Archive for the ‘نامه سرگشاده’ Category

نامه جبهه مشارکت ایران اسلامی خطاب به سردار جعفری فرمانده کل سپاه پاسداران

سپتامبر 12, 2010

جناب آقای سردار سرلشگر جعفری

فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

پس از سلام، در این نامه سر گشاده از آن جهت شما را مخاطب قرار داده ایم که نهاد نظامی تحت امر شما در حوادث پس از انتخابات بیشترین و اصلی ترین نقش را داشته و هم اکنون نیز تصمیم گیرنده نهایی در امر اسیران سرافراز جنبش سبز، همانان که از کودتاگران شکایت کرده اند، است.

این توجه مسئولیت تلویحاً و گاه تصریحاً توسط مقامات قضایی مورد تأیید قرار گرفته است و آنان در مراجعات خانواده های این عزیزان مدام از خود سلب مسئولیت می کنند. روند امور چه در دستگیری های غیر قانونی، چه در نمایشهای مهوع تلویزیونی، چه در محاکمات و صدور احکام و چه در مورد مرخصی های محدود و زندانی کردن مجدد این دلاور مردان حق طلب به خوبی موید این وضعیت است. هر چند در ماههای اخیر، وزارت اطلاعات با اشراف مستقیم شخص آقای احمدی نژاد در این مسابقه در شر، گوی سبقت را از شما هم ربوده است. (more…)

Advertisements

نامه تکان دهنده عبدالله مومنی به رهبر ایران درباره شکنجه و اعتراف گیری اجباری

سپتامبر 9, 2010

“بسمه تعالی”

لا یحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم و کان الله سمیعا علیما

خدا دوست ندارد کسی عیب خلق خدا را به بلندی صدا کند مگر آنکه ستمی به او رسیده باشد وبخواهد از دست ظالم فریاد و دادخواهی کند و زشتی عمل ظالم را فاش گوید. (سوره نساء آیه ۱۴۸)

جناب آیت الله خامنه ای

مقام رهبری جمهوری اسلامی ایران

در یکی از روزهای بازداشت در زندان اوین فرصتی دست داد تا سخنان شما را از تلویزیون در ضرورت ضدیت با ظلم و رعایت انصاف و عدالت بشنوم (۲/۴/۸۹) و همان روز بود که تصمیم گرفتم تا این نامه را خطاب به شما بنویسم از آن رو که شاید اخبار این بازداشتگاهها به شما نرسد و ندانید که غیر از کهریزک در بازداشتگاه اوین نیز یک زندانی نه تنها از حداقل حقوق برخوردار نیست بلکه شدیدترین فشارهای روحی و جسمی نیز با هدف ترور شخصیتی و اقرار اجباری بر او وارد می شود. همچنین از آنجا که شنیدم در همان ایام که من و امثال من تحت سخت ترین شکنجه ها جهت اعتراف به جرایم ناکرده بودیم، حضرتعالی در خطبه های نماز عید سعید فطر، اظهار داشته اید که “متهم هر چه درباره خود بگوید در دادگاه، این حجت است” قصد کردم طی این نامه شکنجه ها و رفتارهای غیرقانونی، غیرشرعی رفته بر خودم را شرح دهم تا به این پرسش پاسخ جدی داده شود که آیا اعترافاتی که از طریق چنین شیوه های غیرانسانی و غیراخلاقی اخذ می شود نیز از نظر شما معتبر است یا خیر؟ بدین ترتیب و به امید تشکیل کمیته ای حقیقت یاب جهت بررسی آنچه در طول دوران بازداشت، بازجویی و دادگاه بر من به عنوان یک زندانی جمهوری اسلامی در دوران حکومت شما گذشته است را بازگو می کنم. گرچه امیدوارم بازگویی آنچه بر من رفته است، به جای تحقیق در خصوص واقعیت ماجرا و اجرای عدالت، به افزون شدن فشارها و تلخ تر شدن ایام زندان نیانجامد.

مقام رهبری

امروز که به عنوان یک منتقد نظام جمهوری اسلامی در زندان اوین بسر می برم، بی مناسبت نمی دانم که در چند سطر مواضع سیاسی خود را طی یک دهه گذشته بیان نمایم. اینجانب در سال ۱۳۷۵ وارد دانشگاه شدم و در همان سال ابتدایی ، به عضویت انجمن اسلامی دانشجویان و متعاقب آن دفتر تحکیم وحدت درآمدم و تا سال ۱۳۸۴ که مدرک کارشناسی ارشد جامعه شناسی خود را از دانشگاه علامه طباطبایی(ره)اخذ نمودم به عنوان عضو شورای مرکزی و دبیر تشکیلات دفتر تحکیم وحدت،فعالیت کرده و از سال ۱۳۸۴ تا به امروز به عنوان عضو شورای مرکزی سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی(ادوار تحکیم وحدت) و سخنگوی آن مجموعه قانونی، در جهت پیشبرد دموکراسی و حقوق بشر، به فعالیت پرداخته ام. در دوران حضور در جریان دانشجویی، دغدغه اصلی من و همفکرانم تاکید بر استقلال نهاد دانشگاه از نهاد قدرت و احزاب و جریانات سیاسی و نقد حاکمیت در جهت همراهی با ملت ایران بوده است. من و دوستانم در مجموعه دفتر تحکیم وحدت معتقد بودیم که جنبش دانشجویی رسالت بستر سازی برای طرح مطالبات آزادی خواهانه و تاریخی مردم و دفاع از حقوق شهروندان ، فارغ از هرگونه گرایش و سلیقه آنان را بر عهده دارد و هم از این رو معتقد بودیم و هستیم که جریان دانشجویی به جای مجیز گویی قدرت و اصحاب آن، می بایست به نقد هرگونه ویژه خواری و امتیاز طلبی برای هر قشر و یا طبقه خاصی پرداخته، از حقوق احاد ملت از جمله زنان، اقلیت های مذهبی و قومیت ها دفاع نماید. از این رو در طول یک دهه گذشته همواره مغضوب قدرت و نهادهای امنیتی بوده و به همین دلیل، چندین بار طعم زندان و انفردای را چشیده ام، به گونه ی که با احتساب دوره ی اخیر، قریب به ۲۰۰ روز سلول انفرادی را تجربه کرده ام. اگر چه زندان های قبلی نیز عاری از فشار و شکنجه نبوده است اما از این رو که دوره ی اخیر، تجربه ی متفاوت را به نمایش گذاشت و آگاهی افکار عمومی و مسولان امر از جنایات رخ داده داده امری بیش از پیش ضروری است بدان می پردازم (more…)

نامه سرگشاده زهرا رهنورد به لاریجانی: مقام قاضی القضات رساندن حق به حق‌دار است نه حفظ حاکمیت

سپتامبر 8, 2010

17 شهریور 1389

جناب آیت الله لاریجانی ریاست قوه قضائیه و قاضی القضات

باسلام

آنچه موجب شد به عنوان زنی در قامت مدعی العموم ، این نامه را با یک درخواست فوری برای شما بنویسم مسئولیتی است که حضرت علی (ع)برعهده مان گذاشته ، آنجا که می فرمایند «کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته »همه ی ما در برابر سرنوشت مردم مسئولیم .

همچنین مولایمان از آگاهان خواسته است که حق مظلوم را از ظالم بستانند و البته بار امانتی است که قرآن کریم بر دوشمان نهاده تا آنجا که در پیکر کوچکمان که در مقابل کوهها و آسمانها قدر و هندسه ای ندارد ،سنگین ترین مسئولیتها را به ودیعه نهاده است .

بدین ترتیب است که هریک از ما مدعی العموم هستیم و دادستانی هستیم که بدون حکمی مکتوب و مضبوط از سوی مقامات و عالی رتبگان ،بلکه و اما با انتخابی و انتصابی از سوی وجدان بیدارمان که محصول روحی الهی است ، وظیفه داریم حق را بیان کنیم و داد مظلوم را بستانیم .حوادث یکسال اخیر سرکوب ها بویژه هتاکی ها و شعبان بی مخیسم رایج روز قدس مرا بر آن داشت که حق ملت را به زبانی دیگر بازگو کنم .

شما در مقام قاضی القضات اگر بخواهید می توانید یکبار برای همیشه زخمهای ملت را مرهم نهید و از ریشه درمان کنید . (more…)

آنچه گذشت و آنچه لازم است – نامه شجاعانه احمد قابل

سپتامبر 7, 2010

نامه بسیار مهم ، شجاعانه  و بی پرده احمد قابل قبل از احتمال بازداشت مجدد ، به خصوص بخشهای مربوط به خامنه ای خواندنی است . – 16 شهریور

به نام خدای رحمان و رحیم

با توجه به احضارم به محکمه در فریمان و احتمال بازداشت مجدد، گزارش مختصری را از وقایع پس از آزادی موقت، به اطلاع دوستان می رسانم و نکاتی که به گمان من مهم است را در پایان یادآوری می کنم؛

یکم) اولین اقدام پس از آزادی، گزارش آنچه گذشت به دوستان عزیزی بود که با حضور خود و یا تلفنی از آن می پرسیدند. همان که پس از یک ماه، گزارش مکتوبش را در سه قسمت به اطلاع هم میهنان و آزادیخواهان رساندم . اگر مخاطبانی در بین علاقه مندان به حاکمیت هم داشت، طبیعتا برای اطلاع آنان از نتایج اقدامات حکومتیان و آثار آن بر معترضان بود.

شاید افشای برخی رفتارهای قضائی و خصوصا اعدام های خاموش زندان مشهد، که به گمان من مصداقی برای نقض دستور اکید خداوندی در مورد پیشگیری از «إسراف در قتل» است، علتی برای احضار باشد.

دوم) در سالگرد مرحوم دکتر شریعتی، مجلس بزرگداشتی به یاد ایشان و دکتر مصطفی چمران،در منزل یکی از دلسوزان کشور و معترض به سیاست های حاکمیت، در مشهد برگزار شد. جمع کثیری از دوستان بودند و اولین سخنرانی پس از آزادی موقت را تجربه کردم. از تلاش این بزرگان برای «دگر بودن و دگراندیشی» گفتم و از شهیدی مهدی فرودی که باور داشت و می گفت:«خواهی نشوی همرنگ//رسوای جماعت باش». در پایان هم به پرسش های گوناگون دوستان پاسخ دادم.

سوم) در اولین فرصت، مسافر قم شدم تا به زیارت استادی بروم که همیشه به شوق دیدارش راهی قم می شدم. گرچه سخت بود، ولی تاکنون اینگونه دیداری را تجربه نکرده بودم. اشکی که می بایست در روزهای آغاز رحلتش می ریختم و نگذاشتند بریزم، گویی پشت سدی مانده بود و اکنون مجالی یافته بود تا برگونه ها جاری شود. خدایش در بهشت برین جایگاهی بلند دهد که انسانی بود پاک و مهربان و بلند مرتبه.

پس از آن کار دشوار دیگری داشتم. دیدار با خانواده ی مرحوم استاد خصوصا دوستان عزیزم حضرات حاج احمد آقا و حاج سعید آقا که همیشه چون پدر، شاد و با نشاط بودند و الآن از غم هجران پدر و مادر، تکیده بودند و لطف ستمگران به تازگی در قالب یورش به دفتر مرحوم پدر و غارت شهریه ی طلاب و نهایتا بستن دفتر مراجعات پیروان آن مرجع بزرگ، چهره نموده بود.

ساعتی بعد، باید در اندرونی بیت مرحوم استاد، در جمع خانم هایی که برای دعا جمع شده بودند، حاضر می شدم. دخترخانم ها و عروس خانم های مرحوم استاد و برخی علاقه مندان ایشان که برای آزادی زندانیان سیاسی، جلسه ای هفتگی را براه انداخته بودند و اکنون یکی از ثمرات دعای خود را (اگرچه موقت) می خواستند ببینند.

این دشواری را با اشک ریزان سپری کردم. نتوانستم سخنرانی کنم و تنها چند جمله ای بابغضی در گلو گفتم. خیلی دشوار است در جمعی که مظهر عاطفه ها(و البته عقلانیت، یعنی زنان) نشسته اند و غمزده ی رحلت پدر و مادر یا مرجعشان اند و نگاهشان به تو، نگاهی به بازمانده ای سببی است، یعنی تو را شاگرد عزیزترین فرد زندگی شان می دانند، حاضر شوی و از استاد نگویی!! کمی گفتم و هزاران ناگفته را در دل نگه داشتم، چرا که وقت و حال، مجال گفتن نمی داد.

سوم) در قم به دیدار مراجع ارجمند و اصلاح طلب، آیة الله موسوی اردبیلی و آیة الله صانعی و فقیه ارجمند جناب آقای بیات زنجانی رفتم. برخی از فقهاء و مجتهدان جوان تر همچون آقایان؛ موسوی تبریزی، محمد صادق کاملان، محمد عبداللهیان، محمدعلی ایازی و ابوالفضل موسویان را نیز ملاقات کردم.

چهارم) قبل از رسیدن به قم، درنگی در تهران داشتم. دیدار با برادری که دوست صمیمی و دلسوز من بوده و هست. همو که از روز حضور در محکمه، ندیده بودمش و همو که از اتفاقات پیوسته با آن دیدار، دلش گرفت.

دوستانی که از توقف چند ساعته ی من در تهران (در دو نوبت، قبل از رفتن به قم و پس از بازگشت)اطلاع یافته بودند، مرا با حضور خود شرمنده کردند. دوست عزیز و مجتهد ارجمند، حضرت آقای عبدالله نوری (که حقیقتا عبد خدا است و لطفش شامل حال همه ی دگراندیشان است) زحمت کشیدند و همراه برخی دوستان آمدند. دوستان حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و برخی دوستان صمیمی دیگر نیز دیدارشان برایم مغتنم بود. (more…)

نامه یک ایرانی بهایی به روحانیان ایران

اوت 27, 2010

با تشکر از دوستی که مطلب زیر را برای ما ارسال داشته اند، ما از مطالب ارسالی شما استقبال کرده و پس از تایید هیئت تحریریه همه را در این سایت قرار میدهیم ( ذکر  یک مقاله و خبر  لزوما به معنای تایید اعتقاد و مرام سیاسی نویسنده نیست) :

اگربخواهیم جامعه روحانی حقیقی رابرای جهانیان تعریف کنیم :

آیا ازعبا و عمامه و نعلین می گوئیم؟

آیا از درس و وعظ و منبر می گوئیم ؟

آیا ازخطبه عقد و ازدواج و طلاق می گوئیم؟

یا از عرفان نظری و عملی و اخلاق الهی و تخلق به صفات ربانی و وحدت نظر وعمل و شجاعت و جسارت و جرات و روح الهی و…. که با مشاهده آن می توان اسلام را به همگان نشان داد ؟

چگونه می توانیم روحانی و جامعه روحانیت را آنگونه که باید باشد اول برای خود روحانی واز دل و قلب یک روحانی استخراج کرد؟ ودرک کرد؟ و به جهانیان عملاء نشان داد ؟

اگرروح انسانی و روح ایمانی راازاین لباس انفکاک نمائیم چه باقی میماند؟ (more…)

متن کامل نامه حمزه کرمی در مورد شکنجه هایش

اوت 24, 2010

شهریور ۱۳۸۹

تحول سبز: در خبر ها آمده بود که آیت الله هاشمی رفسنجانی چندی پیش رنجنامه حمزه کرمی را که شامل شرح شکنجه های غیر انسانی و اعتراف گیری از اوست را شخصا به رهبری تحویل داده است .

منابع خبری تحول سبز، متن دست نویس رنجنامه این سردار سابق سپاه و مدیر مسئول سایت جمهوریت را جهت انتشار در اختیار این پایگاه خبری قرار داده اند .

کرمی که در دادگاه بدوی به شانزده سال زندان محکوم شده بود ،با ارائه لایحه تجدید نظرخواهی ،تمامی اعترافات خود را در بازجویی ها و دادگاه اولیه تکذیب و اظهار کرده است که تمامی این اعترافات تحت فشارهای شدید از او اخذ شده و فاقد هرگونه ارزش حقوقی و اخلاقی است.

شعبه ۳۶ دادگاه تجدیدنظر تهران، حمزه کرمی را به ۱۱ سال حبس قطعی و انفصال دائم از خدمات دولتی محکوم کرد.

کرمی از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران، به ۱۶ سال حبس و انفصال دائم از خدمات دولتی محکوم شده بود که دادگاه تجدید‌نظر، پنج سال از این حکم را کاهش داد.

کرمی از سال ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۴، فرماندار ورامین و از سال ۱۳۷۴ تا ۱۳۸۰، مدیرکل سیاسی دفتر رئیس جمهوری در دولت‌های اکبر هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی بود.

وی در جریان انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری، مسئول ستاد مطبوعات هاشمی رفسنجانی بود و در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، مدیریت وب‌سایت جمهوریت را بر عهده داشت.

کرمی در این نامه به فشار و شکنجه برای اخذ اعتراف به رابطه با نوامیس و خویشاوندان رهبران جنبش سبز اشاره می کند.

به گزارش تحول سبز، متن کامل این نامه به شرح زیر میباشد:

بسه تعالی

حضرت حجت الاسلام و المسلمین جناب آقای محسنی اژه ای

دادستان محترم کل کشور

با سلام و احترام و آرزوی توفیقات الهی ، پیور مذاکرات حضوری بدین وسیله توضیحاتی را در مورد نحوه بازداشت و بازجویی ها و سایر مسائل مربوط به پرونده ام به استحضار میرساند:

این‌جانب در تاریخ ۸۸/۰۳/۲۷ در حالیکه در منزل دخترم در حال استراحت بوده نزدیک ساعت یک نصف شب بطور فجیحی با محاصره کل منطقه از سوی نیروهای امنیتی و شکستن درب ورودی ساختمان و وارد شدن به آپارتمان دخترم با کفش و بدون ارائه حکم و بد اخلاقی و فحاشی به دختر و داماد و همسرم دستگیر نموده و به بند ۲۰۹ و سپس به بند ۲۴۰ زندان اوین منتقل نمودند.

۱۳۸ روز یعنی چهارماه و نیم در انفرادی بسر بردم . بازجویی ها از همان ابتدا با کتک و سیلی و مشت و لگد آغاز شد. از ابتدا ۷ نفر بازجوی من بودند. چهار نفر از آنان پس از یکی دوماه دیگر نیامدند، اما دو یا سه نفر از آن‌ها تا مراحل پایانی پرونده این‌جانب بازجویی می نمودند. (more…)

نامه‌ سرگشاده وزير سابق دادگستري به رييس قوه قضاييه: انحلال دادگاه انقلاب و طرح عدم كفايت احمدي‌نژاد از رييس قوه قضاييه

اوت 15, 2010

24 مرداد

احمد صدر حاج سيد جوادي عضو شوراي انقلاب و وزير سابق دادگستري طي نامه‌اي سرگشاده از رييس قوه قضاييه خواست تا ضمن آزادي فوري تمامي زندانيان سياسي و به ويژه معترضان به نتايج اعلام شده انتخابات سال گذشته موجبات انحلال دادگاه‌هاي انقلاب را فراهم كرده و خواستار رسيدگي به جرايم رييس دولت دهم و تمامي كساني شد كه كشور را در وضعيت بحران شديد امنيتي، سياسي و اقتصادي قرار داده و دستور سركوب و كشتار مردم را صادر كرده‌اند.

اين حقوق‌دان برجسته و عضو كميته ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر با يادآوري شماري از بي‌عدالتي‌ها و نقض آشكار قوانين در جلسات رسيدگي به اتهامات فعالان سياسي، مدني و اجتماعي معترض به وضعيت كنوني هشدار داده و خاطرنشان مي‌سازد كه نقض حاكميت و حقوق ملت و عدم امكان توسل مردم به شيوه‌هاي قانوني، لطمات جدي براي نظام جمهوري اسلامي ايران پديد خواهد آورد. شايان ذكر است كه در حال حاضر سه تن از اعضاي نهضت آزادي ايران به موجب تصميمات و احكام قضايي / امنيتي فاقد توجيه و مجوز قانوني در زندان به سر مي‌برند. آقايان مهندس فريد طاهري عضو شوراي مركزي نهضت آزادي ايران و امير حسين كاظمي وبلاگ‌نويس و عضو شاخه جوانان حزب ياد شده تنها به جرم عضويت در اين حزب ديرپاي ايراني و اسلامي و حضور در خيابان در روز عاشوراي سال گذشته به سه سال حبس قطعي محكوم شده‌اند و مهندس عماد بهاور رييس شاخه جوانان نهضت آزادي ايران و عضو ستاد 88 نيز به اتهام مشابه و همچنين تلاش براي شركت مردم در انتخابات سال گذشته و حمايت از كانديداي اصلاح‌طلبان در انتظار محاكمه در اواخر ماه جاري بيش از پنج ماه است كه در بازداشت موقت به سر مي‌برد. (more…)

نامه ششم (و به گفته خودش آخر) محمد نوری‌زاد به رهبر

اوت 15, 2010

24 مرداد

مرگ، بی‌گمان سر خواهد رسید، و ما را و شما را به کام خود فرو خواهد کشید. جنازه‌ی ما را که ناشناس و بی‌کس و کاریم، با شتاب، به آغوش سرد گور می‌سپرند، و جنازه‌ی شما را که معروف عالمید، مردمان بی‌شمار، بر سر دست می‌برند و اشک‌ریزان و بر سر زنان، جلوی چشم صدها دوربین و صدها خبرنگار و صدها میهمان خارجی، در آرامگاه ابدی‌تان می‌نهند. مزار ما، گذرگاه باد و باران و محل تابش آفتاب داغ می‌شود، و مزار شما، با گنبد و بارگاهی مجلل، با تالارها و شبستان‌ها و رواق‌ها و صحن‌ها و هتل‌ها و دانشگاه‌ها و حوزه‌های علمیه، و با فروشگاه‌ها و کتابخانه‌ها و بوستان‌هایی پر از گل و گیاه، آذین خواهد یافت.

ما، که غریب و گم‌گشته‌ایم، زود از خاطره‌ها محو خواهیم شد، شما اما، که از سامان‌دهندگان بخش‌هایی از تاریخ این سرزمین‌اید، تا روزگاران دراز بر سر زبان‌ها خواهید بود. با هر آنچه که ما نخواهیم داشت، و با همه‌ی آنچه که شما خواهید داشت، یک سرنوشت مشترک، ما را و شما را به هم پیوند می‌زند. و آن: پوسیدن و خوراک مار و مور شدن جسم‌هایمان، و پاسخ‌گویی به رفتار و اعمال دنیاوی‌مان در سرای باقی است. و باز این که: ترازوی دقیق و مویین خدا، به یک جهش، تکلیف خرد و کلان ما بی‌نشانان را مشخص می‌کند، و تعیین تکلیف شما، به خاطر مسئولیت‌های فراوانتان به درازا خواهد کشید. (more…)

نامه سرگشاده ایرج مصداقی به مهندس میرحسین موسوی

ژوئیه 13, 2010

با تشکر از دوستی که مطلب زیر را برای ما ارسال داشته اند، ما از مطالب ارسالی شما استقبال کرده و پس از تایید هیئت تحریریه همه را در این سایت قرار میدهیم ( ذکر  یک مقاله و خبر  لزوما به معنای تایید اعتقاد و مرام سیاسی نویسنده نیست) :

آقای موسوی مطلب جدیدی که تحت عنوان «یادداشتی پیرامون قطعنامه ۱۹۲۹ شورای امنیت» نگاشته‌اید حاوی نکات مثبتی است و در بسیاری موارد دست روی درد گذاشته‌اید؛ به همین دلیل است که نکاتی را در این نامه متذکر می‌‌شوم. به نظر من عدم روشنگری در مورد آن‌چه ما را به این‌جا کشانده جفا به حقیقت است. توضیح آن‌چه که بر ما رفته و می‌رود برای مردمی که نزدیک به هشتاد درصد آن‌ها وقایع ۱۰ سال اول پس از انقلاب را به یاد نمی‌آورند لازم و ضروری است چرا که آن‌چه می‌دانند و یا شنیده‌ و خوانده‌اند مربوط است به تفسیر رسمی و مخدوش شما و دوستانتان و یا جناح مقابل و رقبایتان از وقایع مربوطه، که تناسبی با واقعیت ندارد. آقای موسوی امروز ۱۸ تیرماه است. یازده سال از جنایتی که نظام ولایت فقیه با همراهی آقای خاتمی در حق دانشجویان و نیروهای آزادی‌خواه مرتکب شد می‌گذرد. حتماً‌ یادتان هست آقای خاتمی به فشار ولی‌فقیه تن داد و طی اطلاعیه‌ای از مردم خواست از «اغتشاشگران» فاصله بگیرند تا نیروهای سرکوبگر به وظایف‌شان عمل کنند و به این ترتیب به یاری سرکوبگران شتافت. شما به درستی در یکی از مواضع اخیرتان روی نتایج این سرکوب دست گذاشته‌اید. راستش نمی‌خواستم در این شرایط چیزی بنویسم اما هرچه با خودم فکر کردم دیدم نمی‌شود سکوت کنم و آن‌چه بر نسل ما رفته را بازنگویم. درست مثل مردادماه گذشته که نتوانستم پس از نامه افشاگرانه‌ی آقای کروبی به هاشمی رفسنجانی سکوت کنم و نکاتی چند را به ایشان یادآور نشوم. چنان که سال گذشته به آقای کروبی نیز متذکر شدم هدف من تضعیف تلاش‌های شما و ایستادگی‌تان در مقابل خامنه‌ای و کودتاچیان نیست. به نظرم بیش از آن که از شما انتظار می‌رفت ایستادگی کردید و به خواست‌های ولی‌فقیه نظام تن ندادید و به همین خاطر از «کشتی نظام» که حالا تبدیل به «قایقی» شده پیاده شدید. می‌دانم تا کجا از سوی خامنه‌ای و کودتاچیان تحت فشار هستید، محدودیت‌های شما را نیز درک می‌کنم، خوشحالم که به جای خاتمی، شما و کروبی که مقاوم‌ترید کاندیدا شدید. اما برای باز شدن راه پیش‌رویتان هم که شده ذکر نکاتی را ضروری می‌دانم.   هدف من از نوشتن این سطور چنانکه شما در مطلب خود خطاب به دولت کودتا نوشته‌اید «نمک پاشیدن روی زخم نیست» بلکه بازخوانی وقایعی است که کشور ما را در لبه پرتگاه قرار داده است. « تجاهل در این زمینه» چنانکه شما هم در نوشته تان به درستی تأکید کرده‌اید «پیامدهای آن را وخیم تر خواهد ساخت». آقای موسوی شما و همسرتان خانم رهنورد نسبت به سال گذشته و پس از دیدار با خامنه‌ای و اعلام‌ کاندیداتوری‌ تان برای احراز پست ریاست جمهوری اسلامی، پیشرفت‌های زیادی کرده‌اید، همین را به فال نیک می‌گیرم و خود را راضی به نوشته این نکات می‌کنم. شانس و اقبال بلندی نصیب شما و مردم ایران شد که در انتخابات کذایی شما و ‌آقای کروبی از صندوق انتخابات یا بهتر است بگویم «صندوق مارگیری» و «خم رنگرزی» ولایت فقیه بیرون نیامدید. چنانچه قبلاً‌ هم نوشته‌ام بیرون ‌آمدن احتمالی شما یا آقای کروبی از صندوق، بدترین گزینه برای مردم ایران بود. تصورش را بکنید چنانچه امروز در مسند ریاست جمهوری اسلامی بودید می‌بایستی روز و شب مجیز ولایت فقیه را می‌گفتید و «بی‌تدبیری»‌های او را توجیه می‌کردید و مواظب می‌بودید کسی خط قرمز‌ها را رد نکند و خامنه‌ای نیز با اتکا به شما و با اشاره به شرکت ۴۰ میلیون نفر در «انتخابات آزاد»! تسمه از گرده مردم می‌کشید و کسی را یارای نفس کشیدن هم نبود. هرکجا هم که طبق ارزیابی خامنه‌ای پایتان را کج می‌گذاشتید کفن‌پوشان و اراذل و اوباش را سراغتان می‌فرستاد و بحران پشت بحران برایتان به وجود می‌آورد. مردم هم سرخوده و ناامید از اعتمادی که به شما کرده بودند به گوشه‌ای خزیده و در خود فرو رفته بودند. اشتباه خامنه‌ای یا بهتر است بگویم از حول هلیم در دیگ افتادن او باعث ایجاد شکاف بزرگی در حاکمیت شد که نفع‌اش خواهی نخواهی به جیب مردم و جنبش ترقی‌خواهانه ایران می‌رود. آقای موسوی دل بستن به «دوران طلایی امام راحل» و تأکید بر «پیشرفت‌های» دهه‌ی اول انقلاب! و «دوران درخشان دفاع مقدس» دردی را از ملت ایران دوا نمی‌کند و نیرویی را برای شما بسیج نمی‌کند و راهی را پیش‌رویتان باز نمی‌کند. نیروهای حامی شما هر روز بیش‌تر از قبل وارفته می‌شوند و یورش‌های جناح مقابل تشدید می‌شود.   (more…)

من مدعی جنبش سبز هستم! الاهه بقراط، کيهان لندن

ژوئیه 11, 2010

1 جولای 2010

روی سخن با آن اصلاح‌طلبان حکومت دینی ایران است که در اروپا و آمریکا جا خوش کرده‌اند و معلوم نیست به نمایندگی از طرف چه کسانی و اساسا به چه حقی مشغول امر و نهی و تعیین خط و مرز برای جنبشی هستند که هر کسی در شکل‌گیری آن نقش داشته باشد، دست کم آنها نمی‌توانند مدعی چنین نقشی شوند. آن هم به یک دلیل ساده: اگر آنها اندکی به این احتمال فکر می‌کردند که تقلب در «انتخابات» ممکن است مردم را به گونه‌ای به خیابان بکشاند که پایه‌های نظام جمهوری اسلامی را به لرزه در بیاورد و بحث «تغییر رژیم» را حتی به رسانه‌های سرسپرده حکومتی تحمیل کند، به هر ترفندی مانع آن می‌شدند. برای این حرف دلیل دارم: تجربه دست کم هشت سال «اصلاح‌طلبی» حاکم در برخورد با جنبش دانشجویی و جنبش زنان. (more…)

نامه سرگشاده دکترعبدالکریم سروش خطاب به خامنه ای: بهشت ولایت دیگر جای شما نیست!

ژوئن 21, 2010

با تشکر از دوستی که مطلب زیر را برای ما ارسال داشته اند، ما از مطالب ارسالی شما استقبال کرده و پس از تایید هیئت تحریریه همه را در این سایت قرار میدهیم ( ذکر  یک مقاله و خبر  لزوما به معنای تایید اعتقاد و مرام سیاسی نویسنده نیست) :

آن قوت جوانی وان صورت بهشتی‌ – ‌ای بی‌خرد تر از من، از دست چون بهشتی‌؟
‎تا صورتت نکو بود افعال زشت کردی- پس فعل را نکو کن اکنون که زشت گشتی

‎آقای خامنه‌ای

‎نطق چهاردهم خرداد هزار و سیصد و هشتاد و نه شما را همه شنیدیم. خطابه‌ای پر خطا بود. لغزش‌های ذهنی‌و زبانی در آن موج می زد. نشان از فتور در قوۀ ناطقه داشت. خطیب زبر دست ما که در دوران سی ‌ساله پس از انقلاب به چالاکی از همۀ سخنوران پیشی ‌گرفته بود، آن روز سخت آشفته و ناتوان می نمود. در سخنش نه سحر بلاغت بود نه شهد عبارت، نه کمال معنا نه جمال صورت. صفرای غضب، پروای ادب را از او ستانده بود. چندان که ذهن آشفته بر زبان خفته اش شلاق می زد، مرکب سخن رام نمی‌شد. کلمات سرکش و بی وقار از قفس مغز بیرون می جستند و بر شاخ زبان می نشستند. داوری‌های باژگونه تاریخی ‌حفره‌های کلام را افزونتر کرده بود و خطیب از یکی ‌بر نیامده در حفرۀ دیگر می‌افتاد. با طلحه و زبیر در می پیچید و به جای علی ‌با آنان می جنگید. دل اهل سنت را به دست نیاورده به درد آورد. خود را چون علی ‌در محاصرۀ دشمنان می دید و بدین خیال کج و قیاس باطل چنان مبتهج بود که مخالفان سیاست و ریاست خود را غاصبان مسند وصایت و ناقضان عهد ولایت پنداشت.
‎معرکه و مهلکهٔ غریبی بود. تماشاچیان از او انتظار حمله داشتند اما او قوت دفاع هم نداشت. هم نطق خشکیده بود هم منطق. نه خوب سخن می گفت نه سخن خوب می گفت. نه به نقل وفا میکرد نه به عقل. ناطقه و عاقله گویی با هم فرو خفته بودند. کار بدانجا کشید که کورکورانه دست در انبان فرسوده تاریخ کند و شخصیت‌های خفته را بر انگیزد وبیازارد و به آنان نقش‌های مجعول دهد و بر اجتهادشان مهر انحراف نهد و آیین ویژه خود را معیار داوری عمل دیگران سازد و انتقام گذشتگان را از معاصران بگیرد و با کبر تمام، حق و باطل را در نزدیکی ‌و دوری از خود تعریف کند و بدین حیله آب رفته مشروعیت را به جوی خشکیده ولایت باز گرداند.

‎آقای خامنه‌ای

‎وقتی‌بر سر کار آمدید، در خیال، شریعتی‌غرب ندیده‌ای را می دیدم که عنان سیاست را به دست گرفته است. فقه و فلسفه و تفسیر نمی داند، به عوض اهل تاریخ و هنر و بلاغت است. می‌گفتم همین نیکو است. فقیهان و فیلسوفان غالباً تاریخ نمی دانند و لذا به قول ابن خلدون نا اهل‌ترین کسان برای ریاستند. زمان که گذشت و استبداد نظری وعملی شما را به سوء تدبیر و ستمگری کشا ند و مداحان و متملقان بر شما جوشیدند و ناصحان و ناقدان به زنجیر و زندان افتادند ونظم ملک پریشان شد وبانگ بینوایان بر آمد ودست تطاول حرامیان در اموال ونفوس بیگناهان گشوده شد، بر من آشکار شد که جامه ریاست و ولایت را بر اندام شما نیک نبریده اند و روح خسته و خواب آلوده تاریخ در نیمه شبی‌تاریک، کلید این ملک را نا سنجیده به دست شما داده است. روزی نبود که از شجرۀ خبیثۀ استبداد حنظلی فرو نیفتد و سری را نشکند یا کامی ‌را تلخ نکند. به دعا با خدا می‌گفتم ایرانی ‌را از هلاکت و سلطانی را از سوء سیاست برهان، اما طناب توحش که سخت تر شد و آتش اختناق که بالاتر گرفت دانستم کار فقط از دعا نمی‌رود. سال ها نیک خواهانه نصیحت کردم و امیدوارانه دل به تأثیر بستم، اما “از قضا سرکنگبین صفرا فزود” و بیمار رنجورتر شد. بیمار ما خیال اندیش شده بود. نصیحت ها را دروغ و دغلبازی ونقدها را توطئه وبراندازی می دید و جرم‌های جاسوسی و ناموسی برای ناقدان می تراشید و آنان را به زجر و زنجیر می کشید. مداحان را می‌خرید و نقادان را می‌درید ورقیبان را سر می‌برید. و چندان که نقد و نصیحت‌ها بالا گرفت مالیخولیای دشمن ستیزی هم در او قوت بیشتر یافت. نه اینکه:
‎هر درونی که خیال اندیش شد – چون دلیل آری خیالش بیش شد
‎پس در وعظ و نصیحت بسته شد – امر “اعرض عنهم” پیوسته شد
‎پس به حکم خدا و خرد ،اعراض کردیم و اعتراض کردیم.
‎سوء تدبیر و طغیان ستم وزوال عدالت و بحران مدیریت وتراکم تطاول وتجاوز، کلاه گشاد مشروعیت را عاقبت از سر او برداشت و درماندگی و ناشایستگی او را در تدبیر ملک و تنظیم نظام آشکار کرد. ولایت معنوی که از ابتدا نداشت، ولایت سیاسی را هم در انتها درباخت. اما هنوز جامه جمیل خطابت بر تن داشت، تا نوبت به خطابه اخیر رسید. معلوم شد که نه فقط فقه و فلسفه و تفسیر کم می‌داند، تاریخ را هم کج می خواند. سخن را هم به اسلوب بلاغت نمی راند. از میوه ممنوعه ولایت خورده است و حالا چون آدم در بهشت، برهنه و بی‌پناه ایستاده است تا کی‌فرمان “هبوط” در رسد و راهی زمین شود.
‎و اینک ای “رهبر معظم” ! من به شما می گویم که فرمان هبوط صادر شده و از آسمان به زمین رسیده است. بهشت ولایت دیگر جای شما نیست. صدای آدمیان صدای خداست. آیا صدای خدا را نمی شنوید؟
‎خوش تر آن است که مقام رهبری خود لبیک گویان ردای نا به اندام ریاست را از تن بیرون کند ‌و چون آدم ابوالبشر کلمات توبه را بر زبان آرد و از بهشت آسمانی ولایت آرام بر زمین رعیت بنشیند و با حوای خود آسوده زندگی‌کند و برادر کشی‌هابیل و قابیل را ببیند ‌و راز دان تاریخ شود. بدین سان، دست کم خطیبی باقی‌می ماند تا فارغ از سودای ریاست به ارشاد و موعظت بپردازد و به عهد امانت وفا کند، مگر دیگر بار با کرامت ورخصت مردم در” مسجد کرامت” تردد کند و به شکرانه سلامت “درویشان بی‌نوا را تفقد کند”.
‎یا خفتگان مجلس خبرگان سر از خواب غفلت بر آورند و بند اسارت بشکنند و روزگار ولایت جائره را به سر آورند. ولی آیا امید بستن به سرد مزاجان گرمخانه خبرگان که مشاطگان قدرتند و رطب خوردگان ولایت، آب به غربال پیمودن و گره بر باد زدن نیست؟

‎اما آن جریده دریده نگون بخت که گوش به فرمان بیت رهبری است وقتی‌جعل خبر کرد و مرا “مرتد” شمرد، دانستم که پا را از گلیم غصبی خویش درازتر کرده است. منتظر نشستم تا از بیت ولایت اشارتی رود و فرمان ” استرداد ارتداد” صادر شود. چون می‌دانستم که رهبری حکم تکفیر و ارتداد را از شئون ولایت می‌داند و بولفضولی دیگران را در این امرولایی حتی اگر فقیهان و مراجع باشند، نه به خاطر عدالت بل به خاطر ولایت، تحمل نمی کند. چنین شد و آن نگون بختان وادار به تکذیب شدند و کذب بر کذب انباشتند و پلیدی نخستین را به پلیدی دیگر شستند و بر آن اسکناس هفت صد تومانی که با تقلبی ابلهانه جعل کرده بودند مهر باطله زدند. با خود”حافظانه” می خواندم:
‎بشکر تهمت تکفیر کز میان برخاست – بکوش کزگل و مل داد عیش بستانی
‎جفا نه شیوه دین پروری بود حاشا – همه کرامت ولطف است شرع یزدانی
‎من از آن نسبت مکرر مجعول ابدا نرنجیدم و بر خود نلرزیدم چون ایمان خود را از عارفان گرفته‌ام نه از فقیهان. فقیهان باید بر خود بلرزند که جمعی‌بی‌فضیلت و بی‌ایمان چنین ریشخند فقاهت می کنند و سرمایه شان را بر سر بازار سیاست آتش میزنند. “ولی امر مسلمین” باید پریشان شود و گریبان چاک کند که بز‌های لنگ پیشاپیش گله می روند و بر تر از سلطان، فرس می رانند و خادمند و مخدومی می کنند. وبداند که دیری نخواهد گذشت که شاخ گستاخ این دشمنان خانگی جامه و عمّامه ولایت را هم بدرد و تاج سلطنت را بشکند و روزگار امارت را تباه کند. هلا تا کار را از دستش بیرون نیاورده اند گریبان خود رااز دستشان بیرون آورد وایرانی را از هلاکت وسلطانی راازسوء سیاست برهاند.”صبا گر چاره داری وقت وقت است”.
‎قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند – بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم
‎فتنه می بارد از این سقف مقرنس برخیز – تا به میخانه پناه از همه آفات بریم
‎ربنا لا تسلٌط علینا من لا یرحمنا : خداوندا حاکمان بی رحم را بر ما چیره مکن.
‎عبدالکریم سروش – خرداد ماه هزار و سیصد و هشتاد و نه خورشیدی
.
http://www.drsoroush.com

نامه احمد منتظری به مراجع : حمله به دفاتر و بيوت مراجع و‏ ‏علما و برخوردهايی اين چنين در رژيم شاه هيچ گاه ديده نشد!

ژوئن 18, 2010

با تشکر از دوستی که مطلب زیر را برای ما ارسال داشته اند، ما از مطالب ارسالی شما استقبال کرده و پس از تایید هیئت تحریریه همه را در این سایت قرار میدهیم ( ذکر  یک مقاله و خبر  لزوما به معنای تایید اعتقاد و مرام سیاسی نویسنده نیست) :

خدمت حضرات مراجع معظم تقليد و علمای اعلام دامت بركاتهم‏ ‏پس از سلام و تحيت ; جهت اطلاع از چگونگی فجايع و حوادث مؤلمه‏ ‏اخير در شهر مقدس قم ، مطالبی را مختصرا به استحضار می‎رسانم :

‏عصر يكشنبه عده ای از افراد لباس شخصی به همراه تعدادی ملبس به‏ ‏لباس روحانيت با در دست داشتن عكس های رهبری و با شعارهايی در‏ ‏حمايت از ايشان ، به بهانه ورود حجة الاسلام والمسلمين آقاي كروبی به‏ ‏منزل حضرت اية الله العظمی صانعي ، به دفتر ايشان و دفتر مرحوم والد،‏ ‏حضرت اية الله العظمی منتظری قدس سره حمله نمودند. اين حملات از ساعت 3 بعد ازظهر شروع و تا ساعت 5 صبح فردای آن‏ ‏روز ادامه داشت. با گذشت زمان تعداد افراد حمله كننده زيادتر شد و آنان‏ ‏بطور كاملاً سازماندهی شده هر لحظه بر شدت حملات خود می‎افزودند.‏ ‏حملات به حدی دور از انتظار و وحشيانه بود كه واقعاً و بدون اغراق‏ ‏صحنه هائی از حملات وحشيانه و ضد انساني مأموران رژيم صهيونيستي‏ ‏را در ذهن تداعی مي‎كرد.
‏‏‏‏حملات همراه با شعارهايی موهن و خلاف شرع و ايراد كلماتی مستهجن‏ ‏بود كه شرعاً موجب تعزير می‎باشد.
‏‏اينجانب پس از خواندن نماز مغرب و عشاء چندين بار با استانداری و‏ ‏شورای تأمين استان و نيروی انتظامی تماس گرفته و با اعلام وضعيت‏ ‏موجود صريحاً يادآور شدم كه نمازگزاران در دفتر تأمين جانی ندارند.
‏‏در ساعت 4 بعد از نيمه شب و هنگام اذان صبح در اول ماه رجب كه ماه‏ ‏حرام و ماه عبادت است ، مهاجمين با سر دادن شعارهايی بر عليه مرحوم‏ ‏والد معظم ، با سنگ و آجر و چوب و لگد، با شكستن شيشه ها، با ديلم‏ ‏درب دفتر را از جای درآورده و وارد دفتر شدند و به تخريب وحشيانه‏ ‏وسايل و شكستن و خرد كردن هر آنچه بود پرداختند و سپس با نوشتن‏ ‏شعارهای موهن بر در و ديوار، دفتر را ترك كردند. قابل تأسف آن كه در‏ ‏تمامي اين ساعات نيروهای انتظامی و امنيتی و بعضی از مسئولين شهر در‏ ‏محل حضور داشتند! مسئولين و نيروهايی كه بايد حافظ جان و مال مردم‏ ‏باشند فقط تماشاگر بوده و هيچ گونه برخوردی نسبت به آنان انجام‏ ‏نمی دادند، گويا حضورشان برای اين بود كه مبادا كسی مانع و مزاحم انجام‏ ‏مأموريت محوله توسط مهاجمين گردد و در اين راستا بنا بر گفتۀ يكی از‏ ‏مسئولان انتظامی هيچ كس در اين قضيه بازداشت نشد !
‏ ‏پس از انجام تخريب گسترده لوازم و اموال داخل دفتر، در ساعت 6 صبح‏ ‏مأمورين دادگاه ويژه روحانيت و اداره اطلاعات وارد دفتر شده و آنچه از‏ ‏اموال و اثاثيه و لوازم صوتي و تصويري كه سالم مانده بود و وجوهی را كه‏ ‏بعضا امانت افراد بوده و همچنين با شكستن درب گاو صندوق ، وجوهاتی‏ ‏را كه برای شهريه ماه رجب آماده شده بود با خود بردند و پس از‏ ‏جمع آوری و خارج نمودن وسايل و لوازم شكسته شده توسط مهاجمين و‏ ‏پاك نمودن آثار جرم و شعارهايی كه بر در و ديوار دفتر و درب منازل‏ ‏اطراف نوشته شده بود درب دفتر را پلمب نمودند.

‏ ‏حضرات مراجع معظم و علمای اعلام

‏‏اين گونه هتك حرمت مرجعيت و فقاهت و حمله به دفاتر و بيوت مراجع و‏ ‏علما و برخوردهايی اين چنين در رژيم شاه هيچگاه ديده نشد. آنچه بيشتر‏ ‏موجب تأسف و تأثر است اين كه تمام اين وحشی گری ها و تخريب و‏ ‏توهين و غارت اموال و اثاثيه و مصادره شهريه طلاب ، در حكومتی انجام‏ ‏مي‎شود كه ادعای اسلاميت و تشيع و پيروی از حضرت علی (ع) را دارد.‏ ‏آن حضرت به خاطر ربودن خلخال پای يك زن يهودی آن گونه آزرده خاطر‏ ‏گشتند كه فرمودند: اگر انسان از غصه چنين كاری بميرد جای ملامت ندارد.‏ ‏اكنون چگونه می‎توان اين گونه تجاوزات آشكار و حملات وحشيانه به‏ ‏دفاتر و بيوت مراجع و غارت اموال آنها به نام اسلام و حمايت از ولايت‏ ‏فقيه و با حمايت نهادهای حكومتی را توجيه نمود؟
‏‏اينجانب مطمئن هستم كه شما حضرات از اينگونه اعمال كه در مرآء و‏ ‏مسمع همگان انجام شده كه نه اولين است و نه آخرين ، نگران و ناراحت‏ ‏می‎باشيد; جسارتاً عرض می‎نمايم كه هر گونه صلاح می‎دانيد خطر اين‏ ‏اعمال زشت را برای وجاهت حوزه و مرجعيت و نيز قبح آن را به نحو‏ ‏مؤثر به اطلاع مسئولان حكومتی تصميم گيرنده برسانيد. به يقين در جهت‏ ‏رفع مظالم وارده و نيز در جهت جلوگيری از تكرار و سرايت آنها به ساير‏ ‏بيوت و دفاتر حضرات علما و مراجع محترم مؤثر خواهد بود. آنچه قابل‏ ‏انكار نيست اينكه اگر حرمت مرجعيت در سال های گذشته شكسته نمی شد و‏ ‏در همان هنگام به شكل معقول و مؤثر تقبيح و محكوم مي‎گرديد، حوزۀ ‏علميۀ قم امروزه شاهد اين بی آبروئی ها و هتك حرمت ها و بازی خطی و‏ ‏سياسی با مرجعيت و فقاهت نبود.
‏‏اينجانب به خود اجازه نمی دهم كه با وجود حضرات مراجع ذی نفوذ در‏ ‏حوزه علميۀ قم و نجف ، تظلم خود را به مراجع حقوقی بين المللی اعلام‏ ‏دارم و اميد وافر دارم كه با اقدامات مؤثر شما ، فشارها و تضييقات به آنجا‏ ‏نرسد كه برای دفع ظلم از سازمان ها و مجامع خارج از كشور استمداد شود.‏ ‏در خاتمه ضمن عذرخواهی از اطاله كلام ، سلامتی و طول عمر را برای‏ ‏شما در جهت خدمت به اسلام و دفع ظلم از مظلومين را از خداوند قادر‏ ‏متعال مسألت دارم.
‏‏والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته – ‏‏27 خرداد 1389- ‏احمد منتظری

نامه به بازجو و پدرم – نوشته: ( نرگس توسلیان دختر خانم شیرین عبادی )

ژوئن 13, 2010

با تشکر از دوستی که مطلب زیر را برای ما ارسال داشته اند، ما از مطالب ارسالی شما استقبال کرده و پس از تایید هیئت تحریریه همه را در این سایت قرار میدهیم ( ذکر  یک مقاله و خبر  لزوما به معنای تایید اعتقاد و مرام سیاسی نویسنده نیست) :

برادر اطلاعاتی عزیز
سلام. من نرگس هستم، دختر شیرین و جواد. می دانم که من را خوب می‌‌شناسی. حضور مبارکت همیشه در مکالمات تلفنی و … محسوس بوده است. دنبال چه می گردی در خانوادهٔ ما برادر؟
فیلم “اعترافگیری” جدیدت را دیدم. خوب، خسته نباشی. پروژهٔ دیگری را به پایان رساندی. راستی‌، نگفته بودی سبک فیلم هایت را عوض کرده ای. اعتراف کننده ات این بار، نه یک مبارز سیاسی‌ بلکه مهندس ساده‌ای بود که هیچ گاه ادعای مقابله در برابر زندان و شکنجه را نداشته است. پس کارت راحت تر بوده. خوب، بهتر که خیلی خسته نشدی.
بعد از عرض خسته نباشید، می‌خواستم تشکر کنم. متشکرم. با دیدن فیلمت یک بار دیگر به مادرم افتخار کردم. از این جهت که با تمام تجسس‌هایی‌ که در زندگی‌ ما کرده اید‌، از زیر و رو کردن دفتر و همه گوشه های خانه تا گوش کردن مدام به مکالمات تلفنیمان ( راستی‌ یادت می‌‌آید چند بار وقت گفتگو با دوستانم در تلفن از تو معذرت خواستم اگر حرفهایمان حوصله ات را سر می برد؟ ) و خلاصه بعد از عمری تحقیق و تفحص نتوانستید چیزی پیدا کنید‌. پس ناچار با دستگیری و آزار و اذیت پدرم سناریوی اعتراف گیری جدیدی ساختی.
راستی‌ چرا از قدرت تخیل خود بیشتر استفاده نمی کنی‌؟ آخه دفاع از حقوق اقلیت ‌های مذهبی‌ که جرم نیست. مگر در خود اسلام به نیکی‌ با انسان ها و حقوق شهروندی تأکید نشده و از امام علی‌ نقل نشده است که: “که با مردم به نیکی‌ رفتار کن اگر برادر دینی تو هستند و یا برادر تو در اصل آفرینش.”
باز هم ممنون که یادآوری کردی که مادرم پول جایزه نوبل را به تنهایی خرج نکرده، بلکه صرف کمک به زندانی های عقیدتی- سیاسی‌ هم کرده است. مگر خود او روز‌های اولی‌ که خبر برنده شدنش را شنیده بود اعلام نکرد که “این جایزه فقط متعلق به من نیست، بلکه متعلق به تمامی فعالین حقوق بشر است.”
ولی‌ یک توصیه برایت داشتم برادر. پروژهٔ اعتراف گیریت دیگر قدیمی‌ و نخ نما شده است. حیف این همه استعداد در سناریو نویسی و فیلم برداری که صرف چنین کارهایی شود. به تو اطمینان می‌‌دهم اگر این همه استعداد و امکانات را در فیلمسازی و صنعت سینما به کار برده بودی، شاید چند سیمرغ بلورین به تو داده می شد.
در آخر نامه جای دارد یادی از پدر عزیزم مهندس جواد توسلیان بکنم و خطاب به او بنویسم: پدر عزیزم، خودت می دانی‌ بارها بعد از آن که جریان دستگیری و اعتراف گیریت را تعریف کردی، من و نگار بهت گفتیم که همه جوره دوستت داریم. همیشه می گفتی: من مبارز نیستم و نمی دانم اگر زندان بروم چقدر بتوانم طاقت بیاورم و اعتراف ساختگی نکنم؟
خوب کاری کردی هر چه گفتی. دفع فاسد به افسد بود، که اذیت و آزار تو بزرگترین فساد زندگی من و نگار است. باز هم اگر گفتند اعتراف کنی‌، خیالت راحت باشد که دست برادران اطلاعاتی برای همه رو شده است. هیچ کس باور نکرد پدر. هیچ نگران نباش.

http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/2010/june/13//-1d987ad8e0.html

نامه مهاجرانی به یزید زمان خامنه ای

ژوئن 12, 2010

به نقل از جرس :

ز دید اینجانب مسوول صدا و سیما شخص مقام محترم رهبریست. از این رو در این نوشته روی سخنم با ایشان نیزهست. البته ایشان در این سال های دراز حکومت و ولایت، نه به نامه ای پاسخ داده اند و نه با نشریه ای گفتگو کرده اند. یکسره متکلم وحده بوده اند و اگر هم پاسخی داده اند، پاسخ شان همان برهان قاطع به روایت فداییان اسماعیلی بوده است. فداییان با مخالفان خود سخن نمی گفتند، بلکه تیغ تیز بر گلویشان می کشیدند تا مفهوم برهان قاطع را به درستی درک کنند؛ مثل درک محمد نوری زاد در زندان اوین… (more…)

پشت صحنه مراسم 14 خرداد در گزارش محمدعلی انصاری به سیدحسن خمینی

ژوئن 8, 2010

پارلمان‌نیوز: حجت الاسلام و المسلمین محمد علی انصاری از اعضای دفتر حضرت امام به عنوان دبیر ستاد مرکزی بزرگداشت  خمینی طی نامه ای به تولیت آستان امام، سیر چگونگی تصمیمات مربوط به برنامه های مراسم 14 خرداد در حرم امام، و اجمالی از تنگناها و مسائل پشت صحنه این مراسم و نکاتی ناگفته از حوادث پدید آمده در حین برنامه را رسما گزارش نموده است.

روابط عمومی ستاد مرکزی بزرگداشت امام خمینی  تاکید کرد که با توجه به وسعت یافتن گمانه زنیها و بیان اطلاعات خلاف واقع از حوادث این روز بصورت گسترده به نقل از منابع غیر رسمی در سایتها و رسانه ها، ستاد بزرگداشت امام خمینی انتشار عین این گزارش را جهت آگاهی مسئولین محترم نظام و مردم شریفمان مفید و ضروری می داند.

این گزارش بدین شرح است:

بسمه تعالی
خدمت سرور گرامی حضرت حجت الاسلام والمسلمین آقای حاج سید حسن خمینی دامت برکاته
با سلام و  تحیت ؛

از زمان رحلت جانسوز حضرت امام تاکنون ،بیست و یک مراسم سالگرد و بزرگداشت آن حضرت در چهاردهم خرداد و در حرم مطهربرگزار شده است ، به استثنای سالگرد هشتاد و هشت و امسال در 19 سال قبل با پایان سخنرانی مقام معظم رهبری و عزیمت زائران محترم از حرم مطهر به اوطان، ملاحظه توفیق برگزاری بدون حادثه این مراسم عظیم، خستگی شبانه روزی ماه ها تلاش بی وقفه دست اندر کاران ستاد بزرگداشت را به رضایتمندی و شکرگزاری و تبریک مبدل می ساخت. حقیر نیز که مسئولیت سنگین ستاد مراسم را عهده دار بودم انشاء الله کمتر از سایر عزیزان دغدغه نداشتم در اولین فرصتی که گزارش توفیق برگزاری مراسم را خدمت جنابعالی و بیت شریف امام تقدیم می کردم از اینکه یکبار دیگر افتخار خدمتگذاری به نظام و امام و زائرین امام را یافتم خدای را شاکر و با رضایتمندی، آثار و فشارهای روحی ناشی از دغدغه ها و سنگینی مسولیت را که تا ماه ها بعد از مراسم رهایم نمی ساخت، تحمل می کردم. سال گذشته مراسم سالگرد امام به گونه ای برگزار شد که تلخیها و بعضا اسائه ادبها در آن به بهانه تقارن رقابت انتخابات با سالگرد امام تا اندازه ای توجیه پذیر می نمود. اما در پایان مراسم امسال نه تنها شادی در چهره هیچکدام از همکاران ما نبود بلکه تلاش می شد که با یکدیگر مواجه نشوند. من برای اولین بار با اینکه خدمت به امام و زائرین امام را بر هر چیز دیگر ترجیح می دهم، آرزو کردم ای کاش مسئولیت مراسم با من نبود که ما شاهد آن باشیم که در محضر امام و زائران شریفش و در جلوی دیدگان مسئولین محترم نظام و هزاران شخصیت محترم سیاسی و روحانی و لشکری و کشوری و صدها تن از اندیشمندان و میهمانان خارجی شرکت کننده بیش از چهل کشور و آن هم در صف نماز جمعه در حالی که قریب به اتفاق اعضای بیت شریف امام در مراسم حضور داشتند به جنابعالی که یادگار امام و نماد شایسته بیت امام هستید آن گونه برخورد شود و عرق شرم را بر پیشانی انسان منصف سرازیر نماید. گرچه جنابعالی در پایان مراسم مرا دلداری دادید و به دیگران هم فرمودید که قضیه مهمی نیست و اینگونه مسائل را باید تحمل کرد، اما اجازه دهید که من برای آگاهی بیشتر ملت شریف ایران و اعضای بیت امام و برای رفع شبهاتی که به سرعت بعد از این حادثه توسط برخی محافل دامن زده می شود، مسائل قبل و حوادث پشت صحنه تریبون را بازگو کنم و خدا می داند که امسال با تمام وجود آن هم به تاسی از فرمان خداوند و انبیاء و ائمه هدی علیهم السلام و پیروی از امام تلاش نمودم که مراسم امسال، مراسم وحدت و همدلی باشد و آرزو داشتم چهاردهم خرداد نقطه عطفی برای دوری از کدورتها واختلافها و جدایی ها گرددو همه ی دست اندر کاران ستاد می دانند که در هیچ جلسه ای نبود که به اعضای کمیته های فرهنگی، امنیتی و اجرایی به این مسئله ی مهم تاکید نکنم. لذا با اصرار اینجانب موضوع وحدت به عنوان محور کارهای فرهنگی و تبلیغاتی قرار گرفت. (more…)

نه تو خمينی هستی نه ايران ايران ديروز!‬ علی کشتگر

ژوئن 8, 2010

علی خامنه ای در سالگرد درگذشت آيت الله خمينی، رهبران جنبش سبز را به اعدام تهديد کرد.‬
او گفت: «برخی با هواپيمای امام و با همراهی امام از پاريس به ايران آمدند، اما در زمان امام به خاطر خيانت اعدام شدند؛ بعضی از دورانی که امام در نجف بود با ايشان ارتباط داشتند و در ابتدای انقلاب هم مورد توجه امام قرار گرفتند، اما بعد رفتار و موضع‌گيری آنها موجب شد که امام آنان را طرد کرد».‬

در پاسخ به اين سخنان علی خامنه ای که در استانه ۲۲ خرداد سالگرد خيانت بزرگ او به رای ملت و به قصد مرعوب کردن مردم ايراد شد ياد آوری چند نکته ضروری به نظرم رسيد‬
۱- خامنه ای خمينی نيست. آيت الله خمينی بنيانگذاز جمهوری اسلامی بود و همه جناح های نظام ‬
اتوريته و رهبری او را پذيرا بودند. مرجعيت آيت الله خمينی در ميان روحانيون زير سوال نبود، در حالی که امروز خامنه ای حتی در ميان روحانيت هم مقبوليت ندارد و ناچار است به زور نيرو های نظامی امنيتی و يا با رشوه هلی مالی جايگاه خود را حفظ کند. ‬
۲- در زمان آيت الله خمينی پايگاه توده ای نظام در حدی بود که فراخوان او می توانست ميليونها نفر را در سراسر کشور بسيج کند، در حالی که امروز برای گردآوری چند هزار نفر در مراسم رسمی حکومت همه امکانات نظام بسيج می شود تا عده ای از تهيدستان را بخاطر يک وعده شکم سير در کنار بسيجی ها بنشانند. همين مراسم امسال سالگرد درگذشت آيت الله خمينی مثال خوبی است برای خامنه ای و ايادی او که فلاکت خود را نظاره کنند. هزاران اتوبوس در سراسر کشور برای آوردن داوطلب به مراسم سالگرد راه افتادند،‌همه امکانات رژيم بسيج شد و دست آخر هم حکومتی که می خواست با برگزاری تظاهرات ميليونی، جنبش سبز و سران آن را مرعوب کند نتوانست حتی ۵۰ هزار نفر را به دور خود جمع کند. حالا همين را مقايسه کنيد با واکنش سريع مردم در جريان درگذشت آيت الله منتظری که با وجود همه موانع نظامی و امنيتی و مخاطراتی که وجود داشت ظرف کمتر از ۲۴ ساعت صد ها هزار نفر برای ادای احترام به وی خود را به قم رساندند.‬
۳- مردم امروز ايران هم ديگر مردم دوره آيت الله خمينی نيستند. جامعه ايران به لحاظ سياسی و درک مردم از حقوق شهروندی چنان دگرگون شده که ميشود گفت تفاوت٣٠ و يا ٢٠ سال پيش با امروز تفاوت از زمين تا آسمان است. در آن زمان بخش بزرگی از مردم از جمهوری اسلامی و رهبر آن حمايت می کردند، حالا اما اکثريت عظيم ملت از خامنه ای منزجرند و برای حق رای خويش جان بر کف به خيابانها می ريزند و اين همه جنايات ماموران خامنه ای در زندان و بيرون زندان هم خللی در اراده آنها پديد نياورده است. البته در دوره خمينی هم اعدام مخالفان از جمله اعدام قطب زاده و خلع بنی صدر نه از موضع قدرت که از موضع ضعف صورت گرفت. قتل عام زندانيان سياسی هم جنايتی بود که خمينی پس از نوشيدن جام زهر آتش بس و احساس ضعف به قصد ارعاب مخالفان به آن دست زد. ‬
اعدام های دوره خمينی هم البته مايه تقويت نظام و اعتبار او نشد بلکه نخستين شکافهای عميق در درون نظام حاکم که به اعتراض و برکناری آيت الله منتظری و ميدان دار شدن امثال خامنه ای انجاميد و نظام را در سراشيب انزوا و افول قرار داد از پيامد های همين اعدامها است. ‬
۴- جهان امروز نيز در مقايسه با ۳۰ سال پيش دگرگون شده است چنان که کار آدمکشان و خودکامگان و همه حکومتهايی که می خواهند به زور سرنيزه و فساد و ارعاب بر ملت خود حکومت کنند روز به روز دشوار تر شده است. امروز جهانيان نسبت به آنچه در ساير نقاط جهان رخ می دهد آگاه تر و حساس تر شده اند. ‬
کودتای ۲۲ خرداد و عواقب آن حکومت خامنه ای را از درون و برون دچار آن چنان فرسايشی کرده که رهبری او حالا حتی در ميان اصول گرايان و نظاميان نيز زير سوال است. اين همه اعتراضات و مخالفتهای اصولگرايان عليه دولت احمدی نژاد نشانه چيست؟ خامنه ای امروز نه رهبر که در حد سخنگوی افراطی ترين جريانات نظامی ـ امنيتی تنزل کرده است. اين که اخيرا بخشی از نيرو های نظامی – امنيتی مصباح يزدی را امام خوانده اند حکايت از آن دارد که موقعيت خامنه ای حتی در ميان تکيه گاه اصلی او نيز زير سوال است. تهديد سران جنبش سبز به اعدام چيزی جز تسليم به موضع مصباح يزدی و دنباله روی از او و شاگردان او که مدتهاست همين شعار ها را سر می دهند نيست. بهترين کاری که خامنه ای در حق خود و اطرافيانش می تواند انجام دهد نه تهديد مخالفان به اعدام که تسليم به اراده مردم و طلب بخشش است. کاری که حداقلی از شجاعت و صداقت می خواهد، چيزی که او از آن بی بهره است.‬

يکشنبه ١٦ خرداد ١٣٨٩‬
علی کشتگر‬

«مگر می‌شود فراموش کرد»، اطلاعيه علی‌رضا نوری‌زاده، محسن سازگارا و محسن مخملباف به‌مناسبت ۲۲ خرداد

ژوئن 8, 2010

مگر می شود فراموش کرد، بيست و دو خرداد تازه يک ساله می شود خاطره شوکی که از دزديده شدن رای هايمان به ما دست داد و به خيابان ها ريختيم.

يک سال چيزی نيست تا داغی که بر دل مادر ندا و سهراب ماند کهنه شده باشد.
چند روز بعد تر سالگرد رويت تصوير شوک آور نداست که با چشمان باز رو به ما جان داد تا بگويد اين نتيجه يکی شدن دين و سياست است.

نه، يک سال چيزی نيست که ما فراموش کنيم. مردم ما سی سال است مصيبتی را که در آنند فراموش نکرده اند.

دير يا زود از داخل و خارج بساط اين نظام اصلاح ناپذير برچيده خواهد شد (چرا که نه تنها زندگی و دمکراسی درايران که حتی صلح در جهان نيز به خطر افتاده است.)

تا آن روز ما همه چيز ،همه چيز را فراموش نخواهيم کرد و در روز ۲۲ خرداد با پشتيبانی از «کميته مقاومت مدنی مردم ايران» به هر شکل و هر کجا اعتصاب سراسری خواهيم کرد.

علی‌رضا نوری‌زاده
محسن سازگارا
محسن مخملباف

پیام میرحسین موسوی در باره بی حرمتی های سازمان یافته چهاردهم خرداد

ژوئن 5, 2010

15 خرداد :

کلمه : مهندس میرحسین موسوی ،نخست وزیردوران دفاع مقدس با صدور بیانیه ای ضمن بیان دیدگاههای خود در باره مراسم بیست و یکمین  سالگرد رحلت امام خمینی (ره) ، نسبت به بی حرمتی های سازمان یافته  که  در این روز نسبت به سید حسن خمینی ،نواده امام راحل انجام شد ، اعتراض کرد و آن را مهندسی شده خواند.

به گزارش کلمه متن کامل بیانیه میرحسین موسوی به این شرح است :

بسمه تعالی

چند سال پیش مرحوم حضرت آیت الله توسلی یار نزدیک امام راحل جان خود را برسر مقابله با طرحی گذاشت که هدف آن حذف جناب حجت الاسلام والمسلمین سیدحسن خمینی از صحنه سیاسی و امام زدایی در سطح ملی بود.وفات تاثربرانگیز و تکان دهنده ایشان گرچه مکثی در این طرح ایجاد کرد ولی آن را متوقف نساخت.

امسال مراسم  بزرگداشت سالگرد رحلت امام در روز چهاردهم خردادماه فقط به یک روز خلاصه شد و همه برنامه های دیگر مردمی و رسمی از جمله برنامه شبهای ۱۴ و ۱۵ خرداد حذف شد و در همین مراسم مختصر قابل انتظار بود که به بیان چند خصوصیت اخلاقی امام بسنده شود و از احترام ایشان به رای مردم و نگاه ایشان که مجلس را در راس امور می نشاند، سخنی به میان نیاید و باز طبیعی بود که از تاثیرات ایشان بر خطر تحجر و خود رایی در آینده انقلاب غفلت شود و برخلاف خاکساری ایشان در مقابل معصومان علیهم السلام عده ای در حد امیرمومنان و معصومین برکشیده شوند و عده ای نیز که مخالف تخلف ، دروغ ، فساد و خروج از قانون اساسی و به افلاس کشیده شدن کشور به دلیل سیاست های من در آوردی بودند،  در مقابل قرار داده شوند.

داوری در باره این شیوه قیاس و مواجهه با تاریخ با مورخان فرهیخته و سیاستمداران آگاه و اصولیان فاضل  است و تنها به این نکته بسنده می کنم که کشتار و حبس های اخیر ناشی از چنین برداشت هایی از تاریخ و فقه واصول است و باید دید که نظر مراجع بزرگ از چنین استنباطهایی با توجه به مصداق های عملی و نتایج آن چیست؟

مراسم امسال به دلیل جنایت های اخیر اسرائیل آمیخته به سخت ترین شعارهای ضد صهیونیستی بود ولی طرفه آنکه در میان این شعارهای تند هیچ اشاره ای به مصاحبه یکی از روسای جمهورعرب دوست ایران که اخیرا گفته است دولت ایران با مذاکره آنها با اسرائیل موافق است، نشد و بازهم غیرطبیعی نبود که نصیحت حضرت امام (ره)در ماجرای مک فارلین به مسوولین کشور فراموش شود که فرموده بودند “کاری نکنید که نتوانید به مردم توضیح بدهید”

آیا جای آن نیست که سوال شود با این همه سیاست های غلط انداز و غیرشفاف و مهلک چه کسانی می توانند  فرصت طلایی برای آمریکا و اسرائیل و منافقین و سلطنت طلبان تلقی شوند : آزادی خواهان و عدالت جویانی که به دنبال عظمت اسلام و ایران و ایرانی از طریق بازگشت به قانون اساسی و دوری از فساد و دروغ هستند؟ یا فرقه های مشکوکی که با سیاست های خود کارگران و معلمان و کارمندان و کشاورزان و همه مستضعفان را خاک نشین کرده اند و علی رغم حمله ها و لفاظی های خود علیه شرق و غرب ،همه بازارهای گرم مسلمانی را در اختیار بیگانگان قرار داده اند.

عربده جویی و هتاکی عده ای اندک در مراسم سالگرد رحلت  حضرت امام (ره) در مقابل تریبون سخنرانی نمی توانست بدون رضایت و مهندسی قبلی صورت بگیرد .چه کسی است که نداند همیشه عده ای به صورت سازمان یافته و برای هیاهوهایی از این قبیل جلو تریبون ها به صف می شوند. درمراسم چهاردهم خرداد نیز به همین شکل عمل شد و در مقابل دوربین ها و چشمهای حیرت زده، گروهی اندک  هتاکی های همیشگی را این بار علیه نواده گرامی امام به اوج رساندند. لابد به این دلیل که ایشان نخواسته اند هیچ وقت مردم را تنها بگذارند.

غافل از آنکه اینگونه اعمال مهندسی شده بیش از پیش به اهمیت حراست و صیانت از یادگاران حضرت امام دامن خواهد زد.

حضرت حجت الاسلام والمسلمین سید حسن خمینی یکی از ستارگان پر فروغ حوزه های علمیه و فضای ملی ماست و برنامه ریزی برای خاموشی این فروغ جز خسارت برای طراحان آن نتیجه ای نخواهد داشت.

سخني با پيروان ولايت: “آقا” چه كرد با يك عاشق؟ با يك تواب؟

ژوئن 3, 2010

با تشکر از دوستی که مطلب زیر را برای ما ارسال داشته اند، ما از مطالب ارسالی شما استقبال کرده و پس از تایید هیئت تحریریه همه را در این سایت قرار میدهیم :

اين مطلب را اختصاصا” براي شما پيروان ولايت مي نويسم و مي خواهم سرنوشت دو تن را براي شما بازگو كنم كه يكي “عاشق آقا” بود و ديگري براي “توبه” به سوي آقا بازگشت ولي اكنون هر دو در زندان هستند و قضاوت را بر عهده خودتان مي گذارم. مي دانم علاوه بر وجدان و انصاف، خداوند به شما و همه ما انشاءالله شعور كافي هم عطا فرموده تا بعد از شنيدن كلامي، اگر آن را برحق يافتيم، به فرموده امام علي (ع) بر سبيل حق برويم، حتي اگر در دنيا بر ضررمان بود، به داوري حضرت حق دل قوي داريم. زيرا حتما” شما هم معتقديد ملاك سنجش عمل ما، نه فقط در اين دنيا، بلكه در اين دنيا و جهان آخرت و يوم الحساب قيامت است و در درگاه الهي، مخالفت با حق از هيچ دينداري پذيرفته نخواهد بود. سخنم با شماست. با شمايي كه به امامت آيت الله خامنه اي معتقديد و معتقديد بايد پشتيبان ولي فقيه باشيد تا به مملكت آسيبي نرسد. شمايي كه معتقديد ايشان يك مجتهد عالم و عادل و جامع الشرايط هستند و اطاعت از ايشان، اطاعت از رسول الله و خداوند است. شمايي كه براي دفاع از ولايت، حاضريد جان خود را فدا كنيد و ايمان داريد كه رضاي خداوند در اين دفاع شما از آيت الله خامنه اي است. شمايي كه براي اين عمل، مانند بسيجيان و سپاهيان، حقوق و مزايايي دريافت نمي كنيد. وام مسكن و خودرو نمي گيريد و فقط براي رضاي خداوند از ولايت فقيه دفاع مي كنيد. شمايي كه معتقديد به اينكه ايشان مصداق آيه “اطيعوالله و اطيعوالرسول و اولي الامر منكم” هستند. شمايي كه هنوز گوشي براي شنيدن سرنوشت دو بنده ي خدا داريد. (more…)

نامه نوین نوری زاد خطاب به خامنه ای

ژوئن 3, 2010

آسیب و جراحتی که ما به اسلام و به گرایش دینی مردم وارد آورده ایم ، فرا تر از آسیب و جراحت همه طول تاریخ است!

به نام خالق حق
سلام به رهبر گرامی جمهوری اسلامی ایران
حضرت آیت الله خامنه ای
یک سا ل از ظهور ” فتنه ” در کشور ما سپری شد. فتنه ای که به قول رسانه های رسمی و شخصیت های شاخص نظا م،هم آبروی مارا مضحکه جهانی در انداخت ،و هم خون و مال جمعی از هم وطنان ما را تباه ساخت ، وهم شکاف هراسناکی در ساختار ملی و حیثیتی ما ایجاد کرد.
می بینید که من نیز مثل بسیاری ،از همین واژه ” فتنه “آویخته ام. واژه ای که در این یک سال گذشته ، به قدر همه عمر اساطیری اش از او سود برده ایم . واژه ای که در ادبیات سیاسی ما ، به فهرست مطول واژگانی چون : طاغوت ، طاغوتی ، انقلاب ، ضد انقلاب ، مستضعف ، مستکبر ، منافق ، ضد ولایت فقیه ، امت شهید پرور، دشمن قسم خورده و واژگان دیگری از این دست پیوست و معنای ویژه ای برای خویش اختیار کرد. (more…)


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: