خاطره ای از گذشته : هاشمی دم بریده و دروغهای شاخدارش!

این آقای هاشمی رفسنجانی این روزها را اصلا نمیشود با آن هاشمی که ما ازدهه شصت یادمان هست مقایسه کرد . این بیچاره واقعا مثل اینکه پشم و پیله اش ریخته . شاید مثل اواخر دوران شاه بیماریی چیزی دارد که ضعیفش کرده و مغزش مثل سابق خوب کار نمیکند و حالا هم مثل دوران شاه نمیگویند چه دردش است و ما فقط نمود خارجی آن را میبینیم .

چیزی که من از این آدم در دهه شصت  یادم می آید دروغهای شاخدار و باور نکردنیش بود که چپ و راست میگفت و اصلا ملاحظه ای هم نداشت . اینقدر کفرم در می آمد که نگو . با خود فکر میکردم مگر میشود آدم به این سادگی دروغ بگوید و حیا نکند . هنوز دهه هشتاد و دوران آخر حکومت آقای خامنه ای را ندیده بودم که بفهمم بدتر از این آدم هم میشود دروغ گفت . ولی خوب ایشان دروازه های دروغ را باز کرد تا این آقایان فعلی از آن دروازه های گشاد وارد شده و جانشینش شوند .

دوتا از دروغهایش هرچه میکنم یادم نمیرود . هر دورا هم نماز جمعه تحویل مردم داد. مردک دهانش را باز میکرد و دروغ جاری میشد . یک موقعی  شایعه خیلی شدید  پیچیده بود بین مردم که خمینی بیمار ورفتنی است و همه دست به دعا برداشته بودند. البته حالا که به آن دوران مینگرم میبینم شایعه نبود و واقعیت داشت و خمینی واقعا بیمار بود ولی از مردم پنهان میکردند . به هر حال ، این آقا برای اینکه به خیال خود شایعه را بخواباند در یک نماز جمعه راست راست گفت چی میگید که آقا پیرند و مریض شده اند ، من خودم مادر آقارا میشناسم و ایشان در سن صد سالگی  بالاتر در کمال صحت و سلامت هستند آقا هم مثل مادرش بیش از صد سال عمر خواهد کرد (خدا به داد برسد که نکرد وگرنه ایران تا حالا از بین رفته بود). یادم نمیرود اینقدر جا خوردم وقتی این دروغ واضح و مبرهن را شنیدم .

دروغ دومش هم موقع بمبارانهای هوایی تهران در اواخر جنگ بود که تهران خالی شده بود و هرکس که میتوانست از گوشه ای در رفته بود . کشتار بود و خرابی و خون و شکست در جبهه ها و بمباران در شهرها ، واقعا دوران تیره ای بود. یادم نمیرود مرتکه آمد نماز جمعه راست راست گفت چی میگویید آقا در تهران نیستند . آقا همینجا در جماران در خانه خودشان هستند و هر شب که هواپیماهای عراقی می آیند برای بمباران آقا میروند روی پشت بام شعار میدهند و الله اکبر میگویند. مرا میگویی ، چهار شاخ شده بودم که این بابا دست بارون فون مونهاوزن را در دروغگویی از پشت بسته است .

حالا وقتی این دروغگوی قهار و شخصیت  اول صحنه دهه های شصت و هفتاد را میبینم که مثل یک بچه حرف گوش کن کنار خامنه ای نشسته (مراسم پایانی مجلس خبرگان 6 اسفند) و به دهان آقا مینگرد که چه چرندیاتی به هم میبافد و خودش مجبور است خفه شود و دم نزند میگویم ای روزگار چه بازیها داری ، ولی خودمانیم ، شاید هم حقش همین بود . مگر همین آدم نبود که این جلاد خونخوار را بر ما حاکم کرد، حالا خدا دارد اینجوری مجازاتش میکند.

Advertisements

برچسب‌ها:


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: