آینده جنبش سبز در گرو دو چیز : رهبری قاطع و شعار روشن

مدتهاست که جنبش سبز از شعار رای من کو گذشته . باید در نظر داشت که جنبش سبز یک جبهه متحد از انواع نیروهای مخالف رژیم است که از نیروهای اصلاح طلب تا نیروهای سکولا ر را شامل میشود . نیروهای اصلاح طلب این جنبش با فعالیت در درون جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن مشکلی ندارند و اصولا ساختار شکن و خواهان سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی نیستند . اما بر اکثریت ملت ایران دوسال پس از سرکوبها ، زندانها و شکنجه ها روشن شده است که این رژیم توان اداره ایران را ندارد و ما را به قهقرا میبرد . پول نفت را هدر داده است و سی سال از عمر فرزندان این مرزو بوم را بر باد داده است . در همسایگی ما کشور ترکیه با یک دموکراسی افتان و خیزان به جایی رسیده که میگویند اقتصاد آن ظرف ده سال آینده یکی از اقتصادهای اساسی دنیا خواهد شد و اما ما از قبل این جمهوری اسلامی به جایی رسیده ایم که اقتصادمان به کلی متلاشی شده و برای تامین همه نیازهایمان وابسته به چین و سایر کشورهای صادر کننده هستیم .

 به نظر من بدون یک شعار روشن جنبش سبز نخواهد توانست مردم ایران را حول خواستهای خود گرد آورد . در حالی که شاهدیم در همسایگی ما اعراب یکی پس از دیگری با شعارهای روشن که خواستار سرنگونی دیکتاتوریهایشان است به آزادی میرسند ، در حالی که تجربه انقلاب 57 را پشت سر داریم که یک شعار روشن و مشخص که سرنگونی رژیم شاه بود توانست توده های عظیم مردم را متحد کرده وبه خیابانها بکشاند و به دادن قربانیهای بیشمار در راه این شعار تشویق کند اما جنبش سبز نتوانسته یک شعار واحد و یک رهبری قاطع به مردم ایران عرضه کند  تا آنان دلیلی برای آمدن به خیابان داشته باشند .

 از دوسال پیش تا کنون ماهیت جنبش عوض شده است . اکنون جنبش سبز پس از دادن این همه کشته و زندانی و شکنجه شده به کمتر از سرنگونی این جمهوری ظلم و جور راضی نخواهد بود و هر شعاری کمتر از آن مردم را به خیابان نخواهد کشید . برای چه به خیابان بیایند ؟ برای اینکه حد اکثر دوباره آدمی مثل خاتمی به قدرت برسد و هشت سال فرصت سوزی کند؟ مردم دوبار از یک سوراخ گزیده نمیشوند و خود را گول زده ایم اگر تصور میکنیم با شعار درخواست بخشش از خامنه ای خواهیم توانست مردم را به خیابان بکشانیم .

 مشکل اساسی جنبش سبز دو چیز است . عدم مطلق یک رهبری مشخص و قاطع و دوم عدم وجود یک شعار واضح و مشخص . به نظر من این شعار باید سرنگونی جمهوری اسلامی و بلافاصله یک رفراندوم سراسری تحت نظارت سازمانهای بین المللی برای تعیین رژیم آینده ایران باشد . با بلوغ سیاسی مردم ایران بلا تردید یک جمهوری دموکراتیک و مردمی نتیجه این رفراندوم خواهد بو د. همچنین نباید سرخود را شیره بمالیم که هر ایرانی یک رهبر است . همه جنبشهای مبارز مردمی مانند یک ارتش برای مبارزه محتاج یک مرکز رهبری هستند . مثل هر ارگانیسمی در طبیعت ، بدنه جنبش به یک مغز احتیاج دارد . باید قبول کنیم که ما در این زمینه بسیار ناتوان بوده ایم . حد اکثر آنجه توانسته ایم به مردم عرضه کنیم یک شورای هماهنگی راه سبز است که نه اعضا آن مشخص هستند ، نه شعار مشخصی دار د و نه برنامه منسجمی برای مبارزه عرضه کرده است و بی تردید دوام زیادی نیز نخواهد آورد .

 باید همه گروههای اپوزیسیون ایرانی در یک شورای رهبری متحد در خارج کشور گرد هم آیند و نمایندگانی نیز از گروههای اصلاح طلب داخل در این شورای رهبری واحد شرکت داشته باشند . هدف آینده ایران است ،نه تفوق این یا آن گروه . باید گروهها به توافق برسند و این شورای رهبری را تشکیل دهند . یک شورای رهبری خارج از ایران که از دست اندازی دولت جمهوری اسلامی به دور است خواهد توانست به راحتی و با استفاده از وسایل ارتباطی مدرن با مردم در داخل ایران ارتباط برقرار کرده و انقلاب را به سامان برساند . ما از سال 57 بسیار پیشتر رفته ایم . اگر در آن زمان خمینی در خارج ایران با استفاده از رادیوی بی بی سی و نوارهای کاست توانست انقلاب را به نتیجه برساند ما هم با استفاده از ماهواره و رادیو و اینترنت خیلی راحتتر خواهیم توانست جمهوری اسلامی را سرنگون سازیم به این شرط که شعار روشن و رهبری قاطع داشته باشیم .

«دوراندیش»

برچسب‌ها: , , ,


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: