رهبری میخواهیم آتش فشان نه آتش نشان! (دوراندیش)

ابتدا این توضیح را لازم میدانم که به دلیلی که خواهد آمد نقش موسوی و کروبی و سایر اصلاح طلبان را در انقلاب دموکراتیکی که در کشور ما در جریان است مجموعا مثبت ارزیابی میکنم و از زمره مخالفانی نیستم که قدر ناشناسانه نقش آنان را به هیچ تقلیل میدهند . این را در مقالات دیگرم نیز با ذکر دلایل کافی بیان کرده ام . اما در عین حال معتقدم که انتقاد دوستانه برای اصلاح اشتباهاتی که در هدایت و رهبری یک انقلاب پیش می آید لازم است .

گاهی اوقات رهبران یک جنبش به جای آن که موتور محرک آن شوند در نقش ترمز آن جنبش عمل میکنند . شاید یکی از بهترین نمونه های این اشتباه را بتوان دوران هشت ساله ریاست جمهوری خاتمی دانست که به سرخوردگی و نا امیدی اکثریت قشر جوان و متحول ما و شاید یک نسل از جوانان ما منجر شد و همه پشیمانیم که چگونه فرصتی به آن بزرگی را از دست دادیم . اما حال با جنبش سبز و نقش  موسوی و کروبی در آن روبرو هستیم .  من معتقدم که موسوی و کروبی ، و بیشتر موسوی ، اغلب  در نقش آتش نشان انقلاب سبزعمل کرده اند تا آتش فشان آن . موسوی همیشه سعی کرده آتشفشان  شور و اشتیاق انقلابی جوانان پرشور را خاموش کند . جوانانی که حاضرند همچون همه نهضتهای گذشته ایران جان خود را در راه آزادی ایران فدا کنند و آتش فشانی از شور و مبارزه و عمل انقلابی هستند. اصلاح طلبان این جوانان را از مبارزه و هزینه دادن در راه مبارزه میترسانند . اما میدانیم که بدون فداکاری و هزینه دادن، به خصوص وقتی که درگیر مبارزه با یک جمهوری خونریز همچون جمهوری اسلامی هستیم، آزادی به دست نمی آید. این حقیقت تلخی است که انقلابیون در گذر تاریخ و در گیرودار مبارزات انقلابی آن را پذیرفته اند و قبول دارند و معهذا با قبول کشته و قربانی دادن وارد مبارزه میشوند . نقش رهبر مناسب در یک مبارزه انقلابی آن نیست که مردم را از مبارزه حتی تا پای جان دادن و قربانی شدن در راه بهروزی نسلهای آینده (در صورتی که لزوم آن پیش آید)بترساند . خیر ، یک رهبر انقلابی  باید مردم را تشویق کند که وارد مبارزه شوند ، نترسند و البته در عین حال سعی کنند با کمترین هزینه به پیروزی برسند . یک رهبر نباید از ترس اینکه خون از بینی کسی جاری شود همه را خانه نشین کند. از قدیم گفته اند هرکه را طاووس خواهد جور هندستان کشد .

جنبش سبز در مقطع فعلی  قبول دارد که موسوی و کروبی نزدیکترین مقام را به آنچه رهبری جنبش میشود نامیدش دارند. چون حکومت نمیتواند به آنان دست بزند و هنوز با وجود همه حملات «محرم» هستند و غیر قابل تعرض . متشکر هم هستیم که زیر سایه حمایت آنان نهال ضعیف و نوپای جنبش سبز توانست سر برکشد و کودتاچیان سرباز امام زمان نتوانستند آن را از ریشه برکنند و اکنون انقلاب ما میرود که به درختی تناور تبدیل شود که دیگر با تبر هم نمیتوان آن را سرنگون ساخت  . دیر یا زود جنبش سبز جمهوری اسلامی را سرنگون خواهد کرد و لی مسئله همان دیر یا زود است .

شاید اگر موسوی و کروبی در نقش آتش نشان عمل نکرده بودند بلکه خود نیز آتشفشان شده بودند و این آتش شو ر وشوق انقلابی را ماهرانه به سمت دیکتاتور نشانه رفته بودند مطمئنا اکنون از احمدی و خامنه ای اثری باقی نمانده بود . همان روزهای خرداد 88که توده های ملیونی مردم در خیابان بودند باید از آنان میخواستند که به تظاهرات خود ادامه دهند و سپس تظاهرات را به تحصن و اعتصاب تبدیل میکردند ولی آنان چه کردند ؟ مظلومانه پشت در های بسته  وزارت کشور منتظر صدور مجوز تظاهرات ماندند . هر کودک کلاس اول رفته دبستان میدانست که این وزارت کشور مجوز بده نبود و آنها هم چون مجوز صادر نشد مکررا مردم را دعوت کردند در خانه بنشینند تا انجا که آتش شور و شوق انقلابی  فروکش کرد . نمونه اخیراین اقدامات آتش نشانانه  را میتوان در واکنش کلی آنان به اعتصاب غذای زندانیان دلیر و مظلوم نیز مشاهده کرد. موسوی در عین اینکه از آنان خواست دست از اعتصاب شویند ( که همان خواست جمهوری اسلامی نیز بود) ولی میتوانست در کنارش برای حمایت از آنان به اعتصاب بپیوندد و از مردم بخواهد در یک یا چند روز به صورت سراسری در سراسر ایران و در خارج از کشور در این اعتصاب غذا به صورت نمادین شرکت کنند . بدون شک تاثیر اعتصاب با این همراهی مردم صد چندان میشد ولی صد افسوس .

به هرحال باید موسوی و کروبی را همانطور که هستند شناخت و انتظار بیش از آنجه میتواننند باشند از ایشان نداشت . موسوی و کروبی نمیخواهند به اصل نظام لطمه بخورد . آنها خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی نیستند . آنها حتی ولایت فقیه را قبول دارند و متوجه این تضاد و دوگانگی نیستند که باوجود ولایت فقیه دموکراسی در ایران محال است . آنها میخواهند یک امر محال را ممکن کنند و بین دو خط متضاد هماهنگی ایجاد کنند . ضمنا مسئله گذشته آنان نیز مطرح است . آنها هر دو در دهه خونین شضت در راس امور بودند و نیک میدانند و مشاورانشان  هم بارها به آنان تذکر داده اند  که اگر این حکومت سرنگون شود یکی از اقدامات دولت دموکرات آینده ایران تشکیل دادگاههای حقیقت یاب برای رسیدگی به جنایات خونین سی ساله اخیر خواهد بود و یقینا این امر گریبان  آنان رانیز خواهد گرفت . معلوم است که آنها حاضر نیستند خود را در یک دادگاه عدالت خلق تسلیم دادخواهی هزاران قربانی حکومت اسلامی کنند.

تاکید میکنم این همه دلیل بر نفی آنان نیست . موسوی خیلی بهتر از خاتمی ایستاد و اگر او نبود اصلا جنبش سبزی وجود نداشت و احمدی نژاد اکنون  چهار نعل میتاخت . به خاطر وجود موسوی است که جنبش سبز به وجود آمد و هویت گرفت و اکنون به مرحله ای رسیده که میتواند مستقل از موسوی نیز به حیات خود ادامه دهد.  به نظر من هنوز هم رهبری آنان برای محافظت نهال سبز از ضربات تبر دیکتاتوری لازم است ولی در عین حال جنبش باید استقلال بیشتری از خود نشان دهد . جنبش باید یک رهبری مخفی داخلی و یک هسته رهبری خارج از کشور داشته باشد که عنان اعتصاب و تحصن را در دست بگیرد و آن را فارغ از تزلزلها و دغدغه های اصلاح طلبان هدایت کند . رهبریی که پایی در گذشته ندارد بلکه همه اش در آینده است و گذشته ای ندارد که در دادگاه داوری خلق کم می آورد . رهبریی که دغدغه حفظ ولایت فقیه و قانون اساسی را ندارد و میتواند بدون وابستگیهای ایدئولوژیک همراه و هم خط با خواست توده مردم حرکت کند.

در یک کلام رهبری میخواهیم آتش فشان نه آتش نشان .

«پیروزی نزدیک است»

«دوراندیش»

Advertisements

برچسب‌ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: