بازداشت دو تن از اعضای کانون صنفی معلمان ایران در یزد

  خبرگزاری هرانا – در ادامه بازداشت فعالین صنفی معلمان، محمد علی شیرازی و محمد علی شاهدی از اعضای هیات مدیره کانون صنفی معلمان یزد نیز بازداشت شدند.

بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، آقای شیرازی 2 خردادماه سال جاری ابتدا احضار، سپس همراه چند مامور به منزل آمده و با ضبط تعدادی از  وسایل شخصی اش بازداشت شد.

محمد علی شاهدی نیز چهار شنبه 5 خردادماه، به پلیس امنیت احضارو بازداشت شد.

با بازداشت این دو تن، تعداد معلمان دربند به 10 تن رسید.

علی اکبر باغانی، محمود بهشتی، رسول بداقی، علی رضا هاشمی، اسماعیل عبدی، هاشم خواستار، عبدالله مومنی، محمد داوری، وعبدالرضا قنبری (معلم محکوم به اعدام  پاکدشت) و بهمن نصیر زاده، منجمله معلمان دربند اند.

لازم به یادآوری است که فرزاد کمانگر، معلم کامیارانی که 19 ازدی بهشت ماه اعدام شد نیز عضو کانون صنفی معلمان کردستان بود.

Advertisements

یک پاسخ to “بازداشت دو تن از اعضای کانون صنفی معلمان ایران در یزد”

  1. در برائت از لات بازی خامنه ای و در حمایت از تدبیر موسوی Says:

    در برائت از لات بازی خامنه ای و در حمایت از تدبیر موسوی

    آقا من گیری داده ام به لات بازی ها و لات پروری های امام خامنه ای و فرزندان بی سر و پایش ، دست بردار هم نیستم. هر فکری که میکنم آخرش به همین جا میرسم. هر طرف که نگاه میکنم هیبت یک لات چاقوکش را میبینم و در می مانم که مگر جز این مطلب چیز دیگری هم در مملکت ما هست که قابل حرف زدن باشد؟ شما یک نگاهی به مجلس دردناک اسلامی بیندازید ؛ در چهره هیات دولت دقیق شوید ؛ یک آلبوم عکس از استانداران و فرمانداران سراسر کشور تهیه کنید ؛ قوه قضاییه و دادستانی و سپاه و بسیج که دیگر خدا به دور ! لات ها ایران را اشغال کرده اند.
    یک عده ممکن است بگویند که ای آقا ، جمهوری اسلامی از ابتدا همین بوده .بنده ضمن موافقت نسبی و همدردی نصفه نیمه با این عزیزان ، عاجزانه از دوستان عصبانی و نازنینم تقاضا دارم به آرشیو مراجعه فرمایند و فقط چند دقیقه به قیافه و صحبت های سعید حجاریان یا محمد رضا تاجیک توجه کنند (بدون هیچ پیشداوری – انگار که مثلاً یک نروژی هستید که فارسی را بلدید ولی اسم جمهوری اسلامی هیچوقت به گوشتان نخورده) و بعد فوراً نوار را عوض کنید و چند دقیقه به اعصاب و روانتان ظلم مضاعف کنید و فیلم صحبت های حسن عباسی (دکترینال قالتاقی) و حسن رحیم پور ازغدی (ایدئولوگ تیغ و تیزی در اسلام) را تماشا کنید. من نمی گویم که در این مقایسه الزاماً به یک تفاوت جوهری ما بین این دو گروه می رسید اما حداقل متوجه می شوید که برخلاف آن حسنین ، تاجیک چاقوی ضامندار توی جیبش نیست – کاری هم ندارم که یک زمانی بوده یا نبوده ، فعلا سال هاست که نیست.
    گفتم سال ها ، یاد چیزی افتادم که به موضوع حرفم ربط کامل دارد. دیکتاتور ها همیشه خطاهای فاحش می کنند و آنها که لات تر و حقه بازترند (مثل مقام معظم خودمان) خطاهایشان فاحش تر میشود. خامنه ای دزد بسیار قهاریست اما به دلیل حقه بازی ذاتیش مجبور است چند جانبه دزدی و لاپوشانی کند – از یک طرف مملکت را کران تا کران می چاپد تا جیب خود و فرزندان و اقوام خجسته را پر کند و اسلام و علمای عظام را چکی بخرد و بفروشد و از طرف دیگر از شیر میهن تا ابزار مهدی و پژو فرانسه ، حتی از داروی هلال احمر ، سهم امام می گیرد تا خرج نمایشنامه ای کند به نام “علی تنها و فقیر است!” و بگوید من مثل حضرت علی گشنه و بدبختم. (صدام هم دیکتاتور لاتی بود اما مثل خامنه ای چاچولباز نبود ، تازه کلی هم با ثروتش پز میداد). دردسرهای حقه بازی آخرالامر نماینده خداوند را وادار ساخت که اشتباه بکند. دید پول نفت و گاز آن قدر نیست که هم خجسته بخورد هم کفتاران ولایت ، بنابراین لشگر اسلام را فرستاد پی کاسبی و دلالی. بازار موبایل داغ بود ، برادران تا خرخره گوشی تلفن همراه وارد کردند ؛ تب ماهواره بالای چهل درجه بود ، مملکت از دیش و رسیور اشباع شد ؛ کامپیوتر مد شد، پاساژ رضا زد روی دست سیلیکون ولی. ریش و قیچی را سپرد به دست مداحان اهل بیت تا سیر بخورند و بر گرسنگی آقا گریه کنند! امروز تعرفه موبایل را عوض کنند ، فردا دیش ها را جمع کنند و پس فردا مدل های جدیدتر گوشی و رسیور را وارد کنند ، تا پس آن فردا که دوباره دیش ها را جمع کنند و ….
    منتهی آقا نمیفهمید که هم زمان با پر شدن جیب گشاد سپاه اسلام و اکران دائمی “علی تنهاست” ، بچه های مردم هم در خانه هایشان جهان خارج را از گیرنده ماهواره تماشا می کنند ، به همدیگر اس ام اس میزنند و در اینترنت اخبار دزدی های علی پولدار را می خوانند و برای بابا ننه شان تعریف میکنند. خاتمی و دوم خرداد هم که شده بود قوز بالای قوز. آن سال های سخت برای علی خیلی گران تمام شد. روزنامه جامعه و ماهواره و محسن سازگارا و موبایل و تاجیک و اینترنت و سعید حجاریان و دانشگاه تهران (و بعضی آتش ها که از گور رفسنجانی بلند می شد) فرزند زهرا را در بغرنج ترین وضعیت در تاریخ اسلام از قضیه فدک به این طرف!) قرار داده بود. علی دو راه بیشتر نداشت ؛ یا باید چهار نفر آدم باسواد از میان جانوران موجود در اطرافش پیدا میکرد که “بحران آگاهی” را با تدبیر مدیریت کنند (که من بمیرم برای حسرت و نا امیدی آقا در این مقوله !) یا اینکه اساساً می بایست می زد به سیم آخر و رودربایستی را کنار می گذاشت و بطور شفاف و علنی ، کاسه دولت و مجلس و بیعدالتخانه را لب به لب پر میکرد از لواط کاران و لات های محلات. این شد که مجتبی را صدا کرد و به او گفت:
    – پسرم ! تو ماشاءالله از طفولیت تا حالا در منزل جنایت و حقه بازی رشد کرده ای و الان دیگر در بی شرمی و نامردی برای خودت آقایی شده ای. به نظر تو از این میان این جانوران عجیب و غریبی که هر روز شرفیاب می شوند و نعلین بابا را لیس می زنند کدامیک از همه حیوان تر است ؟ برای یک امر خیر می خواهم.
    مجتبی نگاه سرزنش آمیزی به دست پلاستیکی پدرش انداخت و گفت:
    -پدر جان! من یک چیزی می گویم ، شما را به فاطمه زهرا نه نیاورید ، خب؟ درست است که شما خود آقا امام زمان هستید و در رذالت دست مرحوم امام را از پشت بسته اید و تمام خولی های عالم را گلچین کرده و در بیت مکرمتان جمع آوری نموده اید، ولی به جدمان قسم من یک جانوری را می شناسم که جنس وقاحتش با دیگران خیلی توفیر دارد. اربابمان مصباح را علناً می پرستد ؛ حتی اگر جسارت نباشد ، از خودتان هم قشنگتر دروغ می گوید ؛ وقاحتی دارد فیت چاه جمکران ؛ و زشتی هایش به نیکوترین وجه در صورتش نمایان است. من فقط کافیست نام چند تن از یاران او را به زبان بیاورم تا شما از شادی بال در بیاورید: مجتبی ثمره هاشمی ، صادق محصولی ، رحیم مشایی، الهام و بانو فاطمه رجبی …
    ناگهان ایة الله خامنه ای عنان اختیار از کف داد ، اشک شوق در چشم آورد و یک دستی مجتبی را در آغوش گرفت و گفت: دیگر بس است ، آتش زدی به جان من .حقا که فرزند منی !
    و این گونه بود که محمود سینه خیز شرفیاب شد، نعلین آقا را چنان لیسید که شور و غلغله ای در بیت در افتاد ، حکم ریاست جمهوری و مدیریت جهان را به دندان گرفت و سینه خیز خارج شد.
    اکنون ما در چنین وضعیتی زندگی می کنیم. شماها را نمی دانم ولی من هرگز در این سی سال این همه لات و بچه باز در راس تمام امورات مملکت و همه اجزای لشگری و کشوری ندیده بودم. شما به موسوی خرده می گیرید که نخست وزیر آن گوربگوری بوده یا کروبی رئیس مجلس بوده و خاتمی رئیس جمهور. از آن می ترسید که مبادا اصلاح طلبی دینی باز هم برایمان مصیبت شود و تاریخ تکرار گردد. این حرف ها به نظرم توجیه و اساس منطقی ندارند. من خودم به هیچ صراطی مستقیم نیستم و برای هیچ خدا و پیغمبری جز عقل و خرد انسانی اعتبار قائل نمی شوم. اما این دلیل نمی شود که هر کس حرفی از دین زد سرش را ببرم. الان دارم مطلبی می نویسم تا به قدر فهم و سواد اندک خودم حجت و دلیل عقلی بیاورم که این اصلاح طلبی دینی که امروز نماد سیاسی اش موسوی و کروبی است و نماد فلسفی اش تاجیک و سروش ، به لحاظ ماهوی دیگر نمی تواند مرتکب جنایت شود و به گمان من در نهایت به مثابه کاتالیزوری برای دموکراسی سکولار عمل خواهد کرد. این را مفصل توضیح خواهم داد.
    امروز هیچ چیزی در این دنیا بیشتر از موسوی و کروبی لات های امام زمان را به وحشت نمی اندازد. این دو از روز اولی که پارسال به خیابان ریختیم و کشته دادیم و زجر کشیدیم پا به پای ما آمده اند و زجر کشیده اند ؛ رسم جوانمردی نیست که پشتشان را خالی کنیم – آن هم در این خرداد پر حادثه. ما با مشتی لات و یک رهبر حقه باز طرفیم. باید از تفرقه بپرهیزیم ؛ فرزندانمان را باید از زندان آزاد کنیم و انتقام خون بچه هایمان را با یکدلی و اتحادمان از ضحاک چاقو کش بگیریم. میان حلقه احمدی نژاد/مشایی با بیت آلوده رهبری هیچ فاصله و کدورتی نیست. عنان این خیمه شب بازی بطور مطلق در دست رهبر خونریز و فرزند لات و بی سرو پای اوست. گول این شعبده ها را که در قلعه ناپاک رهبری طراحی می شوند نباید بخوریم.
    قرار نیست که ایران یک شبه بشود سوئیس خاورمیانه. موسوی می خواهد و می تواند که ما را یک گام به آزادی نزدیک کند. تنهایش نگذاریم.

    http://harfeemroz.wordpress.com/2010/05/26/%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A6%D8%AA/

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: