اصلاح طلبان در بن بست اما گامی به پیش برای همه مبارزان

با دستگیری موسوی و کروبی در ایران به نظر میرسد که حرکت اصلاح طلبی سرانجام پس از سالها تلاش به بن بست کامل رسیده . بطلان آمال و آرزوها و ادعاهای خاتمی ، نماینده واقعی اصلاح طلبان، با این دستگیری بی هیچ تردیدی ثابت شده  است . این حکومت اراذل و اوباش نشان داده است که متاسفانه از داخل اصلاح بشو نیست و برای آن راهی جز سقوط ، همانند حکومتهای مصر و تونس و لیبی باقی نمانده است.به نظر من نیروهای رادیکالتر جبهه متحد سبز که از ابتدا نیز میدانستند این حکومت اصلاح پذیر نیست نباید نگران پایان یافتن حرکت اصلاحی باشند . حرکت اصلاح طلبان پایان نیافته بلکه با دستگیری رهبران اصلی ، آنان نیز اکنون به صف سایر مردم ایران پیوسته اند که از مدتها پیش ماهیت واقعی این حکومت را با گوشت و پوست خود دریافته بودند . اصلاح طلبان با سرسختی تمام از قبول این حقیقت سرباز میزدند اما اکنون با دستگیری و زندانی کردن بخش عمده ای از آنان و به خصوص با به زندان افتادن موسوی و کروبی (خود را گول نزنیم حصر خانه با به زندان افتادن هیچ تفاوتی ندارد!) آنان نیز در می یابند که با این حکومت باید رادیکالتر بود و حد اقل اینکه سخنان افرادی چون خاتمی از میان آنان که هنوز ا زمردم میخواهند به خانه های خود بازگردند دیگر تاثیری نخواهد داشت . به امید پیروزی هرچه سریعتر ملت ایران در سرنگونی این حکومت جهل و ظلم و جور.

«دوراندیش»

برچسب‌ها: , , , , , , , ,

3 پاسخ to “اصلاح طلبان در بن بست اما گامی به پیش برای همه مبارزان”

  1. اميد رهايي Says:

    جنبش سبز و تحصيلكردگان جوياي كار
    نويسنده: اميد رهايي
    جنبش سبز ايران كه به دنبال تقلبات گسترده در انتخابات رياست جمهوري سال 1388 با شعار » راي من كو؟ » پا به عرصه سياسي كشور گذارد در مسير پر پيچ و خم خود تكامل يافته و هم اكنون خواستار تحولات جدي سياسي براي نيل به آزادي و دموكراسي مي باشد. بديهي است اين خواست مردمي در كشوري كه حكومت آن خود را نماينده خدا و نه عموم مردم مي داند، به راحتي محقق نخواهد شد. اين امر علاوه بر همدلي مردم نيازمند همراهي اقشار مختلف جامعه در عرصه عمل است. آنچه به وضوح شاهد آن هستيم آنست كه اكثريت قابل توجهي از مردم مخالف سيستم حكومتي فعلي بوده يا حداقل هيچ دلبستگي با آن ندارند. اين نكته اي است كه حتي مسئولان نظام نيز بدان واقفند. بي دليل نيست كه آقاي احمدي نژاد به هنگام انتخابات براي كسب راي بيشتر به عالي ترين مقامات گذشته نظام يعني روساي 24 ساله دولت جمهوري اسلامي (موسوي، رفسنجاني و خاتمي ) تاخت. او مي دانست كه با چنين رويكردي مي تواند بر موجي از نارضايتي هاي مردم مخالف سوار شده و تعداد زيادي طرفدار جذب كند. مشكل اين تاكتيك آن بود كه براي جذب كامل افراد جامعه بايد ولي فقيه را نيز مورد حمله قرار مي داد؛ اما اين امر به دليل تقدس ولي فقيه در نظام جمهوري اسلامي عملي نبود و در نتيجه مجبور شد به تقلب متوسل شود. در هرصورت اين رويكرد احمدي نژاد نشان دهنده عمق مخالفت لايه هاي مختلف جامعه ايران با نظام فعلي است. ممكن است كسي بگويد با وجود نارضايتي اكثريت بزرگي از مردم ايران، حكومت ولي فقيه چگونه ميتواند به بقاي خود ادامه دهد؟ پاسخ آنست كه هيچ حكومت مستبدي در هيچ برهه اي از تاريخ يافت نمي شود كه صرفا به دليل نارضايتي مردم دست از قدرت بر دارد. مادامي كه نارضايتي ها در دل مردم و يا در حد حرف – و نه فرياد- باقي بماند، استبداد به حيات خود ادامه مي دهد. اما چنانچه توده هاي ناراضي قدم به ميدان گذارده و با حركت گسترده خود در عمل حق خود را مطالبه نمايند، آنگاه قدرت پوشالي ديكتاتور با سرعتي باور نكردني فرو مي ريزد. بديهي است هرچه مخالفان به پاخاسته بيشتر باشند قدرت آنها بيشتر و سركوب آنها نيز سخت تر و پرهزينه تر مي گردد تا جاييكه عملا كنترل اوضاع از دست سركوبگران خارج شده و نيرو هاي مردمي مي توانند حكومت را از مستبدان باز پس گيرند. جنبش سبز ايران نشان داده مي تواند عليرغم تمامي دشواري ها شمار زيادي از مردم را به خيابان ها بياورد. روشن است كه حكومت براي نابود كردن اين جنبش به هر روشي تمسك جسته و مي جويد. روش هايي از قبيل زنداني كردن اصلاح طلبان، روزنامه نگاران و طرفداران حقوق بشر، اعتراف گيري و تواب سازي، بستن روزنامه ها ، اخراج دانشجويان، نمايش آتش گرفتن عكس بنيانگزار نظام در تلويزيون، تحقير مخالفان از جمله خس و خاشاك و ميكروب ناميدن آنها، جاسوس و محارب خواندن فعالان جنبش، ادعاي به آتش كشيدن قرآن و اهانت به عزاداران در روز عاشورا، تظاهرات طرفداران و جيره خواران حكومتي، ادعاي فرو كش كردن جنبش، شهيد دزدي و بالاخره حصر و زنداني كردن سران جنبش. اين روشها، از جمله روش هايي است كه رژيم جمهوري اسلامي در طي 32 سال گذشته، با استفاده از آنها توانسته گروه ها و افراد مخالف گوناگون را از سر راه بردارد. اما هيچ يك از اين روشها نه تنها جنبش سبز را از بين نبرده، بلكه حتي نتوانسته تعادل پايدار خياباني براي رژيم به همراه داشته باشد. مطمئنا يكي از دلائل اين ناكامي استفاده بيش از حد رژيم از اين روشها و درنتيجه كاهش كارآيي آنها و همزمان مجرب شدن مردم است. با اين اوصاف تنها چاره رژيم استفاده وسيع از نيرو هاي نظامي و شبه نظامي براي بر هم زدن تظاهرات مخالفان و جلوگيري از گسترش آن بوده است.
    از طرف ديگر بعد از چند تظاهرات ميليوني در سال 88 جنبش سبز هم نتوانسته تظاهرات ميليوني وسيعي كه سد نيروهاي امنيتي را بشكند، ترتيب دهد. بديهي است اصلي ترين عامل آن ماشين سركوب خياباني رژيم است كه با برخورد هاي فيزيكي خود سعي در محدود كردن تعداد تظاهركنندگان به همان چند ده هزار نفري دارد كه تحت هر شرايطي به خيابان مي آيند. هرچند حضور همين تعداد از مردم در خيابان ها پيروزي قابل توجهي براي جنبش به حساب مي آيد، اما براي نيل به مقصود كافي نبوده و حتي تطويل آن باعث فرسايش نيرو ها خواهد گرديد. بنا براين بايد به فكر افزايش تعداد نيرو هاي فعال در عرصه خيابان بود. مشخصه اصلي جمعيتي كه هم اكنون به خيابان ها مي آيند، دموكراسي خواهي ايشان است. بديهي است با توجه به سه موج فروپاشي كشورهاي كمونيستي، وقوع انقلابات رنگي و جنبشهاي ضد ديكتاتوري اخير خاورميانه، گفتمان دموكراسي خواهي، گفتمان رايج بوده و در بين اقشار مختلف جامعه علاقه مندان و طرفداران زيادي دارد؛ اما براي آنكه حضور خياباني مردم بتواند تاثير تعيين كننده اي داشته باشد، علاوه بر دموكراسي خواهي، مطالبات ديگر مردم از جمله مطالبات اقتصادي و اجتماعي وجنبش هاي مربوط به آنها نيز بايد مورد توجه قرار گيرد. بعضي از جنبش ها (يا پتانسيل هايي كه در جامعه كنوني ايران امكان تبديل شدن به جنبش را دارند) عبارتند از: جنبش آزادي خواهي طبقه متوسط، جنبش دانشجويي، جنبش كارگري، جنبش زنان، جنبش هاي قومي، جنبش معلمين و جنبش ايرانيان مقيم خارج از كشور. از اين ميان، دو جنبش آزادي خواهي طبقه متوسط و جنبش دانشجويي پيوند خود را در غالب جنبش سبز به خوبي نشان داده و هم اكنون در برابر استبداد مقاومت مي نمايند. خوديابي و پيوستن ساير جنبش ها به اين مقاومت مي تواند آن را به حركتي تهاجمي تبديل كرده و زمينه هاي عقب نشيني حكومت و دستيابي مردم به خواسته ها و مطالبات بر حق خود را فراهم گرداند.
    هر يك از اين جنبش ها مطالبات و از طرفي ضعفهاي مختص خود را دارند. به عنوان مثال جنبش كارگري كه مطالبه اصلي آن امنيت شغلي و افزايش دستمزدها است فاقد اتحاديه هاي واقعي و غير دولتي بوده و در نتيجه عملكرد هاي اعتراضي آن منفعلانه، ناپيوسته و منفرد است. بررسي اين جنبش ها و عملكرد آنها ضروري بوده و آزاديخواهان ايراني بايد نسبت به تحليل و ارزيابي وضعيت فعلي تك تك اين جنبش ها و راه هاي فعال كردن آنها اقدام نمايند. در اينجا به معرفي يكي از پتانسيل هايي كه به نظر مي رسد مي تواند در حركت كنوني جامعه ما، به يك جنبش تمام عيار اجتماعي تبديل گردد، مي پردازيم. اين پتانسيل، پتانسيل تحصيل كردگان جوياي كار است. بنابر آمارهاي دولتي ازبين جمعيت 4 ميليوني بيكا كشور، حدود يك ميليون نفرشان را فارغ التحصيلان دانشگاهي با مدارك فوق ديپلم ، ليسانس و بالاتر تشكيل مي دهند. اين افراد كه اكثريت آنان را جوانان تشكيل مي دهند عليرغم داشتن تحصيلات در رشته هاي مختلف دانشگاهي به دليل سوء عملكرد دولت از بيكاري رنج برده و هم اكنون به يكي از معضلات دولت تبديل شده اند. اين گروه به دلائل ذيل ميتوانند در غالب يك جنبش ظاهر گردند: 1- همگي آنها نياز به شغل آبرومند دارند(هدف مشترك) 2- جوان هستند(شجاعت كافي) 3 – به دليل تحصيل كرده بودن امكان كار با شبكه هاي اجتماعي در اينترنت را دارند.( ارتباطات موثر)
    همانطور كه مي دانيم يكي از مشكلات اصلي جنبش ها ايجاد شبكه سازماني براي فراخوان همگاني و نيز دستيابي به خودباوري گروهي است. اين مشكل با افزايش درجه سركوبگري حكومت حادتر ميشود. تجربه جنبش سبز نشان داد كه با استفاده از شبكه هاي اجتماعي در اينترنت مي توان اين مشكل را حل كرد. خوشبختانه تعداد بسيار زيادي از تحصيل كردگان جوياي كار در اين شبكه ها عضو بوده و مي توانند از طريق آن به تشخيص هويت گروهي و نيز ارتباط گيري مجازي بپردازند. بنابراين تشكيل اين جنبش نسبتا سريع و روابط دروني آن به دور از تعرضات سركوبگران خواهد بود. از طرف ديگر به دليل آنكه مطالبات خياباني جنبش تحصيل كردگان جوياي كار برخورداري از شغل و درآمد مناسب بوده و لذا غير سياسي است، سركوب آن باعث ريزش نيروهاي درون حكومت ميشود. اين جنبش همچنين به سرعت مي تواند ساير بيكاران را نيز جذب نموده و فشار خود را مضاعف كند. نكته ديگر آنكه به دليل ارتباط گسترده اعضاي اين جنبش با بدنه جنبش دانشجويي از يك طرف و مطالبات اقتصادي طبقه كارگر از طرف ديگر اين جنبش مي تواند به عنوان پلي ارتباطي بين اين دو جنبش عمل كرده و موجبات نزديكي آن دو را فراهم آورد.
    با توجه به مطالب فوق مي توان گفت هر چند پتانسيل تحصيل كردگان جوياي كار هنوز به صورت جنبش درنيامده، اما در صورت تحقق، حتي مي تواند از ساير جنبش هاي برشمرده در فوق موثر تر باشد. بنابراين بايد هرچه سريعتر به سازماندهي اين جنبش پرداخت. سازمان دهندگان جنبش سبز مي توانند از طريق شبكه هاي اجتماعي و نيز شعارهاي خياباني هدف دار به نفع تحصيل كردگان بيكار و حتي برگزاري تظاهرات مخصوص، به ايجاد و پايگيري اين جنبش كمك موثري بنمايند. روشن است كه تشكيل اين جنبش و اتحاد آن با جنبش سبز مي تواند موجب همراهي مطالبات عدالتخواهانه و آزاديخواهانه شده و در نتيجه تعادل قواي خياباني را به نفع جنبش مردمي كشور به هم بزند.

  2. اميد رهايي Says:

    لطفا مقاله جنبش سبز و تحصيل كردگان جوياي كار را به صورت يك مقاله مستقل بر روي سايت بگذاريد.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: