با جنایات اصلاح طلبان در دهه شصت چگونه باید برخورد کرد؟

همه میدانیم و قابل انکار نیست  که بزرگترین جنایات جمهوری اسلامی در دهه شصت اتفاق افتاد . در سال 60 به گواهی بعضی آمار بیش از پنج هزار نفرطی چند ماه در زندانهای جمهوری اسلامی قتل عام شدند . خیلی از آنها که در سال شصت کشته شدند زیر 18 سال داشتند . در آن موقع جمهوری اسلامی هنوز در آدمکشی بسیار بی تجربه بود و روز روشن جلوی چشم همه آدم میکشت .  به خاطر داریم که هر روز روزنامه ها لیست طویلی از اعدام شدگان در هر شهر با ذکر نام تک تک اعدام شدگان چاپ میکردند . در سال 67 هم بیش از سه هزار نفر به دستور مستقیم خمینی قتل عام شدند . آن موقع جمهوری اسلامی اندکی «فرهیخته تر» شده بود و یاد گرفته بود که نام اعدام شدگان را در روزنامه ها ذکر نکند در نتیجه کشتار سال 67 مخفیانه انجام شد ولی اکنون همه به جزئیات وحشتناک آن کشتار نیز آشنا هستند .

 تمامی اصلاح طلبانی که اکنون در صف مخالف با جمهوری اسلامی جا دارند ، از گنجی تا خاتمی و موسوی و کروبی و اردبیلی و صانعی و غیره ، در آن موقع از سران جمهوری اسلامی بودند . این جنایات با آگاهی و حمایت کامل این افراد انجام شد و هیچ کدام از آنان کوچکترین اعتراضی که نکرد هیچ ، همه حمایت هم کردند . البته اکنون که به موضع مخالف غلطیده اند و همان تیغه اعدام بر گلویشان مالیده میشود شاید ادعاهایی داشته باشند ولی روزنامه ها و مدارک آن سالهای تاریک موجود است و نمیتوانند شراکت خود در آن جنایات را انکار کنند . از میان همه اینها تنها یک نفر جرئت مخالفت کرد ، آن هم منتظری بود که حسابش را رسیدند و یکی از اینان حتی انگشت کوچک خودش را به حمایت از او بلند نکرد .

 مسئله این است که اکنون در مقابل آن جنایات چه موضعی باید گرفت ؟ از طرفی باید د رنظر داشت که در مقطع فعلی انقلاب سبز ، اصلاح طلبان تنها گروه مخالفی  هستند که هنوز در داخل ایران  موجودیت دارند و میتوانند مردم را به خیابان بکشانند و تا حدی با حکومت چانه بزنند . در نتیجه آنان بخشی از جبهه متحد ضد خامنه ای محسوب میشوند . به نظرم منطقی نیست که در این زمان به جای توجه به مبارزه اصلی  به سابقه آنان بپردازیم . در لحظه فعلی جنبش سبز به حمایت اصلاح طلبان نیز احتیاج دارد . بهترین سیاست آن است که با حفظ انتقاد خود به رفتار کریه  آنان در دهه شصت ،و فراموش نکردن آن جنایات ، آنان را نیز بخشی از جنبش سبز به حساب آورد . دوستانی که با فراموش کردن  اهمیت مبارزه فعلی به فکر انتقام گیری از جنایات دهه شصت هستند اشتباه بزرگی میکنند . اکنون موقع تصفیه حساب نیست . زمان جواب دادن به آن جنایات نیز فرا خواهد رسید اما نه حالا.  این امر باید پس از سرنگونی جمهوری اسلامی و در یک محیط دموکراتیک و در دادگاههای صالح انجام شود نه در حال حاضر که  همه در گیر مبارزه ای حیاتی برای نجات ملت ایران هستیم .

برچسب‌ها: , , , , , , ,

3 پاسخ to “با جنایات اصلاح طلبان در دهه شصت چگونه باید برخورد کرد؟”

  1. roohsabz Says:

    با سلام و درود به شهداي جنبش سبز و رهپويان با وفايش
    مطلب خوبيه! و جاي تفكر داره.
    چند سوال از محضر عزيزان دارم كه اميدوارم به نتيجه مطلوب برسيم..!
    1- جنبش سبز از چه تركيبي از مردم ايران تشكيل شده؟ (گرايش هاي سياسي، مذهبي و …)
    2- از سياه نمايي و غلو گذشته برخي چهره هاي اصلاح طلبان چه نتايجي حاصل ميشود؟
    يك سوال ريشه اي..
    3- در زمان انقلاب چه كساني موافق رژيم پهلوي بودن و مخالف انقلاب، چه درصدي از تركيب جمعيتي را تشكيل ميدادند و الان در حال چكاري هستند؟! و موضع آنها در قبال جنبش سبز چيست؟
    4- برخورد جمعيت هاي جنبش سبز با هم در قبال مسائل مختلف چگونه است؟ و همچنين در قبال مخالفانش!
    5- آيا فعالان جنبش سبز از توطئه ها و فتنه ها و مهمتر سياست هاي رقابتي طبيعي رقيبانش و دشمنانش، آگاهي و بينش كافي دارند؟
    6- اگر در همين برهه و در همين حال سران اصلاح طلب محاكمه شوند، چه كساني بهره ميبرند و چه تاثيري روي حركت جنبش سبز به سمت نيل به اهدافش، ميگذارد؟
    يك سوال اساسي..
    7- اصلاح طلبان چه درصدي از تركيب جمعيتي جنبش سبز را تشكيل ميدهند و دشمنان آنها چه كساني هستند و چه انگيزه اي براي دشمني دارند و اين چه تاثيري در حركت جنبش سبز دارد؟
    برگرديم به همان زماني كه اصلاح طلبي وجود نداشت…!!! (يعني در همان دهه 60 كذايي!!!)
    8- جناح اپوزوسيون در آن زمان چه كساني بودند؟ و براي نيل به اهداف خود چه اقداماتي را انجام داد و نتيجه آن چه شد؟ (براي مثال حادثه 7تير، ريشه هاي آن و تبعات حادثه و ….)
    يك سوال مهم…
    9-تعريف دموكراسي چيست؟ و چه مذاهبي و چه نژادي و چه تفكري را شامل ميشود؟
    اين سوالات حداقل و كلي ترين سوالات بنده از همه كساني است كه به نوعي در حركت جنبش سبز به سمت اهداف بزرگش سهيم هستند.
    اگر جواب ها مستند به لحاظ آماري و مستدل به لحاظ منطق عادلانه باشد، حتما ما را به آرايي نزديك و متحد كننده خواهد كرد و قدرت و تمركز ما را براي رسيدن به هدف متمركز تر خواهد كرد.
    با تشكر موفق و پيروز باشيد.

  2. آزادی خواه Says:

    خامنه ای (رئیس جمهور) و موسوی (نخست وزیر) هر دو عضو شورای عالی امنیت ملی کشور بودند که در آن تصمیم گیریهای اصلی جهت تقابل با مخالفین رژیم انجام می گرفت. از سال 1357 تا سال 1367، سیاست اصلی رژیم جمهوری اسلامی از میان بردن نسل جوانی بود که از دل انقلاب بیرون آمده و مخالف حکومت جمهوری اسلامی بود. با چنین سیاستی، کلیه سرکردگان رژیم تحت رهبری خمینی و با نظارت کامل شورای عالی امنیت ملی، ایران را به کشتارگاه انسان تبدیل کردند. آمار دقیقی از آنچه که گذشت در دست نیست. آنچه تا کنون جمع آوری شده، اساسا توسط برخی از زندانیان سیاسی است که از این مهلکه جان سالم بدر بردند. طبق تحقیقات این عزیزان، بین تیرماه تا آبان ماه 1360، رژیم جمهوری اسلامی 2665 زندانی سیاسی را اعدام کرد. از ابتدای شروع کارِ دولت موسوی، آبان ماه 1360، تعداد اعدام های زندانیان سیاسی به سرعت سیر صعودی خود را طی کرد و در خرداد 1362 این رقم به 5000 رسید. دولت موسوی در هفده مرداد 1361 در روزنامه اطلاعات با مباهات دستگیری نود درصد از مجاهدین و نابودی تمام عیار دو گروه مهم مارکسیستی – پیکار و فدائیان اقلیت – را اعلام کرد. پس از سه سال و هشت ماه نخست وزیری موسوی، رقم اعدام های زندانیان سیاسی در خرداد 1364 به 12500 نفر رسید.

    تقریبا 75% از اعدام شدگان زیر 26 سال سن داشتند. کثرت نوجوانان به حدی بود که بسیاری از نو جوانان در زندان بالغ می شدند. بیش از 80% از اعدام شده گان دانش آموزان دبیرستانی، تازه دیپلمه ها و دانشجویان بودند و مابقی اکثرا معلم، پرستار، کارمند و کارگر بودند.

    جهت سرکوب سیاسی، دولت موسوی به حد سرسام آوری گنجایش زندانهای کشور را افزایش داد. حتی بسیاری از مساجد، کمیته ها، مدارس، پادگان ها، ورزشگاه های فوتبال و بخشی از مجلس شورا را مبدل به زندان موقت نمود. کاخ تابستانی ساری به بازداشتگاه عظیمی تبدیل شد. بعلاوه، زندانهای موجود به سرعت گسترش یافته بود. به عنوان مثال، اوین با افزودن دو بند تازه، دارای شش بند و 600 سلول انفرادی شد . با این همه نه تنها در تهران، بلکه در شهرستانها، بویژه در تبریز، مشهد، اصفهان، شیراز، همدان، سنندج و کرمانشاه، زندانیان را به زور به روی هم در زندانها جای می دادند. در سال 1362 گنجایش چهار زندان بزرگ تهران و تعداد زندانیان سیاسی در آنها، گوشه کوچکی از ابعاد دستگیری و سرکوب مردم توسط دولت موسوی را نشان می دهد. زندان کمیته با گنجایش پانصد نفر، 1500 زندانی؛ زندان اوین با گنجایش هزار و دویست نفر، 15000 زندانی؛ زندان قزل حصار با گنجایش ده هزار نفر، 15000 زندانی؛ زندان گوهر دشت با گنجایش هشت هزار نفر، 16000 زندانی سیاسی را در خود جای داده بودند

  3. آزادی خواه Says:

    موسوی با حمایت از کشتار دهه ۶۰ در مصاحبه با رادیو فرانسه گفت ، اجرای مجازات اسلامی با مخالفین امریست که در قانون کشور آمده
    بعد از استفاا تنها نکته ای که در دلایل استفا نوشته نشده همین اعدامهاست
    و حالا امیر ارجمند نماینده موسوی میگوید او معذورات داشته و بعد از رفع معذورات توضیح میدهد
    معذورات این جناب : رژیم اسلام ، ولایت وقیح ، قانون اساسی ،…….
    امیدوار باشیم این معذورات به زودی رفع شود تا دلایل رهبر اصلاح طلبان را بشنویم ، انشالله تقبل الله

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: