ضرورت گفت‌وگو پیرامون گذشته، اکبر گنجی

جمعه 10 سپتامبر، به دعوت گروه های مدنی و حقوق بشری ایرانی مقیم شهر وین، اکبر گنجی در در سالن دانشگاه وین به مدت یک ساعت برای آنها درباره ی «ضرورت گفت و گو پیرامون گذشته» سخنرانی کرد و در پایان حدود دو ساعت به پرسش های آنان پاسخ گفت. متن خلاصه ی سخنرانی وی به شرح زیر است.

1- طرح مسأله: تاریخ مشترک سه دهه ی اخیر ما دردناک است. خاطره های تلخی ما را به هم پیوند داده است. پیروزی انقلاب به سرعت جبهه ی ضد شاه را دچار انشقاق کرد. کردستان اولین مکانی بود که انقلابیون با اسلحه رویاروی یکدیگر قرار گرفتند. جنگ گنبد به همان سرعت از راه رسید و مکان دیگری برای زد و خورد و کشتار فراهم آورد. خوزستان هم شکل دیگری از خشونت را به نمایش گذارد. در حالی که درگیری همه جا را فرا گرفته بود، سفارت آمریکا توسط گروهی از دانشجویان اشغال شد.این پروژه، موقتاً گروه های متعارض را حول محور مبارزه ی با امپریالیسم در جبهه ای که وجود خارجی نداشت، گرد آورد(منظور شعاری است که در آن دوران چپ ها سر می دادند:»جبهه ی ضدامپریالیستی به رهبری امام خمینی»). درگیریها در همه جا ادامه داشت. دانشگاه از محل «تولید دانش» به مرکز گروه های چریکی و «اتاق جنگ» تبدیل شد.خرداد 1359،دانشگاه ها با پروژه ی انقلاب فرهنگی تعطیل شد. بدین ترتیب، یکی از مکان های درگیری محو شد. جنگ هشت ساله که با حمله ی عراق به ایران آغاز شده بود،نسبت جدیدی میان گروه های سیاسی و رژیم جدید در حال استقرار ایجاد کرد. سال 1360، نقطه ی عطفی در تاریخ خشونت ورزی بود. اعلام جنگ مسلحانه ی سازمان مجاهدین خلق در این سال، در طی یکسال بعد،حدود 2000 تن تلفات برای زمامداران رژیم جدید و طرفدارانشان به ارمغان آورد.از سوی دیگر،رژیم سرکوب وسیع را آغاز کرد و روزانه نام دهها تن اعدام شده اعلام می گردید. شکنجه ی زندانیان سیاسی در این دوران به طور سیستماتیک انجام می گرفت. چند سال بعد،حزب توده و سازمان فدائیان اکثریت هم پاکسازی شدند تا فضای سیاسی کاملاً یکدست شود.به دنبال پذیرش قعطنامه ی 598 شورای امنیت سازمان ملل و پایان جنگ ایران و عراق، حمله ی ارتش آزادیبخش سازمان مجاهدین خلق به ایران آغاز شد. این عمل بهترین بهانه را به دست داد تا چند هزار زندانی سیاسی در تابستان 1367 قتل عام شوند. البته چند صد مارکسیست هم در آن قتل عام تاریخی اعدام گردیدند که حتی سازمان هایشان هم هیچ ارتباطی با عملیات فروغ جاودان سازمان مجاهدین خلق نداشتند. ترور مخالفان در داخل و خارج کشور،رویداد دیگری است که بر شکاف ها افزود.دهها تن از مخالفان در کشورهای اروپایی به قتل رسیده اند و رئیس جمهور وقت مدعی است که حتی یک قتل سیاسی(در داخل یا خارج) در دوران ریاست جمهوری وی صورت نگرفته است.این گزارش را می توان تا به امروز ادامه داد و به صورت روزنوشت اتفاقات را تعقیب کرد.

2- پیامدها: این رویدادها،پیامدهای بسیاری بر جای نهاده است. برخی از این پیامدها به قرار زیر است:

اول- احساس نفرت و کینه ی عمیق از عاملان این حوادث.دوم- عطش انتقام از عاملان سرکوب و جنایت(آنها باید به سرعت مجازات- اعدام- شوند).سوم دور کردن نیروها از یکدیگر و فروپاشی و زوال «اعتماد».اعتماد گوهر سرمایه ی اجتماعی و چسبی است که زندگی جمعی را امکان پذیر می کند.چهارم- فضای تهمت و متهم کردن یکدیگر به مشارکت در سرکوب ها(اصل بر این است که شما مجرم هستید تا عکس آن اثبات نشود،نه رویه ی قضایی ای که می گوید هیچ کس گناهکار و مجرم نیست، مگر آنکه عکس آن اثبات شود).پنجم- سنگینی گذشته بر دوش ها و عدم امکان همکاری جمعی.وقتی این متغیرها با یکدیگر ترکیب شوند،حاصل آن وضعیتی است که طی سه دهه ی گذشته شاهد آن هستیم.گذشته چون بختکی بر روی همه افتاده و نمی گذرد گامی به جلو برداشته شود.اگر چه ایدئولوژی های موجه ساز خشونت فروپاشیده اند،اما هنوز ته مانده های آنها به دست و پای ما چسبیده و نمی گذارند از آنها رها شویم.
3- راه برونشو: یک راه برون آمدن از این مسائل به شرح زیر است:

اول- گفت و گو به جای فراموشی: در جوامعی که گذار به دموکراسی به وقوع پیوسته، دو تجربه در این خصوص وجود دارد: الف- ببخش و فراموش کن(تجربه ی اسپانیا). ب- بخشش و فراموش نکن(تجربه ی آفریقای جنوبی، لهستان،چک و…).با توجه به مجموعه شرایط کشور ما،در اینجا «اصل تنظیم کننده» عدم فراموشی و گفت و گوی درباره ی گذشته است.

دوم- مسأله ی اصلی: تا حدی که من می فهمم،پرسش اصلی به قرار زیر است: دلایل معرفت شناختی و علل اجتماعی ورود به دور باطل خشونت و سرکوب چه بود و چه متغیرهایی این فرایند را تشدید کرد؟

سوم- پیش انگاشت های ضروری: برای دستیابی به پاسخ درست این پرسش باید این پیش انگاشت ها و پیش داوری ها را پذیرفت: الف- ما شاکی نیستیم. ب- ما دادستان نیستیم.ج- ما قاضی نیستیم. د- ما مجری احکام نیستیم.هیچ کس چنان حقی به ما تفویض نکرده است. هیچ کس مجاز نیست خود، برای خود،چنان حقی قائل شود که همزمان نقش شاکی/دادستان/قاضی/مجری حکم را بازی کند.

چهارم- کمیته های حقیقت یاب ملی: پس از گذار به دموکراسی، کمیته های حقیقت یاب ملی تشکیل و حقایق را به مردم گزارش خواهند کرد.اینک امکان چنان کاری وجود ندارد. می توان درباره ی کمیته های حقیقت یاب ملی بحث و گفت و گو کرد،اما تشکیل و آغاز به کار آنها،پس از گذار صورت می گیرد.

پنجم- دادگاه های عادلانه: اگر کسانی خواهان رسیدگی قضایی به جنایات سیاسی باشند،این دادگاه ها پس از گذار به دموکراسی تشکیل خواهند شد.دادگاه های رسیدگی به جنایات سیاسی: الف- دادگاه های قضایی عادلانه خواهند بود، نه دادگاه های انقلابی/خلقی. ب- کلیه ی متهمان از وکلای مستقل برخوردار خواهند بود. ج- دادگاه ها علنی خواهند بود، نه محرمانه و غیر علنی. د- تمامی دادگاه ها از هیأت منصفه برخوردار خواهند بود.ه- فقط کسانی که به طور مستقیم صدمه دیده اند می توانند به عنوان شاکی، شکایت خود را مطرح سازند. یعنی اشخاص صدمه دیده،یا خانواده هایی که یکی از اعضای آنها صدمه دیده یا کشته شده است. و- اصل اساسی میزهای مذاکره ی اپوزیسیون و زمامداران حاکم،برگزاری «انتخابات آزاد منتهی به انتقال قدرت» در برابر «بخشش» است. در عین حال،بخشش از نظر حقوقی، حق کسانی است که به طور مستقیم صدمه دیده اند.

ششم- هدف: عدم تکرار جنایت و خشونت: رویارویی با گذشته به منظور فهم علل و دلایل اتفاقات ناگوار و عدم تکرار آن جنایات است. هدف سیراب کردن عطش انتقام نیست،با نفرت و کینه نمی توان دموکراسی برساخت یا حقوق بشر را در یک جامعه و نظام سیاسی نهادینه کرد. کینه،نفرت،انتقام،خشونت،شکنجه و اعدام بسترهای برساختن دموکراسی نیستند. مسأله ی ما، دموکراتیزه کردن کل ساختار سیاسی و ساختارهای اجتماعی است، نه چیز دیگر.

هفتم- تاریخ استبدادی: تاریخ ما، تاریخ استبداد و دیکتاتوری بوده است. استبداد، «استثنایی» در تاریخ ما نبوده است.اگر این مدعا صادق باشد، در آن صورت استبداد پدیده ای است که با شخصیت، خلق و خوی، فرهنگ، دین،ادبیات، سنت و تاریخ ما نوعی سازگاری دارد که توانسته است قرن ها با ما زندگی سازگار و هماهنگ داشته باشد. مدعا این نیست که ما با دیگران فرق داریم(نژادی،دینی یا هر چیز دیگر)، مسأله را باید با فرایندهای جامعه شناختی تبیین کرد. به این مسأله هم باید در جای خود رسیدگی کرد و پاسخ هایی برای آن فراهم آورد.

هشتم- «مسئولیت ناپذیری»: این پدیده ، یکی از رویه های جاری میان ماست. رویه این است: یک «ما» و یک «دیگری» برساخته می شود. عامل همه ی مشکلات و مسائل، «دیگری» است. «ما»، بی گناه و بی تقصیریم و هیچ مسئولیتی در برابر تاریخی که پدید آمده نداریم. این دیگری،مصادیق مختلفی دارد:اسلام، کمونیسم، لیبرالیسم،آمریکا، شاه، آخوند ها،خارجی ها.

نهم- تحریف تاریخ: این مدعا که نزاع های سال های اول انقلاب، نزاع میان دموکرات ها و مستبدان بود،مدعایی بلالیل، و در واقع تحریف تاریخ است. نه گفتمان انقلاب 57 و گفتمان مسلط ، گفتمان دموکراتیک بود، نه فاعلان و حاملان انقلاب دموکرات بودند. گفتمان مسلط ،عدالت خواهانه، استقلال طلبانه، ایدئولوژیک، یوتوپیایی،جهان سومی و ضد امپریالیستی(غرب ستیز و مخالف دستاوردهای مدرنیته) بود.دموکراسی و حقوق بشر، ایده های بورژوایی/لیبرالی قلمداد می شد. لیبرالیسم هم، «جاده صاف کن امپریالیسم» بود. این چنین بود که بازرگان را به نماد لیبرالیسم تبدیل کردند و همه ائتلافی نانوشته برای زمین زدن وی تشکیل دادند. از اعدام سریع زمامداران پیشین نه تنها استقبال می شد، بلکه زمامداران جدید متهم می شدند که می خواهند سران رژیم پیشین را فراری داده و آنها را دوباره سر کار آورند. وقتی زنان علیه حجاب اجباری تظاهرات برپا کردند، «فاحشه های اشرف» قلمداد شدند.

دهم- موجه بودن خشونت: وقتی جنگ مسلحانه به استراتژی و تاکتیک تبدیل شد،خشونت موجه و مشروع گردید. این ایده که خشونت نامشروع و روشی نادرست برای رسیدن به اهداف است،بعدها رفته رفته در میان گروه های سیاسی، فعالین سیاسی و فاعلان و حاملان انقلاب بارور و فراگیر شد.»مارکسیسم بلشویکی» و «اسلام فقاهتی» آبشخور مناسبی برای موجه سازی خشونت فراهم می آوردند.

سلسله یاداشت هایی که طی یکسال اخیر درباره ی آیت الله خمینی نوشته ام،گامی در همین راستاست. بررسی و نقد نظرات، آرا و عملکرد آیت الله خمینی،در واقع بررسی و نقد خود ماست. نقد ما که هر یک، یک رضا شاه، یک محمد رضا شاه، یک آیت الله خمینی و یک آیت الله علی خامنه ای هستیم.

Advertisements

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: