Posts Tagged ‘تیر’

وضعیت وخیم عیسی سحرخیز در زندان رجایی شهر

اوت 27, 2010

پنجشنبه ۴ شهريور ۱۳۸۹ – ۲۶ اوت ۲۰۱۰

عیسی سحرخیز توانایی حرکت خود را از دست داده و با ویلچر جا به جا می شود.
فرزند سحرخیز با بیان این مطلب به خبرنگار میزان خبر گفت به دلیل ابتلای پدرم به فلج عمومی چند روز است که وی توانایی حرکت خود را از دست داده و با ویلچر جا به جا می شود و روز گذشته که مادرم برای تحویل یک ویلچر به زندان رجایی شهر مراجعه نموده بود متوجه شد که عیسی سحرخیز دچار نوسانات شدید فشار خون شده است و در یک روزفشار وی مایبن 11 تا 20 درجه تغییر نموده است تا جاییکه با وجود مشکلات حرکتی ناچار به انتقال وی به بیمارستان شدند همچنین به دلیل تجویز زیاد داروهای مختلف برای کنترل فشار و سایر مشکلات پزشکی اکنون ناراحتی های گوارشی نیز برای وی پدید آمده است
Advertisements

بيانيه‌ رضا ولی‌زاده و ليلا ملک‌محمدی، نخستين ناشران خبر شهادت ترانه موسوی درباره‌ راستی اين رويداد، وبلاگ‌های دو روزنامه‌نگار

اوت 26, 2010

فعالان محترم حوزه‌ی رسانه، اهالی فکر و نظر و مردم شريف ايران
و شما سربازان پيدا و پنهان نظام اطلاعاتی و امنيتی جمهوری اسلامی

ما (ليلا ملک‌محمدی و رضا ولی‌زاده) امروز به ضرورتی روی سخن با تمام شما داريم؛ شما که زخم‌خورده و زخم‌زننده، به ميدان درآمده و هستی خود را برای رسوايی ستم‌کاریِ دشمنان خانگی، عيارانه به ميدان آورده يا گوشه‌ی عافيت اختيار کرده يا دست و زبان خود را به کام دشمن، تازيانه‌ی مردم کرده‌ايد. چه بسيار اتفاق نادره‌ای‌ست که بيانه‌ای خطاب به جمعی بدين پايه ناهم‌گون و ناهم‌بسته نوشته شود؛ اما کدام شماست که نام «ترانه موسوی» را نشنيده باشد و خود را بازجويانه به قضاوت چيستی ماجرايش ننشانده باشد. اين خود نقطه‌ی اشتراک همه‌ی ماست. اين نوشته خطاب به همه‌ی شماست که يا تنها گوشی برای شنيدن ماجرا بوده‌ايد يا دل‌آشوبه‌های هولناکی‌اش را يک سال تحمل کرده يا با خلوص نيت در واقعيت آن ترديد کرده‌ايد يا به دستور، آن‌را دروغ و دغل خوانده‌ايد. (more…)

بیست و ششمین بیانیه خانواده های زندانیان سیاسی

اوت 25, 2010

3شهریور ۱۳۸۹

خانواده های زندانیان سیاسی در بیست و ششمین بیانیه خود ضمن شکایت از تشدید فشارها بر آزادگان دربندشان اعلام کرده اند از این پس گزارش وضعیت عزیزانشان را با فاصله کمتری به اطلاع مردم خواهند رساند.
شایان ذکر است خانواده زندانیان رجایی شهر، بند۳۵۰ ، بندهای ۲۰۹ و ۲۴۰ و اعتصابیون در این مدت با بیانیه ها اطلاعیه ها ی خود نقش مهمی در افشای برخوردهای غیرقانونی عوامل کودتا با آزادگان دربند داشته اند.

متن کامل این بیانیه که در اختیار تحول سبز گذاشته شده است بدین شرح است:

بیست و ششمین بیانیه خانواده های زندانیان سیاسی
بسم الله الرحمن الرحیم
دومین رمضان بی حضور عزیزان دربندمان به نیمه می رسد و امشب همه ما به مناسبت میلاد خجسته فرزند علی(ع) و زهرا(س)، کریم اهل البیت امام حسن مجتبی، به جشن و سرور می نشینیم اما چون سال گذشته دل هایمان مالامال از دردی است که از ستم دیدگی، آن هم در دیار خود و به دست مسئولین و حکمروایان خود برجانمان نشسته است. دردی که گذر زمان و تغافل های مسئولین و فراموشی دیگران آن را نکاسته بلکه به تعداد روزها و لحظه های تلخی که بر ما و عزیزانمان گذشته و می گذرد، بر آن افزوده می شود. درد هجر و دوری و از هم گسیختن کاشانه هایمان، درد بی سرپرستی و بی پناهی برای فرزندان خردمان و نوجوانان در آستانه بلوغمان و جوانانمان که در عنفوان جوانی گرد غم بر وجودشان نشسته و طراوت و شادی را از آنان ربوده است. دردهایمان به غایت بزرگند و جشن ها تنها لبخندی برلبمانمان می آورند زودگذر و فردا روز باز ما ییم و دردها و رنج ها و بی مسئولیتی ها و بی تعهدی ها و بی اخلاقی ها و بی مروتی ها. هیهات. هیهات که دومین رمضان نیز به نیمه می رسد در حالی که برای آنان که شهوتِ قدرت چشمانشان را کور کرده و گوش هایشان را بسته و بر دل هاشان قفل زده، مجالی برای بیداری و تنبّه و جبران خطاها فراهم نیامده است. و چه عقوبتی بدتر از این که خداوند بنده اش را فراموش کند و او را به خود واگذارد تا هرآن چه نفس اماره فرمانش می دهد بکند و هرچه امیال حیوانی طلب می کند، استجابت کند. و چه سرافرازیم ما خانواده های زندانیان سیاسی که به تبع عزیزان آزاده دربندمان طی این مدت بنده هوا نشدیم و سر در برابر ستم فرود نیاوردیم و بندگی جز برای معبودمان، آن ذات لایتناهی و ازلی و ابدی نکردیم و از خدایمان می خواهیم که تا پایان عمر ما را به مقام وارستگی از غیر و عبودیت و بندگی خویش موفق بدارد. (more…)

متن کامل نامه حمزه کرمی در مورد شکنجه هایش

اوت 24, 2010

شهریور ۱۳۸۹

تحول سبز: در خبر ها آمده بود که آیت الله هاشمی رفسنجانی چندی پیش رنجنامه حمزه کرمی را که شامل شرح شکنجه های غیر انسانی و اعتراف گیری از اوست را شخصا به رهبری تحویل داده است .

منابع خبری تحول سبز، متن دست نویس رنجنامه این سردار سابق سپاه و مدیر مسئول سایت جمهوریت را جهت انتشار در اختیار این پایگاه خبری قرار داده اند .

کرمی که در دادگاه بدوی به شانزده سال زندان محکوم شده بود ،با ارائه لایحه تجدید نظرخواهی ،تمامی اعترافات خود را در بازجویی ها و دادگاه اولیه تکذیب و اظهار کرده است که تمامی این اعترافات تحت فشارهای شدید از او اخذ شده و فاقد هرگونه ارزش حقوقی و اخلاقی است.

شعبه ۳۶ دادگاه تجدیدنظر تهران، حمزه کرمی را به ۱۱ سال حبس قطعی و انفصال دائم از خدمات دولتی محکوم کرد.

کرمی از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران، به ۱۶ سال حبس و انفصال دائم از خدمات دولتی محکوم شده بود که دادگاه تجدید‌نظر، پنج سال از این حکم را کاهش داد.

کرمی از سال ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۴، فرماندار ورامین و از سال ۱۳۷۴ تا ۱۳۸۰، مدیرکل سیاسی دفتر رئیس جمهوری در دولت‌های اکبر هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی بود.

وی در جریان انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری، مسئول ستاد مطبوعات هاشمی رفسنجانی بود و در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، مدیریت وب‌سایت جمهوریت را بر عهده داشت.

کرمی در این نامه به فشار و شکنجه برای اخذ اعتراف به رابطه با نوامیس و خویشاوندان رهبران جنبش سبز اشاره می کند.

به گزارش تحول سبز، متن کامل این نامه به شرح زیر میباشد:

بسه تعالی

حضرت حجت الاسلام و المسلمین جناب آقای محسنی اژه ای

دادستان محترم کل کشور

با سلام و احترام و آرزوی توفیقات الهی ، پیور مذاکرات حضوری بدین وسیله توضیحاتی را در مورد نحوه بازداشت و بازجویی ها و سایر مسائل مربوط به پرونده ام به استحضار میرساند:

این‌جانب در تاریخ ۸۸/۰۳/۲۷ در حالیکه در منزل دخترم در حال استراحت بوده نزدیک ساعت یک نصف شب بطور فجیحی با محاصره کل منطقه از سوی نیروهای امنیتی و شکستن درب ورودی ساختمان و وارد شدن به آپارتمان دخترم با کفش و بدون ارائه حکم و بد اخلاقی و فحاشی به دختر و داماد و همسرم دستگیر نموده و به بند ۲۰۹ و سپس به بند ۲۴۰ زندان اوین منتقل نمودند.

۱۳۸ روز یعنی چهارماه و نیم در انفرادی بسر بردم . بازجویی ها از همان ابتدا با کتک و سیلی و مشت و لگد آغاز شد. از ابتدا ۷ نفر بازجوی من بودند. چهار نفر از آنان پس از یکی دوماه دیگر نیامدند، اما دو یا سه نفر از آن‌ها تا مراحل پایانی پرونده این‌جانب بازجویی می نمودند. (more…)

مهدی کروبی: هیچگاه وضعیت سیاسی کشور را اینچنین تصور نمی‌کردیم

اوت 23, 2010

مهدی کروبی، از نامزدهای معترض به نتایج انتخابات ریاست جمهوری در ایران با تمجید از بازداشت‌شدگان گمنام رویدادهای پس از انتخابات، تاکید کرده است، با «رعب و وحشت و ترساندن مردم» نمی‌توان حکومت کرد.

به نوشته سایت اینترنتی سحام‌نیوز، مهدی کروبی، از رهبران اصلاح‌طلب در ایران، روز یکشنبه در سخنانی از بازداشت فعالان سیاسی و معترضان به نتایج انتخابات ابراز تاسف کرد ه و از نوع برخورد مقام‌های جمهوری اسلامی با اعتراض مردم انتقاد کرد. (more…)

اعدام های 67 و اصلاح طلبان حکومتی

اوت 23, 2010

برگرفته از روز آنلاین ، نوشته جعفر بهکیش ، سه شنبه 2 شهریور

آقای علیپور در نوشته ای با عنوان «اعدام های 67 و هوشیاری سبزها»  به مواضع گروه های سیاسی مختلف از جمله میر حسین موسوی و گروههای مخالف جمهوری اسلامی میپردازند و خط مشی منتقدان موسوی را چنین ارزیابی می کنند: «اگر موسوی مخالفتش را با این فجایع به طور عمومی اعلام کند او بخش هایی از هواداران پر نفوذ و پر قدرتش را در ایران از دست خواهد داد؛ کسانی که همچنان معتقد به برخوردهای قاطع با گروههایی هستند که تروریست شان میخوانند. […] و اگر میرحسین موسوی سکوت کند [نیروهای مخالف] سکوتش را به رضایت از اعدام ها و حتی نقش داشتن او در اعدام ها تفسیر کنند و از این طریق موجب ریزش هواداران او در جنبش سبز شوند به این امید که […] نیروهای ریخته شده سبز به کیسه هوادار آنها منظور خواهد شد.» (more…)

رهبری میخواهیم آتش فشان نه آتش نشان! (دوراندیش)

اوت 12, 2010

ابتدا این توضیح را لازم میدانم که به دلیلی که خواهد آمد نقش موسوی و کروبی و سایر اصلاح طلبان را در انقلاب دموکراتیکی که در کشور ما در جریان است مجموعا مثبت ارزیابی میکنم و از زمره مخالفانی نیستم که قدر ناشناسانه نقش آنان را به هیچ تقلیل میدهند . این را در مقالات دیگرم نیز با ذکر دلایل کافی بیان کرده ام . اما در عین حال معتقدم که انتقاد دوستانه برای اصلاح اشتباهاتی که در هدایت و رهبری یک انقلاب پیش می آید لازم است .

گاهی اوقات رهبران یک جنبش به جای آن که موتور محرک آن شوند در نقش ترمز آن جنبش عمل میکنند . شاید یکی از بهترین نمونه های این اشتباه را بتوان دوران هشت ساله ریاست جمهوری خاتمی دانست که به سرخوردگی و نا امیدی اکثریت قشر جوان و متحول ما و شاید یک نسل از جوانان ما منجر شد و همه پشیمانیم که چگونه فرصتی به آن بزرگی را از دست دادیم . اما حال با جنبش سبز و نقش  موسوی و کروبی در آن روبرو هستیم .  من معتقدم که موسوی و کروبی ، و بیشتر موسوی ، اغلب  در نقش آتش نشان انقلاب سبزعمل کرده اند تا آتش فشان آن . موسوی همیشه سعی کرده آتشفشان  شور و اشتیاق انقلابی جوانان پرشور را خاموش کند . جوانانی که حاضرند همچون همه نهضتهای گذشته ایران جان خود را در راه آزادی ایران فدا کنند و آتش فشانی از شور و مبارزه و عمل انقلابی هستند. اصلاح طلبان این جوانان را از مبارزه و هزینه دادن در راه مبارزه میترسانند . اما میدانیم که بدون فداکاری و هزینه دادن، به خصوص وقتی که درگیر مبارزه با یک جمهوری خونریز همچون جمهوری اسلامی هستیم، آزادی به دست نمی آید. این حقیقت تلخی است که انقلابیون در گذر تاریخ و در گیرودار مبارزات انقلابی آن را پذیرفته اند و قبول دارند و معهذا با قبول کشته و قربانی دادن وارد مبارزه میشوند . نقش رهبر مناسب در یک مبارزه انقلابی آن نیست که مردم را از مبارزه حتی تا پای جان دادن و قربانی شدن در راه بهروزی نسلهای آینده (در صورتی که لزوم آن پیش آید)بترساند . خیر ، یک رهبر انقلابی  باید مردم را تشویق کند که وارد مبارزه شوند ، نترسند و البته در عین حال سعی کنند با کمترین هزینه به پیروزی برسند . یک رهبر نباید از ترس اینکه خون از بینی کسی جاری شود همه را خانه نشین کند. از قدیم گفته اند هرکه را طاووس خواهد جور هندستان کشد .

جنبش سبز در مقطع فعلی  قبول دارد که موسوی و کروبی نزدیکترین مقام را به آنچه رهبری جنبش میشود نامیدش دارند. چون حکومت نمیتواند به آنان دست بزند و هنوز با وجود همه حملات «محرم» هستند و غیر قابل تعرض . متشکر هم هستیم که زیر سایه حمایت آنان نهال ضعیف و نوپای جنبش سبز توانست سر برکشد و کودتاچیان سرباز امام زمان نتوانستند آن را از ریشه برکنند و اکنون انقلاب ما میرود که به درختی تناور تبدیل شود که دیگر با تبر هم نمیتوان آن را سرنگون ساخت  . دیر یا زود جنبش سبز جمهوری اسلامی را سرنگون خواهد کرد و لی مسئله همان دیر یا زود است .

شاید اگر موسوی و کروبی در نقش آتش نشان عمل نکرده بودند بلکه خود نیز آتشفشان شده بودند و این آتش شو ر وشوق انقلابی را ماهرانه به سمت دیکتاتور نشانه رفته بودند مطمئنا اکنون از احمدی و خامنه ای اثری باقی نمانده بود . همان روزهای خرداد 88که توده های ملیونی مردم در خیابان بودند باید از آنان میخواستند که به تظاهرات خود ادامه دهند و سپس تظاهرات را به تحصن و اعتصاب تبدیل میکردند ولی آنان چه کردند ؟ مظلومانه پشت در های بسته  وزارت کشور منتظر صدور مجوز تظاهرات ماندند . هر کودک کلاس اول رفته دبستان میدانست که این وزارت کشور مجوز بده نبود و آنها هم چون مجوز صادر نشد مکررا مردم را دعوت کردند در خانه بنشینند تا انجا که آتش شور و شوق انقلابی  فروکش کرد . نمونه اخیراین اقدامات آتش نشانانه  را میتوان در واکنش کلی آنان به اعتصاب غذای زندانیان دلیر و مظلوم نیز مشاهده کرد. موسوی در عین اینکه از آنان خواست دست از اعتصاب شویند ( که همان خواست جمهوری اسلامی نیز بود) ولی میتوانست در کنارش برای حمایت از آنان به اعتصاب بپیوندد و از مردم بخواهد در یک یا چند روز به صورت سراسری در سراسر ایران و در خارج از کشور در این اعتصاب غذا به صورت نمادین شرکت کنند . بدون شک تاثیر اعتصاب با این همراهی مردم صد چندان میشد ولی صد افسوس .

به هرحال باید موسوی و کروبی را همانطور که هستند شناخت و انتظار بیش از آنجه میتواننند باشند از ایشان نداشت . موسوی و کروبی نمیخواهند به اصل نظام لطمه بخورد . آنها خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی نیستند . آنها حتی ولایت فقیه را قبول دارند و متوجه این تضاد و دوگانگی نیستند که باوجود ولایت فقیه دموکراسی در ایران محال است . آنها میخواهند یک امر محال را ممکن کنند و بین دو خط متضاد هماهنگی ایجاد کنند . ضمنا مسئله گذشته آنان نیز مطرح است . آنها هر دو در دهه خونین شضت در راس امور بودند و نیک میدانند و مشاورانشان  هم بارها به آنان تذکر داده اند  که اگر این حکومت سرنگون شود یکی از اقدامات دولت دموکرات آینده ایران تشکیل دادگاههای حقیقت یاب برای رسیدگی به جنایات خونین سی ساله اخیر خواهد بود و یقینا این امر گریبان  آنان رانیز خواهد گرفت . معلوم است که آنها حاضر نیستند خود را در یک دادگاه عدالت خلق تسلیم دادخواهی هزاران قربانی حکومت اسلامی کنند.

تاکید میکنم این همه دلیل بر نفی آنان نیست . موسوی خیلی بهتر از خاتمی ایستاد و اگر او نبود اصلا جنبش سبزی وجود نداشت و احمدی نژاد اکنون  چهار نعل میتاخت . به خاطر وجود موسوی است که جنبش سبز به وجود آمد و هویت گرفت و اکنون به مرحله ای رسیده که میتواند مستقل از موسوی نیز به حیات خود ادامه دهد.  به نظر من هنوز هم رهبری آنان برای محافظت نهال سبز از ضربات تبر دیکتاتوری لازم است ولی در عین حال جنبش باید استقلال بیشتری از خود نشان دهد . جنبش باید یک رهبری مخفی داخلی و یک هسته رهبری خارج از کشور داشته باشد که عنان اعتصاب و تحصن را در دست بگیرد و آن را فارغ از تزلزلها و دغدغه های اصلاح طلبان هدایت کند . رهبریی که پایی در گذشته ندارد بلکه همه اش در آینده است و گذشته ای ندارد که در دادگاه داوری خلق کم می آورد . رهبریی که دغدغه حفظ ولایت فقیه و قانون اساسی را ندارد و میتواند بدون وابستگیهای ایدئولوژیک همراه و هم خط با خواست توده مردم حرکت کند.

در یک کلام رهبری میخواهیم آتش فشان نه آتش نشان .

«پیروزی نزدیک است»

«دوراندیش»

از اعتصاب بازار حمایت کنیم!(دوراندیش)

ژوئیه 14, 2010

دوستان و همرزمان سبز، باید این را تکرار کنیم نه یکبار بل صد بار ، از اعتصاب بازاریان در تهران و تبریز و سایر شهرها حمایت کنید .دوستانی که به هر دلیل بر بازاریان میتازند سخت در اشتباهند . دوستان ، این اعتصاب هر دلیلی میخواهد داشته باشد مهم نیست ، مهم آن است که اولین اعتصاب بزرگ و یکدست و سراسری بر علیه دولت کودتاست . حتی فرض کنید موتلفه بر علیه احمدی نژاد دست به اعتصاب زده ، مسئله مهم این است که این اعتصابی است بر علیه دولت کودتا و هم جهت با استراتژی حداقلی جبهه متحد سبز در جهت سرنگونی دولت کودتا .

همیشه قبل از آتشفشان ،زمینی که تا دیروز سفت و محکم به نظر میرسید، به علت فشار از زیر  شروع به ترک برداشتن میکند . نگاه کنید ، آتشفشان خشم توده های سبز از پایین  سرانجام باعث ترک خوردن دیکتاتوری یکدست جمهوری اسلامی در بالا  شده است . بازار از احمدی نژاد جدا شده و در اعتصابی بی همتا ملایان حاکم را به مبارزه طلبیده است .  اکنون باید روند این ترک خوردن را سرعت بخشید تا سرانجام زمین بشکافدوگداز آتشفشان نیروی سبز جاری شود.  باید به هر صورت ممکن از این اعتصاب حمایت کرد . بدون حمایت خلقی این اعتصاب محکوم به شکست و خاموشی است چون دولت کودتا ساکت نخواهد نشست و سر انجام با بسیج نیروها و ارعاب بازاریان اعتصاب را خواهد شکست . از هم اکنون میشنویم که ارعاب شروع شده و دولت در صدد است در یک حمله نهایی بازار را به زور باز کند.  اعتصاب بازار بدون حمایت توده های مردم شکست خواهد خورد . برماست که به هر صورت ممکن به یاری بازاریان بشتابیم تا بتوانند اعتصاب خود را ادامه دهند.

«پیروزی نزدیک است»

«دوراندیش»

تولد تولد تولدت مبارک ، بیا شمعا رو فوت کن : 24 تیرماه روز تولدرهبر کبیر است ، به نظر شما چه کادویی به ایشان باید داد؟

ژوئیه 14, 2010

24 تیرماه حضرت آقای خامنه ای 71 ساله میشوند .به قول معروف تولد تولد تولدت مبارک که …. سال زنده باشی (راستی ، چند سال زنده باشند ؟؟؟) گذشته از کیک وفوت کردن شمع و غیره ، به نظر شما چه کادویی شایسته ایشان است ؟

ضمنا برای انبساط خاطر دوستان بعضی از چاپلوسیهای کاسه لیسان ایشان به مناسبت روز تولد عظما را به نقل از سایت بولتن سایت کودتاچیان اینجا ذکر میکنیم . صد رحمت به چاپلوسان شاهنشاه آریامهر اعلیحضرت قدر قدرت بزرگ ارتشتاران ، اینها روی دست چاپلوسیهای زمان قاجاربلند شده اند :

خامنه ای معصوم است :  علامه گران‌قدر آيت‌الله مصباح يزدي مي‌فرمايند: اگر امثال بنده شبانه‌روز تسبيح به دست بگيريم و فقط خدا را شكر كنيم كه خدا چنين رهبري را به ما داده، والله معتقدم كه از عهده شكر اين نعمت برنمي‌آييم. رهبر عزيز ما تالي تلو معصوم(ع) است.

امام خميني(ره) خطاب به مقام معظم رهبري در زمان رياست جمهوري ايشان: هر موقعي‌كه شما به سفر مي‌رويد، من مضطرب هستم تا برگرديد. خيلي سفر نرويد! … امام دلش میلرزید هر موقع آقا از جلوی چشمش دور میشد واسه این هم  آقا هم به گوش گرفت و از آن به بعد  دیگه پاشو از ایران بیرون نگذاشت .

روزي بعد از ملاقات حضرت آقا با آيت‌الله بهاءالديني از ايشان مي‌پرسند كه آيا ديروز مقام معظم رهبري به اينجا آمده بود؟ ايشان در جواب مي‌فرمايند: بله چند دقيقه خورشيد اينجا تابيد و رفت، او چون خورشيد داراي خير و بركات است.

علامه عظيم‌الشأن حضرت آيت‌الله حسن‌زاده آملي، جلوي حضرت آقا دو زانو نشسته و ايشان را مولا خطاب مي‌كنند. حضرت آقا ناراحت شده و به علامه مي‌فرمايند اين كار را نكنيد. علامه حسن‌زاده مي‌فرمايند: اگر يك مكروه از شما سراغ داشتم اين كار را نمي‌كردم.ايشان در جاي ديگر فرموده‌اند: گوش‌تان به دهان رهبر باشد. چون ايشان گوششان به دهان حجت‌بن‌الحسن(عج) است.

شهيد سپهبد علي صياد شيرازي در قنوت دعاهاي مختلف مي‌خواند؛ ولي در پايان قنوت دعاي «اللهم ايد آيت‌الله العظمي خامنه‌اي. اللهم حفظه و وفقه و ثبته » را هميشه قرائت مي‌كرد. … لابد برای همین هم شهیدش کردن ، نه؟

مرحوم بهلول مي‌گويد: من در طول مدت عمرم، امرا و صاحب منصبان زيادى را ديده‌ام؛ اما كسى را به لحاظ بى‌رغبتى به مقام و منصب دنيا، هم پاى «آقا » ]آيت الله خامنه‌اي [ نديده‌ام. انسان وقتى زندگى روزمره او را از نزديك مى‌بيند، حس مى‌كند كه ذره‌اى ميل به دنيا در او وجود ندارد.

پوتین : من مسیح را در خامنه ای دیدم :   چند سال پيش پوتين، رئيس‌جمهور وقت روسيه، براي نخستين بار در طول سي سال انقلاب به ايران سفر كرد. پوتين، شخصيتي بسيار چارچوب‌مند و منضبط بر اصول ديپلماسي است، اما با اين حال چندبار پرسيده بود كه ديدار با رهبر جمهوري اسلامي آيا انجام مي‌شود يا نه. ديدار انجام شد. در اين ديدار رهبري به نكاتي از تاريخ شوروي و قبل از آن اشاره مي‌كنند كه براي رئيس‌جمهور وقت روسيه جديد بوده است، پس از ديدار مسئولين دستگاه ديپلماسي مي‌گفتند رفتار وي تغيير كرده بود و شخصاً و نه از طريق وزير خارجة خود، به وزير خارجه وقت كشورمان گفته بود كه شما حتماً سفري به روسيه داشته باشيد تا با هم گفت‌وگو كنيم. در برگشت به كشور روسيه، خبرنگاري از وي درباره نظرش راجع به رهبري ايران مي‌پرسد و وي در پاسخ مي‌گويد: «من مسيح را نديده‌ام، اما تعاريف او را در انجيل شنيده و خوانده‌ام، من مسيح را در رهبري ايران ديدم «. (به نقل از حجت‌الاسلام مروي)

كوفي عنان: با ديدنش همه را فراموش كردم

اکنون وقت آن است که مغازه دارا ن و کسبه در تمام تهران به اعتصاب بازار بپیوندند قبل از آن که دولت در حمله ای سراسری اعتصاب را درهم شکاند(دوراندیش)

ژوئیه 14, 2010

بازار همچنان در اعتصاب است . ستون فقرات حکومت اسلامی با اعتصاب بازار به لرزه افتاده است . بازار سایر شهرها نیز به اعتصاب میپیوندند . خبر از تبریز قهرمان میرسد که بازار تبریز نیز دست به اعتصاب زده . تبریزیان البته انتقام قتل الناز بابازاده را نیز خواهند گرفت .

اما حکومت نیز بی کار نمینشیند . درست است که فعلا حیران شده ، همانطور که در روزهای اول پس از شروع تظاهرات ملیونی سال 1388 گیج و حیران شده بود . ولی به سرعت همه نیروهای خود را گرد خواهد آورد و اینبار نوک پیکان حمله آن متوجه بازار خواهد شد. ملت ما باید از اعتصاب بازاریان حمایت کند . اگر خواهان پیروزی جنبش سبز و خلاصی از دیکتاتوری جمهوری اسلامی هستیم باید به هر صورت ممکن از اعتصاب بازاریان پشتیبانی کنیم . اگر اکنون نجنبیم فردا دیر است.

کسبه و مغازه داران در سطح شهر تهران ، شما نیز همانند بازاریان ، همانند همه مردم ایران زیر ستم دولت کودتا هستید . به برادران بازاری خود بپیوندید . شما نیز مغازه های خود را تعطیل کنید . از دست دادن اندکی سود در مقابل آزادی فردای ایران و اقتصادی بهتر که کسب شما را نیز رونق خواهدداد چیزی نیست . با آینده نگری به اعتصاب بازار بپیوندید و از آنان حمایت کنید .

«پیروزی نزدیک است»

«دوراندیش»

میرحسین موسوی : هر کس هر جا از حق و قانون دفاع کند عضو جنبش سبز است

ژوئیه 13, 2010

از سایت کلمه ، سه شنبه 22 تیرماه :

میر حسین موسوی در دیدار با جمعی از اساتید دانشگاه تربیت مدرس

به گزارش کلمه، میرحسین موسوی  در ابتدای سخنان خود ضمن  تبریک به مناسبت عید مبعث و اعیاد شعبانیه خصوصا میلاد امام حسین و حضرت عباس و امام زین العابدین گفت :”این اعیاد برای ما الهام بخش بوده است. کل زندگی امام حسین برای ما الگو می باشد. آنچه در جامعه مذهبی ما جا افتاده  برگرفته از زیارت عاشوراست، شعار سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم است که یعنی ایستادگی برای اینکه جامعه از ظلم و جور به سمت عدل و راستی برود.”

آری! پس از هر سختی آسانی است

سبزها امروز از ترس فارغ شده اند

نخست وزیر دوران دفاع مقدس به تاثیر جنبش سبز از حادثه کربلا اشاره کرد و گفت:” این شعار جنبش سبز است که برگرفته از روحیه آزادی خواهی حماسه سازان کربلا و در راس آنان امام حسین و ابالفضل العباس می باشد که در مقابل کژی ها باید ایستاد و برای بازگشت به حق و عدالت تلاش کرد. این ایستادگی ها سختی هایی دارد اما بدانیم که وعده قرآن است که ان مع العسر یسری، با سختی گشایش است و ما این گشایش را در جامعه خود و در حوزه عمومی امروز ملاحظه می کنیم. علی رغم تحمل سختی ها، زندان ها ، کشتارها، فشارها و کهریزک ها امروز نشاطی در میان ملت به ویژه جوانان برای میل به جامعه ای عادلانه و فارغ از ظلم و جور دیده می شود.

سبزها امروز از ترس فارغ شده اند آیا این یسر و راحتی نیست؟ سبز ها امروز برای داشتن نظامی که در آن حاکمیت ملت به رسمیت شناخته شود و حقوق ملت که در قانون اساسی بدان تصریح شده است احیا شود تلاش می کنند. آیا این خود یک گشایش نیست؟ اینکه قتل و جنایت نیروهای به اصطلاح خودسر در گذشته و حال محکوم می شود، آیا گشایش نیست؟”

ایران برای همه ایرانیان

هدف جنبش سبز حاکمیت آراء مردم است

میرحسین موسوی در بخش دیگری از سخنانش  بر تعامل بدنه جنبش درباره منشور جنبش سبز تاکید کرد وگفت:” منشور جنبش سبز یک متن سیال و باز است و با تعامل بدنه جنبش انشالله به سمت کمال پیش خواهدرفت. به نظر بنده یکی از ایرادات و کاستی های که منشور دارد این است که به حقوق اقلیت های مذهبی نپرداخته است. گرچه به طور تلویحی بدان پرداخته شده است ولی در متن می تواند تصریح شود و به تعلق ایران به همه ایرانیان تکیه شود که یک فراز کلیدی است.”

ما پیروزیم چرا که…

سپس میر حسین موسوی تصریح کرد:” هدف جنبش سبز حاکمیت آراء مردم است و من اعتقاد دارم انشالله به زودی جنبش سبز پیروز خواهد شد چون دنبال تحقق حقوق مردم است. چون مدافع آزادی های بشریست چون مدافع عقلانیت و منطق است و سلاح جنبش سبز منطق است. چون مدافع پیوند دموکراتیک ملت با قانون اساسی است و چون مخالف ظلم و دروغ و جور است و ما اعتقاد داریم دروغ و ظلم و قانون ستیزی مشروعیت نظام را ذوب می کند وعده های قرآن و روایات و خود تحلیل حادثه عظیم کربلا و عاشورا نشان می دهد که ظلم باقی ماندنی نیست. کافیست به سرنوشت حکومت های اموی و آل مروان نگاهی انداخته شود.”

پیوند با قانون اساسی حلقه وصل ماست

موسوی اظهار کرد:  شعار رعایت بدون  کم و کاست قانون اساسی با این فرض است که این متن نه جاودانی است و نه وحی منزل وهر نوع تغییری در سطح ملی می تواند مورد قبول باشد که امکانات انتخابات آزاد و رقابتی و غیر گزینشی را  فراهم کند.  وی تاکید کرد: نمی توان با تاکید بر خاطره ها یک وفاق ایجاد کرد ما احتیاج به متنی داریم که ما را به هم وصل کند و در شرایط فعلی جایگزین و بدیلی برای قانون اساسی وجود ندارد طرح اجرای بدون تنازل قانون اساسی طرح مطالبات ملت است که بدان ها بی اعتنایی شده است و  پیوندهای دموکراتیک با قانون اساسی نقطه وصل ماست.

دروغگویان بر جهل و نادانی برخی طمع کرده اند

شاه نیز همین را می گفت…

با این وضع به قانون اساسی هم حمله خواهند کرد

وی در ادامه سخنان خود با ابراز تاسف از گسترش دروغ در جامعه  گفت :”متاسفانه سطح دروغ گویی بسیار گسترده است. اخیرا متن سخنرانی یکی از مقامات امنیتی به طور گسترده در سطح جامعه توزیع شده است که پر از دروغ های شاخ دار و افسانه سازی های مبتذل است. تهیه کنندگان این نوار روی جهل و نادانی که ممکن است افراد به دلایلی داشته باشند، طمع کرده اند و جالب است که این نوار با حمله به معدود احزاب قانونی کشور آغاز می شود و ما وقتی این نوار را در کنار این اظهار نظر می گذاریم که در کشور فقط یک حزب داریم و آن هم حزب ولایت است می بینیم که عده ای کشور را دانسته و ندانسته به بن بست می کشانند. این اظهار نظر شبیه اعلام حزب رستاخیز از سوی شاه است که مخالف صریح قانون اساسی است. من بعید نمی دانم که در آینده خود قانون اساسی هم با همین وضع مورد حمله قرار گیرد.”

میرحسین موسوی در بخش دیگری از سخنان خود با یادآوری اینکه جنبش سبز در خارج از کشور سخنگویی ندارد، گفت:” ولی شبکه های جنبش سبز محدود به داخل کشور نیست. طبیعی است که این شبکه ها با همه امکانات خود و با استفاده از رسانه های مجازی و طرق دیگر سخنان سبز خود را در فضای عمومی و زیبایی بوجود آمده طرح نمایند و این از نقاط قوت جنبش سبز است.

باور کنیم که میزان رای ملت است

وی گفت: “از نظر بنده هر کس دنبال حق است و به صورت مسالمت جویانه برای رسیدن کشور به سمت حاکمیت مردم بر سرنوشت خود حرکت می کند و وهر کس هرجا از حق و از قانون دفاع می کند جزو بدنه این جنبش است و همه باید باور  کنیم که در نهایت میزان رای ملت خواهد بود.”

ضرورت خیزش رسانه ای برای توجه به قشر محروم

نخست وزیر محبوب امام همچنین با بررسی وضعیت  رسانه ای جنبش سبز گفت: شبکه های جنبش سبز باید به سمت درک مشکلات همه اقشار خصوصا  کارگران و کشاورزان و معلمان پیش برود که متاسفانه رسانه های سبز در این زمینه فقیر هستند و باید خیزش در اطلاع رسانی و ارائه راه حل ها اغاز شود.

آفت انحلال نهاد برنامه ریزی کشور

وی با برشمردن برخی مشکلات جاری کشور آنها را ناشی از نبود نهاد برنامه ریزی و نگاه آینده نگر به مسایل دانست و گفت: امروز در جامعه متاسفانه هم مشکل آب داریم و هم مشکل برق. این ناشی از کاهش سرمایه گذاری ها در حوزه برق در چند سال گذشته است که خود این مشکل ناشی از حذف برنامه ریزی های بلند مدت و نگرش های کوتاه مدت معطوف به شب انتخابات بوده است.  این را در سایر حوزه ها نیز مشاهده می کنیم و مسئله قطعنامه ویارانه ها این مسائل را تشدید می کند که به نظر من دلیل اصلی  آن حذف دستگاه برنامه ریزی کشور در سال های گذشته بوده است.

سوء ظن به دانشگاه مشکلی را حل  نمی کند

میرحسین موسوی در انتهای سخنان خود بار دیگر تحدید فضا و هر نوع فشار بر دانشگاه ها را محکوم کرد و ادامه داد:” اسلام در زمان طلوع خود آغوشش را به همه جهان آن روز باز کرد و هر سنت خوبی را امضا و تایید کرد. دانشگاه ها نقطه اتصال ما به تمدن ها و علوم و تجربیات بیکران بشری هتند. سوء ظن به اساتید و دانشجویان مشکلات سیاسی دانشگاه ها را حل نمی کند. مشکل دانشگاه ها درست از نقطه ای آغاز می شود که آن فاجعه های حمله به کوی دانشگاه پیش می آید و نظام از مسئولیت این اقدام که همه جنایت کارانه بودن آن را تایید می کنند، طفره می رود و مسئولان آن فجایع را به محاکمه نمی کشد.”

گفتنی است در ابتدای این دیدار امروز جمعی از اساتید دانشگاه تربیت مدرس برخی از دغدغه های خود را درباره  مسایل جامعه و دانشگاه  مطرح کردند. همچنین به بیان دیدگاههای خود پیرامون منشور سبز پرداختند.

سه شنبه 22 تیر میعاد با مادر سهراب اعرابی بر خاک وی در بهشت زهرا

ژوئیه 11, 2010

دوستان و همرزمان عزیز یادتان نرود ، روز سه شنبه 22 تیر خانواده سهراب اعرابی در اولین سال به خاک سپاری وی بر مزار وی در بهشت زهرا گرد خواهند آمد . بجاست اگر میتوانید در این مراسم شرکت کنید .

حال که بازاریان اعتصاب کرده اند جنبش سبز باید از آنان حمایت کند نه اینکه در طرد آنان بکوشد(دوراندیش)

ژوئیه 7, 2010

بازاریان سر انجام دست به اعتصاب زدند . دلیل اعتصاب مسئله مالیات است ولی میدانیم که در حکومتهای دیکتاتوری معمولا باید مسائل را عمیقتر کاوید و دلائل اصلی جای دیگری است . وقتی دانشجویان به دلیل مسائل صنفی خود از قبیل غذای بد و خوابگاههای شلوغ دست به اعتصاب میزنند همه میدانیم که اینها بهانه است و دلیل اصلی مخالفت آنان با حکومت دیکتاتوری است منتها به خاطر شرایط سرکوب شدید این را بهانه کرده اند . وقتی کارگران یک کارخانه به خاطر عقب افتادن حقوق اعتصاب میکنند آنان را شماتت نمیکنیم که چرا برای چند تومان دستمزد اعتصاب کرده اید بلکه از آنان حمایت میکنیم . همین امر در مورد سایر اعتراضات در یک حکومت توتالیتر دیکتاتوری صادق است ، اعتراضات گروههای پزشکان ، وکلا ، کارمندان و غیره . همه ما ایرانی هستیم و میدانیم مسائل صنفی بهانه است و دلیل اصلی چیز دیگری است .

حالا چرا وقتی بازاریان دست به اعتصاب زده اند از آنان حمایت نمیکنیم ؟ متاسفانه شاهدیم که بخشی از جنبش سبز به جای حمایت از اعتصاب بازاریان دست به انتقاد از آنان زده اند . آیا این است روش جذب نیرو به یک جنبش اجتماعی ؟ آیا در کشورهای دیگر وقتی مردم بر علیه یک دیکتاتوری قیام میکنند بعضی گروهها را از پیوستن به جنبش منع میکنند؟ آیا در این هنگامه قتل و کشتار توسط جمهوری اسلامی باید از اعتصاب بازاریان حمایت کرد یا به آنان تاخت ؟

دو گروه آشکارا از این اعتصاب ناراضی هستند . یکی گروهکهای کمونیستی چپ افراطی که حتی پس از سقوط کمونیسم در سراسر جهان هنوز از خواب بیدار نشده اند و رویای دیکتاتوری پرولتاریا را در سر میپرورانند و هرچه رخ دهد همیشه با بازار مخالف خواهند بود . دیگر سلطنت طلبانی که بازار را هرگز به خاطر اعتصابهای گسترده آن در سال 57 که در سقوط رژیم شاه نقشی مهم داشت نبخشیده اند . این دو گروه را میشود درک کرد چرا بی خردانه مشت بر سینه بازاریان میکوبند و سعی میکنند آنان را از جبهه متحد سبز بیرون رانند . ولی دیگر دوستان جنبش سبز را چه میشود؟ آیا حال که بازاریان ، با وجود دیکتاتوری موتلفه و تسلط مطلق آن بر بازار جرئت کرده اند به این بهانه اعتصاب کنند نباید از آنان حمایت کرد؟

«پیروزی نزدیک است»

«دوراندیش»

روش طبخ یک خطبه دلنشین به نقل از کتاب آشپزی آیت الله العظمی امام خامنه ای دام ظله العالی

ژوئن 29, 2010

این خطبه مثل مرغ است ، آن را در عروسی و عذا و هر موقعیت دیگر میشود سرو کرد . آماده کردن آن هم  ساده و فوری است ووقتی نمیبرد .  اگرهم  کسی از دستپخت شما  خوشش نیامد میتوان  ایشان را به کهریزک راهنمایی نمود تا با چماق و باتوم برادر رادان که از ورودی دیگر دستگاه هاضمه سرو میشود نظرش عوض شود .

برای تهیه خطبه ابتدا یک پیمانه «دشمن» را در آب بریزید و بگذارید یکی دو ساعت خیس بخورد . حالا «دشمنها» را در دیگ بریزید و سپس چند کلمه «بصیرت» ، «فتنه « ، «نخبه « ، «اسلام « ، «پیشرفت و تعالی « را روی    دشمنها بپاشید و بگذارید روی اجاق . حالا باید نیم ساعت صبر کنید تا خطبه شما دم بکشد.  در این مدت میتوانید  کنار منقل درازکشیده وچشمانتان را خمار کنید و در رویایی صادقه  فرض کنید حضرت علی هستید و همه «دشمنانتان » هم طلحه و زبیر و غیره میباشند و شما مشغول قلع و قمع ایشان میباشید . وقتی خطبه حاضر شد اول بچشید اگر هنوز خوب جا نیفتاده چند تا «بصیرت»  دیگر قاطی آن کنید . حالا آماده سرو آن به مردم بدبخت ایران و ساندیس خوران مرگ بر آمریکا گو هستید .

برای التذاذ بیشتر ملت  بیچاره  آن را از بالای صحنه و جلوی دوربینهای تلوزیون در حالی که مانند خداوند بخشنده مهربان  پشت به یک زمینه آبی آسمانی نشسته اید سرو کنید . بهتر است مهمانان حاضر در صحنه  از جنس بسیجیهای بی پدر و مادر و مزدوری باشند که به ضرب ساندیس و سس «مرگ بر …» که همیشه و همه جا کاربرد دارد خطبه را صرف میکنند وگرنه همیشه این خطر وجود دارد که یکی بلند شود و مثل آن دانشجوی دانشگاه صنعتی لعنت الله علیه  از دستپخت شما ایراد بگیرد(عجب حالمان را گرفت آن مرتکه پدرسوخته ).

«دوراندیش»

یک سال از شکنجه کُش شدن ترانه موسوی گذشت

ژوئن 29, 2010

با تشکر از دوستی که مطلب زیر را برای ما ارسال داشته اند، ما از مطالب ارسالی شما استقبال کرده و پس از تایید هیئت تحریریه همه را در این سایت قرار میدهیم ( ذکر  یک مقاله و خبر  لزوما به معنای تایید اعتقاد و مرام سیاسی نویسنده نیست) :

امروز هفتم تیر ماه هشتاد و نه است. یک سال پیش یعنی در هفتم تیر ماه هشتاد و هشت ترانه موسوی در جلوی مسجد قبا بازداشت شد و پس از تجاوز گروهی به وی جنازۀ او به آتش کشیده شد و پنهانی دفن شد. رهبر این جنایت و جنایت های دیگر آخوندی به نام ( حسین طائب ) است که خودش و همدستانش به چند دختر دیگر نیز تجاوز کرده و سپس بی شرمانه برای فریب مردم نمایشی تلویزیونی به راه انداختند که گویا ترانه موسوی زنده بوده و در کانادا به سر می برد و خبر تجاوز و قتل وی دروغ بوده و شایعه دشمنان اسلام و رادیوهای بیگانه است!!!
اما هیچکس نه تنها فریب این نمایش خنده دار را نخورد بلکه بسیاری از خفتگان نیز بیدار شدند و به ماهیت دوزخی رژیم در حال فروپاشی ولایت فقیه پی بردند. نه تنها کسی نترسید بلکه خشم جای ترس را گرفت و در روزهای دیگری مانند عاشورای هشتاد و هشت نمایش خشم مردم میخ های دیگری بر تابوت رژیم ستمگران کوبید. درباره این جنایت سایت ها و وبلاگ های گوناگون به تفصیل نوشته اند و نیازی به تکرار مکررات نیست. پیشینیان از دیرباز گفته اند: هر کس که باد بکارد توفان درو می کند پس رژیم ولایت فقیه که بیش از سی سال است توفان می کارد آن هم توفان خشم، چه درو خواهد کرد؟
.
http://jahanezan.wordpress.com/2010/06/28/tanin-310/#more-3011

احمدی نژاد: «میخواهیم دنیا را مردمی اداره کنیم» ……… زرشک

ژوئن 28, 2010

از مصاحبه امروز دوشنبه احمدی نژاد :

» می‌خواهیم دنیا را مردمی اداره كنیم و نظام دموكراتیك حاكم باشد. ما حاضریم اداره كنیم تا رفراندوم بزرگی در دنیا برگزار شود، ببینیم آیا ملت‌ها موافق هستند.» فعلا شما قاچ زین را بچسب سواری پیشکش .

به نظرم این آدم خطرناک است . آین آدمی است گرفتار جنون خود بزرگ بینی به اضافه آن که بارها نشان داده که معتقد است که او و دولتش منتخب امام زمان هستند برای ظهور قریب الوقوع امام زمان و مدیریت جهانی .

فهرست بازداشت شدگان خرداد هشتاد و نه

ژوئن 27, 2010

با تشکر از دوستی که مطلب زیر را برای ما ارسال داشته اند، ما از مطالب ارسالی شما استقبال کرده و پس از تایید هیئت تحریریه همه را در این سایت قرار میدهیم ( ذکر  یک مقاله و خبر  لزوما به معنای تایید اعتقاد و مرام سیاسی نویسنده نیست) :

خبرگزاری هرانا – بنا بر آمار ارائه شده از سوی واحد آمار، نشر و آثار مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران در خرداد ماه سال 89 بیش از 1150 تن از سوی نیروهای انتظامی، امنیتی و اطلاعاتی که اکثرا به صورت دسته جمعی و در تظاهرات های مختلف و یا در طرح امنیت اجتماعی تحت عنوان اراذل و اوباش بازداشت شدند.اسامی 72 تن از فعالان سیاسی و مدنی که توسط نهاد های حقوق بشری و وب سایت های معتبر اعلام شده است به قرار زیر است:
1 . آپتین پگاه فعال دانشجویی به اتهام نا مشخص در تاریخ 22 خرداد 89 بازداشت شد
2 . ابراهیم رشیدی روزنامه نگار و وبلاگ نویس به اتهام نا مشخص در تاریخ 24 خرداد 89 بازداشت شد
3 . احمد محمد نیا فعال دانشجویی به اتهام نا مشخص در تاریخ 10 خرداد 89 بازداشت شد
4 . اسماعیل افشین به اتهام همکاری با احزاب مخالف نظام در تاریخ خرداد 89 بازداشت شد
5 . اشکان مصیبیان فعال دانشجویی به اتهام نا مشخص در تاریخ 11 خرداد 89 بازداشت شد
6 . اعظم ویسمه خبرنگار به اتهام نا مشخص در تاریخ 10 خرداد 89 بازداشت شد
7 . اکبر آزاد نویسنده آذربایجانی و عضو هیات تحریریه ماهنامه های وارلیق و پارپاق به اتهام نا مشخص در تاریخ 4 خرداد 89 بازداشت شد
8 . امین فرید یحیایی فعال دانشجوی تبریز به اتهام نا مشخص در تاریخ 21 خرداد 89 بازداشت شد
9 . بابک ساران به اتهام نا مشخص در تاریخ 22 خرداد 89 بازداشت شد
10 . بابک غیاثی فعال دانشجویی به اتهام نا مشخص در تاریخ 22 خرداد 89 بازداشت شد
11 . بهرام چگینی دانشجوی دانشگاه علم و صنعت اراک ناز فعالین ستاد میرحسین موسوی در اراک به اتهام نا مشخص در تاریخ 1 خرداد 89 بازداشت شد
12 . بهزاد باقری فعال دانشجویی به اتهام نا مشخص در تاریخ 8 خرداد 89 بازداشت شد
13 . بهزاد حیدری عضو سابق شورای عمومی انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر به اتهام نا مشخص در تاریخ 22 خرداد 89 بازداشت شد
14 . بهمن نصیرزاده معلم و شاعر آذربایجانی به اتهام نا مشخص در تاریخ 1 خرداد 89 بازداشت شد
15 . بهنام ابراهیم زاده فعال کارگری به اتهام نا مشخص در تاریخ 22 خرداد 89 بازداشت شد
16 . پژمان روشنكوهي شهروند بهايي به اتهام نا مشخص در تاریخ 5 خرداد 89 بازداشت شد
17 جمال رحمتی فعال دانشجویی به اتهام نا مشخص در تاریخ 9 خرداد 89 بازداشت شد
18 . حامد کرمی به اتهام نا مشخص در تاریخ 20 خرداد 89 بازداشت شد
19 . حسین نبی زاده دانشجوی بندرعباسی به اتهام نا مشخص در تاریخ خرداد 89 بازداشت شد
20 . حسین نوجوان شهروند کرد به اتهام نا مشخص در تاریخ خرداد 89 بازداشت شد
21 . حمزه بنام فعال دانشجویی به اتهام نا مشخص در تاریخ 22 خرداد 89 بازداشت شد
22 . حمیدرضا مصیبیان فعال دانشجویی به اتهام نا مشخص در تاریخ 11 خرداد 89 بازداشت شد
23 . حميده فرج زاده (پينار) فعال زنان به اتهام نا مشخص در تاریخ 4 خرداد 89 بازداشت شد
24 . حیدر کریمی روزنامه نگار و فعال مدنی آذربایجانی به اتهام نا مشخص در تاریخ 18 خرداد 89 بازداشت شد
25 . داوود روشنی عضو شاخه جوانان جبهه مشارکت به اتهام نا مشخص در تاریخ 22 خرداد 89 بازداشت شد
26 . رضا فرید یحیایی فعال دانشجوی تبریز به اتهام نا مشخص در تاریخ 21 خرداد 89 بازداشت شد
27 . رضا شهابی عضو هیئت مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد تهران به اتهام نا مشخص در تاریخ 11 خرداد 89 بازداشت شد
28 . ریبین نبردی شهروند مهابادی به اتهام همکاری با گروه‌های مخالف نظام در تاریخ 27 خرداد 89 بازداشت شد
29 . زهرا فرج زاده همسر آیت مهر علی بیگلو فعال بازداشتی آذربایجانی به اتهام نا مشخص در تاریخ 29 خرداد 89 بازداشت شد
30 . سالار شباهنگ به اتهام همکاری با احزاب مخالف نظام در تاریخ خرداد 89 بازداشت شد
31 . سجاد بنام فعال دانشجویی به اتهام نا مشخص در تاریخ 22 خرداد 89 بازداشت شد
32 . سرور سرورِِیان به اتهام تبلیغ بهائیت در تاریخ 4 خرداد 89 بازداشت شد
33 . سعید ترابیان مسئول روابط عمومی شرکت اتوبوس رانی تهران و حومه به اتهام نا مشخص در تاریخ 19 خرداد 89 بازداشت شد
34 . سعید فدایی اصل به اتهام نا مشخص در تاریخ 22 خرداد 89 بازداشت شد
35 . سعید بیدخت فعال مدنی به اتهام نا مشخص در تاریخ 26 خرداد 88 بازداشت شد
36 . سلمان سیما فعال دانشجویی به اتهام نا مشخص در تاریخ 22 خرداد 89 بازداشت شد
37 . شهناز رنجبر شهروند بهايي به اتهام نا مشخص در تاریخ 17 خرداد 89 بازداشت شد
38 . شیرکو سبیلی فعال کرد به اتهام همکاری با احزاب مخالف نظام در تاریخ 10 خرداد 89 بازداشت شد
39 . شیرین فیروزی همسر دکتر اکبر کرمی به اتهام نا مشخص در تاریخ 30 خرداد 88 بازداشت شد
40 . صهبا خادمی به اتهام تبلیغ بهائیت در تاریخ 4 خرداد 89 بازداشت شد
41 . علی طاری رئیس ستاد انتخاباتی مهندس موسوی در شهرستان بابلسر به اتهام نا مشخص در تاریخ 17 خرداد 89 بازداشت شد
42 . علیرضا عبداللهی فعال مدنی آذربایجان به اتهام نا مشخص در تاریخ 1 خرداد 89 بازداشت شد
43 . علیرضا اخوان فعال حقوق کارگران به اتهام نا مشخص در تاریخ 14 خرداد 89 بازداشت شد
44 . علي بدرقه رئيس دانشگاه آزاد واحد اسلامشهر به اتهام نا مشخص در تاریخ 26 خرداد 88 بازداشت شد
45 . فخرالدين صميمي شهروند بهايي به اتهام نا مشخص در تاریخ 10 خرداد 89 بازداشت شد
46 . فرج الله زنده دلان به اتهام نا مشخص در تاریخ 8 خرداد 89 بازداشت شد
47 . فرنوش رزقی به اتهام نا مشخص در تاریخ 22 خرداد 89 بازداشت شد
48 . فرهاد فتحی دبیر تشکل اصلاح طلب دانشگاه بین المللی قزوین به اتهام نا مشخص در تاریخ 10 خرداد 89 بازداشت شد
49 . فیصل ضرغامی عضو سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در شاخه هرمزگان به اتهام نا مشخص در تاریخ 22 خرداد 89 بازداشت شد
50 . قدرت محمدی شهردار سابق قصر شیرین به اتهام نا مشخص در تاریخ 22 خرداد 89 بازداشت شد
51 . کامران آسا به اتهام نا مشخص در تاریخ 10 خرداد 89 بازداشت شد
52 . کاوه گل محمدی اعضای کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل های کارگری به اتهام نا مشخص در تاریخ 13 خرداد 89 بازداشت شد
53 . کوروش جنتی فعال دانشجویی به اتهام نا مشخص در تاریخ 22 خرداد 89 بازداشت شد
54 . لطیف حسنی فعال مدنی آذربایجانی به اتهام نا مشخص در تاریخ 3 خرداد 89 بازداشت شد
55 . محبوبه خوانساری خبرنگار به اتهام نا مشخص در تاریخ 10 خرداد 89 بازداشت شد
56 . محمد فیض فعال دانشجویی به اتهام نا مشخص در تاریخ 2 خرداد 89 بازداشت شد
57 . محمد کرمی به اتهام نا مشخص در تاریخ 20 خرداد 89 بازداشت شد
58 . محمد سلام جوشن به اتهام نا مشخص در تاریخ 5 خرداد 89 بازداشت شد
59 . محمد علی شیرازی عضو هیات مدیره کانون صنفی معلمان به اتهام نا مشخص در تاریخ 2 خرداد 89 بازداشت شد
60 . محمد علی شاهدی عضو هیات مدیره کانون صنفی معلمان به اتهام نا مشخص در تاریخ 5 خرداد 89 بازداشت شد
61 . محمدرضا جلایی ‌پور به اتهام نا مشخص در تاریخ 24 خرداد 89 بازداشت شد
62 . محمود فضلی فعالین مدنی آذربایجان به اتهام نا مشخص در تاریخ 18 خرداد 89 بازداشت شد
63 . مختار هوشمند فعال مدنی به اتهام نا مشخص در تاریخ 2 خرداد 89 بازداشت شد
64 . مسعود کدخدایی فعال دانشجویی به اتهام نا مشخص در تاریخ خرداد 89 بازداشت شد
65 . مشتاق سمندری شهروند بهایی به اتهام نا مشخص در تاریخ 18 خرداد 89 بازداشت شد
66 . مهدی کامرانی به اتهام تبلیغ علیه نظام در تاریخ 17 خرداد 89 بازداشت شد
67 . مهدی فرحی شاندیز فعال کارگری به اتهام اخلال در نظم در تاریخ 11 خرداد 89 بازداشت شد
68 . ناصر نبی زاده دانشجوی بندرعباسی به اتهام نا مشخص در تاریخ خرداد 89 بازداشت شد
69 . نامعلوم پشتکوهی فعالين حزب پان ايرانيست به اتهام نا مشخص در تاریخ 3 خرداد 89 بازداشت شد
70 . نرگس محمدی نایب رییس کانون مدافعان حقوق بشر به اتهام نا مشخص در تاریخ 20 خرداد 89 بازداشت شد
71 . یونس سلیمانی فعال دانشجویی به اتهام نا مشخص در تاریخ 27 خرداد 89 بازداشت شد
72 . يونس رستمی به اتهام نا مشخص در تاریخ 19 خرداد 89 بازداشت شد
.

راهنمای مبارزان سیاسی در صورت دستگیری ، چگونه هنگام بازجویی در مقابل فشار و شکنجه مقاومت کنیم

ژوئن 27, 2010

با تشکر از دوستی که مطلب زیر را برای ما ارسال داشته اند، ما از مطالب ارسالی شما استقبال کرده و پس از تایید هیئت تحریریه همه را در این سایت قرار میدهیم ( ذکر  یک مقاله و خبر  لزوما به معنای تایید اعتقاد و مرام سیاسی نویسنده نیست) :

هم اکنون که بخش وسیعی از مردم به مبارزه رو در رو با رژیم سرکوبگر و ضدانقلابی جمهوری اسلامی روی آورده‌اند، مزدوران امنیتی رژیم با دستگیری‌های گسترده سعی دارند که چند روزی بر عمر این رژیم ضدانقلابی بیافزایند. در این نوشته سعی می‌کنیم به دستگیری، بازجوئی ، ترفندهای مختلف بازجوئی و زندان اشاره کنیم تا در صورت دستگیر شدن تا آنجا که امکان داشته باشد با این شیوه ها آشنائی داشته باشید.

دستگیری

دستگیری فعالین سیاسی ممکن است در خانه، خیابان، محل‌ کار و یا تحصیل و در هر ساعتی از شب و روز، در حین جنگ و گریز و تظاهرات، به صورت فردی یا جمعی باشد. آیا هنگام دستگیری باید با دشمن جنگید و یا بدون کمترین مقاومتی تسلیم شد؟ هر کس باید با توجه به جوانب کار و اهمیت فعالیت خود در این مورد تصمیم بگیرد. در نتیجه شیوه برخورد با آن نیز نمی‌تواند کلی و یکسان باشد.
نیروهای امنیتی در بیشتر موارد برای دستگیری افراد در شب اقدام می‌کنند تا بدین وسیله از اصل غافلگیری استفاده کرده و همچنین مردم عادی از موضوع بی‌خبر بمانند.
بطور اختصار راه‌های مبارزه با دشمن را در چنین مواردی توضیح می‌دهیم:
١- یک فعال سیاسی باید همیشه آمادگی داشته و احتمال دستگیری خود را داده و پیش‌بینی‌های لازم را قبلاً به عمل آورده باشد. وسائل و مدارکی را که به آنها نیازی ندارد، به خوبی جاسازی کرده باشد. از نگهداری ایمیل‌هائی که نیازی به آن ندارد، و یا فایل‌های نوشتاری و صوتی که مورد نیازش نیست باید از حافظه کامپیوتر پاک شده باشد. البته این نکته را نباید فراموش کرد که حذف و یا پاک کردن آن از کامپیوتر به این معنی نیست که دیگر قابل دست‌یابی نباشد. حتماً هر از چند گاهی باید کامپیوتر را “فرمت” کرد.
٢- تحرک، سرعت عمل و ابتکار، از خطر غافلگیری می‌کاهد. همیشه باید راه‌های فرار مناسب از خانه را از پیش شناخت و مرتب اطراف محل مسکونی را بدقت بررسی کرد. کسانی که شناخته شده و یا مورد تعقیب نیروهای امنیتی هستند نباید به مدت طولانی در یک محل اقامت داشته باشند.
٣- درب خانه را هرگز برای نا آشنایان باز نکنید. همان طور که در بالا گفتیم مامورین امنیتی بیشتر شب برای دستگیری مراجعه می‌کنند. در این موارد بهتر است چنانچه شخص دیگری(مثلا پدر، مادر، همسر و یا فرزند) در خانه است پشت درب رفته با سؤال و جواب مأمورین را معطل کند و شما از فرصت استفاده کرده مدارک احتمالی را از بین ببرید و یا در صورتی که تصمیم به فرار دارید، بتوانید از محل دور شوید. همزمان مأمورین نیز سعی خواهند داشت با زور وارد خانه شوند که این موضوع باعث سر و صدا شده در نتیجه همسایگان نیز در جریان قرار خواهند گرفت و در صورتی که تمام افراد خانواده دستگیر شوند، خبر توسط همسایه‌ها پخش خواهد شد.
۴- چنانچه با دیگر فعالین در یک جا گرد هم آمده‌اید طبیعتاً باید احتیاط بیشتری داشته باشید. در این زمینه می‌توانید از مناسبت‌‌های فامیلی، درسی و یا شغلی استفاده کنید. هیچ گونه مدرکی که به عنوان اثر “جرم” قابل استفاده باشد، به همراه نداشته باشید. هنگام ورود و خروج به محل تا آنجا که ممکن است اصول مخفی‌کاری را رعایت کنید.
۵- چنانچه طی روز و یا در خیابان دستگیر شدید، در ابتدا تمامی مدارک، کارت شناسائی و حکم قضائی را از آنها درخواست کنید. و حتماً با مأمورین درگیر شده و سعی بکنید سر و صدا ایجاد کرده تا مردم رهگذر در جریان قرار بگیرند. در عمل دیده شده است که با ازدحام جمعیت امکان فرار شما ایجاد می‌شود.
۶- پس از دستگیری سریعا در فکر حمله مجدد و فرار باشید. از محل دستگیری تا مکان بازداشت ممکن است شرایطی از جمله ازدحام، ترافیک و تصادف بوجود آید که از آن موقعیت شاید بتوانید استفاده کنید. زیرا مأمورین در این شرایط ابتکار عمل را از دست خواهند داد.
٧- چنانچه در اجرای نقشه فرار موفق نشوید باید سریع و واقع‌بینانه با اقدامات احتیاطی دیگر وارد عمل شوید. در صورتی که اطلاعات مهمی در رابطه با فعالیت سیاسی دارید، برای مثال می توانید از داروهائی که برای دفع حمله “صرع” به کار می‌رود استفاده کنید (مثلا فنوباربیتال) کارکرد این دارو بدین گونه است که تقریبا تا بیست و چهار ساعت خواب آلودگی شدیدی به همراه دارد و بدین ترتیب امکان بازجوئی و شکنجه را از مأمورین امنیتی خواهد گرفت و به یاران شما این فرصت داده می‌شود که پاکسازی کرده از خطر بگریزند.
یا بر عکس می‌توانید از داروهای انرژی‌زا (مثلاً آمفی‌تامین) استفاده کنید. عملکرد این دارو بدین گونه است که برای مدتی انرژی بیشتری به شما می‌دهد، احساس را به خواب، گرسنگی و تشنگی کاهش می‌دهد، در نتیجه بازجویان از ترفند بی‌خوابی برای شکنجه شما، نمی‌توانند استفاده کنند.
٨- پس از دستگیری خونسرد، آرام و هوشیار باشید. از آنجا که ممکن است این اولین باری باشد که رو در رو با دشمن قرار گرفته‌اید، از همان ابتدا جسارت و ایمان انقلابی خود را نشان دهید. این مرحلۀ‌ دیگری از مبارزۀ شما می‌باشد. از سخن گفتن بیهوده اجتناب کرده سعی کنید چهره افراد، اسامی و صحبت‌هائی که رد و بدل می‌شود را به خاطر بسپارید. چنانچه از نام‌های مستعار استفاده کرده‌اید با شنیدن آن واکنش نشان ندهید.
٩- در نخستین ساعات دستگیری از آشامیدن نوشابه‌های گاز‌دار و یا چای و همچنین غذاهای پرنمک خودداری کنید. زیرا تعمداً به شما داده می‌شود تا بعدا برای رفتن به دستشوئی شما را در فشار قرار دهند.
جدا از آنچه در بالا شرح دادیم ممکن است با استفاده از احضاریه، یک فرد سیاسی (عموماً افرادی که به صورت علنی مبارزه می‌کنند) را به مراجع قضائی یا امنیتی فرا خوانده و او را بازداشت کنند. در این زمینه نیز باید توجه کرد که به احضار تلفنی بهائی داده نشود. طبق قوانین رژیم جمهوری اسلامی احضار تلفنی فقط از طریق تماس با وکیل، “قانونی” به حساب می‌آید و در صورتی‌که احضار کتبی را دریافت داشتید فقط به مراجع قضائی مراجعه کنید.

بازرسی بدنی

پس از دستگیری اولین اقدام مأمورین بازرسی بدنی می‌باشد. این عمل در دو مرحله انجام می‌شود:
١- جستجوی سریع که بلافاصله در همان محل دستگیری انجام می‌شود که منظور آن بدست آوردن مدارک و سلاح‌های سرد و گرمی است که ممکن شخص با خود داشته باشد و گشتن دهان برای جلوگیری از استفاده کپسول “سیانور”. البته اگر دستگیری در خانه یا محل کار باشد، جستجوی محل نیز شامل آن می‌شود، که بعضا ممکن است تا چند روز به طول بیانجامد.
٢- جستجوی وسیع که پس از رسیدن به بازداشتگاه و یا زندان به عمل می‌آید. که دارای دو هدف است: اولاً بدست آوردن سرنخ‌ و یا مدارکی که فرد ممکن است در خود پنهان کرده باشد. دوماً ضبط وسائل شخصی از جمله دفتر یادداشت، تلفن دستی، ساعت، خودکار، فندک و سیگار، کلیدهای همراه و … وسائلی که با آن بتوان خودکشی کرد. مثلا تسمه کمر، عینک، بند کفش و …
سپس از زندانی خواسته می‌شود که لیست تهیه شده از وسائل را امضا کند و در نتیجه به آنچه که به او تعلق دارد کتباً اعتراف کند تا بعداً بتوانند در صورت نیاز از آن در دادگاه علیه زندانی استفاده کنند. در چنین مواردی باید در صورت امکان از امضا خودداری شود. اگر تحت فشار مجبور به امضا شدید باید طوری این امضا را نوشت که بعدا بتوان آن را انکار کرد. مهمترین مسأله در این رابطه این است که حتماً توجه شود که ورقه تاریخ داشته باشد. زیرا مأمورین امنیتی در بسیاری از موارد تاریخ بازداشت را بعداً و پس از اینکه آثار شکنجه از بین رفته باشد می‌گذارند.

بازجوئی

هدف از بازجوئی در عمل اقرار فرد به اعمالی است که از نظر رژیم خلاف “قانون” می‌باشد. بازجوئی از فعالین سیاسی با بازجوئی از افرادی که برای “جرائم” عادی دستگیر شده‌اند متفاوت است. هدف مأمورین امنیتی رژیم از بازجوئی یک فعال سیاسی وسیله‌ای برای به دام انداختن، زندانی کردن و کشتن وی است. از این‌رو در این مرحله کمترین ضعف و کوچکترین اشتباه فعال سیاسی می‌تواند برای خودش و دیگر همرزمانش بهائی گران داشته باشد. آنچه باید در این مرحله بدانید این است که در ابتدا باید به شما تفهیم اتهام شده باشد. در غیر این صورت فقط به آنها بگوئید که باید ابتدا توسط یک مرجع یا ضابط قضائی تفهیم اتهام شوید. البته هدف از این کار توهم به “قانون” و “مقررات” رژیم نیست، در واقع شما می‌توانید، بیشتر در رابطه با دستگیری خود فکر کرده و داستان‌های پوششی آماده کنید. البته این تفهیم اتهام یک مزیت دیگر نیز دارد، در ادامه بازجوئی همیشه می‌توانید به آن رجوع کرده و به برخی از سؤالات پاسخ ندهید و فقط بگوئید: این سؤال ربطی به اتهام من ندارد، در نتیجه من نیز پاسخی برای آن ندارم.
عموماً بازجوئی به سه طریق انجام می‌شود. ١- اعتراف آزادانه. ٢- پرسش و پاسخ.(همان اصطلاحا سین- جیم) ٣- آمیزه‌ای از هر دو.
برای پیشبرد طریق اول، بازجو از در مهربانی وارد شده و خیلی آرام و مثلا از روی “حسن نیت”! از زندانی می‌‌خواهد که سابقه فعالیت سیاسی، رابطه با دیگر فعالین سیاسی و … را آزادانه و مفصلاً توضیح داده و سعی دارد که زندانی را به پر حرفی بکشاند، زیرا هنگام پر حرفی همیشه ممکن است نا آگاهانه مطالبی گفته شود که علیه دیگران بتوان از آن استفاده کرد.
در طریقه دوم، با توجه به مدارک و یا سر نخ‌هائی که هنگام دستگیری به دست مأمورین افتاده است از زندانی پرسش می‌شود و وی نیز باید به سرعت به آنها پاسخ بدهد.
در طریقه سوم، بازجو از فرد دستگیر شده می‌‌خواهد که مجدداً داستان خود را تکرار کند و در همان حال حرفش را قطع کرده و تناقض سخنانش را به وی یادآور شده به سؤالات دیگری جهت کسب اطلاعات بیشتر می‌پردازد.
هنگام انتقال به اتاق بازجوئی، زندانی را در راهروهای مختلف چرخانده و به چپ و راست می‌برند ولی در واقعیت امر اتاق بازجوئی در همان نزدیکی می‌باشد و فقط از این طریق می‌خواهند زندانی را گیج کرده و ترس را بر او حاکم سازند.
تا اولین بازجوئی از هر زمانی استفاده کرده در رابطه با فعالیت تا دستگیری خود یک داستان پوششی آماده کنید و مداوما این داستان را برای خود تکرار کنید تا واقعی بودنش برای خود شما نیز مسجل شود. در اولین بازجوئی باید همان داستان را ولی خلاصه و مختصر بنویسید. نوشتن بازجوئی نیز نباید تمیز و مرتب باشد. بعد از چند کلمه و یا سطر نوشته شده روی بخشی از آن را خط ‌خطی کرده و از نو همان جمله را با چند کلمه کم و یا زیاد مجدداً بنویسید. بدین‌طریق می‌توانید وقت‌کشی کرده و به سؤالات اصلی فکر کنید و در ضمن به بازجو نیز القاء می‌شود که شما تمرکز ندارید و از خواندن مطالب نیز خسته خواهد شد. آنچه مهم است شما در هر بازجوئی همین روش را ادامه داده و در زیر شکنجه جسمی یا روحی فقط همان داستان را بازگو کنید.
در ادامه به طور اختصار راه‌های مبارزه با بازجویان را شرح می‌‌دهیم:
١- با توجه به هدف بازجویان که بدنبال اطلاعات بیشتر هستند باید کاملاً هوشیار باشید.
٢- هرگز گول مهربانی‌ها و خوشی ظاهری بازجو را نخورید.
٣- تا چیزی پرسیده نشده پاسخ ندهید و آنگاه نیز ابتدا فکر کرده بعداً پاسخ دهید.
۴- حتی در حاکمیت بی‌قانون جمهوری اسلامی فقط یک “متهم سیاسی” هستید.
۵- از همان ابتدا سعی کنید بازجویان، نقاط ضعف و قدرت آنان را بشناسید و در صورت امکان به دیگران منتقل کنید.
۶- از نشان دادن احساسات و عواطف خود (خشم، نگرانی، ترس، شگفتی، تنفر و …) خودداری کنید. در بخش ترفندهای بازجوئی به این موضوع اشاره خواهد شد که چگونه بازجویان در مراحل بعدی بازجوئی با شناخت از این احساسات از آن بر علیه زندانی استفاده خواهند کرد.
نشانه‌هائی که معمولا مورد توجه بازجو قرار می‌گیرند، بدین شرح‌اند:
– لرزیدن، رنگ‌پریدگی و عرق بر پیشانی = ترس
– سرخ شدن و عرق کردن = شرم و دروغ‌گوئی
– گشادی چشم و بازشدن ناگهانی دهان = شگفتی و رودست خوردن
– خشک شدن لب و فرو بردن آب دهان = خستگی و ناتوانی
– جویدن لب و ناخن، نفس، نفس زدن، فشار دندان‌ها بر روی هم، باز و بسته کردن انگشتان دست، پریدن چشم، لرزیدن چانه، جابجا شدن روی صندلی، پا را روی هم انداختن و برداشتن، آرنج‌ها را به پهلو فشردن = خشم و تنفر و ناراحتی و عدم تعادل
– سر پائین انداختن، خاراندن پیشانی، زانو در بغل گرفتن = پشیمانی و نا امیدی و شکسته شدن نیروی روانی
٧- پاسخ باید محکم، متین و حتی‌المکان کوتاه باشد. از حاشیه رفتن و اصطلاحاً روده‌درازی پرهیز شود.
٨- با توجه به پرسش‌های بازجو سعی شود به میزان اطلاعات دشمن آگاهی پیدا کرده و پاسخ‌های لازم را از قبل در ذهن آماده کرد.
٩- هنگام بازجوئی سعی کنید سؤال را با سؤال پاسخ داده نسبت به بعضی از سؤالات اعتراض کنید. با این شیوه بازجو را به موضع دفاعی انداخته وی مجبور به توضیح بیشتر می‌شود. از طرف دیگر، شما وقت بیشتری برای فکر کردن به سؤال دارید. این موضوع را نیز در نظر داشته باشید که بهترین دفاع، حمله است!
١٠- در حین پاسخ دادن هرگز از دیگران سخن نگفته و فقط به زندگی و فعالیت‌های خود بسنده کنید. اطلاعاتی که بیان آنها ممکن است از نظر شما مسأله‌ای نباشد می‌تواند برای دیگران مساله ایجاد کند.
١١- اعتراف و یا همکاری دیگر زندانیان نباید تأثیری در روحیه شما گذاشته لب به سخن بگشائید. تا آنجا که ممکن است باید پایداری کرده و از دادن اطلاعات پرهیز کنید. حتی اگر مطمئن هستید که بازجو همه چیز را می‌داند، با بیان آنها از طرف شما فقط به بازجو کمک کرده و کارش را آسان می‌کنید.
١٢- در صورتی که مثلا در یک تظاهرات به صورت دسته ‌جمعی دستگیر شده‌اید، ممکن است بازجو سؤالاتی از شما بکند که می‌دانید دیگران بهتر می‌توانسته‌اند بدان پاسخ بگویند. از این نتیجه بگیرید که همرزمانتان مقاومت کرده و به بازجو پاسخی نداده‌اند.
١٣- هنگام بازجوئی خودتان را به نادانی مطلق نزنید. دانستن مطالبی که همه می‌دانند و یا کارهائی که برای همگی عادی و معمولی است “جرم” نیست.
١۴- هرگز گول نیرنگ، دروغ‌پردازی و فریبکاری بازجو را نخورید. معمولی‌ترین “بلوف” بازجو این است که ما همه چیز را می‌دانیم، انکار فایده‌ای ندارد، دیگران همه چیز را گفته‌اند و بزودی آزاد می‌شوند، تو هم بگو و خودت را خلاص کن. در مقابل آن باید پاسخ بدهید که شما که از همه چیز باخبرید، چه احتیاجی است که من چیزی بگویم؟ وانگهی من کار خلافی نکرده‌ام که به آن اعتراف کنم. فراموش نکنید که این بازجو است که باید ثابت کند شما کار خلاف “قانون” انجام داده‌اید نه زندانی!
١۵- هیچ‌گاه به بازجو و یا دیگر مقامات انتظامی- امنیتی اعتماد نکنید.
١۶- در بازجوئی سعی کنید با حاضر جوابی و گفته‌های مستدل خود بهانه‌جوئی بازجویان را نقش بر آب کنید.
١٧- از دروغ گفتن به بازجویان نترسید. البته کار ساده‌ای نیست. شما همیشه باید داستان‌های پوششی مناسبی برای دروغگوئی داشته باشید که در صورت کنترل خلاف آن مشخص نشود. در مراحل بازجوئی می‌توانید قسمتی یا همه صحبت خود را انکار و یا تکذیب کنید، به این صورت که: ١- منظور من چیز دیگری بود. ٢- من تحت فشار و در وضعیت غیرعادی مجبور شدم دروغ بگویم.
١٨- آخرین نکته این است که هیچ‌گاه به “جرم” اعتراف نکنید. بگذارید تا بازجو خسته شود. “در بازجوئی اصل را بر انکار همه چیز باید گذاشت. زندانی در حال بازجوئی مانند کسی است که چانه‌اش را به سرنیزه تکیه داده است. هر چه از او بپرسند باید سرش را بالا بیندازد و “نه” بگوید تا سرنیزه در چانه‌اش فرو نرود. بر عکس هر بار که “آری” بگوید سرنیزه در چانه‌اش بیشتر فرو می‌رود.”

شگردهای مختلف در بازجوئی

آنچه باید در ابتدا متذکر شویم این است که چگونگی بازجوئی و رفتار بازجویان با دستگیرشدگان در مورد تمام بازداشتیان یکسان نیست، بلکه بستگی به فرد بازداشتی و شرایط روز دارد.
روش بازجوئی در رابطه با افرادی که برای اولین بار دستگیر می‌شوند معمولا بدین شرح است:
– شیوه‌های بازجوئی
اولین مرحله کار، “بازجوئی” می‌باشد یا بهتر بگوئیم وادار کردن بازداشت شده به گفتن مطالبی که مقامات امنیتی خواهان شنیدن آن هستند. برای این منظور ابتدا از در مهربانی و نیک‌خواهی و تطمیع وارد عمل شده و از مزایای همکاری و عواقب بد و خطرناک سخن نگفتن داستان‌سرائی می‌کنند. چنانچه در این زمینه به نتیجه نرسند بر تعداد بازجویان افزوده و هر یک به نوبت و یا بعضاً با تیم‌های دونفره ساعت‌ها با زندانی کلنجار رفته ضمن استفاده از هر حیله و نیرنگی با فحاشی و دشنام‌گوئی، از مشت و لگد نیز استفاده می‌کنند. این شیوه را تا ٢۴ و گاهی ۴٨ساعت ادامه می‌دهند تا زندانی از فرط خستگی و بی‌خوابی بکلی ناتوان شده و از پا درآید. این‌ مرحله را چندین‌بار تکرار کرده و به تدریج بر تهدیدات و سخت‌گیری‌ها و شدت ضربات خود می‌افزایند و در ضمن بازجویان خشن‌تر و تازه نفس‌تری را به کار می‌گیرند. چنانچه در این مرحله نتوانند مقاومت زندانی را در هم شکنند، مرحله سوم که همان شکنجه است آغاز می‌شود.
اما چنانچه فرد بازداشت شده در ارتباط با گروه‌های سیاسی باشد شیوه کار متغیر است، بدین شکل که برای بدست آوردن اطلاعات مخصوصاً قرارهای تشکیلاتی از همان ابتدا شکنجه آغاز می‌شود. در این مرحله حتی ممکن است سؤالی هم از فرد اسیر نشود، فقط شکنجه و شکنجه. در اغلب موارد چندین بار زندانی بی‌هوش می‌شود که مجدداً وی را به هوش آورده و شکنجه را ادامه می‌دهند. هدف از این مرحله شکستن روحیه و به هم زدن تمرکز زندانی می‌باشد.
– روش‌های ترساندن
بازجویان برای اقرار گرفتن از زندانی با استفاده از شیوه‌های مختلفی سعی در ترساندن وی می‌کنند که نه تنها شامل حال خودش که حتی افراد خانواده، دوستان و حتی همکاران وی نیز می‌باشد. از جمله این روش‌ها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
١- وصله دروغ بستن یا اختلاف افکنی. یکی از شیوه‌های ساده و مقدماتی برای ترساندن متهم سیاسی، نسبت دروغ دادن و وصله چسباندن به اوست. بازجویان در چنین مواردی به زندانی می‌گویند: اگر با ما همکاری نکنی آبرویت را خواهیم برد. شایع می‌کنیم که نه تنها اطلاعات خودت را به ما دادی بلکه باعث لو رفتن دیگران هم شده‌ای.
زندانی که سخن نگفته باشد نباید به این حرف‌ها توجه کند زیرا بالاخره واقعیات برای دیگران مشخص خواهد شد و کسی این اتهامات را باور نخواهد کرد.
اختلاف‌افکنی بین زندانیان سیاسی شگرد مهم بازجویان می‌باشد. در این روش از روز اول به زندانی گفته می‌شود که کار ما با تو تمام شده و نهایتاً یکی دو روز دیگر آزاد می‌شوی. وقتی روز آزادی فرا می‌رسد، زندانی را با اتهامات جدیدی مواجه کرده و می‌گویند: اینها را دوستانت علیه تو اعتراف کرده‌اند، حال اگر تو هم علیه آنها اعتراف کنی آزاد می‌شوی و این عمل را تا روز آخر بازجوئی ادامه می‌دهند. در این زمینه در ادامه بیشتر توضیح خواهیم داد که نباید گول بازجویان را خورد.
٢- اعدام مصنوعی. در این روش برای به حرف درآوردن زندانی برای وی شرایط تیرباران را ایجاد می‌کنند. از وی خواسته می‌شود که وصیت‌نامه خود را نوشته سپس وی را با چشم‌بند به میله‌ای بسته در مقابل جوخه آتش قرار می‌دهند. یا اینکه با چشمان بسته لوله هفت‌تیر را بر پیشانی وی قرار می‌دهند.
بهتر است زندانی در این شرایط به این بیاندیشد که اعدام و تیرباران حتی در حکومت بی‌قانون جمهوری اسلامی نیز دارای مقدماتی است و این بیشتر صحنه‌سازی می‌باشد.
٣- روبرو کردن. یکی دیگر از شگردهای بازجویان، ترساندن زندانیان برای روبرو کردن آنان با زندانیانی است که به ادعای بازجویان هم اکنون تمام اطلاعات خود را در اختیار آنان قرار داده‌ و با دشمن همکاری می‌کنند.
زندانی نیز نباید از این شیوه برخورد واهمه داشته باشد. زیرا دو حالت بیشتر نیست: یا دشمن راست می‌گوید که در آن صورت هنگام روبرو شدن با فرد نادم و گوش دادن به سخنانش می‌توانید به اطلاعاتی که تا کنون وی به بازجویان داده است پی ببرید و البته هر چه در رابطه با شما گفته شد را باید انکار کنید. یا بازجو دروغ می‌گوید و فقط بلوف زده است که در این صورت نیز می‌دانید همرزمانتان در مقابل شکنجه تسلیم نشده و اعترافاتی نداشته‌اند.
– شکنجه‌های جسمانی
معمولی‌ترین روشی که از طرف دژخیمان برای گرفتن اقرار از زندانیان بکار برده می‌شود شکنجه است. در باره انواع و اقسام شکنجه‌ها و نتایج حاصله از آنها مطالب گوناگونی نوشته شده است.
ما در اینجا اشاره کوتاهی به یکی از معمولی‌ترین شیوه‌های شکنجه یعنی “کابل زدن” به کف پا داریم که تجربه یکی از رفقا می‌باشد.
“بعد از اولین کابل خوردن به محض آمدن به سلول باید مدتی درجا زد تا ورم کف پا کمی بخوابد. بعد از وسائل موجود در لباس مثل دکمه، زیپ یا یک چیز سفت استفاده کرده و روی آن درجا زد. همچنین از اضافه نان نیز می‌شود با آب دهان خمیر درست کرده و چیزی شبیه دسته هاون ساخت و روی آن درجا زد. البته چون در سلول ما “گلیم” کلفتی بود، با لوله کردن گلیم روی آن درجا می‌زدم. البته در واقع این کار کمی دردآور است ولی در همان حال می‌شود به مطلب خود اتفاقات و شنیده‌ها در بازجوئی فکر کرده درد را از یاد برد. اما فایده درجا زدن از این جهت است که سلول‌های کف پا کشته شده و پوست پا کلفت و کم احساس می‌شوند. از طرفی دیگر پوست پاره نشده و از زخم شدن و عفونت آن جلوگیری می‌شود و همچنین توان کابل خوردن نیز بالا می‌رود، کم کم بازجویان خسته و متقاعد می‌شوند که اطلاعاتی نداری. در ضمن این کارها باید همواره فراموشی بیرون رو به خود تلقین کرد. من این عمل را شش ماه ادامه دادم بدون اینکه حتی اسم یک نفر را بر زبان بیاورم، آنها(بازجویان) راضی شدن که من را ول کنند و پرونده را بسته و به دادگاه بفرستند.”
اگر چه بسیاری در زیر شکنجه تسلیم شده‌اند ولی نمونه‌های بیشماری از افراد انقلابی وجود دارد که سر تسلیم فرو نیاوردند. زیرا ایمان انقلابی در راه اهدافی که برای آن مبارزه می‌کردند در این افراد از درد قوی‌تر بود. هر فرد مبارزی می‌تواند با تقویت نیروی اراده و ایمان خود به چنین مرحله‌ای رسیده همچون کوه استوار باشد.
– شکنجه‌های روانی. یکی دیگر از روش‌های شکنجه، شیوه‌های روانی است که معمولا مکمل شکنجه‌های جسمانی می‌باشد و بازجویان سعی می‌کنند از این طریق نیروی پایداری زندانی را در هم شکسته و در نتیجه با “شستشوی مغزی” زندانی را بطور کامل در اختیار بگیرند. در این زمینه از شیوه‌های مختلفی استفاده می‌شود، از جمله:
١- تنها گذاشتن. بازجو به خوبی می‌داند که زندانیان وقتی در کنار هم باشند، روحیه‌شان بیشتر شده و مقاومتشان صدچندان می‌شود. از اینرو می‌کوشد تا مدت‌ها زندانیان را دور از هم نگه‌دارد تا از این طریق حس تنهائی را در زندانی تشدید کرده مقاومت وی را درهم شکند. در این مدت سعی می‌کند که به زندانی بقبولاند که تنهاست و هر کاری که بخواهند می‌توانند با وی بکنند. بهتر است به حرف درآمده و همچون دیگران اعتراف کند تا بتواند به میان جمع برگردد. البته در کنار این تاکتیک بازجو می‌کوشد با قطع رابطه زندانی با دیگر زندانیان مانع از ارتباط وی با بیرون از زندان شود.

2.- نیک‌خواهی. یکی دیگر از شیوه‌های بازجویان تظاهر به دلسوزی و نیک‌خواهی نسبت به زندانی است. با وی با صدای نرم و گرم و متناسب با موقعیت اجتماعی وی صحبت کرده و او را “نصیحت” می‌کنند. زندانی اگر تحصیل کرده باشد به وی می‌گویند: بهتر است دنبال مقام و کار باشد، اگر کارگر و زحمتکش است به وی می‌گویند: چرا آلت دست دیگران شده و اجازه می‌دهد که دیگران او را به بازی بگیرند؟
٣- مأیوس کردن. یکی از بزرگترین اهداف بازجویان، نا امید و دلسرد کردن مبارزین است. در این راه به مانورهای مختلفی دست می‌زنند یا از رهبران سیاسی بد گفته و آنان را به کشورهای خارجی منسوب می‌کنند، از اختلافات بین جریان‌های سیاسی برای زندانیان سخن می‌رانند و یا قدرت مأمورین امنیتی را در سرکوب جنبش بیش از پیش بزرگ می‌کنند و زندانی را در برابر این سؤال قرار می‌دهند که مثلاً شما چند نفر در برابر این دستگاه بزرگ امنیتی چه می‌توانید بکنید؟ و به دیگر شیوه‌های مختلف سعی در مأیوس کردن زندانی دارند.
۴- استفاده از نقاط ضعف. برای خرد کردن مقاومت زندانی، بازجویان سعی در کشف نقاط ضعف زندانی دارند. از علائق خانوادگی گرفته تا مسائل جنسی. برای بازجو فرقی نمی‌کند. با ارائه سؤالات و یا توهین و افترا، سعی می‌کنند، به نقاط ضعف زندانی پی‌ببرند. مخصوصاً علائق خانوادگی برای بازجویان مهم است. هنگام بازجوئی با خانواده تماس تلفنی می‌گیرند و از پدر و مادر می‌‌خواهند که با گریه و زاری فرزندشان را به اعتراف وادارند و یا آنها را نیز دستگیر کرده و در مقابل زندانی دست به شکنجه آنها می‌زنند.
یکی از زندانیان دستگیر شده در روز عاشورا چنین می‌گوید: “اولین ساعات بازداشت، وقتی پدر و مادرم به جلوی … آمده بودند و خواستار اطلاع از محل نگهداری من شدند، همزمان من را به اتاقکی در نزدیکی در ورودی انتقال دادند که من صدای گریه مادرم را از آنجا می‌شنیدم که دنبال من می‌گشت و بازجویان منکر دستگیری من بودند.” وی همچنین ادامه می‌دهد که: “هنگام بازجوئی با خانواده تماس تلفنی گرفته و به مادرم گفته بودند: حکم آزادیش صادر شده و فقط باید یک تعهدنامه را امضا کند، ولی حاضر به این کار نیست، شما راضی‌اش کنید. مادر که از همه‌جا بی‌خبر است با فرزندش (تلفنی) صحبت کرده و خواستار امضا ورقه می‌شود، در حالی‌که منظور بازجو، نه تعهدنامه، بلکه برگه اعتراف از پیش نوشته بوده است.”
۵- بلوف زدن. یک‌دستی زدن یکی از معمولی‌ترین شیوه‌هاست. به زندانی گفته می‌شود که از همه چیز با خبرند، فقط بهتر است که خود زندانی به فعالیت‌هایش اعتراف کند که جرمش کمتر شود. بعضاً نیز برای این‌کار از مطالب و مسائلی که از دیگر زندانیان جسته و گریخته شنیده‌اند با زندانی صحبت می‌کنند و می‌گویند که ببین ما خیلی چیزها را می‌دانیم. هر زندانی ممکن است هنگام بازجوئی به مسائلی اشاره کند که از نظر خودش اهمیتی ندارد، در حالی که نمی‌داند بازجو از این موارد هم می‌تواند استفاده کند. به طور مثال یک زندانی در بازجوئی می‌گوید: “که با فرد مورد نظر هفته گذشته بعد از کار به سینما رفته و بعداً نیز در فلان ساندویچی غذا خورده‌اند.” بازجو هنگام بازجوئی زندانی مورد نظر ما که از بازجوئی فرد دیگر اطلاعی ندارد، به وی می‌گوید: ” ما از همه چیز اطلاع داریم، شما مدت‌هاست که تحت تعقیب هستید، مثلاً هفته پیش با فلانی به سینما رفته و پس از آن به فلان مغازه ساندویچی رفتید.” بازجو حتی به نوع لباسی که پوشیده بودید و غذائی که خوردید نیز اشاره می‌کند و در ادامه می‌گوید، باز هم می‌خواهی انکار کنی؟ پس بهتر است که خودت اعتراف بکنی. متأسفانه در خیلی موارد زندانی باور می‌کند که پلیس همه چیز را می‌داند، در نتیجه خودش نیز خیلی مسائل دیگر را مطرح می‌کند.
در این موارد زندانی باید به این مسأله فکر بکند: اگر بازجو همه چیز را می‌داند، چرا از روابط سیاسی مثال نیاورده بلکه از سینما رفتن و غذا خوردن صحبت می‌کند؟
البته گاهی اوقات بازجو تعمداً به زندانی دروغ می‌گوید و واکنش زندانی را مورد بررسی قرار می‌دهد. چنانچه در دام بازجو افتادید با کش دادن مطلب ساختگی شما را به دروغگوئی بیشتر وادار ساخته و در همین حال قدرت حاضر جوابی، نکته سنجی، تیزهوشی و سرعت انتقال شما را به دست می‌آورد.
۶- بل گرفتن. روش دیگر اعترافگیری بررسی واکنش زندانی در برابر کلمات گزیده‌ای است که از دهان بازجو بیرون می‌آید. در این روش بازجو با اخبار و اطلاعات و حدسیاتی که دارد، فهرستی از واژه‌ها را بیان می‌کند و زندانی به مجرد شنیدن هر یک از آنها نخستین کلمه‌ای را که به ذهنش می‌رسد باید بیان کند. چنانچه در مقابل هر واژه زندانی بیش از چند ثانیه تردید کند، برای بازجو نشان از دروغگوئی است. در نتیجه بازجو پرسش‌های بعدی خود را طوری بیان می‌کند که از همان نقطعه ضعف سرنخ‌های بیشتری بدست آورد.
٧- داروهای شیمیائی. بازجو سعی می‌کند با استفاده از نقاط ضعف زندانی و ناآگاهی از حقایق پزشکی، داستان‌هائی در رابطه با “داروهای راستگوئی” برای زندانی بیان کند و در واقع از قبل به زندانی این طور تلقین می‌کنند که با استفاده از این دارو بدون هیچگونه مقاومتی زندانی لب به سخن خواهد گشود. حتی ممکن است از داروئی(مخدر) که کمی برای زندانی حالت گیج کننده داشته باشد استفاده کنند.
در این روش در واقع دو عامل “یادآوری” و “نیرو” در مقابل هم قرار می‌گیرند. تلقین کننده(بازجو) و تلقین شونده(زندانی). تا خود تلقین شونده نخواهد و آمادگی نداشته باشد، هیچ تلقین کننده‌ای نمی‌تواند در روحیه و نیروی ارادۀ وی تأثیر کند. “اسکوپولامین” و یا داروهای دیگر هیچ تأثیری در نیروی دفاعی و یا قدرت حافظه و بیان شخص ندارد. تنها یک حالت سستی و تخدیر و خلسه مانندی در برخی از افراد ایجاد می‌‌کند. بازجو از قبل سعی می‌کند به زندانی تلقین کند که با این تزریق زندانی به حرف خواهد آمد و پس از استفاده نیز مرتب این موضوع را مطرح می‌کند و همزمان مطالبی را که می‌داند بازگو می‌کند تا به زندانی تلقین شود که همه چیز را می‌داند، پس بهتر است خودش بقیۀ صحبت را ادامه دهد. حتی مواردی دیده شده است که افرادی با ضعف اراده و تلقین‌پذیر با چند قطره آب مقطر و یا قرص تقویتی که با آب معمولی به آنها داده شده است، تحت تلقین شروع به صحبت کرده‌اند.
در چنین مواردی بهتر است بدین شکل عمل شود:
الف- کار پزشک را دشوار نموده با تکان دادن دست از تزریق جلوگیری شود و یا در حین تزریق دست را پیچانده و پزشک از ترس شکستن سوزن سرنگ را خارج خواهد کرد در نتیجه از حد لازم کمتر تزریق خواهد شد و بالنتیجه نمی‌تواند به مرز مطلوب “شکستن اراده” رسیده و بازجو تلقینات خود را آغاز کند.
ب- سکوت کامل. پزشک از شما خواهد خواست که شروع به شمارش اعداد کنید و یا به برخی از سؤالات وی پاسخ دهید. پس از آن نوبت بازجو است که ابتکار عمل را بدست بگیرد. پس خونسردی را حفظ کرده و هیچ صدا و یا نشانه‌ای که از خواب‌آلودگی شماست از خود بروز نداده افکار خود را متوجه چیزهای دیگر بکنید. حتی در ابتدای “بیهوشی” می‌توانید با شل کردن زبان خود هنگام شمردن خود را به بیهوشی بزنید.
این نکتۀ مهم را فراموش نکنید اگر واقعاً چنین داروئی وجود داشته باشد نه تنها در ایران بلکه در تمام جهان دیگر به شکنجه‌های قرون وسطائی احتیاجی نیست و به هر زندانی می‌توان همین دارو را داد و تمام مسائل و اطلاعات را بدست آورد!
٨- دروغ سنج. در بعضی از موارد بازجویان با استفاده از دستگاه دروغ سنج (پلی‌گراف) کمک می‌گیرند. در این روش در ابتدا سؤالات معمولی از زندانی می‌شود و زندانی باید با “بله” یا “نه”، پاسخ بدهد و در ضمن واکنش‌های طبیعی بدن مثل فشار خون، ضربان قلب، عرق کردن و … اندازه گیری می‌شود و در بین سؤالات نیز در رابطه با فعالیت سیاسی سؤالاتی مطرح می‌شود. در پایان بازجو پاسخ‌های داده شد و نتیجه آزمایش را مورد بررسی قرار می‌دهد.
برای مقابله با این روش می‌توانید به یکی از اشکال زیر عمل کنید:
الف- هرگز پاسخی به سؤالات ندهید.
ب- به تمامی سؤالات صرف‌نظر از نوع آن دروغ بگوئید.
ج- به سؤالات به تناوب یکی در میان پاسخ “بله” و “نه” بگوئید.
٩- دهلیز ارواح. این نامی است که زندانیان بر شب‌های اوین گذاشته‌اند. نیمه‌شب‌ها در زندان به ناگاه فریاد جیغ‌های دلهره‌انگیز و فریادو ناله بلند می‌شود. البته در واقع این‌ها نوار هستند که از روی واقعیت‌ها ضبط شده‌اند. در هنگام شکنجه بازجویان صداها را ضبط می‌کنند و بعدا شب‌ها برای ترسانیدن زندانیان آنها را با صدای بلند پخش می‌کنند. عموم زندانیان مخصوصاً آنها که هنوز در طی مراحل بازجوئی هستند فکر می‌کنند که هم اکنون دیگر همبندانشان در حال بازجوئی و شکنجه هستند.
١٠- تلقین. روش دیگری که به منظور ترساندن زندانی، بکار می‌برند تلقین است. این عمل از همان آغاز دستگیری و بدون وقفه و با اشکال مختلف یا با تکرار جملات فریبنده و یا تهدیدآمیز ادامه پیدا می‌کند. تا زمانی که نیروی مقاومت زندانی درهم شکسته شود.
١١- تکرار. در این روش بازجو به دقت به پاسخ زندانی در مقابل سؤال گوش می‌دهد و سپس هم سؤال و هم جواب را به کرات تکرار می‌کند. در ادامه این کار را با هر سؤال بعدی انجام می‌دهد تا زمانی که زندانی چنان خسته شود که برای خلاص شدن از یکنواختی به پرسش‌ها دقیق و کامل جواب دهد. در این روش از بازجوئی معمولاً از چند بازجو استفاده شده و مکالمات نیز ضبط شده که تمام بازجویان در جریان قرار بگیرند. بهترین شیوه مبارزه با این نوع بازجوئی کنترل بر اعصاب می‌باشد. در ضمن هنگامی که بازجو در حال تکرار است می‌توان مجددا بر اعصاب مسلط شده و برای جواب بعدی خود را آماده کرد.
١٢- شلیک سریع. در این روش از یک تاکتیک روان شناختی استفاده می‌شود مبنی بر این اصل که همه دوست دارند زمانی که صحبت می‌کنند شنیده شوند و قطع کردن صحبت و یا فهم نادرست مطلب از طریق طرح سؤالی نامربوط گیج کننده است. به زبانی دیگر بازجو مجوعه‌ای از سؤالات را به طریقی مطرح می‌کند که زندانی فرصت پاسخ گفتن کامل به یک سؤال را پیش از طرح پرسش بعدی ندارد. این مسأله زندانی را گیج می‌کند و او به تناقض می‌افتد زیرا فرصت کمی برای آماده کردن جواب‌هایش دارد. در ادامه بازجو زندانی را در مقابل تناقضاتش قرار می‌دهد که این خود به تناقضات بیشتر منجر می‌شود. در نتیجه در بعضی موارد زندانی برای اصلاح حرف خود شروع به صحبت کرده و بیش از مورد نیاز به اطلاعات بازجو کمک می‌شود. در این روش نیز از چند بازجو استفاده می‌شود و عموماً در لحظات اولیۀ دستگیری که زندانی هنوز در “گیجی” بسر می‌برد از آن استفاده می‌شود. مشکل بازجویان در این مورد این است که سؤالات را باید قبل از بازجوئی آماده کرده اطلاعات کامل از پرونده زندانی داشته و با تجربه باشند. بهترین شیوه برخورد با این شیوه تسلط کامل به اعصاب و دادن پاسخ‌های کوتاه و سؤال را به سؤال پاسخ دادن (برای فکر کردن در رابطه با سؤال) است.
١٣- حمله به غرور و شخصیت. در این روش ارزش شخصیتی زندانی مورد حمله قرار می‌گیرد. هدف بازجو حمله به غرور زندانی از طریق حمله به وفاداری، توانائی، هوش، ظاهر نامرتب یا هر ضعف دیگر است. چنانچه زندانی نیز از نظر روحی فردی ضعیف باشد تحریک شده و در وضعیت دفاعی قرار گرفته و سعی می‌کند که بازجو را متقاعد کند که آدم مهمی است. همان گونه که قبلا نیز گفته‌ایم نباید این امکان را به بازجویان داد که نقاط ضعف و قوت زندانی را بشناسند. بهترین راه مبارزه عدم دفاع است. باید حرف بازجو را ملاک قرار داده و تأکید کرد که اشتباهی دستگیر شده و حتی ارزش دستگیری نیز نداشته است. اگر این روش برای بازجو موفقیت‌آمیز نباشد برایش یک بن بست بزرگ است زیرا اعتبار خود را در واقع از دست داده نمی‌تواند شیوه دیگر بازجوئی را در پیش بگیرد.
١۴- سکوت. در این روش که در مقابل افراد عصبی و پر تحرک به کار گرفته می‌شود بازجو هیچ صحبتی نکرده فقط با چشم‌هایش خیره شده لبخند تحقیرآمیزی بر چهره دارد. اگر چه برگرداندن نگاه از شخص اهمیتی ندارد ولی مهم این است که تماس چشمی را ابتدا زندانی قطع کند. در ادامه فرد عصبی شده و در صندلی مرتب جابه جا می‌شود. حتی ممکن است زندانی شروع به پرسیدن سؤال بکند. اما بازجو تا زمانش نرسیده باشد صحبتی نخواهد کرد. پس از آن ممکن است بازجو با لحنی بی‌علاقه تعدادی سؤال را مطرح کند. این شیوه بازجوئی تا زمانی‌که مشخص شود موفق نیست ممکن است ادامه پیدا بکند. البته در این روش بازجو نیز باید فردی صبور باشد.
جانباخته “شیرین علم‌هولی” در نامه‌ای که به بیرون از زندان ارسال داشته بود در این زمینه می‌نویسد: “… تمام روز مرا در اتاق بازجوئی سرپا نگه می‌داشتند بدون هیچ سؤالی، فقط بازجویان می‌نشستند و جدول حل می‌کردند.”
١۵- عاطفی. روش عاطفی منطق زندانی را در برابر مقاومت با دستکاری و استفاده از عواطف فرد علیه خودش تحلیل می‌برد. عواطف اصلی زندانی در زمان دستگیری ممکن است عشق و یا ترس باشد. این عشق و یا ترس ممکن است به نفرت نسبت به فرد دیگری تغییر یابد و به کار افتد. برای تحلیل بردن بخش منطقی فرد ترس را می‌توان ایجاد کرد و یا افزایش داد. به اقتضای موقعیت یا چنانچه ترس فرد تحت بازجوئی بسیار زیاد باشد که نتواند بازجو با وی ارتباط برقرار کند. بازجو در صدد برمی‌آید که ترس زندانی را کاهش داده و کم کم اطلاعات موثری را از وی بدست آورد. در این روش حتی ممکن است زندانی به بازجو از نظر عاطفی علاقمند شود.
زندان. مرحلۀ‌ دیگر که در حقیقت از همان نخستین ساعات دستگیری فعال سیاسی آغاز می‌گردد زندان رفتن است. چهار دیواری زندان بوتۀ آزمایش یک فعال سیاسی می‌باشد. در این‌جا نیروی روانی، هوشیاری و بردباری فرد زندانی آزمایش می‌شود و در همین‌جا است که دشمن با استفاده از تمام نیرنگ‌ها و شکنجه‌های طاقت‌فرسا سعی در درهم شکستن زندانی دارد. به نظر روانشناسان آنچه زندانی را می‌شکند و خرد می‌کند اراده خود وی است وگرنه شکنجه فقط وسیله است. اگر زندانی واقعاً بخواهد مقاومت کند، بدن و اعصاب وی پیروز بوده شکست نخواهد خورد. منظور بازجو از شکنجه به دست آوردن اطلاعات است از این رو همیشه در تلاش است که زندانی زنده بماند.
اگر چه زندان‌های رژیم جمهوری اسلامی و شیوه برخورد با زندانیان سیاسی متفاوت است در ادامه ما شیوه‌های کلی مبارزه با زندانبانان و راه‌های مقاومت در زندان را به اختصار شرح می‌دهیم:
١- نخستین و در عین حال فوری‌ترین وظیفۀ‌ زندانی این است که ببیند چرا به دام افتاده و چگونه می‌تواند دیگر همرزمان خود را از لو رفتن و گرفتار شدن محافظت کند. نتیجه و بررسی این موضوع را در حالی که امکان داشته باشد باید سریعا به بیرون از زندان منتقل کند. با تمام مشکلات و دشواری‌ها زندانی باید همیشه در صدد ارتباط با دنیای بیرون از زندان بوده اخبار و اطلاعات را به بیرون منتقل کند.
٢- در زندان نیز اصول مرزبندی و مخفی‌‌کاری را کاملا رعایت کرده و هرگز از اطلاعات مربوط به فعالیت خود با دیگران صحبت نکند. حتی اگر به دیگر زندانیان اطمینان هم دارد نیازی نیست که این مسائل را بازگو کند. این نکته را نیز باید در نظر داشت که همواره نیروهای نفوذی دشمن در میان زندانیان وجود دارند. چنانچه به فردی در این زمینه مشکوک شدید مسأله را به زبان نیاورید بلکه بکوشید وی را به بازی گرفته با پرسش‌های خودسرانه و ظاهرا ساده از مقاصد و چگونگی روابط وی با زندانبانان اطلاع حاصل کنید. تنها هنگامی که واقعا از نفوذی بودن وی مطمئن شده‌اید مسأله را با دیگر افراد مطمئن در میان بگذارید.
٣- یکی دیگر از وظائف مهم شناختن بازجویان و دقت در جزئیات امور زندان می‌باشد. سعی کنید نام بازجویان(واقعی یا مستعار)، مشخصات چهره و اندام، طرز گفتار(لهجه)، روحیات و رفتار آنها را بدست آورده بعداً از راه‌هائی که امکان داشته باشد به خارج از زندان بفرستید. همچنین اطلاعاتی در رابطه با زندان از جمله: تعداد زندانیان و زندانبانان، نگهبانان، بازجویان، ساعات عوض شدن آنها، اقدامات حفاظتی و شدت و ضعف آن در ساعات روز و… به دست آورید. در بعضی مواقع تغییر در این موارد گفته شده می‌تواند نشان از تغییرات در بیرون از زندان باشد.
۴- با زندانبانان وارد بحث و جدل نشوید. در مجموع آنها افرادی پرعقده، کم‌سواد و ساده‌لوحند و شعور سیاسی ندارند. به آنان چنین فهمانده شده است که زندانیان سیاسی همگی “خائن”، “جاسوس”، “ضد ایرانی”، “لامذهب”، “کمونیست”، “دزد و آدمکش”، “بی‌ناموس” و … هستند.
۵- در بسیاری از اوقات مسئولین زندان برای درفشار گذاشتن و تحقیر فعالین سیاسی، زندانیان سیاسی را به بندهای مجرمین معمولی منتقل می‌کنند. این ترفند رژیم را باید علیه خود آنان استفاده کرد. زندانیان عادی خود از محروم‌ترین قربانیان اجتماع بوده و از بسیاری مسائل بی‌اطلاع می‌باشند. در این جا به خوبی می‌توان به روشنگری پرداخت و ضمن به دست آوردن سمپاتی آنها از امکاناتی که برخوردارند از جمله ملاقات استفاده کرده و با بیرون تماس برقرار کرد.
۶- در زندان وقت را بیهوده نگذرانید. با یک برنامه‌ریزی در صورتی که امکان باشد ورزش جمعی را سامان بدهید. در غیر این صورت طبق یک برنامه معین بخشی از وقت خود را به ورزش اختصاص بدهید. چنانچه دسترسی به کتاب باشد مطالعه را نیز در دستور کار بگذارید. سعی کنید با دیگر همرزمان ارتباط برقرار کرده اخبار و اطلاعات را رد و بدل کنید. با این روش روحیه خود و دیگر همرزمان را تقویت کنید. یکی از راه‌های ارتباط ‌گیری زدن “مورس” می‌باشد. در اینجا به طور اختصار شیوه یادگیری زبان “مورس” را شرح می‌دهیم. با کمی تمرین می‌توانید آنرا آموخته و به دیگران یاد بدهید. این شیوه ارتباط‌ گیری بسیار لازم و مفید است. بهترین نمونه آن: در سال١٣۶٧هنگامی‌که دستور کشتار زندانیان توسط خمینی صادر شد، تعدادی از زندانیان که از دادگاه‌های مرگ چند دقیقه‌ای و کشتار زندانیان با اطلاع شده بودند، سریعا توسط “مورس” زدن و اطلاع دادن به دیگر بندها جان عده‌ی زیادی را نجات دادند.
شیوه کار برای زدن مورس بدین شرح می‌باشد:
سی و دو حرف فارسی با همان ترتیبی که دارند به چهار دستۀ هشت حرفی تقسیم می شوند. هر دستۀ‌ هشت حرفی یک ردیف را تشکیل می‌دهد و چهار ردیفی که به این شکل درست می‌شوند به ترتیب زیر هم قرار می‌گیرند:
١- ا ب پ ت ث ج چ ح
٢- خ د ذ ر ز ژ س ش
٣- ص ض ط ظ ع غ ف ق
۴- ک گ ل م ن و ه ی
به هنگام زدن مورس فرستنده‌ی پیام با زدن دو ضربه ممتد به ازای هر ردیف، شمارۀ ستون را مشخص می‌کند و ضربه‌های بعد شمارۀ حرف را در ستون. مثلاً برای مخابرۀ‌ کلمۀ‌ خطر، دو بار دو ضربۀ‌ پیاپی زده می‌شود، یعنی ستون دوم، کمی مکث، سپس یک ضربه زده می‌شود، یعنی خ و ادامۀ‌ آن:
دو- یک (خ) دو بار دو ضربۀ ممتد – یک ضربه
سه- سه (ط) سه بار دو ضربۀ ممتد – سه ضربه با فاصله
دو- چهار (ر) دو بار دو ضربۀ ممتد – چهار ضربه با فاصله
البته برای استفاده از این شیوه باید ساعاتی را انتخاب کرد که مأمورین در بندها نباشند و از قبل نیز برای علامت سلامتی و یا شروع “مورس” قراری با دیگران گذاشت.
٧- مبارزه با تنهائی یکی از دشواری‌های بزرگ در زندان است. البته برای آنانی که در سلول‌های عمومی هستند این مشکل زیاد بزرگ دیده نمی‌شود. اما برای مبارزینی که در سلول انفرادی بسر می‌برند این یک مشکل بزرگ است که نیاز به یک برنامه ریزی برای “وقت‌کشی” می‌باشد. مبارزه با تنهائی دو شکل دارد. “درونی” و “بیرونی”. مقصود از مبارزۀ درونی مشغول نگاهداشتن ذهن است که ذهن کمتر به مسائل زندان متمرکز شود. برای این کار در صورتی که موجود باشد می‌توان مطالعه کرد، در تفکرات سیاسی، اجتماعی، فلسفی، غرق شد و یا خاطرات گذشته، اشعار، داستان‌هائی که خوانده‌اید و … را مرور کرد. تلقین به خود به منظور مبارزه با گرسنگی، تشنگی، سرما و گرما نیز از جمله دیگر افکار می‌باشد. منظور از مبارزۀ بیرونی، فعالیت‌های جسمی و غیر فکری می‌باشد که مهمترین‌ آنها ورزش‌های ساده، قدم‌زدن و حرکات نرمشی و یوگا است. این نکته را نیز نباید فراموش کرد که دویدن، قدم‌زدن در یک مسیر دایره‌ای شکل انسان را سریعا خسته می‌کند، از این رو مسیر سه گوش و یا چهار گوش را انتخاب کنید.
روزشماری نه تنها مهم است که می‌تواند به عنوان یک سرگرمی نیز حساب شود. انواع دیگر “وقت‌کشی” کنجکاوی در رابطه با زندانبانان، دقت در جزئیات امور، خواندن سرود، ساختن اشکال از خمیر نان، تمیز کاری و حتی کش‌دادن به کارهای روزانه مثلاً آهسته غذا خوردن و … می‌باشد.
٨- از تهدیدات، داد و فریاد زندانبانان نترسید. این نشانه ضعف و احساس حقارت آنها می‌باشد.
٩- یکی از نیرنگ‌های زندانبانان این می‌باشد: گاهی اخبار نادرستی را به وسیله نیروهای درونی خود در زندان پخش کرده تا واکنش زندانیان را دیده بر حسب آنها سرنخ‌های جدیدی بدست آورده و یا روحیه یاس و ناامیدی را در زندانیان ایجاد کنند. در نتیجه باید کاملا هوشیار و مراقب باشید و عکس‌العمل محسوسی از خود نشان ندهید. گفته می‌شود پس از ٢۵خرداد١٣٨٨ حتی برخی از روزنامه‌های سراسری را با اخبار جعلی چاپ و در زندان پخش کرده بودند.
١٠- هر وقت زیر شکنجه قرار می‌گیرید سعی کنید افکار خود را با لجاجت و تلقینات روانی بر چیزهای دیگر متمرکز کنید. در این صورت درد شکنجه را کمتر حس خواهید کرد. پس از آن نیز بدن شما خودش به اصطلاح “کرخت” شده دیگر درد را احساس نخواهید کرد.
١١- هنگامی‌که چند تن از زندانبانان شما را احاطه کرده زیر مشت و لگد قرار می‌دهند، سعی کنید نقاط آسیب‌پذیر را محافظت کنید. برای این منظور نخست پاهای خود را بر روی شکم جمع کرده و سر خود را در حالیکه بسینه می‌چسبانید با دست‌های خود بپوشانید. البته بهتر است پس از چند لحظه خود را به ضعف و اصطلاحا “موش‌مردگی” بزنید. در این صورت حس درنده‌خوئی و مردم‌آزاری دژخیمان ارضاء شده دست از شما برخواهند داشت.
١٢- تا می‌توانید و جان در بدن دارید پایداری کنید و مطمئن باشید هر دقیقه از مقاومت شما در خسته‌کردن و تضعیف روحیه دشمن تأثیر فراوانی دارد. فشار و شکنجه دشمن تا زمانی ادامه دارد که به شکستن نیروی اراده و گرفتن اعتراف از فعال زندانی امیدوار باشد.
١٣- در زندان ممکن است مدتی طولانی در انفرادی بسر ببرید. باید خود را مشغول نگه دارید و نگذارید حس تنهائی و شکست بر شما غلبه کند. ورزش روزانه را حتماً در دستور کار قرار دهید. بعضی مواقع از طرف بازجو ورزش کردن ممنوع می‌شود و اگر ورزش کرده باشید بازجو از بوی عرق بدن متوجه خواهد شد. برای رفع این مشکل هنگامی که به دستشوئی می‌روید لباس ضخیم یا حوله با خود برده و آنرا خیس و مرطوب کنید. سپس در موقع ورزش (در سلول) مرتباً خود را با آن خنک و خشک کرده از بوی عرق بدن جلوگیری می‌شود. بدین وسیله به بازجو رودست زده و ورزش مخفی “لو” نمی‌رود. همچنین می‌توانید با جویدن باقی‌مانده نان، خمیر درست کنید. سپس با خمیر گلوله‌های کوچکی درست کرده و بگذارید تا خشک شود. بعداً با این گلوله‌های کوچک می‌توانید، شعر و مطلب و مسائل دیگر را در کف سلول نوشت و یا نقاشی کرد.
١۴- اهمیت و لزوم امیدواری فعالین سیاسی نسبت به آیندۀ مبارزه بسیار مهم است و در دوران زندان می‌تواند شرایط طاقت‌فرسای زندان را برای زندانی سهل و آسان کند. گفته می‌شود یکی از مبارزین را هنگامی که برای اعدام می‌بردند به هم بندان خود گفت: “هنوز در اندیشه فرار است و امیدوار، چون شاید تمام گلوله‌های مزدوران به خطا برود!”
.

آقای خامنه ای کجاشو دیدی ، بگذار غروب و شب بشه ، تازه مردم به خیابانها خواهند ریخت. جشن واقعی ما اون موقع شروع میشه

نوامبر 4, 2009

خامنه ای میگن تو شبا نمیتونی بخوابی . پس بذار بهت بگم که وای به حالت امشب . امشب دیگه صد در صد تا صبح بیدار خواهی بود . تظاهرات صبح این مردم قهرمان رو دیدی ؟ صبر کن تا غروب و شب بشه . تظاهرات واقعی تازه اون موقع شروع میشه . مردم حالا رفتن نفس تازه کنن . میعاد همه ما امشب بعد از غروب توی خیابونهای تهران و همه شهرهای ایران است . صبر کن تا با چشمای خودت ببینی  که اگر یک ملیون از او ن سگهای جیره خور بسیجت رو هم بیاری  (که  یک صدم اون هم نیرو نداری )امشب از پس مردم ایران نمیتونی بر بیای.

«پیروزی نزدیک است «

«دوراندیش»


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: