Posts Tagged ‘اعدام’

بخشی از مقاله ایرج مصداقی در مورد موسوی و برخورد او با جنایات رژیم در دهه شصت

ژوئن 24, 2011

برگرفته از این مقاله :

 

در مهرماه ۱۳۶۰ در حالی که دولت جمهوری اسلامی يکی از گسترده‌ترين سرکوب‌های تاريخ معاصر را سازمان داده و اعمال اين دولت افکار عمومی بين‌المللی را سخت تکان داده بود ميرحسين موسوی به عنوان وزير امورخارجه با شرکت در سی و ششمين مجمع عمومی سازمان ملل متحد در پاسخ به ادعای نقض حقوق بشر در ايران می‌گويد:
«مردم به مدعيان حقوق بشر که دست‌های خود را به خون انسان‌های مستضعف فرو کرده‌اند، به ديده تمسخر می‌نگرند… هم اکنون در کشورهای مستضعف چهره تازه بشريت در حال تولد است و اين چهره بسيار متفاوت از آن سيمايی است که امريکا تصوير می‌کند…. ما مصمم هستيم که در روش خود کوچک‌ترين لغزشی به شرق يا غرب نداشته باشيم. به عنوان نماينده دولت انقلابی جمهوری اسلامی به همه مستضعفان زمين نويد می‌دهم که يک ميليارد مسلمان زير سلطه جهان در حال قيام اند و اسلام برکات سازنده خود را دوباره به صحنه آورده است»

http://www.etemaad.ir/Released/88-03-05/296.htm

ميرحسين موسوی در همان‌ موقع با روزنامه نيويورک تايمز نيز به گفتگو پرداخت. وی در پاسخ به اتهامی در مورد «اعدام های چند ۱۰ هزار نفری در ايران» به نيويورک تايمز گفت؛
«اصولاً اگر می‌خواستيم چنين کشتارهايی انجام دهيم، انقلاب صد درصد شکست می‌خورد. در ايران هر کس اعدام می‌شود، بلافاصله مشخصات وی، جرائم و تمام ويژگی هايش اعلام می‌شود.»

منظور موسوی در مهرماه ۶۰ اين بود که نام کودکان ۱۴- ۱۵ ساله‌ای را که مقابل جوخه‌های اعدام قرار می‌دادند با افتخار در روزنامه‌هايشان با شرح و تفضيل منتشر می‌کردند. او اشاعه‌ی جو رعب و وحشت و اعمال شعار ضد بشری «النصر بالرعب» را جزو افتخارات دولت جمهوری اسلامی می‌دانست.

همچنين در مهرماه ۶۰ موسوی به عنوان وزير امور خارجه در پی درخواست «سازمان عفو بين‌الملل» برای بازديد از زندان‌های ايران، شرايطی را قائل شد که در يکی از آن‌ها از سازمان مزبور خواسته شده بود:

«اصول حقوق اسلامی در قوانين جاری ايران را به رسميت بشناسد تا ثابت کند اين سازمان بازيچه‌ی دست آمريکا و متحدانش نيست».

يعنی سازمان عفو بين‌‌الملل برای آن که اجازه حضور در ايران و تحقيق در زندان‌ها را پيدا کند اول بايستی شکنجه، تعزير، حدود، قصاص، قطع دست و پا، سنگسار، اعدام (به ويژه کودکان و خردسالان)، زجر کش کردن. شلاق زنی در ملاء عام و زندان، پرتاب کردن متهم از بالای کوه و بلندی، گردن زدن، بی‌حقوقی زنان و ديگر مجازات‌های وحشيانه و قرون وسطايی را تحت عنوان «اصول حقوق اسلامی» به رسميت بشناسد تا اجازه حضور در کشور را بيابد!

امروز متأسفم که ميرحسين موسوی و زهرا رهنورد نيز به حبس و زندان خانگی دچار شد‌ه‌اند. خوشحال نيستم که ميرحسين موسوی و مهدی کروبی و همسرانشان به اتفاق بسياری از کارگزاران سابق نظام توسط «چهره تازه بشريت» که ميرحسين موسوی مدعی آن بود، به بند کشيده شده‌اند.

قطعاً موسوی امروز ادعا نمی‌کند که «در ايران هيچ کس به خاطر اعتقادات شخصی‌اش محکوم نمی‌شود و اعدام‌های خودسرانه سازگار با دستگاه قضايی نيست».

قطعاً او و دوستانش که بند کشيده شدند باور ندارند که «جاسوس» و «تروريست» باشند.

ما در دوران دهساله‌‌ی زندان برخلاف ادعای دولت ‌آقای موسوی در گزارش به مجامع بين‌المللی که مدعی بودند «زندان‌های ايران دارای همه گونه امکانات رفاهی ممکن هستند» از حداقل امکانات هم برخوردار نبوديم. اميدوارم آقای موسوی و دوستانشان از حداکثر امکانات رفاهی بهرمند باشند.

چنانچه در صحنه‌ی بين‌المللی هم مشاهده می‌شود امروزه نيز دوباره همان‌ها که پيش‌تر نيز «مدعی حقوق بشر» بودند از حقوق ايشان و دوستانشان دفاع می‌کنند. قطعاً من و ما به کسانی که در بند هستند و به ادعاهای ديروزشان «به ديده تمسخر» نمی‌نگريم. آن‌چه را که در اينجا مطرح می‌کنم نيز از باب تمسخر نيست بلکه يادآوری تاريخ به آن‌هايی است که می‌کوشند حقايق را مخفی کنند.

متأسفم که «چهره‌ بسيار متفاوتی» که ميرحسين موسوی بشارتش را می‌داد دامان او و خانواده‌‌اش را نيز گرفت و آن‌ها نيز مانند بسياری از خانواد‌ه‌های ايرانی از «برکات سازنده اسلام» بهرمنده شده و داغدار و چشم‌نگران عزيزانشان شدند.

ايرج مصداقی

Advertisements

با جنایات اصلاح طلبان در دهه شصت چگونه باید برخورد کرد؟

ژوئن 19, 2011

همه میدانیم و قابل انکار نیست  که بزرگترین جنایات جمهوری اسلامی در دهه شصت اتفاق افتاد . در سال 60 به گواهی بعضی آمار بیش از پنج هزار نفرطی چند ماه در زندانهای جمهوری اسلامی قتل عام شدند . خیلی از آنها که در سال شصت کشته شدند زیر 18 سال داشتند . در آن موقع جمهوری اسلامی هنوز در آدمکشی بسیار بی تجربه بود و روز روشن جلوی چشم همه آدم میکشت .  به خاطر داریم که هر روز روزنامه ها لیست طویلی از اعدام شدگان در هر شهر با ذکر نام تک تک اعدام شدگان چاپ میکردند . در سال 67 هم بیش از سه هزار نفر به دستور مستقیم خمینی قتل عام شدند . آن موقع جمهوری اسلامی اندکی «فرهیخته تر» شده بود و یاد گرفته بود که نام اعدام شدگان را در روزنامه ها ذکر نکند در نتیجه کشتار سال 67 مخفیانه انجام شد ولی اکنون همه به جزئیات وحشتناک آن کشتار نیز آشنا هستند .

 تمامی اصلاح طلبانی که اکنون در صف مخالف با جمهوری اسلامی جا دارند ، از گنجی تا خاتمی و موسوی و کروبی و اردبیلی و صانعی و غیره ، در آن موقع از سران جمهوری اسلامی بودند . این جنایات با آگاهی و حمایت کامل این افراد انجام شد و هیچ کدام از آنان کوچکترین اعتراضی که نکرد هیچ ، همه حمایت هم کردند . البته اکنون که به موضع مخالف غلطیده اند و همان تیغه اعدام بر گلویشان مالیده میشود شاید ادعاهایی داشته باشند ولی روزنامه ها و مدارک آن سالهای تاریک موجود است و نمیتوانند شراکت خود در آن جنایات را انکار کنند . از میان همه اینها تنها یک نفر جرئت مخالفت کرد ، آن هم منتظری بود که حسابش را رسیدند و یکی از اینان حتی انگشت کوچک خودش را به حمایت از او بلند نکرد .

 مسئله این است که اکنون در مقابل آن جنایات چه موضعی باید گرفت ؟ از طرفی باید د رنظر داشت که در مقطع فعلی انقلاب سبز ، اصلاح طلبان تنها گروه مخالفی  هستند که هنوز در داخل ایران  موجودیت دارند و میتوانند مردم را به خیابان بکشانند و تا حدی با حکومت چانه بزنند . در نتیجه آنان بخشی از جبهه متحد ضد خامنه ای محسوب میشوند . به نظرم منطقی نیست که در این زمان به جای توجه به مبارزه اصلی  به سابقه آنان بپردازیم . در لحظه فعلی جنبش سبز به حمایت اصلاح طلبان نیز احتیاج دارد . بهترین سیاست آن است که با حفظ انتقاد خود به رفتار کریه  آنان در دهه شصت ،و فراموش نکردن آن جنایات ، آنان را نیز بخشی از جنبش سبز به حساب آورد . دوستانی که با فراموش کردن  اهمیت مبارزه فعلی به فکر انتقام گیری از جنایات دهه شصت هستند اشتباه بزرگی میکنند . اکنون موقع تصفیه حساب نیست . زمان جواب دادن به آن جنایات نیز فرا خواهد رسید اما نه حالا.  این امر باید پس از سرنگونی جمهوری اسلامی و در یک محیط دموکراتیک و در دادگاههای صالح انجام شود نه در حال حاضر که  همه در گیر مبارزه ای حیاتی برای نجات ملت ایران هستیم .

جمهوری اسلامی به زودی سقوط خواهد کرد چون ……(دوراندیش)

ژانویه 13, 2011

دولتهای توتالیتر همه شبیه هم هستند . سرانجام هر دولت توتالیتر مستقر بر یک ایدئولوژی ، سقوط است . اگر دولت توتالیتر بسیار قوی باشد و هر نوع صدای مخالفی را خاموش کرده باشد به صورتی که با شورش عمومی سرنگون نشود از دومرحله تغییر گذر خواهد کرد .  در مرحله اول پس از یک دوران سرکوب شدید وقتی کارد به استخوان مردم میرسد و امکان شورش عمومی شدت مییابد گروهی از درون همان دولت که میانه روتر هستند بر تندروها غلبه کرده و سیاستهای دولت را صدوهشتاد درجه تغییر میدهند ولی هنوز دولت توتالیتر بر کشور مسلط است و اجازه ابراز هیچ گونه نظر مخالفی را نمیدهد .   واضحترین نمونه این تغییر را میتوانیم در قویترین دولت توتالتیر قرن بیستم یعنی دولت شوروی شاهد باشیم . در دوران استالین کارد به استخوان مردم رسیده بود و پس از مرگ او واقعا احتمال سرنگونی دولت میرفت وبه همین سبب گروهی از درون دولت به رهبری خروشچف سکان اصلاحات را در دست گرفتند و با تغییراتی چند و کاستن از فشارها و بستن گولاگها و غیره توانستند کیان دولت را نجات دهند و چند دهه بر عمر آن بیفزایند . اما این یک درمان قطعی نیست چون به هر حال دیکتاتوری مطلق منجر به فساد مطلق میشود . رفرمهای افرادی نظیر خروشچف در حکم یک داروی موقت است که جلوی سقوط فوری را میگیرد ولی نمیتواند مانع سقوط محتوم  شود . در مرحله دوم دولت توتالیتر به سکون و رخوت دچار میشود . سران جدید جلوی هر گونه تغییری را میگیرند و بر این خیالند که با تغییراتی که داده اند حکومت خود را نجات داده اند اما به دلیل فساد شدید روز به روز دولت از داخل میپوسد . موریانه فساد تا آنجا پایه های رژیم را میخورد که سرانجام اینبار برای نجات کشور و نه سیستم ایدئولوژیک و حزب حاکم ،  گروهی از درون همین دولت سر برمیدارند و آن را به کلی سرنگون میکنند همان امری که در شوروی در دهه نود رخ داد . دولت چین اکنون در مرحله اول به سر میبرد . پس از مرگ مائو سران خردمندترحزب کمونیست برای نجات سیستم و حزب یک تغییر صد و هشتاد درجه در سیاستهای کشور دادند و با این کار بر عمر سیستم افزودند و لی این امر مانع گسترش فساد نشده است . اکنون فساد خانمان بر انداز در چین بیداد میکند و دولت چین دیر یا زود وارد مرحله دوم خواهد شد که برای نجات کشور گروهی از درون همان سیستم به کلی حزب را کنار خواهند زد و سیستم توتالیتر را از بین خواهند برد .    گاهی اوقات هم سرنگونی این دولتها با اندکی خون و خونریزی همراه است مانند دولت رومانی چائوشسکو که کشور وارد مرحله ای از سقوط و پوسیدگی شده بود که گروهی از سران حزب و ارتش برای نجات کشور مجبور به یک کودتای نظامی شدند و چائوشسکو را تیرباران کردند . در دولت توتالیتر هیتلر وقتی کشور به مرحله نابودی مطلق نزدیک شد گروهی از نزدیکترین افسران ارتش به هیتلر کودتایی بر علیه هیتلر ترتیب دادند و سعی کردند او را با انفجار یک بمب در قرارگاهش از بین ببرند ولی موفق نشدند  و این منجر به نابودی قطعی آلمان هیتلری در پایان جنگ دوم شد.

دولت توتالیتر جمهوری اسلامی نیز نمیتواند از این سرنوشت محتوم فرار کند . اصلاح طلبان جناحی و فرقه ای از این دولت هستند که متوجه اند که سیاستهای دیوانه وار فعلی بقای کل جمهوری اسلامی را زیر سوال برده است و سعی دارند با ایجاد رفرم سیستم جمهوری اسلامی را نجات دهند . فعلا که به نظر نمیرسد تلاشهای آنان به نتیجه ای رسیده باشد و رهبر جمهوری اسلامی سرمست از باده قدرت سکان حکومت را در دست دارد و آن را به سوی آبشار نیاگارای سرنگونی محتوم رهنمون است ولی امکان دارد مانند دولت رومانی یا دولت هیتلر گروهی دیگر از درون سپاه سعی کنند با یک کودتای خونین کیان دولت جمهوری اسلامی را نجات دهند . اگر این دوگروه به نتیجه ای نرسند آنگاه سقوط دولت جمهوری اسلامی در یک شورش همگانی مردمی قطعی خواهد بود.
«دوراندیش»

رضا خندان: نسرین ستوده هنوز در اعتصاب غذاست

نوامبر 12, 2010

20 آبان :

رضا خندان، همسر نسرین ستوده، که پس از دو ماه و نیم توانست برای اولین بار همسرش را ملاقات کند به مدرسه فمینیستی گفت: نسرین ستوده در این ملاقات به ما اعلام کرد که به درخواست دوستان و وكلايش اعتصاب خشك اش را شكسته ولی تا رسيدن به خواسته‌هايش، اعتصاب غذايش را به صورتي كه فقط از آب استفاده كند ادامه داده و خواهد داد.

رضا خندان سپس افزود: «همسرم هنوز در اعتصاب غذاست و فقط پس از 9 روز اعتصاب خشک، به تقاضای وکلایش فقط آب می خورد ولی غذا نمی خورد».

نسرین ستوده در این ملاقات به همسرش گفته است: تاكنون جمعا 3 مقام قضايي و امنيتي قول داده‌اند كه ايشان را با تبديل قرار آزاد خواهند كرد ولي هيچكدام به وعده‌هايشان عمل نكرده‌اند. بنابراین من اعتصاب غذایم را به صورت اعتصاب غذای تر، ادامه می دهم. (more…)

آن روز که خمینی مرد (دوراندیش)

اکتبر 18, 2010

شاید در تمام زندگی فقط یکبار از شدت خوشحالی گریه کرده باشم و آنهم آن روز صبح بود. همیشه توی کتابها میخواندم که «طرف از شدت خوشحالی گریه کرد» و باورم نمیشد ولی آن روز صبح وقتی تلوزیون این خبر را داد از شدت خوشحالی هق هق گریه کردم . از چند هفته پیش معلوم بود این بابا رفتنیه . تلوزیون دائم از مردم میخواست برای سلامتش دعا کنند. یادم نمیرود  یکبار هم خمینی را نشان  دادند توی تخت خوابیده بود با شبکلاه سفیدش و برادرش کنار دستش بود . آن روزها همانطور که گفتم دائم رادیو و تلوزیون از مردم میخواستند برای سلامتی امام دعا کنند. همه منتظر بودیم که طرف اینبار رفتنی باشد به خصوص بعد از سرکشیدن جام زهر و اینکه نتوانسته بود عراق را نیز تصرف کند خیلی برحضرت آقا  گران آمده بود و روی سلامتش تاثیر گذاشته بود.

صبح خیلی زود با کمی دلشوره و انتظار ساعت پنج پاشدم و رادیو را روشن کردم . دیدم قران پخش میشود و از برنامه های معمول خبری نیست  . با مطالعه  تاریخ شوروی خیلی خوب میدانستم که هر موقع یکی از رهبران حزب کمونیست می مرد رادیو از سه روز قبل از اعلام خبر شروع به پخش سرودهای انقلابی میکرد و اینطوری مفسران خارجی و مردم شوروی حدس میزدند که طرف مرده . امیدوار شدم ولی سعی میکردم خیلی به خودم امید ندهم که مبادا باز رادیو شروع کند که به کوری چشم دشمنان امام زنده هستند و رفسنجانی دروغگو دوباره برود بالای تریبون نماز جمعه مثل آن بار که گفت امام هنوز مادرشان زنده هستند و دشمنان آرزوی مرگ ایشان را دارند.

نمیدانم چه ساعتی بود ولی هنوز صبح زود بود و هوا تازه روشن شده بود و خیابانها خالی خالی بود ، شاید ساعت شش صبح بود.  تلوزیون راروشن کردم برای اخبار ،یکدفعه گوینده اخبار آمد و با آن صدای محکمش اعلام کرد : «روح خدا به خدا پیوست » حتی حالا هم که این را مینویسم با به یاد آوری آن لحظه  تنم مور مور میشود . باورم نمیشد . باورم نمیشد این جلاد خونخوار که  صد ها هزار ایرانی بیگناه را روانه گور کرده بود مرده است . احساسی که داشتم مثل احساسی بود که ملیونها قربانیان جنگ دوم با شیندن خبر مرگ هیتلر داشتند و یا زندانیان گولاگ در روسیه وقتی خبر مرگ استالین را شنیدند .

بعد تلوزیون برای اینکه خیال مردم را راحت کند احمد آقا را نشان داد که کنار جنازه باباش داشت مطابق معمول گریه میکرد (از بس این آدم در مواقع مختلف گریه میکرد بهش میگفتند احمد گریان ). دیگر نمیدانم چه شد . تمام بغض آن ده سال زد بیرون. های های گریه میکردم . گریه میکردم به خاطر دوستانم که زیر شکنجه در اوین کشته شده بودند . به خاطر دوستانم که اعدام شده بودند . به خاطر آن پدری از آشناهایمان که سه پسرش را در اوین یکی پس از دیگری اعدام کرده بودند . به خاطر آن جوانهای دوازده سیزده ساله ای که فقط به خاطر فروش یکی دوروزنامه مجاهد یا چپی در جا در خیابان کشته شده بودند . به خاطر آن جوانی که در قم توی خیابان با روزنامه مجاهد دستگیرش کرده بودند و حاج آقا خلخالی از ماشینش پیاده شده بود و تفنگ یکی از پاسدارها را گرفته بود و  همانجا به دست مبارکش  او را کشته بود . به خاطر آن پنج هزار نفری که سال 60 اعدام شده بودند و آن سه هزار نفری که سال 67 در زندانها قتل عام شده بودند و آن صدها هزار نفر نوجوان بیگناهی که در جبهه ها قربانی جاه طلبی جنون آمیز این مرد برای انتقا م از صدام و تصرف عراق شده بودند.

رفتم روی بالکن .هنوز صبح زود بود کسی بیرون نبود. میدونستم اون روز دیگه تعطیله ، حتی اگر هم تعطیل نمیشد من سر کار برونبودم . دویدم رفتم پایین سوار ماشین شدم که بروم بیرون خیابانها را ببینم . تمام شهر رو چرخ زدم . به خصوص یادمه از جلوی دانشگاه تهران رد شدم . مردم بی تفاوت داشتند میرفتند سر کار و زندگی .  حتی یک نفر را ندیدم که گریان باشد . هیچ گروهی هم در خیابانها راه نیفتاده بود . اصلا انگار نه انگار که این بابا مرده .

آن هیستری راکه در فیلمهای تشییع جنازه خمینی  میبینید بعدا درست کردند و  با تبلیغات شدید وفشرده در ظرف سه روز و با آوردن صدها هزار نفر از دهات و شهرستانها به تهران وگرنه مردم تهران روزاول هیجان خاصی نشان نمیدادند . فیلمها ی تشییع جنازه و عزاداریها را باور نکنید . هر حکومت دو زاری دیکتاتوری خیلی راحت میتواند از این برنامه ها راه بیندازد.

خیلیها از مردن این بابا خوشحال بودند ولی جرئت نمیکردند توی کوچه وخیابان خوشحالی خود را نشان بدهند. آن موقع دهه شصت بود، نه حالا.  رژیم در کمال قدرت و قساوت و  بسیار بیرحم بود و هزار هزار اعدام میکرد نه مثل حالا پنج تا پنج تا . مردم جرئت نداشتند جیک بزنند و هنوز مثل حالا گروههای بزرگی از حکومت از آن جدا نشده بودند تا زیر چتر مخالف آنان مردم بتوانند مخالفت خود با کل جمهوری اسلامی را ابراز کنند و ضمنا پس از سالها انقلاب و قتل عام و کشتار و قحطی و جنگ و بمباران مردم خسته تر از آن بودند که اصولا هیچگونه عکس العمل جمعی نشان دهند . نسل جدید و تازه نفسی باید به میدان می آمد تا جنبش سبز به راه بیفتد.

یادم می آید تعطیلی  را چند ساعت بعد اعلام کردند چون معلوم بود اینقدر دستپاچه شده بودند که حتی یادشان رفته بود به فکر مراسم خاکسپاری و تعطیلی و غیره بیفتند. بعد هم ماجرای عزاداریهای هیستریکال که رادیو و تلوزیون و مساجد به آن دامن زدند پیش آمد . جنازه بابا را بردند گذاشتند توی یک یخچال بقالی بالای یک دیوار کانتینر که همه بتوانند ببینند وسط آفتاب سوزان مصلی و آن بیابانی که شهرستانیها تویش خیمه زده بودند و مثل اینکه به پیک نیک آمده باشند زیر اندازها و پتوها را پهن کرده بودند و توی سر میزدند. واقعا که مراسم هم در حد شعور آخوندهای غیر از قم ندیده ما بود . آخر چه کسی مراسم وفات یک دیکتاتور کبیر را اینطور برگزار میکند که جنازه بابا را بگذارد توی یخچال بقالی بالای سه ردیف کانتینر؟ یادم می آید از بزرگراه که رد میشدیم میشد باد توی یخچال را دید که کفن سفیدش را میزد هوا. جوک شده بود که آقا را گذاشتند توی آکواریوم . بعد هم که افتضاح به خاکسپاری و تکه پاره شدن کفن و جنازه زیر هجوم توده های هیستریک .

اضافه کنم این را مقایسه کنید با مرگ طالقانی . صبح که رادیو اعلام کرد فوت کرده مردم کرور کرور ریختند اطراف دانشگاه تهران . همه سرویسها بند آمده بود . من خودم از شهر آرا اجبارا پیاده رفتم تا دانشگاه تهران برای اینکه اصلا اتوبوس و تاکسی گیر نمیامد . تمام طول راه خیابانها پر از جمعیت بود که خودجوش به سوی دانشگاه تهران سرازیر بودند بدون اینکه حکومت اصلا تبلیغاتی کرده باشد و یا برنامه ریزی و برنامه ای اعلام شده باشد.  هزاران نفر جمع شده بودند اطراف دانشگاه و توی دانشگاه و من خودم میدیدم خیلیها کنار دانشگاه روی جدول خیابان نشسته بودند و های های گریه میکردند . آن موقع هنوز خیلیها طرفدار انقلاب بودند. اکثر روشنفکرها هنوز طرفدار انقلاب بودند برای اینکه بساط به اصطلاح «امپریالیسم خونخوار آمریکا» را بر هم ریخته بود و شاه را فراری داده بودو هنوز امید فردای بهتری میرفت .  گذشته از آن طالقانی اصلا آدم دیگری بود و در همان مدت کوتاه بعد از انقلاب اذیتش کرده بودند و کلاهش با آقا توی هم رفته بودو  اگر زنده مانده بود مطمئنا خمینی حساب او را هم مثل شریعتمداری و منتظری میرسید . خلاصه اینکه عزاداری برای طالقانی واقعا از ته قلب و خودجوش بود. من خودم به چشم خود آقایان شیک و پیک و خانمهای تی تیش مامانی رو دیدم که اطراف دانشگاه تهران گریه میکردند . اما عزاداری برای خمینی تمام مصنوعی و صحنه ریزی شده بود.

«دوراندیش»

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

چهار مادر عزادار دستگیر شدند

اکتبر 14, 2010

آسیه امینی ، رادیو زمانه ، 22 مهر

 

مادران عزادار با سازمان مجاهدین خاق ارتباط دارند و زهرا رهنورد هم به ایشان خط می‌داده است!

این آخرین شاهکار خبری روز گذشته است که در برخی روزنامه‌های اصولگرایان در ایران و پس از آن در برخی رسانه‌ها منتشر شد. نویسنده‌ی خبر یا به عبارتی سازنده‌ی خبر، تلاش کرده است از حداکثر امکانات موجود برای زدن یک تیر به چندین هدف، استفاده کند.

در این خبر بازداشت چهار زن از گروه مادران عزادار از یک سو به ارتباط آنها با سازمان مجاهدین خلق نسبت داده شده که البته این روزها مثل پیاز داغ برای چاشنی و تزئین بسیاری از پرونده‌های معترضان به نتایج انتخابات، به کار می‌رود. از سوی دیگر نیز بهانه‌ای شده برای وارد کردن اتهامی به زهرا رهنورد که این روزها زنانه بر سر جسارت خویش مانده و بیش از سایر سیاستمداران معترض و غیر معترض، به نقد نقاط سیاه گذشته‌ی سیاسی بسیاری از حکومتگران ایرانی پرداخته است؛ سیاستمدارانی که زمانی خود و همسرش نیز از آنها بودند. جسورانه‌ترین اظهارنظر در این زمینه نقد اعدام‌های دهه شصت است. جسارتی که بدون شک بر بسیاری از حکومتگران ایران گران آمده است. (more…)

بی‌توجهی مسئولان زندان اوین به وضعیت مجید دری

اکتبر 14, 2010

در حالی‌که مجید دری، فعال دانشجویی به پزشک متخصص برای درمان بیماری خود نیاز دارد، مسئولین زندان اوین از اعزام او به مراکز تخصصی جلوگیری می‌کنند.

مجید دری دچار مشکلات شدید در ناحیه سر است و دچار سردردهای بسیار شدید می‌شود. دکتر داخلی  زندان یک ماه پیش دستور داده برای ام آر آی و ویزیت توسط دکتر مغز و اعصاب وی به خارج از زندان اعزام شود.

به گزارش خبرنگار رهانا، سامانه خبری خانه حقوق بشر ایران، با گذشت این مدت و تداوم بیماری دری هنوز اجازه ویزیت دکتر مغز و اعصاب را به وی نداده‌اندد. دری دچار سرگیجه شدید است که گاها تا ۴۸ ساعت وی را ازار می‌دهد.

مجید دری فعال دانشجویی و دانشجوی محروم از تحصیل است که از ۲۵ خرداد ماه سال ۱۳۸۸ بازداشت و در زندان اوین به سر می‌برد. وی به شش سال زندان توام با تبعید به زندان ایذه محکوم شده بود. طی هفته‌های گذشته  محل تبعید این عضو شورای دفاع از حق تحصیل به زندان اهواز تغییر یافت. وی هم اکنون در بند ۳۵۰ زندان اوین به سر می‌برد.

زهرا رهنورد به کمپین خانواده بزرگ زندانیان سیاسی پیوست

اکتبر 12, 2010

به تازگی کمپینی با عنوان خانواده بزرگ زندانیان سیاسی آغاز به کار کرده است .کمپینی که هرکس مایل است می تواند با عضویت در آن به عنوان خواهر، برادر، پدر یا مادر یک یا چند زندانی سیاسی هرکاری که می تواند برای آزادی شان انجام دهد.

به گزارش کلمه ، زهرا رهنورد ، نویسنده و استاد دانشگاه نیز در نوشته ای کوتاه پیوستن خود را به این کمپین اعلام کرده است هر چند تاکید کرده که نمی تواند زندانی خاصی را از بین زندانیان برگزیند اما برای آزادی همه زندانیان سیاسی آزادی خواه ایران تلاش خواهد کرد .

متن یادداشت کوتاه زهرا رهنورد به این شرح است:

اگر چه تحت سلطه حاکمیت فعلی، ایران یک زندان بزرگ است با یک محیطی پادگانی و تفتیش عقاید در این زندان بزرگ زن و مرد و پیر و جوان و حتی کودکان و خانواده ها را تهدید می کند و هیچ یک امنیت ندارند و امنیت شغلی و فرهنگی و اجتماعی و سیاسی برای شان به یک آرزو تبدیل شده است .

من با نگرش اصلاحی برای امنیت در کشور ایران کمر همت بسته ام، یعنی برای آزادی و آبادی و دمکراسی در ایران تا این زندان بزرگ را همه با هم دست در دست هم به گلستانی خرم و جامعه ای مدرن و پیشرفته تبدیل کنیم تا همه ایرانیان آزاد و آزاده باشند .

من در عین حال به کمپین خانواده برزگ زندانیان سیاسی می پیوندم چرا که در دل زندان بزرگی که نامش کشور ایران است زندانهای متعددی در سراسر کشور شناخته شده و پیدا و پنهان در استانها و شهرهای کشورمان آزادی خواهان را به بند کشیده است .

من به کمپینی که برای آزادی این زندانیان تشکیل شده می پیوندم ،خودم را عضوی از خانواده بزرگ زندانیان سیاسی می دانم و برای دفاع از همه زندانیان سیاسی ایران فعالیت می کنم ،چرا که همه آنها همراهان حق و آزادی و خواهران و برادران من هستند .چگونه می توانم کسی را از میان اینان برگزینم ؟ آیا می توانم از زنی که دو فرزند خردسالش در فراقش بی قراری می کنند بگذرم یا آن جوانی که مادر و همسرش نگران رنجها و شکنجه های او هستند ؟یا آن پدری که همچون ستون بنای آزادی است؟ یا آن دختر جوانی که لباس زندان را به رخت عروسی و شعرها و هلهله های جشن ها ترجیح داده است؟ کدام را می توانم انتخاب کنم تا از او حمایت کنم و برای آزادی اش تلاش کنم ؟ نه! من مدافع همه زندانیان آزادیخواهم و همه آنها را اعضای خانواده خود می دانم و امیدوارم جشن یپروزی سعادت مردم را همه با یکدیگر برگزار کنیم .

زهرا رهنورد

هجدهم مهرماه ۱۳۸۹

شیوا نظر آهاری آزاد شد

سپتامبر 12, 2010

خبرگزاری حقوق بشر ایران – رهانا شیوا نظرآهاری، فعال حقوق بشر دقایقی پیش با تودیع وثیقه‌ی ۵۰۰ میلیون تومانی از زندان اوین آزاد شد. شیوا نظرآهاری، دبیر کمیته گزارشگران حقوق بشر و فعال حقوق کودکان که از تاریخ ۲۹ آذر ماه سال گذشته در زندان اوین به سر می‌برد، دقایقی پیش از زندان اوین آزاد شد.

نامه تکان دهنده عبدالله مومنی به رهبر ایران درباره شکنجه و اعتراف گیری اجباری

سپتامبر 9, 2010

“بسمه تعالی”

لا یحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم و کان الله سمیعا علیما

خدا دوست ندارد کسی عیب خلق خدا را به بلندی صدا کند مگر آنکه ستمی به او رسیده باشد وبخواهد از دست ظالم فریاد و دادخواهی کند و زشتی عمل ظالم را فاش گوید. (سوره نساء آیه ۱۴۸)

جناب آیت الله خامنه ای

مقام رهبری جمهوری اسلامی ایران

در یکی از روزهای بازداشت در زندان اوین فرصتی دست داد تا سخنان شما را از تلویزیون در ضرورت ضدیت با ظلم و رعایت انصاف و عدالت بشنوم (۲/۴/۸۹) و همان روز بود که تصمیم گرفتم تا این نامه را خطاب به شما بنویسم از آن رو که شاید اخبار این بازداشتگاهها به شما نرسد و ندانید که غیر از کهریزک در بازداشتگاه اوین نیز یک زندانی نه تنها از حداقل حقوق برخوردار نیست بلکه شدیدترین فشارهای روحی و جسمی نیز با هدف ترور شخصیتی و اقرار اجباری بر او وارد می شود. همچنین از آنجا که شنیدم در همان ایام که من و امثال من تحت سخت ترین شکنجه ها جهت اعتراف به جرایم ناکرده بودیم، حضرتعالی در خطبه های نماز عید سعید فطر، اظهار داشته اید که “متهم هر چه درباره خود بگوید در دادگاه، این حجت است” قصد کردم طی این نامه شکنجه ها و رفتارهای غیرقانونی، غیرشرعی رفته بر خودم را شرح دهم تا به این پرسش پاسخ جدی داده شود که آیا اعترافاتی که از طریق چنین شیوه های غیرانسانی و غیراخلاقی اخذ می شود نیز از نظر شما معتبر است یا خیر؟ بدین ترتیب و به امید تشکیل کمیته ای حقیقت یاب جهت بررسی آنچه در طول دوران بازداشت، بازجویی و دادگاه بر من به عنوان یک زندانی جمهوری اسلامی در دوران حکومت شما گذشته است را بازگو می کنم. گرچه امیدوارم بازگویی آنچه بر من رفته است، به جای تحقیق در خصوص واقعیت ماجرا و اجرای عدالت، به افزون شدن فشارها و تلخ تر شدن ایام زندان نیانجامد.

مقام رهبری

امروز که به عنوان یک منتقد نظام جمهوری اسلامی در زندان اوین بسر می برم، بی مناسبت نمی دانم که در چند سطر مواضع سیاسی خود را طی یک دهه گذشته بیان نمایم. اینجانب در سال ۱۳۷۵ وارد دانشگاه شدم و در همان سال ابتدایی ، به عضویت انجمن اسلامی دانشجویان و متعاقب آن دفتر تحکیم وحدت درآمدم و تا سال ۱۳۸۴ که مدرک کارشناسی ارشد جامعه شناسی خود را از دانشگاه علامه طباطبایی(ره)اخذ نمودم به عنوان عضو شورای مرکزی و دبیر تشکیلات دفتر تحکیم وحدت،فعالیت کرده و از سال ۱۳۸۴ تا به امروز به عنوان عضو شورای مرکزی سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی(ادوار تحکیم وحدت) و سخنگوی آن مجموعه قانونی، در جهت پیشبرد دموکراسی و حقوق بشر، به فعالیت پرداخته ام. در دوران حضور در جریان دانشجویی، دغدغه اصلی من و همفکرانم تاکید بر استقلال نهاد دانشگاه از نهاد قدرت و احزاب و جریانات سیاسی و نقد حاکمیت در جهت همراهی با ملت ایران بوده است. من و دوستانم در مجموعه دفتر تحکیم وحدت معتقد بودیم که جنبش دانشجویی رسالت بستر سازی برای طرح مطالبات آزادی خواهانه و تاریخی مردم و دفاع از حقوق شهروندان ، فارغ از هرگونه گرایش و سلیقه آنان را بر عهده دارد و هم از این رو معتقد بودیم و هستیم که جریان دانشجویی به جای مجیز گویی قدرت و اصحاب آن، می بایست به نقد هرگونه ویژه خواری و امتیاز طلبی برای هر قشر و یا طبقه خاصی پرداخته، از حقوق احاد ملت از جمله زنان، اقلیت های مذهبی و قومیت ها دفاع نماید. از این رو در طول یک دهه گذشته همواره مغضوب قدرت و نهادهای امنیتی بوده و به همین دلیل، چندین بار طعم زندان و انفردای را چشیده ام، به گونه ی که با احتساب دوره ی اخیر، قریب به ۲۰۰ روز سلول انفرادی را تجربه کرده ام. اگر چه زندان های قبلی نیز عاری از فشار و شکنجه نبوده است اما از این رو که دوره ی اخیر، تجربه ی متفاوت را به نمایش گذاشت و آگاهی افکار عمومی و مسولان امر از جنایات رخ داده داده امری بیش از پیش ضروری است بدان می پردازم (more…)

بیانیه مهدی کروبی در مورد حمله اوباشان به خانه اش

سپتامبر 8, 2010

بسمه تعالی
ملت شریف و آزاده ایران
شما خود ناظر و شاهد بودید که در روزهای گذشته به خصوص در لیالی مبارک قدر، اوباشی با هدایت و سازماندهی عده ای از خدا بی خبر و بی منزلت، با سلاح گرم و سرد بی شرمانه به منزل و مأوای این خدمتگزار کوچک شما حمله آوردند و با ما و همسایه های صبورمان چنان کردند که قلم از شرح و بیان آن عاجز و شرمسار است؛ الحق که این عده قلیل روی شعبان بی مخها و اوباش درباری را سفید کردند و ورقی زرین بر کارنامه ننگین آنها افزودند. در شب های رمضان آداب شریعت را به نام ولایت منکوب کردند و روزه خود را با فحاشی افطار کردند. به سنگ پراکنی بسنده نکردند و تیراندازی کردند؛ از در و پنجره بالا رفتن گویی نمی توانست نمایانگر شخصیت شان باشد که علاوه بر آن، به کتک زدن محافظین مظلوم و وظیفه شناس و برخی دوستان و آشنایان و سلب امنیت از ساکنین منطقه نیز مبادرت کردند؛ شعارهای بی محتوا و عربده کشی های سخیفانه گویی کم بود که فحاشی های خارج از عرف ِ اوباشی را نیز بدان اضافه کردند. رای مردم خوردن و پرسش کنندگان را به گلوله بستن و منتقدان را به زندان انداختن و مطبوعات را دهان دوختن کم بود که رمضان و لیالی قدر را درجمهوری اسلامی سی سال پس از انقلاب اسلامی چنین به خیال تثبیت قدرت خود بی حرمت کردند.
ملت صبور ایران
ظاهر امر چنان است که از خدا بی خبران تازه به قدرت رسیده، یک شهروند منتقد را هدف حمله خود قرار داده اند، اما چه جای انکار است که رفتار سبعانه و سخیفانه آنها،انسان و آزادی انسان و اصل اسلام و انقلاب اسلامی و حیثیت ایران و ایرانی را نشانه گرفته است. که اگر چنین نبود، این همه اتکا به عناصر بی بصیرت و خودسر از چه ناشی می شد ؟! آنها بی شک با مهدی کروبی کاری ندارند، با آرمان انقلاب که همانا آرمان مردم شریف و آگاه، آرمان اندیشمندان و آزاد اندیشان این دیار، آرمان دانشجویان و دانشگاهیان، آرمان جوانان خسته از ریا و تزویر و دروغ، آرمان شهیدان و به خون افتادگان این مرز و بوم بوده است ، سر ستیز و جنگ دارند. امروز همگان آگاهند که این بدخویان بر آنند تا آشیان بلبل را به لانه زاغ و زغن زبون و پلشت خود تبدیل کنند و سکوتی قبرستانی را بر ایران اسلامی حکمفرما سازند.
دستان مردم انقلابی و خداجوی ما را به هر طریق ممکن بسته اند و آن دستانی را که نتوانسته اند ببندند به پشت میله های زندان فرستاده اند و در مقابل اما دست این از خدا بی خبران را چنان باز گذاشته اند تا هر انچه از سبعیت و درنده خویی می توانند را به نمایش بگذارند. از خود می پرسم این انقلاب را چه شده است که امروز قوای امنیتی و انتظامی ودستگاه قضائی و مدیریت این کشور هفتاد میلیونی، در کنترل چندمزدور، این همه ضعف و زبونی نشان می دهند و جهان و جهانیان را به استهزای مردمی با فرهنگ وامی دارند ؟ البته پاسخ روشن است. آنکه از مردم برید راهی نخواهد داشت جزآنکه به چند قداره بند باج گیر دلخوش کند و این سرنوشت آنهایی است که زورگویی را جایگزین مردمسالاری می کنند و آرای مردم را کاغذ باطله می پندارند. به راستی که این عذابی الهی است که آنها را چنین بی آبرو و سویدای وجودشان را بر مردم آشکار کرده و طشت رسوایی شان را از بام انداخته است. طنز ماجرا اما آنجاست که این جماعت قلیل با چنین رفتارهایی سخیف، ساده دلانه گمان می برند که می توانند مهدی کروبی را با بی شرمی ها و اذیت و آزارهای کودکانه شان، در دفاع از مردم و آرمانهای انقلاب مایوس کنند.
مردم شریف ایران
اینجانب از عنفوان جوانی با اتکا و ایمان به خداوند متعال و شاگردی امام راحل در مقابل حکومت طاغوت با همه سختیها و رنجها ایستاده ام؛ و خدای را سپاس و منت می گذارم که تا کنون نیز توفیق آن را داشته ام که بر این عهد و میثاق خویش پایدار بمانم. آنچنانکه زندان و شکنجه های شاه ستمگر، مرا از میدان به در نکرد، مسند صدارت و قدرت نیز همچون عده ای چشمان او را کور نکرد، و اکنون نیز جور و ستم حرمت شکنان موجب تسلیم و سکوت او نخواهد شد. و البته آنکه با آزادی انسان پیمان بندد را چه باک که بر سر این پیمان جان به جان آفرین نیز تسلیم کند و از این زندان سکندر رخت بر بندد و تا ملک سلیمان دست افشان و پای کوبان برود. (more…)

آفرین به زهرا رهنورد شیرزن مقاومت ایران

سپتامبر 8, 2010

نامه اخیر رهنورد به ملانصرالدین جمهوری اسلامی(لاریجانی رئیس قوه قضاییه ) را خواندید؟ باید گفت آفرین به رهنورد ! سنگ تمام گذاشت .  بر این اعتقادم و بارها گفته ام اگر رهبری جنبش سبز در دست رهنورد بود ما اکنون خیلی پیشتر رفته بودیم . نمونه اش را در بعضی کشورهایی که رهبران مبارزه دموکراسی طلبی آنان زن بوده اند شاهد بوده ایم ، از جمله در فیلیپین . واقعا مایه افتخار زنان کشورمان است . با وجود چنین شیرزنانی به آینده روشن جنبش سبز ایمان دارم . وقتی زنان این چنین شجاعانه در مقابل رژیمی بایستند آن رژیم   باید کم کم غزل خداحافظی را بخواند.

«پیروزی نزدیک است»

«دوراندیش»

آنچه گذشت و آنچه لازم است – نامه شجاعانه احمد قابل

سپتامبر 7, 2010

نامه بسیار مهم ، شجاعانه  و بی پرده احمد قابل قبل از احتمال بازداشت مجدد ، به خصوص بخشهای مربوط به خامنه ای خواندنی است . – 16 شهریور

به نام خدای رحمان و رحیم

با توجه به احضارم به محکمه در فریمان و احتمال بازداشت مجدد، گزارش مختصری را از وقایع پس از آزادی موقت، به اطلاع دوستان می رسانم و نکاتی که به گمان من مهم است را در پایان یادآوری می کنم؛

یکم) اولین اقدام پس از آزادی، گزارش آنچه گذشت به دوستان عزیزی بود که با حضور خود و یا تلفنی از آن می پرسیدند. همان که پس از یک ماه، گزارش مکتوبش را در سه قسمت به اطلاع هم میهنان و آزادیخواهان رساندم . اگر مخاطبانی در بین علاقه مندان به حاکمیت هم داشت، طبیعتا برای اطلاع آنان از نتایج اقدامات حکومتیان و آثار آن بر معترضان بود.

شاید افشای برخی رفتارهای قضائی و خصوصا اعدام های خاموش زندان مشهد، که به گمان من مصداقی برای نقض دستور اکید خداوندی در مورد پیشگیری از «إسراف در قتل» است، علتی برای احضار باشد.

دوم) در سالگرد مرحوم دکتر شریعتی، مجلس بزرگداشتی به یاد ایشان و دکتر مصطفی چمران،در منزل یکی از دلسوزان کشور و معترض به سیاست های حاکمیت، در مشهد برگزار شد. جمع کثیری از دوستان بودند و اولین سخنرانی پس از آزادی موقت را تجربه کردم. از تلاش این بزرگان برای «دگر بودن و دگراندیشی» گفتم و از شهیدی مهدی فرودی که باور داشت و می گفت:«خواهی نشوی همرنگ//رسوای جماعت باش». در پایان هم به پرسش های گوناگون دوستان پاسخ دادم.

سوم) در اولین فرصت، مسافر قم شدم تا به زیارت استادی بروم که همیشه به شوق دیدارش راهی قم می شدم. گرچه سخت بود، ولی تاکنون اینگونه دیداری را تجربه نکرده بودم. اشکی که می بایست در روزهای آغاز رحلتش می ریختم و نگذاشتند بریزم، گویی پشت سدی مانده بود و اکنون مجالی یافته بود تا برگونه ها جاری شود. خدایش در بهشت برین جایگاهی بلند دهد که انسانی بود پاک و مهربان و بلند مرتبه.

پس از آن کار دشوار دیگری داشتم. دیدار با خانواده ی مرحوم استاد خصوصا دوستان عزیزم حضرات حاج احمد آقا و حاج سعید آقا که همیشه چون پدر، شاد و با نشاط بودند و الآن از غم هجران پدر و مادر، تکیده بودند و لطف ستمگران به تازگی در قالب یورش به دفتر مرحوم پدر و غارت شهریه ی طلاب و نهایتا بستن دفتر مراجعات پیروان آن مرجع بزرگ، چهره نموده بود.

ساعتی بعد، باید در اندرونی بیت مرحوم استاد، در جمع خانم هایی که برای دعا جمع شده بودند، حاضر می شدم. دخترخانم ها و عروس خانم های مرحوم استاد و برخی علاقه مندان ایشان که برای آزادی زندانیان سیاسی، جلسه ای هفتگی را براه انداخته بودند و اکنون یکی از ثمرات دعای خود را (اگرچه موقت) می خواستند ببینند.

این دشواری را با اشک ریزان سپری کردم. نتوانستم سخنرانی کنم و تنها چند جمله ای بابغضی در گلو گفتم. خیلی دشوار است در جمعی که مظهر عاطفه ها(و البته عقلانیت، یعنی زنان) نشسته اند و غمزده ی رحلت پدر و مادر یا مرجعشان اند و نگاهشان به تو، نگاهی به بازمانده ای سببی است، یعنی تو را شاگرد عزیزترین فرد زندگی شان می دانند، حاضر شوی و از استاد نگویی!! کمی گفتم و هزاران ناگفته را در دل نگه داشتم، چرا که وقت و حال، مجال گفتن نمی داد.

سوم) در قم به دیدار مراجع ارجمند و اصلاح طلب، آیة الله موسوی اردبیلی و آیة الله صانعی و فقیه ارجمند جناب آقای بیات زنجانی رفتم. برخی از فقهاء و مجتهدان جوان تر همچون آقایان؛ موسوی تبریزی، محمد صادق کاملان، محمد عبداللهیان، محمدعلی ایازی و ابوالفضل موسویان را نیز ملاقات کردم.

چهارم) قبل از رسیدن به قم، درنگی در تهران داشتم. دیدار با برادری که دوست صمیمی و دلسوز من بوده و هست. همو که از روز حضور در محکمه، ندیده بودمش و همو که از اتفاقات پیوسته با آن دیدار، دلش گرفت.

دوستانی که از توقف چند ساعته ی من در تهران (در دو نوبت، قبل از رفتن به قم و پس از بازگشت)اطلاع یافته بودند، مرا با حضور خود شرمنده کردند. دوست عزیز و مجتهد ارجمند، حضرت آقای عبدالله نوری (که حقیقتا عبد خدا است و لطفش شامل حال همه ی دگراندیشان است) زحمت کشیدند و همراه برخی دوستان آمدند. دوستان حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و برخی دوستان صمیمی دیگر نیز دیدارشان برایم مغتنم بود. (more…)

دادگاه شیوا نظر آهاری ،روزنامه نگار و فعال حقوق بشر برگزار شد

سپتامبر 4, 2010

دادگاه شیوا نظر آهاری، روزنامه نگار و فعال حقوق بشر امروز شنبه ۱۳ شهریور ماه در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی پیر عباسی برگزار شد .

به گزارش کلمه، این فعال حقوق بشر ۲۶ ساله که از به یک سال پیش در زندان اوین به سر می برد امروز به اتهام محاربه ، تبانی و اجتماع برعلیه امنیت ملی ، اخلال در نظم عمومی و تبلغ علیه نظام محاکمه شد .

این دادگاه که با حضور محمد شریف وکیل این زندانی و خانواده نظر آهاری برگزار شد با طرح اتهامات و شنیدن دفاعیات شیوا و وکیلش ادامه یافت. شیوا نظر آهاری در این دادگاه که یکی از اتهاماتش محاربه از طریق ارتباط با سازمان منافقین اعلام شده بود ، ضمن ابراز انزجار از این سازمان گفت که هرگز ارتباطی با این سازمان نداشته و هر گونه ارتباط خود را با این سازمان رد می کند .این اتهام را از اساس بی پایه می داند و نه تنها هرگز ارتباطی با این سازمان نداشته که همواره اعمال این سازمان تروریستی را محکوم کرده است.

همزمان با برگزاری دادگاه شیوا نظر آهاری ، دادگاه سعید حائری دیگر عضو کمیته گزارشگران حقوق بشر نیز برگزار شد.

به گفته شاهدان عینی، شیوا را با دست بند به دادگاه آوردند . این عضو کمیته گزارشگران حقوق بشر بعد از دادگاه دوباره به بند نسوان زندان اوین بازگردانده شد .

شیوا نظرآهاری روزنامه نگار و عضو کمیته گزارشگران حقوق بشر، که در دوران حبسش بیش از ۱۰۰ روز را در سلول‌های انفرادی گذرانده است .اکنون در انتظار صدور حکم به سر می برد .

وی در سال ۸۸ و درست یک روز بعد از انتخابات جنجال برانگیز دهم دستگیر و روانه زندان اوین شد .اما پس از سه ماه با قرار وثیقه دویست میلیون تومانی آزاد شد .اما طولی نکشید که وی بار دیگر در ۲۹ آذرماه وقتی برای شرکت در مراسم تشییع جنازه آیت الله منتظری عازم قم بود دستگیر و زندانی شد .

خانواده شیوا نظر آهاری از کارشناس پرونده وی و همچنین قاضی پیر عباسی در خواست کرده اند که با صدور قرار وثیقه زمینه آزادی موقت شیوا را تا صدور حکم وی امکان پذیر کنند .

از صبح امروز تجمع مجدد نیروهای بسیجی جهت جلوگیری از خروج مهدی کروبی از منزل /ارتباط ساختمان با بیرون قطع شد

سپتامبر 3, 2010

12 شهریور

سحام نیوز: ازساعت ۸ امروزتعداد کثیری از نیروهای بسیجی و سپاهی با تجمع درب منزل مهدی کروبی اقدام به برگزاری مراسم دعای زیارت عاشورا نمودند.
به گزارش خبرنگار سحام نیوزتجمع این افراد با هدف جلوگیری از خروج مهدی کروبی از منزل برای شرکت در راهپیمایی روز قدس صورت پذیرفته است.
در همین راستا از شب گذشته خطوط تلفن ساختمان محل سکونت مهدی کروبی قطع گردیده شده است (more…)

پیام میرحسین موسوی به مناسبت حملات سازمان یافته به منزل مهدی کروبی

سپتامبر 3, 2010

12 شهریور

بسمه تعالی

انا لله و انا الیه راجعون

حمله اوباشان رو سیاه به منزل حجت الاسلام و المسلمین کروبی یار شجاع مردم در شب قدر نشان از ره گم کردگی اقتدار گرایان است. آنها با این اقدامات سازمان یافته که حدود ۵روز است زیر نظرنیروهای انتظامی و امنیتی آغاز شده است نشان دادند که اشغال قدس شریف و دشمنی با اسرئیل بهانه است دشمن واقعی اقتدارگرایان کروبی و شخصیتهای امثال او و سایر آزادیخواهان است. همانطور که در ۲۲ بهمن نشان داده شد که مقصد اقتدار گرایان نه جشن پیروزی انقلاب بلکه مراسمی برای چنگ و دندان نشان دادن به آزادی خواهان و ملت سبز ایران است.

فاجعه حمله به منزل جناب اقای کروبی که به دنبال حمله به منازل مراجع عالیقدر در قم و شیراز صورت می گیرد بهترین نشان خوف اقتدار گرایان از جنبش مردمی و نیز بهترین دلیل برای ابزاری شدن همه شعار ها و مراسم و مناسک اسلامی وانقلاب است طرفه آنکه از سوی سازمان دهندگان این اقدامات مفتضحانه، سال و روز هم برای پایان عمر ظلم اسرئیل اعلام می شود. ما می گوئیم شما با این اقدامات سیاه و نفرت بر انگیز اراده معطوف به آزادی مردم را نمی توانید سد کنید بلکه راه نیل به آزادی را برای آزادی خواهان کوتاه تر می کنید.

میرحسین موسوی

پیام مهندس موسوی به مناسبت شب قدر

سپتامبر 2, 2010

11 شهریور

کلمه: میرحسین موسوی نخست وزیر هشت سال دفاع مقدس در یادداشتی که همزمان با لیالی قدر منتشر می‌شود ماه رحمت را فرصتی برای به پرسش کشیدن وجدان های بیدار میداند  که در آن همگان به مرور کارنامه ی خود فراخوانده شده اند. کارنامه ای که نه صرفا منحصر به زندگی خصوصی آدمیان، بلکه گشوده به عرصه ی حیات اجتماعی آنان است. میرحسین در این یادداشت از پرسش‌هایی می‌گوید که مردم درباره ی حیات عمومی خود می‌کنند و از راه‌های بدیلی می‌گوید که حاکمان می توانستند و می توانند در پیشگاه مردم آنها را بیازمایند. (more…)

حرکت از دیدگاه اسلامی به دیدگاه سکولار درزبان و فرهنگ و شعار مردم ایران (دوراندیش)

سپتامبر 2, 2010

آیا شما هم متوجه یک نکته جالب در فرهنگ ما در سالهای اخیر شده اید؟ زبان ما به تدریج و آرام آرام غیر اسلامی میشود . چون مردم از اسلام فاصله میگیرند زبان هم ناخودآگاه و به تبعیت از مردم عوض میشود . مثلا در عرض 15 سال اخیر در هنگام خداحافظی مردم از کلمه «مواظب خودت باش» استفاده میکنند که اکنون میتوان به جای خداحافظ از آن استفاده کرد . من خودم به شخصه همیشه یک کم در استفاده از کلمه خداحافظ تردید داشتم ولی متاسفانه لغت دیگری در زبان ما برای بدرود گفتن وجود نداشت . از کلمه خیلی فارسی بدرود هم کسی استفاده نمیکرد . ولی در عرض 15 سال اخیر خیلی به سرعت اصطلاح مواظب خودت باش که یک اصطلاح سکولار و  غیر دینی است به عنوان یک جایگزین برای خدا حافظ در زبان ما جای خود را باز کرد . یا نگاه کنید به روز والنتین که یک رسم کاملا غربی و غیر اسلامی است ولی فقط در عرض ده پانزده سال اخیر به سرعت در جامعه ما جا افتاده و به خصوص جوانترها آن را به جا می آورند . این رسم و سنت غربی محال بود در یک جامعه که از اعماق قلب به اسلام ایمان دارد جا بیفتد .

باید گفت ما این را مدیون جمهوری اسلامی هستیم که یک تنه کاری را که هزاران روشنفکر ما در عرض صد سال اخیر نتوانسته بودند انجام دهند انجام داد و توده مردم ما را به واقعیت اسلام آگاه ساخت و باعث حرکت مردم ایران از یک فرهنگ بسیار اسلامی و مذهبی به یک فرهنگ غیر دینی و سکولار شد .

شعار اصلی روز قدس : نه غزه ،نه لبنان ، جانم فدای ایران (دوراندیش)

اوت 31, 2010

همرزمان سبز از خاطر نبرید : شعار اصلی همه ما در روز قدس  این است : نه غزه ، نه لبنان ، جانم فدای ایران . این آن شعاری است که مارا از صف ساندیس خواران مزدور حکومت جدا کرده و هویت مشخص و متفاوت ما را در تظاهرات رقم خواهد زد . بدون این شعار ما در صف ساندیس خواران محو و حل خواهیم شد و نمیتوانیم موجودیت مستقل خود را به ایرانیان و جهانیان نشان دهیم . گذشته از سردادن این شعار در شب قبل از تظاهرات از بامها و در روز تظاهرات ، باید آن را بر دیوارها و اسکناسها  نیز بنویسیم . به خاطر داشته باشیم هیچ شعاری قاطعتر ، بلندتر و روشنتر از این شعار مرزبندی ما را با نیروهای سرکوب نشان نخواهد داد .

به شما خواهند گفت این شعار را نگویید چون ممکن است توده های مردم را از جنبش سبز زده کند . کدام توده مردم ؟ آیا برای این حکومت جز مشتی مزدور ساندیسخوار هم باقی مانده است؟ اگر این است توده های مردم این حکومت ،من بیشتر مصمم میشوم این شعار را سر دهم تا از این توده مردم خود را مجزا سازم . فقط با سر دادن این شعار است که تود ه های مردد و یا ترسان را میتوان دگرباره جذب جنبش نمود.

«پیروزی نزدیک است»

«دوراندیش»

مرثیه ای برای ایران (دوراندیش)

اوت 31, 2010

الناس علی دین ملوکهم .مردم در هرجای جهان کمابیش تحت تاثیر سلوک و منش حکومت دولتهای خود هستند . بر مردم ایران میترسم که سی سال است زیر حکومت دیکتاتوری توتالیتر اسلامی بوده اند . حکومتهای توتالیتر بی اخلاقند و بی اخلاقی در جامعه را دامن میزنند و میگسترند . نمونه کامل تاثیر مخوف چنین حکومتهایی بر یک جامعه نمونه حکومت هفتاد ساله کمونیستها در روسیه است .

روسیه در سال  1914 که جنگ اول شروع شد دارای بزرگترین نویسندگان و موسیقیدانان و دانشمندان آن روز اروپا بود از تولستوی تا استراوینسکی و پاولوف و دیگران. صنعت در روسیه به سرعت گسترش می یافت و بلا تردید اگر در گرداب جنگ و سپس کودتای کمونیستی گرفتار نیامده بود امروز از آلمان صنعتی چیزی کم نداشت . اما چه شد. در سال 1917 کمونیستها در یک کودتای موفق بر سر کار آمدند و سپس به تدریج دیکتاتوری توتالیتر و مرگبار خود را بر سراسر روسیه گسترش دادند . ملیونها نفر در جریان جنگهای داخلی تا 1921 کشته شدند و ملیونها نفر در قحطی پس ازآن . سپس دوران سیاه استالین فرا رسید . دیگر بار ملیونها نفر در قحطی که تماما ساخته دست کمونیستها بود جان باختند و ملیونها نفر دیگر در بازداشتگاهها جان خود را از دست دادند . اثری از روشنفکران باقی نماند . دیگر روسیه هرگز یک نویسنده یا موسیقیدان بزرگ به جهان تقدیم نکرد . برای چند نسل تمام هرچه روشنفکر بود بیرحمانه کشتار و نابود شد . نتیجه چه شد . پس از سرنگونی حکومت کمونیستی نتیجه را به عیان میبینیم . ملتی که در 1914 پا در راه آلمان شدن گذاشته بود اکنون از چین عقب مانده تر است . ممکلت مافیا و باندهای مافیایی و دیکتاتوری پوتین و مردم فقیر بدبخت با مشتی ملیاردر فاسد. مملکت اعتیاد مرگبار به الکل با پایینترین ضریب طول عمر  در اروپا  . چرا؟ به علت دیکتاتوری توتالیتر کمونیستها که ملت را از هرچه اخلاق بود بری داشتند و هفتاد سال تمام هر استعدادی را نابود کردند .

از یکی از دوستانم که مدتی در کانادابود شنیدم که در کلاس زبان انگلیسی برای مهاجران جدید ثبت نام کرده بود . از هر ملیتی از جمله روسها در این کلاس بودند . یکی از معلمها خوب نبود . شاگردان کلاس که همه بالغ و در سنین بیست و سی و چهل بودند امضا جمع میکردند که شکایت کنند . هر گروهی امضا کرد به جز دانشجویان روس که میترسیدند زیر یک نامه معمولی بی خطر در شکایت از یک معلم را امضا کنند. حتی یک نفرشان امضا نکرد . پس از هفتاد سال حکومت توتالیتر ترس از قدرت و حکومت و هرکه در مقامی بالاتر است آنچنان در اعضا و جوارح این ملت ریشه دوانده که اصلا ژنتیک شده است ، حتی پس از مهاجرت نیز جرئت ندارند نامه ای بی خطر را امضا کنند. از آن طرف مسئله بی اخلاقی روسها در کانادا ضرب المثل است که نسبت به ملل دیگر بسیار بی پرنسیپ و غیر متعهد به هر اصل اخلاقی هستند. هرکس برای خود است و هر کاری برایشان مجاز است چون زیر تازیانه  یک حکومت توتالیتر  راه دیگری برای بقا وجود ندارد .

حتی مغول و تیمور هم بعد از فتح ایران  چون  میدانستند چیزی حالیشان نیست متخصصان و دانشمندان را از سراسر ایران جمع کرده و در دربارهای خود از تخصص آنها استفاده میکردند . ولی این قوم خونخواری که اکنون بر ایران حاکم شده است  میخواهد کل مملکت ایران را به سطح سواد خودش پایین بیاورد یعنی عملا به 1400 سال پیش برگرداند. آخوندها درگیر نبردی بی وقفه با علم و دانش و روشنفکری و آزادی هستند نبردی که حداقل از صد و پنجاه سال پیش آغاز شده و هنوز هم ادامه دارد.

نگاه کنید به رفتارشان با دانشگاه که مرکز علم و دانش دنیایی و غیر اسلامی و غیر حوزوی است . دائم باید انقلاب فرهنگی کنند . یک انقلاب فرهنگی در دهه شصت که کمر دانشگاههای کشور را برای همیشه شکست کافی نبود دوباره دارند انقلاب فرهنگی میکنند . میخواهند دانشگاهها را بسیجی کنند (غافل از اینکه اگر آن انقلاب فرهنگی موفق بود این هم میشود ). اما نتیجه این مبارزه دائم چیست؟  فرار عظیم مغزها و تحصیلکردگان از ایران ، که بزرگترین لطمه را به آینده مملکت ما میزند و زده است .  ولی اینان را چه باک . اینها میخواهند خودشان بمانند ومشتی بیسواد که زیر علمشان سینه بزنند و روضه بخوانند  و پول نفت که خدا بدهد برکت . اینها بر خلاف مغول و تیمور به مردم و تحصیلکرده ها احتیاجی ندارند زیرا نفت دارند و با پول آن میتوانند هر آنچه بخواهند تهیه کنند . تحصیلکرده ها مدعی حکومت اینها هستند و باید یا کشته شوند یا زندان و یا تبعید .

این است فاجعه ای که در ایران رخ داده است . سی سال است نبرد آنها بر علیه علم و دانش و روشنفکران جریان داشته و تا لحظه آخر حکومتشان نیز ادامه خواهد یافت . اینها نیز سرانجام سرنگون خواهند شد ولی نگرانم از آنچه بعد از ایشان باقی میماند، یا بهتر است بگویم باقی نمیماند . امیدوارم که ملت ما به سرنوشت ملت نگونبخت روسیه دچار نیاید.

«دوراندیش»


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: