Posts Tagged ‘جمهوری اسلامی’

جوابی به دوستان پان ترک که فریب تبلیغات اسرائیل و آمریکا و جمهوری اسلامی را خورده اند

اوت 31, 2011

این مطلب را در جواب به یکی از دوستان پان ترک نوشته بودم ولی دریغم آمد در اینجا ذکر نکنم :

به نظر من دو گروه از جنبش دروغین پان ترکیسم بهره مند میشوند . اول جمهوری اسلامی است که به این طریق بین مخالفان خود جدایی انداخته و آذربایجان را از خط مبارزه ملت ایران بر علیه خود خارج ساخته است. این دستاورد کوچکی نیست ، برای اولین بار در تاریخ مدرن ایران ، آذربایجان که همیشه قیام آن باعث سرنگونی حکومتهای دیکتاتوری بود ، خاموش مانده است  . دوم آمریکا و اسرائیل . از مدتها پیش وقتی آمریکا از خیال حمله نظامی به ایران دست کشید برنامه اصلی آن حمایت از هرگونه مخالفت در ایران بر علیه جمهوری اسلامی بود . دولت آمریکا غصه ایران را ندارد و حاضراست حتی با خود شیطان هم که شده بر علیه جمهوری اسلامی پیمان ببندد . میخواهند همان بلایی را که سر عراق و افغانستان آوردند بر سر ایران هم بیاورند . یکی از بهترین راهکارهای ایجاد انشعاب و شقاق در یک کشورو ایجاد جنبشهای مخالف ، ایجاد و دمیدن بر آتش نفرتهای قومی  مصنوعی است . کاری هم ندارد چند صد ملیون دلار به گروههای کوچک پان… کمک میکنید و برای آنها پایگاههایی در کشورهای دوست همسایه برپا میسازید تا بر شدت تبلیغات خود بیفزایند و خودتان کنار میکشید . متاسفانه دمیدن بر آتش نفرتهای قومی بسیار ساده است و اصولا با غریزه قبیله ای بشر هم هماهنگی دارد و معمولا بسیار موثر است . کافی است فشار اولیه را وارد آورید باقی خود به خود انجام میشود به خصوص که در این مورد آذربایجان سابق روسیه (اران ایران) و دولت ترکیه نیز خود از این شقاق قومی بهره مند میشوند . اما محرک اصلی نقشه پاره پاره کردن ایران با ایجاد نفرتهای قومی اسرائیل و لابی قدرتمند آن در آمریکا است . اسرائیل میداند  کشور بسیار کوچکی است در ناحیه خاورمیانه که به شدت مورد تنفر سایر اهالی این ناحیه است . تنها راه نجات اسرائیل آن است که سراسر خاورمیانه را نیز تبدیل به اسرائیلهای بسیار کوچک کند که به جای اتحاد بر علیه جنایتهای آن ، به  نفرتهای قومی خود مشغول شوند . باید خاورمیانه تکه پاره و تبدیل به لحاف چهل تکه ای شود با دهها کشور کوچک و ناتوان و متنفر از یکدیگر تا اسرائیل بتواند دوام بیاورد . این نقشه را به خوبی در عراق پیاده کردند . اکنون عراق تقریبا به سه بخش تقسیم شده است ، کردستان ، بخش سنی نشین و بخش شیعه نشین که به خون هم تشنه اند . عراق دیگر هرگز نخواهد توانست در نبرد بر علیه جنایتهای اسرائیل دوشا دوش سایر کشورهای خاورمیانه شرکت کند . همین نقشه را برای ایران نیز تدارک دیده اند . ایران باید تبدیل به کشورهای کوچک متنفر از یک دیگر شود . به همین سبب است که سیل دلارهای آمریکایی به سوی گروههای پان ترک سرازیر میشود . جمهوری احمق اسلامی هم که مخالفتی ندارد چون حاضر است آینده ایران را برای چند صباح دیگر بقای بر سر قدرت بر باد دهد .

Advertisements

پدیده ای به نام پان ترکیسم چرا و چگونه پیدا شد؟ ( تبریزی )

اوت 30, 2011

با تشکر از دوستی که مطلب زیر را برای این وبلاگ ارسال داشته اند. ذکر  یک مقاله و خبر   به معنای تایید اعتقاد و مرام سیاسی نویسنده نیست و تنها به دلیل مشی دموکرات این وبلاگ است:

چرا در بخش های ترک نشین ایران پدیده ای به نام پان ترکیسم پیدا شده است؟ چرا تورهای گردشگری کشورهای جمهوری ترکمنستان، جمهوری آذربایجان و جمهوری ترکیه پر از مسافران ترک زبان ایرانی است؟ چرا گوش دادن به آهنگ های ترکی استانبولی و آذری و ترکمنی و پافشاری فراوان بر زبان مادری و آموزش به آن زبان، گفتگوی هر روزه گروهی از ترک زبان های ایرانی شده است؟ چرا پیش از انقلاب اسلامی ( بهتر است بگوئیم انتحار اسلامی! ) از نمایان شدن پدیده ای به نام پان ترکیسم در چهره کنونی سخنی نبود و چرا فارس گریزی در میان ترک زبانان ایرانی پیدا شده است؟
************************************************
ایوان پاولوف دانشمند نامدار روسی آزمایشی انجام داده است که آوازه جهانی دارد. پاولوف روزی سگی را گرسنه نگه داشت و هنگام دادن خوراک به سگ زنگوله ای را تکان داد. برای بار دوم نیز که پاولوف می خواست به سگ خوراک دهد زنگوله را تکان داد و برای بارهای دیگر نیز همین کار را انجام داد. برای سگ پاولوف آوای زنگوله برابر شد با خوردن خوراک و خوردن خوراک برابر شد با آوای زنگوله! روزی پاولوف بی آن که به سگ خوراک دهد زنگوله را تکان داد و دید که آب دهان سگ سرازیر شد و سپس پژوهش هائی روی جانوران دیگر و حتی گیاهان و سرانجام انسان ها از سوی پاولوف انجام گرفتند و این چنین بود که ایوان پاولوف قانون ( واکنش شرطی ) یا شرطی شدن را یافت. به یافته های پاولوف اگر یافته های زیگموند فروید دانشمند نامدار اتریشی و بنیانگزار دانش روانکاوی را نیز بیافزائیم دیدگاهی روشنتر درباره رفتار انسان ها خواهیم داشت.

در پرده پندار یک ایرانی ترک زبان و در درون دوزخی به نام ایران زبان فارسی برابر است با سخنرانی های خرسواری به نام خمینی که در سال 57 همه مردم ایران را خر کرد و مردم ایران نیز دست به انتحار اسلامی! زدند. زبان فارسی برابر است با سخنرانی های حضرت ایة الله العظمی دیکتاتور! که مانند طوطی پیاپی می گوید: دشمن، توطئه، دشمن، توطئه، دشمن، توطئه ………. در درون دوزخی به نام ایران برابر قانون پاولوف و یافته های زیگموند فروید زبان فارسی در نهاد ناخود آگاه شنوندگان این زبان برابر است با رژیمی که اقتصاد آن برپایه مفت خواری، بانکداری آن برپایه رباخواری، دادگستری آن برپایه رشوه خواری، کشورداری آن برپایه زورگوئی، فرهنگ آن برپایه خرافات، هنر آن برپایه زوزه کشی و همه تار و پود آن برپایه دروغ و مردمفریبی است. (more…)

ما ایرانیها و آن اعراب

اوت 20, 2011

ما ایرانیها دلمان خوش است که از عربها بهتریم . البته شکی نیست که این نژاد پرستی محض است و به هیچوجه چنین طرز تفکری درست نیست . ولی خوب در همین بالاترین و سایر سایتهای ایرانی به وفور خوانده  ایم و از دوستان شنیده ایم که عربها به پای ایرانیها نمیرسند . به خصوص این امر را من در سلطنت طلبان و معتقدان به نژاد آریایی زیاد میبینم . البته این تخم لق نژاد آریایی را رضا شاه در دهان ما شکاند چون میخواست خودش را به هیتلر بچسباند ، وگرنه در این فلات ایران در طی پنج هزار سال پیش انواع اقوام وارد شده اند که فقط یکی از آنان آریایی بوده اند .

 به هر حال فکر میکنم با انقلابات اخیر دنیای عرب ما ایرانیها درس خوبی گرفتیم . حالا به نظر می آید که اعراب خیلی از ما با غیرت تر هستند . وقتی به شهامت و شجاعت بی همتای مردم سوریه مینگرم ، یا یمنیها ، یا اهالی لیبی ، شرمم میشود . ما اولین انقلاب مدرن خاورمیانه را بر پا کردیم . ما اولین کشوری بودیم که نفتمان را ملی کردیم . ما ایرانیها را اما چه شده است که اکنون ساکت نشسته ایم و ناظر دلیری بی پایان همسایگان عربمان هستیم اما خودمان عین خیالمان نیست که هموطنانمان استخوانشان زیر چکش جمهوری اسلامی له میشود . نه تکانی میخوریم ، نه اعتراضی . دلمان خوش است که پولی در آوریم و کنج خانه ماهواره مان را تماشا کنیم

سخنان اخیر خاتمی در مورد انتخابات

ژوئیه 20, 2011

خاتمی دیروز در دیدار با اعضای انجمن فرهنگی دانشگاه شیراز گفته است : «سیاست ها و روش های غلط تردید نسبت به اصل انقلاب و اسلام ایجاد می کند .» باید به آقای خاتمی گفت صحت خواب . تردید؟؟؟ آقای خاتمی عزیز سالهاست این مردم این جمهوری خونریز را نمیخواهند ، شما صحبت از تردید میکنید؟

ده قانون انتخاباتی ما

ژوئیه 6, 2011

مقاله ای از ابراهیم نبوی در روز در مورد انتخابات :

اول: من به هیچ کس دیگری رای نمی دهم، چون مطمئنم خودم از بقیه نامزدها صلاحیت بیشتری دارم، اگر جامعه شعور ندارد مرا بشناسد، من که خودم را می شناسم.

دوم: رای گیری باید کاملا آزاد باشد، نه مثل سی سال گذشته که زیر نظارت شورای نگهبان بود، یا مثل سه سال اول انقلاب که مردم از خمینی تبعیت می کردند و در حقیقت به نماینده او رای می دادند، یا مثل دوره محمدرضا پهلوی که مجلس را شاه تعیین می کرد، یا مثل دوره رضاشاه که شاه وقتی می خواست کسی را کنترل کند، به وزیرکشور می گفت بفرستش طویله، وزیر هم او را نماینده مجلس می کرد، یا مثلا در دوره مشروطه که آخوندها تعیین می کردند چه کسی نماینده بشود، قبلش هم که مجلسی وجود نداشت، حیف که زمان کوروش مجلس وجود نداشت، وگرنه حتما در انتخابات آن شرکت می کردم.

سوم: انتخابات باید مثل کشورهای پیشرفته انجام شود، البته من انتخابات دوحزبی آمریکایی را که نتیجه انتخابات را تبلیغات تعیین می کند، قبول ندارم، در کشورهای خاورمیانه هم انتخابات احمقانه است، اگر جلوی مردم را ول کنند، به بنیادگراها رای می دهند، اگر جلویشان را بگیرند دیکتاتورها انتخاب می شوند، البته در اروپای شرقی هم انتخابات مسخره است، فقط طرفداران آمریکا پول دارند و انتخاب می شوند، چین و روسیه و کوبا هم که از قبل همه چیز معلوم است، فقط انتخابات فرانسه و آلمان و ایتالیا را قبول دارم که البته بشرط اینکه برلوسکونی دزد و سارکوزی ضدخارجی انتخاب نشوند، راستش را بخواهید تنها انتخابات سالم در سوئد برگزار می شود که من در این بیست سال که سوئد زندگی می کنم حوصله نداشتم بروم و رای بدهم.

چهارم: فقط در صورتی در انتخابات شرکت می کنم که همه بتوانند داوطلب انتخابات شوند و مردم به هر داوطلبی که دوست دارند رای بدهند، البته جز کودتاچیان و رای دزدها، مجاهدین خلق خائن، سلطنت طلب های ورشکسته، توده نفتی های ورشکسته، خدا را شکر همه فامیل ما آدم حسابی هستند و همه شان برای انتخاب شدن صلاحیت دارند.

پنجم: ما فقط در صورتی در انتخابات شرکت می کنیم که بتوانیم بهترین را انتخاب کنیم، نه اینکه میان بد و بدتر یکی را انتخاب کنیم، ما فقط در صورتی رای می دهیم که بهترین ایرانی رئیس جمهور شود، مثلا آقای دکتر فتح الله زاده، شما ایشان را نمی شناسید؟ همه می شناسند، دکترای روانشناسی دارد. مطمئنم اگر ایشان نامزد انتخابات بشود، حداقل شصت میلیون نفر به او رای می دهند.

ششم: از چهارسال قبل از انتخابات مطمئنم که در انتخابات شرکت نخواهم کرد، دو سال قبل از انتخابات حدس می زنم در انتخابات شرکت نخواهم کرد، شش ماه قبل از انتخابات هیچ دلیلی پیدا نمی کنم که در انتخابات شرکت کنم، سه ماه قبل از انتخابات آن را تحریم می کنم، دو ماه قبل از انتخابات از صبح تا شب علیه شرکت در انتخابات فعالیت می کنم، یک ماه قبل از انتخابات پوستر کاندیدای عزیزم را پخش می کنم، روز انتخابات با بچه های ستاد می روم شمال و چون یادم رفته شناسنامه ببرم رای نمی دهم.

هفتم: از لج ناطق بی ریخت به خاتمی خوش لباس رای می دهم، از لج هاشمی دزد به احمدی نژاد پابرهنه رای می دهم، از لج احمدی نژاد دیکتاتور به موسوی که تنها مرد این میدان است رای می دهم، تا وقتی یک کاندیدایی که بشود از صمیم قلب از او متنفر بود معرفی نشود امکان ندارد به کسی رای بدهم.

هشتم: بیست سال زحمت می کشیم تا پارلمان ایجاد کنیم، بعد چون مطمئنیم انتخابات مجلس نمایشی است، رای نمی دهیم. ده سال طول می کشد تا حکومت سلطنتی را با هزاران کشته تغییر بدهیم و جمهوری ایجاد کنیم، ولی چون هیچ کسی به درد ریاست جمهوری نمی خورد، به هیچ کس رای نمی دهیم.

نهم: من مطمئنم که در هر حال یک رئیس جمهور انتخاب خواهد شد، و یقین دارم حسن بهتر از حسین است، و یقین دارم اگر من در انتخابات شرکت کنم، قطعا حسین انتخاب می شود. ولی من فقط در حالی حاضرم در انتخابات شرکت کنم که مصدق نامزد انتخابات بشود، چون تنها کسی است که به ملت خیانت نکرد، البته می دانم که مصدق مرده است، ولی من حاضر نیستم به کسی رای بدهم که مصدق نیست.

دهم: از سه ماه قبل بیست و چهار ساعته برای دکتر معین تبلیغات کردم، صبح ساعت هشت از خانه بیرون آمدم تا به دکتر معین عزیزم رای بدهم، وسط راه پوستر هاشمی رفسنجانی کثافت را دیدم، مطمئنم اگر معین بیاید باز هم رفسنجانی همه کاره کشور می شود، وقتی درست فکر کردم دیدم همه چیز نشان می دهد که معین را هاشمی جلو انداخته، من هم به احمدی نژاد رای دادم، تو فکر می کنی اشتباه کردم، هر چه باشد این یارو دزد نیست.

موضع دولت اسرائیل در برابر انقلاب سوریه حمایت از بشار اسد است

ژوئیه 1, 2011

اگر دقت کرده باشید در ماههای اخیر که ملت قهرمان سوریه با دست خالی در برابر آدمکشان مسلح به تانک و توپ بشار انقلاب کرده اند دولت اسرائیل خفقان مرگ گرفته و یک کلمه در مورد حمایت از مردم سوریه حرف نزده . این همان دولتی است که خوراک روزمره اش حمله های سیاسی به دولتها و ملتهای عربی است و روزی نیست که سیاستمدارانش بر علیه اعراب و دولتهای عربی حرفی نزنند .

 اسرائیل تا کنون افتخارش در برابر دولتهای غربی این بود که ما تنها کشور دموکرات منطقه هستیم و اگر شما اسرائیل را از دست بدهید تمام منطقه در در آتش دیکتاتوری عرب خواهد سوخت و جریان نفت از خاورمیانه خواهد خشکید. شما ما را احتیاج دارید که همچون سرباز شما در منطقه عمل کنیم و این دیکتاتورهای خونریز را هر ازگاهی ادب کنیم  . اما حالا که انقلابهای دموکراتیک مصر و تونس خلاف این را ثابت کرده است سران دولت اسرائیل خفقان گرفته اند . آیا شنیده اید اینها حتی یکبار از قیامهای ملتهای عرب بر علیه دیکتاتورها حمایت کرده باشند . خیر! دلیل هم خیلی روشن است .

 اسرائیل نمیخواهد کشورهای منطقه به دموکراسی دست یابند. دیکتاتورهای خونریزی مثل مبارک و بشار دوستان واقعی اسرائیل به شمار میروند چون این کشور را با وجود همه سرکوبهایی که درحق فلسطینیها میکند با رفتار خود روسفید میکنند . اسرائیل عاشق این دیکتاتورهاست . با مترسک کردن آنها برای مردم خودش ملت اسرائیل را به صورت یک ملت مسلح و ضد عرب نگاه میدارد و در عین حال  با انگشت اتهام به سمت آنان گرفتن از دولتهای غربی باج دموکراسی میگیرد .

 اگر اسرائیل واقعا نیت خیری داشت الان باید اولین کشوری می بود که به حمایت از قیام مردم سوریه بر میخاست و سروصدایی بر پا میکرد . ولی خیر، اگر از سنگ صدا در آمد از رهبران اسرائیل و لابی قدرتمند آمریکایی آن هم صدا در آمد . پر بیجا نیست بگوییم که حتی امکان دارد اسرائیل به صورتهای گوناگون و مخفی سعی میکند که قیام مردم سوریه فروکش کند. شاید حتی مستقیما مانند جمهوری اسلامی به آدمکشان بشار کمک هم میکند . به هر حال این دو دولت افراطی منطقه ، جمهوری اسلامی و اسرائیل ، هر دو در دوام حکومت جنایتکار بشار اسد منافع مشترکی دارند .

تحریم کنیم یا نه ؟ اندر حکایت تحریم انتخابات در جمهوری اسلامی !

ژوئن 30, 2011

هربار دوستان گفتند تحریم کنیم اتفاقی افتاد که روسیاهی به تحریم کنندگان ماند . انتخابات خاتمی را تحریم کردند و خاتمی به ریاست جمهوری رسید و تغییراتی داد که دیگر هرگز جمهوری اسلامی به دوران قبل از او بازنگشت که نگشت هرچه هم خامنه ای تلاش کرد . گفتند انتخابات ریاست جمهوری را تحریم میکنیم که دیدیم این انتخابات و شرکت مردم در آن منجر به جنبش سبز شد که بزرگترین جنبش مردمی ضد حکومت در سی ساله اخیر بوده است .

 حالا هم دوستان باز راه افتاده اند که تحریم میکنیم . آنان که صحبت از تحریم میکنند هنوز نیاموخته اند که  مبارزه سیاسی با یک حکومت توتالیتر مثل جمهوری اسلامی فقط یک راه ندارد . هزار تاکتیک مختلف برای استراتژی سرنگونی این حکومت باید به کار رود که یکی از آنها هم استفاده از هر موقعیت انتخاباتی است که این رژیم فراهم می آورد . میدانیم که انتخابات آزاد نیست ، میدانیم که همه کاندیداهای مناسب را حذف میکنند ولی با همانهایی هم که میمانند میتوان یک نهضت سبز به راه انداخت همانطور که دیدیم . اما دوستان هنوز تجربه نگرفته اند و باز نواهای تحریم بلند شده است . همانطور که گفتم مبارزه هزار راه دارد ویکی از شیوه های مبارزه هم شرکت در انتخابات مجلس و حمایت از کاندیداهایی است که کمتر ارتجاعی هستند . ممکن است اینبار نتیجه ای ندهد ولی آیا کسی میتوانست پیش بینی کند انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 منجر به جنبش سبزمی شود ؟ شاید اینبار هم نتیجه ای دیگر به دست آید . به هر حال هر اقدامی از خانه نشستن و در به روی خود بستن بهتر است .

«پیروزی نزدیک است»

«دوراندیش»

بخشی از مقاله ایرج مصداقی در مورد موسوی و برخورد او با جنایات رژیم در دهه شصت

ژوئن 24, 2011

برگرفته از این مقاله :

 

در مهرماه ۱۳۶۰ در حالی که دولت جمهوری اسلامی يکی از گسترده‌ترين سرکوب‌های تاريخ معاصر را سازمان داده و اعمال اين دولت افکار عمومی بين‌المللی را سخت تکان داده بود ميرحسين موسوی به عنوان وزير امورخارجه با شرکت در سی و ششمين مجمع عمومی سازمان ملل متحد در پاسخ به ادعای نقض حقوق بشر در ايران می‌گويد:
«مردم به مدعيان حقوق بشر که دست‌های خود را به خون انسان‌های مستضعف فرو کرده‌اند، به ديده تمسخر می‌نگرند… هم اکنون در کشورهای مستضعف چهره تازه بشريت در حال تولد است و اين چهره بسيار متفاوت از آن سيمايی است که امريکا تصوير می‌کند…. ما مصمم هستيم که در روش خود کوچک‌ترين لغزشی به شرق يا غرب نداشته باشيم. به عنوان نماينده دولت انقلابی جمهوری اسلامی به همه مستضعفان زمين نويد می‌دهم که يک ميليارد مسلمان زير سلطه جهان در حال قيام اند و اسلام برکات سازنده خود را دوباره به صحنه آورده است»

http://www.etemaad.ir/Released/88-03-05/296.htm

ميرحسين موسوی در همان‌ موقع با روزنامه نيويورک تايمز نيز به گفتگو پرداخت. وی در پاسخ به اتهامی در مورد «اعدام های چند ۱۰ هزار نفری در ايران» به نيويورک تايمز گفت؛
«اصولاً اگر می‌خواستيم چنين کشتارهايی انجام دهيم، انقلاب صد درصد شکست می‌خورد. در ايران هر کس اعدام می‌شود، بلافاصله مشخصات وی، جرائم و تمام ويژگی هايش اعلام می‌شود.»

منظور موسوی در مهرماه ۶۰ اين بود که نام کودکان ۱۴- ۱۵ ساله‌ای را که مقابل جوخه‌های اعدام قرار می‌دادند با افتخار در روزنامه‌هايشان با شرح و تفضيل منتشر می‌کردند. او اشاعه‌ی جو رعب و وحشت و اعمال شعار ضد بشری «النصر بالرعب» را جزو افتخارات دولت جمهوری اسلامی می‌دانست.

همچنين در مهرماه ۶۰ موسوی به عنوان وزير امور خارجه در پی درخواست «سازمان عفو بين‌الملل» برای بازديد از زندان‌های ايران، شرايطی را قائل شد که در يکی از آن‌ها از سازمان مزبور خواسته شده بود:

«اصول حقوق اسلامی در قوانين جاری ايران را به رسميت بشناسد تا ثابت کند اين سازمان بازيچه‌ی دست آمريکا و متحدانش نيست».

يعنی سازمان عفو بين‌‌الملل برای آن که اجازه حضور در ايران و تحقيق در زندان‌ها را پيدا کند اول بايستی شکنجه، تعزير، حدود، قصاص، قطع دست و پا، سنگسار، اعدام (به ويژه کودکان و خردسالان)، زجر کش کردن. شلاق زنی در ملاء عام و زندان، پرتاب کردن متهم از بالای کوه و بلندی، گردن زدن، بی‌حقوقی زنان و ديگر مجازات‌های وحشيانه و قرون وسطايی را تحت عنوان «اصول حقوق اسلامی» به رسميت بشناسد تا اجازه حضور در کشور را بيابد!

امروز متأسفم که ميرحسين موسوی و زهرا رهنورد نيز به حبس و زندان خانگی دچار شد‌ه‌اند. خوشحال نيستم که ميرحسين موسوی و مهدی کروبی و همسرانشان به اتفاق بسياری از کارگزاران سابق نظام توسط «چهره تازه بشريت» که ميرحسين موسوی مدعی آن بود، به بند کشيده شده‌اند.

قطعاً موسوی امروز ادعا نمی‌کند که «در ايران هيچ کس به خاطر اعتقادات شخصی‌اش محکوم نمی‌شود و اعدام‌های خودسرانه سازگار با دستگاه قضايی نيست».

قطعاً او و دوستانش که بند کشيده شدند باور ندارند که «جاسوس» و «تروريست» باشند.

ما در دوران دهساله‌‌ی زندان برخلاف ادعای دولت ‌آقای موسوی در گزارش به مجامع بين‌المللی که مدعی بودند «زندان‌های ايران دارای همه گونه امکانات رفاهی ممکن هستند» از حداقل امکانات هم برخوردار نبوديم. اميدوارم آقای موسوی و دوستانشان از حداکثر امکانات رفاهی بهرمند باشند.

چنانچه در صحنه‌ی بين‌المللی هم مشاهده می‌شود امروزه نيز دوباره همان‌ها که پيش‌تر نيز «مدعی حقوق بشر» بودند از حقوق ايشان و دوستانشان دفاع می‌کنند. قطعاً من و ما به کسانی که در بند هستند و به ادعاهای ديروزشان «به ديده تمسخر» نمی‌نگريم. آن‌چه را که در اينجا مطرح می‌کنم نيز از باب تمسخر نيست بلکه يادآوری تاريخ به آن‌هايی است که می‌کوشند حقايق را مخفی کنند.

متأسفم که «چهره‌ بسيار متفاوتی» که ميرحسين موسوی بشارتش را می‌داد دامان او و خانواده‌‌اش را نيز گرفت و آن‌ها نيز مانند بسياری از خانواد‌ه‌های ايرانی از «برکات سازنده اسلام» بهرمنده شده و داغدار و چشم‌نگران عزيزانشان شدند.

ايرج مصداقی

با جنایات اصلاح طلبان در دهه شصت چگونه باید برخورد کرد؟

ژوئن 19, 2011

همه میدانیم و قابل انکار نیست  که بزرگترین جنایات جمهوری اسلامی در دهه شصت اتفاق افتاد . در سال 60 به گواهی بعضی آمار بیش از پنج هزار نفرطی چند ماه در زندانهای جمهوری اسلامی قتل عام شدند . خیلی از آنها که در سال شصت کشته شدند زیر 18 سال داشتند . در آن موقع جمهوری اسلامی هنوز در آدمکشی بسیار بی تجربه بود و روز روشن جلوی چشم همه آدم میکشت .  به خاطر داریم که هر روز روزنامه ها لیست طویلی از اعدام شدگان در هر شهر با ذکر نام تک تک اعدام شدگان چاپ میکردند . در سال 67 هم بیش از سه هزار نفر به دستور مستقیم خمینی قتل عام شدند . آن موقع جمهوری اسلامی اندکی «فرهیخته تر» شده بود و یاد گرفته بود که نام اعدام شدگان را در روزنامه ها ذکر نکند در نتیجه کشتار سال 67 مخفیانه انجام شد ولی اکنون همه به جزئیات وحشتناک آن کشتار نیز آشنا هستند .

 تمامی اصلاح طلبانی که اکنون در صف مخالف با جمهوری اسلامی جا دارند ، از گنجی تا خاتمی و موسوی و کروبی و اردبیلی و صانعی و غیره ، در آن موقع از سران جمهوری اسلامی بودند . این جنایات با آگاهی و حمایت کامل این افراد انجام شد و هیچ کدام از آنان کوچکترین اعتراضی که نکرد هیچ ، همه حمایت هم کردند . البته اکنون که به موضع مخالف غلطیده اند و همان تیغه اعدام بر گلویشان مالیده میشود شاید ادعاهایی داشته باشند ولی روزنامه ها و مدارک آن سالهای تاریک موجود است و نمیتوانند شراکت خود در آن جنایات را انکار کنند . از میان همه اینها تنها یک نفر جرئت مخالفت کرد ، آن هم منتظری بود که حسابش را رسیدند و یکی از اینان حتی انگشت کوچک خودش را به حمایت از او بلند نکرد .

 مسئله این است که اکنون در مقابل آن جنایات چه موضعی باید گرفت ؟ از طرفی باید د رنظر داشت که در مقطع فعلی انقلاب سبز ، اصلاح طلبان تنها گروه مخالفی  هستند که هنوز در داخل ایران  موجودیت دارند و میتوانند مردم را به خیابان بکشانند و تا حدی با حکومت چانه بزنند . در نتیجه آنان بخشی از جبهه متحد ضد خامنه ای محسوب میشوند . به نظرم منطقی نیست که در این زمان به جای توجه به مبارزه اصلی  به سابقه آنان بپردازیم . در لحظه فعلی جنبش سبز به حمایت اصلاح طلبان نیز احتیاج دارد . بهترین سیاست آن است که با حفظ انتقاد خود به رفتار کریه  آنان در دهه شصت ،و فراموش نکردن آن جنایات ، آنان را نیز بخشی از جنبش سبز به حساب آورد . دوستانی که با فراموش کردن  اهمیت مبارزه فعلی به فکر انتقام گیری از جنایات دهه شصت هستند اشتباه بزرگی میکنند . اکنون موقع تصفیه حساب نیست . زمان جواب دادن به آن جنایات نیز فرا خواهد رسید اما نه حالا.  این امر باید پس از سرنگونی جمهوری اسلامی و در یک محیط دموکراتیک و در دادگاههای صالح انجام شود نه در حال حاضر که  همه در گیر مبارزه ای حیاتی برای نجات ملت ایران هستیم .

حمایت جمهوری اسلامی از قتل عام مردم بیگناه سوریه به رهبری بشار اسد

آوریل 26, 2011

از سوریه خبر میرسد که تمام وسایل ارتباط جمعی قطع شده است . تلفنهای موبایل ، اینترنت ، حتی بعضی خطوط تلفنی زمینی قطع شده اند . ارتش مشغول قتل عام مردم در شهرهای مختلف است . بشار اسد پسر حافظ اسد نشان داد کم از پدرش ندارد . حافظ اسد در سال 1982 بیش از بیست هزار نفر از مخالفان خود را در عرض چند هفته قتل عام کرد . اکنون بشار دست به کشتاری مشابه زده است . حکومت ایران نیز از او حمایت میکند و چه بسا که تجارب دوسال اخیر را در اختیار او قرار میدهند .

«دوراندیش»

آیا مهاجرانی و فرخ نگهدار خائنند یا نا آگاه

مارس 27, 2011

مهاجرانی در لند ن لم داده و ادعا میکند که آقای خامنه ای مو لای درزش نمیرود و یک ذره فساد اقتصادی ندارد . همه میدانیم که اینطور نیست و دولت خامنه ای از زیر تا به بالا مطلقا فاسد است و در آمدهای نفتی مملکت را چپاول کرده و بر باد داده است . فرخ نگهدار میگوید فقط باید در چهارچوب قانون اساسی کار کرد و حتی زیر سایه ولی فقیه میشود  دموکراسی داشت حال آنکه همه میدانیم در این قانون اساسی و با وجود ولی فقیه که یک دیکتاتور تمام عیار است نمیشود سخن از دموکراسی گفت . حالا سوال اینست : آیا مهاجرانی و فرخ نگهدار خائنند یا فقط نا آگاه . آیا پس از سقوط ناگزیر جمهوری اسلامی ، فردا در کتابهای تاریخ در باره این دو موجود چه خواهند نوشت ؟

«دوراندیش»

عکس احمد جنتی در کشتی نوح

مارس 18, 2011

اخیرا در حفاریهایی که در قله آرارات ، محل  به خاک نشستن کشتی نوح ، به عمل آمده یک عکس واقعی از کشتی نوح پیدا شده که احمد جنتی را در کنار سایر حیوانات داخل کشتی نشان میدهد . مطابق نوشته زیر عکس ، احمد جنتی در آن زمان  همسن حضرت نوح بوده و در جمع آوری انواع حیوانات به خصوص حیوانات درنده و وحشی و همچنین انواع گاو و الاغ  کمک زیادی به نوح کرده است و بعدها نیز از این حیوانات اهدایی در پر کردن مجالس و شوراهای مختلف در بعضی کشورها استفاده شده است .

کشف حجاب در مقابل احمدی نژاد و سیاست دراز مدت وی و معاونش مشایی

مارس 15, 2011

با دیدن خبرنگار بدون حجاب تلوزیون دولتی اسپانیا در دفتر احمدی نژاد ، آیا دوستان هنوز در استراتژی سیاسی او و معاونش مشایی تردید دارند ؟ من که دیگر تردیدی ندارم . البته این را سال پیش نیز در مقاله دیگری متذکر شده بودم . احمدی نژاد تلاش دارد  همان نقش رضا شاه را پس از انقلاب مشروطه ایفا کند . البته شرایط تاریخی با آن زمان فرق میکند و افراد و بازیکنان متفاوتند ولی سناریو کمابیش همان است . انقلاب مشروطه سالها طول کشید ، مردم از بی برنامگی و آشفتگی مملکت به جان آمدند و آن گاه که رضا خان قزاق خود را جلو انداخت و پرچمدار مدرنیته شد ، خیلیها حتی در سطوح بالای اداره مملکت ، حتی از خاندان قاجار ، از به حکومت رسیدن وی جانبداری کردند .

آیا متوجه شده اید در یک سال اخیر احمدی نژاد و جناح نظامی پشت سر وی چگونه ماهرانه توانسته اند از مقابل آتش خشم مردم جا خالی دهند به صورتی که اکنون این خامنه ای است که آماج نفرت مردم ا ست و کسی در مورد احمدی نژاد سخنی نمیگوید ؟ آیا توجه کرده اید که احمدی نژاد در دوسال اخیر در برابر همه شلوغیهای اخیر چقدر ساکت بوده است و هرگز سخنی نگفته ؟ بر خلاف خامنه ای و اطرافیانش که خود را ابلهانه جلو انداخته اند و با ملت مستقیما در گیر شده اند ؟

آیا متوجه شده اید که مشایی دائم دم از ایران و پرچم ایران و مکتب ایرانی میزند ؟ کوروش را به روی صحنه می آورند و پرچم را میبوسند و امسال تصمیم دارند جشن نوروز را در تخت جمشید برگزار کنند (نمیدانم خامنه ای چگونه میتواند در مقابل این آدم تا این حد کوتاه بیاید که اجازه چنین » کار خلاف شرع و اسلامی» را بدهد )؟

متوجه استراتژی دراز مدت احمد ی نژاد و مشایی و دارودسته سپاهی پشت سر او شدید؟ خیلی ماهرانه خامنه ای را کشیدند جلو صحنه و آماج همه حملات و نفرت مردم کردند . البته خامنه ای نیز سفیه بود که اجازه داد با او چنین بازیی کنند . خود را کنار کشیدند و یک کلمه در مورد تظاهرات و سرکوبها و زندانها و مخالفان صحبت نمیکنند انگار نه انگار که دولت اصلا نقشی در سرکوبها دارد . برنامه «ایران در مقابل اسلام» را نیز دارند تدارک میبینند. اخیرا نیز اعلام شده است که دوباره دارند هیئتی را به آمریکا میفرستند تا مذاکرات مخفیانه ای با آمریکاییان داشته باشند .

فردا، زمانی که خامنه ای کاملا قدرت و مشروعیت خود را ، حتی در حوزه ،از دست داد ، منتظر باشید که یک روز همین آقایان با کت و شلوار و کراوات و ریش تراشیده بیرون بیایند و اعلام کنند از امروز خانمها آزادند اگر میخواهند حجاب نداشته باشند و روابط دختر و پسر نیز آزاد است و کسی با امور شخصی و داخلی مردم کاری نخواهد داشت و گشتهای بسیج هم از سطح خیابانها برداشته خواهد شد و اقتصاد هم کاملا آزاد و مردم بروند به کسب و کار و پول در آوردن مشغول شوند و ما هم مزاحمشان نخواهیم شد . فکر میکنید چه میشود ؟ مگر اکثریت ملت به جان آمده ما در این لحظه بیش از این میخواهند ؟

نمونه تاریخی میخواهید ، رهبران چین پس از فوت مائو . درعرض چند سال از این رو به آن رو شدند . کسانی که همیشه با لباس فرم مائو و یک کتاب سرخ مائو در دست در صحنه حاضر میشدند و از مائو نیز انقلابیتر بودند، یک شبه کت و شلوار و کراوات آرمانی پوشیدند ، کتابهای سرخ مائو را دور انداختند ، از دخالت در زندگی خصوصی مردم دست کشیدند و دست مردم را برای تجارت و  اقتصاد آزاد باز گذاشتند و به همین دلیل نیز هنوز در راس قدرتند حال آن که اگر میخواستند به سیاست مائو ادامه دهند یقین امروز اثری از حزب کمونیست چین باقی نمانده بود .

احمدی نژاد و بیش از او مشایی ، مغز متفکر این گروه ، این استراتژی درازمدت را اتخاذ کرده اند و اگر شرایط مطابق میلشان پیش رود خواهند توانست یک حکومت نظامی شبه رضاشاهی مدرن در ایران برپادارند .

«دوراندیش»

هاشمی بی غیرت تر است یا روح الامینی ؟

مارس 11, 2011

نظرخواهی : پسر روح الامینی را زیر شکنجه کشتند و رفت به پابوس رهبر و با بی غیرتی تمام در صف رهبر ماند . به دختر هاشمی گفتند فاحشه و جلوی خانه اش فحش خواهر مادر به جانش کشیدند و بعد با لگد از مجلس خبرگان انداختندش بیرون و با این همه همین دوهفته پبش فتنه را محکوم کرد و گفت همه باید از رهبری پیروی کنیم . به نظر شما کدامیک از این دو بی غیرت ترند و لقب بی غیرت ترین سیاستمدار سده های اخیر ایران را به خود اخصاص میدهند .

اخراج رفسنجانی از مجلس خبرگان پروسه «شعبانیزه» شدن حکومت را تسریع میکند

مارس 8, 2011

من پروسه ای را که اکنون در جمهوری اسلامی در جریان است و سرعت هم گرفته پروسه «شعبان بی مخیزه» شدن حکومت مینامم . این حکومتی است که سخت به خود زنی و خود خوری افتاده و دستپاچه از حرکت مردم ایران مشغول کندن و دور انداختن آخرین قطعات «مغز اندیشنده» خود است . تقریبا تمامی نیروهایی که زمانی عضو «اتاق فکر» یا اندیشه های حکومتگر پس پرده این حکومت بودند یکی بعد از دیگری از میدان خارج میشوند . موسوی و کروبی در بند هستند ، هاشمی هم که با اردنگی از مجلس خبرگان بیرون انداخته شد . هاشمی هرچه باشد همه اذعان داریم که از مغزهای سیاستمدارجمهوری اسلامی بود که با تدبیر و تزویر خود خیلی کارهارا از پیش برد . بدون وجود او  امکان نداشت خمینی لجباز در روزهای آخر جنگ جام زهر را سر بکشد ، یا کلی آخوند مجتهد، ولایت فقیه یک جوجه حجت الاسلام جوان به نام خامنه ای را قبول کنند . اکنون او را نیز از دایره حکومت بیرون انداخته اند و دیگر نمیتوانند از سیاست و تجربه و ذکاوت او برای نظام امور خود استفاده کنند . هر کس که اندک عقلی داشت از این حکومت به بیرون پرتاب شده است . خاتمی خیرخواه رژیم را نیز دیگر تاب ندارند . به جای این گروه ، یک مشت ساندیسخور و «شعبان بی مخ» به تمام معنی به تدریج تمام سکانهای حکومت را به دست میگیرند . انسانهایی که فکر میکنند فقط با زور و فحاشی و کتک و شکنجه میتوان بر یک کشور حکومت کرد . مصباح یزدیها و احمدی نژادها و طائب ها. حاکمیت تام و تمام یک گروه مزدور «بی مخ » در ارگانهای سیاسی و قضایی و نظامی این حکومت یک خبر خوش برای اپوزیسیون ایران است . سرنگونی حکومتی که از سر تا ته آن را این جور آدمها تشکیل میدهند ، که از تفکر و چاره جویی عاجزند، که از سیاست و دانش بی بهر ه اند ، بسی آسانتر از سرنگونی حکومتی است که در راس آن آدمهایی چون رفسنجانی و خاتمی جای داشتند . سقوط هاشمی را به همه دوستان اپوزیسیون تبریک میگویم و امیدوارم هرچه زودترپروسه «شعبان بی مخیزه» شدن حکومت به فرجام نهایی خود برسد .

«پیروزی نزدیک است»

«دوراندیش»

فرخ نگهدار و مهاجرانی سخت در تلاش حفظ جمهوری اسلامی ، مهاجرانی را میفهمم چرا، ولی فرخ نگهدار؟

مارس 7, 2011

از مهاجرانی انتظاری بیش از این نمیرفت که دست آخر خود ش را به خامنه ای بچسباند چون بوی سقوط جمهوری اسلامی سخت بلند شده و افرادی چون اورا ترسانده . اصلاح طلبان در نهایت اگر قرار بر تصمیم گیری باشد جانب جمهوری اسلامی را خواهند گرفت . ولی فرخ نگهدار چرا دست به چنین خیانت ننگینی زده است ؟ این آدمی که زمانی در تلوزیون با سران جمهوری اسلامی مناظره کرده و دیدگاه چپ را مطرح میکرد و نماینده سازمان فداییان خلق بود چرا تا گردن در گنداب دفاع از خامنه ای و جمهوری اسلامی فرورفته است ؟ حیرانم که بعضی انسانها تا به کجا سقوط میکنند . بعضی از دوستانم میگویند تو سخت میگیری :  فرخ از ابتدا جاسوس جمهوری اسلامی درون سازمان فداییان بوده است، یا اینکه بعدها در خارج  به خدمت  جمهوری اسلامی در آمد ه است ! باورش برایم دشوار است .  درک نمیکنم چگونه و با چه منطقی و از چه دیدی میتواند از چنین رژیم خونریزی حمایت کند و از پشت به جنبش قهرمانانه ملت ایران خنجر بزند. تا کنون هرگاه از لزوم مصالحه با خامنه ای سخن میگفت میگفتم کم مایه است و سواد سیاسی درستی ندارد و متوجه نیست چه میگوید و  یک زمانی چریک بوده و خواهان مبارزه مسلحانه و حالاتوبه کرده و مثل خیلی توبه کنندگان از آن طرف بام افتاده و زیاده روی میکند . ولی با مصاحبه اخیرش دارم شک میکنم شاید دوستان من پر بیراه نمیگویند و فرخ روابطی آن چنانی با جمهوری اسلامی دارد . مایه تاسف است که رهبران فعلی این جوانان قهرمانی که در ایران ما با دست خالی و سینه های برهنه جلوی گلوله های مزدوران خامنه ای میروند چنین آدمهایی باشند که آشکارا و بی شرمانه دم از معامله با خامنه ای بزنند . هرچه زودتر سایر گروههای مبارز خارج ایران باید اختلافها را کنار گذاشته و در یک شورای رهبری مشترک و متحد گرد آیند تا جنبش قدرتمند درون ایران یک رهبری مصمم و قاطع بیابد و گرنه با چنین رهبران بی ما یه ای که من میبینم کارمان با کرام الکاتبین است .

«دوراندیش»

حکومتی که پایان عمرش نزدیک شده باشد به «خودخوری » می افتد

مارس 4, 2011

موسوی و کروبی رفتند . هاشمی نیز دارد میرود . همه اطرافیان خامنه ای یکی پس از دیگری سقوط میکنند . حکومت جمهوری اسلامی واقعا به خود خوری افتاده . پاره های تن خودش را با دندان میکند و دور می اندازد . خود را به دست خود میزند و مجروح میکند . قمه را برداشته و به جان خود افتاده  و بدن خود را شرحه شرحه میکند .  جلوی این کار را نیز نمتیواند بگیرد . موریانه خودخوری به جان حکومت افتاده و کم کم تا بالاترین مقامات حکومت نیز خواهد رسید . خامنه ای نیز باید منتظر باشد تا دیر یا زود حسابش را برسند .

«دوراندیش»

کار خامنه ای به آنجا کشیده که جوانان زیر 18سال را به میدان آورده

مارس 1, 2011

در تاریخ ثبت است که در روزهای آخر حکومت فاشیستی هیتلر در آلمان ، وقتی دیگر نیرویی برای او نمانده بود ، جوانان زیر هجده سال را برای نبرد برلین بسیج کرده و به میدان آورده بودند و این بچه های معصوم را که کله شان را با مزخرفات فاشیستی پر کرده بودند میفرستادند جلوی گلوله سربازان روس . یک عکس واقعا دلخراش از آن روزهای آخر در دست است که هیتلر را در حال سان دیدن از این بچه های بیگناه نشان میدهد . اخبار این روزها از گوشه و کنار شهر و مشاهدات شخصی حاکی از آن است که اکنون کار خامنه ای نیز به آنجا رسیده و مانند روزهای آخر هیتلر مجبور شده است جوانان تازه بالغ بسیجی را که هنوز شستشوی مغزی رویشان موثر است به میدان آورد . آیا این نشان از چه دارد به جز روزهای پایان یک دیکتاتوری؟

«پیروزی نزدیک است»

«دوراندیش»

هیتلر در روزهای آخر حکومت خود در حال سان دیدن از جوانان بیگناهی که به عنوان گوشت دم توپ جلوی گلوله های ارتشهای متفقین فرستاده شدند.آیا این عکس شما را به یاد بسیجیهای بچه سال توی خیابانهای تهران نمی اندازد؟ .

اینها فاتحه اسلام در ایران را خواندند طوری که اگر یک حکومت کمونیستی صد سال تلاش میکرد نمیتوانست

فوریه 25, 2011

هیچ دقت کرده اید مردم در ایران چقدر نسبت به دین و آخوند و مذهب بدبین شده اند . به جرات میتوان گفت در میان کشورهای خاورمیانه ایران واقعا بیشترین تعداد بیدینها و کم دینها را دارد . میدانید که سالهاست که در مملکت ما یک گروه اسلامی جدید با اعتقادات انقلابی اسلامی ایجاد نشده است و هرچه هست همان گروههای بسیج  مساجد است که منفورترین گروهها بین مردم است ؟ آیا هیچ دقت کرده اید که در بیست سال اخیر در دنیای اسلام هرگز یک گروه انقلابی اسلامی از ایران اقدامی انجام نداده است حال آنکه گروههای اسلامی پاکستانی و عربستانی و مصری و الجزایری و غیره بسیار فعال هستند ؟  آیا هیچ اقدام تروریستی اسلامی در جهان را در بیست سال اخیر به یاد دارید که حتی یکی از شرکت کنندگان در آن ایرانی بوده باشد و به خاطر اعتقاد اسلامی خود و تغییر جهان به کمک دین اسلام در عملیات این چنینی شرکت کرده باشد ؟  کار به جایی رسیده که هر گاه خبر از یک اقدام  انقلابی اسلامی میرسد شما میتوانید با خیال راحت مطمئن باشید که تنها مملکتی که در میان عاملان این انقلاب تبعه و نماینده ای ندارد ایران است . اینرا مقایسه کنید با سالهای قبل از انقلاب اسلامی در ایران که نیمی از گروههای انقلابی  از معتقدان به اسلام تشکیل میشد که بر سر اعتقاد خود جان میدادند و شدیدترین شکنجه ها را تحمل میکردند . آیا اکنون در داخل ایران میتوانید چنین افرادی را سراغ کنید ؟ تنها نمایندگان «اسلام انقلابی» در ایران  اکنون همین بسیج و سپاه به شدت منفورند که در شکنجه و تجاوز و بددهنی گوی سبقت از SS  های هیتلر ربوده اند .

این همه را مدیون آقایان رهبران جمهوری اسلامی هستیم که بی مزد و مواجب تیشه را برداشته اند و به جان اعتقادات اسلامی هزار ساله این مردم افتاده اند . واقعا اگر یک حکومت کمونیستی صد سال تمام  تبلیغات ضد خدا را به زور توی چشم و گوش مردم میتپاند نمیتوانست مردم را اینقدر به دین و مذهب بد بین کند که حکومت سی ساله این آقایان کرده است . تمام دزدیها ، فسادها ، زورگوییها ، آدم کشیها ، شکنجه ها و تجاوزها ، دروغگوییهای این سی سال ملتی ساخته است که پس از سقوط جمهوری اسلامی که سرانجام رخ خواهد داد سالهای سال طول خواهد کشید تا دوباره اعتقادات اسلامیشان به جایی برگردد که قبل از سال 57 بوده است و شاید هرگز دیگر اسلام در این مملکت احیا نشود زیرا خاطره تاریخی این دوران سیاه همیشه در اعماق ذهن این ملت خواهد ماند .

«دوراندیش»

باید برای دفاع قهرآمیز آماده باشیم

فوریه 24, 2011

سلاح این انقلاب مظلومیت آن است هزچه بیشتر شهید دهیم و کشته دهیم و زندان برویم بیشتر مجبوب میشویم و در عوض حکومت کودتای خامنه ای /احمدی نژاد خود را بیشتر منفور میکند . مثل انقلاب گاندی در هند یا مارتین لوتر کینگ در آمریکا . اما فراموش نکنیم ما با دولت انگلیس یا آمریکا طرف نیستیم . ما با یک دولت ظالم آدمکش طرف هستیم که از کشتن هموطنان خود باکی ندارد و روز روشن به گواهی ویدئوهایی که اکنون در دسترس همگان است مستقیم مردم را در کوچه ها به تیر میبندد . اینجاست که باید خاتمه انقلاب 57 و مشروطه را نیز در نظر بیاوریم که هر دو سر انجام با یک جنگ مسلحانه به نتیجه رسید ند و نه فقط باتظاهرات مسالمت آمیز یا به قول آقایان انقلاب مخملی . چرا جنبش ملی کردن نفت در لحظه قطعی که در همه کودتاها پیش می آید شکست خورد؟ چون در آن جنبش نیروهای دفاع ملی به وجود نیامده و سازمان نیافته بود که در لحظه ای که در همه این انقلابها پیش می آید بتواند ضربه دشمن خلق را خنثی کند . در همه انقلابها وقتی دیکتاتور همه درها را به روی خود بسته میبیند ، مثل گربه ای که در یک گوشه گیر افتاده دست به حمله میزند و در آخرین لحظه قبل از مرگ و نابودی در تشنجی بزرگ سعی میکند با یک کودتای خشن و خونبار باخت خود را به برد تبدیل کند. وای به انقلابی که از زمان به دست آمده در طی انقلاب استفاده نکرده و نیروهای دفاع خلقی را سازمان نداده باشد . اینجاست که مانند جنبش ملی کردن نفت با یک کودتای ساده جنبش به خط پایان میرسد . با درنظرگرفتن ماهیت خونبار دولت خامنه ای کاملا مشخص است که ما دیر یا زود با یک رعشه انتهایی برای سرکوبی خونبار روبرو خواهیم شد . این احتمال وجود دارد که نیروهای سپاه با تمام نیرو به خیابانها بیایند و سعی کنند انقلاب را در خون غرق سازند . آیا ما از این روزها استفاده کرده ایم و نیروهای خود را برای مقابله با آن سرکوب نهایی سازمان داده ایم ؟ مگر چقدر نیرو لازم بود تا جنبش ملی شدن نفت را خفه کند؟ تنها لازم بود بیرحم و خشن و تا به نهایت جنایتکار باشند که بودند و با ایجاد ترس و و حشت نیت پلید خویش را به پیش بردند . اینجاست که گروههای دفاع خلقی لازم می آید . گروههایی که روشهای دفاع شخصی را تمرین کرده باشند و در لحظاتی که فشار حمله شدید میشود پیکان تیز حمله را متوجه نیروهای سرکوب کنند که النصر بالرعب گاه لازم است . کمیته ها و شوراهای خلقی یا به قول مشروطه چیها کمبته های غیبی باید هرچه سریعتر دست به تشکیل گروههای دفاع خلقی بزنندتا بتوانند در لحظه لازم از مردم دفاع کنند. این گروهها ی دفاع خلقی باید در خفا تمرین کرده و آماده باشند . استفاده از هر وسیله چون میخ برای پنچر کردن موتوریها ، کوکتل مولوتف جهت کند کردن حمله دشمنان. حتی استفاده از وسایلی که شاید خنده دار به نظر آید مانند تیر کمان و قلابسنگ که در انقلاب فلسطین با مهارت زیاد علیه سربازان اسراییلی به کارر فته میتواند به پیروزی تظاهرات و کند کردن عملیات سرکوبگران کمک کند . باید چشمان خود را باز کنیم و از همه دنیا یاد بگیریم و به هم یاد دهیم . گاهی هم باید با چماق برادران را نوازش داد و سپس به سرعت فرار کرد . باید آماده قربانی و شهید دادن و کتک خوردن و خلاصه هزینه دادن بود. آزادی متاعی است که ارزان به دست نمی آید و بهای آن خون و رنج و زندان و شکنجه و کتک است . تا ملت به آنجحا نرسد که این هزینه را قبول نکرده باشد پیروز نمیشویم . پیش به سوی تشکیل هسته های مخفی دفاع خلقی در هر محله و کوی و برزن و محل کار.

«پیروزی نزدیک است»

«دوراندیش»


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: