همسرم شیرزن آذربایجان است

با تشکر از دوستی که مطلب زیر را برای این وبلاگ ارسال داشته اند. ذکر  یک مقاله و خبر   به معنای تایید اعتقاد و مرام سیاسی نویسنده نیست و تنها به دلیل مشی دموکرات این وبلاگ است:

شهربانو امانی نماینده دوره پنجم و ششم مجلس شورای اسلامی ( از اورمیه ) و عضو مجمع نمایندگان ادوار مجلس شامگاه روز بیست و چهارم بهمن ماه بازداشت شد. آقای دادرس در خصوص بازداشت همسرش می گوید: ” ایشان هم بلوغ سیاسی و هم بلوغ فکری دارند. شیرزنی است که یک تنه از رای و اندیشه اش دفاع کرد و الان هم این برخوردها تاثیری بر روی ایشان ندارد زیرا گناهی مرتکب نشده و همگام با مردم حرکت کرده و مثل هر ایرانی آزاده عمل کرده است.” خانم شهربانو امانی یکی از فعالین اصلاح طلبی است که امضایش در میان امضاهای نمایندگان احزاب اصلاح‌طلب برای درخواست راهپیمایی ۲۲ خرداد سال جاری بوده است. وی با تاکید بر این موضوع که “تفكر اصلاح‌طلبي زنده است” و هرچه قدر فضا و شرايط سخت باشد تفكر اصلاح‌طلبي عمق پيدا می‌كند و مطالبات مردم را فقط با اصلاحات می‌توان پيش برد، معتقد بود: “با توجه به اين‌كه چندين سال مطالبات مردم از طريق اصلاح‌طلبان پيگيری شد و پس از آن مديريت جامعه دست جريان ديگری افتاد و ديگر اصلاح‌طلبان در قدرت حضور نداشتند، امروز مردم مشكلات جامعه را متوجه جريان فكری مي‌دانند كه مسئوليت‌ها را در اختيار دارد.”
متن گفتگوی “جرس” با آقای دادرس همسر شهربانو امانی در پی می آید:

آقای دادرس لطفا در خصوص زمان و نحوه بازداشت خانم امانی برایمان بگویید:

شامگاه روز یکشنبه بیست و چهارم بهمن ماه حدود ساعت ده شب چهار مرد ناشناس به همراه یک خانم وارد خانه شدند. خانه را بازرسی کردند و هارد کامپیوتر خانم و دفترچه تلفن و موبایل شخصی ایشان و از همه مهمتر “عشق” ما را با خود بردند. گفتند که چند سوال از ایشان می کنند و ایشان برخواهند گشت اما متاسفانه خانم امانی همچنان در بازداشت هستند.

آیا حکم بازداشت خانم امانی و حکم بازرسی منزل داشتند؟

بله، یک نامه ای از وزارت اطلاعات، هم برای مجوز بازرسی خانه و هم برای بازداشت خانم را به همراه داشتند.

برخورد ماموران چگونه بود؟

برخورد بدی نداشتند، وسائل خانم را بازرسی کردند و حتی وسائل من را که می خواستند بازرسی کنند گفتم: وسائل شخصی من است، دست نزدند.

آیا اتهام ایشان در آن نامه ذکر شده بود؟

نخیر، حکم فقط برای یک نفر نبود و یک حکم عمومی بود. یک مجوزی بود که بیشترمسائلی در رابطه با انتخابات در آن مطرح بود. ما که ریگی به کفش نداریم و اگر موضوع خدمتگزاری به این خاک و مملکت باشد ما برای جان باختن و محاکمه هم آماده ایم. بزرگترین لطفی هم که خداوند به ما داشته خدمت برای این مردم است. اندک ذوقی که خداوند به ما داده شاید همان هنر باشد و در خانه ما چیزی جز کتابخانه و یکسری خط و نقاشی و تابلو و سی دی های موسیقی ملل نیست به همین دلیل اینها نمی تواند مصداق جرم باشد. به همین خاطر ما دغدغه خاطری نداریم چون چیزی پنهان نداریم و اینهاهمه چیزهایی است که در منزل هر ایرانی پیدا می شود.

آیا خانم امانی تاکنون تماسی با منزل داشته اند؟

دیروز حدود ساعت چهار و نیم با منزل تماس گرفتند و خبر سلامتیشان را دادند و از آن زمان تاکنون اطلاعی از ایشان نداریم.

خانم امانی نگفتند الان در کجا نگهداری می شوند؟

نخیر، فقط گفتند که حالشان خوب است و صحیح و سالم هستند.

روحیه شان چطور بود؟

خانم من دو دوره نماینده مجلس بود و به عنوان شیر زن آذربایجان معروف است و در تمامی برهه ها دل شیرداشته است. ایشان هم بلوغ سیاسی و هم بلوغ فکری دارند. ما هم خودمان علیرغم اینکه زن و شوهرهستیم در دو نوبت در انتخابات فعالیت کردیم و تا آخرین نفس هم پایش ایستاده ایم.

فکر می کنید دستگیری ایشان ارتباطی با جنبش سبز و حرکت های مردمی روز بیست و پنجم بهمن ماه دارد؟

احتمال همین است. خوب همه یک فکر و اندیشه ندارند و ایشان هم در انتخابالت فعالانه شرکت داشتند و مخالف این روند بودند. خوب از آنجایی هم که خانم امانی بین مردم محبوبیت داشتند شاید موقعیت و فعالیت هایشان در ایام انتخابات موجب جاذبه بیشتری قرار می گرفت، بنابراین شاید اینها دلایلی باشد که الان ایشان و بسیاری از دوستانشان در بند هستند.

خانم امانی در خصوص اعتراضات مردم چه می گفتند؟

خانم امانی دو دوره نماینده مجلس بودند و خدمت به مردم را باور داشتند. ایشان بر این باور بودند که باید سرنشینان این قطار را بیشتر کنیم نه اینکه کسانی که با دیدگاه های ما هم عقیده نیستند پیاده شان کنیم. به خاطر همین اعتقاداتشان بود که افراد زیادی وقتی خبر بازداشت ایشان را شنیدند خیلی نگران شدند و برای ایشان دغدغه داشتند. خوب الان می بینیم که افکار عمومی طوری نیست که با دو سه تا روزنامه اداره شود، با این ارتباطات اینترنتی اخبار سریعا منتشر می شود و مردم هم نظرات خودشان را می گویند و خود قضاوت خواهند کرد.

وضعیت و روحیه خانواده و فرزندانتان چطور است؟

من از روزی که با خانم امانی ازدواج کرده ام مدت مدیدی را در جبهه های دفاع مقدس گذرانده ام و مسئولیت های خاص بر عهده داشتم و در این بیست و هشت سالی که با هم زندگی کرده ایم من شاید در مجموع پانزده سال بیشتر در خانه نبوده ام و در آن ایام خانمم تنهایی زندگی و خانواده را اداره می کرد. بعد هم دو دوره نمایندگی مجلس ایشان هر دو با هم و پابپای هم فعالیت می کردیم بنابراین می دانم که با این اقدامات روحیه شان تضعیف نخواهد شد و فرزندانمان هم عادت کرده اند و خود ساخته هستند. این بچه ها نبود ما را در آن زمان که باید هر پدر و مادری بالای سر بچه های خود باشد حس کردند. (هشت سال نمایندگی مجلس و ایام جنگ و دوران خدمتگزاری ) بنابراین الان برای فرزندان من سوال است که در آن موقع به خاطر خدمت شما به مردم و مملکت از وجود شما بی بهره بودیم الان چرا باید شرایط این گونه باشد؟ و حتی احساس کردم این وضعیت برای یکی از دخترانم قابل تحمل نبود هرچند که ماموران برخورد بدی نداشتند اما خوب عاطفه و مهر مادری را نمی توان با چیزی جایگزین کرد. اما خوب تحمل می کنیم به هر حال ما هزینه های زیادی برای این مرز و بوم داده ایم و الان هم می دهیم. اگر چه دوری این عزیز برای من و بچه ها خیلی سخت است. ایشان برای من یک همسر نبود بلکه مثل یک برادر در تمام سختی های زندگی دوشادوش من را همراهی کردند. ایشان شیرزنی بود که یک تنه از رای و اندیشه اش دفاع کرد و الان هم فکر نکنم این برخوردها تاثیری بر روی ایشان داشته باشد زیرا گناهی مرتکب نشده و همگام با مردم حرکت کرده و مثل هر ایرانی آزاده عمل کرده است.

در پایان صحبتی ندارید؟

واقعیت این است که ما آدم بیگانه ای نیستیم و در شهر و دیار خود دارای اسم و رسمی هستیم. همان طور که عرض کردم علیرغم خدماتی که ما در طول مدت زندگی مشترکی که داشتیم بنده به عنوان یک رزمنده دوران دفاع مقدس و یک امدادگر دوران صلح انتظارم این بود که یک زنگ می زدند و ایشان را احضار می کردند و ما هم می رفتیم. چون نه خون ما رنگینتر از این ملت عزیز و جوانان است و نه قدر و منزلتمان بیشتر. بنابراین ما هر کاری در جهت اعتلای نام ایران و در جهت سربلندی این ملت عزیز باشد انجام می دهیم. ما وصیت کرده ایم که هرگاه خارج از ایران مردیم پیکرمان را به مملکت عزیزمان بیاورند و به خاک بسپارند و هر زمانی هم که سرمان را ببرند یقینا خونمان به سمت وطنمان جاری خواهد شد. من عرض کردم ما “متعلق” به این خاک هستیم و “خادم” این ملت هستیم. ما نباید بگذاریم دولت و نظام و این مملکت برای این مسائل هزینه بدهد. من از قوای محترم و از کسانی که تصمیم گیرنده هستند درخواست می کنم این برخوردها را بازنگری کنند و امیدوارم تمامی زندانیان سیاسی به آغوش گرم خانواده شان برگردند و عزیز ما هم همچنین.
با تشکر از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید.

http://www.rahesabz.net/story/32626/

Advertisements

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: