اخبار لحظه به لحظه یک اسفند

این مطلب را یکی از دوستان ارسال داشته ان که من اینجا پست میکنم . تایید آن بر عهده خودشان:

اخبار لحظه به لحظه رویدادهای اول اسفند 89روز خشم مجدد مردم ایران

http://rahekargar.wordpress.com/2011/02/20/1-esfand89/#respond

Advertisements

8 پاسخ to “اخبار لحظه به لحظه یک اسفند”

  1. آهنگ وطن پرنده پر در خون از داریوش Says:

    آهنگ وطن پرنده پر در خون از داریوش

    آهنگ وطن پرنده پر در خون از هنرمند و خواننده نامدار ایرانی داریوش، بازگو کننده وضعیت دوزخی ایران پس از به روی کار آمدن رژیم گندیده و پوسیده ولایت فقیه در پی انتحار اسلامی!!! سال پنجاه و هفت است. این آهنگ را با کیفیت خوب می توان از لینک زیر دانلود کرد:
    http://www.index-of-mp3.com/download-darush-vatan_parandeye_par_dar-fsnPJHQvoXG.html

    وطن پرنده پر در خون
    وطن شکفته گل در خون
    وطن فلات شهید و شب
    وطن پا تا به سر خون
    وطن ترانه زندانی
    وطن قصیده ویرانی
    ستاره ها اعدامیان ظلمت
    به خاک اگر چه می ریزند
    سحر دوباره برمی خیزند
    بخوان که دوباره بخواند
    این عشیره زندانی
    گل سرود شکستن را
    بگو که به خون بسراید
    این قبیله قربانی
    حرف آخر رستن را
    با دژخیمان اگر شکنجه
    اگر بند است و شلاق و خنجر
    اگر مسلسل و انگشتر
    با ما تبار فدائی
    با ما غرور رهائی
    به نام آهن و گندم
    اینک ترانه آزادی
    اینک سرودن مردم
    امروز ما امروز فریاد
    فردای ما روز بزرگ میعاد
    بگو که دوباره می خوانم
    با تمامی یارانم
    گل سرود شکستن را
    بگو بگو که به خون می سرایم
    دوباره با دل و جانم
    حرف آخر رستن را
    بگو به ایران
    بگو به ایران

  2. اعتصاب، رمز پیروزی Says:

    اعتصاب، رمز پیروزی

    مردمی كه برای به دست آوردن آزادی جلو گلوله می‌روند، از خود می‌پرسند كه بی‌رحمی و وقاحت این نیروی سركوبگر از كجا می‌آید؟ چطور این همه پست فطرتی و خشونت در قالب بدن‌هایی كه آدمی نامیده می‌شوند، جا گرفته است؟ پاسخ این پرسش‌ها را شاید همه بدانیم ولی این دانستن از حیرتمان كم نمی‌كند. همه می‌دانیم كه پشت این قصابی‌ها منافع كلان سلاخان خوابیده است. نیرویی كه سركوب می‌كند همان است كه شریان‌های اقتصادی كشور را به دندان كشیده و خونش را می‌مكد. سود سرشار اقتصادِ بی‌حساب و كتاب به جیب همین سپاه و بسیجی می‌رود كه به روی مردم خود اسلحه می‌كشند و كشتار و تجاوز می‌كنند.
    وقاحت بی‌حد و حصر این نیروها با هیچ چیز قابل قیاس نیست مگر با بزرگی منافعی كه به دفاع از آن پرداخته‌اند: كسانی كه یك شبه شركت مخابرات ایران را با همه سرمایه و تاسیساتش بالا می‌كشند، كسانی كه معدن انگوران را به قیمت ناچیز می‌خرند همین فدائیان سلطانِ ولایتند كه در خیابان‌ها به نام او عربده می‌كشند. نام ولایت در واقع اسم رمزی است كه بر جواز آن‌ها به برخورداری بی‌حد و حصر از منابع ملی دلالت می‌كند. منافع و جوازهایی كه فرای هر قانونی است و برای حفظ آن هر بی‌قانونی‌ای مجاز می‌شود.
    برای از كار انداختن این نیروی خونریز باید شریان‌هایی كه از آن تغذیه می‌كنند را ببندیم. اگر نیروی سركوب را از لحاظ اقتصادی فلج نكنیم مبارزه بسیار خونینتر خواهد بود. در مقابل، اگر بتوانیم شریان‌های اقتصادی نیروی سركوب را ببندیم می‌توانیم امیدوار باشیم كه پیاده نظام این نیرو را بی‌انگیزه و سركردگانش را در هدایت بدنه آن ناتوان كنیم. اما قطع شریان حیاتی نیروی سركوبی كه بخش بزرگ اقتصاد را در اختیار خود گرفته است ممكن نخواهد شد مگر با تعطیل كردن بخش بزرگی از اقتصاد ملی و خصوصاً بخش‌هایی كه بیشتر به منافع نیروی سركوب خدمت می‌كنند – مانند صنعت نفت. علاوه بر این اگر بتوانیم بخش‌های اساسی اقتصاد و گردش كار– مانند حمل و نقل شهری و بین شهری – را از حركت بیاندازیم بر نارضایی‌ها دامن زده خواهد شد و مردم بیشتری جرأت و انگیزه پیوستن به معترضان را خواهند یافت.
    برای این كار باید بتوانیم تدارك اعتصاب در بخش‌های كلیدی اقتصاد و گردش كار و نیز تدارك تحریم خرید كالاهای وارداتی و خصوصاً كالاهای چینی را كه بخش اعظم سود وارد كننده‌های سپاهی و پدرانشان در موتلفه اسلامی در آن است ببینیم. تبلیغ تحریم كالاهای وارداتی چینی، خصوصاً در ایامی كه مشرف به عید نوروز و فصل خرید است می‌تواند ضربه اقتصادی قابل توجهی به نیروی سركوب بزند اما اصلیتر از این كار تدارك اعتصاب است.
    سازمان‌دهی اعتصاب به دلایل بسیار كار دشواری است. در حال حاضر در ایران اتحادیه‌های قدرتمندی كه بتوانند اعتصاب را سازمان دهند و اصولاً تشكل‌های آگاه سازمان‌دهنده نیروی كار نداریم. همین چند سندیكالیستی كه در این سال‌ها خواسته‌اند فعالیت صرفاً صنفی داشته باشند امروز یا در گوشه زندان هستند یا منتظر اجرای حكم. نبود چنین سازمان‌هایی به منزله نداشتن تجربه كافی برای اعتصاب هم هست. اعتصاب صرفاً فرآیند غیبت از محل كار یا دست از كار كشیدن در عین حضور نیست؛ اعتصاب یعنی سازماندهی نیروی كار برای محافظت از خود در ایام اعتصاب و داشتن نماینده وصداهایی كه بتوانند در صورت لزوم وارد مذاكره با دیگر گروه‌ها شوند.
    با همه موانع موجود بر سر اعتصاب، باز نباید آن را به‌عنوان گزینه ای ناممكن رد كرد. ما بعد از بیست ماه با همه بگیر و ببندها و كشتار و شكنجه‌ها باز به خیابان و مصاف گلوله رفته‌ایم. اگر این كار را می‌توانیم بكنیم با نیروی اراده‌ای كه امروز از مرگ نمی‌هراسد سازماندهی اعتصاب هم غیرممكن نخواهد بود.
    برای مقدمه چینی اعتصاب چند كار لازم است:
    1) ابتدا باید از همین امروز به طور گسترده درباره اعتصاب عمومی صحبت كنیم. هیچ فرصتی را برای گفتن این كه «اعتصاب راهی به پیروزی است كه صدمات انسانی آن كمتر است» از دست ندهیم؛ به آشنایان خود بگوییم كه اگر می‌خواهند شهیدان جنبش كمتر شوند باید در صورت وقوع به اعتصاب سراسری بپیوندند؛ باید بدانند كه اگر اعتصابی اعلام شود و آن‌ها كنار بایستند در تقویت نیروی سركوب سهیم خواهند بود.
    2) پیش نیاز اعتصاب داشتن بنیه مالی برای تامین خانواده افراد اعتصاب كننده در صورت لزوم است. كسانی كه به اعتصاب فكر می‌كنند باید برای این كار هم تبلیغ كنند. باید از كسانی كه بنیه مالی پس‌انداز برای چنین مواقعی دارند هر چند مختصر، بخواهیم كه به شخصه برای چنین مواقعی پول و یا آذوقه ذخیره كنند. لازم نیست صندوق متمركزی درست كنیم كه دستاویز توطئه حكومتی قرار بگیرد، همین كه افراد همدل با جنبش تك‌تك آغاز به پس‌انداز برای چنین مواقعی كنند مفید است. كافی است پیوندهای لازم برای جمع آوری مبالغ و رساندن آن‌ها در موقع لزوم ایجاد شده باشد.
    3) جای خالی سازمان را باید به نحوی پر كرد. در قدم اول باید سعی كنیم نیروی كار بخش‌های كلیدی را به هم مرتبط كنیم. برقراری پیوند میان افراد جنبش و معترضان در صفوف نیروی كار از بخش‌های مختلف، گامی اساسی برای سازماندهی هماهنگ اعتصاب است. باید با نهایت دقت و مراقبت برای مصون ماندن از چشم جاسوسان حكومت، پیوند‌های درون سازمانی و برون سازمانی را در بخش‌های مختلف برقرار كنیم تا در موقع لزوم ارتباط‌ها برای اعتصاب هماهنگ مهیا باشد.
    اینها صرفاً مقدماتی هستند كه باید در عمل آزموده و پخته شوند. چیزی كه هست این است كه تدارك اعتصاب لازمه پیروزی بر دیكتاتور است.

    http://mikhakpublication.wordpress.com/2011/02/21/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%A8%D8%8C-%D8%B1%D9%85%D8%B2-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C/

  3. هشدار جمعی از ایثارگران و پاسداران نسبت به تداوم اعمال خشونت علیه مردم Says:

    هشدار جمعی از ایثارگران و پاسداران نسبت به تداوم اعمال خشونت علیه مردم

    جمعی از رزمندگان و ایثارگران مازندرانی دوران جنگ هشت ساله در واکنش به خشونت های اِعمال شده علیه معترضان، حامیان جنبش سبز و همچنین فعالان اصلاح طلب، بیانیه ای هشدار آمیز صادر کردند و همزمان گروهی از پاسداران سپاه تهران نیز نسبت به تداوم خشونت علیه مردم و بازداشت شدگان هشدار دادند.
    به گزارش منابع خبری، این رزمندگان و ایثارگران دوران جنگ در بیانیه خود پیرامون اوضاع فعلی کشور نوشته اند «ما جمعی از ایثارگران هشت سال دفاع مقدس اعلام می داریم که آستانه تحمل فرزندان انقلاب نزدیک به سر آمدن است و این بیانه به معنی اتمام حجت با آنانی است که است با سوء استفاده و جعل نام و هویت واقعی بسیجی و سپاهی دست بر خون هوطنان می برند و با این گونه جنایت ها اصل نظام و انقلاب را بدنام می کنند بدانند همان گونه که منافقین و عوامل دست نشانده استکبار را بر جایشان نشاندیم امروز نیز اگر وضعیت موجود اصلاح نگردد و این گونه حرکات مشکوک ادامه یابد همان خواهیم کرد که در اوایل انقلاب و دوران دفاع مقدس از خود نشان داده ایم .»

    در بخشی از این نامه آمده است: امروز عده ای تازه به دوران رسیده که هیچ گونه سابقه روشن و درخشانی در انقلاب و جنگ نداشته اند و بعضا نیز ارتباطاتی مشکوک با منافقین و گروه های معاند در اوایل انقلاب داشتند با قرار گرفتن در بدنه قدرت برای انقلابیون با سابقه تعیین تکلیف می کنند و داعیه دار خط انقلاب گردیده اند و با نام دفاع از انقلاب به فرزندان انقلاب می تازند و اعمال ضد اسلامی و ملی خود را به آرمان های بلند امام منتسب می کنند. چگونه است که اینان دم از انقلاب و امام و شهدا میزنند اما کمترین ارزشی برای بیت و یادگاران امام و یا برای همسران و خانواده معظم شهدا قائل نیستد!؟ در محوطه جماران و یا در مرقد نورانی امام گستاخانه و جاهلانه عربده می کشند و شعارها و حرکات نامربوط سر می دهند.
    این نامه افزوده است: بی شک خشونت ها و ترورهایی که در دو سال گذشته به وقوع پیوسته است نمی تواند مورد تایید هیچ ایرانی مسلمانی باشد و این حرکت ضد ارزشی و ضد انقلابی است. اسلحه و گلوله باید برعلیه دشمنان جان ملت و تهدید علیه خاک کشور به کار رود و نه در مقابل عده ای که بنا به دلایل کاملا روشن به وضعیت موجود معترض هستند. اعتراض مردم را بشنوید و با آنها و خواستشان همراهی کنید که بقای جمهوری اسلامی در گرو خواست و همراهی ملت است ولاغیر ……….

    گفتنی است چندی پیش نیز جمعی از پاسداران، نسبت به تداوم خشونت حکومت و ماموران امنیتی و انتظامی و لباس شخصی علیه مردم هشدار داده بودند.

    دو روز پیش هم دیلی تلگرام ادعا کرد نسخه ای از نامه جمعی از فرماندهان ارشد سپاه به جعفری فرمانده این نیرو را دیده است. در این نامه پاسداران تیراندازی به مردم را غیر شرعی دانسته و قول داده بودند که به سوی مردم تیراندازی نکنند.
    همچنین جمعی از پرسنل تیپ پیاده آل محمد از سپاه حضرت رسول نیز طی انتشار بیانیه ای مشابه آورده اند: «پیرو حوادث ٢۵ بهمن ٨٩ ما جمعی از پرسنل تیپ پیاده آل محمد از سپاه حضرت رسول كه در حال حاضر ماموریت امنیت بخشی از تهران بزرگ را برعهده داریم در روز ٢۵ بهمن ماه به فرماندهی سرتیپ دوم پاسدار حسن زاده در لانه جاسوسی (سفارت سابق آمریکا) استقرار یافته بودیم که شاهد صحنه هایی از ضرب و شتم جوانان توسط برخی از همكاران خود بودیم از تمامی همكارانمان در سپاه حضرت رسول و تیپ های الزهرا، انصار النبی و پرسنل ٢٣ ناحیه بسیج تهران بزرگ كه ماموریت حضور در امنیت تهران بزرگ را برعهده دارند می خواهیم دست تجاوز و تعدی به جان و مال و آبرو و ناموس مردم و جوانان دراز نكرده چرا كه این كار خیانت به خون همه یاران شهیدمان است كه در طول هشت سال دفاع مقدس با خون خود برای حفظ ارزش های انقلاب و امنیت مردم، این مرز و بوم را آبیاری كردند.»

    http://www.rahesabz.net/story/32916/

  4. بیانیه جمعی از رزمندگان دفاع مقدس استان زنجان در دفاع از میر حسین موسوی Says:

    بیانیه جمعی از رزمندگان دفاع مقدس استان زنجان در دفاع از میر حسین موسوی

    به گزارش منابع خبری، جمعی از رزمندگان زنجانیِ دوران جنگ هشت ساله که سال ها در دفاع از میهن حضور فعالی در جبهه های جنگ داشتند طی انتشار بیانیه ای ضمن تجدید میثاق با آرمان های رهبر فقید جمهوری اسلامی حمایت خود را از مبارزات حق طلبانه میرحسین موسوی و مهدی کروبی اعلام کرده اند. به گزارش سامانه خبری- تحلیلی «امروز» متن کامل این بیانیه که با توجه به شرایط فعلی کشور و فشارها و تهدیدات وارده به رهبران و فعالان جنبش سبز صادر شده به این شرح است:

    (بسم ربّ الشهداء و الصدیقین)
    در ایام میلاد حضرت ختمی مرتبت، دردانه خلقت و اسوه رحمت و شفقت محمد مصطفی و نواده شریفش امام جعفر صادق (ع) شکایت نزد آن پیامبر مرسل می بریم از دست کسانی که به نام نامی محمد و دین عزیزش، ظلمی آشکار و تجاوزی باور نکردنی نسبت به حقوق مردم کشور عزیز ایران روا می دارند. برخی از مصدرنشینان چنان از باده قدرت و ثروت مست و مدهوشند که از سر تفرعن پا بر روی تمامی تعمّدات و تقیّدات اخلاقی، شرعی و قانونی نهاده فرمان قتل، حبس، حصرو هتک صادر می کنند. باورش بسیار سخت است که مدعیان خود خدا پندار، دین رأفت و رحمت اسلام و میراث خواران انقلاب اسلامی و امام خمینی، این گونه بی مهابا چوب حراج بر مقدسات و ریشه های مردم شریف ایران میزنند و مغول وار عزیزان را ذلیل می کنند و آبادی ها را ویران. روزها و سالهایی که در میانه آتش و خون، در دفاع از انقلاب و نظام و کشور و مردم رزم جنگ می کردیم امیدمان آن بود که با رفع تجاوز، کشور روی آسایش و آرامش ببیند و آرمان های انقلاب که همانا استقلال و آزادی و جمهوری اسلامی و رفع ظلم و ستم از مردم و بسط آزادی ها و حقوق شهروندان بود محقق شود امّا گویی که برخی ها را چرب و شیرین قدرت و ثروت هوش در ربوده و تمامی آن میثاق ها را به فراموشی سپرده و خود را ملاک و میزان دینداری و انقلاب و حقانیّت می شناسند. سردارانی که به جای سرداری ملت، سرداری زر، زور، تزویر و ریا می کنند بدانند که رزمندگان و سربداران حقیقی اجازه نخواهند داد که آنان به خاطرمشتی زر دنیا و بهره مندی از زور و ریاست حکومت، دست تجاوز به سوی ملت دراز کنند و خون جوانان را به جرم دفاع از حق و حق طلبی بر زمین ریزند. ما اینک می دانیم که خیل عظیمی از سپاهیان و بسیجیان عزیز، دل در گرو ملت دارند و نه سر در آستان قدرت و باز می دانیم که آنان نیز چون ما تحمل شرایط را دشوار می بینند اما هشدار ما به دوستان جوانی است که با نام بسیجی سر به فرمان برخی از سرداران زر، زور، تزویر نهاده اند و به فرمان آنان به خشونت متوسل شده اند، بدانید که عمله ظلم بودن نه دنیا دارد و نه عقبی و باز بدانید که این به ظاهر سرداران، به اندک تلاطمی، کلیتتان را به ثمن بخس می فروشند و قربانیتان می سازند. ما رزمندگان سال های دفاع مقدس استان زنجان، ضمن تجدید میثاق با آرمان های انقلاب اسلامی و خون امام، حمایت خود را از مبارزات حق طلبانه مردم و جوانان و بخصوص پشتیبانی خود را از رهبران اصلی انقلاب یعنی آقایان مهندس میرحسین موسوی، محمد خاتمی و مهدی کروبی اعلام و با خانواده های شهدای انقلاب و جنگ و جنبش سبز و خانواده های زندانیان سیاسی اظهار همدردی می نماییم. بار دیگر تکرار می کنیم فرستادن گلوله خشونت به سوی فرزندان پاک و شریف این ملت، تبعات و و پیامدهای جبران ناپذیری برای آمران و عاملان آن خواهد داشت و از سر رحمت و شفقت به حاکمان هشدار و انذار میدهیم که دست از لجاجت بردارند و حقوق حقه مردم را به رسمیت بشناسند و نیز متذکر می شویم که اگر خباثت و جنایت ها تداوم یابد و تار مویی از سر رهبران سرافراز و آزاده جنبش سبز کم شود، عواقب جبران ناپذیری برای بانیان این اعمال رقم خواهد خورد.
    جمعی از رزمندگان و سرداران مدافع جنبش سبز استان زنجان

    http://www.rahesabz.net/story/33065/

  5. مشاهدات من از یک اسفند Says:

    مشاهدات من از یک اسفند

    از حدود ساعت 5 عصر تردد عابران در پیاده روهای خیابان ولی عصر در حد فاصل میدان ونک تا جام جم بسیار متراکم بود. عده زیادی از مردم در کنار ساختمان اسکان در تقاطع ولی عصر و میرداماد تجمع کردند و چند باری به سر دادن شعار هایی چون الله اکبر، یا حسین میرحسین و مبارک، بن علی، نوبت سید علی پرداختند و در یک نوبت چند تن از نیروهای لباس شخصی به سمت مردم حمله کردند. اما مجددا جمعیت در آن نقطه جمع شد و بار دیگر به سر دادن شعار پرداختند. حدود ساعت پنج و پنجاه دقیقه یک گروه از نیروهای موتور سوار ضد شورش به جمعیت حاضر در مقابل مجتمع اسکان یورش بردند و بخش قابل توجهی از مردم از درب جنوبی مجتمع وارد بخش تجاری شدند و به دنبال آنها نیروهای ضد شورش پیاده و با موتور! وارد محوطه اسکان شدند. سوزش گلو و چشم ها نشان از استفاده ماموران از گاز فلفل در داخل مجتمع می داد. نیروهای امنیتی سپس با وارد شدن به واحد های تجاری سعی در شناسایی و دستگیری افرادی داشتند که به داخل واحد ها پناه برده بودند. آنها از حاضران و فروشندگان درخواست کارت شناسایی می کردند و می خواستند که فروشندگان در یک سو و دیگر افراد در سویی دیگر بایستند. سپس اقدام به فیلم برداری می کردند و به تشخیص خود گروهی را رها کرده و افرادی را با خود می بردند! بیشتر افرادی که دستگیر می شدند پسر های جوان بودند و گاها انتقال آنها به بیرون همراه با ضرب و شتم شدید بود. نیروهای حاضر در مجتمع شامل 3 دسته بودند: گروهی از نیروهای ضد شورش که ماسک های سیاه بر صورت داشتند، نیروهای سپاه ( لباس پلنگی ها ) و گروهی از لباس شخصی ها، نیروهای امنیتی بعد از تفتیش واحد های تجاری و دستگیری گروهی از مردم به سمت واحدهای اداری یورش بردند و در یک مورد درب یکی از واحد های اداری را شکسته و داخل شدند و چند نفر را دستگیر کردند. این عمل آنها با واکنش یکی از لباس شخصی ها مواجه شد که به نظرمی رسید سرتیم لباس شخصی ها بود و از آنها می خواست که درب ها را نشکنند. بعد از آن با تهدید و ایجاد رعب و وحشت از حاضران در واحد های اداری می خواستند که درب ها را باز کنند. برای مدتی در حدود تا 1 تا 2 ساعت نیروهای لباس شخصی و پلیس در داخل راهروها و مقابل درب های ورودی مجتمع استقرار یافتند. تعداد دستگیری ها بسیار زیاد بود به گونه ای که یکی از لباس شخصی ها از پشت بیسیم می گفت: حاج حمید ظرفیت تکمیل شده، دستور چیه؟
    تعدادی ون و مینی بوس در مقابل مجتمع اسکان متوقف بود و دستگیر شدگان به داخل آنها انتقال می یافتند
    حوالی ساعت 8 نیروهای امنیتی اقدام به ترک محل کردند.

    http://www.rahesabz.net/story/33056/

  6. اول اسفند و درس‌هائی‌ برای حاکمیت نابینا ( فرشاد توماج ) Says:

    اول اسفند و درس‌هائی‌ برای حاکمیت نابینا ( فرشاد توماج )

    اتفاقات امروز شهر‌های ایران تنها یک برگ از دفتر وقایعی است که در سایه حماقت‌های حاکمیت و حوادث پیش از انتخابات آغاز گشت و گام به گام با پیش آمدن اتفاقات مختلف چهره عوض کرد و ناگزیر محیط اطراف خود را تحت تاثیر قرار داد. انتخاباتی که می‌توانست بزرگترین منبع مشروعیت حاکمیت باشد تبدیل شد به بزرگترین بحران حاکمیت که وجود و دوام آن را به چالش کشید و هر روز بیش از پیش آن را در خود فرو داد. امروز نیز بیش از آنچه که عقلای قوم پیش بینی‌ کرده بودند حادث نشد که با نگاهی‌ گذرا بر آنچه که امروز حادث شد چند نکته برجسته را می‌توان استخراج کرد که به تفصیل در ذیل می آید: نکاتی‌ که اگرچه مخاطب آن بیشتر حاکمیتی است که اصرار دارد گوش‌هایش را ببندد ولی‌ بیان باید بشود تا شاید کسی‌ از جایی‌ آن را بشود!
    ۱- اولین نکته این است که اشتباه بودن این باور حاکمیت که همه اتفاقات فتنه گروهی فتنه گر است را به اثبات رسانید. شکی در آن نیست که موسوی و کروبی و دیگر رهبران سبز نقشی‌ غیر قابل انکار در تولد و بلوغ این نهال بازی کردند ولی این نکته لازم به ذکر نیست که بالش این درخت حاصل ناکارائی حاکمیتی است که در سال های اخیر به آرمان‌های خود نیز خیانت کرد و به هر حال تا زمانی‌ که این متغیر وجود دارد نارضایتی و به تبع آن جنبش اعتراضی ایران نیز ادامه خواهد داشت. این درست است که جنبش با هدف انتخاب موسوی متولد شد ولی از میانه میدان هویتی مستقل برای خود تعریف کرد، با آن که حضور و تاثیر شخص میرحسین که اینک شیخ اصلاحات را هم در کنار خود داشت غیر قابل کتمان است، تاثیری دو جانبه که باعث ایجاد نوعی دیالوگ انتقادی و در نهایت رشد طرفین شد.
    به هر حال اتفاقات امروز حاصل دعوت گروه‌ها و شبکه‌های اجتماعی بود که در غیبت موسوی بخشی از وظایف ایشان را بر عهده گرفتند، گروه‌هایی‌ که دیگر نمی‌توان به زور دری فلزی امید به حصر‌شان بست و در خیال باطل تمام شدن اثر گذاریشان خوابید. این اولین و مهمترین پیام امروز به حاکمیت بود، پیام‌هایی‌ که امید هست حاکمیت به مانند گذشته از کنار آنها ساده لوحانه نگذرد.
    ۲- ایران فقط تهران نیست و اعتراضات دامنه‌ای فراتر از این مرز جغرافیایی می تواند داشته باشد. این نتیجه دوم اتفاقات امروز ایران است که خود ریشه در چشم بستن حاکمیت به حقایق و عواملی است که باعث پیدایش اعتراضات در بیش از یک و نیم سال اخیر گشته. وضعیت نابسامان اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی‌ کشور محدود به تهران نیست که اتفاقا تهران سهمی کمتر از آنها برخوردار بوده است و این عوامل دیر یا زود بر موانع سر راهِ راه افتادن اعتراضات در شهر‌های کوچکتر از قبیل کنترل و تسلط بیشتر دستگاه‌های امنیتی بر شهر و مردم آن و سهولت بیشتر تعقیب معترضین فائق می آمد. مفسران حاکمیت با ساده انگاری، آگاهانه یا ناآگاهانه سعی‌ کردند جنبش را به گروهی از مردم که در اصطلاح خودشان «مرفه بالا نشین» می خوانند محدود کنند که به میانه میدان آمدن شهر‌هایی‌ مثل مریوان و مهاباد و رشت و حتی کرمان مهر باطلی زد بر این باور باطل. امروز دیگر فقط تهران نبود که در آتش اعتراض مردم ناراضی شعله کشید که در جای جای ایران، از شمال گرفته تا جنوب، فارغ از هر قومیت و فرهنگ در آن مشارکت کرد. این پیام دومی‌ است برای حاکمیت که چشم بر این موج پیش رونده نبندد که این ندیدن‌ها داستان مشترک تمامی‌ مستبدانی است که تنها وقتی‌ صدای انقلاب‌ها را می شنوند که آنها پشت درهای کاخ‌هایشان ایستاده اند.
    ۳- پیام سوم عدم اصرار بر راهکارهایی است که حاکمیت در یک و نیم سال اخیر به آنها دست زده و هر بار با شکست مواجه شده! در جواب تجمع اعتراضی ۲۵ بهمن تا امروز چه اتفاقاتی افتاد؟ مجلس شورای اسلامی که قاعدتاً باید محلی باشد برای عقلای قوم، مهمی‌ که در سایه رد صلاحیت‌ها به یک آرزوی دست نیافتنی در چارچوب حاکمیت فعلی تبدیل شد خواستار اعدام موسوی و کروبی و خاتمی شد! و هم صدا با آنها پیاده نظام‌های خیابانی با استفاده از امکانات لجستیکی و مصونیت آهنین دست به اجرای یک تئاتر بزرگ خیابانی کردند، از بر پا کردن چوبه دار به قصد مرعوب کردن رهبران سبز بگیرید تا حضور‌های روزمره و فحاشی‌های قابل انتظار که این بار دامن هاشمی‌ رفسنجانی‌ را هم گرفت و به محدوده حفاظت شده پاستور هم سهمی داد. از طرف دیگر حاکمیت مفتون در سحر و اسیر در دام مفسران خام اندیش، همه اتفاقات را به دو بزرگمرد؛ میرحسین و کروبی کاهید که در نتیجه با حصر این دو عزیز انتظار داشتند همه چیز بخوابد. از طرفی‌ دیگر رسانه‌های حاکمیت دست به اجرای یک سناریوی رسانه‌ای‌کرد که که شامل مصادره شهدای سبز با پشتوانه بمباران خبری و در سایه تهدید خانواده‌های داغدیده بود! اجرای مراسم مضحک تشییع جنازه و سخنرانی‌‌ها و تجمع‌های خیابانی قسمت بعدی این برنامه بود که البته پیش بینی‌ فرجام آن سخت نبود که مگر در عصری که رسانه‌ای‌ها امنیت هر گوشه تاریکی‌ را به خطر می اندازند مگر می‌توان هویت یک فرد را دزدید؟ مگر می‌توان گذشته و عقاید یک فرد که به هر حال آن قدر در عرصه اجتماعی فعال بوده که با وجود تبلیغات و تهدید‌های حاکمیت پا به میدان اعتراض گذشته را به چوب مصادره حراج کرد؟ البته باور به وجود چنین گمانی برای حاکمانی که روشنی روز را انکار می کنند سخت نیست. به هر حال اینها تنها نمونه‌ای از اقدامات حاکمیت طی‌ هفته قبل است، افعالی که میانداری آن و فاعلینی که به آنها دست می زنند باعث انزوای هر چه بیشتر مصلحت اندیشان قوم و بزرگتر شدن بیش از پیش بحران می شود، بحرانی که تا همین الان خروجی تجمعات آنها را که شاید بهتر باشد نام آنها را تظاهرات بگذریم از شعار «رای من کو» به «مرگ بر دیکتاتور» رسیده است. تا کی‌ حاکمیت می‌خواهد گوش بر آن ببندد؟
    چیزی که مسلم است این است که امروز تنها برگی دیگر از حدیث این بحران است که حدت و شدت مرحله بعدی را میزان فهم حاکمیت از آنچه که باید درک کند تعیین می‌کند، حدت و شدتی که می تواند آن قدر تند شود که جنبش را به مسیری غیر قابل بازگشت هدایت کند و سطح خشونت را تا آنجا بالا برد که کنترل شرایط را حتی برای سران جنبش مشکل سازد که در چنین شرایطی بازنده اول و مسلم آن سردمداران فعلی حاکمیت ایران است، نقطه‌ای که آن قدر به آن نزدیک شده ایم که بتوان فرض کرد که هم اکنون نیز در آن قرار داریم!

    http://www.rahesabz.net/story/32982/

  7. استفاده از ساختمان ایرنا به عنوان بازداشتگاه ( نازنین کامدار ) Says:

    استفاده از ساختمان ایرنا به عنوان بازداشتگاه ( نازنین کامدار )

    به دنبال تجمعات اعتراضی ۲۵ بهمن و اول اسفند و دستگیری های گسترده، از یک سو بر تعداد لباس شخصی ها افزوده شده و از سوی دیگربرخی اماکن دولتی تبدیل به بازداشتگاه موقت شده است! دفتر مرکزی خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی از جمله این اماکن است. لباس شخصی های تحت پوشش این خبرگزاری در راهپیمایی اول اسفند با کلاهخود و باتوم به شهروندانی که روز شنبه از میدان ولیعصر به سمت تقاطع فاطمی در حرکت بودند حمله و آنان را بازداشت و به درون ساختمان این خبرگزاری منتقل کردند.
    یک شاهد عینی که در ساعت 5 بعد از ظهر روز اول اسفند در برابر ساختمان مرکزی دفتر خبرگزاری جمهوری اسلامی ـ واقع در خیابان ولی عصرـ حضور داشته در این باره به روز می گوید: «نزدیک به 100 لباس شخصی که مجهز به باتوم و کلاهخود بودند از داخل ساختمان ایرنا به خیابان ولیعصر آمدند. آنها که با یک کاور نارنجی رنگ شبیه به لباس کارگران شهرداری از دیگر نیروهای سرکوب مجزا شده بودند با بند آوردن تقاطع خیابان ولیعصر و فاطمی ابتدا اقدام به ضرب و شتم عابرانی که بر اثر حمله نیروهای لباس شخصی مجبور به فرار به سمت شمال خیابان شده بودند کردند و سپس با حمله به خودروهایی که بوق می زدند اقدام به شکستن شیشه اتومبیل ها کردند».
    وی می افزاید: «پس از آن که نیروهای انتظامی مستقر در این تقاطع مجبور به هدایت مسیر ترافیک به سمت میدان فاطمی شدند لباس شخصی های ایرنا با حمله به عابران، تعدادی از شهروندان را بازداشت کردند و به درون ساختمان مرکزی خبرگزاری ایرنا بردند». به گفته این شاهد عینی دفتر خبرگزاری ایرنا به مدت چند ساعت به عنوان بازداشتگاه موقت معترضان مورد استفاده قرار گرفته است.
    یکی از کارمندان این خبرگزاری هم درباره نقش خبرنگاران این رسانه حامی دولت به روز می گوید: «ساختمان ایرنا از زمان مدیرعاملی آقای جوانفکر به دو بخش کاملا مجزا تقسیم شده، کارمندان قدیمی و یا خبرنگاران حوزه های غیر سیاسی و اقتصادی از جمله واحد شهرستان ها بازخرید و باقیمانده این نیروها نیز به سالنی مجزا منتقل و از خبرنگاران حوزه های سیاسی و اقتصادی به کلی جدا شده اند. در همین حال زیر زمین و پارکینگ طبقه همکف این ساختمان نیز توسط نیروهای حراست خبرگزاری اشغال شده و در واقع به یک بازداشتگاه خصوصی و محل نگهداری ابزار سرکوب از جمله باتوم و کلاهخود و کاورهای شبه خبرنگاران تبدیل شده است».
    وی می افزاید: «در روزهای 25 بهمن و اول اسفند ماموران حراست از ساعت 12 ظهر به کارمندان حوزه شهرستان ها و خبرنگاران مستقر در طبقه دوم دستور ترک محل را دادند اما شبه خبرنگاران واحد سیاسی و حوزه دولت که به عنوان نیروهای امنیتی به خیابان ها می آیند همچنان در محل باقی ماندند».
    او می افزاید: «هیچ یک از این افراد سابقه مشخصی در زمینه روزنامه نگاری و یا خبرنگاری ندارند اما به دلیل وابستگی به مدیریت جدید خبرگزاری به عنوان خبرنگار در ساختمان ایرنا مستقر شده اند. این افراد همان لباس شخصی هایی هستند که در روزهای اعلام شده از سوی معترضان، برای ضرب و شتم شهروندان به خیابان مقابل ساختمان فرستاده می شوند. آنها البته در دو روز 25 بهمن و اول اسفند علاوه بر ضرب و شتم و نیز وارد کردن خسارت هایی به خودروهای شهروندان، برخی از معترضان را هم بازداشت و به زیر زمین ساختمان خبرگزاری ایرنا منتقل کردند».
    وی از سرنوشت بازداشتی های ساختمان ایرنا ابراز بی اطلاعی می کند و می گوید: «هیچ یک از کارمندان قدیمی ایرنا جرات همصحبت شدن با این شبه خبرنگاران را ندارند؛ به همین دلیل از سرنوشت بازداشت شدگان نیز نمی توان اطلاع دقیقی ارائه کرد اما گفته می شود بازداشت شدگان به بازداشتگاه های سپاه و نیروی انتظامی برده شده باشند».
    خبرگزاری فارس وابسته به نیروهای امنیتی در گزارشی که از نحوه بازداشت فائره هاشمی منتشر کرده در مورد نقش این نیروها نوشته است: » خبرنگاران فارس و ایرنا مستقر در ميادين ولی‌عصر، هفت‌ِتير، انقلاب و امام حسين و همچنين سطح خيابان انقلاب تهران گزارش می‌دهند كه علیرغم فراخوان‌ سايت های ضدانقلاب و فتنه‌گر اوضاع در حالت کاملاعادی قرار داشته، مغازه‌ها باز بوده و زندگی عادی ادامه دارد! به گزارش خبرنگاران ایرنا نيروهای انتظامی و امنيتی در اقتدار و آمادگی كامل بسر می‌برند و برای مقابله با نفاق و پاكسازی فضای جامعه در صورت بروز هرگونه اغتشاش و آشوب آمادگی كامل دارند. نيروهای انتظامی به صورت پنهان و آشكار بر اوضاع مسلط هستند و تا لحظه درج اين خبر هيچ حادثه‌ای گزارش نشده است.»
    استفاده از ساختمان یک خبرگزاری به عنوان بازداشتگاه موقت تاکنون در ایران بی سابقه بوده است!

    http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2011/february/21/article/-88a58a1be7.html

  8. اعترافات ( مهدی فاطمی صدر ) یکی از سرکوبگران رژیم: زنجیرم را کشیدم و تا ته کوچه همه را زدم! Says:

    اعترافات ( مهدی فاطمی صدر ) یکی از سرکوبگران رژیم: زنجیرم را کشیدم و تا ته کوچه همه را زدم!

    جمعیت پیاده‌روی شمالی خیابان انقلاب اسلامی غیرعادی است؛ چیزی شبیه به ۲۲ خرداد امسال. از میدان فردوسی پراکنده ناجا ایستاده است و بچه‌های بسیج و آدم های اطلاعات. جمعیت پیش می‌رود و ساکت است و بدش نمی‌آید که پیاده‌رو را قفل کند. سر وصال به چپ می‌رویم و از خیابان پایینی به سمت میدان انقلاب اسلامی ادامه می‌دهیم. سر تقاطع شهدای ژاندارمری و کارگر ایستاده‌ایم؛ اولین دسته از منافقین سبز را می‌بینم که شعار می‌دهند و به سوی ما می‌آیند. این یعنی نتوانسته‌اند خیابان اصلی (انقلاب اسلامی) را اشغال کنند و از خیابان‌های موازی به غرب می‌روند. موقعیت برخورد نیست. سبزها می‌آیند و شعار می‌دهند و رد می‌شوند؛ تعدادی دختر و پسر خوشحال با سر و وضعی که مناسب امروز است؛ امروز ۲۵ بهمن است؛ ۱۴ فوریه؛ روز والنتاین.
    سبزها از همین ابتدا باخته‌اند؛ فراخوان تظاهرات در روز والنتاین یعنی پذیرش ادعایی که حزب‌الله از ابتدای فتنه در حال اثبات آن بوده است: این که سبزها دین ندارند. حالا هر چه می‌گذرد از نفاق سبزها کم می‌شود و از فراخوان در مناسبت‌های مذهبی رسیده‌اند به مناسبت‌های ملی و از آن جا به مناسب‌های مدرن؛ به والنتاین؛ روز جهانی بزرگداشت فحشاء.
    از میدان انقلاب اسلامی وارد خیابان آزادی می‌شویم و به غرب می‌رویم؛ پیش از آن قدری از جیره‌ جنگیم را می‌خورم و زنجیرم را از کیف به جیب بارانیم می‌برم؛ حالا اطمینان دارم که درگیر خواهیم شد. خیابان آزادی باز است و خبری از ناجا نیست؛ همه غافلگیر شده‌اند. سبزها آرام‌آرام متراکم می‌شوند و پوزبند می‌زنند و منتظرند. ما در حاشیه‌ خیابان با آنها حرکت می‌کنیم. از پیاده‌روی شمالی کسی شعار را آغاز می‌کند: مرگ بر دیکتاتور؛ از این سو پاسخش بلند می‌شود. پسرکی پوزبند را روی صورتش صاف می‌کند و دست بلند می‌کند و شعار می‌دهد: نه غزه، نه لبنان / تونس و مصر و ایران؛ پاسخش را نصفه و نیمه می‌‌دهند. دخترکی غر می‌زند: ما را قاتی عرب‌ها نکنید.
    جلوتر نمی‌رویم؛ برمی‌گردیم. حالا سبزها متشکل شده‌اند؛ عده‌ ای رو به خیابان ایستاده‌اند و شعار می‌دهند و جلوتر سرود می‌خوانند. ما سه نفر را نمی‌بینند؛ شاید هم می‌بینند و جسارت جلو آمدن ندارند. حالا ما در دالانی از منافقین سبز به سمت میدان انقلاب اسلامی بازمی‌گردیم. اولین یکان‌های بسیج را که می‌بینم نفسی می‌کشم؛ کمتر این اندازه دلم برای بسیجی‌ها تنگ شده بود. یکان‌های ناجا هستند و بسیجی‌ها که در حاشیه‌ میدان و خط ویژه مستقر هستند. به ساعت نگاه می‌کنم.
    ( اکبر صباغیان ) فرمانده یکان حاشیه‌ میدان است؛ می‌ایستیم به صحبت؛ سبزها برایش جدی نیستند. خوشحال است که سبزها آمده‌اند و او بعد از ظهر سر کار نمانده است؛ جمع کردن سبزها برای اکبر بیشتر یک تفریح است. در میدان انقلاب اسلامی نمی‌مانیم‌؛ به سمت فردوسی هم نمی‌رویم؛ هر چه هست در جناح غرب است. اولین ستون‌های دود را در خیابان جمالزاده خاموش کرده‌ایم و یکان‌های موتورسوار حالا پیاده‌روهای خیابان آزادی را پاک کرده‌اند؛ چند فرعی آن طرفتر اما سبزها در حال تشکل هستند. انتهای خیابان زارع سبزها آرایش گرفته‌اند و تلاش می‌کنند که آتش روشن کنند؛ مرددند که بروند یا بمانند. بدم نمی‌آید که پیش از درگیری با آنها محاجه کنم. بچه‌ها تذکر می‌دهند که زیاد جلو نروم. چند نفر پیاده و چند موتور هستیم و نیاز به نیروی کمکی داریم؛ می‌خواهم به اکبر زنگ بزنم اما تلفن‌ها قطع است. یکی از رفقا کسی را به من نشان می‌دهد: ( سیدشهاب واجدی ) نمی‌شناسمش. فقط احساس می‌کنم که لنز دوربینش برای درگیری خیابانی زیادی بزرگ و سنگین است. کسی پشت موتوری نشسته و سبزها را رصد می‌کند. به شانه‌اش می‌زنم: تو که می‌گفتی این دلقک‌ها نمی‌آیند؟! چیزی نمی‌گوید؛ ( حسین قدیانی ) است که ترک( میثم محمدحسنی ) نشسته است.
    میثم از موتور پایین می‌آید و می‌رود به پیشانی کار؛ با یک باتوم فنری در دست؛ تک و تنها. عشق می‌کنم با حسین و میثم و شهاب که جسارتشان را بیرون از وب هم می‌توان دید. ابتدای خیابان را بسته ایم و حالا فرعی‌ها را خلوت می‌کنیم؛ وسط داد و تشر خانمی می‌ایستد به بحث؛ عاقله‌زنی است که خانه‌اش همین جا است او و همسایه‌ها می‌خواهند بدانند از چه به سبزها اجازه‌ تجمع نمی‌دهیم؟ زنجیرم را فراموش می‌کنم و بحث مبسوطی را شروع می‌کنم در تبارشناسی منافقین سبز؛ انتهایش به این می‌رسم که اینها نه علیه حکومت که برای جنسیت شورش کرده‌اند.
    بحث را جمع می‌کنم؛ آرایش می‌گیریم و می‌زنیم به سبزها؛ با اولین فشار می‌پاشند؛ یکیشان را نشان کرده‌ایم و می‌خواهد فرار کند؛ در پیاده‌رو با موتور سرنگونش می‌کنیم؛ میثم او را گرفته و می‌خواهد مهارش کند؛ یک دست‌بند نایلونی درمی‌آورم به او می‌دهم. کارمان در اینجا تمام شده است؛ آتش را خاموش می‌کنیم و سطل آشغال را کنار می‌کشیم و خیابان را باز می‌کنیم. به راه می‌افتیم. دسته‌ ما به شرق می‌رود و ( سیدپویان ) ترک موتور دسته‌ دیگر نشسته است و با آنها می‌رود. دسته‌ ما بسیجی‌هایی هستند که کف خیابان همدیگر را پیدا کرده‌اند؛ خیابان به خیابان سبزها را دنبال می‌کنند و می‌پاشانندشان. کسی سلاح یا سپر ندارد و موتورها مال خود بچه‌ها است.
    سر چهارراه بعدی به درگیری نمی‌رسیم؛ سبزها پیشاپیش گریخته‌اند. کپسول آتش‌نشان را از اهالی می‌گیریم و آتش را خاموش می‌کنیم. سختترین بخش کار کنار زدن سطل آشغال فلزی از وسط خیابان است که حالا به اندازه‌ی یک قابلمه داغ است. برای مداوای انگشتان سوخته‌ آن رفیقمان در حال بررسی هستم که بچه‌ها می‌ریزند جلوی در یک خانه؛ ظاهراً سبزهایی که این چهارراه را آتش زده‌اند را پناه داده است.
    در باره‌ پسرک اختلاف نظر وجود دارد؛ برای تخلیه کردن او به عقب یک موتور و دو نیرومان را از دست می‌دهیم. اسلوب من در این مواقع آن است که طرف را به کرکره‌ مغازه‌ای دستبند می‌زنم تا نیروی پشتی‌بانی بیاید و تخلیه‌اش کند. بچه‌ها موافق نیستند؛ در نهایت از او عکس می‌گیرند و رهایش می‌کنند.
    تقاطع بهرامی و رازی هم به ساد‌گی باز می‌شود؛ مشکل ابتدای خیابان رازی است؛ ضلع شرقی پارک دانشجو. نیروهای ضدشورش جمعیت خیابان انقلاب اسلامی را به این خیابان تخلیه می‌‌کنند و سبزها هر زمان که چشم ما را دور می‌بینند در خیابان و فرعی‌ها دوباره متشکل می‌شوند و شعار می‌دهند.
    یکی ‌دو بار هم حتی از ابتدای خیابان خیز برداشتند و هر بار چند قدم بعد شکستند. این بار در فرعی شیرزاد به هم پیوسته‌اند. جای مدارا نیست؛ زنجیرم را دوتا می‌کنم؛ موتورها را راه می‌اندازیم؛ تکبیر می‌دهیم، حیدر می‌کشیم و تا ته کوچه همه را می‌زنیم.
    در فرعی روبرو یکی را گرفته‌ایم؛ حالش غیرعادی است. تقلای فراوانی برای فرار می‌کند و یک دفعه هم نصفه و نیمه موفق می‌شود. دستبند درمی‌آورم تا ببندیمش. بوی تند الکل در مشامم می‌پیچد و قوطی بغلی مشروبش به بارانیم می‌پاشد. از بستنش منصرف می‌شویم؛ مست کف خیابان افتاده است و یکی ‌دو نفر مراقبش هستند.
    حالا منشأ مشکل را یافته‌ایم؛ تعدادی از سبزها در آبریز (توالت) پارک دانشجو مخفی شده‌اند و هر زمان که ما دور می‌شویم جمعیت را از پیاده‌رو به خیابان می‌کشند و شعار می‌دهند. بچه‌ها را جمع می‌کنیم و توالت را از سبزها پاک می‌کنیم؛ مشکل حل می‌شود.
    نماز مغرب و عشاء را به جماعت می‌خوانیم و به سمت غرب می‌رویم. از کل دسته چهار موتور باقی مانده ایم. خیابان انقلاب اسلامی باز است و یک دسته از بسیجی‌ها پیاده و پرچم به دوش، شعار می‌دهند و به غرب می‌روند؛ نصف روز دیر آمده‌اند. نرسیده به شادمهر احساس می‌کنم که ستون دود می‌بینم؛ عینک روی چشمم نیست و هوا تاریک است. جلوتر احساس می‌کنم که صدایی می‌شنوم. خیابان یک‌طرفه است و ما خلاف می‌آییم و اگر به کمینشان بخوریم جایی برای دور زدن نیست. سه موتور از ما پولسار است و صداشان کافی است تا میدان آزادی را خبر کند.
    حدسم درست است؛ سر شادمهر را بسته‌اند و ما تنها چند متر با آنها فاصله داریم. از موتورها می‌ریزیم پایین و درجا سروته می‌کنیم و با شتاب برمی‌گردیم. دو خیابان پائینتر به یک دسته‌ ناجا می‌رسیم. سرباز عادی هستند که سپر و باتوم برداشته‌اند؛ انتخاب دیگری نداریم؛ این بار از جنوب وارد شادمهر می‌شویم و به سمت چهارراه می‌رویم. صحنه‌ غریبی است؛ خودروها را نگه داشته‌اند و سطل‌های آشغال را برگردانده‌اند و بارانی از سنگ بر سر ما می‌بارد. آن وسط متوجه جمعی‌بری (اتوبوس) می‌شوم که پشت راه‌بندان سبزها متوقف مانده و یک متر جلوتر کوهی از آتش به آسمان می‌رود و مسافران وحشت‌زده در خود مچاله شده‌اند.
    یکان ناجا ناآزموده و ترسیده است؛ سربازها نیاز به روحیه دارند؛ پیشاپیش راه می‌افتیم و به اگزوز موتورها گاز می‌دهیم و حیدر می‌کشیم؛ سربازها جان می‌گیرند و آن‌ها هم با باتوم روی سپرها می‌کوبند.
    پشت سبزها راه‌بندان است و با هجوم ما به فرعی‌های چپ و راست می‌گریزند. یکان ناجا فشل است و بی‌تدبیر؛ یک دفعه همه به چپ می‌دوند و چهارراه را خالی می‌کنند؛ سبزها از راست خیز برمی‌دارند و یکی ‌دو نفر در مقابلشان هستیم. این جا آخرین سنگر سبزها است و نمی‌توانند از دستش بدهند.
    با این سربازها به جایی نمی رسیم؛ سبزها هم انگار این را فهمیده‌اند و در چپ و راست ما آرایش می‌گیرند و جلو می‌آیند؛ ما این وسط گیر افتاده‌ایم؛ تنها تلاش می‌کنیم که چهارراه سقوط نکند. دلم می‌خواهد خداوند از آسمان بسیجی بفرستد. دعایم انگار مستجاب است؛ از سمت چپ یک دسته‌ موتورسوار به ما ملحق می‌شود. آنها را نمی‌شناسیم و نه آنها ما را؛ فقط از دیدن هم ذوق‌زده‌ایم. چهارراه هنوز می‌سوزد و ما بر موتورها نشسته‌ایم و تکبیر می‌دهیم و حیدر می‌کشیم و منافقین سبز گریخته‌اند ……….

    http://alef.ir/1388/content/view/96304/

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: