خمینی و بازرگان؛برساختن «اسلام کامل و جامع»

اکبرگنجی

طنز داستان ما این است که شریعتی به دنبال «اسلام منهای آخوند» بود، اما «سلاح تراشی» او،تماماً به زیان اسلام منهای آخوند تمام شد و آیت الله خمینی و آیت الله خامنه ای زمامدار اسلام ایدئولوژیک شدند.

۱- طرح مسأله: قسم خوردن جایگاه مهمی در کتاب و سنت معتبر دارد. به همین لحاظ ، مومنان عادی کوشش می کنند تا آنجا که امکان دارد، سوگند نخورند، چه رسد به عالمان و دین شناسان بزرگ. قرآن در این خصوص فرموده است:
وَلاَ تَجْعَلُواْ اللّهَ عُرْضَةً لِّأَیْمَانِكُمْ أَن تَبَرُّواْ وَتَتَّقُواْ وَتُصْلِحُواْ بَیْنَ النَّاسِ وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ.لاَّ یُؤَاخِذُكُمُ اللّهُ بِاللَّغْوِ فِیَ أَیْمَانِكُمْ وَلَكِن یُؤَاخِذُكُم بِمَا كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ حَلِیمٌ : و خداوند را دستاویز سوگندهای خود نسازید که از کار نیک و پرهیزکاری و آشتی دادن بین مردم، تن بزنید؛ و خداوند شنوای داناست. خداوند شما را در سوگندهای بیهوده و[بی اختیار] بازخواست نمی کند، ولی در آنچه بر آن دل می نهید[سوگندهای آگاهانه] بازخواست می کند، و خداوند آمرزگار بردبار است(بقره: ۲۲۵- ۲۲۴).
نامه ی مورخ ۶/۱/ ۱۳۶۸ آیت الله خمینی(۱۳۶۸- ۱۲۸۱) درباره ی عزل آیت الله منتظری از رهبری آینده ی نظام، دارای سه قسم جلاله است. موضوع سه قسم یاد شده به رویدادهای گذشته باز می گردد، یعنی آیت الله خمینی با قسم جلاله پیرامون مهمترین اتفاقات گذشته روشنگری می کند. می گوید:
«والله قسم ، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم ، ولی در آن وقت شما را ساده لوح می دانستم كه مدیر و مدبر نبودید ولی شخصی بودید تحصیلكرده كه مفید برای حوزه های علمیه بودید و اگر اینگونه كارهاتان را ادامه دهید مسلما تكلیف دیگری دارم و می دانید كه از تكلیف خود سرپیچی نمی كنم . والله قسم ، من با نخست وزیری بازرگان مخالف بودم ولی او را هم آدم خوبی می دانستم . والله قسم ، من رای به ریاست جمهوری بنی صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذیرفتم»[۱].
موضوع سه قسم جلاله ی یاد شده، رویدادهای تاریخی زیر است:
 انتخاب مهندس مهدی بازرگان به عنوان نخست وزیر دولت موقت در ۱۵/۱۱/ ۱۳۵۷،
انتخاب ابوالحسن بنی صدر به عنوان رئیس جمهور در ۵/۱۱/ ۱۳۵۸،
انتخاب آیت الله منتظری به عنوان جانشین آیت الله خمینی در ۱۸/۸/ ۱۳۶۴.
محل نزاع، صدق و کذب شهادت آیت الله خمینی درباره ی رفتار خود در این سه رویداد تاریخی است. مطابق روایت رسمی رژیم سلطانی ولایت فقیه،نامه ی ۶/۱/ ۱۳۶۸ عزل آیت الله منتظری از قائم مقامی رهبری،متعلق به آیت الله خمینی است، هر چند که آن نامه به خط آیت الله خمینی نیست. هر یک از این قسم ها را طی یک نوشتار مستقل بررسی خواهیم کرد. در حال حاضر پیش فرض ما این است که نامه ی عزل آیت الله منتظری، نامه ی آیت الله خمینی است. در بخش نتیجه گیری سومین مقاله، به موضوع نویسنده ی نامه ی ۶/۱/ ۱۳۶۸ پرداخته خواهد شد. نوشتار حاضر ناظر به قسم جلاله درباره ی نخست وزیری مهدی بازرگان است.
۲-  بازرگان،نماد نواندیشی دینی: مهندس مهدی بازرگان( ۱۳۷۳- ۱۲۸۶) یکی از نواندیشان دینی نیم قرن(۱۳۷۰- ۱۳۲۰) پرتلاطم ایران است. فعالیت های سیاسی و مذهبی اش، چهره ای مشهور از او ساخته بود. مهدی بازرگان در شهریور ۱۳۴۱ در  سخنرانی «مرز میان دین و امور اجتماعی» به مسأله ی لائیسیته پرداخت و آن را یک ارمغان فکری وارداتی غرب که به پس زدن دیانت و روحانیت از حکومت و سیاست انجامید،قلمداد کرد.درحالی که به گمان بازرگان، آموزه ی لائیسیته، «نه به محیط مشرق می خورد و نه به دین مشرق»[۲].  بازرگان به صراحت می گوید که منظور از مرز دین و سیاست ، «مسأله حکومت و اداره ی اجتماع» و رابطه ی آن با دین است. نظر او صریح و روشن است: «اگر دین، سیاست را در اختیار و امر خود نگیرد،سیاست دین را مضمحل خواهد کرد یا در سلطه ی اقتدار خود خواهد گرفت،چون کار دیگری نمی تواند بکند»[۳]. این رأی بازرگان معلول دو امر- یعنی نگاه او به دین و نگاه او به سیاست- است. در آن دوره گفتمان دین به عنوان «جامع همه چیز» در حال شکل گیری بود. آن تلقی از دین را گروهی نواندیشان دینی و روحانیون «برساختند»،سپس آن روایت در انقلاب اسلامی بسیاری از قوای خود را به فعلیت رساند. تجربه ی زیستن در ذیل «دین جامع و کامل» و پیامدهای نظری و عملی آن، گروهی از نواندیشان دینی را به سوی «برساخته ی»  دین حداقلی- که نه جامع همه چیز است،نه از هر جهت کامل است- راند. بازرگان در دورانی که در حال برساختن دین جامع بود، می گفت:
«یقیناً هیچ کس چه دوست و چه دشمن منکر جامعیت اسلام و عنایت خاصی که از نظر عقیده ای و عملی از ابتدای ظهور اسلام به مسائل زندگی و امور اجتماعی شده است نمی باشد. از خوراک و ازدواج گرفته تا جنگ و کشور داری و داوری»[۴].
بازرگان مدعای «هیچ کس» را با یقین پیوند می زد. اما این مدعا صادق نبود و نیست. هیچ گاه چنان اجماعی وجود نداشت و ندارد، چه جای یقین بدان اجماع. بازرگان نظریه ی جامعیت اسلام را به جامعیت پیشوایی و زمامداری سیاسی مبدل می کند:
» امامت به معنای پیشوایی … در زبان و زمان حضرت پیغمبر و ائمه ی اطهار علیهم السلام مفهوم و مسئولیت خیلی جامع و وسیعی داشت و غرضشان همان اداره کننده و رهبر و زمامدار اجتماع من جمیع جهات بود»[۵].
در این دوره بازرگان بر روی احکام جهاد و امر به معروف و نهی از منکر تاکید زیادی می کند. در خصوص سیاست هم می گوید اگر دینداران زمامداری سیاسی و دولت را رها سازند، این امور به دست «طبقات پست ملت» خواهد افتاد. ضمن اینکه اگر مومنان دولت و سیاست را رها سازند، دولت و سیاست آنها را رها نخواهد کرد. این مقدمات بازرگان را به سوی حکم نهایی اش می راند:
» امروزه به طوری که گفته شد روابط سیاست با دین نه تنها رابطه ی بیطرفی و جدایی نیست بلکه سیاست با دین کار دارد و کارش حساب یک قدم جلوتر یا عقب تر نیست. حساب بود و نبود یا مرگ و حیات است.سیاست زمان و روش حکومتها و رژیم های مختلف دولتی به جایی رسیده است که دیگر مثل هوو نمی توانند در برابر خود مدعی و موجودی را ببینند . یا باید او را تحت الشعاع و تحت الامر خود قرار دهد یا از بین ببرد که در هر دو حال به لحاظ دین یکی است.بنابراین سیاست با دین هم مرز است و رعایت مرز را نمی کند.یا سیاست باید غالب و حاکم بر مسلک و معتقدات مردم و هدف های ملی شود و دین را نابود کند یا دین بر سیاست غالب و حاکم شود و آن را در دست بگیرد»[۶].  
بازرگان و دیگر نواندیشان دینی آن دوره،سیاست/حکومت/دولت را به معنای واحدی  به کار می بردند. کما این که امروز هم بسیاری این کلمات را به معنای واحدی به کار می برند. آنان به این نکته توجه نداشتند و ندارند که می توان به جدایی نهاد دین از نهاد دولت قائل بود، اما همزمان به سیاسی بودن دین و حضور آن در قلمرو عمومی باور داشت. به هر حال،مهدی بازرگان یکی از مهم ترین چهره های برسازنده ی نظریه ی «دولت/حکومت دینی» و نفی سکولاریزاسیون بود. در طی دورانی که به انقلاب ۵۷ منتهی شد، بازرگان برساختن این نظریه را یک آن رها نکرد. از این جهت او بر اکثر روحانیون تقدم داشت. او از روحانیت انتقاد می کرد که چرا ابعاد سیاسی/حکومتی/دولتی اسلام را نادیده می گیرند. بازرگان بعدها یک پاورقی به سخنرانی «مرز میان دین و امور اجتماعی» اضافه و از این که یکماه پس از آن سخنرانی حوادث منتهی به خرداد ۱۳۴۲ آغاز و روحانیت وارد عرصه ی سیاست شد اظهار رضایت و آن را «مقدمه ی نجات ملت» قلمداد کرد.
سی سال بعد،مهدی بازرگان مدعای کنونی ما را تأیید و نقش خود در برساختن نظریه ی دولت/حکومت دینی و تبدیل دین به سلاح پیکار، برملا کرد. می گوید:
«عنوان یکی از برنامه های جشن بعثت را که در زندان شاه در سالهای ۴۰ تا ۴۲ ایراد شد و به صورت کتاب درآمد، بعثت و ایدئولوژی گذارده بودم که مورد استقبال قرار گرفت و موجب تحرکهایی گردید. هدف از تألیف ان کتاب، نشان دادن این مطلب بود که از اصول و احکام اسلام می توان به سهولت ایدئولوژی استخراج کرد و آیینی یا مکتبی برای مبارزین خودمان علیه استبداد و استیلای خارجی  ارائه داد. در آن کتاب و به این منظور، یک ایدئولوژی و جهان بینی اجمالی برای خودمان علیه استبداد داخلی و استیلای خارجی و همچنین برنامه های دولت اسلامی تنظیم گردیده بود…بعد از اشغال ایران به دست متفقین و فرار رضا شاه…استمداد یا استفاده ی از اسلام به عنوان یک «مکتب مبارز»، جای وسیعی در اذهان و افکار اکثریت مردم پیدا کرده بود»[۷].
فقط بازرگان نبود که دین را به توپ و تانک تبدیل کرد، علی شریعتی، بیش از هر نواندیش دیگری، در برساختن این سلاح نقش داشت. بازرگان در این مورد می گوید:
«توجه فوق العاده ای که در آن سالها(و هنوز) به مرحوم دکتر شریعتی از ناحیه ی کلیه ی قشرهای جوان مملکت به عمل می آمد و تیراژ بی سابقه ی عظیم کتابهای او…همان پاسخ گویی به مسائل اجتماعی و مبارزه از طریق اسلام باید گرفت و نیز ایدئولوژی و جهان بینی که از ترکیب دیالکتیک و اسلام، طراحی کرده بود»[۸].
بازرگان اعتراف می کند که سلاح سازی او و شریعتی از دین، و برساختن نظریه ی دولت دینی، به سود روحانیت تمام شد:
«چه فرصتی بهتر از این، برای صنف ریشه دار روحانیت که با زنده کردن شعار «ادغام دین و سیاست» در صدد تسجیل رهبری و حاکمیت خود برآیند»[۹].
طنز داستان ما این است که شریعتی به دنبال «اسلام منهای آخوند» بود، اما «سلاح تراشی» او،تماماً به زیان اسلام منهای آخوند تمام شد و آیت الله خمینی و آیت الله خامنه ای زمامدار اسلام ایدئولوژیک شدند. ابوالحسن بنی صدر هم که در آن دوران در پاریس زندگی می کرد،همسرش کتاب حکومت اسلامی/ ولایت فقیه آیت الله خمینی را به زبان فرانسه برگرداند. به تعبیر دیگر،سلطه ی روحانیت،پیامد ناخواسته ی برساختن «اسلام جامع و کامل» بود. درست است که بازرگان در این دوران از دین «جامع و کامل» دفاع می کرد،اما او به هیچ وجه قائل به حق ویژه برای روحانیت و دینداران قائل نبود. هدف او کشاندن دینداران به قلمرو اجتماعی و سیاسی بود، نه انحصار حکومت در دست دینداران.
آیت الله خمینی در سال ۱۳۲۳ در کشف الاسرار در حال برساختن «اسلام جامع و کامل» بود. خدای او، خدای متشخص انسانوار شارع بود که تکلیف «هر جزیی از جزئیات احتیاج بشر را برای همه ی دوره ها معین کرده» بود[۱۰]. آیت الله خمینی در این دوران این ایده را ترویج می کرد که «تنها چیزی که می تواند انسان را از خیانت و جنایتکاری باز دارد، دین است»[۱۱]. بدین ترتیب،اخلاق هم به دین فروکاسته می شد. به تعبیر دیگر،اگر دین نبود، اخلاق هم وجود نداشت و اخلاق در اینجا، اتکای وجودی و معرفت شناختی و روانشناختی به دین دارد.
اما او درباره ی دولت/حکومت/ سیاست صریح تر سخن می گوید. این پرسش که انتظار ما از دین چیست؟ یا دین برای چه آمده است؟ برای او معنای روشنی داشت. می گفت:«دین برای سازمان حکومت و کشور و زندگی آمده است»[۱۲]. خدای شارع او، خدایی است که،»از قبل از ولادت تا پس از مردن و از تخت سلطنت تا تخته ی تابوت، هیچ جزیی از جزئیات اجتماعی و فردی را فروگذار نکرده است»[۱۳]. جهاد ابتدایی یا «کشور گشایی/کشور گیری» را مثال می زد. که اسلام بر مردها «واجب کرده است که برای کشورگیری حاضر شوند و قانون اسلام را در سرتاسر ممالک جهان منتشر کنند و باید همه ی جهانیان بدانند که کشورگیری اسلام با کشورگیری فرمانفرمایان جهان فرق دارد»[۱۴]. زمامداران غیر اسلامی کشورهای دیگران را برای منافع شخصی اشغال می کنند، اما اسلام برای اجرای عدالت و مبارزه ی با شرک و بی عفتی کشورها را اشغال می کند. اشغال ایران به وسیله ی اعراب مسلمان را به عنوان نمونه ذکر می کند که در اثر آن، اعراب ما را از «ننگ آتش پرستی و مجوسیت ننگین بیرون» آوردند[۱۵]. براین نکته تآکید می نهد که جهاد ابتدایی تعطیل بردار نیست و با وجود امام یا جانشین او(فقیه) باید اجرا گردد. اما بدون «تشکیل حکومت» این حکم خردمندانه قابل اجرا نیست. می گوید سه قوه ی مجریه ی و قضائیه و مقننه، اساس حکومت را تشکیل می دهند. تامین بودجه ی بیت المال برای حکمرانی در داخل و «کشورگیری» از راه جهاد ابتدایی واجب است. اینها اموری است که دولت/حکومت را می سازند و «همه ی اینها در قرآن و حدیث اسلام موجود است»[۱۶].
تمام مشکلات و مسائل معلول عدم اجرای قوانین اسلام است. اگر قانون اسلام فقط یک سال اجرا شود،همه ی مسائل و مشکلات حل و رفع خواهند شد:
«تنها اگر به قانون قصاص و دیات و حدود اسلام یک سال عمل شود، تخم بیدادگری ها و دزدی ها و بی عفتی های خانمانسوز از کشور برچیده می شود. کسی که بخواهد دزدی را از جهان بردادرد، باید دست دزد را به بریدن کوتاه کند، وگرنه با این حبس های شما،کمک کاری به دزدان و دزدی کردن است. زندگی بشر را باید به قصاص تأمین کرد و زیر سر این قتل قصاصی حیات توده خوابیده است و لکم فی القصای حیوة و گرنه با چند سال زندان کار درست نمی شود،اگر زن و مرد زناکار را صد تازیانه می زدند، این همه مرض های خانمان برانداز در کشور ایجاد نمی شد»[۱۷].
آیت الله خمینی اگر چه در این دوران هم معتقد بود که حکومت حق فقیه است، اما چون این ایده خریداری نداشت، فقط از نظارت فقها برقوه ی مقننه دفاع می کرد تا قانونی برخلاف شرع اسلام به تصویب نرسد. اجرای همین یک اصل را برای فتح قله های تمدن کافی قلمداد می کرد و می گفت:
«شما فقط یک ماده ی قانون مشروطه را عملی کنید که «هر قانونی که برخلاف قانون شرع باشد، قانونیت ندارد»، تا تمام افراد این مملکت با هم هم آواز شوند و وضع کشور به سرعت برق تغییر کند و با عملی شدن آن تمام این تشکیلات اسف آور به تشکیلات نوین خردمندانه تبدیل پیدا کند و با تشریک مساعی همه ی توده ی عارف و عامی کشور رنگ و بویی پیدا کند که در جهان نظیر آن را پیدا نکنید»[۱۸].
آیت الله خمینی فقط یک سال اجرای احکام فقهی را برای تبدیل ایران به کشوری «بی نظیر در جهان» کافی به شمار می آورد. حق با او بود. کشور ایران با بیش از سه دهه به اجرا درآوردن آن احکام، به کشوری بی نظیر در جهان تبدیل شده است. به احتمال زیاد، مهدی بازرگان از وجود چنین کتابی بی اطلاع بود. اما محل نزاع ، اطلاع و عدم اطلاع از آثار همدیگر نیست، محل نزاع، برساختن «اسلام جامع و کامل» است که دولت/حکومت/سیاست را هم در بر می گیرد.
پاورقی ها:
۱-   صحیفه ی امام ، جلد ۲۱ ، ص ۳۳۰ .
۲- مهندس مهدی بازرگان ، مذهب در اروپا، شرکت سهامی انتشار، تیرماه ۱۳۴۴، ص ۱۲۲.

۳- پیشین، ص ۱۱۹.

۴- پیشین ، ص ۱۳۱.
۵- پیشین ، ص ۱۳۴.

۶- پیشین ، صص ۱۳۸-۱۳۷.

۷-  مهدی بازرگان ، آخرت و خدا هدف بعثت انبیا ،موسسه ی خدمات فرهنگی رسا،چاپ اول ۱۳۷۷ ، صص ۱۵- ۱۴.

۸-  مهدی بازرگان ، آخرت و خدا هدف بعثت انبیا ،ص ۱۶.

۹-  مهدی بازرگان ، آخرت و خدا هدف بعثت انبیا ،ص ۱۶.

۱۰-  روح الله خمینی ، کشف الاسرار ،ناشر شرکت کتاب لوس آنجلس، ص ۸ .

۱۱-  روح الله خمینی ، کشف الاسرار ، ص ۲۳۳.
۱۲-  روح الله خمینی ، کشف الاسرار ، ص ۲۳۶.
۱۳-  روح الله خمینی ، کشف الاسرار ، ص ۲۳۸.
۱۴-  روح الله خمینی ، کشف الاسرار ، ص ۲۲۹.
۱۵-  روح الله خمینی ، کشف الاسرار ، ص ۲۳۰.
۱۶-  روح الله خمینی ، کشف الاسرار ، ص ۳۳۷
۱۷-  روح الله خمینی ، کشف الاسرار ، صص ۲۷۵- ۲۷۴.
۱۸-  روح الله خمینی ، کشف الاسرار ، ص ۲۲۳.

Advertisements

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: