از شبنم و برای شبنم ( محمد قدس )

با تشکر از دوستی که مطلب زیر را برای ما ارسال داشته اند، ما از مطالب ارسالی شما استقبال کرده و پس از تایید هیئت تحریریه همه را در این سایت قرار میدهیم ( ذکر  یک مقاله و خبر  لزوما به معنای تایید اعتقاد و مرام سیاسی نویسنده نیست) :

امروز رهبر ما آن شبنمی است كه با شجاعت تمام جام زهر را می نوشد و بودند كسانی كه از اين كار سر باز زدند حقير گشتند به رسم زمانه! نمی دانم چرا هر وقت شبنم را تصور می كنم بی اختيار اشك از چشمانم جاری می شود شايد به اين دليل كه او را دختری ديدم پاك، معتقد، همراه با اراده ای پولادين در دفاع از آزادی و انسانيت. دختری كه تمام زندگی و تارو پودش به عشق ايران و آزادی می تپد. دختری كه دانشجوی تربيت معلم به او افتخار می كند. او كه به قصد آموختن وارد تربيت معلم شده بود اينك تربيت معلم در پيشگاه او درس انسانيت و حقانيت را می آموزد.
به بی رحمانه ترين شكل ممكن از سوی مسئولين دانشگاه و بسيج دانشجوئی آماج سخيف ترين توهين ها و كم لطفی ها گشت تا جايی به فاصلۀ گذشت تنها چند ساعت از بازداشت، از تريبون های مختلفی كه در اختيار نهادهای شبه نظامی دانشگاه بود از جمله انجمن اسلامی جعلی بر او می تاختند، اما شبنم بر دامان گلبرگی در تيره شبی مخوف می درخشيد و هر روز رسواترشان می نمود چرا كه اين گونه اتهامات و افتراها نخ نما شده بود و ديگرحنائی نمانده بود تا رنگی پس دهد. هر كس را كه مخالف است به بهانه های واهی همچون تبليغ عليه نظام و همكاری با گروه های معاند به بند می كشند تا كشيشان محل آزرده خاطر نگردند.
امروز رهبر ما آن شبنمی است كه با شجاعت تمام جام زهر را می نوشد و بودند كسانی كه از اين كار سر باز زدند حقير گشتند به رسم زمانه! و اين آزادگان هستند كه آن را سر می كشند تا حلاوت آزاد زيستن را به ما هديه كنند. بايد او را ديده باشی هم صحبتی با او را تجربه كنی تا حال و روز دوستانش را دريابی. در سخت ترين شرايط خنده از چهره اش پر نمی گشود، حتی مقابل چشمان قاضی مقيسه رياست شعبه 28 دادگاه انقلاب چرا كه در خيال خود آزاد می زيست و خنده ای معنی دار بر آنان كه انديشه را به زنجير می كشند تمام افكارشان را نابود می كرد. روزهايی بود كه خستگی، كسالت يا مشكلاتی ما را نا اميد می كرد و اين شبنم بود كه به همۀ ما روحيه می داد و با خنده ای بر تمام مشكلات آن را سهل می نمود. در تمام روز حتی يك لحظه هم استراحت نمی كرد. تماماً سعی، تلاش و دلگرمی بود برای ما.
آری، شبنم مددزاده را با اين چند سطر كوتاه نمی توان به تصوير كشيد. نزديك به 2 سال است كه از وی تصويری مخدوش جلوه می دهند اما مگر می شود روشنايی را پنهان كرد؟ می شود زنان و مردان آزاده را به بند كشيد، اما جلوه هايشان را چطور؟ حتی بر ديوار های بلند اوين هم خورشيد طلوع می كند.
شبنم عزيز می دانيم كه سختی های زندان، دوری از خانواده، همچنين غم از دست دادن دوستت (شيرين علم هولی) چقدر سخت و دشوار است. می دانيم كه اعدام فرزاد چه آتش جانسوزی بود بر تمامی ما، همچنين می دانيم چه رنجی می كشد آن كه روزها، هفته ها و ماه ها را در انفرادی به اميد آزادی سپری می كند و چه دشوار است شاهد فرزندی بودن كه در زندان متولد می شود و شايد در آنجا حتی سفيد شدن موی مادرش را هم نظاره گر باشد. می دانيم و می فهميم كه پای صحبت ديگران و رنج و مصيبت هايشان نشستن در حالی كه كوله باری از رنج را به دوش می كشی، اين كه كمكی از تو ساخته نيست، چقدر زجر آور است آن چنان كه ما پيش صبر و استقامت تو خجالت زده ايم. نامه هايت را خوانديم، همه را، چيزی جز عشق ، مهربانی، صبر و اميد در آن موج نمی زند. برای ديگران می نويسی در حالی كه خود اسير خود كامگی زمانه ای. خيلی دشوار است كه در مورد تو چيزی بنويسم و اين فقط نامه ای است از سر دلتنگی به ياد روزهای خوش با هم بودن، به ياد قدم زدن همراه دوستان در جای جای دانشگاه، پارك برادران! پارك خواهران! جلسات انجمن اسلامی در كلاس های درس دانشكدۀ علوم، سايت، روزهای پر خاطرۀ تحصن طبقۀ سوم ساختمان مركزی(حوزۀ رياست دانشجويی خرداد86) و به ياد عصبانيت هايی كه هر وقت تأخير می كرديم سرمان داد می كشيدی و نق می زدی كه بعد از لحظه ای كوتاه لبخند می زدی. خلاصه دلمون خيلی برات تنگ شده هر روز كه می گذره بيشتر جای خالی تو را در جمع خودمون حس می كنيم، اما شبنم عزيز هر لحظه و هر ثانيه منتظر آزاديت هستيم. آزادی تو، برادرت فرزاد، مجيد توكلی، بهاره هدايت، ميلاد اسدی، سلامان سيما، مهديه گلرو، ضياء نبوی، مجيد دری و همۀ كسانی كه بهای آزادی را می دهند تا هديۀ گرانقدر آزادی را برای ما و فرزندان اين سرزمين به يادگار گذارند.
به قول يكی از دوستان كه خيلی دلش برات تنگ شده انشاء الله همگی با او در كنار ميدان آزادی در آينده ای كه نه چندان دورجام رهايی را به سلامتی تمامی عاشقان آزادی سر می كشيم. به سلامتی تمامی آنها كه پر كشيدند، به سلامتی نداها و سهراب ها…
شبنم جان تو اين مدت اتفاق های زيادی رخ داده، حتماً كسانی كه تازه به جمع شما می پيوندد خبرها رو می رسونن ولی بايد باشی و ببينی كه چطور كاخ های استبدادی در حال ريزش است و آزادی نزديك.

http://www.rahesabz.net/story/18542

Advertisements

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: