فرد يا نظام؟ مسئله اين است! بابک داد

24 مرداد

ما سال‌هاست گرفتار «بند نقش ايوانيم»، در حالی که اين «خانه از پای بست ويران است». يک‌بار برای هميشه بايد بنشينيم و خانه‌ای از نو و استوار بنا کنيم. اين کار هم بسيار سخت است، هم کلی هزينه و عوارض دارد. اما برای باقی عمر، ما و نسل‌های بعدی‌مان را از کابوس استبدادزدگی رهايی می‌بخشد و از اين دايره فروبسته‌ای که مدام دور باطل‌اش را از سر می‌گيريم، رهايی خواهد داد

از هر سو صدايی بلند است؛ عده ای خواهان عزل جنتی هستند. کسانی خواهان برکناری يا مرگ خامنه ای، عده ای برکناری احمدی نژاد را فرياد می زنند و … سئوال اين است: آيا مسئله ايران با رفتن اين اشخاص حل خواهد شد؟ جواب را حتما» می دانيد. اين نوشته به بررسی چرايی اين جواب واضح می پردازد.

***

گويا دوباره داريم به خطا می رويم. دوباره داريم به جای عيب يابی و رفع اشکال در يک «سيستم» بيمار و فاسد که بر جان و جهان ما حکمرانی می کند، بدنبال «اشخاص» مجرم و فاسدی می گرديم که در اين سيستم فاسد کار می کنند و دست به خيانت و جنايت می زنند. دوباره از «کلیّت معيوب» غافل شده ايم و به جزئيات و افراد فاسد می پردازيم. افرادی که با تغيير يا برکناری و حذف آنان، تغييری در «کليت» اين نظام ناکارآمد ايجاد نخواهد شد.

سالهاست ما را به ميدان يک جنگ روانی ظريف و فرسايشی کشانده اند. ظريف است، چون ما هنوز ابعاد آن را نمی شناسيم و خواسته های يک «ملت» را در همسنگ عزل و نصب»اشخاص» می داند. و فرسايشی است زيرا ما را به فرعيات قابل تکرار مشغول ساخته و از اصل اشکال غافل کرده است.

بخش زيادی از عمر ما تباه شده تا ببينيم آيا شخص هاشمی بالاخره حامی رهبری خامنه ای بوده و يا منتقد زخم خورده اش است؟ آيا خاتمی می تواند ناطق نوری را ضربه فنی کند؟ آيا موسوی می تواند احمدی نژاد را از عرصه بيرون کند؟ آيا کروبی می تواند جنتی را رسوا سازد؟ آيا مصباح يزدی بالاخره می تواند خامنه ای را برکنار کند؟ آيا علی مطهری می تواند حريف باهنر شود؟ آيا لاريجانی می تواند حريف کلهر يا کوچک زداه شود؟ آيا فيروزآبادی می تواند حريف مشائی شود؟ يا محمدنوری زاد می تواند حريف سردار جعفری شود؟ سالهاست نشسته ايم و تعدادی سريال تکراری می بينيم که موضوعشان جنگ شخص با شخص است. جنگهايی که گاهی نبردهايی واقعی هستند و بسياری اوقات هم جنگهايی نمايشی و زرگری. اما می بينيم به رغم تمام اين نبردها، نظام ناکارآمد ولايت فقيه (حکومت يک شخص بر يک ملت) پابرجاست و ما غفلت کرده ايم از اينکه سيستم اين حکومت، از اساس بيمار و آلوده است. می دانيم اين سيستم بر اساس طبيعت، محکوم به فناست. اما کمکی که بايد به عملکرد طبيعت بکنيم تا فرآيند اين تغيير و زوال را سرعت ببخشد، يا نمی کنيم و يا کم کاری و غفلت می کنيم که حقيقتا» قابل بخشش نيست.

چند مثال ساده بزنيم: سال قبل بعد از تغيير آيت الله شاهرودی از رياست قوه قضائيه و برکناری «سعيدمرتضوی» از دادستانی تهران، عده ای هلهله شادی سر دادند. آنها گمان کردند تغيير اشخاص، به تغييراتی در نظام فاسد قضائی می انجامد؟ اما آيا شادی شان ديری پائيد؟ امروز از خود بپرسيم بعد از رفتن يک گروه جنايتکار و فاسد، آيا «عدالت» به سيستم قوه قضائيه يا دادستانی تهران و امور زندانها بازگشت؟ وقتی زندانی، اسير يک سيستم ستمکار است، چه فرقی دارد دادستان لاجوردی باشد يا مرتضوی يا دولت آبادی؟ چه فرقی می کند رئيس قوه قضائيه اردبيلی باشد يا شاهرودی يا آملی لاريجانی؟ مهم اين است که زندانی در نظام قضائی جمهوری اسلامی، حقوق اوليه ای مثل حق انتخاب وکيل، تفهيم اتهام، دوره بازداشت قانونی و حقوق بديهی ديگر را ندارد و می توان او را در پشت درهای بسته زندانها تعزير و شکنجه کرد يا مورد تعرض جسمی و روحی و حتی آزار جنسی قرار داد و آب هم از آب تکان نخورد.
بعد از برکناری سعيد مرتضوی، آيا جانشنين او بی عدالتی ها و جنايتهای بيشتری انجام نداد؟ آيا «رويه» کارهای غيرقانونی مرتضوی بعد از برکناری شخص او متوقف شد و ادامه نيافت؟ آيا دهها دستگيری غيرقانونی و گروگان گيری ديگر در زمان آقای دولت آبادی (جانشين مرتضوی) انجام نشد؟ آيا در حضور همين دادستان جديد، دهها مورد شکنجه و تجاوز و آزار زندانيان و خانواده هايشان صورت نگرفت؟ آيا يک روزنامه نگار (عبدالرضا تاجيک) در حضور معاون همين دادستان هتک حرمت نشد؟ آيا يک وکيل دعاوی (محمد مصطفايی) از دست بی قانونی و گروگانگيری دادگستری مجبور به فرار از کشور نشد؟ آيا همسر وی به گروگان گرفته نشد؟ در اين سی سال آيا با تغيير اشخاص قبلی، «سيستم قضائی جمهوری اسلامی» اصلاح شده است؟ آيا علاوه بر فساد و خوی غيرانسانی شخصيتهايی مثل خلخالی يا لاجوردی و مرتضوی، اين نتيجه ی يک سيستم فاسد قضائی نيست که اجازه پرورش چنين افراد پليدی را تا مقامات بالای دادگستری داده است؟ آيا شکنجه ها و قتل زندانيانی (مثل زهرا کاظمی) توسط سعيد مرتضوی، ادامه ی منطقی اعمال «لاجوردی» در سالهای قبل نيست؟ آيا کسانی که امروز برای يک معلم بيگناه (کمانگر) حکم اعدام و قطع دست و سنگسار صادر می کنند، ادامه ی منطقی «خلخالی»ها نيستند؟ چرا باز هم نگاه ما به «اشخاص» است و از ايرادهای کلی «سيستم» غفلت می کنيم؟

از خود بپرسيم: آيا با تغيير اشخاص، يک نظام بيمار «اصلاح» خواهد شد؟ آيا با تغيير اشخاص، نظام و سيستمی که بر مبنای «تمرکز قدرت در يک باند» پايه ريزی شده، گريزی از فساد و جنايت و ستم خواهد داشت؟

تصور کنيم با تغيير و يا فوت شخص آيت الله خامنه ای، آيا سيستم فسادآلود و فسادخيز ولايت فقيه هم برچيده خواهد شد؟ کدام انسانی را سراغ داريد که بر جای آقای خامنه ای بنشيند و چنين قدرت متمرکز و غيرپاسخگويی را هم در اختيار بگيرد و کارش به فساد و استبداد و جنايت نيانجامد؟ ترديد نکنيم اگر يک امام معصوم هم بر چنين جايگاه رفيعی می نشست، از فسادی که در جايگاه ولايت فقيه وجود دارد، مصونيتی نداشت و بلايی که بر آن روضه خوان ساده مشهدی در طول اين بيست و يک ساله آمده، بر سر امام معصوم و سايرين هم می آمد. تمرکز قدرت در يک شخص، نتيجه ای جز استبداد و عدم پاسخگويی و فسادهای بعدی ندارد و «سيستم ولايت فقيه» سيستمی است که مبتنی بر تمرکز قدرت در شخص بنا شده که ظاهرا» بايد صالح و باتقوا باشد، ولی «افسون قدرت غيرپاسخگو»هزاران راه برای به فساد کشيدن صالحان و حتی معصومان در اختيار دارد. افزون بر اينکه زمينه های شخصيتی افرادی مثل آقای خامنه ای هم به اوج گيری فساد در او کمک کرده است.

ما هنوز نگاهمان به اشخاص است. برای همين عده ای بر عليه افراد شعار می دهند، در حالی که بايد اساس سيستمی را نشانه برويم که به «ديکتاتوری» و تمرکز قدرت غيرپاسخگو و افسارگسيخته ختم می شود.

بياييد باز تصور کنيم آيت الله جنتی برکنار و خانه نشين شد و يا فوت کرد! هرچند مرگ موجود چندهزارساله و ديرپايی مثل آقای جنتی يک فرض محال است! اما فرض محال، حتی در مورد مرگ آقای جنتی هم محال نيست! با رفتن جنتی از شورای نگهبان، آيا روند غيرقانونی در اين شورا اصلاح خواهد شد؟ وقتی يک شورا و دبير آن می تواند و قدرت دارد که صلاحيت اعضای پارلمان و اعضای شوراهای شهر و روستا و صلاحيت رئيس جمهور را بررسی و تعيين کند و وقتی همين شورا می تواند در جلسات غيرعلنی و دربسته اش، نتيجه انتخابات و آراء مردم را تعيين و دستکاری و قلب کند، آيا تغيير شخص آقای جنتی ما را از گرفتاريهايی که سالهاست درگير آنيم رهايی می بخشد؟ بعد از برکناری يا فوت آقای جنتی، کدام فردی می تواند تضمين بدهد در چنين شورايی با اين همه قدرت غيرپاسخگو وارد شود و دچار چنين فسادها و خيانتهايی که جنتی شد، نشود؟ آيا با تغيير شخص جنتی، انحصارگرايی قدرت از شورای نگهبان رخت برخواهد بست؟

آيا با برکناری شخص آقای «عزيزجعفری» از فرماندهی سپاه پاسداران، سپاه از تصاحب ثروت ملی و تجارت نفت و مصادره معادن و تملک شريان های اقتصادی کشورمان دست خواهد کشيد؟ آيا سرداران سپاه از عرصه سياست که جاده صاف کن ثروت اندوزی است، کناره می گيرند و به پادگانها باز می گردند؟ آيا زندانهای سياسی اين نهاد نظامی، برچيده خواهند شد؟

همچنان تأکيد می کنم اين سخنان به معنی تطهير جنايات اشخاص نامبرده نيست و آنها به لحاظ شخصيت حقيقی شان، قطعا» زمينه های فساد و جنايت را بيش از سايرين داشته اند و بايد در وقتش محاکمه و مجازات شوند. اما سخن بر سر اين است که تا چنين سيستم فسادپروری حاکم است، کدام شخصی را می توان يافت که بتواند از فساد گريزی داشته باشد؟

چند مثال ديگری بزنيم؛ با تغيير شخص «احمدی نژاد»، آيا اين نظام افسارگسيخته سربه راه می شود و از تهديد مصالح ملت ايران دست می کشد و مسيری که عده ای برای حفظ قدرت نزد «سرنشينان قايق نظام» انتخاب کرده اند، تغييری خواهد کرد؟ آيا با تغيير «عزت الله ضرغامی»، صدا و سيما از تبليغات يکسويه عليه خواست مردم دست می کشد و ديگر به انعکاس حقايق و وقايع خواهد پرداخت؟ آيا ديگر «فرمايشات مقام معظم رهبری» تيتر اول همه اخبار صدا و سيما نخواهد بود؟ آيا تبليغات خرافات مذهبی در صدا و سيما تعطيل می شود؟

اين فهرست مثال را می توان تا رده های انتهايی اين سيستم معيوب ادامه داد. مثلا» می توان پرسيد با تغيير رئيس بانک مرکزی يا وزير اقتصاد، آيا تورم و گرانی کنترل شده يا خواهد شد؟ آيا درآمدها و بودجه ها و مالياتها عادلانه اصلاح می شوند؟ می توانيم به مرتبه های پايين تر اجرايی هم برويم و مثلا» بپرسيم: با تغيير وزير راه، آيا تصادفات جاده ای و بيست و پنج هزار کشته سالانه کاهش يافت؟ آيا شاخص «خط فقر» تغييری می کند اگر حسن وزير اقتصاد باشد يا حسين؟ شاخص فحشاء و اعتياد چه تغييری می کند وقتی مجموعه ی نظام مديريتی کشور، ناکارآمد و بيمار و فسادخيز است؟ وقتی يک «نظام» بر پايه ای غير اصولی بنا شده، چه کسی می تواند تضمين بدهد که با تغيير «اشخاص» در چنين سيستم معيوب و فاسدی، همه چيز به خير و صلاح ختم خواهد شد؟

***

در جوامع بشری پيشرفته، مردم ديگر نگران «سيستم» هستند نه «اشخاص». آنها می دانند اگر سيستم عيب داشته باشد، اشخاص فاسد به آن راه می يابند. بنابراين علاوه بر آنکه نگران اشخاص فاسد معدودی هستند که همواره به سيستمها راه می يابند و بلافاصله طرد و مجازات می شوند، اما هرگز چشم از عملکرد سيستم و کليت نظام زيستی خود بر نمی دارند. آنها هميشه به وسيله نمايندگان منتخب خود و مطبوعات و رسانه ها مراقبت می کنند تا نظام و سيستم مديريتی کشورشان بر همان مداری باقی بماند که بدان رأی داده اند و با تغيير افراد و اشخاص همچنان بتواند به خدماتش ادامه بدهد. زيرا از آغاز و با تمرين بسيار و عيب يابی ممتد، سيستم اداره جامعه خود را با شيوه ای طراحی کرده اند که «خروجی» آن به خير و صلاح يک ملت (و نه اشخاص) باشد و در عين حال خود سيستم بتواند با مصاديق اشتباه و جرم و خيانت افراد خاطی هم برخورد کند و در نهايت کليت نظام مديريتی کشورشان، خادم و پناه عموم شهروندان و مردمان باشد.

در مقابل، ما در ايران هنوز دلخوش به تغيير اشخاص هستيم و به اصلاح نظام مديريتی کشور از طريق «تغيير اشخاص» دل بسته ايم. نظامی که چيدمانش بر اساس بقای قدرت در يک فرد و طبقه خاص است و مطلقا» قابل اصلاح نيست.

اينجاست که باز جای يک «ای کاش بزرگ» باز می شود. ای کاش «يکبار برای هميشه» می شد نشست و طرحی نو و کلان در انداخت. تا ما هم مثل ميلياردها آدمی که در جهان معاصر زندگی می کنند، نگرانی از کليت «سيستم» نداشته باشيم و بدانيم يک سيستم صحيح اداره جامعه، مبتنی است بر خواست اکثريت شهروندان. سيستمی بنا کنيم که ابزارهای لازم برای عيب يابی و رفع ايراد را در خود تعبيه کرده است. يک سيستم صحيح مديريتی که شايسته سالار باشد و قانون مدار.

وقتی ما به جای انديشيدن به يک سيستم مديريتی سالم، خواستار برکناری و مرگ و محاکمه «اشخاصی» هستيم که جرم و جنايت و خيانت می کنند، در حقيقت و به طور غير مستقيم داريم بر همين سيستم معيوب مديريتی يعنی «نظام ولايت فقيه» صحه می گذاريم و آن را عملا» تأييد می کنيم. گويا داريم به طور غير مستقيم اعلام می کنيم کليت اين نظام کارآمد و صالح و سالم است و ما فقط خواهان عزل خامنه ای، يا مرگ جنتی يا برکناری احمدی نژاد و… هستيم. در حالی که دريافته ايم که اين چرخه از اساس فاسد و ناکارآمد و بيمار است.

باری! ما سالهاست گرفتار «بند نقش ايوانيم»، در حالی که اين «خانه از پای بست ويران است». يکبار برای هميشه بايد بنشينيم و خانه ای از نو و استوار بنا کنيم. اين کار هم بسيار سخت است، هم کلی هزينه و عوارض دارد. اما برای باقی عمر، ما و نسلهای بعدی مان را از کابوس استبدادزدگی رهايی می بخشد و از اين دايره فروبسته ای که مدام دور باطلش را از سر می گيريم، رهايی خواهد داد.

Advertisements

برچسب‌ها: , , , , , , , , , , , , ,


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: