خانواده های سه شهيد ۲۵ خرداد: فردا به بهشت زهرا می رويم، حمله به منزل خانواده سهراب اعرابی، جرس

مسيح علی نژاد – جرس: خانواده شهيد سهراب اعرابی، محرم چگينی و علی حسن پور، سه تن از خانواده های شهدای بيست و پنج خرداد در گفتگو با جرس اعلام کردند: علی رغم تمامی تهديد ها و فشارها، فردا به مناسبت سالگرد اين شهدا به بهشت زهرا خواهند رفت تا در کنار عزيزان خود، ياد از دست رفتگان راهپيمايی مسالمت آميز سال گذشته را گرامی بدارند.
مادر سهراب اعرابی، يکی از کشته شدگان راهپيمايی ۲۵ خرداد، خبر از حمله خشونت آميز برخی از نيروها به منزل شخصی خود می دهد و ضمن اعتراض شديد خود به عدم تامين امنيت خانواده شهدا توسط دولت جمهوری اسلامی، می گويد: بايد اعلام کنند اينها چه کسانی هستند که همسايه و اهالی شهرکی که سهراب متعلق به آن است را آزار می دهند و با حمله وحشيانه ای که تنها از مغول ها و شعبان بی مخ ها بر می آمد، به منزل شخصی مان يورش برده اند و دو تا شمعی که همسايه ها برای سالگرد سهراب روشن کرده بودند را با خشونت خاموش کرده اند. برای همين از همين جا اعلام می کنم، من تامين امنيت جانی ندارم و اگر فردا اتفاقی برای من افتاد مسوول مستقيم آن را جمهوری اسلامی می دانم.
علی چگينی برادر محرم چگينی يکی ديگر از کشته شدگان راهپيمايی بيست و پنج خرداد به جرس می گويد: فردا ساعت پنج تا هفت عصر مراسم يادبود برادرم در بهشت زهرا برگزار می شود و تا کنون نيز بسياری ديگر از خانواده های شهدا اعلام کرده اند همزمان به بهشت زهرا خواهند رفت. دانشجويان و مردم معمولی زيادی با ما تماس گرفته اند و ما هم به آنها گفته ايم که حضور آنها در مراسم سالگرد برادرم از ديدگاه خانواده هيچ اشکالی ندارد، اما در مورد برخوردهای امنيتی ما هيچ اطلاعی نداريم.

لادن مصطفايی، همسر شهيد علی حسن پور نيز به جرس می گويد: اين حق ماست تا برای سالگرد کسانی که بيگناه و تنها برای يک اعتراض در راهپيمايی بيست و پنج خرداد کشته شده اند، به بهشت زهرا برويم و به عزيزان مان بگوييم که دل مان با آنهاست ، واقعيت اين است که همه می خواهند روزی که فرزندان و همسران و يا هر عضوی از خانواده شان به شهادت رسيد، حداقل با امنيت کامل بر سر مزار آنها بروند چون می دانيم جرم کسانی که کشته شدند، فقط اعتراض بود که متاسفانه با گلوله جواب شان را دادند.
در آستانه سالگرد انتخابات رياست جمهوری ايران، برخی از کسانی که اعضای خانواده آنها در راهپيمايی اعتراضی عليه انتخابات در خيابان کشته شدند، تهديد به سکوت و برخی ديگر با تماس های تلفنی خبرگزاری متعلق به سپاه جمهوری اسلامی ايران، فارس ترغيب به مصاحبه عليه جنبش سبز و برخی ديگر نيز با تلاش های صدا و سيما برای تهيه اعترافاتی علی سران جنبش مواجه شده اند.
در اين، ميان برخی از خانواده های کشته شدگانی که تن به مصاحبه با صدا و سيمای جمهوری اسلامی و خبرگزاری فارس نداده اند اعلام کرده اند، در صورتی که تهديدات عليه خانواده های کسانی که در راهپيمايی های اعتراضی عليه انتخابات رياست جمهوری کشته شده اند، ادامه يابد، هرگونه اتفاقی که برای اين خانواده ها رخ دهد مسووليت مستقيم آن با جمهوری اسلامی خواهد بود.
پروين فهيمی، مادر شهيد سهراب اعرابی که با توجه به فشارها و کنترل های امنيتی وارد شده به خانواده خود، بسيار متاثر و آزرده بود، با صدايی که هم فرياد می زد و هم با بغض همراه بود در خصوص حمله خشونت آميز ماموران به منزل شخصی خود، مراسم راهپيمايی ۲۵ خرداد سال گذشته و عدم دلايل خود برای نامه به محمود احمدی نژاد و مسايل ديگر جزييات جديدی را مطرح کرد که متن کامل اين گفتگو در پی می آيد:

خانم فهيمی! فردا سالگرد کشته شدن سهراب و شهدای ديگر در خيابان های تهران است، دلم می خواهد خيلی صريح از شما بپرسيم آيا از بياينه آقايان موسوی و کروبی که مردم را از آمدن به خيابان منع کردند، دلگير نشديد وقتی ديديد که قرار نيست مردم بعد از کشته شدن فرزندان شما به خيابان بيايند و در دفاع از حق هموطنان از دست رفته خود، همانند خرداد سال ۸۸ راهپيمايی برگزار کنند؟
راستش را اگر بخواهيد بدانيد، نه. خيلی هم خوشحال شدم، وقتی بيانيه را ديدم. اينهايی که من ديده ام به هيچ جوانی رحم نمی کنند، جوان کشی برايشان راحت است. اگر باز مردم به خيابان می آمدند به راحتی می کشتند، چرا بايد خون جوانان ما را بريزند و بعد هم وقتی پاسخگو نبودند خود جنبش سبز را متهم به ريختن اين خون ها کنند. اگر به هر جوانی در خرداد امسال آسيب می رسيد انگار سهراب مرا دوباره می کشتند. مردم وقتی بيرون مرا می بينند، محبت شان را نشان می دهند، همبستگی و همدلی هايشان را نشان می دهند و برای مراسم سالگرد امسال نيز بارها به منزل ما آمده اند و گفته اند که می خواهند همراه ما به بهشت زهرا بيايند ولی من نمی خواهم به مردم هيچ آسيبی برسد. اينها بی رحمانه به همسايه های ما به جوان های شهرکی که سهراب متعلق به اين شهرک است حمله می کنند و جوانان را می برند. چرا بايد جوانان اين کشور که فقط اعتراض دارند اسير دست دولتی شوند که دروغ می گويد؟

کی و چگونه حمله کرده اند؟
تازگی ندارد، در مراسم چهارشنبه سوری آمدند ريختند در شهرک و جوان ها را بردند فقط برای اينکه چند شاخه گل جلوی خانه ما می گذارند، مردم را تهديد می کنند، در مراسم روز عاشورا مثل مغول ها حمله کردند به شهرک. همسايه ها و اهالی شهرک را آزار دادند، وقتی پريشب، همسايه ها چند تا شمع جلوی خانه ما روشن کرده بودند، آقايان به شکل وحشيانه ای به خانه ما حمله کرده اند، شمع ها را هم خاموش کردند و از خشونت آنها همسايه ها اعتراض می کردند آزرده شده بودند. در مراسم های مختلف وقتی مردم يادی از ما می کنند، اينها هم به سرعت حمله می کنند، مثل مغول ها و بدتر از شعبان بی مخ ها، من نمی دانم اين همه وحشتی که از مردم دارند کی تمام می شود اما خوب می دانم که اين رفتارهای وحشيانه نشان دهنده ضعف يک نظام است.

ممکن است با اين فشارهايی که ياد کرده ايد، مراسمی برای سهراب و شهدای ديگر هم در بهشت زهرا برگزار نشود؟
من کاری به اين تهديدات ندارم، برای مادری که عزيزترين اش را از دست داده است مگر چه چيزی بالاتر از فرزند وجود دارد. من خودم تنها می روم بهشت زهرا . هيچ هراسی هم ندارم. به خدا راضی نيستم به مردم هيچ آسيبی برسد، چند روز است که استرس گرفته ام چون می دانم مردم سهراب را تنها نمی گذارند، دلم آشوب است که مردم بيايند و باتوم بخورند. تنم می لرزد وقتی فکر می کنم جوانی برای همراهی با سهراب بيايد و تنش از خشونت اين حکومت زخمی شود. هرکسی هم که با من تماس گرفت، حتی به بستگانم هم گفته ام به بهشت زهرا نيايند، خودم تنها می روم.

خانواده شهدای ديگر هم می خواهند فردا بروند بهشت زهرا. می گوييد از مردم هيچ توقعی نداريد، از موسوی و کروبی و از سران جنبش سبز چطور؟ به نظر شما آنها بايد چگونه همراهی کنند؟
متاسفانه هر کس بخواهد حرفی بزند، طرف مقابل قدرت دارد و جواب هر اعتراضی را با چماق و باتوم و گلوله و زندان می دهد. چه توقعی می توان داشت وقتی فضا تا اين اندازه امنيتی است. با اسلحه به مردم و فعالين سياسی و جنبش سبزی ها حمله می کنند، نمی خواهند باور کنند که يک نيروی عظيمی در ايران وجود دارند که معترض هستند، اين مردم معترض در خود ايران وجود دارند و حق شان است که اعتراض کنند. بايد به مردم جواب بدهند کسانی که در اين کشور اجازه حمل اسلحه دارند چه گروهی هستند و متعلق به کجا هستند، يعنی نيروی انتظامی نمی داند چه کسانی با اسلحه به فعالين سياسی و به مردم حمله می کنند؟

می گويند نيروهای خودسر حمله می کنند و احمدی نژاد هم که ديشب در برنامه زنده تلويزيونی اعلام کرده است، دولت ايشان راضی به آزار رساندن مردم نيست و حتی برخوردهای خشنی که با جوانان هم اخيرا صورت می گيرد به دولت ايشان ربطی ندارد.
دروغ می گويد. به اسم دولت است، اگر نيست، پس دولتی که توان برقراری امنيت ملت را ندارد ديگر نامش دولت نيست. اصلا فرض کنيم که راست می گويند و نيروهای خودسر می زنند جوانان مردم را لت و پار می کنند، دولتی که نتواند در طول همين يک سال پيدا کند اين گروه های خودسر از کجا تغذيه می کنند دولت نيست. اين ها آدم را ديوانه می کند، که دهان هر منتقد دولت را بسته اند و بعد می نشيند و می گويند آزادی وجود دارد. بعد هم که می بينند يک سيل عظيم مردم به خيابان می آيند ناگهان وحشت می کنند و گلوله می کشند و بعد هم می گويند خودسر بوده.

تا به حال به خود آقای احمدی نژاد يا دولت نامه نوشته ايد و همين حرف ها را به آنها هم گفته ايد؟
احمدی نژاد رييس جمهور ما نيست که به ايشان نامه بنويسم. خيلی ها ايشان را به عنوان رييس جمهور ايران قبول ندارند. کسی که صدای اين همه معترض به نتيجه انتخابات را نمی شنود اصلا مورد قبول ما نيست که بخواهيم برايش نامه بنويسيم.

به هر حال ايشان الان رييس دولت است و رسانه های وابسته به دولت ايشان هم می گويند مسوول کشته شدن جوانان سران جنبش و کسانی هستند که به خيابان آمده اند.
جنبش خود مردم هستند، موسوی و کروبی در تمام اين مدت از حق مردم برای يک اعتراض ساده دفاع کردند، آقايان بايد جواب بدهند از چه ترسيدند، وحشت شان از چه بود که معترضان را کشتند و بعد در رسانه و صدا و سيما خانواده ها حتی يک کلمه در مورد اين همه آدم که به خاک و خون کشيده شد ننوشته اند.

به تازگی نوشته اند و طرح شکايت از موسوی و کروبی را برای کشته شدن شهروندان هم عنوان کرده اند
اين موسوی و کروبی و جنبش سبز است که بايد از صدا و سيما و دولت شکايت کنند که کشته شدن جوانان را به دروغ انکار می کنند. چرا صدا و سيمای جمهوری اسلامی نمی آيد با خود من مصاحبه نمی کند. من پا برهنه برای انقلاب سال ۵۷ به خيابان رفتم و جمهوری اسلامی شکل گرفت حالا همان جمهوری اسلامی بايد پسر جوان مرا در خيابان بکشد؟ من اين اجازه را نمی دهم . اين من هستم که بايد از چنين نظامی شکايت کنم. از هيچ کسی به جز خدا هم نمی ترسم و باور دارم تنها حکومتی که از خدا نمی ترسد می تواند تا اين اندازه به مردمش ظلم کند، به مردم اش حمله کند و طاقت چند شاخه گل و شمع را هم در محفل عزاداری ما نداشته باشد و الان هم که با شما حرف می زنم تمام مکالمات ما را دارند شنود می کنند، لحظه به لحظه زندگی ما را تحت نظر گرفته اند و به هر بهانه ای سر و کله شان در شهرک ما پيدا می شود و امنيت را از ما گرفته اند، بگذار صد تا کنترل برای ما بگذارند، به کسانی که صحبت های ما را الان دارند می شنوند از همين جا می گويم؛ من چيزهايی در راهپيمايی های پارسال ديده ام که ديگر از هيچ چيزی نمی ترسم و خوب می دانم چه کسانی به روی مردم گلوله می کشند، دلم با خدا است و شما چون خدا را نداريد تا اين اندازه وحشت کرده ايد و به جان مردم افتاده ايد و شب و روز دور و بر خانه های مردم پرسه می زنيد تا مبادا اعتراض کنند.

چه چيزی در راهپيمايی پارسال ديده ايد؟
خيلی چيزها که بعدا بيشتر و بيشتر خواهم گفت، اما يک نمونه کوچک آن همين است که جلوی چشم های ما به کسانی که با باتوم به جان مردم افتاده بودند پول می دادند، يعنی حتی حساب و کتاب هايشان با باتوم به دستان را چلوی چشم های ما انجام می دادند تا ببينيم و بيشتر بترسيم که اينها برای کشته شدن مردم حاضرند پول خرج بکنند، صدا و سيما اين همه پول داده است که يک خانمی را بياورد تا در مورد کشته شدن ندا فيلم بسازند.

آيا در مورد کشته شدن سهراب هم تا به حال هيچ سناريويی ساخته اند؟
من به آنها اجازه چنين کاری را نمی دهم. به خدا مادر ندا خيلی طاقت دارد که اين فيلم ها را در صدا و سيما می بيند من پدرشان را در می آوردم اگر چنين دروغ های سخيفی را در مورد سهراب تحويل مردم می دادند. بايد بيايند اعتراف کنند که سهراب و جوانان ديگر را واقعا چه کسانی کشتند. بايد جرات کنند و پای صحبت ما مادران بنشينند. ما حکومت را از آنها نمی خواهيم. حکومت مال خودشان، اما تا جواب ما را ندهند، رهايشان نمی کنيم. تا پاسخ ندهند چه کسی مجوز حمل اسلحه در راهپيمايی های مسالمت آميز را صادر کرده است و چه کسی مجاز است خون هم وطن خود را بريزد، ساکت نمی شوم. قوه قضاييه و مجلس بايد پاسخگو باشند.

مشخصا به چه نماينده ای در مجلس نامه نوشته ايد؟
من به آقای ابوترابی نماينده مجلس نامه نوشتم، به او گفتم دنبال بچه من بگرد، جوابی نداد، وقتی جنازه بچه ام را پيدا کردم هم حتی يک تماس ساده هم نگرفتند. هم من و هم سهراب در انتخابات همين مجلس شرکت کرده بوديم، اين کسانی که در مجلس نشسته اند نماينده های کدام مردم هستند؟ چرا حتی يک خط جواب نامه های مرا نداده اند؟ قوه قضاييه که می گويند مستقل است چرا جواب ما را نداد، همه مردم ديدند من برای پيدا کردن جسد بچه ام چه دردهايی کشيدم اما از اين مجلس و از اين قوه قضاييه هيچ صدايی در نيامد. من که هرگز به دولت احمدی نژاد نامه نخواهم نوشت اما تا مجلس و قوه قضاييه پاسخ نامه های مرا ندهند، نمی بخشم و ساکت هم نمی شوم.

به عنوان آخرين سوال فردا را چگونه می بينيد؟ هم سالگرد شهادت سهراب و شهدای ديگر است و هم سالگرد بزرگترين راهپيمايی اعتراضی مردم در سال گذشته.
چند شب پيش که به خانه ما حمله کردند و شمع ها را خاموش کردند، معلوم بود که با ايجاد وحشت می خواستند ما را خانه نشين کنند، برای من ديگر هيچ فرقی ندارد که فردا و فردا ها چه بلايی سر خودم می آورند، اگر فردا تمام خانه مرا هم محاصره کنند، باز هم به بهشت زهرا می روم تا به سهراب بگويم، در تمام اين يک سال فراموشش نکرديم، به سهراب بايد بگويم، تو فقط دنبال رای گمشده ات رفتی، تو به اين حکومت، به اين شورای نگهبان ، به اين انتخابات اعتماد کرده بودی و رای دادی، اما وقتی تو را کشتند، ديگر همه چيز تمام شد، ما ديگر به شورای نگهبان و کسانی که ادعای عدالت دارند به راحتی اعتماد نمی کنيم . از ديدگاه يک نظامی که همه مردم را مجرم می داند شايد با مرگ سهراب همه چيز تمام شده باشد اما بايد فردا بروم بالای سر سهراب بايستم و به بگويم: تو را کشتند ولی يک نسل زنده شد، صدای تو و دوستان ديگرت همه جای اين کشور شنيده می شود. پسرم در راهپيمايی خرداد ماه سال گذشته دنبال حق اش رفته بود، بايد به پسرم بگويم: آرام باش سهراب عزيزم که صدای حق خواهی تو اين روزها همه جا شنيده می شود.

با تشکر از فرصتی که در اختيار جرس گذاشتيد

Advertisements

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: