قدرت و اصول – مقاله ای از ابراهیم نبوی

ابراهیم نبوی – 2 شهریور

آیت الله خامنه ای در سخنان دو روز قبل خود گفت » کسی که اصول را قبول ندارد از دایره اتحاد خارج است.» طبیعی است که هر اتحادی بر مبنای » اصول» صورت می گیرد، اما همیشه این تفاوت در تعریف » اصول» است که دو گروه را از هم جدا می کند.

اگر فرض کنیم که اصولگرایان کسانی هستند که اصول را قبول دارند، در این صورت اتحاد مورد نظر آیت الله خامنه ای شامل اتحاد درون اصولگرایان می شود و گروهی که تحت عنوان اصلاح طلب تعریف شده اند، چه بخواهند و چه نخواهند از دایره اصولگرایی ایشان بیرون می افتند. اما به نظر نمی رسد که معنای سخن ایشان این تلقی از اصول باشد، چرا که افرادی مانند محسن رضایی، قالیباف، علی لاریجانی، مراجع تقلید کشور و بخش وسیعی از روحانیون که اصولگرا خوانده می شوند، با رهبری و دولت نه تنها اتحاد ندارند، بلکه برخی از آنان مانند روحانیون و مراجع دولت مورد تائید رهبری را صریحا نامشروع خوانده اند.

بنابراین مراجع تقلید و روحانیون و تقریبا بیش از نیمی از حکومتگران سابق ایران، علیرغم پذیرش اصول و اعتقاد به اصولگرایی، از دایره تنگی که رهبری برای اتحاد تعریف می کنند، بیرون می افتند. این نکته را نیز در نظر داشته باشیم که حتی اگر امروز با یک بمب نوترونی هوشمند تعریف شده برای اصلاح طلبان، همه آنان به یکباره از داخل و خارج مرزهای ایران محو شوند و دیگر هیچ میراثی هم از آنها باقی نماند، تعارضات بسیار برسر قدرت، در جبهه اصولگرایان چنان گسترده است، که هیچ قدرت نظامی و هیچ منبع قدسی نمی تواند عامل اتحاد میان این اصولگرایان تشنه قدرت شود. از یاد نبریم که دعوای اصلی بر سر یک چاه نفت است که سالی پنجاه تا صد میلیارد دلار از آن پول بیرون می ریزد و با این پول نیروهای قدرت طلب می توانند آرمانها و خواسته های شان را برآورده کنند.

فرض دیگری هم وجود دارد و آن اینکه آیت الله خامنه ای بارها و بارها » اصول» خود را همان » اصول انقلاب» یا اصول مورد نظر آیت الله خمینی تعریف کرده است. مروری بر سخنان آیت الله خامنه ای در پایگاه اینترنتی او نشان می دهد که هر جایی که نامی از اصول آمده است، بلافاصله با پسوند اصول انقلاب و اصول مورد نظر آیت الله خمینی محدود شده است. اصول انقلاب و اصول آیت الله خمینی نیز چیزی نیست جز همان » استقلال»، » آزادی» و » جمهوری اسلامی». آیا منظور ایشان از اتحاد حول محور اصول همین است؟ اگر چنین باشد، ناقض اصلی این اصول، حداقل در مورد اصل مصرح » آزادی» با همان تعریف مشخص در قانون اساسی، یا اصل » استقلال» طبق تعریف قانون اساسی، یا » جمهوری اسلامی» بنا به تعریف مشخص این حکومت در قانون اساسی، شخص رهبری و دولت مورد اعتماد اوست.

نقض مکرر » آزادی» های تصریح شده در قانون و نقض مکرر » استقلال کشور» در موارد متعدد توسط دولت آقای احمدی نژاد، چنان فراوان است که نیاز به تکرار ندارد. حداقل در مورد نیروهایی مانند جبهه مشارکت، مجاهدین انقلاب، کارگزاران، حزب اعتماد ملی، مجمع روحانیون و بسیاری از نیروهای اصلاح طلب، تردیدی وجود ندارد که آنان همواره از اصول » استقلال»، » آزادی» و » جمهوری اسلامی» دفاع کرده اند.

حتما آیت الله خامنه ای در اعتقاد رهبران اصلاح طلب به جمهوریت و اسلامیت شک ندارد، اما بیایید ببینیم آیا کسانی که در زمره نیروهای متحد آیت الله خامنه ای قرار گرفته اند، مانند آیت الله مصباح و شاگردان ایشان، فرماندهان سپاه و گروه حامیان رئیس جمهور، آیا نقض صریح جمهوریت نظام به صورت گفتار یا رفتار صورت نگرفته است؟ چه کسی می تواند بگوید که فرزندان آیت الله خمینی، شاگردان او، نخست وزیر و وزرای او، افراد مورد اعتماد او در شورای انقلاب، و کسانی که تا آخرین روز زندگی آیت الله خمینی در کنار او بودند، به » اصول» او اعتقاد ندارند، ولی کسانی که مورد انتقاد آیت الله خمینی بودند و بارها علیه آنان به عنوان مرتجع سخن گفته بود، یا آنها را ناتوان از اداره کشور دانسته بود، معتقدین به اصول آیت الله خمینی هستند؟ به نظر می رسد منظور آیت الله خامنه ای از » اصول» همان اصولی نیست که در انقلاب مطرح بود و توسط آیت الله خمینی مورد اشاره قرار می گرفت و در قانون اساسی بر آن تصریح شده بود.

دعوای یک سال اخیر میان دولت کودتا و مجلس هشتم، بارها و بارها باعث شده است که آیت الله خامنه ای بدون هیچ استدلالی و تنها با استفاده از حکم حکومتی بطور صریح از نمایندگان مجلس بخواهند که وزرای ضعیف و ناتوان ولی یکدست احمدی نژاد را مورد تائید قرار دهند و در مسیر دفاع از شخص احمدی نژاد، به عنوان آخرین سدی که جلوی دیوار بیت کشیده شده، تا آنجا پیش برود که از خواسته صریح خود مبنی بر برکناری رحیم مشائی که بخاطر حذف او، علنا نامه نوشت و از احمدی نژاد خواست تا او را از دولت کنار بگذارد، چشم بپوشد.

چنین گمان نرود که نویسنده این متن مخالف رحیم مشائی است یا اصولا معتقد است چنین دعوایی تعیین کننده است، نه، من اگر بخواهم کسی را انتخاب کنم، در میان این حکومت کسانی مانند رحیم مشائی و کلهر را انتخاب می کنم، چون می دانم که آنها بازیگرند و بازیگر همیشه قابل اعتمادتر از کارگردان است. اما موضوع این است که از نظر من » اصول» در دیدگاه آیت الله خامنه ای فقط یک معنا دارد، و آن حفظ دولت کودتا به عنوان سنگری است که اگر فرو بریزد دیوار بیت رهبری شکافی جدی خواهد خورد. حالا می توانید کلمه اصول را با کلمه » دولت احمدی نژاد» جابجا کنید تا ببینید که همه ابهام ها رفع می شود.

آیت الله خامنه ای یک چیز را خوب می داند و یک چیز را نمی داند، او می داند که پذیرش تغییر و عقب نشینی در نظام سیاسی و بخصوص در حوزه سیاسی اجتماعی یک فرایند غیرقابل کنترل است که می تواند بسرعت به فروپاشی یک حکومت بیانجامد، همان اتفاقی که بر سر بیش از سی درصد از حکومت های کمونیستی  آمد که در سال 1985 بر سرکار بودند و گمان نمی کردند تا پایان تاریخ بروند. او با تمام قدرت جلوی تغییرات را گرفته و حتی پذیرفته است که به عنوان یک دیکتاتور در ویترین افکار عمومی مردم قرار بگیرد. اما آیت الله خامنه ای یک چیز را نمی داند و آن این است که صاحبان قدرت مطلقه وقتی مورد بی اعتمادی مردم و سیستم اداری خودشان و سیاستمداران و نخبگان داخلی و قدرتهای جهانی قرار می گیرند، دو راه بیشتر ندارند، یا باید از هفتاد درصد قدرت » واقعا» صرف نظر کنند وگرنه صددرصد قدرت را از دست می دهند، یا اینکه در تعادل شکننده ای قرار بگیرند که هر روز ممکن است باعث ویرانی مطلق یک کشور بشود. در آن روز دیگر مردم حاضر به معامله با رهبر قدرتمندی که دیگر قدرت ندارد و تاریخ مصرفش تمام شده نیستند.

Advertisements

برچسب‌ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: