ده قانون انتخاباتی ما

مقاله ای از ابراهیم نبوی در روز در مورد انتخابات :

اول: من به هیچ کس دیگری رای نمی دهم، چون مطمئنم خودم از بقیه نامزدها صلاحیت بیشتری دارم، اگر جامعه شعور ندارد مرا بشناسد، من که خودم را می شناسم.

دوم: رای گیری باید کاملا آزاد باشد، نه مثل سی سال گذشته که زیر نظارت شورای نگهبان بود، یا مثل سه سال اول انقلاب که مردم از خمینی تبعیت می کردند و در حقیقت به نماینده او رای می دادند، یا مثل دوره محمدرضا پهلوی که مجلس را شاه تعیین می کرد، یا مثل دوره رضاشاه که شاه وقتی می خواست کسی را کنترل کند، به وزیرکشور می گفت بفرستش طویله، وزیر هم او را نماینده مجلس می کرد، یا مثلا در دوره مشروطه که آخوندها تعیین می کردند چه کسی نماینده بشود، قبلش هم که مجلسی وجود نداشت، حیف که زمان کوروش مجلس وجود نداشت، وگرنه حتما در انتخابات آن شرکت می کردم.

سوم: انتخابات باید مثل کشورهای پیشرفته انجام شود، البته من انتخابات دوحزبی آمریکایی را که نتیجه انتخابات را تبلیغات تعیین می کند، قبول ندارم، در کشورهای خاورمیانه هم انتخابات احمقانه است، اگر جلوی مردم را ول کنند، به بنیادگراها رای می دهند، اگر جلویشان را بگیرند دیکتاتورها انتخاب می شوند، البته در اروپای شرقی هم انتخابات مسخره است، فقط طرفداران آمریکا پول دارند و انتخاب می شوند، چین و روسیه و کوبا هم که از قبل همه چیز معلوم است، فقط انتخابات فرانسه و آلمان و ایتالیا را قبول دارم که البته بشرط اینکه برلوسکونی دزد و سارکوزی ضدخارجی انتخاب نشوند، راستش را بخواهید تنها انتخابات سالم در سوئد برگزار می شود که من در این بیست سال که سوئد زندگی می کنم حوصله نداشتم بروم و رای بدهم.

چهارم: فقط در صورتی در انتخابات شرکت می کنم که همه بتوانند داوطلب انتخابات شوند و مردم به هر داوطلبی که دوست دارند رای بدهند، البته جز کودتاچیان و رای دزدها، مجاهدین خلق خائن، سلطنت طلب های ورشکسته، توده نفتی های ورشکسته، خدا را شکر همه فامیل ما آدم حسابی هستند و همه شان برای انتخاب شدن صلاحیت دارند.

پنجم: ما فقط در صورتی در انتخابات شرکت می کنیم که بتوانیم بهترین را انتخاب کنیم، نه اینکه میان بد و بدتر یکی را انتخاب کنیم، ما فقط در صورتی رای می دهیم که بهترین ایرانی رئیس جمهور شود، مثلا آقای دکتر فتح الله زاده، شما ایشان را نمی شناسید؟ همه می شناسند، دکترای روانشناسی دارد. مطمئنم اگر ایشان نامزد انتخابات بشود، حداقل شصت میلیون نفر به او رای می دهند.

ششم: از چهارسال قبل از انتخابات مطمئنم که در انتخابات شرکت نخواهم کرد، دو سال قبل از انتخابات حدس می زنم در انتخابات شرکت نخواهم کرد، شش ماه قبل از انتخابات هیچ دلیلی پیدا نمی کنم که در انتخابات شرکت کنم، سه ماه قبل از انتخابات آن را تحریم می کنم، دو ماه قبل از انتخابات از صبح تا شب علیه شرکت در انتخابات فعالیت می کنم، یک ماه قبل از انتخابات پوستر کاندیدای عزیزم را پخش می کنم، روز انتخابات با بچه های ستاد می روم شمال و چون یادم رفته شناسنامه ببرم رای نمی دهم.

هفتم: از لج ناطق بی ریخت به خاتمی خوش لباس رای می دهم، از لج هاشمی دزد به احمدی نژاد پابرهنه رای می دهم، از لج احمدی نژاد دیکتاتور به موسوی که تنها مرد این میدان است رای می دهم، تا وقتی یک کاندیدایی که بشود از صمیم قلب از او متنفر بود معرفی نشود امکان ندارد به کسی رای بدهم.

هشتم: بیست سال زحمت می کشیم تا پارلمان ایجاد کنیم، بعد چون مطمئنیم انتخابات مجلس نمایشی است، رای نمی دهیم. ده سال طول می کشد تا حکومت سلطنتی را با هزاران کشته تغییر بدهیم و جمهوری ایجاد کنیم، ولی چون هیچ کسی به درد ریاست جمهوری نمی خورد، به هیچ کس رای نمی دهیم.

نهم: من مطمئنم که در هر حال یک رئیس جمهور انتخاب خواهد شد، و یقین دارم حسن بهتر از حسین است، و یقین دارم اگر من در انتخابات شرکت کنم، قطعا حسین انتخاب می شود. ولی من فقط در حالی حاضرم در انتخابات شرکت کنم که مصدق نامزد انتخابات بشود، چون تنها کسی است که به ملت خیانت نکرد، البته می دانم که مصدق مرده است، ولی من حاضر نیستم به کسی رای بدهم که مصدق نیست.

دهم: از سه ماه قبل بیست و چهار ساعته برای دکتر معین تبلیغات کردم، صبح ساعت هشت از خانه بیرون آمدم تا به دکتر معین عزیزم رای بدهم، وسط راه پوستر هاشمی رفسنجانی کثافت را دیدم، مطمئنم اگر معین بیاید باز هم رفسنجانی همه کاره کشور می شود، وقتی درست فکر کردم دیدم همه چیز نشان می دهد که معین را هاشمی جلو انداخته، من هم به احمدی نژاد رای دادم، تو فکر می کنی اشتباه کردم، هر چه باشد این یارو دزد نیست.

برچسب‌ها: , , ,


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: