دیکتاتورها همیشه دیر میفهمند

دیکتاتورها احمقتر از آنند که به ظاهر می آیند . مثل داستان هانس کریستیان آندرسن و پادشاهی که لباسی نداشت ولی مردم جرئت نداشتند بگویند و نمیفهمیدند . دیکتاتورها آنچنان اسیر تبلیغات بادمجان دور قاب چینها میشوند که واقعا باورشان میشود که محبوبند و مردم عاشقشان هستند . به همین سبب ، زمانی که هنگامه سقوط میرسد اکثرشان تا آخر پا میفشارند و میمانند . آنقدر میکشند و میمانند تا اکثریت مردم را به جناح مخالف میرانند و آن گاه زمان فرار که فرا میرسد باز هم سرسختانه میمانند و فرار نمیکنند چون باورشان نمیشود که این مردمی که تادیروز به ظاهر برای دیکتاتور هورا میکشیدند امروز برای سرنگونی او قیام کرده اند . نمونه هایش را زیاد داریم . از اولین انقلاب مدرن تاریخ یعنی انقلاب انگلستان شروع میکنیم و چارلز پادشاه انگلستان که بارها به او گفتند فرار کند و جان خود را نجات دهد ولی باورش نمیشد که سقوط کند و سر خود را در اینراه از دست داد . لویی شانزدهم پادشاه فرانسه . تزار روسیه در 1917. شاه در 1357 به جای شنیدن صدای انقلاب مردم تا لحظه آخر ایستادگی کرد و سرانجام چون از اکثر دیکتاتورها ترسوتر بود فرار را بر قرار ترجیح داد وگرنه او هم سرش رفته بود . چائوشسکو در رومانی تا لحظه ای که تیرباران میشد باورش نمیشد که مردم رهایش کرده اند . مبارک سعی کرد تا آخرین لحظه بماند و از مردم وقت بخرد . قذافی اینقدر میماند تا عاقبت مثل سگ کشته خواهد شد . علی عبدالله صالح رئیس جمهور یمن هم باورش نشده است که دیگر قدرتی ندارد و بهتر است هم اکنون رها کند و فرار کند و هنوز دودستی به قدرت چسببده .

این همه برای چه ؟ برای اینکه دیکتاتورها واقعا احمقتر از آن هستند که ما میپنداریم و واقعا فریب تبلیغات خودشان را میخورند و فکر میکنند محبوبند و همین باعث میشود که اکثر آنان تا زمان انقلاب در کشور میمانند و اسیر میشوند به جای آن که جانشان را بردارند و فرار کنند .


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: