بیانیه تاریخی مهندس موسوی ، سه شنبه 25 خرداد – بیانیه شماره 18

به نظر هیئت تحریریه این وبلاگ این بیانیه بی هیچ تردید سنگ بنا و آغاز تغییر ی اساسی در ماهیت  جمهوری اسلامی و گذار به دموکراسی در ایران خواهد بود :

بسم الله الرحمن الرحیم
در اولین سال انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری با قامتی سرافراز، گرچه شلاق خورده، مجروح و حبس کشیده ایستاده ایم. با مطالباتی برای نیل به آزادی، عدالت اجتماعی و تحقق حاکمیت ملی و مطمئن از پیروزی به یاری حضرت حق، چرا که جز احقاق حق ملت چیزی نخواسته ایم.

“فاما الزبد فیذهب جفاء و اما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض”

اما کف  به کناری رود و از بین رود، اما ‏آنچه به مردم سود مى‏رساند در زمین مى‏مانَد.

از دروغ، تخلف و تقلب به کار گرفته شده در انتخابات، سوال “رای من کجاست؟” زاده شد و شما مردم، روشن و بی ابهام به شیوه ای مسالمت آمیز در راهپیمایی تاریخی و بی نظیر ۲۵ خرداد ۱۳۸۸  این سوال را پرقدرت و بلند فریاد زدید و جز کسانی که جهل و خرافه و منفعت پرستی و دروغ چشم و گوش آنها را بسته بود، در سطح ملی و جهان همه آن را شنیدند و دیدند. ولی پاسخ چه بود؟ جز داغ و درفش و کشتن و به حبس کردن و زنجیر به تن برهنه زندانیان زدن و حمله به خوابگاه‌های دانشجویی؟

به یقین فجایع کهریزک و آدم کشی های روزهای ۲۵  و ۳۰  خرداد و عاشورای حسینی از خاطره جمعی ملت پاک نخواهد شد و نباید هم پاک شود که خیانت به خون شهدا و بی گناهان است. ما چگونه می توانیم تیرهای مستقیم به مردم و زیر کردن آنها توسط ماشین پلیس را از یاد ببریم.

خون‌ها و رنج‌ها اما پرده های فریب و ریای تمامیت خواهان را دریدند و فساد نهادینه شده پشت پرده های قدیس نمایی را نمایان کردند و این رویدادهای تلخ و نحوه تعامل دولتیان با مردم به همه اقشار ملت ما از کارگران، معلمان، دانشجویان، روزنامه نگاران، استادان، روحانیون، کارآفرینان، بازاریان، زنان، مردان، جوانان و پیران و همه فعالین جنبش‌های اجتماعی و اقشار مستضعف و میانه نشان داد که ریشه مشکلات آنها در کجاست.

اینکه کشور ما بیشترین اعدام ها را نسبت به جمعیتش در جهان دارد، ناشی از بزهکاری گناهکاران نیست، ناشی از رخت بر بستن عدالت و مدیریت و حکومت خوب در جامعه ماست. و اینکه حتی مصلحت های روزمره و عاجل حکومت باعث نشده است که تمامیت خواهان و دولتیان دست از دروغ و فساد و خرافه و زیر پا نهادن قانون اساسی و سایر قوانین بردارند، نشان از نفوذ عمیق این زشتی ها در لایه های درونی نظام دارد، گویا در این لایه ها ساختی محکم برای دفاع از منافعی شکل گرفته است که از عایدی صدها میلیارد دلار درآمد نفتی و واردات سالانه ۷۰ میلیارد دلار کالا و سلطه بر نهادهای پولی و مالی بدون نظارت های موثر نشات می گیرد.

امروز بیت المال در معرض یغمای یغماگران قدیس مآب است و هنوز ملت علی‌رغم ادعاها و دستورهای شدید از شناسایی و معرفی و محاکمه این مفسدان چیزی ندیده است. کجا رفت آن پرونده بزرگی که در مجلس باز شد و یک شبه در یک معامله پایاپای بسته شد؟

چه کسی جرات دارد پرونده واگذاری های بزرگ را به بهانه اجرای اصل ۴۴ به مراکز قدرت و نفوذ باز کند و پرده از این غارت بزرگ ملی که منجر به ایجاد انحصارهای بزرگ اقتصادی شده است، برکشد؟ چه کسی آن شجاعت را دارد که از فاجعه نبود کمترین نظارت مالی بر دستگاههای نظامی و امنیتی و نهادهای شبه دولتی که سراسر فضای اقتصادی کشور را تحت تاثیر خود قرار داده اند دم برآورد؟ و باز ملت ما سوال می کند که آیا این بود آن نظام اسلامی و عادلانه که در پی آن بودیم. شفافیت در مقابل ملت چه مشکلی ایجاد می کرد که به پنهان‌کاری از ملت پناه بردیم؟ آیا آن اصل طلایی شفافیت حکومت در مقابل ملت را از زبان پیر جماران یادمان رفته است که می‌گفت: “کاری نکنید که نتوانید به مردم توضیح دهید.”

یاران عزیز راه سبز امید

یک سال از پیدایش جنبش بی نظیر سبز گذشته است و در این مدت سبزها مسافت بسیاری را در این مسیر امید طی کرده اند. به برکت دل بریدن از مساعدت دولتیان و روی آوردن به خانه های خود و قبله قراردادن آنها و توسعه شبکه های اجتماعی روابط پایدار قابل اتکایی بین آحاد ملت ایجاد شده است و شبکه های پایدار اجتماعی در حیطه آگاهی های سیاسی -اجتماعی و فرهنگی معجزه کرده اند. کافی است تنها به تولیدات هنری این شبکه و میزان تبادل اخبار و اطلاعات و نظر و تحلیل که به صورت کاملا دموکراتیک جریان دارد نگاهی انداخته شود.جنبش سبز موجی از گفتگو درباره مسائل مهم و سرنوشت ساز در حوزه عمومی بین مردم ایجاد کرده که در تاریخ معاصر ما بی‌نظیر بوده است.

امروز بیش از همیشه تاریخ، مردم متجاوزان به حقوق اساسی ملت را می شناسند و به نقض مکرر حقوق بشر و کرامت انسانی در نظام امنیتی –قضایی کشور آگاهی دارند و می دانند تا چه اندازه تمامیت خواهان در پایمال کردن میثاق مشترک ملی به‌ویژه در زمینه حقوق اساسی مردم پیش رفته اند. و در عین حال علی‌رغم حوادث تلخ و گزنده و خونبار، به برکت همین تعامل و گفتگوی جمعی، عقلانیت مردم همواره بر احساسات آنان غلبه کرده است و از این‌‌رو بدخواهان با تمام تلاش هایی که کردند نتوانستند مردم آسیب دیده و کشته داده و حبس دیده را به خشونت وا دارند. مبارزه و ایستادگی از طریق مسالمت آمیز کارآمدترین اسلحه ما درمقابل گلوله ها و باتوم‌های برقی و چماقداران و قداره کشان بی‌فرهنگ و بد دهان بوده است.

توده های میلیونی ملت بزرگ امروز می بینند که چه کسانی دشنه در دست به دنبال زنان، مردان، پیران و جوانان می دوند و چه کسانی با برخورداری از فرهنگی نازل، در تظاهرات و جمع‌های عمومی رکیک ترین کلمات و جملات را بر زبان می آورند و مردم به جای اینها، نماهنگ های زیبا ساخته اند و پوسترهای پرمعنا به یکدیگر هدیه کرده اند و فیلم ها و عکس های بی شماری از زندگی و مبارزه مردم تهیه و پخش کرده اند و غصه ها و درد های خود را این چنین جاودانی کرده اند:

طفلی به نام شادی دیری‌ست گم شده ست

با چشم های روشن براق

با گیسویی بلند به بالای آرزو

هرکس از او نشانی دارد

ما را کند خبر

این هم نشان ما

یک سو خلیج فارس

سوی دگر خزر*

یاران سبز راه امید

در آغاز سال جدید صبر و استقامت، به توصیه دوستان منشوری برای هماهنگی و همدلی بیشتر و تقویت هویت مشترک جنبش سبز تهیه شده که در ادامه این مقدمه تقدیم می شود.

طبیعی است که متن پیشنهادی نتواند پاسخگوی همه سلیقه ها و مطالبات باشد. دلگرمی این همراه کوچک برای این معضل، راه حلی بود که تعدادی از رای دهندگان در آستانه انتخابات سال گذشته پیدا کردند. در زنجیره سبز میدان تجریش تا میدان راه آهن بودند کسانی که می گفتند میان بد و بدتر، بد را انتخاب می کنند و این انتخاب پیوستگی آن زنجیره محکم به‌یاد ماندنی را ممکن ساخت. اصلاح واقعی از همین تمیز و مسئولیت پذیری برای انتخاب این و یا آن شروع می شود.

این متن قدم اولین است و جنبش سبز در سیر تکاملی خود انشاءالله متن کاملتر و زیباتری خواهد آفرید.

“تلک الدار الاخرة نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الارض و لا فسادا و العاقبة للمتقین”

و آن سرای آخرت را برای کسانی قرار دادیم که خواهان برتری‌جویی و فساد در زمین نیستند، و فرجام نیکو از آن پرهیزگاران است.

ریشه ها و اهداف

۱-      بروز انحرافات گوناگون و موانع بتدریج سازمان یافته در مسیر تحقق اهداف و آرمان هایی چون عدالت، استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی که مردم به خاطر آنها انقلاب شکوهمند اسلامی را به پا کردند، ظهور گرایشات تمامیت خواهانه در میان برخی از مسوولین حکومتی، نقض حقوق بنیادین شهروندان، بی حرمتی به کرامت انسانی، سوءمدیریت دولتی، افزایش فاصله طبقاتی و محرومیت های اقتصادی و اجتماعی، قانون گریزی بل قانون ستیزی برخی مجریان قانون، نادیده گرفتن منافع ملی و ماجراجویی های عوامفریبانه در تعاملات بین المللی، فراموشی تدریجی و دردناک اخلاق و معنویت برای قدرت عواملی است که به نضج گیری نگرش های اعتراضی در میان دلسوختگان، دردمندان و قاطبه مردم ایران در سال های اخیر انجامید که بروز بارز و نیرومند آن در جنبش سبز مردم ایران پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری در سال ۱۳۸۸  جلوه کرد.

۲-      جنبش  سبز با پایبندی به اصول و ارزشهای بنیادین انسانی، اخلاقی و دینی و ایرانی، خود را پالایش‌گر و اصلاح‌گر روند طی شده در نظام جمهوری اسلامی ایران در سال‌های پس از انقلاب می داند و بر این اساس حرکت در چارچوب قانون اساسی و احترام به نظر و رای مردم را وجه همت خویش قرار خواهد داد.

۳-      جنبش سبز حرکتی در تداوم تلاش مردم ایران برای دستیابی به آزادی و عدالت اجتماعی و تحقق حاکمیت ملی است که پیش از این در برهه هایی چون انقلاب مشروطیت، جنبش ملی شدن نفت و انقلاب اسلامی خود را جلوه گر ساخته است.

۴-      بازخوانی تجربه معاصر در تلاش برای تحقق اهداف والای اجتماعی مردم ایران نشان میدهد که تنها از طریق تقویت جامعه مدنی، گسترش فضای گفتگوی اجتماعی، ارتقاءسطح آگاهی و جریان آزاد اطلاعات، مشارکت موثر احزاب و تشکل ها وهمچنین زمینه پردازی برای فعالیت آزاد روشنفکران و فعالان اجتماعی- سیاسی وفادار به منافع ملی در چارچوب تحول خواهی و ایجاد تغییر در وضعیت موجود می توان اهداف جنبش سبز را عملی کرد و این امر مستلزم توافق و تاکید بر اصول حداقلی و مطالبات مشترک و ایجاد تعامل و هماهنگی میان همه نیروهایی است که علی رغم داشتن هویت مستقل با پذیرش تکثر در درون جنبش، زیر چتر فراگیر جنبش درکنار یکدیگر قرار می گیرند.

راهکارهای بنیادین

۱-      جنبش سبز، یک حرکت اجتماعی فراگیر است که هرگز خود را مبری از خطا نمی انگارد و با نفی هرگونه مطلق نگری شرک آلود، بر گسترش فضای نقد و گفتگو در درون و بیرون جنبش تاکید دارد. دیده بانی سیر حرکت و تحول جنبش از سوی همه فعالان و به خصوص صاحبان اندیشه و عمل امری حیاتی است که می تواند جنبش را از لغزش به ورطه تمامیت خواهی و فساد بر حذر دارد.

۲-      در نگاه  فعالان جنبش سبز، مردم ایران همه خواهان ایرانی آباد سرفراز و سربلند هستند. جنبش سبز موافق تکثر ومخالف انحصارطلبی است. در نتیجه، دشمنی و کینه توزی با بدنه اجتماعی هیچ بخشی از جامعه جایی در جنبش ندارد. تلاش برای گفتگو و تعامل با رقبا و مخالفان در فضایی سالم و آگاهی بخشی درباره اهداف و اصول جنبش وظیفه همه افرادی است که خود را آگاهانه در زمره فعالان جنبش سبز می انگارند. ما همه ایرانی هستیم و ایران متعلق به همه ماست

۳-      گسترش و فعال سازی شبکه های اجتماعی –واقعی و مجازی- و تعمیق فضای گفتگو بر سر اهداف و بنیان های هویتی جنبش از جمله راهکارهای محوری است که مستلزم توجه ویژه کلیه فعالان سبز است.

۴-      جنبش  سبز در عین تاکید مصرانه بر حفظ استقلال و مرزبندی با نیروهای غیرملی وخارجی، در جستجوی راهی منزوی همراه با دگر ستیزی  نبوده و اسیر گرایشات تعصب آلود نمیشود. عدالت، آزادی، استقلال، کرامت انسانی و معنویت ارزشهای جهانی هستند و تجربه آموزی از ملتهایی که برای دستیابی به این ارزشها تلاش کرده اند و همچنین استقبال از نقد و نظر مشفقانه همه آزدیخواهان و صلح طلبانی که برای رهایی نوع بشر و کرامت انسانها تلاش می کنند از دیگر راه کارهای جنبش است.

هویت سبز

گنجینه ایرانیاسلامی:

۱-      جنبش سبز با پذیرش تکثر درون جنبش بر استمرار حضور دین رحمانی سرشار از رحمت، شفقت، معنویت، اخلاق و تکریم انسان تاکید دارد و راه تقویت ارزش های دینی در جامعه را تحکیم وجه اخلاقی و رحمانی دین مبین اسلام و نظام جمهوری اسلامی ایران می داند. ایجاد پیوند میان میراث ایرانی-اسلامی و شوق به توسعه و پیشرفت در جامعه، پرهیز از اکراه مردم به تقید به مرام، مسلک و رویه خاص و همچنین مبارزه با استفاده ابزاری از دین و حفظ استقلال نهادهای دینی و روحانی از حکومت تنها راه حفظ جایگاه والای دین و تداوم نقش برجسته آن در جامعه ایران است که به عنوان یکی از اصول بنیادین جنبش سبز در سرلوحه امور جای می گیرند.

۲-      رمز بقای تمدن ایرانی- اسلامی همانا همزیستی و همگرایی ارزش های دینی و ملی در طول تاریخ این سرزمین است. در این راستا، جنبش سبز بر حفظ و تقویت ارزش های والای فرهنگ ایرانی و سرمایه های غنی انباشته شده در رسوم و مناسبت‌های ملی تاکید می ورزد و در این راه تقدس‌زدایی از تعصبات نابجا و آگاهی‌بخشی درباره ویژگی های هویت آفرین آیین های ملی و مذهبی را وجه همت خویش قرار می دهد.

۳-      ملت ایران در تاریخ مبارزات خویش برای کسب آزادی و استقلال، بارها خودباوری و اتحاد بر سر اصول را به نمایش گذاشته است. جنبش سبز ملت ایران با اتکا به این میراث گرانبها و با تکیه بر خرد جمعی و نفی هرگونه خودمداری و خودخواهی در تلاش برای تحقق اهداف خویش، دستیابی به اجماع آگاهانه بر خصیصه های هویت آفرین و کنار گذاشتن عناصر تشتت زا را مورد نظر دارد و این امر را تنها با تکا به عقلانیتی میسر می داند که حاصل جمع خردهای مختلف و مبتنی بر نظام عقلانیت توحیدی باشد.

۴-      جنبش سبز جنبشی ایرانی- اسلامی است که در جستجوی دستیابی به ایرانی آباد، آزاد و پیشرفته است. بر این اساس، هر فرد ایرانی که توسل به خرد جمعی توحیدی را به عنوان مبنای تلاش برای ایجاد فردای بهتر برای میهن خویش بپذیرد در زمره فعالان جنبش سبز به شمار می آید. جنبش “ایران را متعلق به همه ایرانیان می داند”.

حق حاکمیت مردم

۱-      حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش از جمله اصول خدشه ناپذیر جنبش سبز است و نهاد انتخابات به عنوان مناسب ترین شیوه تحقق این اصل مدنظر این جنبش قرار می گیرد. براین اساس، جنبش سبز تلاش های خود برای صیانت از آرای مردم را تا زمان استقرار نظام انتخاباتی آزاد، رقابتی، غیرگزینشی و منصفانه که شفافیت و سلامت آن کاملاقابل تضمین باشد، ادامه خواهد داد.

رای و خواست مردم منشا مشروعیت قدرت سیاسی است  و جنبش سبز اعمال هر گونه صلاحیت خودسرانه و گزینشی تحت عنوان نظارت  استصوابی را مغایر با قانون اساسی، حق تعیین سرنوشت مردم وحقوق بنیادین آانها دانسته و با آن مبارزه میکند.

۲-      دستیابی به اهدافی چون آزادی و عدالت تنها بر پایه توجه به منافع ملی و حفظ استقلال میسر است. جنبش سبز با آگاهی از این امر، نسبت به هر اقدامی که برخلاف منافع ملی و ناقض اصل استقلال باشد مبارزه می کند و این مسئله را در زمره موازین محوری خویش می داند.

ارزش های جنبش سبز

کرامت انسان ها و پرهیز از خشونت

۱-      نخستین ارزش اجتماعی مدنظر جنبش سبز دفاع از کرامت انسانی وحقوق بنیادین بشر فارغ از ایدئولوژی، مذهب، جنسیت، قومیت و موقعیت اجتماعی است. استقرار و تضمین موازین حقوق بشر به عنوان یکی از مهمترین دستاوردهای بشری و حاصل خرد جمعی همه انسانها مورد تایید و تاکید جنبش سبز است. این حقوق خدادادی است و هیج فرمانروا، دولت، مجلس یا قدرتی نمی تواند آنها را لغو یا به صورت ناموجه و خودسرانه محدود کند. تحقق این امر مستلزم احترام به اصولی چون برابری، مدارا، گفتگو، حل مسالمت آمیز مناقشات و صلح طلبی است که خود در پرتو ایجاد زمینه های لازم برای فعالیت آزاد رسانه های مستقل، جلوگیری از سانسور، دسترسی آزاد به اطلاعات، گسترش و تعمیق جامعه مدنی، احترام به حریم خصوصی افراد، فعالیت آزادانه شبکه های اجتماعی غیر دولتی و اصلاح قواعد و مقررات در جهت حذف هرگونه تبعیض میان شهروندان امکان پذیر است.

۲-      جنبش سبز یک جنبش مدنی است که پرهیز از خشونت و حرکت در چارچوب موازین مبارزه مدنی را سرلوحه خویش قرار می دهد. این جنبش با اعتقاد به اینکه “مردم” تنها قربانی خشونت در هر زمینه ای خواهند بود، گفتگو، مبارزه مسالمت آمیز و توسل به راهکارهای غیر خشونت آمیز را ارزشی خدشه ناپذیر می داند. جنبش سبز با توجه به شرایط و مقتضیات، از کلیه ظرفیتهای  مبارزه مسالمت آمیز استفاده خواهد  کرد.

عدالت، آزادی و برابری

۳-      عدالت جایگاه والایی در میان ارزش ها و آرمان های جنبش سبز به خود اختصاص می دهد. توزیع عادلانه امکانات، چه در بعد اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و چه در ابعاد دیگر حیات انسانی از جمله اهداف خدشه ناپذیر جنبش سبز است که لازم است برای دستیابی به آن، تمامی تلاش های ممکن انجام شود.

گسترش عدالت در جامعه تنها در صورتی امکان پذیر است که نظام حاکم بر کشور – در عرصه داخلی و خارجی- کاملا مستقل و فارغ از وابستگی به نهادها و قدرت های سیاسی، طبقاتی و اقتصادی عمل کند و بتواند توسعه اقتصادی و ترقی کشور را به نحوی که رفاه و عدالت اجتماعی برای همه مردم ایران فراهم شود، تضمین کند.

۴-      جنبش سبز با عنایت به لزوم تامین خواست ها و مطالبات به حق تمامی اقشار و طبقات اجتماع، بر پیوند با اقشار متوسط و کم درآمد اجتماع -که در برابر فشارهای اجتماعی/سیاسی ضعیف‌تر هستند- تاکید دارد. این جنبش با الهام از اصل نهم قانون اساسی، با سلب حقوق اساسی مردم به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور مخالف است و با تاکید بر استقلال سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی، یگانه راه حفظ منافع ملی و دفاع از مرزهای میهن را “حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش” در تمامی ابعاد می داند.

۵-      برقراری آزادی و برابری از اهداف انکارناپذیر انقلاب اسلامی است که جنبش سبز نیز بر ضرورت دستیابی به آن تاکید دارد. نفی هرگونه انحصار فکری، رسانه ای و سیاسی و همچنین مبارزه با حذف فیزیکی هر اندیشه و دیدگاه در سرلوحه اهداف جنبش سبز قرار دارد. ضروری است در این جهت، برای رهایی مردم از هرگونه سلطه سیاسی (استبداد و انحصار طلبی)، اجتماعی (تبعیض و نابرابری های اجتماعی) و فرهنگی (وابستگی و تقید فکری) تلاش شود. جنبش سبز بر حمایت از حقوق زنان، نفی هر گونه تبعیض جنسیتی و حمایت از حقوق اقلیتها و اقوام تاکید ویژه دارد.

۶-      جنبش سبز بر این باور است که امنیت تنها امنیت دولت نیست، امنیت انسانی تک تک شهروندان ایرانی است. امنیت برای آحاد مردم باید برقرار شود تا آزاد از ترس و رها از نیاز تحت حمایت قانون زندگی کنند. مداخله نیروهای نظامی و انتظامی در امور سیاسی، هر گونه دخالت افراد غیر مسول در امور انتظامی و سلطه نیروهای امنیتی و انتظامی بر مقامات قضایی مخل  امنیت دولت و ملت است. استقلال قوه قضاییه، عدم مداخله نیروهای نظامی در امور سیاسی و اقتصادی و برخورد با سازمان دهندگان و اعضاء گروههای موسوم به لباس شخصی از خواستهای جدی جنبش سبز است.

۷-      اجرای تمامی اصول قانون اساسی و به ویژه اصول ناظر بر حقوق ملت (فصل سوم) هدف و خواست تجدیدناپذیر و حتمی جنبش سبز است.

۸-      آزادی زندانیان سیاسی، رفع محدودیت های غیر قانونی و نگاه امنیتی علیه فعالیت احزاب و گروهها و جنبش های اجتماعی چون جنبش زنان، جنبش دانشجویی، جنبش های کارگری، جنبش های اجتماعی و امثال آن، و همچنین محاکمه عادلانه  آمران و عاملان تقلب در انتخابات، شکنجه و کشتن معترضان به نتیجه انتخابات، و افشاء و محاکمه نظریه پردازان و حامیان خشونت در لایه های مختلف حکومت از راهکارهای روشنی است که در این زمینه باید مورد توجه قرار گیرد.

اخلاق مداری و احترام به خلاقیت های فردی و اجتماعی

۱-      با کمال تاسف باید اذعان کرد که اتخاذ سیاست های نادرست سیاسی، اجتماعی، اقتصادی از سوی حاکمان به افول اخلاق و تنزل سطح سرمایه اجتماعی در جامعه منجر شده است. جنبش سبز با تاکید بر ضرورت احیای اخلاق به مثابه فصل مشترک و پیوند دهنده حیات اجتماعی مردم ایران، در مبارزات خود برای اجرای حقوق ملت، کاملا نسبت به اصول اخلاقی پایبند خواهد بود.

۲-      جنبش سبز را نه می توان یک حزب متمرکز دانست و نه مجموعه ای از افراد سازمان نایافته و بی هدف. مرور تجربه تاریخی مردم ایران نشان می دهد که آنها همواره و در بزنگاههای تاریخی، هوشیاری، توانایی و درک والای خویش را به منصه ظهور رسانده اند و با تکیه بر قوای خلاقه خویش، راه را برای دستیابی به اهداف خود هموار ساخته اند.

جنبش سبز بر پایه اصول و مبادی بنیادین خود، با تکیه بر شبکه های اجتماعی  بر فهم، اندیشه و نوآوری های مدنی ملت ایران تکیه دارد و دستیابی به آرمان هایی چون عدالت و آزادی را به شکوفایی این خلاقیت ها منوط می داند. شعار “هر ایرانی، یک ستاد” اینک می تواند به شعار “هر ایرانی، یک جنبش” تبدیل شود.

قانون گرایی و مذاکره

۱-      جنبش سبز با پیگیری اهداف و آرمان های همیشگی انقلاب اسلامی و با اتکا به بازخوانی انتقادی تحولات صورت گرفته پس از انقلاب – به خصوص در عرصه روابط ملت و دولت- برپایه میثاق مشترک مردم ایران یعنی قانون اساسی، در پی دستیابی به آینده ای روشن برای ملت ایران است.

۲-      در این راستا، “اجرای بدون تنازل قانون اساسی” راهکار اصلی و بنیادین جنبش سبز است. این جنبش بر این باور است که تنها با بازگشت به قانون و الزام نهادهای مختلف به رعایت آن و برخورد با متخلفان از قانون در هر موقعیت و جایگاه، می توان از بحران های مختلفی که دامنگیر شده است رهایی یافت و در راه ترقی و توسعه میهن گام برداشت. جنبش سبز در عین حال کاملا توجه دارد که قانونگرایی به معنای استفاده ابزاری از قانون توسط حاکمان نیست. باید شرایطی فراهم آورد تا قانون وسیله اعمال خشونت های ناروا و موهن، نقض حقوق بنیادین شهروندان قرار نگیرد و خشونت، بی عدالتی و تبعیض قانونی نشود.

۳-      قوانین کشوری  و از جمله قانون اساسی متونی همیشگی و تغییر ناپذیر نیستند. هر ملتی این حق را داراست که با تصحیح سیر حرکتی خویش، به اصلاح در قوانین جاری اقدام کند. اما باید توجه داشت که تنها تغییر و اصلاحی در قانون اساسی مورد پذیرش است که در فرایند مذاکره و گفتگوی اجتماعی و با مشارکت همه اقشار و گروههای اجتماعی و با پرهیز از تصلب و انحصارگرایی و زورگویی صورت پذیرد.

۴-      گسترش جامعه مدنی و تقویت حوزه عمومی در زمره اصول اساسی جنبش سبز است. این جنبش بر این باور است که حفظ منافع ملی و دستیابی به اهداف انقلاب اسلامی و همچنین کاستن از تبعات ناخوشایند بحران موجود مستلزم مذاکره و گفتگو میان نمایندگان گروه‌های مختلف فکری و سیاسی است و در این راستا از هرگونه دعوت به مذاکره و گفتگوی شفاف به منظور دفاع از حقوق مردم و حل منازعات اجتماعی استقبال می کند.

۵-      این جنبش خواهان قدرت بخشی به اقتصاد کشور در صحنه بین‌المللی و سرمایه گذاری و افزایش قدرت خرید مردم ایران است. جنبش سبز خواهان سیاست خارجی عقلانی و عزتمند مبتنی بر تعامل شفاف و سازنده با دنیا و طرد دیپلماسی ماجراجویانه و عوام فریبانه و ارتقاء شان ملت بزرگ و تاریخی ایران در جهان است.

همراه کوچک جنبش سبز

میرحسین موسوی

_______________

* استاد شفیعی کدکنی


Advertisements

برچسب‌ها: , , , , , , , , , , , , , , , ,

14 پاسخ to “بیانیه تاریخی مهندس موسوی ، سه شنبه 25 خرداد – بیانیه شماره 18”

  1. دستگیری برادر سه شهید ، حمید رضا جلائی پور پس از نه ماه زندان ( به روایت همسرش فاطمه شمس ) Says:

    دستگیری برادر سه شهید ، حمید رضا جلائی پور پس از نه ماه زندان ( به روایت همسرش فاطمه شمس )

    همین الان با پدر محمدرضا تلفنی صحبت کردم. شرح حمله نیروهای اطلاعات به خانه پدری محمدرضا را به اختصار اینجا می‌نویسم. این بار سوم است که محمدرضا در طول یک سال گذشته بازداشت می‌شود. سه روز دیگر می‌شود یک سال که او را ندیده‌ام.
    محمدرضا در طی هفته‌های اخیر بارها به دادگاه فرا خوانده شده بود و بعد از ارائه دفاعیاتش حکم منع تعقیب برایش صادر شده بود. این جریان مربوط به حدود یک ماه پیش است. از یک ماه پیش تا همین امروز صبح بارها به او گفته شده بود که برود و کار پاسپورتش را پیگیری کند. از آن‌جایی که حکم منع تعقیب برایش صادر شده بود و برگه‌ای جهت برگرداندن پاسپورتش به او داده شده بود این احتمال می‌رفت که به زودی و بر اساس قوانین پاسپورتش را تحویل بگیرد و بعد از یک سال سر خانه و زندگی و درسش بازگردد.
    وقتی که یک هفته پیش با آن برگه به محلی که باید پاسپورتش را تحویل می‌گرفت مراجعه کرده بود به او گفته بودند که به خاطر تشکیل یک پرونده جدید در یک شعبه دیگر مجدداً ممنوع الخروج شده و باید برای پیگیری کارش مجدداً به دادسرا مراجعه کند. دوباره روز از نو روزی از نو. طی پانزده روز گذشته او در راه پله‌های دادسرا سرگردان بود. از این در به آن در. از این اتاق به آن اتاق. تا اینکه امروز بعد از وعده‌ای که دیروز به او داده بودند باز هم برای پیگیری کارش به دادسرا و همین‌طور به اوین مراجعه کرده بود. ظاهراً به او وعده داده بودند که پاسپورتش را پس خواهند داد. در تماس تلفنی که حول و حوش ساعت یک بعدازظهر امروز با منزل پدری محمدرضا گرفته شد؛ بازجوی پرونده‌اش با او از پشت خط حرف زده بوده و از او خواسته که نیم ساعت دیگر جلوی مسجد ضرابخانه بیاید و پاسپورتش را تحویل بگیرد. پدر محمدرضا می‌گفت او از شدت خوشحالی بالا و پایین می‌پرید و سوت می‌زد و چشم‌هایش بعد از مدت‌ها می‌درخشید. ماشین پدرش را می‌گیرد و راهی می‌شود.
    بعد از گذشت نیم‌ساعت محمدرضا زنگ در خانه را می‌زند. پدرش از پنجره بیرون را نگاه می‌کند و به جزخود او کس دیگری را نمی‌بیند. بعد از باز کردن در با پنج مأمورلباس شخصی عظیم الجثه مواجه می‌شود که به گفته خودش از هر گونه ادب و نزاکتی بی‌بهره بودند. این پنج نفر بدون اجازه و با وحشیگری و بی‌ادبی وارد خانه‌ای می‌شوند که در آن زنان حجابی به سر نداشتند و به خود اجازه دادند که وارد تک تک اتاق‌های خانه من‌جمله اتاق خواب پدر محمدرضا شوند و حتی جیب‌های لباس‌های مادر او و زیر و روی تخت خوابشان را هم تفتیش کنند! این اتفاق در حالی افتاده که پدر محمدرضا فریاد می‌زده این‌جا خانه سه شهید است… هیچ می‌فهمید چه می‌کنید؟ اگر کاری با خود من دارید مرا ببرید. به خانه‌ام به اتاق خوابم چه کار دارید؟ از روح شهدا خجالت بکشید. یکی از مأموران در همین لحظه می‌گوید ما وقتی با نوۀ امام محکم برخورد کردیم شما دیگر جای خود دارید. یکی از این نیروها سیدحسن را «نانجیب» می‌خواند و در مقابل آشفتگی پدر محمدرضا که می‌گوید حرف دهنتان را بفهمید، ما هر چه داریم از امام داریم، می‌گویند: خیالتان راحت! احمدی نژاد دور سوم هم رئیس جمهور خواهد شد!!!
    به گفته پدر محمدرضا تمام اسباب و وسایل و کتاب‌ها و جزوات شهدای جلایی‌پور را هم با بی‌نزاکتی و ناسزاگویی تفتیش کرده‌اند. چشم‌های گریان برادر کوچک‌تر محمدرضا که شاهد این صحنه‌ها بوده، داد و فریادهای مادرش وقتی که ناگهان و بی آن‌که حتی اجازه بگیرند که خانه ریخته‌اند، فریادهای پدر محمدرضا که حتی نگذاشتند لباس به تن کند و بعد خانه‌اش را تفتیش کنند و نگاه‌های نگران محمدرضا که فقط نگران این بوده که اتفاقی برای پدرش نیفتد…. این حرف‌ها، این جملات را پشت تلفن شنیدم و جز سکوت و اشک‌هایی که بی اختیار روی میز می‌چکید هیچ حرف دیگری نداشتم بزنم.
    این تفتیش سه ساعت طول کشیده و بعد هم محمدرضا را با خود برده‌اند. معلوم نیست با چه حکمی و کجا و اصلاً به چه جرمی؟ به اعتراف قاضی پرونده‌اش کسی که یک بار منع تعیقب خورده باشد دستگیری‌ مجددش غیرقانونی است. مگر او چه کرده است که مستحق این رفتارها باشد؟ این‌که به یک نفر بگویند بیا پاسپورتت را تحویل بگیر و بعد بریزند توی خانه و ببرندش چه توجیهی دارد؟ بعد از سه ماه انفرادی و نه ماه حبس در ایران و محروم شدن از دیدن یکدیگر حالا که بیست و هفتم خرداد دو روز دیگر از راه می‌رسد و یک سال از جدایی ما می‌گذرد به جای این‌که خبر بازگشتش را اینجا بنویسم باید دوباره از حمله بی‌شرمانه نیروهایی که معلوم نیست از کی و کجا دستور می‌گیرند بنویسم.
    فعلاً هیچ خبری از اینکه او را کجا برده‌اند و به چه جرمی دستگیرش کرده‌اند و دوباره کامپیوتر و دیگر بساط خانه را ضبط کرده‌اند هنوز در دست نیست. اگر خبری شد دوباره همین‌جا می‌نویسم.
    **************************************
    ساعت ۲:۴۶ دقیقه صبح سه شنبه بیست و پنجم خرداد: خبری تا این لحظه از محمدرضا نرسیده. خوابم نمی‌برد. نشسته‌ام این‌جا تا ایران صبح شود و زنگ بزنم ببینم خبری شده یا نه. هنوز معلوم نیست کجا بردندش. پدرش می‌گفت دم رفتن بین همه چیزهایی که برده‌اند، دست‌خطی که آقای خاتمی همین یک ماه و اندی پیش برای تولدش نوشته بود و محمدرضا قاب کرده بود را هم برده‌اند. پدرش گفته به این دیگر چه کار دارید؟ گفته‌اند: اختیار دارید! مدرک جرم از این بهتر؟ دست‌خط سران فتنه به مناسبت تولد ایشان! واقعاً این میزان عقده و کینه و حقارت را یک نفر چطور می‌تواند یک‌جا در خودش جمع کند؟
    خوابم نمی‌برد و نشستم گشتم بین خاطراتم ببینم پارسال همچین شبی چه حال و روزی داشتم؟ دیدم حال و روزم خیلی بهتر از این روزها نبود. در به در بودیم به یک معنی. توی دفترچه خاطرات پارسال برای بیست و چهارم شب تا صبح بیست و پنجم چند خطی نوشته بودم. سر و سامانش دادم و بازنویسی‌اش کردم. می‌گذارمش اینجا. امیدوارم صبح که بیدار شدم خبر آزادی‌اش را اینجا بنویسم:

    حوادث کودتا یک به یک دارد در سالگرد کودتا تکرار می‌شود. فقط کمی زودتر. پارسال چنین شبی یعنی شب بیست و پنجم خرداد من و محمدرضا دربه‌در بودیم. از همان شنبه شب که از خانه زدیم بیرون دیگر برنگشتیم. دامنه دستگیری‌ها داشت لحظه به لحظه گسترده‌تر می‌شد. خیلی از بچه‌هایی که حتی فکرش را هم نمی کردیم را گرفته‌ بودند و احتمال می‌رفت که سراغ او هم بیایند. من هنوز به خاطر گازی که در ستاد خورده بودم مسموم بودم. شب می‌خواست مرا ببرد دکتر. بهش گفتم نه نمی‌خواهد تو بیایی. امن نیست. با یکی از دوستانم رفتیم مرکز بهداشت چیذر. تمام طول راه ملت شعار می‌دادند و باتومچی‌ها هم می‌زدند. روبروی پارک قیطریه را باتومچی‌ها قرق کرده بودند.
    سر اومد زمستون بلند توی ماشین می‌خواند هنوز. یادگاری روزهای پیش و شب‌های تبلیغات. بغض کرده بودم. قفسه سینه‌ام داشت می‌ترکید از درد. رسیدیم به مرکز بهداشت چیذر. دکتر تا چشم‌هایم را دید و سرفه‌هایم را شنید گفت گاز خورده‌ای؟ انگار صد نفر دیگر عین من را همین چند دقیقه پیش دیده باشد. صورتش غمگین بود. برایم نسخه‌ای مشابه پیچید و با رفیقم زدیم بیرون از مرکز.
    سرگیجه داشتم. دستم را گرفتم به بدنه ماشین. چپیدم تو. باد کولر ماشین می‌زد توی شقیقه‌های خیس‌ام. حالت تهوع امان نمی‌داد. سی‌دی هنوز داشت می‌چرخید توی ضبط: توی کوهستون دلش بیداره … بغض. یک‌هو یک جسم سخت خورد روی کاپوت و بعد هم صدای فریاد. گردن چرخاندم دیدم پسری شانزده ساله با فرق شکافته آویزان شده به کاپوت و خون صورتش را پوشانده. دوستم از داروخانه دوید سمت ماشین. گفتم ببرشان مرکز بهداشت…پدرش گفت خودم می‌برم. شما برو دخترم. برو خانه بنشین. بیرون هم نیا که این‌ها مروت ندارند. می‌کشند.
    چند دقیقه بعد داشتیم قیطریه را می‌آمدیم پایین. سیل جمعیت می‌آمد پایین و فریاد می‌زدند. یک‌هو جوان هفده – هجده ساله‌ای از کنار ماشین خونی و مالی رد شد… پیراهنش سفید بود و سراسر خون. خون از سر و صورتش می‌چکید. دختری پشت سرش می‌دوید و فریاد می‌زد… برادرم را کشتند. بغضم ترکید. پنجره را دادم پایین و تا سینه خم شدم بیرون. تا توانستم داد زدم. اشک‌های رفیق تند و آرام و بی‌صدا می‌دوید روی صورتش. من داد می‌زدم. آن دادها اولین و آخرین دادهایی بود که توانستم در تمام این یک سال از ته وجودم بکشم. بعد از آن هر چه کردم نشد. روی هم انباشته شد. زخم شد. کهنه شد. ماندگار شد.
    رسیدیم دم در خانه‌ای که محمدرضا آن جا بود. در زدیم. نیم ساعت در می‌زدیم و کسی در را باز نمی‌کرد. گفتیم حتماً ریخته‌اند توی خانه. زنگ همسایه را زدیم. باز کرد. دویدیم بالا توی راهرو. از شدت کوبیدن به در نزدیک بود در از جا کنده شود که باز کردند. هنوز خانه بود. تا دیدمش پریدم توی آغوشش. به خاطر همه صحنه‌هایی که آن شب از جلوی چشمم رد شده بود توی بغلش بلند بلند گریه کردم. آن دو رفیق هم با ما گریه کردند. چهارتایی گریه کردیم. مردم داشتند الله‌اکبر می‌گفتند هنوز. هیچ‌چی نگفت. آرام با من اشک ریخت فقط. گفتم مردم را دارند می‌کشند محمدرضا… دست‌هایش دور بدنم می‌لرزید. نفس داغش می‌خورد پس گردن‌ام. بینیش را کشید بالا و چشم‌هایش را پاک کرد با آستین پیراهنش. گفت: تمام می‌شود زود… نشد ولی. هنوز نشده.
    آن آخرین گریه‌ من در بازوان او بود. از آن به بعد دیگر نشد بغلش کنم. دیگر نشد توی بغلش گریه کنم. همش در گریز بودیم و او یک جا و من جای دیگر تا لحظه فرودگاه … تا بیست و هفتم لعنتی. امسال دو روز ، زودتر بردندش.

    http://fatemehshams.com

  2. از اصفهان به اوین ، نامه به عبدالله مومنی ( رشید اسماعیلی ) Says:

    از اصفهان به اوین ، نامه به عبدالله مومنی ( رشید اسماعیلی )
    .
    سلام عبدالله عزیزم
    چند روز دیگر اولین سالگرد اسارت توست. یک سال است که تو نیستی، نه اینکه نیستی، نه، اتفاقا در لحظه به لحظه این سال خاکستری، تو بیشتر از همیشه با ما بودی، در یادهای ما، در این یک سال همۀ ما شرمنده تو بوده ایم، شرمنده تو، شرمنده همه آن کارها که نکرده بودیم و نکردیم. تو در تمام روزهای این «سال بد» با ما بودی.
    سال بد /سال باد /سال اشك /سال شك /سال روزهاي دراز و استقامت هاي كم /سالي كه غرور گدايي كرد /سال پست /سال درد /سال عزا /سال اشك پوري /سال خون مرتضی/ سال کبیسه/زندگی دام نیست/عشق دام نیست/حتی مرگ دام نیست/ چرا که یاران گم شده آزادند/آزاد و پاک/من عشق ام را در سال بد یافتم/که می گوید «مایوس نباش»؟/من امیدم را در یاس یافتم/مهتابم را در شب/عشقم را در سال بد یافتم/و هنگامی که داشتم خاکستر می شدم/گر گرفتم…
    به این فکر می کنم که چه امید و انرژی ای داشتی برای آزادی و آبادی میهنت، عبدالله از آن انرژی و امید چقدرش مانده؟ من که هنوز امیدوارم تو چه؟ می دانم تو هم امیدوار و استواری، می دانم که آنجا هم داری به همه امید می دهی، شوخی می کنی و روحیه می بخشی، خواستند بشکنی، خیلی ها منتظر شکستنت بودند، تو اما نشکستی و به تاوان ایستادگیت هنوز آنجا پشت میله های زندانی مثل علی ملیحی، مثل احمد زید آبادی. چقدر دلم پر می کشد برای خنده هایت، برای صدای دلنشین ات، برای کلماتت که همیشه مرا به این دنیا بازمی گرداند، برای اینکه زنگ می زدی و اول جمله ات با لحنی شیطنت آمیز و گاهی شاکی این بود: یا الله چطوری آقای برادر؟
    عبدالله خدا را شکر که حالا همه مدافع حقوق بشر شده اند، این خیلی خوب است، مگر تو چیزی جز این می خواستی؟ مگر همه حرفت این نبود که «حقوق بشر هم استراتژی هم تاکتیک»؟ من اما روزهایی را به یاد می آورم که تو سخنگوی قربانیان نقض حقوق بشر بودی، بی هیچ تمایز و تبعیضی، از دراویش گنابادی گرفته تا بهاییان محروم از تحصیل، از فعالین و دانشجویان مارکسیست گرفته تا روحانیون دگر اندیش… چقدر تنها بودی آن روزها، یادت هست؟ گناهت این بود که برای دفاع از حقوق بشر «مرزبندی» نمی کردی، حالا جامعه مسیر طولانی ای را پیموده است، آنقدر طولانی که «نخست وزیر امام» و «شیخ » هم رفته رفته می فهمند که دفاع از حقوق بشر و حق حیات و آزادی افراد استثنا بردار نیست، این البته حاصل سی سال تجربه است.
    یادم می آید یکبار که تعداد زیادی از فعالین دانشجویی مارکسیست را مظلومانه بازداشت کرده بودند من مصاحبه ای کردم و «ضمن مرزبندی و اعلام اختلافات فکری» از حقوق شان دفاع کردم، تو مصاحبه را شنیده بودی، فردایش سخت عتابم کردی که برای دفاع از حقوق انسان ها لازم نیست بر «مرزبندی های فکری» مان تاکید کنیم؛ گفتی این می شود موضع دیپلماتیک نه حقوق بشری. راست می گفتی و از تو آموختم که دیگر هرگز برای دفاع از حقوق انسان ها مرزبندی نکنم. تو در دفاع از حقوق بشر هیچ مرزبندی نداشتی، بی ملاحظه، حتی از حقوق دشمنانت و آنها که روزگاری تو را زیر رگبار فحش و دشنام گرفته بودند دفاع می کردی.
    وقتی بازجو با خشم اسم تو را به لب می آورد و دشنام هایی که لایق خودش بود نثار تو می کرد، با خود می اندیشیدم که چه کینه ای از تو در دل دارند، چه نفرتی به تو می ورزند و اینها همه به خاطر این است که تو زندگیت را وقف عشق به حقوق انسانها و آزادی و آبادی میهنت کردی..
    عبدالله شغل تو معلمی بود، مرام تو هم معلمی بود، خیلی چیزها از تو یاد گرفتم و یاد گرفتیم، از گفته هایت، نوشته هایت از رسم رفاقتت.خیلی حرف ها دارم برای زدن، بغضی در گلو دارم که فقط در حضور تو می شکنمش، اینجا همه غریبه شده اند و من بی تو تنها ترینم برادر؛دلتنگ و تنها.
    همیشه ما را از بت تراشی و مقدس سازی بر حذر می داشتی، نگران نباش نمی خواهم از تو بتی بسازم، فقط خواستم درد دلی کنم با او که آشنای دردهایم بود.
    زمانی ارغوان ابتهاج را برایت نوشته بودم، یادت هست؟ برای من هنوز هم عهد و پیمان همان است که بود:
    ارغوان شاخه همخون جدا مانده من
    آسمان تو چه رنگ است امروز؟
    آفتابی ست هوا
    یا گرفته است هنوز؟
    من در این گوشه که از دنیا بیرون است
    آفتابی به سرم نیست
    از بهاران خبرم نیست
    آنچه می بینم دیوار است
    آه این سخت سیاه
    آنچنان نزدیک است
    که چو بر می کشم از سینه نفس
    نفسم را بر می گرداند
    ره چنان بسته که پرواز نگه
    در همین یک قدمی می ماند
    کورسویی ز چراغی رنجور
    قصه پرداز شب ظلمانیست
    نفسم می گیرد
    که هوا هم اینجا زندانی ست
    ارغوان بیرق گلگون بهار
    تو برافراشته باش
    شعر خونبار منی
    یاد رنگین رفیقانم را
    بر زبان داشته باش
    تو بخوان نغمه ناخوانده ی من
    ارغوان شاخه همخون جدا مانده من
    .
    http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/article/2010/june/14//-22a8673b82.html

  3. مریم زندی مدرک درجه یک هنری را نپذیرفت Says:

    مریم زندی مدرک درجه یک هنری را نپذیرفت

    مریم زندی پیشکسوت عکاسی و دبیر انجمن ملی عکاسان ایران در نامه ای به سید محمد حسینی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی مدرک درجه یک هنری را نپذیرفت.
    در نامه‌ای که خانم زندی نسخه‌ای از آن را در اختیار سایت عکاسی – akkasee.com قرار داده است، آمده :
    جناب آقای سید محمد حسینی
    وزیر محترم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
    با سلام
    پاسخ به نامهٔ شماره ۱/۷۸۹۴ مورخ ۸۹/۳/۱۸ مبنی بر دریافت مدرک درجه یک هنری، به اطلاع می‌رسانم: دریافت این مدرک برای همهٔ کسانی که با سال‌ها تلاش خود در خدمت فرهنگ و هنر ایران و ایرانی بوده‌اند، مسلماً موجب افتخار و خوشحالی خواهد بود.
    متأسفانه در حالیکه حرفهٔ عکاسی و عکاسان به شدت مورد تهاجم قرار گرفته و هیچ گونه امنیت حرفه‌ای و جانی برای عکاسان ایران وجود ندارد و تعدادی از آنها فقط به جرم عکاسی یعنی انجام وظیفه‌شان مورد ضرب و شتم و زندان قرار گرفته‌اند و در زندان یا بیرون منتظر احکامشان هستند و تعدادی از عکاسان حرفه‌ای و غیرحرفه‌ای ما از ترس جان سرگردان در اقصی نقاط دنیا و در شرایط بسیار نامناسب هستند و در حالیکه من حتی از دست گرفتن دوربینم در خیابان باید بترسم و امکان انتشار کتاب عکس خود و بعضی از همکارانم بدون سانسورهای سلیقه‌ای میسر نمی‌باشد، در چنین شرایطی برای گرفتن این مدرک دلیل و اشتیاقی در خود احساس نمی‌کنم.
    مسلماً اگر در شرایط دیگری بودیم دریافت چنین مدرکی شوق تداوم آنچه را که تا امروز برای وطنم ایران، انجام داده‌ام «که ادای دین بوده است» مضاعف می‌کرد. به همین دلیل از دریافت چنین نشان‌هایی تا زمانه‌ای که شرایط چنین باشد معاف خواهم بود.
    با احترام
    مریم زندی
    رونوشت برای: انجمن صنفی عکاسان ایران، انجمن صنفی عکاسان مطبوعات، انجمن عکاسان انقلاب اسلامی و دفاع مقدس، خانه عکاسان ایران، انجمن عکاسان بحران، انجمن عکاسان میراث فرهنگی، انجمن عکاسان تبلیغات، سایت عکاسی، سایت چلیک
    گفتنی است پیش از این از مریم زندی برای شرکت در مراسم اعطای مدرک درجه یک هنری در روز ۲۴ اردیبهشت در سالن اجلاس سران دعوت شده بود.

    http://aksonline.ir/fa/?p=4664

  4. secular Says:

    Ba taashakor az aghaye mousavi!!!!!!

  5. secular Says:

    شـاه ، درفرهنگ اصیل ایران، فقط نام سیمرغ بوده است!!!!!!!!!!!!
    این ملتست که فقط خـدا, شاه, رهبر, پیشوا است!!!!!

    همه قدرت رُبایان درتاریخ، این مقام را غصب کرده اند
    همه شاهان ایران و ايدئولوژيها
    (مذهبي، کمونيست، سوسياليسم, پانيسم،
    ناسيوناليسم, سلطنت و …) غاصب حق مسلم ملت بوده اند

    ———————————-

    بیشتر ملتها سعی کرده اند که درختی را به عنوان نماد خود برگزینند.
    درخت خرما نماد عرب است, نماد یونان درخت زیتون، … و اما در زمان ایران باستان, سرو را نماد خود قرار داده اند. که این سرو در هنر ایران باستان ایستاده و سر افراز است.
    در ایران باستان در تمام مراسم جشن و سرور خود از برگهای سرو استفاده مینمود ند. سرو در فرهنگ ایرانی نماد آزادی، سر سبزی، پر باری و شادی و طول عمر زیاد است.

    بعد از حمله اعراب به ایران این درخت سرو نماد ایرانی باقی میماند و در هر هنر ایرانی به صورت بته جغه ای در قالی بافی، ترمه بافی، نگارگری ها و… به تصویر کشیده شده اند.

    ایرانی خود را سرو میداند و به جهانیان میفهماند که درست است که حملات دشمنان خارجی اعراب و مغول و… این سرو را خم کرده ولی چون ایرانی ریشه ی فرهنگی قوی و پر باری دارد خم میشود ، ولی هرگز نمیشکند و زنده و پا بر جا و سر سبز باقی میماند!!!
    تا سر راست کند!!!!

    ————————————–

    Jamhe Madani Ghanoongozar ast!!!
    Jamhe Madani= Hakemiyat
    Aghaye Musavi=Rais Jomhoor

  6. secular Says:

    فريبکاران اولين خيانت کاران به ايرانزميند!

    ملتي که تاريخ خويش را به نقد کشد هرگز دچار دور باطل نميگردد تا کلکسيون ديکتاتوران زينت بخش, تاريخش گردد!!

    جامعه مدني در طي پروسه هاي مبارزاتي که بر پايه پلانهاي مدرن و موازي سازيهاي متنوع و خردگرايانه بوده به بلوغ مبارزاتي دست يافته که خود در قرن 21 الگويي گرديده است که متفکران فلسفه و سياست جهان را به تحسين وا داشته و خواهد داشت!!!!

    اينچنين مردمي هرگز اسير سياست هاي ناپخته مزدوران نميگردند تا قدرت و ثروت خويش را به آنان سپارند!!!!
    جنبش تحولخواه سکولار
    16/3/89

    ————————————————

    از پدر فلسفه سکولاریسم ایرانزمین, پرفسور منوچهر جمالی که با آغاز قرن ۲۱ , گیتی را با فلسفه سکولاریسم ایرانزمین مزین نمودند, سپاسگذاریم!

    جهان, قرن ۲۱ را با فلسفه نوین بر خاسته از فرهنگ سکولار ایرانزمین و پایان احزاب چپ و راست آغاز نموده است!!! فلسفه ای که جنبش سبز نسل جوان و خردورز ایرانزمین بدان آراسته است.
    جنبش تحولخواه سکولار

    ——————————————-

    جنبش سبز نسل جوان و خردورز ایرانزمین توطئه ایی را که از زمان دکتر مصدق سکولار برنامه ریزی گشته بود را بر همزد!!!!

    ۱. نیویورک ۱۹۹۱- آیت الله مصباح یزدی در کت و شلوار. دیداری که از امریکا به کانادا نیز کشید ???رابطه آیت الله مصباح یزدی و مرحوم دکتر سیدجعفر شهیدی چه بوده??
    سيد جعفر شهيدي فرزند سيد محمد سجادي در سال 1306 هجري شمسي در شهر بروجرد به دنيا آمد. استاد شهيدي قبلا بنام سجادي معروف بود كه بعدها تغيير شهرت داده??????
    ۲. خانم دکتر حسین فاطمی پیام آور و رابط میان عوامل خارجی (شاهزاده=امامزاده رضا پهلویی که این مزدور, رابط انگلیس ست) و حجتیه های صهیونیسم آنوسی ( احمدی نژادها ، جنتی ها, مشاعی ها مصباح یزدی ها, مکارم شیرازی و …) است ???? حجتیه اى ها مبارزه برعلیه شاه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانى نیمه شعبان را به نفع شاه بشکنند, تشکیلات شاه از هرگونه کمک به انجمن حجتیه نیز خودداری نمی کرد!!!!!!!!!
    ۳. مرکز TFT آمریکایی-اروپایی در گزارشی نوشت که در انتخابات آتی ریاست جمهوری ایران آرای بخش
    عمده ای??? از ایرانیان به نفع محمود احمدینژاد خواهد بود
    ۴.زمزمه میان طرفداران احمدی نژاد: قوه قضائیه آلوده است و باید پاکسازی شود. باندهای مافیائی و حتی خود رهبر نمی گذارند احمدی نژاد کار کند.
    جالب است که آنها هیچوقت از انقلاب، خمینی، صحبت نمی کنند. هر وقت هم که از زمان شاه صحبت پیش می آید، نسبت به آن نظام مهاجم نیستند!!??

    ۵. رابطه شاهزاده=امامزاده پهلویی با پان ترکیسم ها چه بوده?? و هست?????
    6. عبدالله ريکي با توجه به اينکه مستقيما» توسط شاهزاده = امامزاده پهلويي مورد حمايت قرار گرفته بود, غير مستقيم نيز تحت حمايت حجتيه ها هم نيز بود بدون آنکه از ارتباط پهلويي ها و حجتيه ها اطلاعي داشته باشد.
    تا با ايجاد تشنج سنايور طراحي شده از سوي اربابان پهلوي ها و حجتيه ها (روسيه و انگليس) را براي تجزيه ايران بعد از جنگ و قتل عام نسل جوان به انجام رساند!!!
    ولي اين مهره سوخت بدليل ….
    چه پاداشي را شاهزاده = امامزاده پهلويي و حجتيه هاي صهيونيسمي در قبال همکاري در جهت قتل عام نسل جوان و تجزيه ايرانزمين دريافت ميکردند????
    7. چرا پرزیدنت جان اف کندی ترور گشت????
    و چرا پسر او نيز در يک صانحه ??? کشته شد ????
    جان اف کندی در سخنرانی 27 آوریل 1961 با اعلام خطر از قدرت های پشت پرده (ایلومیناتی ها، فراماسونها و …) و همینطور خطر بزرگ نظم نوین جهانی به مردم امریکا!!! به طور علنی مخالفت و مقابله خود را با نظم نوین جهانی (جنگ جهاني سوم) اعلام کرد!!!
    8. چرا يهودي-ماسون احمدي نژاد ظهور آخر زمان (نظم نوين جهاني) را در سال 2012 پيش بيني کرده است???
    چه رابطه اي ميان سخنان پرزیدنت جان اف کندی و فراماسيون احمدي نژاد است???

    9. کارل مارکس در يک خانواده يهودي ثروتمند بدنيا آمد و زمانی که او شش ساله بود، خانواده اش تغییر دین داده و مسیحی گرديدند (يهودي آنوسي)!!!!!!!!!!! البته چيز زيادي راجب زندگي خصوصي اين يهودي-ماسون در دست نيست ?????
    در سال 1844 کتابي منتشر ميکند بنام «جهان بدون يهوديان» هر چند که يهودي آنوسي بود.
    در سال 1848 ، مارکس مانیفست کمونیست را منتشر کرد از روي پیش نویس انگلس (فرزند يک ثروتمند تولید کننده پارچه, در سال 1835 در سوئیس ملحق ميگردد به گروه جوان آلمان که توسط Mazzini تاسیس شده بود و بعدا مانند مارکس از اعضاي فراماسونري ميگردد)!!!
    فراماسيون مارکس و انگلس در سال 1848 نوشتند: در جنگ جهانی آینده??? تمام مردم ارتجاعی??? از روی زمین ناپدید میشوند!!!!???

    چه شباهتي بين حرکت اين فراماسيونها با ماسيون احمدي نژاد و امثالهم وجود دارد????
    اين مقدمه در حقيقت زمينه کوچکي از طراحي تئوري تنفر است که توسط فراماسونرها, … طراحي گرديده!!! تا با ايجاد عدم تعادل از تضادهاي بوجود آمده که به تنفر کشيده شده بهره برداري هاي سياسي و در نهايت اقتصادي خود را ببرند!!!
    در حقيقت فراماسونريها براي گرفتن قدرت و ثروت!!!! مولد يا مشوق ايدئولوژيهايي هستند که تضاد آفريني در آن نهادينه است!!! بعبارت عامل بروز نابساماني ها و جنگ ها هستند!!!

    حال آنکه در قرن 21 جامعه مدني با گستن از ايدئولوژيها و مبلغان حيله گر آنان, اقدام به بهره گيري از تئوري تفاهم کرده است تا با همنشيني, همخردي و همياري!!! تفاهم را تجربه کند که ريشه در همگرايي آدميان دارد!!!…
    همگرايي باعث گرفتن قدرت و ثروت بدست جامعه مدني ميگردد و در نتيجه حفظ جان و خرد آدميان!!!
    ….

    .10 چه رابطه اي ميان اين زنجيره از پيش تعيين شده نهفته است????
    A. تايمز لندن : اسرائیل اجازه دارد از راه عربستان به ایران حمله کند.
    B. يهودي-ماسون فيدل کاسترو: حمله به ايران حمله اتمي خواهد بود???
    C. يهودي-ماسون مصباح یزدی: احمدی نژاد فرمانده لشگر امام زمان در آخرالزمان است?
    D. يهودي-ماسون احمدی نژاد: امام زمان دو سال دیگر (2012) ظهور خواهد کرد???? ( 400 ميليارد پول نفت و 100ميليارد دلار …. به حساب چه کساني پرداخت شده???)
    E. خامنه اي مامور ,KGB ما نبايد اين 4 سال را از دست بدهيم و کارمان??? به تاخير افتد??? من خودم اين انتخابات را مانند انتخابات 4 سال پيش مديريتي ميکنم???
    F. «فلاح مصطفي» مسئول روابط خارجي منطقه ????? کردستان عراق در گفتگو با «کليفورد مايو» روزنامه نگار آمريکايي روزنامه نيويورک تايمز: منطقه کردستان عراق را اسرائيل دوم خواند???

    ….

    فراماسونري در قرن16 پايه گذاري شد!!! يکي از پايه گذاران و پلان نويسان فراماسونري, فردي يهودي-آنوسي بنام ميشل دو نستراداموس (فاميلي واقعي او گاسونت) بوده که در قرن 16 مي زيست.
    (Change name from Gassonet to Nostredame )
    او را پيشگوي بزرگ قرن 20 و 21 ميشناسند و يا بهتر بگوييم فراماسونري ها با اجراي پلانهاي او, اين فرد را بدنيا بعنوان پيشگوي زمان که محکوم به روند تاريخيم تلقين و تحميل کرده اند, تا بتواند مهر تاييدي بر عملکرد خود زنند!!
    کتاب او که چندين بار ويراش و در حقيقت چندين بار, چند باره نوشته شده, !!! در واقع تصويري براي بچنگ گرفتن قدرت و ثروت جهان براي کنترل مردم است!!!!
    در حال حاضر بخشي از پلانهاي فراماسون انگليس, که به او منتسب کرده اند, پيشگويي ظهور منجی در حکومت اسلامی ایران و وقوع جنگ جهانی سوم 2012-12-21 و نابودي ايران و اراجيفي از اين دست ….

    حال آنکه در دنياي مدرن خارج از ضوابط علمي, عقل خودبنياد اين مهملات را پذيرا نيست مگر اينکه جامعه اي خود را در مدار مهملات فريبکاران و اهريمنان قرار دهد!!!

    جنبش سبز نسل جوان و خردورز ايرانزمين توانسته با عرضه فلسفه نوين خود اميد استعمارگران را به ناميدي مبدل سازد و حيله آنان را بخودشان باز گرداند!!!
    در اين راستا بر نسل جوان و خردورز ايرانزمينست که به هر سنايور با دقت نظر بنگرد!! و در چارچوب استدلالهاي علمي آنرا تحليل، مانع شناسي و برون رفت از آنرا بيابد!!!
    براي عبور از هر سنايوريي, جامعه مدني بايد حول محور عقل خود بنياد و خرد جمعي جامعه مدني حرکت نمايد و با بريدن از تمامي عوامل ايجاد ناهنجاري (جنسيت, طبقه, قوميت و ايدئولوژيها –>ارتباط ايماني) که عامليست براي بازيچه گشتن بدست استعمارگران رهايي يابد!

    در بطن جامعه مدنيست که فرديت, آزاديها و کرامت محتوي ميبابد و در نتيجه هر داشته اي (انديشه، هنر, گويش و زبانها, فرهنگ, ثروت ملي) تبديل به گنجينه ميگردد!!!!!

    در حقيقت با نگرش مدرن, ناهنجاري تضاد آفرين تبديل به هنجار وحدت آفرين ميگردد. در اين گذار است که جامعه مدني خود شاه, رهبر و پيشوا ميگردد تا خود صاحب قدرت و ثروت گردد براي حفظ و دفاع از جان و خرد آدميان!!!
    11.

    انقلاب 57 در حقيقت جابجايي لژها (لژ حجتيه بجاي لژ خاندان پهلويي) بوده براي رسيدن به اهداف استراتژيکي بعدي انگليس و روسيه!!!!
    و اهداف …

    منظور از بخش عمده, پیشبران استراتژی شان بود که آخرین گام را برای نابودی ایرانزمین بردارند که شامل:
    همکاری پشت صحنه پهلویی ها و حجتیه ها که نطفه هاي اصلی انگلیسند !!! که بعد از حمله به ايران و قتل عام نسل جوان و تجزیه ایران !!! دوباره حاکمیت را بدست گیرند!!! خامنه ای ها و موتلفه ای ها که کارمند اصلی کا.گ.ب هستند , مهره سوخته ایی هستند که بعد از اتمام استراتژی روسیه و انگلیس حذف فیزیکی خواهند شد.

    پرده ها افتاده و دست همگان رو گشته, کارت آخر بازی مال نسل جوان و خردورز ایرانزمین است!!!!
    88

    —————

    عليرضا نوري زاده يکي از فراماسونهاست (Shahzadeh=Emamzadeh) , مراقب باشيد!!!!!!
    وظيفه او تخريب ساختار و ايجاد تزلزل در جنبش است!!!

    Ta shahzadeh=Emamzadeh ra be onvane Raah-baar ghaleb sazad!!!
    Ba in haar-beh ke raah-baari bayad be kharej az keshvar montaaghel shavad!!!
    ke dar akhaarin laahzeh zaarbeh khod ra vared sazaad!!!!

    همه مزدوران اجانب در اين مرحله بوحشت افتاده اند و خود را مانند اربابانشان به در و ديوار ميزنند تا شايد راه خروجي يابند.
    غافل از انکه اين اهريمنان سبک وزن تر از آنند که در مقابل جنبش سبز نسل جوان و خردورز ايرانزمين قد علم کنند!!!!
    جنبش تحولخواه سکولار
    22/2/89

    ———–

    از پدر فلسفه سکولاریسم ایرانزمین, پرفسور منوچهر جمالی که با آغاز قرن ۲۱ , گیتی را با فلسفه سکولاریسم ایرانزمین مزین نمودند, سپاسگذاریم!

    جهان, قرن ۲۱ را با فلسفه نوین بر خاسته از فرهنگ سکولار ایرانزمین و پایان احزاب چپ و راست آغاز نموده است!!! فلسفه ای که جنبش سبز نسل جوان و خردورز ایرانزمین بدان آراسته است.
    جنبش تحولخواه سکولار

    فراکسيون برابري حقوقي (jonbeshe zannan)
    فراکسيون مادران صلح
    فراکسيون مدرن دفتر تحکيم
    فراکسيون حمايت از حقوق کودک
    فراکسيون کانون رسانه هاي گروهي (کانون نويسندگان و کانون خبرنگاران …)
    فراکسيون کانون تدريس (اساتيد , معلمان و مراکز خصوصي آموزشي, سازمان پژوهش و تحقيقات)
    فراکسيون توليدکنندگان و فروشندگان
    فراکسيون سنديکاي ترانسپورت (سنديکاي رانندگان و سنديکاي تعميرکاران , هواپيمايي … )
    فراکسيون بهداشت و درمان (سنديکاهاي…)
    فراکسيون حقوق دانان (سنديکاهاي…)
    فراکسيون بازيابي (سنديکاي کارگران شهرداري, …)
    فراکسيون ميراث فرهنگي (سنديکاهاي….)
    فراکسيون محيط زيست (سنديکاهاي …) فراکسيون…

    هنگامی ملت با هـم ، سیمـرغ را میجـویند
    خودشان، هم « شـاه » ، وهم « خـدا »
    میشوند!!!
    قرن ۲۱, قرن جامعه مدنی ، آزادیهای فردی و حقوق شهروندیست!
    قرن ۲۱, قرن احزاب چپ و راست به نمایندگی از ایدئولوژیها نیست (مذهب ، سوسیالیسم ، کمونیسم ، ناسیونالسم, پانیسم و مشروطه…)!!!

    ایدئولوژیها در تقلا برای بدست گرفتن قیومیت جنبشها و سندیکاها در جهت تثبیت آینده حیات سیاسی خود بعنوان مرکزیت قدرت تصمیم گیری بدست و پا افتاده اند.
    غافل از آنکه جامعه مدنی در قرن ۲۱ برای دستیابی به حقوق حقه اش, اینبار نه از طریق سپردن سرنوشت خویش بدست احزاب تزدیک به تفکر جنبشها و سندیکاها , بلکه اینبار خود تفکر جنبشها و سندیکاها, حاکمیت را بدست خواهد گرفت.
    جنبشهای مدنی و سندیکایی فراایدئولوژی , احزاب مدرن سیاسی- مدنی آینده ایرانزمینند !!!

    http://www.jamali.info/index.php

  7. secular Says:

    هر کس بغير از جامعه مدني بر جامعه مدني حکومت کند غاصب است!!!
    در امتداد خط استبداد هر بي فضلي خود را فضل الله معرفي ميکرد در حاليکه فريبکاري بيش نمود که براي لگد مال کردن فرهنگ مردمشاهي و غارت ثروت ملي به نفع اجنبي ها آمده بود !!!
    يکي از اين دوران, آغاز حاکميت پهلويست که توسط يک فراماسيون انگليسي بنام اردشير ريپورتر (معرف رضا خان به انگليسيها) پايگذاري گشت!!! تا با تحميل حاکميت کودتايي رضاخان برگ ديگري از کلکسيون مزدوران و غارتگران … را ورق زند. …

    در دوران پهلويي دوم نيز در راه چپاول ثروت ملي به نفع اجانب لژهاي رنگارنگ توسط امام جمعه تهران حسن امامي, شريف امامي و دكتر عليآبادي با ساختاري نوين بنام «لژ بزرگ ايران» تشكيل گشت!!! …
    براي چگونگي مديريت لژ بزرگ ايران و انتخاب استاد اعظم لژ «رينالد اوريوئينگ», «ارنست وان هك» و «ورنر رومر» وارد ايران گشتند!!!
    برخلاف انتظار ماسون محمدرضا پهلويي, که مايل بود شخصاً استادي اعظم لژ بزرگ ايران را عهده گيرد بخاطر خدمات او و پدرش به انگليس در قبال حذف انديشه ها در جهت سهولت غارت ثروت ملي !!! آنان ماسون شريف امامي را برگزيدند. که اين آغاز حسادتي بود براي ماسون محمدرضا پهلويي!!!

    در امتداد اين جريان آمريکاييان که سالها وقت خود را بر روي شناسايي لژها و فراماسيونها نهاده بودنند زمان را مناسب يافتند تا ضربه اي بر سياست يکجانبه انگليس وارد سازنند, از اينرو با انتقال اطلاعات لژها و اسامي فراماسيونها به اسماعيل رائين و از سويي ديگر فشار بر ساواک و محمد رضا پهلويي مشروط به اينکه نام خاندان پهلويي در کتاب منتشر نگردد!!! اولين کتاب راجب فراماسوني در ايران منشر گشت !!! البته جلد چهارم آن هرکز منتشر نشد!!!
    با اين اقدام امپراتوري انکلستان سخت برآشفت ….
    در سال 1349 ماسون محمد رضا پهلويي براي عذر خواهي مبلغ هنگفتي در اختيار شريف امامي قرار داد تا مرکزي در خور ارباب, براي كلوپ فراماسونري ساخته شود.

    فراماسيونهاي پادشاهي:
    اميراسدالله علم كه از ملكه انگلستان لقب شواليه, لرد و سر گرفته بود. محمدعلي قطبي (دايي فرح), …., امير عباس هويدا، فريدون هويدا، ارتشبد نعمتالله نصيري، ارتشبد قرهباغي، عبدالمجيد مجيدي، دكتر غلامرضا كيانپور، حسنعلي منصور، جواد منصور، منصور روحاني، سپهبد خسرواني و دكتر سعيد مالك و دكتر منوچهر …
    با وجود غارت ثروت ملي توسط اجانب, امامزاده محمدرضا پهلويي همواره براي خوش خدمتي آماده بود!! براي نمونه مبلغ 1 ميليارد دلار وام بلاعوض به انگليس و 700 ميليون دلار به فرانسه و … مبلغي بالغ بر دويست ميليون دلار به انتخابات رياست جمهوري آمريكا به پرزيدنت نيكسون كمك كرده بودند و …!!!!

    28/2/89

    ارنست پرون دوست صميمي امامزاده محمدرضا پهلوی كه با اجازه او لژ پهلويي را بنياد نهاد!!!
    لژهاي فعال در انزمان شامل لژ پهلويي, همایون, بیداری ایرانیان??? , روشنایی در شیراز, تهران, مولوی, خیام , ستاره سحر, کوروش, مهر, اسدآبادي (حجتته, موتلفه, فداييان اسلام و …) و … بود كه در آنها خاندان پهلويي, روحانييون, كمونيستها و … نخست وزیرحسنعلی منصور, وزیر امور خارجه عباس آرام, رئیس مجلس سنا و استاد بزرگ لژ فراماسونری شریف امامی, نخست وزیر محمد ساعد, عباسقلی گلشائیان و … فعال بودنند

    فرماندهان نظامی فراماسونری ها حجتیه : صفوی، ذوالقدر, نقدی, رادن… !!!!!!!!!!!!!!

    ————————————————-

    تاریخ ۱۵۰ ساله اخیر تصویری از مزدوران استعمارگر است!!!
    که ایرانیان را بخاطر خوشامدن اجانب به فقر, حقارت و خون کشیدند. برای نمونه در دوران قاجاریه انگستان ضربه محکمی را از جامعه مدنی دریافت کرده بود که در پی جبران آن ناصرالدین قاجار دست به تسویه حساب با نهادهای آنزمان جامعه مدنی زد (کشتار بیش از ۱۵۰.۰۰۰ بهائیان و ملییون)!!!

    در دوران پهلویی مزدور نیز, مصدق با آگاهی بر عملکرد فراماسیون ها و نفوذ آنان در تمامی ارگانهای سیاسی دست به تشکیل جبهه ملی زد نه حزبی که زمینه نفوذی دیگر را آماده سازد و در خدمت اجانب باشد!!! و با این باور که فراکسیونهای مدرن مدنی-سیاسی جامعه مدنی تنها ارگانهای سیاسی آینده میتوانند باشند تا جلوی کارآمدی ماسونها را بگیرند و قدرت و ثروت را از آن جامعه مدنی کند شروع بفعالیت نمود که ….

    فریبکاران و خائنین به ایرانزمین با نام فراماسونریهای رنگارنگ (چپ و راست سیاسی, قومی و …) در درون تمامی احزاب چپ و راست سیاسی حضور دارند و اعضای آنان در هر حزب, انجمن, تشکل و … نقش کلیدی را دارند که همواره بعنوان تئورسین, رهبر حزب, عضو کمیته مرکزی و … در هر ساختاری مطرح و بکار گرفته میشوند تا به سازماندهی نیروها, جهت پيشبرد اهداف از پیش تعیین شده بپردازند!!! لژها دارای کمیته ارتباطی باسرویس مخفی انگلستان هستند, که اطلاعت لژ را, به فراماسونری میدهد و دستورات لازم را دریافت میکنند.

    برای نمونه:
    سیدجمال الدین (بنیادگذار اخوان المسلمین) بعد از ۴ سال فعالیت در لژ فراماسونی مذهبی در سال ۱۹۷۸ طبق دستور تغییر موضع داده (لائیک گشت) و از لژ کوکب شرق اخراج و به لژ لائیسته پیوست برای انجام ماموریتهای بعدی!!!
    همکاری فراماسونری اسدآباد (ماسونهای حجتیه ، موتلفه که کشتار سال ۶۷ و اداره زندانها با اعضای این جمعیت بود برای از بین بردن مدارکی دال بر …., جامعه واعظ, روحانیت مبارز , فدائیان اسلام و … ) با فراماسونری پادشاهی که شامل ماسونهای خاندان پهلویی (فرح دیبا, اشراف و رضا پهلویی, …) و در امتداد این همکاری حمایت پشت پرده از فراماسونری تجزیه طلبها (گرگهای خاکستری, جندالله, الاهوازییه و …) که این پروژه در راستای طرح انگلستان برای پیشبرد فدرالیسم قومی میباشد که زمینه را برای اجرای پلانهای کوتاه و بلند مدت آماده سازد … !!!

    در فرماسونری مذهبی اکثریت یهودی-ماسونها فعالیت دارند
    (مصباح یزدی, جنتی, شیخ خزعلی، لاریجانی ها, ناصر مکارم شیرازی که زن انگلیسی-یهودی نیز دارد, نوربخش، هاشمی عراقی شاهرودی که از یهودیان عراق است ، کمال خرازی،
    عسکراولادی, احمدی نژادها, رحیم مشائی, رامین ها, باند خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی , …) که اهرم های سیاسی- اقتصادی را مدیریت میکنند!!!
    فراماسیونها (حافظ منافع انگلیس) همواره ارتباط تنگاتنگ با ک.گ.ب داشته اند زیرا به این نکته اشراف داشته اند که ملی گرایی جامعه مدنی ایرانزمین تنها قدرتیست که میتواند هر لحظه بافته های آنان را پنبه کند و قدرت و ثروت را باز پس گیرد!! ….

    فراماسونرهای های مذهبی, پادشاهی, قومی, سوسیالیستی و…
    بخش کوچکی از اسامی حافظان منافع اجانب:
    خاندان پهلویی, اعلم , هویدا ,شریف امامی, شعبان بی مخ…جنبش تازه تاسیس ماهستیم/ ولایت اوباش فقیه (همکاری ک.گ.ب و حجتیه) / هاشمی رفسنجانی/ مسعود رجویی ها,…./ علیرضا نوری زاده, …/ نوری اعلا و انجمن تازه تاسیس سکولارهای سبز/ مهاجرانی/ همسر کیانوری و همسر دکتر فاطمی/ مختهد شبستری, پور پیران/ آیت الله مظاهری، آیت الله موحدی کرمانی، واعظ طبسی، حجه الاسلام محمد محمدی ری شهری، آیت الله یزدی , نوری همدانی/ آیدین تبریزی و مهران بهاری (اسامی مستعار ) و … بیات و هیأت و براهنی و امیدوار … بنی طرفی و الاهوازی و ریگی و گلمراد و… / حاج مهدی عراقی، حبیب الله عسگراولادی مسلمان، حبیب الله شفیق، ابوالفضل توکلی، مصطفی حایری و مهدی، احمد و سید محمود محتشمی، گروه اصفهانیها متشکل از حاج محمود میرفندرسکی، حاج سید علاء الدین میر محمد صادقی، حاج مهدی بهادران، عزت الله خلیلی، حاج محمد متین و علی حبیب الهیان و سرانجام گروه مسجد شیخ علی متشکل از حاج صادق امانی، محمد صادق اسلامی، سید اسدالله لاجوردی، حاج عباس مدرسی فر، حاج حسین رحمانی، حاج عبدالله مهدیان، حاج حسین رضایی و حاج هاشم امانی، با یکدیگر ائتلاف کردند. در میان اعضای مسجد اصفهانیها، اسدالله بادامچیان و مسجد شیخ علی، حاج تقی خاموشی نیز از چهره های شناخته شده هستند./ حاج عباس مدرسی فر/ حلبی, شخ احمد شاهرودی/سعید خاموشی، برادر علینقی خاموشی / استاد محمد تقی شریعتی ( پدر دکتر علی شریعتی) و مرحوم عابدزاده و سید محمود طالقانی/ خزعلی/ روح اله حسنیان/ صفوی/ تائب/ ذوالقدر/ نقدی/ طاهر احمد زاده/ری شهری / علی رازینی، روح الله حسینیان، محسنی اژه ای، رهبرپور، حجه الاسلام جعفر نیری/ حجه الاسلام ابراهیم رئیسی ، حجه الاسلام مصطفی پورمحمدی/`مهدوی کنی/ شریعتمداری/
    مهندس شرفی که در اوایل انقلاب، سمت فرمانداری مسجدسلیمان را داشت. از این طریق اطلاعات انجمن به فراماسونری ارسال و دستوراتی دریافت می کند. مهندس مهدی طیب فعالیت میکرد وی بعدها از انجمن جدا شد و اقدام به تأسیس لژ جداگانه ائی با نام سازمان عباد الصالحین کرد.
    تمامی کادرهای اصلی احزاب سیاسی از مذهبیون, ملی- مذهبی, توده ،کومله, کمونیستها, لائیک ها, پژاک, مشروطه خواهان, سوسیالیستها, جنبش آذربایجان جنوبی, جندالله …. افتخار همکاری در لژها و کا.گ.ب را دارند!!!!!!!!!

    جامعه مدنی سبز فراایدئولوژی ایرانزمین با فراکسیونهای مدرن مدنی- سیاسی خود در قرن ۲۱ , ضربه محکمی را بر پیکر تمامی فراماسیونهای رنگارنگ و کا.گ.ب خواهد زد و حرکت خود را بسمت مدرنیته با تمامی توان به انجام خواهد رساند

    ————–

    انگلستان درسال 1800 میلادی (سلطنت فتحلیشاه قاجار) در ارتباط با ميزان ثروت هاي باستاني و منابع طبیعی در ایرانزمين سه تن از جاسوسهاي خويش را بنام هاي « سر هارد فورد جونز»، « جیمز موریه» و « جی فریزر» به سوی ایران گسيل داشت.

    تا ضمن ارزيابي، تشکیلات لژهای فراماسونری را احداث نمايند و بدين وسيله افراد مستعد از خاندان قاجاريه، رجال، علماي ديني و … را در لژهای مختلف عضو نمايند تا زمینه مناسب را برای چپاول و غارت سرزمین ایران مهیا گردد!!! این لژها بعدها توسط میرزا ملکم خان، گسترش يافت.
    وی می گفت: فرهنگ اصیل و حقيقي ايران بايد كمرنگ و از بين برود!!!!!! ما حتی نباید به خود اجازه دهیم در صدد ایجاد اقتصاد و جامعه مستقل و ملی باشیم!!!! نخستین روحانی که به عضويت لژ ملکم خان در آمد حاج میرزا زین العابدین، امام جمعه تهران بود که استفاده های سیاسی زیادی از وجود او گشت بعلت نفوذ گسترده در بين مردم (معتقدين و مخالفين حاكميت).

    در اين پروسه فراماسون ها در پی غارت ثروت و از ميان برداشتن توانمنديهاي اجتماعي ميبايست جامعه را از فرهنگ ملي باستاني خود كه ريشه در خرد مردمشاهي داشت جدا سازند.
    در اين راستا اهداف هر شاخه اي عبارت بود از:
    ۱. بخشي از مارکسیسم ها در خدمت اهداف روسيه بودند و بخشي ديگری که به خدمت لژها درمی آمدند همه، همت خود را صرف تمسخر فرهنگ خردگراي ايرانزمين ميكردند
    ۲ . بموازات آن مذهبيون تلاش خود را در جايگزيني فرهنگ اسلامي با تفسیر خاص خود (نه فرهنگ عرب) مينمودند!
    ۳. خاندان قاجار و پهلويي نيز در غالب كردن فرهنگ جعلي ايراني در راستاي تحميل فرهنگ شاهزاده= امامزاده بجاي فرهنگ مردمشاهي ايرانزمين بوده اند
    ۴. ….

    بدينسان فراماسيون در ١۵٠صد ساله اخیر مرکز هدایت جریان حاكميت قاجاریه، پهلويي, بازار، مراجع دینی و ولايت اوباش حجتيه، مؤتلفه و تمامي احزاب چپ و راست سياسي محسوب می شود كه البته هر گروه، در شاخه هاي رنگارنگي از لژهاي ماسونها عضويت داشته اند!!!!!

    اكنون درك اينكه چرا پدر فلسفه سكولاريسم ايرانزمين پرفسور منوچهر جمالي و بزرگانی دیگر، همواره توسط تمامي عوامل نامبرده به کناری رانده میشدند و میشوند!!! برايمان قابل لمس تر گشته است.
    زيرا آنان هراسان از تحولي عميق در جامعه بوده اند تا مبادا نسل جوان در هر دوره ای به توانمندی های فرهنگی خود باز گردد.

    21/2/89

    1. چرا استان کردستان عراق اصرار دارد که کرکوک را تصاحب کند??? مگر نه اينست که تمام ثروت ملي متعلق به تمامي فرزندان عراق است!!!
    بحث فدراليسم قومي(ناسيوناليسم=پانيسم=فاشيسم) چرا درکشور انگلستان، روسيه, فرانسه و آمريکا …اجرا نشده است???
    احزاب کرد عراق که در لژها عضويت دارند بدنبال چه هستند???

    در واشنگتن تايمز فراماسونري ها فعاليت دارند!!!!!! که نقش آن جا انداختن لزوم فدراليسم قوميست وتجزيه ايران و عراق بمنصور:
    ايجاد کشور فراماسيون حجتيه (خوزستان و بصره که پايتخت آن
    مدينه باشد)
    جنگ خانمان سوز براي مردم ترک و کرد و آذربايجان ولي در حقيقت جنگ زرگري فراماسونري و تشکر اربابان از مزدوران خود در لژها ترک و کرد …. براي فروش اسلحه شان!!!

    پردها افتاده و دست همگان رو گشته است!!! هويت آدمي بخردگرايي است براي ورود به مدرنيته بايد هویت خرد گرایی را جانشین هویت موروثی ( جنسيت، قوميت، طبقه و ايدئولوژيك) که ريشه تمامي استبدادهاي نهادينه شده و استعمار است گردد. !!!
    قرن 21 قرن آزاديهاي فردي , حقوق شهروندي و گرفتن قدرت و ثروت ملي بدست جامعه مدني است توسط فراکسيونهاي مدرن مدني-سياسي جامعه مدني.
    21/2/89

    در قرن نوزدهم فراماسیونها فعالیت خویش را در ایران آغاز نمودند!!! و هدف آن چنگ انداختن بر منابع ثروت کشور از طریق حفظ حاکمیت خویش بر جامعه با تحمیل شاهزاده=امامزاده و احزاب چپ و راست ایدئولوژی به جامعه مدنی بود و هست!!!
    تا مانع از تشکیل حاکمیت جمهوری جامعه مدنی گردند!!!

    یکی از شاخه های فراماسیونها به شکل مذهبی آن انجمن حجتیه و موتلفه است. انجمن حجتیه نیز بعد از کودتای 28 مرداد و با دخالت مستقیم انگلستان توسط شیخ محمود حلبی تاسیس شد. حلبی یک روحانی وابسته به فراماسونها بود.حلبی با دو لژ فراماسونی انگلستان بنام «استروم ارگنتسیوم» و « گلدن دراین اوتر» ارتباط داشت تا هزینه فعالیت پرسنل انجمن را تامین گردد.

    تمامی احزاب به ظاهر در خدمت مام میهن!!!! از مذهبی ها, کمونیسم, مشروطه خواه, سوسیالیسم, پانیسم, پادشاهی, ناسیونالیسم, فدرالیسم های قومی … تا انجمن تازه تاسیس شبه سکولاریسم سبز!!! در تمامیت خود، تحت نفود فراماسونری و … هستند و به پیشبرد سیاستهای آنان یاری می رسانند، البته با حمایت ام. ای.شش.

    جنبش سبز نسل جوان و خردورز ایرانزمین شما بهترین سیاستمداران تاریخ ایرانزمینید که چشم سیاستمداران استعماری روسیه, انگلیس و مزدوران (احزاب چپ و راست) با اتیکت های رنگارنگ آنان و حاکمیت ولایت اوباش حجتیه به مانورهایتان خیره گشته و در حیرت است!!!
    جنبش سبز نسل جوان و خردورز ایرانزمین, قرن ٢١ را مزین به فلسفه خردورزی خود نمودید!!!
    خرد نگهدارتان
    ٢٠/٢/٨٩

  8. secular Says:

    آرمان فرهنگ ایران درمعرفت ، «جستجوی همیشگی » است ، نـه « همه دانی، و دانستن حقیقت، ومالکیت آن، وماندگارشدن دریک آموزه وشریعت»، رام، خدای زمان وزندگی وموسیقی وشادی و شناخت ، میگوید که : نام من ، جوینده است

    سروران گرامي,

    براي خود بودن بايد آزاد بود زيرا آزادي ستون استقلالست. خرد آدمي آنگاه که تابع ايمان (طبقه، قوميت، جنسيت و ايدئولوژي) گشت هرگز خودش نيست, هر چند که تاکيد بر هويتش کند. در فرهنگ سکولاريسم, فرهنگ وسيله اي براي خودآفرينندگي و ره جويي در راه رهايي از بندهاست, تا ملت خود رهبر گردد نه نيازمند راهبر.

    ايدئولوژيها همواره در مقابله با فرهنگ ايرانزمين, خودآفرينندگي و زايش ارزشهاي نوين را سرکوب و نياز به رهبري را القا ميکنند تا حقانيت, اراده و قدرت خود را بر جامعه مدني ، اقتصاد-سياست و … تحميل سازند.
    حال آنکه در عصر شکوفايي عقلانيت, جامعه مدني همان جامعه سياسيست زيرا پيوسته با تنفيذ اراده خود به ديگران و يا در اختيار داشتن اراده خود کار دارد از اينرو جامعه مدني بالقوه سياسيست.
    زمانيکه روابط بين قدرت و ثروت!!! و در امتداد آن, جايگاه خود را در اين زنجيره شناخت, بالفعل سياسي ميگردد و بدنبال اين پروسه هرگز حق حاکميت خويش را به هيچ شاه, رهبر و احزاب ايدئولوژيک نميسپارد, بلکه با خرد جمعي بپا ميخيزد تا حاکميت را در اختيار اراده ملي قرار دهد!!!

    در شرايط کنوني که جامعه مدني سبز ايرانزمين در پي پروسه هاي مختلف به مرحله جديدي از بلوغ سياسي-مدني دست يافته است, قادر گرديده از يکسو ضمن حفظ رهبري خرد جمعي جامعه مدني, نقش آقاي موسوي را بعنوان رياست جمهور پررنگتر نمايد و از سوي ديگر سنگر به سنگر نه تنها مواضع حاکميت ولايت حجتيه اوباش را در هم کوبد بلکه دست ساير فراماسونريهاي رنگارنگ را رو نموده و بخش وسيعي از موازي سازيهاي آنان را عقيم سازد!!!

    بموازت اين پروسه فراکسيونهاي مدرن مدني-سياسي سبز ايرانزمين ميبايست در هر استاني ضمن بهينه سازي و هماهنگي مستمر, با اتکا به واقعيات و تجربيات خردگرايانه خود!!! طراحي پلانها را براي 22 خرداد و بعد از آن سامان دهند تا با اجراي پلانهاي يکدست در هر استان (تظاهرات, اعتصاب, تحسن, …) زمينه سازي گردد براي ايجاد ساختار پارلمانهاي استاني.

    با توجه به اينکه در کل کشور قدرت مانور از آن جنبش سبز نسل جوان و خردورز ايرانزمين است قادريم لشکر شکست خورده حافظان منافع انگليسي (ماسونريها) را از بن بر کنيم زيرا آرزو هاي سرورهاي سبز آرميده در خاک , نگاه ندا و ناله مظلومانه ترانه, … دامان آنان را گرفته است!!!!
    جنبش سبز نسل جوان و خردورز ايرانزمين پيام يار دبستاني خود, یعقوب بروایه را هر روز زمزمه ميکند که مادر, من براي آزادي کشته شدم و بعد چشم فروبست. ما نيز با انديشه او تنفس ميکنيم تا نسل کشان قرن 21 را بديار عدم سپاريم.

    22 خرداد روز فراکسيون جنبش فمينيستي زنان ايرانزمين مبارک باد
    گرامي باد ياد شهداي کودتاي 22 خرداد
    زنده باد فرزندان ايرانزمين
    زنده باد سکولاريسم (مکتب عقلانيت)
    arezu
    3/3/89

    کانون خرد امروز يکي ديگر از ياران شجاع و خردگراي خويش را از دست داد.
    فرزاد کمانگر را از دست داديم, ولي انديشه او را هرگز ! آنچه را او کاشته بود ببارخواهد نشست زيرا خرد راه خويش را يافته است.

    جنبش تحولخواه سکولار چراغي را که, يار هم پيمانش با خرد افروخته بود را برافروخته نگه خواهد داشت!
    ياد ياران گرامي باد
    جنبش تحولخواه سکولار
    arezu
    19/2/89

    سروران گرامي،

    با تولد انگيزه, آدمي خودجوش و خودآفرين ميگردد و آنکس که خود آفرين گشت نميتواند اصالتي غير از عقل خودبنياد را پذيرا گردد. در فرهنگ سکولاريسم خردي که برميانگيزد حکومت نميکند زيرا بدنبال ساختن قالب معين براي انديشيدن نيست بلکه روند رويش و زايش خرد نوين است.

    ايدئولوژيها نيروي زايندگي را از آدميان ميستانند تا حقيقت مطلقشان قابل تدريس و يادگيري گردد و بديسان قانون و قاعده حاکميت را, براي اسير کردن زندگي موجه سازند.
    حال آنکه در عصر شکوفايي عقلانيت مسئله جامعه مدني اين نيست که کدامين آموزه براي حکومت کردن مناسب است بلکه مسئله اينست هر که به غير از جامعه مدني بر جامعه مدني حکومت کند نااهل و غاصب است!!!

    در طول 150 سال پروسه مبارزاتي جامعه مدني, فراماسيونها و … همواره در دو جهت بصورت موازي فعال بوده اند يکي در درون تمامي حاکميتها از شاه (خاندان قاچاريه و پهلوي) تا شيخ (حجتيه, موتلفه, …) و ديگري نفوذ در درون تمامي احزاب چپ و راست!!!
    با اين پلان موازي, در حقيقت حذف هر کدام از مهره ها چه توسط حاکميت و چه توسط جامعه, باعث بخطر افتادن منافع اجانب نميگرديد.

    بموازت اين پروسه جنبش سبز نسل جوان و خردورز جامعه مدني ايرانزمين توانست بعد از 150 سال با افتخار و اقتدار براي اولين بار با بستن گاردهاي خود بر روي تمامي احزاب کلاسيک ايدئولوژيک از يکسو دست فراماسيونها و شاخه هاي وابسته آنرا ببندد و از سوي ديگر با جانشيني فراکسيونهاي مدرن مدني-سياسي جامعه مدني باعث عقيم گشتن نفوذ و کارآمدي فراماسيونها و … براي تصاحب قدرت و ثروت در آينده گردد.
    بعبارت ديگر جنبش سبز نسل جوان و خردورز ايرانزمين با اجراي پلانهاي هوشمند ميرود ايرانزمين را, با خرد جمعي جامعه مدني براي هميشه آزاد سازد و حاکميت جامعه مدني را براي تصاحب قدرت و ثروت به واقعيت مبدل سازد.

    در شرايط کنوني با نزديک شدن به پروسه نهايي, بايد جنبشهاي مدني و سنديکايي فراايدئولوژي, فراکسيونهاي مدرن مدني-سياسي خود را از نظر کمي و کيفي گسترش داده تا هر فراکسيوني با حداکثر اعضا بتواند در کنار فراکسيونهاي ديگر وارد صحنه مبارزاتي گردند.
    براي شکل گيري تظاهراتهاي سنترالي نيز بايد تمامي محله ها بصورت دسنترالي هماهنگ عمل کنند تا از بهم پيوستن دسنترالها قبل از رسيدن به محل تجمع با داشتن يک سنترال قدرتمند وارد صحنه گرديم تا هر مقاومتي را سرکوب نماييم.

    از هم اکنون نيروهاي تاکتيکي و تکنيکي بايد در حالت آماده سازي 100% باشند تا در اولين فرصت ضربه نهايي را بر پيکره وحشت زده و از هم پاشيده نيروي 50.000 نفري ولايت اوباش حجتيه و سپاه پاسداران اجنبي وارد سازيم!!!

    جنبش سبز نسل جوان و خردورز ايرانزمين از آموزگار خود فرزاد کمانگر آموخته است که زندگي را دوست بدارد و با خردش براي زندگي آزاد همت گمارد.

    ياد ياران گرامي باد
    22 خرداد روز فراکسيون جنبش فمينيستي زنان ايرانزمين مبارک باد
    گرامي باد ياد شهداي کودتاي 22 خرداد
    زنده باد فرزندان ايرانزمين
    زنده باد سکولاريسم (مکتب عقلانيت)
    arezu
    19/2/89

    هر جا كه نقش جامعه مدني را در بعنوان قانونگذار تضعيف نمايند, نشانه گرايش سياستها بسمت ديكتاتوريست كه ناشي از شكاف بين واژههاي جامعه مدني و سياسي است!!!
    حال انكه جامعه مدني مساويست با جامعه سياسي!!! جامعه مدني جامعه ايست قانونگذار و حسابگر که حقيقت را در زمان مي يابد.
    سطح انطباق اين دو فاكتور, معياريست براي اندازه گيري دمكراسي در يك فرايند عيني!!!

    شاهزاده = امامزاده و ايدئولوژيها با ژستها و اتيكت هاي رنگارنگ, در يك سو با هم مشتركند و آن جدا سازي واژه جامعه مدني از جامعه سياسيست, تا خود را درون جامعه سياسي تعريف كنند و به بياني ديگر خود را متفكر غالب نمايند و جامعه مدني را مقلد و فرمانبر!!!

    از اينرو با بكار گيري واژههايي چون «طرفدار و حامي و پدر ملت» , «دفاع از حقوق خلق و طبقه» , «سازنده دمكراسي» و … خود را بعنوان سخنگو و قيمي كه متعلق به جامعه متفكر است تحميل ميسازند.

    در حقيقت تمام اين بازيها و مانورها براي ربودن قدرت و ثروت ملي از جامعه مدني-سياسي است!!!

    jonbeshe Tahvol khahe secular
    15/2/89

  9. secular Says:

    پاسخي به خانم بقراط

    1/5/2010 VOA, Taafsire Khabar

    در طول هزاران سال همواره شاهزاده = امامزاده ها و ايدئولوژيها غاصبان ثروت و قدرت ملت بوده اند!!! و بموازات آن نتها چيزي كه از آن ملت ميگرديد فقر, شكنجه و دشنام (نابالغ, بيشعور و …) بود!!!

    هر ملتي پروراننده توليدات فكريست!!! بعبارت ديگر جامعه سازننده شعور است و نه عامل بيشعوري!!!
    غاصبان براي حفظ حاكميت و اقتدار خويش هميشه به توليدات فكري جامعه حمله ور ميگشتند تا جامعه را خلا سلاح و اسير خواسته هاي ايدئولوژي حاكم گردانند!!!
    زيرا آن توليدات فكري, عامل بر همزننده توازن قدرت بودنند. از اينرو كيفيت حذف فيزيكي به ميزان توليدات فكري جامعه بستگي داشت و دارد.
    براي نمونه شروع حاكميت كودتايي رضا شاه با حذف توليدات انديشه جامعه آغاز ميگردد نظير به شهادت رساندن فرخي يزدي و … توسط عناصري مانند دكتر احمدي در زندان! و در امتداد آن حاكميت فرزندش كه توليدات جامعه را مانند دكتر مصدق سكولار, فاطمي, دهخدا و … را مور گرداند و ديگري را مردار و سومي را به غصب او گرفتار!!!

    قائم مقام فراهاني, اميركبير و مصدق در مجموع با هم ٤ سال در خدمت جامعه نبودنند كه توسط حاكمان جامعه ستيز حذف گرديدند!!!
    در حقيقت توليدات يك كارخانه را ميسوزانند و بعد كاركنان كارخانه را ناكارامد معرفي ميكنند!!!
    غاصبان قدرت و ثروت ميخواستند با حربه تقسيم سود, قانونگذار بودن خود را بر ملت موجه سازنند! حال آنكه به توليدات انديشه جامعه حمله شده و ثروت ملي را از آن خود كرده و ميخواهد بخش ناچيزي را كه از آن ملت است بنام سود صدقه دهد و بر سر مدرنيته كلاه بگذارد!!! …

    در امتداد اين پروسه نيز هنگامي كه جامعه مدني خود را آماده انتخابات استراتژيك ٨٨ ميكرد بسياري بر اين اصرار داشتند كه جامعه نميفهمد و … !!! چرا كه جامعه را توليد كننده شعور و خرد نمي دانستند و بصورت سنتي تحت تاثىر حاكميت هاي گذشته اند!!!

    Jonbeshe tahvol khahe secular
    12/2/89

    ————————————————

    بی اعتمادی?????? بخش های بزرگی از طبقه ی کارگر به جنبش سبز و دموکراتیک ایران به وجود آمده است???????????

    ***

    تمامي بازي ايدئولوژيها براي تعيين سرنوشت و بچنگ آوردن قدرت و ثروت جامعه مدني است.

    جنبش سبز خردورز ايرانزمين يعني جنبش خرد جمعي جامعه مدني!!!!! که شامل جنبشهاي مدني و سنديکايي فراايدئولوژيست و نه بشکل جنبشي در موازات آنان!!!

    جامعه مدني جامعه ايست قانونگذار که نظم مدني-سياسي ، اقتصادي و … برعهده دارد!!!
    در جنبش سبز خرد جمعي جامعه مدنيست که هر سنديکايي, کانوني، انجمني, … خود سخنگوي جنبش خويش ميگردد که فعالانه!!! توانمنديها و خواسته هاي خود را بعنوان تاثير گذار مطرح ميکند.
    واژه اعتماد در بطن جنش سبز خرد جمعي جامعه مدني نهفته است که ريشه در هم انديشي دارد. اين هم انديشي نشان از اقتدار و اعتماد نهادينه است و نه بمعناي واگذاري استقلال و قيوميت خود بديگري!!!

    در پروسه کنوني ايدئولوژيها با تفسير به راي واژه اعتماد, قصد جدا کردن سنديکايي کارگري فراايدئولوژي را از جنبش سبز جامعه مدني دارند تا خود را بعنوان قيم و سخنگوي آنان مطرح سازند, و بدينسان در مسير مدرنيته مانع از تشکيل فراکسيونهاي مدني-سياسي مدرن آنان گردند!!!!

    مراقب واژهها و موازي سازي آنان باشيد!!! قدرت و ثروت از آن جامعه مدنيست براي استقرار حاکميت جامعه مدني!!!!!!!

    jonbeshe tahvol khahe secular
    8/2/89
    ————————————————————————-

    یونس شاملی;
    ۱. «جنبش سبز با همه دوست است با کارگران، معلمان، جنبش زنان دوست است????
    ۲. عدم حضور میدانی????? ملیتهای غیرفارس ???? در اعتراضات هفت ماهه اخیر به یکی از داغترین بحثهای مطبوعات فارس زبان تبدیل شد.???????

    *****

    ۱. جنبش سبز مجموعه ای یکپارچه ای از تمامی جنبشهای مدنی و سندیکایی فراایدئولوژیست (زنان ، آکادمیکها و …) !!! نه دوست آنها که از آنهاست!!!
    سیستم تشکلاهایش سال قبل از انتخابات ۸۸ توسط جنبش تحولخواه سکولار مدیریت شد!!! و نیتجه ایکه امروز همگان آن را ستایش میکنند محصول همت خرد جمعی جامعه مدنیست.

    ۲. جنبش نسل جوان و خردورز ایرانزمین جنبشیست خردگرا که هویتش بر مبنای عقل خود بنیاد است که بدنبال آزادیهای فردی و حقوق شهروندی منطبق بر زمان خویش است و هر فردی بر اساس پویایی اندیشه اش با آن همگام خواهد شد!!!

    پیرانی مانند شما از درک این واقعیت عاجزند!!!
    وقتی سخن از جنبش زنان, آکادمیکها, کانون روزنامه نگاران, کانون معلمان و اساتید آکادمیکی و … میشود, منظور مجموعه فرزندان ایرانزمیند که منسجم در کنار هم برای بثمر رسیدن استراتژی جامعه مدنی تلاش میکنند !!!!

    در ضمن تاریخ شیعه گری, که توسط ترکان با زور شمشیر تحمیل گشت را ورق زنید تا مسیبت های وارده به نسل جوان ایرانزمین را در قرن۲۱ دریابید !!!

    زبان فارسی با زور شمشیر هرگز وارد ایران نگشت و متعلق به همه ایرانیان است مانند ثروت ملی و قدرت سیاسی که باید متعلق به همه فرزندان جامعه مدنی ایرانزمین باشد, گویشها و زبانهای دیگرش هم گنجینه های جامعه مدنیست!!!

    نسل شما نسل سوخته ایست که با توهمات زندگی میکند!!!

    20/11/88
    Jonbeshe Tahvol Khahe Secular

  10. secular Says:

    Freemasonry is known for being multifarious !!!!
    Royal country, Communist country and leader of country are Freemasonry!!!

    – The British Royal family (Freemason)
    – Pahlavi family (Masonic lodge of England), Motalefeh, Hojatiyeh ( Masonic Lodge of England) and Party Left and Right … (Freemason)

    The Masonic Grand Lodge of Iran, now in exile and based in “Los Angeles”
    (Reza Pahlavi and his family, Ghassem Ladjevardi is the Grand Secretary of the Masonic Grand Lodge of Iran in LA, Mansour Hatefi and his wife, Nouri Ala, Nouri Zadeh, Homayoun and … )

    – Karl Marx (Jewish-Mason)
    – Vladimer Lyich Lenin was Grand Orient Freemason (His mother was Jewish)
    – Leon Trotsky: His real name is not Leon Trotsky, but Lev Davidovich Bronstein!!!! In 1902, he escaped to London and adopted the name Leon Trotsky???? He was Jewish and Grand Orient Freemason.
    – Fidel Castro’s father was a mason and family Castro ….
    -Vladimir Putin (Jewish-Mason) and the other KGB Royal Arch Freemasons.
    In 2007, At the end of the meeting, Khamenei expressed his hope for Putin’s continued visits to Iran. We shall come, with God’s assistance,” said Putin unexpectedly
    – Bill Clinton, Bush and Reagan are Freemason!!!!!

    —————-

    The Masonic Grand Lodge of Iran, now in exile and based in “Los Angeles”, was established in 1969 in Tehran. As of 1978, the Grand Lodge of Iran possessed 43 Lodges and at least 1,035 members.
    During that time, among these Masonic members were most of the “Shah’s Ministry Cabinet, the regional political leaders of Iran, and the Shah himself”.

    When you read statements made over the past two years by
    Reza Pahlavi, a pattern can be seen which reflects the foundational beliefs of Freemasonry. Perhaps that is why Pahlavi is a secret!!!!!!! member of the Masonic Grand Lodge of Iran.

    The Masonic connection continues past Los Angeles to the East Coast of the U.S. ‘The Pahlavi office” and headquarters in Falls Church has the Washington DC Masonic Grand Lodge to oversee its operations.

    —————–

    استبداد ضد فرهنگ است!!!! و فرهنگ ایرانزمين ، غیر از تاریخ ایرانست !!!
    درفرهنگ ایران ،برترین مرجعیت درحکومت ، خرد ِبنیادی خود ِانسانهاست !!! تاريخ را آن کسي مينويسد که در موضع قدرت است و تاريخ ايران مجموعه اي از کلکسيون ديکتاتوران است که همواره خويش را مرجع و حقيقت مطلق ميدانستند و جامعه را تودههاي فرمانبر !!

    نگرش به تاريخ زماني ارزش ميبابد که به آن انتقادي بنگريم نه بصورت الگو برداري و مروري بر گذشتگان !!! که نتيجه اش چيزي نيست جز حرکت برروي مداربسته !!!

    گذشتگان مان همواره بدنبال حاکم عادل ميگشتند و نه ساختار عادلانه !!! و حتي پادشاه را کسي ميديدند که جاي خويش را اشغال کرده و نمي انديشيدن که سلطنت جايي در اين عالم ندارد !! از اينرو جمهوريتي که بدنبال آن ساختار بنا گشت همان پادشاهي بود که اينبار واژه رهبر جانشين آن گشت !!!
    —————————–
    شاه و ژنرال هایش و شاهپور بختیار به روایت یک کتاب خاطرات
    نقل از کتاب «ارتش تاریکی»: شاه 3 بار قانون اساسی را تغير داد و بالاخره گفت: من برای مملكت تصميم می گيرم نه ديگران. سياست ايران را من ديكته می كنم. شاه از آزادی بيان و آزادی مطبوعات نفرت داشت و معتقد بود بيش از هر كس و هر مقامی می داند و اطلاعات دارد، پس بهتراز هر شخص ديگری می تواند تصميم بگيرد.

    تورج فرازمند: در ايران فقط يك شخص وجود دارد و آن هم «ذات اقدس همايونی، آريامهر» است. كسی نمی توانست از شاه انتقاد كند. هيچ مقامی حتی مجلس شورای ملی كه مرجع قانگذاری است نمی توانست بدون اجازه شاه قانونی را تصويب كند. هويدا هنگام آوردن قانونی به مجلس تاكيد می كرد كه اين قانون طبق دستور «ذات مقدس همايونی” تقديم می گردد.

    شاپور بختيار، آخرين نخست وزير نظام شاهنشاهی، 12 روز پس از سرنگونی رژيم شاه از مرزهای غرب كشور به عراق رفت?????????? و بدنبال او، اعضای كابينه اش نيز تقريبا دست نخورده از ايران خارج شدند???????.
    بغداد شد ستاد جنگی و سياسی و ماجراجوئی های بزرگ آغاز شد.
    نظامیان ( سپهبد پالیزبان، ارتشبد آریانا و جمعی دیگر از نظامیان شاه) و همچنین شاهپور بختیار، با خام خیالی و ماجراجوئی کامل، تصور کرده بودند بزودی در ایران انقلابی دوباره شده و سلطنت بازگردانده خواهد شد!

    به همین دلیل، نه تنها دو هیات برای کار دو فرستنده رادیوئی به سرپرستی مرحوم تورج فرازمند به عراق فرستاده شد، بلکه خود شاهپور بختیار با صراحت و اطمینان کامل در یک مصاحبه خبری با نشریه «پاری ماچ» شرکت کرد و به نکاتی اعتراف کرد، که بازخوانی دوباره آن، حتی امروز نیز حیرت آور است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    چنان حیرت آور که ساده لوحی بختیار را بیش از پیش به نمایش می گذارد. او که يكبار ساده لوحانه تصور کرده بود با فرمان شاه نخست وزیر تحولات و آزادی سیاسی در ایران خواهد شد، اشتباه دوم را با نقشی مرتکب شد که در جنگ کردستان آتشبیار آن شد. در اشتباه نخست تصور کرده بود شاه پس از فروکش کردن جنبش انقلابی و تثبیت موقعیت خود و دربار سلطنتی اش همچنان «بختیار» را در سمت نخست وزیر حفظ خواهد کرد.

    او فراموش کرده بود که همه ژنرال های شاه در اطرافش مهره چینی شده بودند و شاهی که نتوانست سپهبد زاهدی – عامل کودتای 28 مرداد و بازگرداندن تاج و تخت او- را تحمل کند و چشم دیدن علی امینی را هم نداشت و دولت او را هم برکنار کرده بود، امکان نداشت پس از تثبیت دوباره موقعیتش بختیار را نگهدارد. اگر خیلی به او رحم می کرد، اجازه میداد در یک گوشه ایران به زندگی بی سروصدایش ادامه بدهد و هفته ای یک روزه هم سری به باشگاه «ایران» بزند و با دوستان دوران تحصیلی اش به زبان فرانسه صحبت کند. این حداکثر لطف شاه به او می بود.
    در اشتباه دوم نیز او نتوانست بفهمد که در ایران یک انقلاب عظیم روی داده و همه چیز زیر و رو شده است و لازمه حضور سیاسی، روش و منش دیگری را می طلبد و نه جنگ و ترور و دار و دسته قبیله ای راه انداختن. که در همین گرایش ها و اعتماد های قبیله ای سر خود را هم بر باد داد.

    اما آن مصاحبه تاریخی!
    روزنامه مردم: شاهپور بختیار پس از بازگشت از بغداد در مصاحبه ای با نشریه فرانسوی «پاری ماچ» مطالب مهمی را طرح کرده است.
    بختیار در پاسخ به این سئوال که «در سفر اخیر خود به عراق به چه مسائلی برخورد کرده؟» می گوید:
    «عراقی ها خواستار ذره ای از خاک ایران نیستند، ولی می خواهند در برابر ملاهائی که قصد صدور انقلاب ایران به کشورشان را دارند، به مقابله برخیزند و به همین دلیل است که عراقی ها، کردهای ایرانی را مسلح می کنند و به تحریک قبال مرزنشین ایران می پردازند.
    مطمئن باشید اگر انقلاب دیگری در ایران صورت بگیرد، منشاء آن از عراق خواهد بود، زیرا تاکنون بیش از یک هزار افسر ایرانی در عراق تجمع کرده اند و بی شک اجتماع آنها درعراق برای ماهیگیری از شط فرات نیست

    Taa-rahi Hamleh Aragh be Iranzamin va koshtar e Farzandane iranzamin

    Tavasote Freemason haye Englis va KGB (Pahlavi ha , Farah Diba, Shapour Bakhtiyar, Masoud Rajavi va Lodge ahzabe ghomiyati, Maaz-habi, kommunisti va …) aan-jam greft ke tebghe Strategy,

    Lodge Hojatiyeh betaavand janeshine Lodge Padeshahi gardad daar te-ye peri-yode zaman bandi shodeh!!!!
    Ta betava-nand tebghe Strategy Arba-bane-shan pish ravand ke …

  11. secular Says:

    دكتر مصدق سکولار
    ——————————–
    در دولت جبهه ملی مصدق بود كه برای نخستین بار در منطقه خاور ميانه بیمه اجتماعی برای کارگران برقرار شد!!!!

    مصدق در مجلس خطاب به رزم آرا جمله ای دارد. او گفت «اگر از راه آزادی و دموكراسی نتوانيم كاری كنيم از طريق اختناق، زور و قلدری برای مردم نمیتوانيم كاری انجام دهيم».
    رزمآرا در جوابی عوامفريبانه میگويد «اين حرفها كه شما میگوييد برای شب مردم شام نمیشود»،
    مصدق پاسخ میدهد «برای همهی عصرها و نسلها كه حكومت زور و قلدری ممكن است يك شب يا حتی چند سال به مردم نان بدهد ولی
    تا خود مردم نتوانند!!!!! در امور اجتماعی دخالت كنند هيچ گاه صاحب نان نمیشوند و بايد هميشه سر بیشام زمين بگذارند»!!!!!!!!!!

    بالاخره پس از 50 سال ، شصت سال ، 70 سال دیگر یکی از ما وجود نخواهد داشت . ما باید به فکر نسل های آتیه و نسل های آینده را بکنیم . ملت ایران حاکمیت ملی دارد ملت ایران خودش را اداره خواهد کرد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    – قانون اساسي براي ملت است، نه ملت براي قانون اساسي.
    – قانون ها ، مجلسها ، دولتها همه براي خاطر مردم بوجود آمده اند نه مردم براي خاطر آنها

    پيدايش سنديکاهايی که مدافع منافع زحمتکشان جامعه باشند می توانند شکل های اوليه ی احزاب!!! واقعأ طبقاتی گردند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! دکتر مصدق می دانست روزی تحولات محتمل، بلکه حتمی الوقوع، در جامعه ی ايران، وجود نوع پيشرفته ی آنها را به ضرورتی حياتی تبديل می کند!!!!!

  12. secular Says:

    انسان، چیزی میشود که میجوید,
    ملـّت، چیزی میشود که میجوید
    یافتن «هوّیت» با «آینده» کاردارد!!

    سروران گرامي,

    يقين بخود سرچشمه قدرتست و هر آنکس که قدرت دارد, آزاد است زيرا قادر به تعيين طول و عرض مانورهاست. وقتي آدميان با يقين بخود, بر خود افزودند, نيرو پيدايش ميبابد و عهد تابعيت, از حاکميت غير از خود محو ميگردد و در امتداد آن نيروي مسوليت پذيري, قانونگذاري و حاکميت بر خود شروع بجوشش ميکند!

    صاحب ثروت و قدرتست که مجري و مبتکر هر گونه حرکت, گردش, خيزش و هدفي ميگردد!!! گره کوري که در راه آزادي, رفاه و امنيت اجتماعي, … وجود دارد، فقط با نيروي خرد جمعي جامعه مدني در غالب ساختارهاي جنبشهاي مدني و سنديکايي فراايدئولوژي که احزاب سياسي-مدني آينده اند, باز خواهد گشت!!! که در امتداد آن جامعه مدني سر گرسنه بر بالين نميگذارد و تفکر نسل جوانش به اسارت در نخواهد آمد, که خود قانونگذار و صاحب قدرت و ثروت مليست.

    در شرايط کنوني که نياز به استقلال سنديکاها، کانونها و … در جهت احقاق حقوق و ارزشهاي اساسي دمکراسي بر همگان آشکار گشته, ميبايست با يقين حاصله, در امر تثبيت و ارتقائ توان ساختاري و ارتباطات متقابل جنبشهاي مدني و سنديکايي همت گمارييم!!!
    لذا پيش از خيزش روزهاي 11 و 12 ارديبهشت ماه در اجراي پلانها, بايد کانونها و سنديکاهايي که در يک رديف شغلي قرار دارند, بطور مثال فراکسيون ترانسپورت که شامل شرکت واحد، تاکسيراني، هواپيمايي، ترنها ، مترو ، کشتيراني ، کاميون داران و… هماهنگهاي لازم را انجام داده باشند و در جهت مطالبات محوري فراکسيون خود مانند استقلال سنديکاها, حقوق بالاي خط فقر، تضمين امنيت شغلي, شريک در سرمايه و سود و… شفاف و مجد باشند.
    تا در اولين پروسه قادر گردند هدفمند اهداف خود را تعقيب, و موجوديت خود را بعنوان عامل تاثير گذار تحميل نمايند! با توجه به اينکه هر يک از اين فراکسيونهاي مدرن, داراي چندين ميليون عضو ثابت خواهند بود, قادرند هر خواسته ايي را در کانون قدرت به اجرا در آورند.

    جنبش سبز نسل جوان و خردورز ايرانزمين در روزهاي 11 و 12 اردبيهشت ماه سبز 89 , از هيچ حمايتي دريغ نخواهد کرد !!!
    ما بيشماريم و بي همتا !!!

    روز 1 مي بر سنديکاهاي فراايدئولوژي گرامي باد
    روز 12 ارديبهشت بر کانون خرد معلمان و اساتيدآکادميکي ها گرامي باد
    گرامي باد ياد شهداي کودتاي 22 خرداد
    زنده باد فرزندان ايرانزمين
    زنده باد سکولاريسم (مکتب عقلانيت)
    arezu
    30/1/89

    یک فکر،موقعی، تبدیل به یک عقیده میشود که قدرت گسستن ما ازآن بکاهد، ویک عقیده، موقعی تبدیل به فکرمیشود، که قدرت گسستن ما ازآن بیفزاید
    جامعه، فقط هنگامی به حکومت، اعتماد میکند که خودش،حکومت بشود. سی مرغ،سیمرغ بشوند
    زندگی درزمان،برترین ارزشست = سکولار

    سروران گرامي،

    حقيقت داشتني نيست بلکه جويندگيست زيرا در جستجو آنرا شفاف ميسازيم نه جذاب. در فرهنگ سکولاريسم حقيقت متملک و جذاب, منشا فريب است که ايده ال حافظه است نه تفکر زيرا حقيقت مطلقيست که ميخواهد حکومت کند. حقيقت در گستره بي نهايت سير ميکند که ازخود نوزايي دارد.

    در عصر مدرنيته ايدئولوژيها بدنبال انديشه هاي رام گشته و مقلدند, تا قوانين خويش را منطبق بر آرمانهايشان تحميل سازنند. حال آنکه جامعه مدني قانونگذار است و حاکميت بر قانون را دارد !!! نه قانون حاکميت, بر او. بدينسان قانون حاکميت, بر ملت مردود است.

    در عصر شکوفايي عقلانيت با توجه به انسجام خودآگاه نيروهاي جامعه مدني, جنبش سبز نسل جوان و خردورز ايرانزمين قادر گشت نظم مديريتي, اقتصادي و نظامي را بنفع خويش نامتعادل و ناکارآمد سازد.
    از اينرو در اين برهه حساس, جنبشهاي مدني و سنديکايي فراايدئولوژي از يکسو اقدام به بازنگري و بارور سازي مجدد عمق جنبش سبز خردورز نموند تا فلسفه وجودي خويش را که از درون فرهنگ سکولار ايرانزمين برخواسته, ريشه دارتر و عميقتر نمايد و از من مستقل آگاه, ماي مقتدرتر پديد آورند و از سوي ديگر ضمن حفظ موقعيت, با حمله تئوريک گسترده به حاکميت قرون وسطايي و ايدئولوژيها, لرزه بر اندام تهي ايدئولوژيهاي وامي در برابر فرهنگ ايرانزمين اندازند.

    با توجه به اصل نامتغير حاکميت جامعه مدني ايرانزمين, طرح حاکميت سکولار از سوي فريبکاران, يعني ساختن ايدئولوژي از سکولار در مقابل حاکميت جامعه مدني (جمهور جامعه مدني ايرانزمين) است.
    زيرا قانوني, اساسي و سکولار است که توسط خرد جمعي جامعه مدني نگاشته ميگردد و نه عمودي. اگر جامعه مدني از رشد و بالندگي برخورد باشد, قوانين نيز بطبع خردورزانه خواهد بود..

    با توجه به دانش و اقتدار حاصله, جنبش سبز نسل جوان و خردورز ايرانزمين ميبايست ضمن ادامه مستمر آموزش, شفاف سازي فرهنگ سکولار ايرانزمين و اطلاع رساني از هم اکنون شبکه ها را جهت فعاليت براي 22 خرداد و فرصتهاي مياني براي همبستگي در تحميل بازگشت، بازنگري, اصلاح و رفراندم مجدد قانون اساسي در جهت محقق کردن آرمانهاي جامعه مدني آماده سازيم بوسيله مبارزات منفي در موازات تحريم هاي بين المللي, اعتصابات و تمرکز بر مانورهاي اقتدار در سطح شهرها و جذب نيروهايي که حاکميت توان حفظ آنان را ندارد.

    حاکميت ولايت پادشاهي حجتيه بايد بداند يا در مقابل جنبش سبز نسل جوان و خردورز ايرانزمين سر تعظيم فرو آورد و يا سر خود را در تندبادها بباد خواهد داد.

    از پرفسور منوچهر جمالي, پدر فلسفه سکولاريسم ايرانزمين که فرهنگ خردگراي ايرانزمين را بازنگري نمودند قدر داني ميکنيم!!!
    روز 1 مي بر سنديکاهاي فراايدئولوژي گرامي باد
    گرامي باد ياد شهداي کودتاي 22 خرداد
    زنده باد فرزندان ايرانزمين
    زنده باد سکولاريسم (مکتب عقلانيت)
    arezu
    21/1/89

    سروران گرامي,

    خرد آدمي نگهبان زندگيست, آنگونه ميانديشد که ميتواند بکار گيرد, زيرا خرد در گستره انديشه ها ميجنبد تا خرد کاربر گردد. در فرهنگ سکولاريسم ارج نهادن بخود و پيرامون خود فرهنگست که سرچشمه آفرينش مدنيتست. گوهر آدمي در تحول بخود ارجمند ميگردد. ارزشمندي هر جامعه اي به توانايي تحول بخود و آفرينندگيست.

    کسي من است که از خود ميانديشد و گستاخست. در عصر مدرنيته ايدئولوژيها بدنبال سلب ارجمندي جامعه اند تا جامعه با خوار گشتن, تهي و مقلد گردد. آنان مولد مردمان بي اراده و محکوم به روند تاريخيند, نه مردمان مولد قانونگذار. ايدئولوژيها با مسخ سازي حقيقت, منيت را از من ميستانند تا آدميان خارج از آموزههايشان جرائت انديشيدن و سرکشي نداشته باشند.

    در شرايط کنوني که تمامي سنگرهاي حاکميت ولايت قرون وسطايي فقيه و سپاه پاسداران ايرانيستيز در هم کوبينده گشته و بر همگان عيان گشته که مجموعه نيروهاي وفادار به آنان حدود پنجاه هزار نفر بالغ ميگردد که پتانسيل اين نيرو, قادر بمتمرکز و فعال کردن حدود سيصد هزار نفر ميباشد, ميبايست جنبش سبز نسل جوان با تمامي توان آخرين گامها را براي رهايي از استبداد و توهم زدايي بر دارد.

    لذا از روز 8 مارس که روز فرخنده جنبش زنان ايرانزمين است ميبايست با بازنگريهاي انجام شده روز آموزش حقوق شهروندي و آزادي فردي گردد که در امتداد آن اطلاع رساني مدرن و کلاسيک آزموده گردد!!!
    در کنار اين تست ميبايست موازي سازيها و کاربرد عملي آن تشريح گردد. جنبش سبز نسل جوان و خردورز ايرانزمين با آموزش و افزايش گروههاي تکنيکي خويش در سطح بايد توان مانور و استقلال در تصميم گيرها و بهينه سازي فعاليتها را افزايش دهند که در صورت اختلال در سيستم هاي ارتباطي نيازي به تغييرات تاکتيکي نداشته باشد.

    با توجه به بحران اقتصادي و شرايط بين المللي در پيش رو جنبشهاي مدني و سنديکايي فراايدئولوژي ميبايست خود مولد پلان آنارشيسم هوشمند گردند بدين مفهوم که با گسترش آنارشيسم نه تنها نيروهاي وابسته به حاکميت کاملا» فلج ميگردند و بجاي شکنجه و آزار فرزندان ايرانزمين بايد مراقب ديوارهاي ترک برداشته خانه خويش باشند تا بر سر خانواده شان فرود نيايد بلکه در موازات آن جامعه مدني قادرست با درايت به اهداف خويش دستيابد.

    حاکميت قرون وسطايي در قرن 21 بايد بداند که جز فنا راهي ديگري برايش باقي نمانده و حکم اعدام براي يار دبستانيمان محمد امین جز سياه رو کردن مذهبشان سودي نخواهد داشت.

    8 مارس بر جنبش فمینیستی زنان ايرانزمين مبارک باد
    گرامي باد ياد شهداي کودتاي 22 خرداد
    زنده باد فرزندان ايرانزمين
    زنده باد سکولاريسم (مکتب عقلانيت)
    arezu
    15/12/88

    سروران گرامي،

    خرد آدمي توان نو انديشي در رويدادهاي نوين را دارد زيرا خرد خودجوش نيرومند است و هيچگونه بيمي از هنگام هاي پيش رو ندارد. در فرهنگ سکولاريسم گوهر آدمي در خود غوطه ور ميگردد، تا خود را گشاید و فراخ سازد. خاموشي با تامل حاکي از خود جوشيست که بدنبال يافتن هنگام است. خرد آدمي گوهر بازگشاييست. کسي نياز باميد دارد که خويش را ناتوان در پيامدهاي نوين در زمان داند.

    در عصر شکوفايي عقلانيت ايدئولوژيها خود را مفسر و تعيين کننده ابتدا و انتهاي تحولات ميدانند از اينروست که یک برهه از زمان را برمیگزینند تا بريدهاي ثابت خود را بنام حقيقت مطلق تحميل سازند. آرمانهاي ايدئولوژيها آرمانهاي تحميق سازي توده ايست از اينرو مبازره اصلي را مبارزه توده هاي مقلد ميدانند تا حاکميت خود را بر جامعه تحميل سازند.

    در روز 22 بهمن سبز, جنبش سبز نسل جوان و خردورز ايرانزمين با آگاهي از کارتهاي بازي حاکميت قرون وسطايي فقيه و سپاه غارتگر ايرانيستيز وارد پروسه جديدي مبارزاتي گشت تا حاکميت پوشالي را مجبور به بکارگيري همه توانهاي خويش براي عرضه خود و ارزيابي از سوي ما نمايد!!!
    براي رسيدن به اين منظور جنبش مدني و سنديکايي فراايدئولوژي با تزريق حجم وسيع اطلاعات موازي کار خويش را آغاز نمود که با توجه به فاکتورهاي ديگر, حاکميت مجبور به عکس العمل در مقابل کارتهاي بازي جامعه مدني گرديد و حياتي ترين توانهاي استراتژيک خود را عرضه کرد.
    با اين خطا نه تنها همگان شاهد آسيب پذيري بالاي آنان در مقابل مبارزه جامعه مدني گرديدند بلکه ضعف عميق و خطرساز آنان در مقابل کمترين تحرکات برونمرزي هويدا شد!!! خطاي استراتژيکي که هيچ حاکميت تهي مغزي به آن تن نميدهد. اين خطاي فاحش اولين پيروزي روز 22 بهمن سبز, براي جنبش نسل جوان و خردورز ايرانزمين بود!!!

    اما در راستاي اين پلان بخشي از اطلاعات موازيمان بر روي بخش وسعي از نيروهاي جامعه مدني تاثير گذاشت که به موازات آن با تحليل رفتن کانالهاي مدرن ارتباطي قادر به اصلاح دادها نشديم و بخشي از شبکه ها بر اساس داده هاي اشتباه عمل نمودند. بخشي را نيز در آخرين ساعات غير فعال نموديم تا بدنه اصلي آسيب نبيند.

    از اينرو در 22 بهمن سبز فقط بخش کوچکي از شبکه هاي تکنيکي, شجاعانه و خرد گرايانه بار مسوليت همگان را بدوش کشيدند که تاريخ ايرانزمين اين دلاوران سرو هميشه سبز را گرامي خواهد داشت که اهداف مورد نظر با حضورشان به نتيجه رسيد (ايجاد تشنج و تبديل جشن به جنگ شهري, تحميل هزينه مضاعف ، خنثي کردن نيروي تبليغاتي, …)!!!

    در شرايط کنوني جنبشهاي مدني و سنديکايي فراايدئولوژي با آزمودن خود در هنگام ها مياموزند که چگونه با خردورزي تجربه هاي بدست آمده را بکار گيرد. از اين بعد هر پلاني از سوي خرد جمعي جامعه مدني طرح شد اجازه انجام پلانهاي فريبنده موازي را با يا و يا نداريم!!! ارتباطات نيز مانند اصول کاري جنبش بزرگ زنان ايرانزمين بايد ترکيبي از استفاده از ابزارهاي کلاسيک و مدرن باشد!!!

    8 مارس, چهارشنبه سوري و روز ملي شدن نفت هنگام هاي تاريخ سازي که سرنوشت تلخي را براي حاکميت ديکتاتوري رقم خواهيم زد!!!

    گرامي باد ياد شهداي کودتاي 22 خرداد
    زنده باد فرزندان ايرانزمين
    زنده باد سکولاريسم (مکتب عقلانيت)
    arezu
    25/11/88

  13. secular Says:

    سروران گرامي

    هنگام ، زادگاه تحولست كه خرد زايشي را ميپروراند تا جنبشي از تاريكي به روشنايي گردد. در فرهنگ سكولاريسم خرد آدمي هنگام به هنگام، راه خود را ميسازد تا در زنجيره پيوسته هنگام ها به مدد انديشه هاي نوين, در هر هنگامی راه تازه ای گشاید تا در نهايت زندگاني منطبق بر زمان را سامان دهد.

    در عصر شکوفایی عقلانیت تضاد ايدئولوژيها با نوگرایست زیرا فقط پاسخ واپسین و آرمانی به پرسش های خرد زایشی دارند. از اينرو هر بينش نويي را میزدایند تا دانسته های مونتاژی و کلیشه شده خویش را در قالب معلومات و حقایق تغییرناپذیر علمی تحمیل گرداند, بدينسان آدمیان را مجاب به تکرار دور باطل تجارب تجربه شده مي نمایند.

    در عصر مدرنیته آدمی به دنبال رهایی از اين بندهاست تا هویت خرد گرایی را جانشین هویت موروثی (طبقه، جنسیت ، قومیت و ايدئولوژيك) نماید!!! لزوم عبور از اين استبداد نهادینه شده, ايجاد گسلي ميان نسل جوان و خردورز ايرانزمين با باورهاي ناباورانه گذشتگان بود كه عاملي براي عدم ورود به مدرنيته و دست نيافتن گذشتگان به دمكراسي بود.
    با ايجاد اين گسل و تکيه بر راهبري خرد زايشي جامعه مدني, جنبش سبز نسل جوان و خردورز ايرانزمين تبديل به جنبشي فراگير گرديد كه بلوغ سياسي-مدني آن, چشم فلاسفه جهان را خيره و حاکميت بشرستيز حوزه اي اوباش را ناباورانه در پروسه حذف قرار داد.

    دولت کودتايي سپاه پاسداران غارتگر با آگاهي از همسويي سرخوردگان و نطفه هاي ارتجاعي همچون شاهزاده=امامزاده و ساير ايدئولوژيها با پلان طراحي شده از سوي خود, اقدام به تشکيل جبهه اي در جهت تزريق تفکر ناکارآمدي و نابالغي جنبش سبز نمود, تا شايد رخنه اي در دژ سبز جامعه مدني يابد. غافل از آنكه جنبش سبز نسل جوان و خردورز ايرانزمين متاثر از يك بيان و عمل فرد نميگردد!!! زيرا جامعه مدني-سياسي جامعه ايي ارادت ورز نيست!!! بلکه جامعه ايست مشارکتي, براي بدست گرفتن قدرت سياسي و ثروت ملي بر طبق استراتژي برگزيده خويش!!!

    در شرايط کنوني که حاکميت ديکتاتوري فقيه, از وحشت 22 بهمن سبز دست به اقدام پليد ترور, ربودن ياران دبستاني و اعدام شهروندان ايرانزمين نموده است. بر همه جنبشهاي مدني و سنديکايي فراايدئولوژيست که آخرين پلانها را در جهت پايان دادن به استبداد قرون وسطايي با قتدار بانجام رسانند!!! با توجه به دو فاکتور شبکه هاي اجتماعي مقتدار و اقتصاد ويران و به رکود کشيده شده, ميبايست در طول دهه فجر ضمن فعاليتهاي تبلغاتي و فرهنگي شرايط را براي روز فرخنده 22 بهمن سبز مهيا نماييم.

    در روز رويارويي, شبکه هاي اجتماعي به 2 گروه دفاعي تقسيم ميگردند. لايه اول با حرکت ستنرالي بسمت آزادي و لايه دوم پشتيباني, بصورت دسنترالي در پشت نيروهاي سرکوبگر متمرکز ميگردند. روز 22 بهمن آخرين فرصت نيروهاي انتظاميست که به آغوش ملت باز گردند زيرا ساختار شکسته شده متکي به شما ترميم نخواهد گرديد !!!

    گرامي باد ياد شهداي کودتاي 22 خرداد
    زنده باد فرزندان ايرانزمين
    زنده باد سکولاريسم (مکتب عقلانيت)
    arezu
    8/11/88

    سروران گرامي،

    خرد آدمي اصل تحول, سرفرازی و بلند خواهیست که آدمي را مکلف ميسازد تا با انديشيدن فرزند خصال خويشتن گردد. در فرهنگ سکولاريسم اندیشیدن، نشان دادن جهتيست که اصل در امتداد آنست و کلیدِ رازههاي نهفته در زمان است.

    انقلاب در عصر مدرنيته يعني روند و جنبش در زمان که نميتوان آن را گرفت و به تملک خود در آورد تا با واژه هاي واژگون گشته, پيروزي و شکست همگون گردد.
    از اينرو حافظان انقلاب, ستيزه گران با روند انقلابند که براي آنان حق مفهومي انتزاعي دارد. داشتن و نداشتن حق بر گرفته از فرد، طبقه و ايدئولوژي توجيه گشته و اصل حق فراموش ميگردد.

    در شرايط کنوني حاکميت ولايت اوباش پادشاهي فقيه بعد از حادثه عاشورا با از دست دادن تمامي سنگرهاي معنويي از يکسو , و از سوي ديگر بعلت نفوذ گسترده نيروي سپاه پاسدارن ايرانيستيز در فعاليتهاي اقتصادي و در نتيجه سيطره بر قدرت سياسي, عملا وجه و توان سياسي خويش را نيز از دست داده است و به مترسکي براي سرکردگان سپاه پاسدارن تبديل گشته است.

    در امتداد هجوم کور حيوانات سرکوبگر به فرزندان نسل جوان و خردورز ايرانزمين, بيانيه رييس جمهور موسوي بعنوان تاکتيک در نظر گرفته ميشود که در صورت پذيرش به پلان مطالبات تبديل خواهد گشت که توسط جنبشهاي مدني و سنديکايي فراايدئولوژي جامعه مدني هدايت خواهد شد. و اين آخرين شانسي است که ميتوانند تسليم جامعه مدني شوند تا بشکلي دمکراتيک انقلاب راه خويش بسمت مدرنيته در غالب جمهوري جامعه مدني ايرانزمين به پپمايد.

    در اين ميان جنبش سبز نسل جوان و خردورز ايرانزمين ميبايست در موازات اجراي پلانها, مراقب مکاران و مغالطه کاران که با بزک کردن واژه ها, خواسته هاي شاهزاده=امامزاده و ايدئولوژيها را بنام دمکراسي تحريف و تحميل ميکند باشند تا شاهد خطاي استراتژيک نباشيم!!!
    در کنار اين جريان ميبايست با پلانهاي نظير ترافيک سنگين بين ساعت 6 صبح تا 11 ، تبليغات گسترده, تظاهرات دسنترالي و گفتگوي چهره به چهره و گسترش بحثهاي حقوق شهروندي (حق آزادي انديشه و بيان, رفاه و امنيت اجتماعي ، نوع پوشش , ….) و آزاديهاي فردي در محل آموزشي ، کار ، خيابانها به فضا سازي جهت ورود به اعتصابات سراسري همزمان آماده شويم!

    بخشهايي از جنبشهاي مدني و سنديکايي فراايدئولوژي که وارد پرسه کارشکني و اعتصاب ميگردند, ميبايست در اين فاز ضمن تقويت و هماهنگي با شبکه هاي ديگر اجتماعي!! ساير بخش ها را هدايت و تشويق نمايند. که بطور قطع در شرايط کنوني پلانهاي مورد نظر براحتي قابل اجراست.

    حاکميت پادشاهي بايد بداند که بدنه و عمق جنبش سبز نسل جوان و خردورز ايرانزمين با هيچ هجومي آسيب نخواهد ديد زيرا جنبش سيرت زرهپوش دارد نه صورت زرهپوش!

    گرامي باد ياد شهداي کودتاي 22 خرداد
    زنده باد فرزندان ايرانزمين
    زنده باد سکولاريسم (مکتب عقلانيت)
    arezu
    19/10/88

    سروران گرامي,

    خرد واکنشي نميانديشد تا عملکردش گره اي در کارش بياندازد و مضطرب شود. در فرهنگ سکولاريسم بزرگترین فضیلت جویندگیست. باید چشم برای جستجو, و آزمایش در رویدادها داشت تا آنچه را که وقوعش سير منطقي دارد پيش بيني گردد.

    در عصر مدرنيته شناخت حقيقت, آموختن درس حقيقت مطلق نيست بلکه آميختن با حقيقت در زمانست که بينش را متحول ميسازد.
    ايدئولوژيها هنگامی میتوانند خود را در هر اجتماعی مسلط گردانند که آدمي دست از یقین به خود و معيار گشتن بردارد زيرا ايدئولوژيها خود را راهنماي آدمي در روند تاريخ ميداند. آنان تنها راه راست و تنها حقیقت را دارند از اينرو کاربرد قهر, ترس و آزار را موجه ميدانند.

    در اجراي آخرين پلانها, جنبش سبز نسل جوان ايرانزمين توانست با خردورزي, درايت و حفظ استراتژي!!! با يک گردش روي تاکتيک, مسير پلان حاکميت قرون وسطايي را به نفع خويش تغيير دهد. بعبارت ديگر در موازات پلانهاي ناشيانه حاکميت, قادر گشت استفاده ابزاري حاکميت از مقدسات و تضادشان را با ارزشهاي عنوان شده در انقلاب 57 را بر ملا سازد .

    با اين پيروز مسلم, جنبشهاي مدني و سنديکايي فراايدئولوژي توانستند از يکسو بخش وسيعي از نيروي هاي در خدمت حاکميت را يا غير فعال سازند و يا جذب نمايند و از سوي ديگر باعث تقويت پايگاه جنبش سبز در ميان نيروهاي مسلح گردید!!!

    در شرايط کنوني که حاکميت ولايت پادشاهي فقيه اشغالگر آگاه بر فرو پاشي خويش گشته!!! براي بدست آوردن پايگاهي خود را نااميد به هر سو ميزند تا شايد راه گريزي يابد غافل از آنکه زنجيره خطاهاي استراتژيک مکرر آنان راه بازگشت را مسدود ساخته و تنها راه, خروج از دايره قدرتست!!

    در اين راستا جنبش سبز نسل جوان و خردورز ايرانزمين در مقابل خشونت عريان حاکميت بايد زمينه کارشکني گسترده, اعتصابات سراسري!!! و تظاهرات مدني فراگير را در دستور کار قرار دهد!!!
    در پي سقوط حاکميت جهت کنترل بحران ميبايست اساتيد آکادميکيها در تمامي رشته هاي علمي خود را آماده تشکيل مجلس دوم نمايند تا آقاي مير حسين موسوي بعنوان رييس جمهور, قانونمند وظايف خويش را انجام دهد!!!

    جنبشهاي مدني و سنديکايي فراايدئولوژي ميبايست طبق پلان مانيفستهاي خويش را بعنوان زمينه اي براي پيش نويس قانون اساسي به مجلس دوم ارائه دهند. مجلس اول و پارلمانهاي استاني نيز طبق پلان متعلق به جنبشهاي مدني و سنديکايي فراايدئولوژي خواهد بود.

    گرامي باد ياد شهداي عاشوراي 88 – 6 دي 88
    گرامي باد ياد شهداي کودتاي 22 خرداد
    زنده باد فرزندان ايرانزمين
    زنده باد سکولاريسم (مکتب عقلانيت)
    arezu
    8/10/88

    سروران گرامي,

    اصالت نياز است و چاره گر نياز. در فرهنگ سکولاريسم خرد آدمي راهي را برميگزيند که در گستره شناخت, آگاه به آغاز و انجامش باشد. آدمي در ساختن است که هستي مييابد و انسان ميشود تا در آنچه که از خود تراويده, آرام گيرد.

    در عصر شکوفايي عقلانيت ايدئولوژيها اصل ابتکار و داشتن حق به ابتکار را ميستانند و خود را در درون آدمي تبديل به خيال صورتساز ميسازند تا ظاهرا» انديشه انتزاعي باقي نمانند. و آدميان توده وار از الگوي معين و اجتناب ناپذير مسير تاريخي ترسيم شده تبعيت کنند و در ناکجا آباد به پيروزي نهايي در آينده نه چندان دور دست يابند.

    در شرايط کنوني حاکميت قرون وسطايي ولايت پادشاهي فقيه در آخرين پروژه خود شکست بزرگي را توسط جنبش سبز نسل جوان و خردورز ايرانزمين تجربه کرد که حضور و عدم حضور خردمندانه نسل جوان خردورزش عين پيروزيست.
    زيرا عملکردي که بر بنياد بينش واقعي بنا گردد, در پايان هر پروسه موفقيتي را ثبت مي نمايد که مجموع آن پيروزي قطعي جامعه مدني را نويد ميدهد.

    حاکميت امروز در دو راهي سرنوشت ساز قرار دارد که يا سر تعظيم در مقابل انقلاب 57 و تحولات پيرو آن در مسير مدرنيته را پذيرا گردد. بعبارت ديگر با حذف سيستم رهبري و ارگانهاي وابسته به آن در روزهاي آتي قدرت سياسي و ثروت ملي را از نسل پيشن به نسل جوان حاضر انتقال دهد و يا با پيوند گره کور ايدئولوژي خويش سوار بر قطار بي ترمز به سد شکست ناپذير سبز ايرانزمين کوبد و هزينه عدمي, تلخ را تجربه کند.

    ياد آيت الله منتظري بعنوان انساني آزادانديش که بت قدرت را در خود شکست گرامي باد
    گرامي باد ياد شهداي کودتاي 22 خرداد
    زنده باد فرزندان ايرانزمين
    زنده باد سکولاريسم (مکتب عقلانيت)
    arezu
    29/9/88

    سروران گرامي،

    اندیشیدن باید زندگی را بیفزاید. زندگی هنگامی ارزشمند است که آدمي اصل را بجوید. در فرهنگ سکولاريسم خرد آدمي اصل خودگستر و خودروئيست که از خود آفریننده میگردد. اصل در پیدایش یافتن, در روند زمان متنوع میگردد تا ارزشگذار و قانونگذار گردد.

    ايدئولوژيها در عصر شکوفاي عقلانيت عقب رويي را پيشروي ميدانيد و برگرد هر مفهومي ابهامي ايجاد ميکنند تا با معيار ساختن ابهامات آنرا اصل نامند. از اينروست که بازگشت به گذشته در تاريخ را بعنوان جنبش به اصل تحريف ميکنند. حال آنکه اصل در فرهنگ نهفته است که تراويده از ژزفاي آدميان است, و نه در تاريخ که دارندگان قدرت و صاحبان حقيقت مطلق آنرا نگاشته اند.

    جنبشهاي مدني و سنديکايي فراايدئولوژي منعکس کننده نيروي تاثير گذار و حياتي در گذار به دمکراسي بر پايه حقوق بشرند که اين مهم را در 16 آذر با اقتدار کامل در گفتار و عمل خردگرايانه بتصوير کشيدند!!! که حاصل هماهنگي و همکاري شبکه ها از يکسو و از سوي ديگر به اجرا گذاشتن دقيق پلانها بدور از هيجانات کاذب بود.
    در اين راستا شعار ها گوياي اهداف و خواسته هاي بحق نسل جوان و خردورز ايرانزمين بود که مانند تيغ دولبه اي حاکميت ولايت اوباش کودتايي فقيه ايرانيستيز و قيمها (شاهان, رهبران و ايدئولوژيها) را هدف قرار داد تا به جهانيان نشان دهد نسل برومند و خردگرا براي گذار به دمکراسي دور باطل تاريخ را براي خويش برنگزيده است. از اينرو جنبش سبز خردورز نسل جوان ايرانزمين در سايه جمهوريت جامعه مدني بدنبال انتقال قدرت سياسي و ثروت ملي به جامعه مدنيست!!!.

    جنبشهاي مدني و سنديکايي فراايدئولوژي با تجربيات و بلوغ سياسي-مدني حاصله از سير مبارزاتي خردگرايانه خود همانند حرکت مطالبات محوري بطور جداگانه ميبايست مانيفستهاي خود را بگونه اي آماده سازند که پيش نويسي براي قانون اساسي گردد زيرا حاکميت از ان ملتست و قانون نيز براي اوست!!!

    در شرايط کنوني که حاکميت قرون وسطايي فاقد پايگاه اجتماعيست ميبايست دهه محرم را دهه فعاليتهاي تکنيکي و استراتژيک قرار دهيم تا پايگاهاي افتضاح گرايان (TV, مجلس و اوين) يکي پس ديگري از فرو ريزد!!!

    ولايت اوباش ايرانيستيز با خرد و جان آزاري نسبت به مجيدهاي مان نخواهد توانست جلوي تحقير و سقوط خويش را بگيرد. فرزندان ايرانزمين آخرين حق کلام را ادا خواهند کرد.

    گرامي باد ياد شهداي کودتاي 22 خرداد
    زنده باد فرزندان ايرانزمين
    زنده باد سکولاريسم (مکتب عقلانيت)
    arezu
    21/9/88

    سروران گرامي,

    خردِ آدميست که میکوشد اندازه ها را پدیدار سازد. زيرا خرد، زاينده اندازه هاست در فرهنگ سکولاريسم انديشيدن اصل بناي مدنييت و ساماندهيست که تنوع گوهري در آن پديدار ميگردد تا از انديشه هاي تراويده شده نظم منطبق بر زمان را زايش دهد.

    در عصر مدرنيته آدميان خردورزند نه وسيله تحقق آرمانهاي ايدئولوژيها که به خرد و روان آدمي صورتي ثابت و منجمد ميدهد. ايدئولوژيها آدميان را از گوهر خويش جدا ميسازند تا ظرفيت تغییر پذیر مجازي را در درون انان مهيا گرداند و بدنبال آن تغییر ناپذیر مطلق را ديکته کنند زيرا وحشت از گستره انديشه ها دارند, که در بنياد خود حقيقت مطلق را پذيرا نيست.

    ايجاد حاکميت در حقيقت تدبير وسيله اي براي رسيدن به تعيين قوانين براي تعيين حدود و تضمين حقوق افراد جامعه است. در عصر شکوفايي عقلانيت دمکراسي يعني حاکميت جامعه مدني (جمهور جامعه مدني) که تصويري از تقاضاها، اهداف و اراده همه افراد جامعه را در صورت خود دارد.

    حاکميت کودتايي ولايت پادشاهي اوباش فقيه بشرستيز بعلت عدم شناخت تاکتيک و تکنيک هاي مبارزاتي جنبشهاي مدني و سنديکايي فرا ايدئولوژي, با تمرکز بر حمله هاي کور به سنترالهاي مختلف قصد بسکون کشاند جنبش سبز نسل جوان و خردورز ايرانزمين را دارد, عافل از آنکه مطالبات حقوق يک نيروي اجتماعي قدرتمندست ک تمامي سدهاي ايدئولوژيها را ميشکند.

    جنبش سبز جمهور جامعه مدني ايرانزمين جنبشيست فراايدئولوژي, فراقوميتي, فراجنسيتي و فراطبقاتي که تکيه بر خواست نسل جوان خردورز ايرانزمين (احقاق حقوق شهروندي, آزادي فردي و برابريهاي ارزشي و حقوقي) را دارد, و تاکنون نيز با درايت هيچ ضربه اي را بر بدنه اصلي خود تجربه نکرده است بلکه بر کيفيت آن افزوده است!!! و تا نهادينه نکردن جامعه مدني و گرفتن قدرت سياسي و ثروت ملي بدست جامعه مدني گامي به عقب بر نخواهد داشت.

    در شرايط کنوني که حاکميت کودتاي, متزلزل فقط بدنبال خريد زمان و دفع موضعي پلانهاي هدفمند جامعه مدنيست, ميبايست پلانها را دستنرالي برنامه ريزي و آنرا در حرکتهاي سنترالي جمع بندي نمود نظير روز 16 آذر که روز جنبش آکادميکهاست و دهه محرم. زير ا قادر خواهيم بود از يکسو جنبش هاي ديگر را همسو سازيم و خود در محصور به حصار مکاني نکنيم! و از سوي ديگر با ريزش آخرين مجموعه پراکنده نيروهاي سرکوبگر راه عقب نشيني هاي استراتژيک را برايشان بازگزاريم.

    گرامي باد ياد شهداي 16 آذر 1332
    گرامي باد ياد شهداي کودتاي 22 خرداد
    زنده باد فرزندان ايرانزمين
    زنده باد سکولاريسم (مکتب عقلانيت)
    arezu
    1/9/88

    سروران گرامي،

    خرد بنيانگزار راه نوين است که در انديشيدن بنيادي برانگيخته و آزموده ميگردد. در فرهنگ سکولاريسم حقيقت از دگرديسي پيدايش مييابد که در بارور شدن بردبار ميگردد و در بيان حق گستاخي و جسارتش افزوني مييابد زيرا زادگاه انديشه سرکشي در برابر حقيقت مطلقست.

    در عصر شکوفاي عقلانيت ايدئولوژيها مالک حقيقت مجازيند زيرا حفظي, جبري و عادتي هستند. واژه مجازي و حقيقي نيتجه انديشه تحول ناپذير يکي بر ديگريست. در مقلد گشتن نمي توان اصيل شد از اينرو ابزار اصالت ستيزي ايدئولوژيها براي يکسان سازي تکاليف!!! ترس و تهديد است .

    در روز 13 آبان حاکميت قرون وسطايي ولايت اوباش ضمن اينکه ناتواني خويش را در موازي سازي با جنبشهاي مدني و سنديکايي فراايدئولوژي تجربه کرد بلکه حتي قادر به اجراي پلانهاي نابالغ طراحي شده خود, بمنظور خدشه دار کردن چهره جنبش سبز ايرانزمين هم نيز نشد.
    در مقابل جامعه مدني توانابي خويش را در تغيير سريع تاکتيک از سنترالي به دسنترالي براي مقابله با نيروي متمرکز کودتاچي به نمايش کشيد و البته در يکي از شعارهاي هدفمند و با فعاليت هاي همسو اصل ولايت پادشاهي فقيه را مورد حمله قرار داده و تعامل و تعادل با جامعه جهاني را رسما اعلام نمود !!!

    سياست علم مانور در واقعياتست نه ذوق گفتار. زيرا هيجان, آدمي را از آنچه ميگويد و ميخواهد باز ميدارد. ايدئولوژيها در شعارها و هيجانات خود را موازي ميسازند از اينرو شعار رازي نهفته در انگيزه دارد که در نهايت واژگان ايدئولوژي را ميتواند غالب گرداند.

    انتخاب حرکت در مسيري که حاکميت ولايت کودتايي ميخواهد براي جنبشهاي مدني و سنديکايي فراايدئولوژي ميبايست بصورت تاکتيک مدد نظر باشد تا در يک نقطه ديگري خارج از طراح آنان متمرکز گردند! وحدت با ابتکار در هماهنگ سازي منظم و سريع شکل ميگيرد و با اين پيش شرط, رسيدن بهدف را از نظر کيفي و کمي به بالاترين سطح رسانيم!!!

    به اسارت گرفتن ياران دبستاني جز آشکار شدن ماهيت بيشتر حيواني ايدئولوژي حاکم نيست. حاکميت کودتايي متجاوز ايرانيستيز خود بهتر ميداند که در سال 88 راهي , جز فنا برايش باقي نمانده است.

    گرامي باد ياد شهداي کودتاي 22 خرداد
    زنده باد فرزندان ايرانزمين
    زنده باد سکولاريسم (مکتب عقلانيت)
    arezu
    17/8/88



  14. secular Says:

    حاکميت از آن جامعه مدني است!!!

    در سال 57 با فريبکاري از ملت خواسته شد براي تعيين سرنوشت خويش در رفراندمي شرکت کنند تا بدين وسيله حاکميت خويش را به حاکميت جعلي سپارند !!!

    دگرانديشان بظاهر مترقي هم نمي انديشيدن که رفراندم تعيين نوع حاکميت (مذهبي ،کمونيست، ناسيوناليسم، سوسياليسم , پادشاهي …) درست در مقابل حاکميت جامعه مدني قرار دارد !!!
    زيرا حق حاکميت جامعه مدني به زير کشيده گشته است و به زير سوال رفته !!! و با مغلطه اين رفراندم را بنام دمکراسي به ملت عرضه کردند!!!

    امروز هم مکاران و بيخردان جاه طلب با مطرح نمودن اينکه ما خواهان نظامي ??? سکولار و دمکراتيم که تعيين نوع حاکميت توسط ملت از طريق رفراندم تعيين گردد پا بميدان گذاشته اند.

    غافل از آنکه عقل خودبنياد هر تجربه اي را يکبار تجربه خواهد کرد و تکرار آن را جهل مرکب ميداند !!!
    حق حاکميت جامعه مدني (جمهور جامعه مدني) براي تسلط بر قدرت سياسي و ثروت ملي هرگز به زير سوال و رفراندم نخواهد رفت!!!

    2/8/88
    سروران گرامي،

    آدمي با خردش پيدايش مييابد. در فرهنگ سکولاريسم بينش آدمي روند سر يابي عقل خودبنيادست که در انديشيدن آزموده ميشود زيرا حقيقت هم سري دارد که براي يافتنش بايد سرکشي کرد. هيچکس مالک حقيقت مطلق نيست, مدنيتي کاملست که هميشه خود را نو سازد!!! خرد مي سنجد و معيار گذارست.

    ايدئولوژيها آدمي را بي نياز از انديشيدن ميسازند تا جامعه را در انتخاب ارزشها به کنار گذارند. آدميان ملزم بپذيرش ارزشهاي ثابتند تا بدينسان قدرت را به آنان واگذارند و آنانرا منشا حاکميت و قانون گذاري نمايند.

    حاکميت عبارت است قدرت برتر فرماندهي بر دولت!!! يعني ساختار, حق و تکليف که منشا و مبدا قانون است.
    اشکال حاکميت عبارتند از:
    1.حاکميتهاي ايدئولوژيک شامل حاکميت هاي فردي (شاه ، رهبر ، پيشوا) و طبقاتي اشراف, کارگران, روحانيت (جمهوريهاي ايدئولوژيک)
    2. حاکميت دمکراسي (جمهور جامعه مدني)

    در عصر شکوفايي عقلانيت جامعه مدني مقدم بر دولت است که بنيانگذار حاکميتست. بعبارت ديگر جامعه مدني برابر است با حاکميت, زيرا جامعه مدني اصل ارزش آفرين در هم انديشيست که مولفه اش پي ريزي حاکميت قانونيست منطبق بر قوانين حقوق بشر براي احقاق حقوق شهروندي, آزاديهاي فردي, امنيت مدني-سياسي, اقتصادي و ..

    دولت در محدوده حاکميت جامعه مدني حرکت ميکند که وظيفه اش مديريت و نظارت بر اجراي قوانين حاکميت است, در حقيقت پيشبرنده اهداف حاکميت !!!
    به بيان ديگر دولت در حاکميتهايي غير از حاکميتهاي جامعه مدني تضاد آفرين و نا کارآمد است زيرا از يکسو دولت مکلف به برآوردن نيازهاي اجتماعي-سياسيت که جامعه از او ميخواهد و از سوي ديگر محدود به خطوط قرمزيست که حاکميت براي او ترسيم کرده است.

    در شرايط کنوني که حاکميت بر اثر مانورهاي خرد جمعي جامعه مدني دچار بحران عميق ساختاري گشته و براي نجات خويش بدنبال تغيير سيستم قدرتمداريست, ميبايست جنبشهاي مدني و سنديکايي بعنوان مولد از اين پس خواسته هاي استراتژيک خويش را بيش از پيش عنوان سازند تا اهداف قابل لمستر گردند و بدين وسيله بر وسعت عمليات در سطح طبقات متنوع اجتماعي گسترش يابد و گروههاي ديگر اجتماعي در کنار تحريم کنندگان مراکز سياسي و اقتصادي غارتگران قدرتمدار قرار گيرند!!!

    شعار جمهوري ايراني آرمان استراتژيک جامعه مدنيست که در آن دولت سبز معني ميبابد در غير اينصورت سرنوشت دولت سبز مصدق برايش رقم خواهد خورد زيرا حاکميت از آن شاه بود.

    گرامي باد ياد شهداي کودتاي 22 خرداد
    زنده باد فرزندان ايرانزمين
    زنده باد سکولاريسم (مکتب عقلانيت)
    arezu
    26/7/88

    سروران گرامي,

    انديشه اصل هستيست و آدمي با يافتن اصل خويش مياموزد که ميان بيم و اميد تمايز قائل نگردد زيرا حسابگري در هر دو کمرنگست. در فرهنگ سکولاريسم وجود آدمي سرشار از بودنست که هرگز زندگي را با بيم و اميد سامان و نظم نميدهد و خرد خويش را اسير بيم و اميد نميگرداند. حسابگري و استمرار در جنبشست که انديشه را زنده نگه ميدارد و اصل ايجاد مدنيت ميگردد.

    در عصر مدرنيته جامعه مدني جامعه ايست حسابگر که حقيقت را در زمان مي يابد حال آنکه مقاومت اصلي ايدئولوژيها در بدهياتيست که آنرا حقيقت ثابت ميدانند و خود را عامل حرکتهاي مردمي براي رهبري توده واري جامعه ميشناسند

    در عصر شکوفايي خرد ساختار جمهوريت مدرن بدست جنبشهاي مدني و سنديکايي فرا ايدئولوژي شکل ميگيرد و نه جمهوريتي که نهادهاي اجتماعي را ميان بيم و اميد محصور ميگرداند تا همه چيز از بالا به پايين ديکته کند.
    نهادينه شدن جامعه مدني بايد در 3 سطح دنبالگردد:
    1. سطح انديشه (چه چيز را ميدانيم و چه چيز را ميبايست بياموزيم)
    2. تئوريزه کردن دانسته ها, خواستها و توانها.
    3. قانونمند کردن سيستم جنبشهاي مدني و سنديکايي در راستاي تشکيل احزاب صنفي سياسي-مدني.
    زيرا هيچ واسطه اي به شکل احزاب کلاسيک ايدئولوژيک نميتواند حافظ حقوق اقشار متنوع جامعه باشد.

    در شرايط کنوني با حرکتهاي حسابگرايانه خرد جمعي جامعه مدني, توانسته ايم خطاهاي استراتژيکي پي در پي را به ولايت کودتايي اوباش اشغالگر ايرانيستيز تحميل کنيم تا بازنده قطعي پلانهاي ما گردد.

    جنبشهاي مدني و سنديکايي فراايدئولوژي ميبايست پلانها را سلسله وار مشخص و در فاصله زماني کوتاه به اجرا گذارند تا از بحران (اقتصادي ، اجتماعي و سياسي) در پيشرو بسرعت عبور کنيم!!! و با حذف سيستم رهبري!!! آقاي موسوي را بعنوان اولين ريس جمهور منتخب معرفي نموده و مجلس قانونگذاري را منحل اعلام کنيم !!!

    گرامي باد ياد شهداي کودتاي 22 خرداد
    زنده باد فرزندان ايرانزمين
    زنده باد سکولاريسم (مکتب عقلانيت)
    arezu
    6/7/88

    استبداد ضد فرهنگ است!!!! و فرهنگ ایرانزمين ، غیر از تاریخ ایرانست !!!
    درفرهنگ ایران ،برترین مرجعیت درحکومت ، خرد ِبنیادی خود ِانسانهاست !!! تاريخ را آن کسي مينويسد که در موضع قدرت است و تاريخ ايران مجموعه اي از کلکسيون ديکتاتوران است که همواره خويش را مرجع و حقيقت مطلق ميدانستند و جامعه را تودههاي فرمانبر !!

    نگرش به تاريخ زماني ارزش ميبابد که به آن انتقادي بنگريم نه بصورت الگو برداري و مروري بر گذشتگان !!! که نتيجه اش چيزي نيست جز حرکت برروي مداربسته !!!

    گذشتگان مان همواره بدنبال حاکم عادل ميگشتند و نه ساختار عادلانه !!! و حتي پادشاه را کسي ميديدند که جاي خويش را اشغال کرده و نمي انديشيدن که سلطنت جايي در اين عالم ندارد !! از اينرو جمهوريتي که بدنبال آن ساختار بنا گشت همان پادشاهي بود که اينبار واژه رهبر جانشين آن گشت !!!

    جمهوری ایرانی
    همان فرهنگشهراست
    که جامعه وحکومت را بربنیاد فرهنگ مردمی ایران میگذارد
    شـاه ، درفرهنگ اصیل ایران، فقط نام سیمرغ بوده است!!!!!!!!!!!!
    این ملتست که فقط خـدا, شاه , رهبر, پیشوا است

    همه قدرت رُبایان درتاریخ، این مقام را غصب کرده اند
    همه شاهان ایران وآخوندها و ايدئولوژيها ، غاصب حق مسلم ملت بوده اند
    31/6/88

    سروران گرامي،

    بينش گزينش است. گزينش راه جستجوست و در فرهنگ سکولاريسم عقل خودبنياد راهي را برميگزيند که خيره گردد تا ميان انديشه و واقعيت پيوندي دهد, و نه در پس تلاطمات بشگفت آيد و واماند.
    حرکت آدمي براي ديدن پرده هاست نه انباشتن حقايق مجازي که خرد و روان آدمي را پريشان ميکند. رهايي در عالمي که پر از حجاب است يک فضيلت است.

    در عصر مدرنيته ارزش بنيادي انديشه مدرن حقوق و آزاديهاي فردي و شهرونديست, که وسيله هيچ هدفي نيست بلکه هدف نهايي است !!! از اينرو جامعه پيشرو که جامعه ايست نهادآفرين !!! در تقابل با مفهوم جامعه ايدئولوژيکي قرار دارد .

    حاکميت ولايت پادشاهي اوباش فقيه حوزه اي ايرانيستيز تلاش دارد با تهديد که بر ضد بينش و خردورزيست, خود را حقيقتي جلوه دهد و از گسستي که در جبهه بضعف کشيده اش پيش آمده پرده بپوشاند حال آنکه پرده دران مکتب خرد نقاط ضعف و مانورهاي کور آنان را خوب ميبيند زيرا حاکميتيست عاجز و مفلوک که از عهده بر آوردن وعده و خواسته خود نيز عاجز است و فاقد بينش و حمايت خرد جمعي جامعه مدنييست.

    امروز با وحشتي که بر تمام ارکان حاکميت چيره گشته بر جنبشهاي مدني و سنديکايي فرايدئولوژيست که از جهنمي که براي بشرستيزان ساخته است بهره برده و پروژهها را در جهت پيشبرد مطلوب بازنگري نموده و با کيفت مناسبتري استمرار بخشد !!!.
    لازمه استمرار پروژه ها مستقل عمل کردن از حاکميت است !!! زيرا ولايت اوباش در مقامي نيست که امکان اثر گذاري گسترده در پلانهاي جامعه مدني داشته باشد و اين جنبشهاي مدني و سنديکايي هستند که آنچه را , بايد به اجرا درآيد را ديکته ميکند.

    براي اجراي پلان بايد از ترکيب چند تاکتيک همزمان بهره جست بطور نمونه جند روز قبل از روز خروش جنبش سبز بايد از تاکتيکهاي روزانه (ترافيک ، تظاهرات دسنترالي , تجعمات شب احيا , تحقير عوامل رژيم …) براي فعال کردن جامعه و خبر رساني جهت اتحاد بهره برد.

    امروز مسئوليت حراست از آرمانهاي بيش از 200 شهيد راه آزادي و 4000 اسير و شکنجه شده بر دوش جامعه مدنيست و اين مسوليت را با خرد و رشادت بسرمنزل مقصود خواهيم رساند.

    پلانهاي ماه رمضان که طرح گشته با قدرت و با اراده ملي به اجرا خواهيم گذاشت و طعم تلخ شکست و حقارت را به ايرانيستيزان خواهيم چشاند

    گرامي باد ياد شهداي 17 شهريور 57
    گرامي باد ياد شهداي کودتاي 22 خرداد
    زنده باد فرزندان ايرانزمين
    زنده باد سکولاريسم (مکتب عقلانيت)
    arezu
    14/6/88

    پرچم شیر و خورشید پرچم ملی است?????????????????

    آیا چون پدرانمان خط میخی داشته اند ما نیز میبایست از آنان الهام گرفته و خط میخی بنویسیم ? هر نسلی خود سمبل و عدالت خویش را بتصویر میکشد !!! جوانان خردمند ایرانزمین هیچ خط قرمزی را برسمیت نمیشناسند.
    زیر پرچم شیر و خورشید نشان و الله نشان جان بسیاری از فرزندان ایرانزمین را ستاندن!!!
    این نسل خردمند و جوان ایرانزمین خواهد بود که جامعه مدنی را نهادینه خواهد کرد و سمبل روی پرچم را بتصویر خواهد کشید!!
    جنبش تحولخواه سکولار

    —————————-

    این جنبش از ایران آغاز گشته و متعلق به نسل خردمند جوان ایرانزمین است.
    این جنبش دارای فلسفه حرکت و مبارزه است از اینرو سمبل مبارزه را خودش بتصویر خواهد کشید. نماد جنبش پرچم سبز است !!! و بهمراهی احزاب کلاسیک ایدئولوژیک نیز احتیاجی ندارد !!! مبارزه بدون مرز بندی, انقلاب ۵۷ را رقم خواهد زد از اینرو ما باحاکمیت ولایت اوباش و تمامی یدئولوژیها و سلطنت طلبان مرزبندی داریم !!! این جنبش میرود که با حذف تمامی واسطه ها (احزاب کلاسیک ایدئولوژیک ) قدرت سیاسی و ثروت ملی را از آن خود کند و جنبشهای مدنی و سندیکایی فراایدئولوژی را بعنوان احزاب مدرن سیاسی-مدنی جامعه مدنی جانشین آنان کند !!

    _______________________

    نتیجه ۱۰۰ سال فعالیت بیهدف باعث استحکام حاکمیت جبر گردید چرا که تهی مغزان خود را در مقام اندیشمند قرار دادند و بجای راه سر از چاه در میاوردند. و امروز بمدد از خودآگاهی جنبشهای مدنی و سندیکایی فراایدئولوژی رشته کار از دست جاهلان چپ و راست خارج گشته که انزوای کج اندیشان و ولایت اوباش را دوچندان نموده است!!!
    جنبشهای مدنی و سندیکایی فراایدئولوژی با بستن گاردهای خویش بر روی تفکرات دگماتیسم و منجمد, در انتخاباتی شرکت کردند که از یکسو دنیا را به تحسین وادار نمود و از سوی دیگر نه بزرگی به ولایت اوباش و تمامی احزاب گفت.
    و میرود دست تمامی احزاب کلاسیک ایدئولوژیک ، و سیستم رهبری و شاهنشاهی را از ایرانزمین کوتاه کند
    24/5/88

    سروران گرامي,

    بيداري روند زايش است که از درون آغاز ميگردد و در برون امتداد ميابد تا انديشه ها و روانها را دگرگون سازد و به مدنيت, دمکراسي و حقوق بشر رسد. در فرهنگ سکولاريسم آدمي پيوسته به زمان است که بنا بر پسند زيستن مي زييد زيرا پسند با نياز همسان است که طبق يک معيار و آموزه ثابت نيست.

    منطق قدرت مطلق, زور عريان است که با توجيه همراست. از اينرو ايدئولوژيها آدمي را محکوم به سرنوشت و مسير تاريخي, در جهت نيل به جامعه آرماني ميدانند و آنان که ميخواهند مسير تاريخ را بر اساس پسند خويش منحرف سازند, استراتژيک فنا ميسازند.

    در عصر مدرنيته دمکراسي بر اساس منشور حقوق بشر ارزشيست که بر حقوق و قراردادهاي مدرن اجتماعي استوار است که بدون پروژه روشنگري نهادينه نميگردد.
    پروسه روشنگري حاصل فعاليت جنبشهاي مدني و سنديکايي در امر آموزش و اطلاع رساني سريع, دقيق و گسترده و همچنين گسترش مسوليت پذيري افراد جامعه براي کسب حقوق مدني خويش است!!!

    در شرايط کنوني جامعه مدني ضمن استيصال عمق حاکميت ولايت ديکتاتوري شاهنشاهي فقيه ، عمق مبارزاتي خود را شکست ناپذير ساخته است و شرايطي را پيش آورده است که ضمن حفظ زيربنا, ميبايست مبارزات را بشکل رو بنايي پيشبرد که شامل فعاليتهايي گسترده دسنتراليست که بحرکتهاي وسيعي اجتماعي ختم گردد . جنبشهاي مدني و سنديکايي فراايدئولوژي نقش مولد شور و شوق جهت مبارزه خردمندانه براي حذف آخرين بازوهاي سرکوب ولايت اوباشند.

    سنديکاها, کانونها ،انجمنها و هسته ها که در يک رديف کاري قرار دارند ميبايست همکاري تنگاتنگي داشته باشد که اين اولين گام در راه شکل گيري احزاب مدرن مدني-سياسي جامعه مدني خواهد بود!!!

    حرکت خردمندانه و مدرن جامعه مدني ايرانزمين براي کسب قدرت سياسي و ثروت ملي, بدون تکيه بر قيم ها و احزاب کلاسيک ايدئولوژيک, نه تنها جهان و فلاسفه را بشگفتي وا داشته بلکه حاکميت ولايت اوباش درمانده از اين خودآگاهي جنبش سبز ايرانزمين تا آنجا پيشرفته که فلاسفه و روشنفکران جهانرا نيز شريک مبارزات دانسته و به ميز محاکمه کشانده است.

    گرامي باد ياد شهداي 28 مرداد 58 و کودتاي 28 مرداد 32
    گرامي باد ياد شهداي کودتاي 22 خرداد
    زنده باد فرزندان ايرانزمين
    زنده باد سکولاريسم (مکتب عقلانيت)
    arezu
    28/5/88

    سروران گرامي,

    قدرت يعني فلسفه زور از اينروست که اپوزيسيونها و احزاب براي صعود به قله آن با چهره هاي چند وجهي ظاهر ميگردنند.
    وظيفه اي آنان نه عروج جنبشهاي مدني و سنديكايي براي كسب قدرتست بلکه افول جامعه مدنيست, زيرا عروج جامعه مدني يعني افول ايدئولوژيها كه قطعا و قهرا با اصول و تعاريف اوليه ايدئولوژيها در تضاد است.

    ايدئولوژيها در يك تئوري با يكديگر همسويند و آن حذف رقيب و كوتاه كردن دست جامعه مدني از قدرت و تصميم گيري هاي سياسي و تحميل ايدئولوژي خود بعنوان آرمان نجاتبخش بشريت و ورود به جهنم مدينه فاضله آنان.

    لائیسیته = جدایی سياست از ايدئولوژي مذهبي, بعبارت ديگر خارج نمودن يك رقيب و جانشيني ايدئولوژهاي ديگر براي کوتاه کردن دست جامعه مدني از قدرت سياسي .
    هدف از همكاري ايدئولوريها بخشي از پلان محسوب ميگردد و مقطعيست زيرا استراتژي هر كدام در تضاد بايكديگر است در حقيقت آن روي سكه قبضه كردن كامل قدرت و كمرنگ كردن جمهوريتست .

    سكولاريته در عصر مدرنيته = جدايي ايدئولوژيها از سياست, بعبارت ديگر پلورالیسم انديشه ها از متن جامعه مدني در غالب جنبشها و سنديكاهاي مدني (فراايدئولوژي) بر ميخيزد و سياست را بتصوير ميكشد. در حقيقت جنبشها و سنديكاها نقش احزاب را ايفا مينمايد بدون آنكه نمايندگي ايدئولوژيها را داشته باشند و يا قيوميت خويش را به ايدئولوژيهاي ديگر واگزار نمايند. حاصل چنين پرسه اي, آنچه را كه اجتماعيست سياسي و آنچه را که سياسيست اجتماعي ميداند.

    سكولاريته در عصر مدرنيته بر سه رکن اساسی استوار گشته است كه آن سه اصل در غالب منشور حقوق بشر تفسير ميگردد:
    – اتكا به خرد و دانش مدرن براي پاسخگويي به نيازهاي زميني
    – حذف ايدئولوژيها و قيوميتها از سياست
    – نگرش عقلاني نسبت به اخلاق و احترام به آزاديهاي فردي و شهروندي

    سالروز ملي شدن نفت برهمگان مبارک باد
    ياد دکتر مصدق سکولار, دکتر فاطمي و يارانش گرامي باد
    زنده باد فرزندان ايرانزمين
    زنده باد سکولاريسم (مکتب عقلانيت)
    arezu
    22/12/87

    سروران گرامي,

    در فرهنگ سکولاريسم هويت آدمي از خردگرايي منشا ميگيرد. زندگي آدمي بقامت خرد و معرفت اوست که آدمي را دعوت برهايي طلبي ميکند.

    عقل خودبنياد در عصر مدرنيته بدنبال پلوراليسم انديشه ها در جامعه مدنيست و نه بدنبال پلوراليسم ايدئولوژيها زيرا ايدئولوژيها حاجب ادراکند که عادت به استبداد را نهادينه ميکنند, حال آنکه جامعه مدني جامعه ايست تکثرگرا که در همزيستي و براي همزيستي ساختار يافته است.

    ميراث درک قدرت برخواسته از کنترل و تسلط بر ثروت و دارايهاي مليست که خطوط اصلي آرمانهاي سياسي را ترسيم ميکنند, بدين سبب ايدئولوژيها بدنبال کسب قدرت سياسي متمرکز براي کنترل شريانهاي اقتصادي جامعه اند زيرا سرمايه شريان توسعه است و هر آنکه تسلط و کنترل بر سرمايه دارد , قدرت تعيين مقصد مصرف را نيز دارد. از اينرو کوتاه کردن دست جامعه مدني از قدرت سياسي و سرمايه که متضمن ببار نشستن دمکراسي و آرمانهاي خرد جمعي جامعه مدنيست برايشان الزاميست.

    اپوزيسيونها و احزاب با حربه موازي سازي, ساختارهاي خود را در موازات ساختارهاي جنبشهاي مدني و سنديکايي قرار ميدهند تا ساختارهاي جامعه مدني را جذب ساختارهاي حزبي و ايدئولوژيک نمايند و در پي آن با تهي نمودن ساختارهاي جنبشها و سنديکاها عنان کار در دست گيرند و آرمانهاي خويش را به پيش برند. آنان در حقيقت رقباي تشکلات جامعه مدني در ربودن قدرت و سرمايه از وارثان واقعي حاکميتند.

    در شرايط کنوني درون نگري (اصلاح و گسترش مدرن ساختار) و برون نگري (ارتباط ميان جنبشي, جذب و حمايت از گروههاي تحت ستم و افراد همسو) از وظايف مهم جنبشها و سنديکاهاست زيرا اتحاد ملي نتيجه اين دو پروسه است که هر حاکميتي را که منافع ملي و انساني را تهديد کند به زير خواهد کشيد.

    حاکميت ولايت قرون وسطايي اشغالگر فقيه در سال 88 نتيجه 30 سال بيدادگري را ازفرزندان دادگر ايرانزمين خواهد گرفت.

    زنده باد فرزندان ايرانزمين
    زنده باد سکولاريسم (مکتب عقلانيت)
    10/1/88
    arezu

    سروران گرامي،

    سكولاريسم يعني تبيين نكردن جهان بر وفق مفاهيم ايدئولوژيها.
    تنها راه عبور از سنت به مدرنيته از طريق سکولاريزم اخلاقيست ، که بر خرد غير ايدئولوژيک تکيه دارد و همه چيز را از منظر دانش و عقل مدرن در عصر مدرنيته مينگرد زيرا ارزشهاي اخلاقي آن گره از کار فرو بسته آدمي ميگشايد.

    در حاکميتهاي ايدئولوژيک تکليف رفتار فردي و اجتماعي از پيش تعيين شده است که جوابگوي نيازهاي فطري آدمي نيست. از اينرو انديشه سكولار ناآگاهانه در ذهن افراد جاي مي‏گيرد و بخش وسيعي از جامعه احقاق حقوق شهروندي و فردي خويش را بر آرمانهاي ايدئولوژيک ترجيح ميدهند.
    اين دگرگوني سرآغاز گسترش سکولاريسم و پيرو آن تشکيل جنبشهاي مدني براي نهادينه کردن جامعه مدنيست.

    عقل خود بنياد آدمي را بصرف آدم بودن, محق حقوقي غير قابل ستان ميداند و بدنبال انطباق ايدئولوژيها با حقوق شهروندي و حقوق بشر نيست .

    ساختار جامعه مدرن در قرن 20 که يدک کش احزاب به نمايندگي از ايدئولوژيها بود با گذشت زمان و پيشرفت خرد آدمي و به تبع آن تغيير نيازهاي آدمي دچار گرديسي شد، که جايگاه احزاب را دچار تزلزل نمود.
    از اينرو احزاب درجهت حفظ سايه ايدئولوژيها اقدام به تغييرات تاکتيکي( نه استراتژيک) نمودند و با طرح اينکه ما يک پا در جامعه مدني داريم يک پا در جامعه سياسي اقدام به توجيه معادله نمودند و با اين تدبير مشارکت نمايندگان جنبشهاي جامعه مدني را از قدرت سياسي دور نگاه داشتند.

    در عصر مدرنيته عقل مدرن, ايدئولوژيها را بعنوان عاملان بازدارنده حاکميت شهروندان ميشناسد.
    حاکميت مردم بر مردم محقق نخواهد گرديد مگر با حضور مردم در قالب ساختار جنبشهاي مدني و سنديکايي در مراکز تصميم گيري و قدرت.

    با توجه به محورهاي بازدارنده امکان خطا در طرح و اجراي پلانها همواره امکان پذير است که قابل نکوهش نخواهد بود زيرا ارکان و اهداف استراتژي مورد تضعيف قرار نگرفته است.
    بهمين دليل امروز حاکميت ولايت اوباش خردستيز فقيه حوزه اي مشروعيت خود را از دست داده و به حکومت موقت تا جايگزيتي جنبشها و سنديکاهاي ايرانزمين (فرا ايدئولوژي) مبدل گشته است.

    زنده باد جنبش فمينيستي زنان ايرانزمين

    زنده باد فرزندان ايرانزمين
    زنده باد سکولاريسم (مکتب عقلانيت)
    23-1-1387
    arezu
    منوچهرجمالی:
    روشنفکر دینی، از نور الله و قرآن روشن میشود وعقلش تابع آنهاست
    روشنفکران لائیک، یا از نور مارکس و کاپیتال روشن میشوند, وعقلشان تابع مارکس وکتابهایش، یا تابع فیلسوفی دیگر از غربند.
    روشنفکر زرتشتی، از نور اهورا مزدا و گاتا روشن میشود, و عقلش تابع اهورا مزدا و گاتاست.

    فرهنگ ایران، برضد اندیشیدن با «عـقـل تابـع » هست
    و آنرا کـوری میداند
    عـقـل تـابـع ، عـصـای کــورانـست
    روشن شدن ازخود، گوهرخرد درفرهنگ ارتائی ایرانست

    ارجحیت دادن هرشکلی از اجتماع (شهر , قوم , ملت , امت, طبقه و …) به فرد !!!!
    در حقيقت آزادی فردی را قربانی آزادی یک کل میکند !!!!!!

    1. پروفسور منوچهرجمالی:
    تا ما با یک مکتب فلسفی یا یک تئوری علمی، « رابطه فکرِی» داریم، آن مکتب، فلسفی است وآن تئوری، علمیست!!!! ولی وقتی ما «رابطه ایمانی واعتقادی» با همان مکتب فلسفی یا تئوری علمی داریم ، آن مکتب، دیگر،فلسفی نیست و آن تئوری، دیگر، علمی نیست!!!! بلکه هردو، تحول به ایدئولوژی یافته اند!!!!

    2. در فرهنگ سکولاريسم هويت آدمي از خردگرايي منشا ميگيرد. زندگي آدمي بقامت خرد و معرفت اوست که آدمي را دعوت برهايي طلبي ميکند.

    عقل خودبنياد در عصر مدرنيته بدنبال پلوراليسم انديشه ها در جامعه مدنيست!!! و نه بدنبال پلوراليسم ايدئولوژيها !!! زيرا ايدئولوژيها حاجب ادراکند که عادت به استبداد را نهادينه ميکنند, حال آنکه جامعه مدني جامعه ايست تکثرگرا که در همزيستي و براي همزيستي ساختار يافته است.


    arezu
    3. شـاه ، درفرهنگ اصیل ایران، فقط نام سیمرغ بوده است!!!!!!!!!!!!
    این ملتست که فقط خـدا, شاه, رهبر, پیشوا است
    همه قدرت رُبایان درتاریخ، این مقام را غصب کرده اند
    همه شاهان ایران و ايدئولوژيها (مذهبي، کمونيست، سوسياليسم, پانيسم، ناسيوناليسم, سلطنت طلبان و …) غاصب حق مسلم ملت بوده اند

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: