جنبش سبز، حتی تا خانه کودتاچی ها ریشه دوانده

   
 
 
 

باید شیشه عمر بت ها را در سراپرده آنها شکست، همانگونه که شیشه قلیان را در دربار شاه شکستیم. سرکوب بی سابقه، مردم را در دوره کمون فرو برده است. جنبشی که به دنبال اصلاح ساختار خشونت آمیز و قدرت محور است، نمی تواند با خشونت به جنگ خشونت رود، چرا که حاصل باز حکومتی خواهد شد خشن. اما حضور مردم به مراتب پر توان تردر دلهای مردم وجود دارد و دوران کمون را می گذراند. فراموش نکنیم که در یک نمایش زیبای میلیونی، ملت مهر سکوت بر لب زد و هیچ نگفت و فقط راه رفت. این پیامی بود برای تمامی شعبان بی مخ ها، که ما در سکوت هم به مقصد می رسیم.  امروز، حتی نیامدن به خیابان و سکوت ما در دل استبداد ترس و وحشت ایجاد می کند. من معتقدم که این جنبش رو به کمال و رشد است و بزودی نخبگان و مسئولین زیادی را جذب خواهد کرد. در خانه تندروترین فرد جناح حاکم،(نشانه ها و اشاره ها به احمد جنتی می رسد!) که همه را منافق و محارب می داند و حکم به اعدام سران فتنه می دهد، کسی که هاشمی را هم مستحق اعدام می داند، باز فرزندان و نوادگانش سبز، سبز، سبزند! باید گذاشت تا آرامش برگردد و در فضای آرام باز به سازماندهی نیرو پرداخت. نباید بهانه به دست انحصارطلبان داد. آنها فضای امنیتی و بحران را دوست دارند تا همه را سرکوب کنند. باید تلاش کرد تا حربه را از دستشان درآورد.

اما در مورد سایه جنگ. من 5 سال قبل گفتم، پای یک سرباز آمریکایی به ایرن نمی رسد، اما این بدین معنی نیست که زیرساخت های ما بمباران نشود. آنها بدنبال بهانه اند تا هرچه ما در این بیست سال و اندی پس از جنگ اندوخته ایم، ظرف 72 ساعت نابود کنند. ماجراجویی دولت راهماهنگ با سیاست لابی صهیونیست ها می دانم. غرب و صهیونیست ها از روی کار آمدن دولتی مردمی و دموکراتیک – در ایران- نگرانند، چون بازار سلاح و بهانه حضور آنها را کاهش خواهد داد و از سوی دیگر موجودیت اسرائیل را به خطر می اندازد. اسرائیل به آخر خط خود رسیده است و اگر پابرجاست، به یمن وجود دولت احمدی نژاد و حرکات افراطی اوست. امروز دعوای آمریکا با ایران برسر دموکراسی نیست، آنها می خواهند جناح حاکم در ضعف تن به خواست آنها بدهد، البته روزی هم می رسد که تصمیم بگیرند قدرت نظامی و هسته ای ایران را به بهانه ماجراجویی یک دولت  افراطی نابود کنند

کوهی فرد، روزنامه نگار مقیم پاریس، گفتگوئی کرده است با دکتر (پزشک) مهدی خزعلی. این مصاحبه در وبسایت خزعلی منتشر شده است و ما آن را از همین وبسایت برگزیده ایم. متن سئوالات را برای تسریع در خواندن متن مصاحبه حذف کرده ایم.  

 

خزعلی:

 جنبش سبزهم مثل انقلاب، گروهها و احزاب و دیدگاههای متفاوتی را در خود دارد، اگر بخواهد به پیروزی برسد، باید مشترکات همه گروهها را بردارد و از شعارهای انحرافی بپرهیزد، من معتقدم آزادی و دموکراسی خواسته مشترک همه است و از دردی مشترک برمی خیزد، ما باید برای رسیدن به آزادی های مشروع و دموکراسی تلاش کنیم، من می توانم در فضای آزاد و دموکراتیک، از حکومت دینی دفاع کنم و دیگری که سرخورده از عمل ماست از سکولاریسم دفاع کند، اگر آزادی و دموکراسی به معنای واقعی کلمه بیاید، بعد از پیروزی هم جنگ گروه های مختلف پای صندوق رای است و سلاح آنها یک برگ رای چند گرمی است، دیگر از سلاح سنگین و چماق و باتوم و گاز اشک آور و حبس و تجاوز خبری نیست، پس در جنبش آزادیخواه نباید شعاری داده شود که بخشی از جنبش را آزرده کند و یا دستاویزی شود برای استبداد تا با قدرت بیشتر مذهبیون را علیه جنبش بشوراند، پس امروز درد مشترک مافقد» آزادی» است، ایدئولوژی جنبش سبز حرکت بسوی » دموکراسی» است، و می دانیم که در قطار ما همه گونه تفکر وجود دارد، همدیگر را با روی باز نقد می کنیم و باز در قطار آزادی می نشینیم، این بار بنا نداریم، همه را مجبور کنیم تا مثل ما بیاندیشند، مثل ما فکر کنند، مثل ما سخن بگویند، کسی مقدس نیست، کسی مافوق قانون نیست، کسی فصل الخطاب نیست، همه آزادند تا نظر خویش بگویند و باید نظرات مخالف را بشنوند.

2–  جنبش سبز فاقد یک رهبری کاریزماتیک است، انقلاب اسلامی ایران مرهون رهبری کاریزماتیک امام خمینی (ره) بود،  این عدم وجود رهبری کاریزماتیک محاسن و معایبی دارد، اصولاً نظام های فرد محور و شاه پرور به دنبال یک رستم دستان و سلطان والامقام می گردد تا در سایه او حکومت شکل گیرد و نظم یابد. شاه یا سلطان را مقدس و سایه خدا می نامند و او را بی چون و چرا اطاعت می کنند.، ما نیز که سابقه چند هزار ساله پادشاهی داریم، به دنبال یک کاریزما می گردیم، ادبیات ما پر است از شخصیت های کاریزماتیک، او را بت می کنیم و بالا می بریم و بر زمین می زنیم وبت دیگری را به جای اوبرمی گزینیم، فریاد می زنیم» خمینی بت شکن» اما باز کارگاه بت سازی ما، برایمان بت می تراشد، و بازشعار می دهیم » فلانی بت شکن، بت جدید و بشکن»   و می خواهیم از فلانی بت بسازیم. کار ما این بوده و هست، بیایید یکبار برای همیشه، کارگاه بت سازی را – که در خون ماست – خراب کنیم، بیایید حکومت قانون و دیوانسالاری را بر حکومت فرد برگزینیم، آنوقت رهبر می شود یکی از ما که رسالت هماهنگی را دارد تا رسیدن به اهداف، او فقط هماهنگ کننده مردم است تا رسیدن به آزادی و دموکراسی، او هم می تواند یکی از ما باشد، با همه قوت و ضعف ما، او را مقدس نمی نامیم ، آب دهانش را شفا نمی دانیم ، دستش را نمی بوسیم ، جایز الخطایش می دانیم و به کوچکترین خطا او را ساقط نمی کنیم، او هم انسانی است مثل ما، او هم همه نیازها و کاستی های ما را دارد. شاید برای یک ملت اسطوره ساز، که بهترین کتابش شاهنامه است و شاهکارش رستم دستان، جنبش بی رستم دیر به ثمر برسد، اما وقتی رسید، یک تیر است و دو نشان، او به آزادی رسیده است و دیگر بتی برای خود نتراشیده است، او این بار نه تنها بتخانه را خراب کرده است که کارگاه بتگری را نیز درهم کوبیده است. امروز باید برای رهبری جنبش سبز، چاره ای نو اندیشید، خرد جمعی و دیوانسالاری بهترین گزینه است، و رهبری به عنوان هماهنگ کننده مردم باید تابع این خرد و قانون باشد.  

3– نگران نباشیم که جنبش سبز دیر به نتیجه می رسد، این میوه کال باید برسد، ما باید فرهنگ سازی کنیم، باید تا درون خانه های تک تک مردم نفوذ کنیم، ما باید شیشه عمر بت ها را در سراپرده آنها بشکنیم، همانگونه که شیشه قلیان را در دربار شاه شکستیم. باید تفکر نو را در خانه های همه – حتی انحصار طلبان و بت پرستان – رواج داد. جنبش نارسیده، مولودی نارس خواهد داشت، بگذارید با روشنگری افکار پخته شود. اما جنبش نیاز به یک رهبر هماهنگ کننده در راستای ایدئولوژی همه گیر دارد، او نمی تواند مثل یک رهبر کاریزماتیک، محور باشد و مردم خواسته هایشان را با او تنظیم کنند. او باید حداقل ها را هدف قرار داده و از مباحث اختلافی بپرهیزد. هرچند نظرات شخصی او برای خودش محترم می باشد.   

حضور مردم در جنبش سبز چشمگیر و در آغاز خوب بود، اما رهبران جنبش از این حضور به خوبی پاسداری نکردند، سرکوب بی سابقه مردم را در دوره کمون فرو برده است، جنبشی که به دنبال اصلاح ساختار خشونت آمیز و قدرت محور است، نمی تواند با خشونت به جنگ خشونت رود، چرا که حاصل باز حکومتی خواهد شد خشن، باید مردم بیاموزند که این بار تفاوت دارد، در برابرقتل و غارت و تجاوز، ما باید از مسیری برویم که می خواهیم ادامه دهیم، اگر امروز سلاح برگرفتیم، فردا چه تضمینی هست که وقتی به قدرت رسیدیم، در برابر مخالف سلاح برنداریم؟ یا او را به زندان نیفکنیم؟

من معتقدم مردم خوب آمدند، اما رهبران هنوز خود را باور نداشتند، از سوی دیگر شعارها و رفتارها همسان و یکسو نبود، این حضور به مراتب پر توان تردر دلهای مردم وجود دارد و دوران کمون را می گذراند، با روشنگری می توان منتظر چیدن میوه رسیده جنبش سبز بود.

4 – دولتهای دیگر دلشان به حال ملت ما نسوخته است، به خصوص دولتهای استعمارگر غرب، همه  رصد می کنند تا با طرف پیروز وارد معامله شوند، آنچه مسلم است دولت ماجراجوی فعلی مورد اقبال سایر دول نیست، اگر چند کشور، مثل لبنان، ونزوئلا، سنت وینسنت، بولیوی، نیگاراگوئه و کوبا، دست در گردن اینها می اندازند، در همان حال جیب بغلشان را می زنند، این در آغوش کشیدن از سر مهر برادری نیست، اگر خوب دقت کنید دستشان در جیب شماست، جامعه جهانی ابتدا از جنبش سبز حمایت و استقبال کرد، اما بعدها سرد شد، چرا که منافع آنها در ارتباط با جناح حاکم گره می خورد، آنها دیدند، جنبش در کوتاه مدت به نتیجه نمی رسد، پس منافع خود را پاس داشتند، اگر ببینند، حکومت بدون پشتوانه مردمی ( حتی از نوع استبدادی) برای تامین منافع آنان بهتر است ، با او معامله خواهند کرد و او را حفظ می کنند- مثل همه حکومت های موروثی خاورمیانه – چرا دموکراسی خواهی و حقوق بشر و حقوق زن در عربستان دغدغه آمریکا نیست، لااقل تا زمانی که می تواند آنها را بدوشد! صد البته اگر روزی مثل رژیم شاه، تاریخ مصرف آل سعود هم تمام شود، فریاد وادموکراسی، وا آزادی و وا حقوق بشر آمریکایی ها در عربستان هم در می آید.  امروز دعوای آمریکا با ایران برسر دموکراسی نیست، آنها می خواهند جناح حاکم در ضعف تن به خواست آنها بدهد، البته روزی هم می رسد که تصمیم بگیرند قدرت نظامی و هسته ای ایران را به بهانه ماجراجویی یک دولت  افراطی نابود کنند!
در مجموع باید گفت: حمایت های بین المللی فقط میتواند قرینه ای باشد بر اینکه دنیا و غرب راجع به این نظام به چه جمع بندی رسیده است، اگر تاریخ مصرف آن رژیم را تمام شده بداند، رژیم وابسته کارش برای سرکوب مخالفان دشوار می شود و اگر با او وارد معامله شد، کار مبارزان زار است، امروزه در شرایط برزخ هستیم، از یکسو ماجراجویی دولت راهماهنگ با سیاست لابی صهیونیست ها می دانم و غرب و صهیونیست ها از روی کار آمدن دولتی مردمی و دموکراتیک نگرانند، چون بازار سلاح و بهانه حضور آنها را کاهش خواهد داد و از سوی دیگر موجودیت اسرائیل را به خطر می اندازد، امروز اسرائیل به آخر خط خود رسیده است، اگر پابرجاست به یمن وجود دولت احمدی نژاد و حرکات افراطی اوست.

5– من معتقدم، این جنبش ، استمرار جنبش مشروطه است، ما ملت بت پرستِ شاه پرور، گام به گام رشد کرده ایم، ابتدا با حفظ شاه مشروطه ساختیم و مجلسی به پا کردیم، بعدها از دل جمهوری خواهی ما سلطنت پهلوی درآمد، و باز در انقلاب اسلامی مان، جمهوریت کم رنگ و کم رنگ شد، رای و نظارت عالی مردم تحت الشعاع نظارت استصوابی حکام قرار گرفت، باز رای فرد بر خرد جمعی رجحان یافت، اما ما گامهای بزرگی برداشته ایم، ملتی که در قیام های قبل با ناسزا و دشنام به خیابان می آمد و شعبان بی مخ ها تعیین کننده بودند، در یک نمایش زیبای میلیونی، مهر سکوت بر لب زد و هیچ نگفت و فقط راه رفت، این پیامی بود برای تمامی شعبان بی مخ ها که ما در سکوت هم به مقصد می رسیم،  امروز، حتی نیامدن به خیابان و سکوت ما در دل استبداد ترس و وحشت ایجاد می کند. من معتقدم که این جنبش رو به کمال و رشد است و بزودی نخبگان و مسئولین زیادی را جذب خواهد کرد، در خانه تندروترین فرد جناح حاکم ، که همه را منافق و محارب می داند و حکم به اعدام سران فتنه می دهد، کسی که هاشمی را هم مستحق اعدام می داند، باز فرزندان و نوادگانش سبز سبز سبزند!

جنبش سبز یک حزب سیاسی، یا یک جناح نیست، اساس جنبش سبز بر پذیرش آرای متفاوت است و احترام به عقاید متفاوت است، باید با نقد هم این رشد و بالندگی را در حین مبارزه تحصیل کنیم، اگر امروز، دوستی را بخاطر نظر مخالفش طرد کردیم، فردا ما دیکتاتوری سبز را پایه گذاری خواهیم کرد، و شعار می دهیم ، هرکه سبز نیست باید که سرخ رو باشد، و تیغ بر مخالفان خواهیم زد، نه، این اختلاف دیدگاه های موجود در جنبش سبز نعمت و نشان بالندگی جنبش است، من دست خویش را به سوی تمامی افرادی که می خواهند سبز باشند دراز می کنم و تا ساحل آزادی در کنارشان هستم، با هم پیمان می سپاریم ، به ساحل که رسیدیم، همه اختلافات نظری خویش را به صندوق رای آزاد بسپاریم، هرکه پیروز صندوق بود، یاریش کنیم و برای دور بعد تلاش کنیم، با دموکراسی، اگر رضا پهلوی هم روی کار بیاید، می توانیم با همان شیوه او را برکنار کنیم، اما در فقد دموکراسی، اگر پسر پیامبر هم دیکتاتور شد، نمی توان او را چاره کرد!

6– الان تامین اجتماعی و حمایت از اقشار آسیب پذیر می لنگد، عدالت اجتماعی شعاری بی محتواست، تولید ناخالص ملی سقوط کرده است، حکومت متکی به ذخایر و منابع زیرزمینی است، مردم هرروز فقیر و فقیرتر می شوند، و دستشان به سوی دولت دراز تا از ثروت خودشان به آنها صدقه دهد. در این وانفسا، مشکلات اقتصادی ناشی از نابخردی سیاسی و سوء مدیریت قوز بالا قوز شده است. اگر چاره ای جدی اندیشیده نشود، تمام ثروت و منابع ملی صرف بپا نگاه داشتن این جناح حاکم خواهد شد، و انحطاط اخلاقی ناشی از این بحران اقتصادی شاید تا دو الی سه نسل بعد گریبانگیر ما باشد.

حضور نهاد روحانیت در جنبش سبز کم رنگ است، شاید بخاطر این که رابطه آنان همیشه از بالا به پایین بوده و از بالای منبر با بلند گو سخن گفته اند و کمتر شنیده اند و در این جنبش باید بیایند در بین مردم و یکی باشند ازهمه!،  اما من معتقدم که جنبش باید بپذیرد که روحانیت در توده ها نفوذی انکار ناپذیر دارد و حضور روحانیت، عوامفریبی جناح حاکم را خنثی می کند. جنبش باید با دین آشتی کند و آن دسته از افرادی که از حکومت دینی آزرده اند، به احترام عقاید همرزمانشان، به دین ادب کنند، و روحانیت هم به عنوان کارشناسان دین مورد احترام باشند.

جنبش رو به کمال است و می تواند در انتخابات مجلس بعدی تعیین کننده باشد، باید ابزارهای نظارتی را تقویت کرد، باید کار تشکیلاتی و حزبی را جدی گرفت، باید گذاشت تا آرامش برگردد و در فضای آرام باز به سازماندهی نیرو پرداخت، نباید بهانه به دست انحصارطلبان داد، آنها فضای امنیتی و بحران را دوست دارند تا همه را سرکوب کنند، باید تلاش کرد تا حربه را از دستشان بدرآورد.

7- اما در مورد سایه جنگ. من 5 سال قبل هم گفته ام، پای یک سرباز آمریکایی به ایرن نمی رسد، اما این بدین معنی نیست که زیرساخت های ما بمباران نشود. آنها بدنبال بهانه اند تا هرچه ما در این بیست سال و اندی پس از جنگ اندوخته ایم، ظرف 72 ساعت نابود کنند.

Advertisements

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: