حزب کمونیست چین چگونه خود را نجات داد و جمهوری اسلامی چگونه سقوط کرد (دوراندیش)

اخیرا فرصتی دست داد تا در سفری چند هفته ای اوضاع چین را از نزدیک ببینم . سفری بود عبرت آموز که تفاوتهای حکومتهای چین و ایران را به روشنی نشانم داد .

کشور چین در عصر مائو از دورانی مانند زمانه انقلاب ما گذر کرد . البته آنان در گیر یک جنگ خونین هشت ساله که کل نیروهای مملکت را تحلیل ببرد نشدند . ولی خرابکاریهای مائو کم از جنگ هشت ساله نداشت . او ابتدا با تاکید بر نقش روستاها سعی کرد صنعت کشور را به روستاها منتقل کند که مواجه با یک فاجعه اقتصادی و قحطی شد که ملیونها نفر در طی آن قحطی جان خود را از دست دادند . سپس در مبارزه ای در داخل حزب برا ی تصاحب کامل قدرت کشور را به ورطه انقلاب فرهنگی کشاند . دانشگاهها برای یک دهه بسته بودند و تمام جوانان را به زور به روستاها بردند تا در آنجا کار کنند . این دوفاجعه و امر پرستش رهبر تا حد یک خدا درسی شد برای رهبران آینده چین . پس از فوت مائو آنها به خود جنبیدند و از شر بازماندگان مائو به رهبری بیوه رقاصه او خلاص شدند . تنگ شیائو پینگ بر سرکار آمد که عقیده داشت فرقی نمیکند گربه سیاه باشد یا سفید ، اگر خوب موش بگیرد کافی است . یعنی فرق نمیکند ما از چه رژیم اقتصادی پیروی کنیم فقط کافی است که بتوانیم رفاه و اسایش را برای مردم خود به ارمغان آوریم . او به  تدریج فضای اقتصادی مملکت را باز کرد و سرمایه داری به تدریج جایگزین کمونیسم شد . اکنون شاید به جرئت بتوان گفت چین ، بر خلاف نام کمونیست خود ، سرمایه داری ترین کشور دنیاست . اگر میخواهید سرمایه داری لجام گسیخته را ببینید باید به چین بروید . در مقایسه با آنچه در چین میگذرد رژیمهای آمریکای شمالی و اروپا سوسیالیست هستند . ولی این سرمایه داری تا اینجا برای چین کار کرده است . با یک رشد اقتصادی در حد ده درصد در سال گروههای عظیمی از مردم چین از قعر فقر مطلق به سطح طبقه متوسط رسیده اند . مردمی که تا یک نسل پیش یخچال و  تلوزیون نداشتند و همه در آپارتمانهای اشتراکی از آشپزخانه های مشترک و توالتهای مشترک استفاده میکردند اکنون لا اقل یک آپارتمان کوچک دارند . درست است که ملیونها نفر هنوز در فقر هستند ولی هیچ سیستمی نیمتوانست مردم چین را از قعر فقر به این سطح برساند .

حزب کمونیست چین پس از شورش تیان آن من در سال 1989 وارد یک معاهده نانوشته با مردم خود شد . حزب از همه حوزه های و زمینه های اجتماعی عقب کشید و به داخل شهر ممنوعه خود خزید . اکنون در چین اثری از وجود حزب به چشم نمیخورد . شما اگر در خیابانها راه بروید یا با مردم صحبت کنید مثل اینست که قدرتی به نام حزب کمونیست وجود ندارد . همه به یاد داریم دوران انقلاب فرهنگی و کمی پس از آن را که در و دیوار فقط پوشیده از شعارهای حزبی و عکسهای رهبران حزب بود و یک جریان مداوم تبلیغات حزبی از بالا به پایین به سوی مردم روان بود . همه باید یک کتاب سرخ مائو را حمل میکردند . در هر محله و کوی و برزن ماموران حزب بر کوچکترین جزئیات زندگی مردم نظارت میکردند . یادم است در یکی از فیلمهای تبلیغاتی آن زمان نشان میداد یکی از ناظران حزب وارد خانه یک فرد معمولی شده بود و انگشت خود را بر میز او میکشید که نشان دهد روی میز تمیز نشده و خاک دارد و آن فرد باید میز را تمیز میکرد . کنترل و نظارت حزب تا این حد بود . اما اکنون واقعا اثری از حزب در زندگی مردم مشاهده نمیشود . حزب به داخل دیوارهای شهر ممنوع خود خزیده و به کلی از دخالت در زندگی روزمره مردم دست کشیده . دختر و پسر آزاد هستند هر جور میخواهند لباس بپوشند و هر جور میخواهند رابطه داشته باشند . مردم میتوانند به راحتی به خارج سفر کنند و برگردند . سپهر اجتماعی از دخالت حزب در امان است . فقط روابط سیاسی شدیدا کنترل میشود . اما حزب با ادامه رشد اقتصادی باور نکردنی مردم را راضی نگاه داشته . هر فرد چینی میتواند بیست سال پیش را به خاطر بیاورد که اصلا نمیدانستند یخچال و تلوزیون و وسائل مصرفی و لباسهای آخرین مد و غیره چیست و با اکنون مقایسه کند که چین تبدیل به بزرگترین تولید کننده و بازار جهان شده است . همین امر نسل فعلی را راضی نگاه داشته . ضمنا هر چند سال هم یک جشن و فستیوال بزرگ داخلی یا بین المللی به راه میندازند تا به مردم بگویند که چین اکنون یکی از قویترین کشورهای دنیاست و میتواند تمام برنامه های بین المللی را در داخل اجرا کند . المپیک را در 2008 برگزار کردند و اکنون اکسپو 2010 را دارند . مردم احساس غرور و افتخار میکنند که پس از صد سال سقوط و  انحطاط اکنون به جایی رسیده اند که میتوانند تمام این برنامه های بین المللی را در چین داشته باشند .

در نهایت اینکه رهبران عاقل حزب کمونیست به موقع متوجه شدند که اگر 180 درجه تغییر جهت ندهند سقوط حکومتشان حتمی است و تغییر را پذیرفتند . اول اینکه از زندگی روزمره و خصوصی مردم به کلی خارج شدند و مردم را آزاد گذاشتند هر طور میخواهند در زندگی خصوصی خود رفتار کنند و حزب کاری به کار مردم در این زمینه ندارد . دوم اینکه با برنامه ریزی عاقلانه یک رشد اقتصادی ده درصدی ایجاد کردند که مردم هر سال میبینند که به طور محسوس از سال قبل وضعشان بهتر است و در نتیجه فعلا راضی و ساکت هستند.

اما انقلاب ایران سی سال پس از 57 چه کرده ؟ رهبران بی خرد و بی بصیرت این انقلاب نمیتوانند و ظرفیت تغییری مثل چین را ندارند تا بتوانند حکومت خود را نجات دهند . هنوز هم مثل ابتدای انقلاب در همه امور روزمره زندگی مردم دخالت میکنند . حجاب و لباس و پوشش و پارتی و روابط زن و مرد و غیره همه در حیطه امور دولتی است . در و دیوار پر از تبلیغات دولتی است و بر خلاف چین جلوی تبلیغات گرفته نشده است . اقتصاد روز به روز بدتر میشود و رو به زوال و انحطاط میرود . مردم ایران وقتی خود را با سایر کشورها مقایسه میکنند درست نقطه مقابل مردم چین احساس حقارت و پسرفت میکنند .

آیا چنین حکومتی با مشیی که در پیش گرفته میتواند دوام آورد ؟ خیر! اینها مثل کره شمالی نیستند که درها را بسته و یک بازداشتگاه بزرگ را بر مردم خود تحمیل کرده . درهای ایران باز است و مردم میتوانند بروند و بیایند و اینترنت و ماهواره دارند و میدانند در دنیا چه میگذرد و سیستم سرمایه داری ایران اجازه استقلال از دولت را به مردم میدهد . دولت چند قطبی است و نه مانند حکومت کره شمالی یا کوبا یک قطبی و هرمی . چنین دولتی با سیاست ابلهانه ای که در پیش گرفته دوام چندانی نخواهد داشت .

«پیروزی نزدیک است»

«دوراندیش»

Advertisements

برچسب‌ها: , , , , , , , , , , , ,


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: