Posts Tagged ‘تجاوز’

اینها فاتحه اسلام در ایران را خواندند طوری که اگر یک حکومت کمونیستی صد سال تلاش میکرد نمیتوانست

فوریه 25, 2011

هیچ دقت کرده اید مردم در ایران چقدر نسبت به دین و آخوند و مذهب بدبین شده اند . به جرات میتوان گفت در میان کشورهای خاورمیانه ایران واقعا بیشترین تعداد بیدینها و کم دینها را دارد . میدانید که سالهاست که در مملکت ما یک گروه اسلامی جدید با اعتقادات انقلابی اسلامی ایجاد نشده است و هرچه هست همان گروههای بسیج  مساجد است که منفورترین گروهها بین مردم است ؟ آیا هیچ دقت کرده اید که در بیست سال اخیر در دنیای اسلام هرگز یک گروه انقلابی اسلامی از ایران اقدامی انجام نداده است حال آنکه گروههای اسلامی پاکستانی و عربستانی و مصری و الجزایری و غیره بسیار فعال هستند ؟  آیا هیچ اقدام تروریستی اسلامی در جهان را در بیست سال اخیر به یاد دارید که حتی یکی از شرکت کنندگان در آن ایرانی بوده باشد و به خاطر اعتقاد اسلامی خود و تغییر جهان به کمک دین اسلام در عملیات این چنینی شرکت کرده باشد ؟  کار به جایی رسیده که هر گاه خبر از یک اقدام  انقلابی اسلامی میرسد شما میتوانید با خیال راحت مطمئن باشید که تنها مملکتی که در میان عاملان این انقلاب تبعه و نماینده ای ندارد ایران است . اینرا مقایسه کنید با سالهای قبل از انقلاب اسلامی در ایران که نیمی از گروههای انقلابی  از معتقدان به اسلام تشکیل میشد که بر سر اعتقاد خود جان میدادند و شدیدترین شکنجه ها را تحمل میکردند . آیا اکنون در داخل ایران میتوانید چنین افرادی را سراغ کنید ؟ تنها نمایندگان «اسلام انقلابی» در ایران  اکنون همین بسیج و سپاه به شدت منفورند که در شکنجه و تجاوز و بددهنی گوی سبقت از SS  های هیتلر ربوده اند .

این همه را مدیون آقایان رهبران جمهوری اسلامی هستیم که بی مزد و مواجب تیشه را برداشته اند و به جان اعتقادات اسلامی هزار ساله این مردم افتاده اند . واقعا اگر یک حکومت کمونیستی صد سال تمام  تبلیغات ضد خدا را به زور توی چشم و گوش مردم میتپاند نمیتوانست مردم را اینقدر به دین و مذهب بد بین کند که حکومت سی ساله این آقایان کرده است . تمام دزدیها ، فسادها ، زورگوییها ، آدم کشیها ، شکنجه ها و تجاوزها ، دروغگوییهای این سی سال ملتی ساخته است که پس از سقوط جمهوری اسلامی که سرانجام رخ خواهد داد سالهای سال طول خواهد کشید تا دوباره اعتقادات اسلامیشان به جایی برگردد که قبل از سال 57 بوده است و شاید هرگز دیگر اسلام در این مملکت احیا نشود زیرا خاطره تاریخی این دوران سیاه همیشه در اعماق ذهن این ملت خواهد ماند .

«دوراندیش»

Advertisements

باید برای دفاع قهرآمیز آماده باشیم

فوریه 24, 2011

سلاح این انقلاب مظلومیت آن است هزچه بیشتر شهید دهیم و کشته دهیم و زندان برویم بیشتر مجبوب میشویم و در عوض حکومت کودتای خامنه ای /احمدی نژاد خود را بیشتر منفور میکند . مثل انقلاب گاندی در هند یا مارتین لوتر کینگ در آمریکا . اما فراموش نکنیم ما با دولت انگلیس یا آمریکا طرف نیستیم . ما با یک دولت ظالم آدمکش طرف هستیم که از کشتن هموطنان خود باکی ندارد و روز روشن به گواهی ویدئوهایی که اکنون در دسترس همگان است مستقیم مردم را در کوچه ها به تیر میبندد . اینجاست که باید خاتمه انقلاب 57 و مشروطه را نیز در نظر بیاوریم که هر دو سر انجام با یک جنگ مسلحانه به نتیجه رسید ند و نه فقط باتظاهرات مسالمت آمیز یا به قول آقایان انقلاب مخملی . چرا جنبش ملی کردن نفت در لحظه قطعی که در همه کودتاها پیش می آید شکست خورد؟ چون در آن جنبش نیروهای دفاع ملی به وجود نیامده و سازمان نیافته بود که در لحظه ای که در همه این انقلابها پیش می آید بتواند ضربه دشمن خلق را خنثی کند . در همه انقلابها وقتی دیکتاتور همه درها را به روی خود بسته میبیند ، مثل گربه ای که در یک گوشه گیر افتاده دست به حمله میزند و در آخرین لحظه قبل از مرگ و نابودی در تشنجی بزرگ سعی میکند با یک کودتای خشن و خونبار باخت خود را به برد تبدیل کند. وای به انقلابی که از زمان به دست آمده در طی انقلاب استفاده نکرده و نیروهای دفاع خلقی را سازمان نداده باشد . اینجاست که مانند جنبش ملی کردن نفت با یک کودتای ساده جنبش به خط پایان میرسد . با درنظرگرفتن ماهیت خونبار دولت خامنه ای کاملا مشخص است که ما دیر یا زود با یک رعشه انتهایی برای سرکوبی خونبار روبرو خواهیم شد . این احتمال وجود دارد که نیروهای سپاه با تمام نیرو به خیابانها بیایند و سعی کنند انقلاب را در خون غرق سازند . آیا ما از این روزها استفاده کرده ایم و نیروهای خود را برای مقابله با آن سرکوب نهایی سازمان داده ایم ؟ مگر چقدر نیرو لازم بود تا جنبش ملی شدن نفت را خفه کند؟ تنها لازم بود بیرحم و خشن و تا به نهایت جنایتکار باشند که بودند و با ایجاد ترس و و حشت نیت پلید خویش را به پیش بردند . اینجاست که گروههای دفاع خلقی لازم می آید . گروههایی که روشهای دفاع شخصی را تمرین کرده باشند و در لحظاتی که فشار حمله شدید میشود پیکان تیز حمله را متوجه نیروهای سرکوب کنند که النصر بالرعب گاه لازم است . کمیته ها و شوراهای خلقی یا به قول مشروطه چیها کمبته های غیبی باید هرچه سریعتر دست به تشکیل گروههای دفاع خلقی بزنندتا بتوانند در لحظه لازم از مردم دفاع کنند. این گروهها ی دفاع خلقی باید در خفا تمرین کرده و آماده باشند . استفاده از هر وسیله چون میخ برای پنچر کردن موتوریها ، کوکتل مولوتف جهت کند کردن حمله دشمنان. حتی استفاده از وسایلی که شاید خنده دار به نظر آید مانند تیر کمان و قلابسنگ که در انقلاب فلسطین با مهارت زیاد علیه سربازان اسراییلی به کارر فته میتواند به پیروزی تظاهرات و کند کردن عملیات سرکوبگران کمک کند . باید چشمان خود را باز کنیم و از همه دنیا یاد بگیریم و به هم یاد دهیم . گاهی هم باید با چماق برادران را نوازش داد و سپس به سرعت فرار کرد . باید آماده قربانی و شهید دادن و کتک خوردن و خلاصه هزینه دادن بود. آزادی متاعی است که ارزان به دست نمی آید و بهای آن خون و رنج و زندان و شکنجه و کتک است . تا ملت به آنجحا نرسد که این هزینه را قبول نکرده باشد پیروز نمیشویم . پیش به سوی تشکیل هسته های مخفی دفاع خلقی در هر محله و کوی و برزن و محل کار.

«پیروزی نزدیک است»

«دوراندیش»

هرکه طاووس خواهد جور هندستان کشد ، آیا آماده شهادت در راه آزادی شده ای یا نه؟ اگر نه بنشین توی خانه و دم نزن .

فوریه 4, 2011

صحبتی خصوصی با خودم و دوستان نزدیکم  که تصمیم گرفتم اینجا با دوستان اینترنتی خود و با هم میهنان عزیزم  نیز در میان بگذارم :

انقلاب بدون هزینه نمیشود . وقتی پاتو از خونه میذاری بیرون برای تظاهرات باید قبلا وصیتنامه تو نوشته باشی و کفنت رو پوشیده باشی و شهادتین رو هم گفته باشی . نمیشه انتظار داشته باشی هم تو تظاهرات شرکت کنی و هم بدون هیچ ریسک و خطر و بدون اینکه خونی از بینی کسی و خودت بریزه برگردی خونه . آیا به اینجا رسیدی که همه خطرات را به جان خریده باشی و برای اقدام آماده شده باشی؟ به قول تروتسکی از رهبران انقلاب اکتبر : «انقلابی به پیروزی میرسد که مرد م در آن برای کشته شدن آماده شده باشند ، نه انقلابی که مردم فقط برای کشتن طرف مقابل آمادگی داشته باشند «. ضرب المثل در این مورد زیاد داریم مثلا اینکه میگوید «شتر سواری دولا دولا نمیشود» ، باید خود را وقف  انقلاب کنی . «خربزه که میخوری پای لرزش هم مینشینی» ، وقتی خود را برای انقلاب و سرنگونی حکومت جور و ظلم آماده  میکنی باید آماده همه هزینه های این کار بزرگ هم باشی . «هرکه طاووس خواهد جور هندستان کشد «، آیا واقعا طاووس آزادی و دموکراسی برای میهن خود ایران را آنقدر میخواهی که در راه آن آماده شهادتها و رنج و شکنجه هندوستان باشی؟ آیا آماده آن هستی که برای بهروزی نسلهای آینده ایرانی و برای آنکه آنها در یک دنیای بهتر زندگی کنند و از نعمت آزادی ،که تو همیشه از آن محروم بودی بهره ببرند  ،خود را ، زندگی خود را ، سلامت خود را، دارایی خود را ، خانواده خود را، آینده خودرا  قربانی کنی یا نه؟ اگر نیستی بتمرگ توی خانه و با همین بوزینه و رهبرش و فرمانده سپاهش و بسیجیان چاقوکشش بساز و خفه شوو از آزادی و دموکراسی دم نزن .

«دوراندیش»

آقای خامنه ای ، بدجوری فشار آور شده ، نه؟ (دوراندیش)

سپتامبر 9, 2010

آقای خامنه ای تحریمها دارد کم کم میسوزاند، نه؟ دیروز در نطقتان دم از مقاومت در مقابل دشمن زدید و اینکه این تحریمها را هم مثل دفعات پیش از سر خواهید گذراند . نه بابا ، این تو بمیری دیگه از اون تو بمیریها نیست . دولتهای خارجی پس از تظاهرات ملیونی جنبش سبز از عمق «حمایت مردمی » از شما مطلع شدند و اینبار تحریمها را جدی گرفته اند . ماجرای سه پلشک آید و زن زاید و مهمان از در آید شده ، نه؟ در داخل که همراه مشتی اراذل و اوباش خود با کل ملت ایران درگیر شده اید ، از خارج هم که تحریمها بدجوری فشار آور شده .   آقای خامنه ای ، این ایران تا کجا باید ویران شود تا شما دل از قدرت برکنید و مثل مرشد خود «جام زهر را سربکشید»؟ این مردم تا کجا باید فقیر و درمانده شوند تا شما شرتان را از سر شان کم کنید و سوار هواپیمای اختصاصی خود شوید و همراه مجتبی و حداد عادل و باقی اهل و عیال و اسبهایتان به سوریه فرار کنید؟

«دوراندیش»

بیانیه مهدی کروبی در مورد حمله اوباشان به خانه اش

سپتامبر 8, 2010

بسمه تعالی
ملت شریف و آزاده ایران
شما خود ناظر و شاهد بودید که در روزهای گذشته به خصوص در لیالی مبارک قدر، اوباشی با هدایت و سازماندهی عده ای از خدا بی خبر و بی منزلت، با سلاح گرم و سرد بی شرمانه به منزل و مأوای این خدمتگزار کوچک شما حمله آوردند و با ما و همسایه های صبورمان چنان کردند که قلم از شرح و بیان آن عاجز و شرمسار است؛ الحق که این عده قلیل روی شعبان بی مخها و اوباش درباری را سفید کردند و ورقی زرین بر کارنامه ننگین آنها افزودند. در شب های رمضان آداب شریعت را به نام ولایت منکوب کردند و روزه خود را با فحاشی افطار کردند. به سنگ پراکنی بسنده نکردند و تیراندازی کردند؛ از در و پنجره بالا رفتن گویی نمی توانست نمایانگر شخصیت شان باشد که علاوه بر آن، به کتک زدن محافظین مظلوم و وظیفه شناس و برخی دوستان و آشنایان و سلب امنیت از ساکنین منطقه نیز مبادرت کردند؛ شعارهای بی محتوا و عربده کشی های سخیفانه گویی کم بود که فحاشی های خارج از عرف ِ اوباشی را نیز بدان اضافه کردند. رای مردم خوردن و پرسش کنندگان را به گلوله بستن و منتقدان را به زندان انداختن و مطبوعات را دهان دوختن کم بود که رمضان و لیالی قدر را درجمهوری اسلامی سی سال پس از انقلاب اسلامی چنین به خیال تثبیت قدرت خود بی حرمت کردند.
ملت صبور ایران
ظاهر امر چنان است که از خدا بی خبران تازه به قدرت رسیده، یک شهروند منتقد را هدف حمله خود قرار داده اند، اما چه جای انکار است که رفتار سبعانه و سخیفانه آنها،انسان و آزادی انسان و اصل اسلام و انقلاب اسلامی و حیثیت ایران و ایرانی را نشانه گرفته است. که اگر چنین نبود، این همه اتکا به عناصر بی بصیرت و خودسر از چه ناشی می شد ؟! آنها بی شک با مهدی کروبی کاری ندارند، با آرمان انقلاب که همانا آرمان مردم شریف و آگاه، آرمان اندیشمندان و آزاد اندیشان این دیار، آرمان دانشجویان و دانشگاهیان، آرمان جوانان خسته از ریا و تزویر و دروغ، آرمان شهیدان و به خون افتادگان این مرز و بوم بوده است ، سر ستیز و جنگ دارند. امروز همگان آگاهند که این بدخویان بر آنند تا آشیان بلبل را به لانه زاغ و زغن زبون و پلشت خود تبدیل کنند و سکوتی قبرستانی را بر ایران اسلامی حکمفرما سازند.
دستان مردم انقلابی و خداجوی ما را به هر طریق ممکن بسته اند و آن دستانی را که نتوانسته اند ببندند به پشت میله های زندان فرستاده اند و در مقابل اما دست این از خدا بی خبران را چنان باز گذاشته اند تا هر انچه از سبعیت و درنده خویی می توانند را به نمایش بگذارند. از خود می پرسم این انقلاب را چه شده است که امروز قوای امنیتی و انتظامی ودستگاه قضائی و مدیریت این کشور هفتاد میلیونی، در کنترل چندمزدور، این همه ضعف و زبونی نشان می دهند و جهان و جهانیان را به استهزای مردمی با فرهنگ وامی دارند ؟ البته پاسخ روشن است. آنکه از مردم برید راهی نخواهد داشت جزآنکه به چند قداره بند باج گیر دلخوش کند و این سرنوشت آنهایی است که زورگویی را جایگزین مردمسالاری می کنند و آرای مردم را کاغذ باطله می پندارند. به راستی که این عذابی الهی است که آنها را چنین بی آبرو و سویدای وجودشان را بر مردم آشکار کرده و طشت رسوایی شان را از بام انداخته است. طنز ماجرا اما آنجاست که این جماعت قلیل با چنین رفتارهایی سخیف، ساده دلانه گمان می برند که می توانند مهدی کروبی را با بی شرمی ها و اذیت و آزارهای کودکانه شان، در دفاع از مردم و آرمانهای انقلاب مایوس کنند.
مردم شریف ایران
اینجانب از عنفوان جوانی با اتکا و ایمان به خداوند متعال و شاگردی امام راحل در مقابل حکومت طاغوت با همه سختیها و رنجها ایستاده ام؛ و خدای را سپاس و منت می گذارم که تا کنون نیز توفیق آن را داشته ام که بر این عهد و میثاق خویش پایدار بمانم. آنچنانکه زندان و شکنجه های شاه ستمگر، مرا از میدان به در نکرد، مسند صدارت و قدرت نیز همچون عده ای چشمان او را کور نکرد، و اکنون نیز جور و ستم حرمت شکنان موجب تسلیم و سکوت او نخواهد شد. و البته آنکه با آزادی انسان پیمان بندد را چه باک که بر سر این پیمان جان به جان آفرین نیز تسلیم کند و از این زندان سکندر رخت بر بندد و تا ملک سلیمان دست افشان و پای کوبان برود. (more…)

آفرین به زهرا رهنورد شیرزن مقاومت ایران

سپتامبر 8, 2010

نامه اخیر رهنورد به ملانصرالدین جمهوری اسلامی(لاریجانی رئیس قوه قضاییه ) را خواندید؟ باید گفت آفرین به رهنورد ! سنگ تمام گذاشت .  بر این اعتقادم و بارها گفته ام اگر رهبری جنبش سبز در دست رهنورد بود ما اکنون خیلی پیشتر رفته بودیم . نمونه اش را در بعضی کشورهایی که رهبران مبارزه دموکراسی طلبی آنان زن بوده اند شاهد بوده ایم ، از جمله در فیلیپین . واقعا مایه افتخار زنان کشورمان است . با وجود چنین شیرزنانی به آینده روشن جنبش سبز ایمان دارم . وقتی زنان این چنین شجاعانه در مقابل رژیمی بایستند آن رژیم   باید کم کم غزل خداحافظی را بخواند.

«پیروزی نزدیک است»

«دوراندیش»

دادگاه شیوا نظر آهاری ،روزنامه نگار و فعال حقوق بشر برگزار شد

سپتامبر 4, 2010

دادگاه شیوا نظر آهاری، روزنامه نگار و فعال حقوق بشر امروز شنبه ۱۳ شهریور ماه در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی پیر عباسی برگزار شد .

به گزارش کلمه، این فعال حقوق بشر ۲۶ ساله که از به یک سال پیش در زندان اوین به سر می برد امروز به اتهام محاربه ، تبانی و اجتماع برعلیه امنیت ملی ، اخلال در نظم عمومی و تبلغ علیه نظام محاکمه شد .

این دادگاه که با حضور محمد شریف وکیل این زندانی و خانواده نظر آهاری برگزار شد با طرح اتهامات و شنیدن دفاعیات شیوا و وکیلش ادامه یافت. شیوا نظر آهاری در این دادگاه که یکی از اتهاماتش محاربه از طریق ارتباط با سازمان منافقین اعلام شده بود ، ضمن ابراز انزجار از این سازمان گفت که هرگز ارتباطی با این سازمان نداشته و هر گونه ارتباط خود را با این سازمان رد می کند .این اتهام را از اساس بی پایه می داند و نه تنها هرگز ارتباطی با این سازمان نداشته که همواره اعمال این سازمان تروریستی را محکوم کرده است.

همزمان با برگزاری دادگاه شیوا نظر آهاری ، دادگاه سعید حائری دیگر عضو کمیته گزارشگران حقوق بشر نیز برگزار شد.

به گفته شاهدان عینی، شیوا را با دست بند به دادگاه آوردند . این عضو کمیته گزارشگران حقوق بشر بعد از دادگاه دوباره به بند نسوان زندان اوین بازگردانده شد .

شیوا نظرآهاری روزنامه نگار و عضو کمیته گزارشگران حقوق بشر، که در دوران حبسش بیش از ۱۰۰ روز را در سلول‌های انفرادی گذرانده است .اکنون در انتظار صدور حکم به سر می برد .

وی در سال ۸۸ و درست یک روز بعد از انتخابات جنجال برانگیز دهم دستگیر و روانه زندان اوین شد .اما پس از سه ماه با قرار وثیقه دویست میلیون تومانی آزاد شد .اما طولی نکشید که وی بار دیگر در ۲۹ آذرماه وقتی برای شرکت در مراسم تشییع جنازه آیت الله منتظری عازم قم بود دستگیر و زندانی شد .

خانواده شیوا نظر آهاری از کارشناس پرونده وی و همچنین قاضی پیر عباسی در خواست کرده اند که با صدور قرار وثیقه زمینه آزادی موقت شیوا را تا صدور حکم وی امکان پذیر کنند .

چرا بعضی ازهمرزمان بعد از روز قدس فریاد نا امیدی سر داده اند ؟(دوراندیش)

سپتامبر 4, 2010

در فضای مجازی ، درسایتهایی مثل بالاترین میخوانیم که عده ای از اینکه در روز قدس تظاهرات آنچنانی صورت نگرفت نا امید شده اند . حتی بدتر از آن به مردم بند کرده اند که این مردم اصلا لایق این حکومت هستند و هزار فحش و بد و بیراه دیگر . ولی دوستان ، آیا دعوتی از مردم شده بود که روز قدس به خیابان بیایند که حالا که نیامده اند شما آنها را شماتت میکنید؟ آیا موسوی که همه قبول داریم در مرحله کنونی بیش از همه نقش رهبری را دارد از مردم خواست در این روز به خیابان بیایند و مردم نیامدند؟ آیا کروبی از مردم خواست در فلان ساعت و فلان جا حضور به هم رسانند و مردم نیامدند؟ (بله ، کروبی گفت من می آیم ولی حتی نگفت کجا و کی و بعد از حمله به خانه اش هر بچه ای هم میدانست که به او اجازه نخواهند داد بیاید ). آخر شما کجا چنین دعوت رسمی و صادر شده از سوی رهبری جنبش سراغ دارید که حالا بهانه میگیرید که چرا مردم نیامدند ؟  انصاف هم خوب چیزی است . دوستان مانند صاحبخانه ای هستند که یادش رفته کسی را به مهمانی دعوت کند و بعد شکایت میکند که چرا طرف نیامد . مردم بی کار نیستند که به دعوت چند ناشناس در بالاترین یا یکی دو سایت دیگر بریزند توی خیابان . مردم عقل دارند و میدانند که هر جنبشی رهبری دارد و اگر رهبریت از مردم درخواست تظاهرات نکرده دلیلی ندارد بیخود در خیابان حاضر شوند و کتک  بخورند . دوستان عزیز صبر داشته باشید . اگر روزی دعوتی رسمی از سوی رهبران جنبش صورت گرفت و از مردم خواستند فلان روز و فلان ساعت در فلان جا جمع شوید و بعد مردم نیامدند آنوقت شکایت کنید . فعلا که جنبش سبز قوی و قدرتمند و بالنده به کار خود مشغول است و جمهور ی اسلامی هم از ترس جنبش هر روز بیش از روز پیش خودش را از هم میدرد و ناتوانتر میشود ، کجا جای نا امیدی است؟

«پیروزی نزدیک است»

«دوراندیش»

روایت حسین کروبی از حمله به خانه پدرش

سپتامبر 3, 2010

12 شهریور

حسین کروبی: از ساعت هشت و نیم صبح آقایان بلند شده‏اند آمده‏اند و خانه را محاصره کرده‏اند. یعنی از شمال و جنوب و شرق و غرب، کاملاً کوچه را محاصره کرده‏اند. از حدود یکی دو ساعت پیش هم ۲۰-۳۰ تا موتور سوار به آنان ملحق شده‏اند. الان جمعیتی تقریباً ۲۰۰ نفره جمع شده‏اند و شروع کرده‏اند به تخریب شیشه‏هایی که سالم مانده بودند. تقریباً هرچه سالم مانده بود و دیشب چون تاریک بود، ندیده بودند، در روز روشن دارند تخریب می‏کنند. تقریباً نگذاشته‏اند هیچ‏چیزی سالم بماند. درست است که در منزل را به آتش کشیدند؟ بله؛ در منزل را با ریختن بنزین بر روی آن به آتش کشیدند. البته محافظان سریع آب ریختند و آن را خاموش کردند. ولی بنزین ریختند آتش زدند. صبح هم آمدند و سیم‏های تلفن خانه را قطع کردند. الان تلفن‏های ثابت خانه کاملاً قطع شده است. دیشب حدود سه چهار ساعت آب نداشتیم. چون تیرهایی که شلیک می‏کردند، به یکی از لوله‏های آب برخورد کرد که اصلاً خانه را آب برداشته بود و مجبور شدیم آب ساختمان را قطع کنیم. بالاخره ساعت دو نیمه‏شب توانستیم یک فرد تأسیساتی را خبر کنیم که آمد و لوله‏ای را که ترکیده بود، درست کرد و توانستیم آب خانه را دوباره وصل کنیم. فعلاً آب و برق داریم. در خبرها آمده بود که نیروهای گارد ویژه دخالت کرده‏اند و مهاجمان را عقب رانده‏اند. آیا این خبر صحت دارد؟ این خبر مال دیشب بوده. ساعت ۱۲ نیمه‏شب دیشب، بالاخره یگان ویژه آمد این‏جا. البته کاری هم نکردند. فقط وقتی آمد‏ند، آن‏ها بلند شدند رفتند. چون خسته هم شده بودند. از ساعت نه و نیم تا آن موقع خیلی شعار، مداحی، روضه و سخنرانی و تخریب کرده بودند. به‏هرحال فعالیت‏شان خیلی زیاد بود و خسته شدند رفتند. اما از هشت و نیم صبح امروز مجدداً با اتوبوس‏های‏شان برگشته‏اند. گفته شده که سرتیم محافظان آقای کروبی مجروح و به بیمارستان منتقل شده‏ا. حال ایشان الان چطور است؟ وقتی شروع کردند به تیراندازی به طرف منزل، چون خیلی تیر به سمت خانه انداختند، ایشان می‏رود بیرون که از آن‏ها خواهش کند تیراندازی نکنند. اما او را می‏گیرند و به قصد کشت می‏زنند. ایشان از ناحیه‏ی چشم، سر، دنده و… آسیب شدیدی می‏بیند. حتی شنیدم، زیر دست و پا و در حال کتک خوردن بیهوش شده است. او را به بیمارستان منتقل کرده‏اند. تنها خبری که توانستیم از او بگیریم تا همان دیشب بود که ایشان بیمارستان است. امروز هنوز نتوانسته‏ایم خبری بگیریم. چون اصلاً کسی نمی‏تواند وارد خانه بشود یا از آن‏ خارج شود. الان نیروهای مهاجم خانه را محاصره کرده‏اند یا گارد ویژه؟ خیر؛ همان نیروهای مهاجم هستند. تیرهایی که شلیک می‏کردند، تیر مشقی بود یا تیر واقعی؟ خیر؛ تیر واقعی. بیش از ۱۰-۱۵ تیر فقط به آسانسور، دیوارها و… خورده است که فیلم‏برداری می‏کنیم و بعداً فیلم‏اش را می‏فرستیم.

پیام میرحسین موسوی به مناسبت حملات سازمان یافته به منزل مهدی کروبی

سپتامبر 3, 2010

12 شهریور

بسمه تعالی

انا لله و انا الیه راجعون

حمله اوباشان رو سیاه به منزل حجت الاسلام و المسلمین کروبی یار شجاع مردم در شب قدر نشان از ره گم کردگی اقتدار گرایان است. آنها با این اقدامات سازمان یافته که حدود ۵روز است زیر نظرنیروهای انتظامی و امنیتی آغاز شده است نشان دادند که اشغال قدس شریف و دشمنی با اسرئیل بهانه است دشمن واقعی اقتدارگرایان کروبی و شخصیتهای امثال او و سایر آزادیخواهان است. همانطور که در ۲۲ بهمن نشان داده شد که مقصد اقتدار گرایان نه جشن پیروزی انقلاب بلکه مراسمی برای چنگ و دندان نشان دادن به آزادی خواهان و ملت سبز ایران است.

فاجعه حمله به منزل جناب اقای کروبی که به دنبال حمله به منازل مراجع عالیقدر در قم و شیراز صورت می گیرد بهترین نشان خوف اقتدار گرایان از جنبش مردمی و نیز بهترین دلیل برای ابزاری شدن همه شعار ها و مراسم و مناسک اسلامی وانقلاب است طرفه آنکه از سوی سازمان دهندگان این اقدامات مفتضحانه، سال و روز هم برای پایان عمر ظلم اسرئیل اعلام می شود. ما می گوئیم شما با این اقدامات سیاه و نفرت بر انگیز اراده معطوف به آزادی مردم را نمی توانید سد کنید بلکه راه نیل به آزادی را برای آزادی خواهان کوتاه تر می کنید.

میرحسین موسوی

امروز کروبی ، فردا موسوی (دوراندیش)

سپتامبر 2, 2010

حمله به منزل کروبی بی تردید بدون صدور مجوز از بالاترین مقام جمهوری اسلامی امکان نداشت . خامنه ای اصولا آدم ترسویی است و جرئت و جربزه خمینی را ندارد . او فقط پس از یکسال واندی این جرئت را در خود یافته که به نفر دوم جنبش سبز مستقیما حمله کند . تا کنون اگر اینکار را نکرده بود به علت ترس از عکس العمل توده ها بود . اما اکنون که توده ها سرد شده اند موقعیت را مناسب میبیند که شدت عمل نشان دهد .

اگر مردم عکس العمل شدیدی بروز دهند و به دفاع از کروبی بر خیزند و مثلا در تظاهرات روز قدس پایان حمله به منزل او را خواستار شوند یا حتی بیش از این ، در برابر منزل او حضور یابند و از وی دفاع کنند ، خامنه ای مانند دفعات پیش عقب خواهد کشید . اما اگر مردم کوتاه بیایند و در کنج خانه های خود بخزند یا از تعطیلات استفاده کرده و به شمال بروند و غیره خامنه ای و سگهای مزدورش جریتر خواهند شد . کوتاهی مردم کلید مرحله بعدی این تهاجم را خواهد زد یعنی دستگیری فرد دوم رهبری جنبش سبز . پس از کروبی نیز همه میدانیم نوبت موسوی خواهد بود .

«دوراندیش»

بيانيه‌ رضا ولی‌زاده و ليلا ملک‌محمدی، نخستين ناشران خبر شهادت ترانه موسوی درباره‌ راستی اين رويداد، وبلاگ‌های دو روزنامه‌نگار

اوت 26, 2010

فعالان محترم حوزه‌ی رسانه، اهالی فکر و نظر و مردم شريف ايران
و شما سربازان پيدا و پنهان نظام اطلاعاتی و امنيتی جمهوری اسلامی

ما (ليلا ملک‌محمدی و رضا ولی‌زاده) امروز به ضرورتی روی سخن با تمام شما داريم؛ شما که زخم‌خورده و زخم‌زننده، به ميدان درآمده و هستی خود را برای رسوايی ستم‌کاریِ دشمنان خانگی، عيارانه به ميدان آورده يا گوشه‌ی عافيت اختيار کرده يا دست و زبان خود را به کام دشمن، تازيانه‌ی مردم کرده‌ايد. چه بسيار اتفاق نادره‌ای‌ست که بيانه‌ای خطاب به جمعی بدين پايه ناهم‌گون و ناهم‌بسته نوشته شود؛ اما کدام شماست که نام «ترانه موسوی» را نشنيده باشد و خود را بازجويانه به قضاوت چيستی ماجرايش ننشانده باشد. اين خود نقطه‌ی اشتراک همه‌ی ماست. اين نوشته خطاب به همه‌ی شماست که يا تنها گوشی برای شنيدن ماجرا بوده‌ايد يا دل‌آشوبه‌های هولناکی‌اش را يک سال تحمل کرده يا با خلوص نيت در واقعيت آن ترديد کرده‌ايد يا به دستور، آن‌را دروغ و دغل خوانده‌ايد. (more…)

کجاست غیرتی که ترک زبانان ایرانی بدان مشهورند؟ دختری بیگناه را بعد از تجاوز کشتند و تبریزیان ساکتند؟

ژوئیه 11, 2010

دلم گرفته و نمیدانم چه بگویم . از این سکوت عجیب مردم تبریز حیرانم .  کوتاه میگویم که جای ستارخانها و باقرخانها خالی ! آیا اگر در زمان آنان چنین جنایتی صورت گرفته بود مردم تبریز  و رهبرانی چون ستارخان و باقرخان ساکت میماندند؟ در این سی سال چه بر ترک زبانان ما رفته که بدین حد از بی تفاوتی رسیده اند ؟ حال با جنبش سبز همراهی نکردند بماند ، ولی این که دیگر مسئله جنبش سبز نیست . خیلی ساده تعدادی پاسدار و بسیجی بی غیرت به دختر جوانی در تبریز تجاوز کرده و بعد برای فرار از مجازات او را کشته اند . آیا مردم تبریز ساکت خواهند نشست تا اینان جرئت یابند و باز این جنایات را تکرار کنند؟ آن غیرت مشهور ترک زبانان ما را چه شد ؟ آیا آن  غیرت فقط برای حمایت از تیم تراختورسازی کاربرد دارد و بس؟

«دوراندیش»

خبری موحش از جنایت جدید بسیج : به قتل رساندن یک دختر جوان در تبریز پس از تجاوز به او توسط نیروهای بسیج و پاسدار

ژوئیه 11, 2010

خبرگزاری هرانا – هفته ی گذشته یک دختر جوان به نام الناز بابارده، توسط نیروهای بسیج پس از تجاوز به قتل رسید.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، یکی از نیروهای بسیج به بهانه ی بد حجابی، با سد کردن راه خودرو الناز بابازاده در منطقه ولیعصر تبریز دستور توقف و به اصطلاح “اصلاح حجاب” وی را می دهد که با مقاوت این دختر جوان مواجه می شود.
فرد مذکور پس از مشاهده ی چنین وضعی، با کشیدن سلاح و تهدید وارد خودروی خانم بابازاده می شود و بلافاصله پس از آن دوتن دیگر از نیروهای لباس شخصی نیز وارد خودرو می شوند.
این سه تن پس از ضرب و شتم وحشیانه و تعرض و تجاوز جنسی به این دختر جوان ۲۶ ساله وی را با شلیک گلوله به قتل می رسانند و جسد را در اطراف گورستان امامیه تبریز رها می کنند.
پس از تحقیقات محلی گزارشگر خبرگزاری حقوق بشر ایران، نهایتا در ختم الناز بابازاده مشخص می شود که فرزند یکی از سرداران پاسدار ایشان را به قتل رسانده و انگیزه ی خود از قتل و تجاوز را مبارزه با بد حجابی و انجام فرمان خدا اعلام کرده است!
خانواده ی بابازاده از این فرد شکایت کرده اند اما گفته می شود که سپاه تبریز در تلاش است تا پرونده ی این جنایت را در اختیار خود گرفته تا شخصا رسیدگی کند.
الناز بابازاده ساکن کوی ولیعصر تبریز بوده است.

نامۀ مهدي كروبي به دادستان تهران: اگر من در نامۀ اول خود صرفاً احتمال تجاوزها را مطرح کردم، اینک اطمینان یافته ام که این اعمال صورت گرفته اند!

مه 11, 2010

با تشکر از دوستی که مطلب زیر را برای ما ارسال داشته اند، ما از مطالب ارسالی شما استقبال کرده و پس از تایید هیئت تحریریه همه را در این سایت قرار میدهیم :

جناب آقای عباس جعفری دولت آبادی
دادستان محترم تهران
با سلام
مدتي بود كه اخبار متواتري در باب تحت فشار قرار دادن آقای محمد داوری سردبیر سایت سحام نیوز كه بیش از هشت ماه است در بازداشت به سر می برد، براي اعتراف گيري عليه اينجانب و پروندۀ تجاوزهاي پس از انتخابات مي شنيدم. تا اينكه چند روز پيش در خبرها به نقل از خانم مينا جعفري وکیل آقاي داوري نيز خواندم كه موكلشان را تحت فشار قرار داده اند تا علیه من اعتراف کند و ماجرای تجاوزهای پس از انتخابات در زندان ها را دروغ بخواند و مستندات آن تجاوزها را تکذیب کند بلکه این ماجرا ختم به خیر شود و قبای آقایان که پیشتر هم گفته بودم لای در گیر کرده است، آزاد شود و نفسی راحت بکشند! ای عجب از کسانی که می خواهند آن لکۀ ناپاک را با دروغی پاک کنند و چه خوش خیال که انگار با چنین ترفندها و اعتراف گیری هائی می توان عقل از مردم برد و آفتاب حقیقت را زیر خاک کرد!

جناب آقای دادستان! (more…)

نامه یک مادر خطاب به خانم (بهاره مقامی)

مه 2, 2010

با تشکر از دوستی که مطلب زیر را برای ما ارسال داشته اند، ما از مطالب ارسالی شما استقبال کرده و پس از تایید هیئت تحریریه همه را در این سایت قرار میدهیم :

بهاره نازنینم ، جنگ جوی کوچکم ، درد نامه‌ات را که خواندم ، اشک ریختم ، فریاد زدم ، لعنت کردم ، نفرین کردم و از خود پرسیدم که چه باید کرد؟ من نیز دختری دارم که هم نام و هم سن تو است. دختری که در یک کشور بیگانه آزاد ، تصمیم می‌گیرد به چه کسی‌ رأی دهد ، رأی او دزدیده نمی شود و به خاطر ایده هایش به زندان نمی‌‌افتد ، به او تجاوز نمی شود و جوانیش به سرقت نمی رود. می دانم آموزگار کوچکم تو به چه دلیل زندانی شدی ، مورد اهانت قرار گرفتی‌ و روح و جسمت به تجاوز کشیده شد . دل قوی دار که بهار در راه است. آنها می خواهند که تو را ضعیف ببینند. آن که باید شرمنده باشد ، نتواند به چشم مادر ، پدر ، برادر و نسل‌های آینده بنگرد ، آنان هستند ، نه تو گل کوچکم . توئی که به خاطر آزادی مام وطن شکنجه شدی . شکنجه راه‌های بسیار دارد و یک از آنها همین است . به آن به عنوان یک وسیله نگاه کن که تو را از پای بیندازد . نگذار که آنها موفق شوند ، نگذار تو را خرد و ناتوان ببینند . تو آموزگاری و اینک رسالت دیگری داری . به آنان که توان نوشتن ندارند ، بیاموز که باید بپا خیزند ، چشمهایشان را با افتخار به دیگران بدوزند و بگویند ما برای شما شکنجه شدیم ، اما از پای نیفتادیم . روزی یاوری خواهی‌ یافت که با مردانگیش تمامی‌ دردهایت را التیام بخشد ، تو را مانند خداوند عشق بپرستد و بر دیده هایت بوسه زند و بر دستانت بوسه زند ، همان گونه که من از راه دور به آن بوسه میزنم . با افتخار به تو، دختر پر غرور ایرانیم . (آزیتا سیدی)
.
http://jahanezan.wordpress.com/2010/04/30/tanin-208/#more-1516

بهاره مقامی شخصی را که به او تجاوز کرده شناسایی کرد : حسین طائب فرمانده بسیج

مه 2, 2010

خانم بهاره ی مقامی معلم مدرسه ی کودکان که در جریان اعتراضات بعد از انتخابات، توسط نیروهای حکومت دستگیر و سپس از سوی حسین طائب فرمانده ی وقت بسیج مورد تجاوز قرار گرفت، به مناسبت روز معلم شرحی از اتفاقاتی که در زمان دستگیری بر او گذشته، نوشته است …

اخبار روز: خانم بهاره ی مقامی معلم مدرسه ی کودکان که در جریان اعتراضات بعد از انتخابات، توسط نیروهای حکومت دستگیر و سپس از سوی حسین طائب فرمانده ی وقت بسیج مورد تجاوز قرار گرفت، به مناسبت روز معلم شرحی از اتفاقاتی که در زمان دستگیری بر او گذشته، نوشته است. وی یادآوری کرده است که این نوشته به بهانه ی مقاله ای است که روز جمعه ی گذشته تحت عنوان «برای معلم کودکان, بهاره مقامی» منتشر شد: http://www.akhbar-rooz.com
به مناسبت روز معلم

در بلندای اندیشه و در اندیشه ای بلند بود که حافظ گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند…جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد. حال پس از گذشت صدها سال از این اوج به چونان هزیزی رسیده ایم که رئیس دولتمان – که باید دولتمرد باشد – مخالفین را بزغاله می خواند و گویندگان اسرار را نه تنها بر سر دار سربلند نمی کند، که در کنج سردابه ها و دخمه های ننگین حرص و هوس به داغی می آلاید که دیگر سری برای بلند کردن باقی نمی ماند. سر می ماند، اما جان گویی که از درون جسم رخت بر بسته است. حالا برای سر بلند کردن عبور از دیوار های سترگ فرهنگی پوسیده و متعصب لازم است. از همه سوی پیام های هم وطنانم را می شنوم که می گویند بهاره سر بلند کن، آری، از بیرون گود گفتنش آسان است… همین پیام های روح بخش بود اما که مرا به زندگی باز گرداند، زندگی قبلیم نه، یک زندگی جدید، با یک هدف جدید و برای فردایی جدید. نه تکرار وهم آلود قرنها تبعیض و استبداد و سرکوب. جان اما دیگر برایم آنقدرها عزیز نیست، می دانم آنقدر فریادم تکثیر شده است که خاموشی نمی پذیرد. در ماه هایی که گذشت بارها آرزوی مرگ کردم، جانم را هم اگر بگیرند به آرزویم رسانده اند، پس می گویم، می گویم چرا که من دیگر شکست ناپذیرم، تبدیل به صدایی شده ام که از هزاران حنجره فریاد می شود، هم میهنم، پروازم را به خاطر بسپار. از حسین می نویسم.

دقت کرده اید که در فیلمها و سریالهای جمهوری اسلامی نام شخصیت جنایتکار و قاچاقچی فیلم همیشه کامبیز است، یا کورش یا جمشید؟‌ و در مقابل شخصیت مثبت و نجات دهنده همیشه حسین است، یا علی، یا محمد، ترجیحاً ملقب به حاجی و سید؟ در سرگذشت من اما نقشها جابجا شده بود، حسین قصه ی غصه ی من، مرا به گور عشق و امید هدایت کرد. گویی دری از درهای جهنم باز شده بود و موجودی که انگار تجسم هر آنچه زشت و کریه است و منفور پا به جهان گذاشته بود. کوهی از نفرت و توحش که در لباس مردی روحانی به نماز ایستاده بود، و دقایقی پس از پایان نماز در بستر خونین دختری هراسان به تجاوز نشسته… نامش را نمی دانستم، عکسش را که در اینترنت دیدم او را شناختم، کابوس شبان و روزهایم را. صورت پوشیده از ریشش را و نفرین ابدی چشمهای هرزه اش را. عبای متعفن و خیس از عرق تابستانش را. حسین طائب را.

گفت دانشجوی کجایی؟‌ گفتم دانشجوی دانشگاه تربیت معلم بوده ام، حالا هم درسم تمام شده و کار می کنم، معلمم. گفت به دستور کی به خیابان آمدی؟‌ لیدرت کی بوده؟‌ گفتم هیچ کس، لیدر نداشتم. پاسخ دست سنگینش بود که پشت سرم فرود آمد، صورتم خورد به میز مقابل و صدای دندانهایم را شنیدم که ریخت توی دهنم. خودش ماها را انتخاب کرده بود، من و هشت دختر دیگر را، از میان گروه ۳۰-۴۰ نفری بازداشت شدگان. نمی دانم بر چه اساسی انتخاب می کرد، هیچ کدام از ما فعال سیاسی نبودیم. ما را جدا کرد و برد به یک بند. گویا در زندان خیابان سئول در قرارگاه ثارالله بودیم، این را از روی شرح حال های دیگرانی که آنجا بوده اند می گویم، چون همه ی ما را وقتی گرفتند چشم بند زدند و با ماشین های سیاه رنگی بردند. همین را می دانم که در زیر زمین بودیم. بعد از حدود یک شبانه روز سرگردانی و بی خبری به بندمان آمد. آمد و یکی از ما را که دختر زیبا و مهربانی به اسم مهسا بود همراه برد. تا بحال شده پرنده کوچکی را در دست بگیرید و ببینید که قلبش چقدر تند می زند؟ ‌قلب مهسا همان طور می طپید. فکر کردیم شاید می خواهند آزادش کنند، یا شاید خانواده اش آمده اند دنبالش، شاید وثیقه بگذارند و ببرندش. هیچ کس نمی دانست که چه سرنوشتی در انتظار است. یکی از دختران همبند که شوخ طبع و سر خوش بود سعی می کرد که جوک بگوید و بقیه را بخنداند و حال و هوا را کمی عوض کند. همه اما از بی خبری و انتظار در عذاب بودند. ناگهان صدای ضجه جگرخراش مهسا بلند شد. صدای فریاد او آنقدر جانسوز بود که همه ما را در جا میخکوب کرد. همه در سکوت و بهت و ناباوری به هم خیره شدند. رعب و وحشت بر تن همه مان سایه انداخته بود، دیگر کسی جوک نگفت، دیگر کسی نخندید، مهسا را دیگر ندیدم…

یادآوری این صحنه ها هنوز هم برای من سهمگین است، هنوز هم نگاه آخر او را به خاطر دارم، هنوز هم صدایش در گوشم می پیچد،با این حال در نهایت نا امیدی می نویسم مهسا جان، اگر هستی و این را می خوانی از خودت پیغامی بده. بگو که هستی، بگو که زنده ای.

حسین پس از اینکه بازجویی!! را تمام کرد مرا به دست دو زندانبان بی صبری که دم در مراقب بودند سپارد تا آنها هم به من تفهیم اتهام کنند و محاکمه و حکم، همه را یک جا برگزار کرده باشند. چه بودم برایشان؟‌ غنیمت جنگی؟! اما کدام جنگ؟‌ واجب القتل؟‌! اما به کدامین جرم؟‌ مفسد فی الارض؟! برای معلمی؟‌ خس و خاشاک؟!‌ آری، من خسی بودم در چشم تنگ نظر و متعصب و ذهن متوحش و هرزه ی آنان…

*****
دست در دست هم دهیم به مهر
میهن خویش را کنیم آباد
یار و غمخوار یکدگر باشیم
تا بمانیم خرم و آزاد

شعری ساده و کودکانه، که شاید باید بیشتر بخوانیمش.
یک سال پیش در چنین روزی وارد کلاس درس که شدم بوی گل به استقبالم آمد. نوگلان کوچکم را دیدم که هر یک شاخه گلی در دست داشتند و لبخندی به لب. در یک لحظه عالمی را سِیر کردم، آینده ی این ۳۲ غنچه ی زیبا را دیدم که هر کدام برای خودشان دختر خانمی شده اند و شاهدی یا مادری یا مدیری. در همه وجودم لبخند شکفت و شادی غنچه کرد. این دومین سالی بود که روز معلم را به عنوان یک معلم تجربه می کردم، و امسال سومین سال است…امسال اما کلاسم خالیست، از لبخند و غنچه و شکوفه خبری نیست. از خوابی شیرین برخاسته ام انگار، گلستان ایرانم را می بینم که از سیاهی، به لجنزاری مانند است، ابرهای تباهی را می بینم که جلوی نور مهرآمیز خورشید ایرانم را گرفته اند و به شهود و ادراک و آزادی اجازه عرض اندام نمی دهند… آری این دیار سخت به آموزگاران نیازمند است، چرا که در نور معرفت است که لجنزار رنگ می بازد و بهار شکوفه می کند.
بهاره مقامی
۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۹

الهه دختر کرد به قتل رسیده در زندان عشرت آباد – به او تجاوز کردند و جسدش را سوزاندند

آوریل 18, 2010

با تشکر از دوستی که مطلب زیر را برای ما ارسال داشته اند، ما از مطالب ارسالی شما استقبال کرده و پس از تایید هیئت تحریریه همه را در این سایت قرار میدهیم :

چندی پیش خبری از یک منبع در داخل پادگان عشرت آباد در باره الهه دختر کرد :

• دختری با نام کوچک الهه ،24 ساله ، (قد متوسط/ هنگام دستگیری مانتوی مشکی و شلوار لی بر تن داشته است) در هنگام بازجویی با برخورد صندلی به سر دچار خونریزی مغزی شده و بلافاصله به شهادت میرسد.
• بر طبق گزارش رسیده این دختر از کودکان بی خانواده بوده که در یک نوانخانه ای (پرورشگاه) در کردستان دوران کودکی خود را گذرانده و سپس برای کار به تهران آمده است. وی در ماه های اخیر ظاهرا در یک تولیدی لباس در نزدیکی میدان انقلاب به عنوان کارگر برشکار مشغول به کار بوده است. (more…)

تکمله تلخ تجاوز(مسیح علی نژاد)

آوریل 13, 2010

با تشکر از دوستی که مطلب زیر را برای ما ارسال داشته اند، ما از مطالب ارسالی شما استقبال کرده و پس از تایید هیئت تحریریه همه را در این سایت قرار میدهیم :

نامه یک زن ایرانی را می خوانم که در آن به تلخی از تجاوز سخن می گوید و سرافکنده واقعی را نیز متجاوزان می داند.
نامه (بهار مقامی) خطاب به چه کسانی نوشته شده است؟ به من که زن هستم و به کرات به روحم تجاوز شده است، به تو که مرد هستی و به کرات به غرورت تجاوز شده است، به دختران و پسرانی که به تن و روحشان تجاوز شده است، به من و ما که به شعورمان در تمام این سالها تجاوز شده است . اما مهمتر از همه خطاب اصلی این نامه به آقای خامنه ای است. به او که در کسوت رهبری نظام خم به ابرویش نیاورد آنگاه که شیخ مهدی کروبی نامه نوشت و گفت خبرهای مربوط به تجاوز در زندان های جمهوری اسلامی را پیگیری کنید. (more…)

نوار سخنان مطهری : چهارشنبه سوری مظهر حماقت و خریت ایرانیان است ، نوروز مراسم احمقانه ای است

فوریه 22, 2010

نوار سخنان را از اینجا دانلود کرده و بشنوید . احتیاج به توضیح ندارد . این آقا که به نظر خمینی و سایر سران جمهوری اسلامی استاد درجه اول مسائل اسلامی و یک انقلابی اسلامی واقعی است مستقیما به مردم هم میهن خود توهین میکند و آنها را به علت برگزاری مراسم چهارشنبه سوری و نوروز  ، احمق و خر خطاب میکند . اولا که «عفت کلام » ایشان قابل توجه است . این آقا مثلا یک روحانی و معلم اخلاق است ولی توجه کنید از کلمات احمق و خر خطاب به هموطنان خود استفاده میکند . آقای مطهری ، حتی اگر با این مراسم ملی و تاریخی هموطنان خود مخالف بودی و مانند یک عرب به ایرانیان مینگریستی ولی حق نداشتی آنان را احمق و خر بخوانی . ثانیا شرم بر تو که یک ایرانی بودی ولی مانند صدام و دیگر اعراب ایرانیان را به دلیل برگزاری مراسم ملی و تاریخی و فرهنگی خود تمسخر میکردی. اگر آنها 1400 سال است به ما تاخته اند لا اقل عربند و از نژادی دیگر، تو ایرانی بودی ولی به هموطنان خود توهین میکردی؟ شان تو که یک ایرانی بودی ولی در صف اعراب جا داشتی از شان آنان نیز پایینتر است . با این وجود ایشان هنوز از نظر جمهوری اسلامی استاد درجه اول محسوب میشود و هر سال در سالگرد ترورش چه ها که نمیکنند و نمیگویند . اگربا ادبیات جمهوری اسلامی آشنا باشید میدانید که این فرد ضد ملی از نظر آنان از همه اساتید واقعی و ایرانی ما مقام بالاتری دارد.

ویدئو کلیپ سخنان این «عالم روحانی و ربانی» را از اینجا دانلود یا تماشا کنید :

http://www.4shared.com/file/137279346/851f61c7/motahari.html


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: