Posts Tagged ‘خامنه’

این رژیم دیگه پای گوره ، فقط منتظر یک لگد دیگر از مردمه تا کارش تموم بشه !

ژانویه 1, 2011

دوستان و همرزمان ، همه نشانه ها دال بر این است که این رژیم دیگر عمر زیادی نخواهد کرد . این رژیمی است که اکثر طرفداران سابق رهایش کرده اند و بسیاری از آنان را به زندان انداخته ، بین معدود آنان هم که باقی مانده اند در بالاترین سطوح رژیم برخوردهای جدی در جریان است . در نتیجه مثل بعضی دولتهای دیکتاتوری مثلا کره شمالی یا شوروی زمان استالین یا حتی ایران زمان شاه یک رژیم یک پارچه  نیست بلکه از هم پاشیده و فلج شده است و قادر به عکس العمل قاطع مثل زمان خمینی نیست که با یک دستور امام هزاران نفر را در زندانها اعدام میکردند . در عین حال بر خلاف بعضی رژیمهای دیکتاتوری مثل عربستان سعودی در خارج از کشور هم دوستان قدرتمندی ندارد که از آن حمایت کنند به اضافه آن که با اتخاذ سیاستهای بسیار ابلهانه ، مانند حذف یارانه ها ، خود به خود مردم را به شورش تحریک میکند در حالیکه بعضی رژیمهای دیکتاتوری مانند کمونیستهای چین لا اقل از این حیث سعی کرده اند مردم را راضی نگهدارند.  دوستان… ، این رژیمی است ره گم کرده و آشفته و حیران که به مراحل پایانی عمرش نزدیک میشود ، فقط منتظر یک لگد از مردم توی کوچه و خیابان است تا سرنگون شود . بیایید همه با هم و متحد این آخرین فشار را بر رژیم وارد آوریم و آن را به درون گوری که خود برای خود کنده است بیندازیم .

«دوراندیش»

Advertisements

آفرین به زهرا رهنورد، مصاحبه اش با رسا را خواندید؟

دسامبر 31, 2010

آفرین به زهرا رهنورد ، بارها گفته ام اگر جنبش سبز یک رهبر واقعا مصمم و قاطع داشته باشد خانم رهنورد است . مصاحبه اخیر او با رسا را بخوانید . در این مصاحبه ، بر خلاف موسوی ، به صراحت اذعان دارد که جمهوری اسلامی به انحطاط رفته و منجر به دیکتاتوری شده است ، نظری که موسوی و کروبی هنوز با وجود یک سال و نیم سرکوب به این صراحت ابراز نکرده اند . در خیلی از جنبشهای اخیر نیمه دوم قرن بیستم در کشورهای جهان سوم زنان رهبر جنبش آزادیخواهی بوده اند و آن را تا پیروزی رهبری کرده اند ، آیا رهنورد میتواند این کار را در ایران بکند؟

«دوراندیش»

علی مطهری: امضاهای سؤال از احمدی نژاد به حد نصاب رسیده / کسی امضای خود را پس نگرفته است

نوامبر 24, 2010

علی مطهری درخصوص اخبار منتشر شده درباره اسامی نمایندگان مجلس و رد امضای طرح سئوال از احمدی نژاد، گفت: این فضا‌سازی است که از سوی برخی سایت‌ها و نمایندگان افراطی حامی دولت انجام می‌شود.

این نماینده تهران در گفت‌و گو با آفتاب گفت: اگر کسی قرار بود امضایش را پس بگیرد باید نزد من می‌آمد اما تا امروز حتی یک نفر هم برای پس گرفتن امضاء مراجعه نکرده است.

وی ادامه داد: تعداد امضاها به حدنصاب لازم برای طرح سئوال از رئیس‌جمهور رسیده است.

به گفته وی نصاب لازم امضاء برای این طرح ۷۱ امضا است که طرح مذکور بیش از ۵۰ امضا دارد و هیچ‌کسی به غیر از خود او از اسامی امضاء کنندگان مطلع نیست.

نماینده تهران درپاسخ به این سئوال که طرح مذکور پس از جمع‌آوری امضاهای مورد‌نیاز چه زمانی به هیأت رئیسه تقدیم می‌شود، خاطرنشان کرد: این طرح با توجه به شرایط اجتماعی و سیاسی مطرح خواهد شد؛ به‌عنوان مثال تا قانون هدفمند کردن یارانه‌ها اجرایی نشود و قیمت حامل‌های انرژی مشخص نشود این طرح به هیأت رئیسه ارائه نخواهد شد.

این عضو اصول‌گرای مجلس علت این تصمیم درخصوص زمان ارائه طرح سئوال از رئیس‌جمهوری را جلوگیری از ایجاد تنش در جامعه عنوان کرد و گفت: البته من شخصا معتقد نیستم که طرح این سئوال باعث تنش در جامعه می‌شود مردم ما باید با واقعیات روبه‌رو شوند و و بدانند طرح سئوال از رئیس‌جمهور یک واقعیت و حق نمایندگان است شاید توضیحات رئیس‌جمهور مجلس قانع کند.

وی گفت: متاسفانه عده‌ای از این قضیه تابو ساخته‌اند و آن را بزرگ جلوه می‌دهند به همین علت است که برای زمان طرح آن محتاط عمل می‌کنیم.

مطهری ادامه داد: معتقدم جامعه باید به رشد احتماعی و سیاسی رسیده باشد که طرح این‌‌گونه مسائل عادی این‌قدر با جنجال عده‌ای مواجه نشود.

عضو کمیسیون فرهنگی مجلس گفت: حتی در زمان جنگ و یا زمانی که تهران زیر بمب باران هم باشد سئوال از رئیس‌جمهور باید امری طبیعی باشد و سئوال از رئیس‌جمهور به راحتی انجام شود کسی واهمه‌ای از ایجاد تنش و مسائل این چنینی نداشته باشد.

وی افزود: البته دراین میان رسانه‌ها هم باید خیلی عادی برخورد کنند و جنجال نکنند.

مطهری یادآور شد: معتقدم سئوال از رئیس‌جمهور ممکن است باعث تفاهم بیشتر مجلس و دولت هم بشود متاسفانه حامیان افراطی دولت مقداری عجله می‌کنند ما قبلا نقاط مثبت رئیس‌جمهور را گفته‌ایم حال می‌خواهیم سئوال کنیم و این باید خیلی عادی باشد. این به صلاح دولت و نظام است.

ممانعت از حضور میرحسین موسوی در مراسم ختم

نوامبر 24, 2010

چهارشنبه 3 آذر به نقل از سایت کلمه :

نیروهای امنیتی از شرکت میرحسین موسوی در مراسم ختم یکی از اقوام نزدیکش که پدر سه شهید دوران جنگ بوده است، ممانعت به عمل آوردند.

به گزارش خبرنگار کلمه، میرحسین موسوی که قصد شرکت در مراسم سومین روز درگذشت حاج بهرام سلیمی، – پدر همسر یکی از دختران مهندس موسوی و پدر سه شهید دوران جنگ – را داشت، با ممانعت نیروهای امنیتی رو به رو شد که از حضور وی در مسجد جلوگیری کردند.

این گزارش حاکی است، این مراسم ختم که تعداد زیادی از خانواده‌های شهدا و سرداران و رزمندگان دوران دفاع مقدس در آن حضور داشتند، توسط نیروهای لباس شخصی و امنیتی به شدت کنترل می‌شد.

بر اساس این گزارش، دامنه محدودیت‌ها و تنگ‌نظری‌ها تا جایی پیش رفت که حتی نام میرحسین موسوی از پیام تسلیتی که توسط جمعی از دوستان و سرداران دوران دفاع مقدس و خانواده شهدا به روزنامه‌ها داده شده بود، حذف شد.

اقدام ماموران امنیتی در جلوگیری از حضور مهندس موسوی در مجلس ختم یکی از بستگانش و حذف نام او از فهرست پیام تسلیت در روزنامه‌ها، در حالی صورت می‌گیرد که بارها مسئولان مختلف کشور در ماههای اخیر از پایان یافتن جنبش سبز و پایان یافتن تاثیر میرحسین موسوی بر آن سخن گفته اند، که به نظر می‌رسد این ادعاها با رفتارها و محدودیت‌های اخیر در تناقض است.

بیانیه شماره ٢ فعالان دانشجویی برای اعتصابات سراسری در دانشگاهها به مناسبت روز دانشجو

نوامبر 24, 2010

جرس: در پی انتشار فراخوان جمعی از فعالان دانشجویی برای اعتصابات سراسری دانشگاهها به مناسبت ۱۶ آذر و روز دانشجو و استقبال دانشجویان دانشگاههای مختلف سراسر کشور از این موضوع، بیانیه شماره ٢ این فعالان دانشجویی با ارائه پیشنهاداتی جهت اعتصاب و اعتراضات هماهنگ و منسجم، منتشر شد.

این فعالان دانشجویی در بیاینه شماره یک خود، که ابتدای هفته جاری آن را منتشر کرده بودند، دانشجویان را به اعتصاب سراسری در تاریخ های ۱۵ و ۱۶ و ۱٧ آذر امسال فراخواندند.

به گزارش منابع خبری جرس، متن بیانیه شماره ٢ فعالان دانشجویی برای ایجاد هماهنگی و ارائه پیشنهاداتی جهت اعتصابات دانشجویی به شرح زیر است:

از آنجایی كه اولین بیانیه این گروه در آستانه فرارسیدن ماه آذر و ماه دانشجو و فراخوان برای اعتصابات سراسری دانشجویی در سراسر دانشگاه های تهران و شهرستان ؛با استقبال زیادی در سایت های خبری و اجتماعی و در محافل دانشجویی روبه رو شد؛ ما جمعی از دانشجویان دانشگاه های تهران در راستای تحقق هر چه بهتر این اعتصاب و منسجم بودن و هماهنگ بودن آن در پوشش یك اعتصاب واقعی سراسری دانشجویی برنامه های خود را پیشنهاد می دهیم :

۱- در روز ۱۵ آذر ماه همه دانشجویان باید با حضور در دانشگاه از رفتن به كلاس درس خود داری كرده و در مقابل دانشكده های مربوطه تجمع نمایند. دانشجویان در این روز می توانند با در دست داشتن پلاكارد یا عكسهایی با مضمون دانشجو و ۱۶ آذر برای فردای آن روز كه ۱۶ آذر ماه می باشد برنامه ریزی كنند.ما از همه دانشجویان می خواهیم تا رفتن به كلاس درس را در این روز و روز های بعد تعطیل كنند.در دانشگاه هایی كه چند دانشكده نزدیك به هم دارند دانشجویان می توانند با به هم پیوستن به هم فریاد اعتراضات خود را در صحن دانشگاه طنین انداز كنند.همچنین با دادن پیام هایی در قالب بیانیه و اطلاعیه از دانشجویان سایر دانشگاه های كشور از دولتی و ازاد گرفته تا پیام نور و هر دانشگاه دیگری بخواهند كه به جمع اعتصابیون بپیونندند. برای جلوگیری از اتفاقات به دور از شان فعالیت مدنی كه ممكن است مثل هر زمان دیگری نیروهای خودسر به راه بیندازند دانشجویان باید هوشیار و آگاه باشند.

عزیزان دانشجو نیاز به گفتن نیست كه اگر در این روز بتوانیم به این شیوه و با اعتماد و شجاعت كامل عمل نمائیم قطعا نه تنها برای روزهای بعد منسجم تر و هماهنگ تر شده ایم بلكه با برد خبری آن می توانیم دانشجویان بیشتری را با خود همراه كنیم.

٢- در روز ۱۶ آذر ماه همه دانشجویان با برگزاری مراسم بزرگداشت روز دانشجو محكم تر از دیروز باید فریاد حق طلبی و آزادی خواهی خود را سر دهند. در این روز نیز دانشجویان باید از رفتن به كلاس درس خودداری كرده و در صحن علنی هر دانشگاه تجمع كرده وخواسته های خود را در قالب بیانیه اعلام بدارند. از آنجایی كه جای جای ایران عزیز امروز روزهای سخت و دردناكی را به خود می بیند این وظیفه ملی و انسانی ما دانشجویان به عنوان قشر تحصیل كرده می باشد كه در قبال سرنوشت كشورمان و ملت مان و خودمان احساس مسئولیت كنیم و انزجار خود را از وضع آشفته كشورمان نشان دهیم. همه ما می دانیم كه چه انسان های آزاده و بی گناهی كه امروز در زندان های حکومت نامشروع جمهوری اسلامی گرفتار آمده اند؛ همه ما از كشته شدن دوستان و همكلاسی هایمان به دست عوامل حکومت باخبریم؛ همه ما دوستان و همكلاسی های دربند مان را هنوز می شناسیم و هر روز می شنویم از فشار ها وشكنجه هایی كه بر آنها روا داشته می شود؛ همه ما اوضاع بد و دردناك اقتصاد ملی را به خاطر سیاست های سو و كینه توزانه رژیم با تمام وجود لمس می كنیم؛ همه ما شور واشتیاق و امید مردم را دیدیم و دیدیم كه خودكامه گان چطور یاس و نا امیدی و افسردگی را به چهره ملت ما پاشیدند؛ همه ما هنوز یاد سهراب ها و ندا ها و كمانگر ها را در خاطرمان گرامی می داریم؛ همه ما می دانیم كه چشم امید ملت دردمندمان به ما به عنوان جوانان تحصیل كرده و دانشگاهی دوخته شده و می دانیم كه  جمهوری اسلامی از به بند و زنجیر كردن و كشتن و اعدام ابایی ندارد و مثل خون آشامی است كه هر روز از خوردن خون ملت بیشتر لذت می برد.

با همه اینها این وظیفه ملی و انسانی ماست كه در حد توان خود انزجار و تنفر خود را نسبت به این اوضاع اسفناك اعلام داریم. روز ۱۶ آذر كه روز گرامیداشت سه دانشجوی شهید و كشته شده راه آزادی و عدالت هست فرصت بسیار مناسبی است تا جنبش دانشجویی برای اولین بار متفاوت از همیشه و در قالب یك جنبش سراسری و منسجم این دین خود را جامه عمل بپوشاند. در این روز دانشجویان باید خواستار بی قید و شرط همه زندانیان سیاسی و عقیدتی شده و محاكمه عاملین این جنایت ضد بشری را خواستار شوند. دانشجویان باید بر مسأله استقلال و آزادی دانشگاه تاكید كرده و خواستار بازگشت اساتید دلسوز و گرانقدر بازداشت شده و اخراج شده به جمع دانشگاه شوند. در این روز همچنین باید یاد شهدای سبز گرامی داشته شود تا نشان بدهیم كه یاد آنها هنوز زنده است و جنبش مردمی سبز زنده تر. دانشجویان بعد از برگذاری مراسم بزرگداشت ۱۶ آذر در حالی كه عكس ها و نماد های روز دانشجو و جنبش سبز را به همراه دارند در صحن دانشگاه دست به راهپیمایی های آرام بزنند.

– در روز ۱٧ نیز دانشجویان باید با حضور در دانشگاه ها از رفتن به كلاس درس خودداری نمایند و یك بار دیگر با جمع شدن در مقابل دانشكده ها بر مواضع خود پافشاری كنند. بعد از آن با تشكیل اجتماعات بزرگ تر اقدام به راهپیمایی آرام در دانشگاه نمایند.
دانشجویان باید بدانند كه ۱۶ آذر روز دانشجوست و خیلی از یاران دبستانی و همكلاسی های ما امروز در زندانهای پوشالی رژیم نامشروع گرفتار آمده اند. ما باید در این روز خواستار آزادی هر چه سریع تر همكلاسی هایمان و بازگشت سرفرازانه آنها به جمع دانشگاه باشیم
عزیزان امید است كه با یاری شما در این سه روز برای اولین بار در تارخ جنبش دانشجویی ایران متفاوت ظاهر شویم.
در پایان از همه از همه دوستانی كه این بیانیه را می خوانند می خواهیم در گسترش آن ما را یاری دهند. از كسانی كه در سایت ها و شبكه های اجتماعی اینترنتی فعالیت می كنند می خواهیم تا این بیانیه را به صورت گسترده منعكس نمایند. الان به خاطر جو امنیتی و پلیسی حاكم بر جامعه هر كدام از ما خود یك لیدر برای این اقدام مبارك و عظیم محسوب می شویم. هر فرد باید این خبر را به نوبه خود چه در سطح دانشگاه ها و چه در سطح خوابگاه های دانشجویی و یا سایت های خبری و یا حتی رسانه های شنیداری و دیداری منعكس نماید.

جمعی از دانشجویان دانشگاه های تهران( دانشگاه تهران- دانشگاه علامه طباطبایی- دانشگاه علم وصنعت ایران- دانشگاه امیر كبیر- دانشگاه صنعتی شریف- دانشگاه شهید بهشتی- دانشگاه تربیت معلم تهران )

گفتنی است گروهی از دانشجویان و همچنین فعالان دانشجویی جنبش سبز مقیم خارج از کشور نیز، در آستانه فرا رسیدن ١۶ آذر و روز دانشجو، طی فراخوانی از دانشجویان ایرانی سراسر جهان خواستار گرامیداشت این روز و سازماندهی مشترک برای برگزاری مراسم همزمان شده بودند.

مهندس کجایی؟

نوامبر 19, 2010

یک عدد مهندس آرشیتکت و نقاش و سیاستمدار مدتی است ناپدید شده است . از یابنده خواهشمندیم به آدرس جنبش سبز ، ایران ، خبر داده و ملتی را از نگرانی نجات دهند (همسر ایشان هنوز پدیدار هستند و به فعالیتهای سیاسی خود ادامه میدهند ولی متاسفانه از شوهرشان مدتهاست خبری نیست)

 

«دوراندیش»

گیتس: شواهدی از شکاف میان رهبر و رئیس جمهور ایران وجود دارد

نوامبر 17, 2010

بی بی سی : رابرت گیتس، وزیر دفاع آمریکا گفت که تحریم های وضع شده علیه ایران ممکن است باعث ایجاد شکاف میان محمود احمدی نژاد و آیت الله علی خامنه ای شده باشد.

آقای گیتس امروز سه شنبه ۲۵ آبان (۱۶ نوامبر) گفت که «شواهدی» وجود دارد که نشان می دهد رهبر جمهوری اسلامی به تدریج دچار تردید می شود که شاید رئیس جمهوری این کشور در مورد میزان تاثیر تحریم ها بر اقتصاد ایران، به او «دروغ» گفته باشد.

وزیر دفاع آمریکا این اظهارات را در دفاع از سیاست دولت اوباما در مورد برنامه هسته ای ایران بیان کرد که مبتنی بر افزایش فشار اقتصادی برای متقاعد کردن تهران به تجدید نظر در سیاست های خود است.

اظهارات رابرت گیتس یک هفته بعد از آن منتشر می شود که بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، تحریم های اقتصادی علیه ایران را شکست خورده دانسته بود.

نخست وزیر اسرائیل از غرب خواسته بود مسئولان ایرانی را متقاعد کند که ممکن است برای واداشتن تهران به عقب نشینی از برنامه «تولید سلاح هسته ای»، دست به اقدام نظامی بزند.

آقای گیتس در سخنان امروز خود تاکید کرد که اگر چه معتقد است «رهبران ایران هنوز در پی به دست آوردن سلاح هسته ای هستند»، اما اقدام نظامی را، راه حل درازمدتی برای بازداشتن آنها از این هدف نمی داند.

وی گفت که حمله نظامی، ایرانیان را در مسیر کسب سلاح های هسته ای متحد کرده و به مخفی کاری بیشتر وا خواهد داشت.

وزیر دفاع ایالات متحده افزود: «تنها راه حل درازمدت برای بازداشتن ایرانی ها از تولید سلاح هسته ای آن است که متوجه شوند که این کار به نفعشان نخواهد بود».

مقام های جمهوری اسلامی ایران، هر گونه تلاش برای تولید سلاح های هسته ای را رد می کنند.

رضا خندان: نسرین ستوده هنوز در اعتصاب غذاست

نوامبر 12, 2010

20 آبان :

رضا خندان، همسر نسرین ستوده، که پس از دو ماه و نیم توانست برای اولین بار همسرش را ملاقات کند به مدرسه فمینیستی گفت: نسرین ستوده در این ملاقات به ما اعلام کرد که به درخواست دوستان و وكلايش اعتصاب خشك اش را شكسته ولی تا رسيدن به خواسته‌هايش، اعتصاب غذايش را به صورتي كه فقط از آب استفاده كند ادامه داده و خواهد داد.

رضا خندان سپس افزود: «همسرم هنوز در اعتصاب غذاست و فقط پس از 9 روز اعتصاب خشک، به تقاضای وکلایش فقط آب می خورد ولی غذا نمی خورد».

نسرین ستوده در این ملاقات به همسرش گفته است: تاكنون جمعا 3 مقام قضايي و امنيتي قول داده‌اند كه ايشان را با تبديل قرار آزاد خواهند كرد ولي هيچكدام به وعده‌هايشان عمل نكرده‌اند. بنابراین من اعتصاب غذایم را به صورت اعتصاب غذای تر، ادامه می دهم. (more…)

سفر خامنه ای به قم؛ «ديداری موفق يا تلاشی ناکام»

نوامبر 4, 2010

رادیو فردا  : مجله «فارين پاليسی» در بررسی چگونگی و دستاوردهای سفر اخير آيت الله خامنه ای رهبر ايران به قم می نويسد با وجود تلاش خبرگزاريها و رسانه های دولتی در وانمود کردن تصويری موفق از ديدار رهبر ايران با مردم و مراجع مذهبی حقيقت اين است که سفر به قم که با هدف تقويت اعتبار دينی وی صورت گرفت يک تلاشی ناکام بود.

به نوشته اين مجله آمريکايی جمعيتی که به استقبال رهبر ايران رفتند اکثرا افراد بسيج و خانواده های آنان هستند که توسط نهادهای نظامی و دولتی برای يک چنين مناسبت هايی بسيج می شوند.

اما از نقطه نظر جلب حمايت مراجع مذهبی، که هدف اصلی اين سفر بود رهبر ايران توانست فقط با تعدادی از اين مراجع ديدار کند ، از جمله آيت الله گلپايگانی، آيت الله نوری همدانی، آيت الله شاهرودی، آيت الله مکارم شيرازی و آيت الله شبيری زنجانی.

در مقابل تعداد چشمگيری از مراجع مهم و با نفوذ از ملاقات با رهبر ايران پرهيز کردند مثل آيت الله موسوی اردبيلی، آيت الله بيات زنجانی، آيت الله وحيد خراسانی، آيت الله گرامی قمی، آيت الله صادق روحانی، آيت الله يوسف صانعی و آيت الله سيد حسين شيرازی. وب سايت تابناک که به محسن رضايی نزديک است در يک گزارش خود نوشت که آيت الله خامنه ای با فرزاندان آيت الله عظما حسين وحيد خراسانی ديدار کرده ولی با خود اين مرجع که از منتقدان حکومت است ملاقات نداشته است.

مجله «فارين پاليسی» يادآوری می کند که آيت الله خامنه ای نه از طريق طی مجاری فقهی و دينی بلکه با تکيه بر قدرت و جانبداريهای سياسی به مقام رهبری ايران رسيده است. او قصد داشت در اين سفر به قم موقعيت دينی خود را که به شدت لرزان است مستحکم کند. ولی در عمل ثابت شد که از اين نظر موقعيت وی بسيار ضعيف و در انزوا است.

سابقه بی توجهی گروه بزرگی از مراجع مهم قم به رهبر ايران که خود از پيچيدگی های طعنه آميز سلسله مراتب و ساختار مذهبی حاکم بر ايران است به چند دهه قبل بازمی گردد و در کلاف پيچيده و غير شفاف سيستم شيعه حاکم بر ايران ريشه دارد.

مجله «فارين پاليسی» می نويسد که طبق قانون اساسی ايران مقام رهبری بايد به يک روحانی ارشد و مرجع شناخته شده که سابقه اجتهاد داشته باشد داده شود. چنين فردی معمولا آيت الله العظمی قلمداد شده و به خاطر سابقه اجتهاد پيروان وسيعی دارد که برای امور دينوی و اخروی به وی اقتداء می کنند. برای رسيدن به چنين مقامی يک حجت الاسلام بايد با طی کردن سالها مطالعه و تحقيقات دينی ابتدا به مقام آيت اللهی برسد و سپس با ارائه نظرات و قضاوت های خود و جلب و کسب اعتبار فقهی از روحانيون ارشد خود را به عنوان يک مجتهد به اثبات برساند.

اما چطور شد که حجت الاسلام علی خامنه ای به رهبری جمهوری اسلامی رسيد و اين موضوع با سفر چند هفته پيش وی به قم چه ارتباطی دارد؟

مجله «فارين پاليسی» با تشريح تاريخچه گزينش جانشين برای اولين رهبر جمهوری اسلامی می نويسد که در ابتدا آيت الله حسينعلی منتظری جانشين آيت الله خمينی منصوب شد اما به دنبال انتقادهای آقای منتظری از عملکرد حکومت و رهبر انقلاب وی در سالهای پايان عمر خمينی از مقام جانشينی عزل و سپس در منزل خود در قم در حبس خانگی قرار گرفت تا اينکه سال گذشته فوت کرد.

به دنبال اين تغيير در مقام جانشينی، آيت الله خمينی قانون اساسی را تغيير داده و شرايط را برای احراز مقام رهبری نظام توسط فردی با مقام روحانی نازلتر فراهم کرد. پس از فوت آيت الله خمينی ، نزديکان وی به خصوص با حمايت و توصيه اکبر هاشمی رفسنجانی ، سيد علی خامنه ای را به مقام رهبری منصوب کردند که از نظر فقهی در مقام حجت الاسلام بود و تا آن زمان هيچگونه رساله ای به زبان فارسی نداشت .

از همان زمان مراجع ارشد در قم نسبت به اين تصميم دلخوشی نداشته و تاکنون حاضر نشده اند که با تاييد خود راه را برای مرجعيت علی خامنه ای باز کنند. اين اولين باری نبود که گروه کثيری از مراجع مذهبی بی اعتنايی خود را به رهبر جمهوری اسلامی نشان می دهند.

به نوشته مجله «فارين پاليسی» علی خامنه ای ده سال پيش به قم رفت و با تواضع بيشتری به ديدار مراجع مذهبی رفت با اين اميد که حمايت آنها را جلب کند. آنها حمايت خود را از وی اعلام کردند ولی با اين وجود راه را برای پيشرفت فقهی و مقام مذهبی وی هموار نکردند. اينبار علی خامنه ای آن حد از تواضع را نشان نداد و فکر می کرد که روحانيون ارشد به ديدار وی خواهند آمد که چنين نشد.

برخی محافل نقل می کنند که حتی آيت الله خامنه ای در اين سفر قصد داشته حمايت برخی روحانيون ارشد را برای کسب مقام « مرجع المومنين » جلب کند. اين مقام ويژه از حدود ۵۰ سال در اختيار هيچکس نبوده و حتی آيت الله خمينی نيز مدعی آن مقام نشد.

مجله «فارين پاليسی» به ملاقات آيت الله خامنه ای با جامعه مدرسين حوزه علميه قم اشاره کرده که در روز دوم سفر رهبر ايران به آن شهر انجام شد. اين نهاد در تمام دوران رهبری آيت الله خامنه ای از وی حمايت کرده و در سالهای اخير نيز از حاميان دولت محمود احمدی نژاد بوده است. جامعه مدرسين حوزه علميه قم در سال ۱۹۹۵ آيت الله خامنه ای را دارای شروط مرجعيت اعلام کرد. هر چند در همان زمان هم ترديدهايی در مورد اصوليت اين تصميم مطرح شد. از آن زمان آيت الله خامنه ای از زبان طرفداران وی آيت الله العظمی تلقی می شود ولی مراجع بزرگ مذهبی هيچيک چنين مقامی را برای رهبر ايران به رسميت نشناخته اند.

وب سايت اصلاح طلب « روز آنلاين» می نويسد که دليل تمديد مدت سفر آيت الله خامنه ای و ملاقات دوباره وی با جامعه مدرسين حوزه علميه قم اين بود که برای پسر وی « مجتبی خامنه ای» نيز مقام مرجعيت کسب کنند تا به اين وسيله راه برای انتقال موروثی مقام رهبری هموار شود.

مجله «فارين پاليسی» به نقل از خاطرات آيت الله منتظری می نويسد که کسب مقام آيت اللهی برای سيد علی خامنه ای از طريق مجاری سنتی فقيه شيعه انجام نشده است. سالها پيش وزارت خارجه ايران در تبليغات خود به زبان اردو وی را آيت الله معرفی کرده که اين تصميم حتی از سوی شيعيان پاکستان نيز مورد سئوال قرار می گيرد. پس از اعتراض آيت الله منتظری به اين موضوع بود که فشار حکومت و حملات به منزل و دفاتر وی شدت گرفت.

به نظر می رسد که آينده جلب حمايت مراجع از مشروعيت دينی آيت الله خامنه ای بدتر از گذشته خواهد بود. يک عامل ديگر نگاه شرعی و فلسفی برخی مراجع به نقش کلی روحانيت در فعاليت ها و امور سياسی است. گذشته از مرحوم آيت الله منتظری که خود نظريه پرداز تئوری « ولايت فقيه » بود و در سالهای پس از برکناری اش به جمع طرفداران عدم دخالت روحانيون در قدرت سياسی پيوست، مراجع مهم ديگری مثل آيت الله العظمی دستغيب و آيت الله العظمی سيد علی سيستانی معتقدند که روحانيون در امور قدرت سياسی بايد نقش مشورتی داشته باشند و از به دست گرفتن قدرت بپرهيزند.

در پايان اين تحليل «فارين پاليسی» با اشاره به دشواری های اقتصاد ايران و تداوم زمينه های بروز ناآرامی و مخالفت های سياسی در کشور می نويسد اگر آيت الله خامنه ای می خواست از سفر به قم برای تحکيم مشروعيت دينی خود بهره بگيرد بايد گفت که اين اقدام با شکست فضاحت باری روبرو شد. در حقيقت عدم موفقيت ها نکته اصلی اين سفر بود. نه آيت الله خامنه ای و نه پسر او هيچکدام نتوانستند حمايت روحانيون ارشد برای ارتقاء مقام دينی خود را جلب کنند و بسياری از روحانيون ارشد و مراجع با نفوذ از وی استقبال نکردند. آيت الله خامنه ای با دست خالی از قم بازگشت و بعيد است که در روزهای آينده خواب آرامی داشته باشد.

بحران عظیم اقتصادی در راه است ، رهبران سبز ، اینبار دیگر فرصت را از کف ندهید (دوراندیش)

اکتبر 30, 2010

صدای غرش رعد را میشنوید ؟ طوفانی خانمان بر انداز در راه است و به زودی ابرهای سیاه یک بحران اقتصادی عظیم  بر سر ایرانیان سایه خواهد افکند . دولت ابله احمدی نژاد با دست خود تیر خلاص بر شقیقه خود زده است . پس از اتلاف بیش از سیصد ملیارد دلار درآمد نفت در عرض چهار سال ،  اکنون که کف گیرشان به ته دیگ خورده و بهای نفت پایین آمده و تحریمها فشار آور شده اینان با بی خردی تمام در میان این بحران عظیم اجتماعی که ایران را فراگرفته وقت گیر آورده اند که یارانه ها را نیز حذف کنند .

فرصت طلایی پس از انتخابات 88 به علت دست دست کردن و ملایمت بیش از حد شما از دست رفت . آنوقت که ملیونها مردم با شور و حرارت در خیابانها بودند و حکومت عقب کشیده و دستپاچه شده بود کوتاه آمدید تا جنبش سرد شد و مردم به خانه ها بازگشتند . به دولت فرصت دادید تا ارتش شکست خورده و هزیمت یافته خود را دیگر بار سامان دهد و کنترل خیابانها را به دست بگیرد . بیایید اینبار دیگر کوتاه نیایید و مرد و مردانه از مردم بخواهید در اعتراض به این طوفان اقتصادی که از راه میرسد به خیابانها بریزند و دست به اعتصاب و تحصن بزنند . رهبران عزیز ، تا کی منتظر اجازه از وزارت کشور برای تظاهرات خواهید ماند . اجازه ای که هرگز صادر نخواهد شد . اکنون وقت عمل است نه  گدایی مجوز تظاهرات از خامنه ای و احمدی نژاد.

اینبار دیگر این فرصت طلایی را از دست ندهید . به درک که احتما ل دارد جمهوری اسلامی نیز در جریان اعتراضات عظیم مردمی سرنگون شود و شما خود را مقصر بشمارید ، مسئله حیاتیتر از آن است که اکنون غصه بقای جمهوری اسلامی و عصر طلایی خمینی  را بخورید . به جرئت باید گفت که اینبار آینده ایران مطرح است ، زندگی اقتصادی مردم مطرح است ، بلای وحشتناک فقر گسترده که از افق سیاستهای نابخردانه احمدی نژاد سر زده است . مسئولیت شما در برابر آینده ایران بسی حیاتیتر از احساس وظیفه ای است که برای دوام و بقای جمهوری اسلامی میکنید. از طرف تک تک مردم ایران ، از طرف خیل عظیم  بیکاران و آنان که  به زودی به صف آنان خواهند پیوست  ، از طرف توده عظیم حقوق بگیران و کارگران و کارمندان که در تورمی که از راه میرسد سرمایه یک عمر خود را از دست خواهند داد ، از شما میخواهیم ، اینبار دیگر کوتاه نیایید.

«پیروزی نزدیک است»

«دوراندیش»

زهرا رهنورد رهبر جنبش سبز؟ آیا ملت ایران آماده پذیرش رهبری یک زن د رمبارزه برای دموکراسی میباشد؟ (دوراندیش)

اکتبر 28, 2010

در تاریخ اخیر جهان کم نبوده اند زنانی که نماد مبارزه آزادیخواهی ملت خود شده و آنرا تا پیروزی نهایی رهبری کرده اند . در فیلیپین کورازان آکینو پس از قتل شوهرش به دست نیروهای امنیتی مارکوس در سال 1983 رهبری مبارزه بر علیه دیکتاتوری مارکوس را در دست گرفت و سرانجام آن را به پیروزی رساند . آنگ سان سویی برنده جایزه صلح نوبل در برمه هم اکنون پس از سالها هنوز به مبارزه خود علیه دیکتاتوری نظامی برمه ادامه میدهد و نماد مبارزه مردم برمه علیه یکی از خشنترین دیکتاتوریهای مدرن است .

احساس و برداشت من به خصوص در چند ماه اخیر این است که موسوی خاموش شده و جای خالی او را در سپهر مطبوعاتی و سیاسی همسرش رهنورد گرفته است . این رهنورد است که هر از چندگاه مصاحبه ای آنچنانی و شجاعانه با مطبوعات جهان یا مطبوعات در تبعید ایران انجام میدهد که دولت ایران و امثال کیهانیها را از خشم منفجر میکند . اوست که به دیدار زندانیان سیاسی میرود و موسوی این اواخر حتی او را در این دیدارها همراهی نیز نمیکند . رهنورد است که میگوید جنبش سبز جبهه ای است متحد از همه نیروها حتی سکولارها و همه در آن همراهند . رهنورد است که بیش از موسوی به سرکوبهای  دهه شصت معترف است و معتقدم اگر وابستگیها و دلبستگیهای او به شوهرش نبود حتی بیش از این نیز آن سرکوبها  را محکوم میکرد . رهنورد است که مستقیمتر از موسوی در مورد هدف نهایی جنبش سبز سخن میگوید و آن را حصول دموکراسی و نه بازگشت به عصر طلایی خمینی میداند . رهنورد است که معتقد است مسئله حجاب و پوشش زنان یک امر خصوصی و شخصی است و نباید به زور به آنان تحمیل شود .

به شخصه اینرا که یک زن رهبر جنبش سبز ایران شود بد نمیدانم . در داخل ایران مردم نشان داده اند که رهبری یک زن را میتوانند قبول کنند و حتی گاه زنان در انتخابات بیش از مردان رای می آورند ، ضمنا جنبش زنان ایران با رهبری رهنورد یکپارچه تر و متحدتر وارد مبارزه خواهد شد . در سطح بین المللی نیز رهبری یک زن در جنبش آزادیخواهی ایران اعتبار آن را نزد جهانیان بیشتر خواهد کرد و تصویری را که هنوز متاسفانه بسیاری از افراد در خارج از ایران دارند عوض میکند . بسیاری در خارج ایران فکر میکنند زنان در ایران هنوز یک گروه زیر سلطه اند که با خاموشی و رضایت سلطه مردان را تحمل میکنند و اصولا ایران یک کشور مردسالار عقب مانده است و رهبری یک زن در ایران همچون یک شوک برای اینان خواهد بود تا مارا از اکثر کشورهای خاورمیانه متمایز یابند .

سران جنیش سبز چه بخواهند و چه نخواهند رهنورد هر روز بیشتر از روز پیش گوی سبقت از موسوی میرباید و بیشتر مطرح میشود . امیدوارم همه همراهان و همرزمان جنبش دموکراسی ایران نیز این حقیقت را دریابند و این شیرزن مبارز را در مسیری که در پیش گرفته تنها نگذارند. میدانم که بر بسیاری از مبارزان سخت می آید که نقش مهم رهنورد را بپذیرند. اما گاه تاریخ بازیهایی دارد که با آنچه ما میخواهیم و آرزو داریم فرسنگها فاصله دارد و چه  بسا پیش آمده که  همین کرشمه های تاریخ ،از راهی دیگر، خلاف انتظار روشنفکران ،  ملتی را به هدفی که میخواسته رسانده است .  در مورد نقش نهایی رهنورد نیز این تاریخ است که تصمیم خواهد گرفت اما ما نیز نباید چشم بر حقیقت ببندیم و نقشی را که رهنورد اکنون بر عهده گرفته از نظر دور داریم .

«پیروزی نزدیک است»

«دوراندیش»

رضاخان احمدی نژاد چه کسی است ؟ (دوراندیش)

اکتبر 26, 2010

گاهی تاریخ به نحو تاثر انگیزی تکرار میشود . کودتای سوم اسفند 1299 سید ضیا که به سرداری رضا خان قزاق انجام شد نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران و جنبش مشروطه بود. در آن کودتا رهبر سید ضیا بود و کسی زیاد به رضا اهمیتی نمیداد . همه از سید ضیا صحبت میکردند و او را به عنوان دیکتاتور جدید ایران به رسمیت میشناختند و غافل از این بودند که پشت پرده قدرت واقعی در دست این کلنل بی نام و نشان هنگ قزاق است . رضا خان به تدریج قدرت را قبضه کرد و هیچ یک از سیاستمداران استخواندار و با سابقه دوران مشروطیت نتوانستند جلودار او شوند .

سوال اینست ، پشت سر این دلقک مضحک و پریشانگوی فعلی چه کسی ایستاده . که در پشت پرده منتظر است که قدرت را در دست بگیرد و هم جناح احمدی نژاد و هم روحانیون را از صحنه خارج کند؟

 

«دوراندیش»

در بین دولتمردان جمهوری اسلامی فقط یک نفر، یک روباه پیر، نیت واقعی احمدی نژاد را دریافته (دوراندیش)

اکتبر 24, 2010

وب نوشت دوم آبان رفسنجانی انگشت روی نکته حیاتی و اساسی آنچه اکنون در پشت پرده جمهوری اسلامی جریان دارد گذاشته . موضوعی که اکثر ما در جنبش سبز توجه کافی به آن نداریم . تنها و تنها رفسنجانی در میان دولتمردان جمهوری اسلامی به وضوح و روشنی متوجه ماهیت اساسی آنچه اکنون در سطوح بالای جمهوری اسلامی میگذرد است . او میگوید: همه هدف احمدی نژاد از بیان مطالب خلاف واقع یک نکته بود : روحانیت کارایی اداره کشوررا ندارد! (من در این مقاله در 24 شهریوراین مطلب را گوشزد کرده بودم ).

رفسنجانی به درستی درک میکند که جناح احمدی نژاد در یک پروسه دراز مدت در پی حذف ملایان از پستهای کلیدی جمهوری اسلامی هستند. آنان در پی اینند که حاکمیت سپاه بر کشور را تکمیل کنند . در این حاکمیت جایی برای روحانیت نیست و آنان فقط در نقش تایید کننده رهبران نظامی کشور عمل خواهند کرد. فرق رفسنجانی و خامنه ای در اینست که خامنه ای توان درک این واقعیت را ندارد و در سودای قدرت بیشتر دست احمدی نژاد را برای اجرای پروژه حاکمیت سپاه باز گذاشته است . سایر ملایان نیز به بوی کباب و تکه استخوانی که سپاه برایشان پرت میکند به دنبال سپاه روانند و تنها وقتی چشم باز خواهند کرد که کار از کار گذشته و سر رشته قدرت از دستشان به در رفته است .

«دوراندیش»

اخراج «اساتید سکولار» از دانشگاه آزاد ایران

اکتبر 22, 2010

به نقل از رادیو زمانه

مسئولان دانشگاه آزاد اسلامی ایران از اخراج تعدادی از استادن و اعضای هیأت علمی «سکولار» این دانشگاه خبر دادند.

کریم زارع، معاون پارلمانی دانشگاه آزاد اسلامی، امروز به خبرگزاری مهر گفت: «به این اعضای هیأت علمی که درباره آن‌ها گزارش‌هایی رسیده بود، تذکر داده شد اما وقتی با تذکر اصلاح نشدند، عذرشان را خواستیم.»


کریم زارع، معاون پارلمانی دانشگاه آزاد

این عضو هیأت امنای دانشگاه آزاد اسلامی، آمار اعضای هیأت علمی اخراج شده را اعلام نکرد و تنها گفت که «آمار زیادی نبوده است.»

زارع افزود: «اگر عضو هیأت علمی رسمی قطعی نبودند و پیمانی یا رسمی آزمایشی باشند که خیلی راحت عذرشان خواسته می‌شود اما تعدادی رسمی قطعی بوده‌اند که هیأت‌های انتظامی اعضای هیأت علمی درباره آن‌ها تصمیم‌گیری می‌کند.»

موج اخراج اساتید هم‌زمان در دانشگاه‌های دولتی ایران نیز در جریان است

حسن احدی، معاون آموزشی دانشگاه آزاد اسلامی نیز اساتید سکولار این دانشگاه را «اقلیت محض» خواند که «نمی‌توانند بروز داشته باشند.»

اما معاون آموزشی دانشگاه آزاد اسلامی گفت که با اخراج اساتید سکولار مخالف است.

وی افزود: «ما باید این اعضای هیأت علمی که البته خیلی خیلی معدود هستند را جذب کنیم. ما که یک مقدار ادعای مسلمانی بیش‌تری داریم باید بیش‌تر از خودمان مایه و وقت بگذاریم.»

اردیبشهت‌ ماه سال گذشته نیز اعلام شد که محمود صباحی، عضو هیأت علمی دانشکده هنر و معماری دانشگاه آزاد اسلامی به دلیل «ترویج افکار الحادی» از دانشگاه آزاد اخراج شده است. پیش از او دکتر نصیراحمدی و مهندس عماد مردانی از دراویش نعمت‌الهی گنابادی که در دانشگاه آزاد تدریس می‌کردند، اخراج شده بودند.

در بهمن سال ١٣٨٨ نیز دکتر مسعود رستمی، استاد جامعه شناسی سیاسی دانشگاه آزاد سنندج اخراج شد که اعتراض دانشجویان این دانشگاه را به دنبال داشت.

دانشگاه آزاد، ۳۵۷ واحد دانشگاهی و مرکز آموزشی در ایران، لبنان، امارات متحده عربی، بریتانیا، تانزانیا و ارمنستان دارد. وسعت فضای آموزشی، پژوهشی، فرهنگی، اداری، بیمارستانی، درمانی و بهداشتی، ورزشی و رفاهی دانشگاه آزاد به ۱۴ میلیون مترمربع می‌رسد. (more…)

بسیج و قله اورست (دوراندیش)

اکتبر 19, 2010

بسیجیه قله اورست رو فتح میکنه . ازش میپرسن چطور این کار رو کردید ؟ میگه پدرسوخته ها گفته بودن اون بالا ساندیس میدن .

آن روز که خمینی مرد (دوراندیش)

اکتبر 18, 2010

شاید در تمام زندگی فقط یکبار از شدت خوشحالی گریه کرده باشم و آنهم آن روز صبح بود. همیشه توی کتابها میخواندم که «طرف از شدت خوشحالی گریه کرد» و باورم نمیشد ولی آن روز صبح وقتی تلوزیون این خبر را داد از شدت خوشحالی هق هق گریه کردم . از چند هفته پیش معلوم بود این بابا رفتنیه . تلوزیون دائم از مردم میخواست برای سلامتش دعا کنند. یادم نمیرود  یکبار هم خمینی را نشان  دادند توی تخت خوابیده بود با شبکلاه سفیدش و برادرش کنار دستش بود . آن روزها همانطور که گفتم دائم رادیو و تلوزیون از مردم میخواستند برای سلامتی امام دعا کنند. همه منتظر بودیم که طرف اینبار رفتنی باشد به خصوص بعد از سرکشیدن جام زهر و اینکه نتوانسته بود عراق را نیز تصرف کند خیلی برحضرت آقا  گران آمده بود و روی سلامتش تاثیر گذاشته بود.

صبح خیلی زود با کمی دلشوره و انتظار ساعت پنج پاشدم و رادیو را روشن کردم . دیدم قران پخش میشود و از برنامه های معمول خبری نیست  . با مطالعه  تاریخ شوروی خیلی خوب میدانستم که هر موقع یکی از رهبران حزب کمونیست می مرد رادیو از سه روز قبل از اعلام خبر شروع به پخش سرودهای انقلابی میکرد و اینطوری مفسران خارجی و مردم شوروی حدس میزدند که طرف مرده . امیدوار شدم ولی سعی میکردم خیلی به خودم امید ندهم که مبادا باز رادیو شروع کند که به کوری چشم دشمنان امام زنده هستند و رفسنجانی دروغگو دوباره برود بالای تریبون نماز جمعه مثل آن بار که گفت امام هنوز مادرشان زنده هستند و دشمنان آرزوی مرگ ایشان را دارند.

نمیدانم چه ساعتی بود ولی هنوز صبح زود بود و هوا تازه روشن شده بود و خیابانها خالی خالی بود ، شاید ساعت شش صبح بود.  تلوزیون راروشن کردم برای اخبار ،یکدفعه گوینده اخبار آمد و با آن صدای محکمش اعلام کرد : «روح خدا به خدا پیوست » حتی حالا هم که این را مینویسم با به یاد آوری آن لحظه  تنم مور مور میشود . باورم نمیشد . باورم نمیشد این جلاد خونخوار که  صد ها هزار ایرانی بیگناه را روانه گور کرده بود مرده است . احساسی که داشتم مثل احساسی بود که ملیونها قربانیان جنگ دوم با شیندن خبر مرگ هیتلر داشتند و یا زندانیان گولاگ در روسیه وقتی خبر مرگ استالین را شنیدند .

بعد تلوزیون برای اینکه خیال مردم را راحت کند احمد آقا را نشان داد که کنار جنازه باباش داشت مطابق معمول گریه میکرد (از بس این آدم در مواقع مختلف گریه میکرد بهش میگفتند احمد گریان ). دیگر نمیدانم چه شد . تمام بغض آن ده سال زد بیرون. های های گریه میکردم . گریه میکردم به خاطر دوستانم که زیر شکنجه در اوین کشته شده بودند . به خاطر دوستانم که اعدام شده بودند . به خاطر آن پدری از آشناهایمان که سه پسرش را در اوین یکی پس از دیگری اعدام کرده بودند . به خاطر آن جوانهای دوازده سیزده ساله ای که فقط به خاطر فروش یکی دوروزنامه مجاهد یا چپی در جا در خیابان کشته شده بودند . به خاطر آن جوانی که در قم توی خیابان با روزنامه مجاهد دستگیرش کرده بودند و حاج آقا خلخالی از ماشینش پیاده شده بود و تفنگ یکی از پاسدارها را گرفته بود و  همانجا به دست مبارکش  او را کشته بود . به خاطر آن پنج هزار نفری که سال 60 اعدام شده بودند و آن سه هزار نفری که سال 67 در زندانها قتل عام شده بودند و آن صدها هزار نفر نوجوان بیگناهی که در جبهه ها قربانی جاه طلبی جنون آمیز این مرد برای انتقا م از صدام و تصرف عراق شده بودند.

رفتم روی بالکن .هنوز صبح زود بود کسی بیرون نبود. میدونستم اون روز دیگه تعطیله ، حتی اگر هم تعطیل نمیشد من سر کار برونبودم . دویدم رفتم پایین سوار ماشین شدم که بروم بیرون خیابانها را ببینم . تمام شهر رو چرخ زدم . به خصوص یادمه از جلوی دانشگاه تهران رد شدم . مردم بی تفاوت داشتند میرفتند سر کار و زندگی .  حتی یک نفر را ندیدم که گریان باشد . هیچ گروهی هم در خیابانها راه نیفتاده بود . اصلا انگار نه انگار که این بابا مرده .

آن هیستری راکه در فیلمهای تشییع جنازه خمینی  میبینید بعدا درست کردند و  با تبلیغات شدید وفشرده در ظرف سه روز و با آوردن صدها هزار نفر از دهات و شهرستانها به تهران وگرنه مردم تهران روزاول هیجان خاصی نشان نمیدادند . فیلمها ی تشییع جنازه و عزاداریها را باور نکنید . هر حکومت دو زاری دیکتاتوری خیلی راحت میتواند از این برنامه ها راه بیندازد.

خیلیها از مردن این بابا خوشحال بودند ولی جرئت نمیکردند توی کوچه وخیابان خوشحالی خود را نشان بدهند. آن موقع دهه شصت بود، نه حالا.  رژیم در کمال قدرت و قساوت و  بسیار بیرحم بود و هزار هزار اعدام میکرد نه مثل حالا پنج تا پنج تا . مردم جرئت نداشتند جیک بزنند و هنوز مثل حالا گروههای بزرگی از حکومت از آن جدا نشده بودند تا زیر چتر مخالف آنان مردم بتوانند مخالفت خود با کل جمهوری اسلامی را ابراز کنند و ضمنا پس از سالها انقلاب و قتل عام و کشتار و قحطی و جنگ و بمباران مردم خسته تر از آن بودند که اصولا هیچگونه عکس العمل جمعی نشان دهند . نسل جدید و تازه نفسی باید به میدان می آمد تا جنبش سبز به راه بیفتد.

یادم می آید تعطیلی  را چند ساعت بعد اعلام کردند چون معلوم بود اینقدر دستپاچه شده بودند که حتی یادشان رفته بود به فکر مراسم خاکسپاری و تعطیلی و غیره بیفتند. بعد هم ماجرای عزاداریهای هیستریکال که رادیو و تلوزیون و مساجد به آن دامن زدند پیش آمد . جنازه بابا را بردند گذاشتند توی یک یخچال بقالی بالای یک دیوار کانتینر که همه بتوانند ببینند وسط آفتاب سوزان مصلی و آن بیابانی که شهرستانیها تویش خیمه زده بودند و مثل اینکه به پیک نیک آمده باشند زیر اندازها و پتوها را پهن کرده بودند و توی سر میزدند. واقعا که مراسم هم در حد شعور آخوندهای غیر از قم ندیده ما بود . آخر چه کسی مراسم وفات یک دیکتاتور کبیر را اینطور برگزار میکند که جنازه بابا را بگذارد توی یخچال بقالی بالای سه ردیف کانتینر؟ یادم می آید از بزرگراه که رد میشدیم میشد باد توی یخچال را دید که کفن سفیدش را میزد هوا. جوک شده بود که آقا را گذاشتند توی آکواریوم . بعد هم که افتضاح به خاکسپاری و تکه پاره شدن کفن و جنازه زیر هجوم توده های هیستریک .

اضافه کنم این را مقایسه کنید با مرگ طالقانی . صبح که رادیو اعلام کرد فوت کرده مردم کرور کرور ریختند اطراف دانشگاه تهران . همه سرویسها بند آمده بود . من خودم از شهر آرا اجبارا پیاده رفتم تا دانشگاه تهران برای اینکه اصلا اتوبوس و تاکسی گیر نمیامد . تمام طول راه خیابانها پر از جمعیت بود که خودجوش به سوی دانشگاه تهران سرازیر بودند بدون اینکه حکومت اصلا تبلیغاتی کرده باشد و یا برنامه ریزی و برنامه ای اعلام شده باشد.  هزاران نفر جمع شده بودند اطراف دانشگاه و توی دانشگاه و من خودم میدیدم خیلیها کنار دانشگاه روی جدول خیابان نشسته بودند و های های گریه میکردند . آن موقع هنوز خیلیها طرفدار انقلاب بودند. اکثر روشنفکرها هنوز طرفدار انقلاب بودند برای اینکه بساط به اصطلاح «امپریالیسم خونخوار آمریکا» را بر هم ریخته بود و شاه را فراری داده بودو هنوز امید فردای بهتری میرفت .  گذشته از آن طالقانی اصلا آدم دیگری بود و در همان مدت کوتاه بعد از انقلاب اذیتش کرده بودند و کلاهش با آقا توی هم رفته بودو  اگر زنده مانده بود مطمئنا خمینی حساب او را هم مثل شریعتمداری و منتظری میرسید . خلاصه اینکه عزاداری برای طالقانی واقعا از ته قلب و خودجوش بود. من خودم به چشم خود آقایان شیک و پیک و خانمهای تی تیش مامانی رو دیدم که اطراف دانشگاه تهران گریه میکردند . اما عزاداری برای خمینی تمام مصنوعی و صحنه ریزی شده بود.

«دوراندیش»

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

چهار مادر عزادار دستگیر شدند

اکتبر 14, 2010

آسیه امینی ، رادیو زمانه ، 22 مهر

 

مادران عزادار با سازمان مجاهدین خاق ارتباط دارند و زهرا رهنورد هم به ایشان خط می‌داده است!

این آخرین شاهکار خبری روز گذشته است که در برخی روزنامه‌های اصولگرایان در ایران و پس از آن در برخی رسانه‌ها منتشر شد. نویسنده‌ی خبر یا به عبارتی سازنده‌ی خبر، تلاش کرده است از حداکثر امکانات موجود برای زدن یک تیر به چندین هدف، استفاده کند.

در این خبر بازداشت چهار زن از گروه مادران عزادار از یک سو به ارتباط آنها با سازمان مجاهدین خلق نسبت داده شده که البته این روزها مثل پیاز داغ برای چاشنی و تزئین بسیاری از پرونده‌های معترضان به نتایج انتخابات، به کار می‌رود. از سوی دیگر نیز بهانه‌ای شده برای وارد کردن اتهامی به زهرا رهنورد که این روزها زنانه بر سر جسارت خویش مانده و بیش از سایر سیاستمداران معترض و غیر معترض، به نقد نقاط سیاه گذشته‌ی سیاسی بسیاری از حکومتگران ایرانی پرداخته است؛ سیاستمدارانی که زمانی خود و همسرش نیز از آنها بودند. جسورانه‌ترین اظهارنظر در این زمینه نقد اعدام‌های دهه شصت است. جسارتی که بدون شک بر بسیاری از حکومتگران ایران گران آمده است. (more…)

حزب الله بد میکند ، برای آینده خود بد میکند (دوراندیش)

اکتبر 14, 2010

امروز دیدیم حزب الله برای احمدی نژاد در جنوب لبنان چه مایه ای گذاشت و چه پستانی به تنور چسباند . جمعیتی که یک دهمش هم در ایران زحمت گردهمایی برای این مردک را به خود نمیدهند و تازه آنها هم که می آیند به فرمایش است و نه از روی میل ، در لبنان با شور و اشتیاق برای این دیکتاتور خونخوار هلهله میکردند . ولی حزب الله بداند بد میکند ، برای آینده خود بد میکند . ملت تحت ستم ایران این هلهله ها را فراموش نخواهد کرد . این هلهله و  اشتیاق در استقبال از دیکتاتور خونخواری که  در یک سال گذشته از کشته در ایران پشته ساخته و زندانها را پر کرده درست و اخلاقی نیست و حزب الله نتیجه آن را خواهد دید . بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی خواب حمایت از سوی دولت دموکرات آینده ایران را ببینند . بدانند که اینها نیز همچون رهبرشان رفتنی هستند .

«پیروزی نزدیک است»

«دوراندیش»

نگذاريد يک معلم گمنام تنها به جرم آن که تنهاست اعدام شود! نامه سکينه حبيبی، همسر عبدالرضا قنبری معلم محکوم به اعدام

اکتبر 14, 2010

21 مهر

بسم الله الرحمن الرحيم

مقامات فرهنگی و تمامی وجدان‌های بيدار در سراسر جهان
کانون‌های معلمان
سازمان‌های حقوق بشری

سال‌ها پيش زمانی که در ايام دانشجويی با دو مناسبت جهانی پنجم و دهم اکتبر آشنا شدم، هرگز گمان نمی‌بردم که اين دو روز چه ارتباطی با هم می‌توانند داشته باشند و يا چه اتفاقی می‌تواند زندگی مرا به نحو توامان به اين دو مناسبت گره بزند. پنجم اکتبر روز جهانی معلم و ۱۰ اکتبر روز جهانی مبارزه با اعدام است. البته در ايران ما روز معلم را با سال‌روز شهادت استاد مطهری شناخته و اعدام هم که حکمی قانونی برای برخی جرايم محسوب می‌شود.

هم اکنون سال‌ها از آن روزها گذشته و جز مراسم‌های رسمی و تشريفاتی، ديگر خبری از انديشه‌های استاد مطهری نيست. فردی که مظهر آزادانديشی در حوزه دين و سياست بود. فردی که به من و امثال من آموخت حجاب اجباری، ارزش زن مسلمان محسوب نشده و بسياری از زنان نسل مرا به گزينش اختياری پوشش و هويت اسلامی رهنمون ساخت.
امسال اين دو مناسبت جهانی در حالی فرا می‌رسد که عبدالرضا قنبری معلم گمنامی که به جهت عدم عضويت در هيچ سازمان و حزب سياسی، سرنوشتش برای هيچ کس مهم نيست، در انتظار اجرای حکم اعدام به سر می‌برد و هيچ فرد و يا نهاد سياسی و فرهنگی پيگير وضعيت وی نبوده و هيچ اقدامی برای توقف اين حکم صورت نمی‌پذيرد.
اخيراً آگاه شدم که دکتر صدر حاج سيد جوادی در نامه‌ای خطاب به دبيرکل سازمان ملل متحد، پاپ و رييس اتحاديه اروپا خواستار اقدامات اين شخصيت‌ها به منظور توقف اجرای حکم عبدالرضا قنبری شده است که گمان نمی‌کنم اقدام خاصی از سوی اين مقامات صورت گرفته باشد.
اکنون منم زنی خسته و هم سرنوشت با عبد الرضا که ماه هاست از تاييد حکم اعدامش می گذرد .
منم زنی که هر روز را با هزاران وعده مقامات قضايی به صبح می رسانم و امروز در آستانه روز جهانی معلم و روز جهانی مبارزه با اعدام نا اميد از همه مراجعات و مکاتبات مکرر با مقامات سياسی ، قضايی و حتی مراجع عظام تقليد برای نجات معلمی نمونه ودلسوز که هر لحظه را با ياد شاگردانش می گذراند و پدری که دو فرزند تيزهوشش هر لحظه را در انتظار دست نوازشگرش سپری می کنند و مردی که در اين بحبوحه و کشاکش دهر نيز به همسرش يادآور می‌شود که عاشق انسان است، حتی اگر اين انسان به او ظلم کرده باشد و قاضی و بازجويی باشند که چنين سرنوشت هولناکی را برای او رقم زده‌اند، ماهها سکوت خود را شکسته و از تمامی جهانيان و به ويژه سازمانهای فرهنگی و حقوق بشری استمداد می طلبم تا اگر وجدان بيداری در هستی نفس می کشد مانع اجرای حکم اعدام همسرم شود.
نمی‌دانم درست است اگر از سازمان‌های فرهنگی و در راس آنان بنياد يونسکو درخواست کنم که اگر سرنوشت همسران و پدران در دستور کار شما قرار ندارد، لطفا نگذاريد که يک فعال فرهنگی و يک معلم گمنام تنها به جرم آن که تنهاست و کسی را ندارد به سرنوشت جنايتکاران دچار شده و اعدام شود.

سکينه حبيبی
همسر دردمند و بی‌پناه عبدالرضا قنبری

اعتراض دانش آموزان دبیرستان فرهنگ به همسر مجتبی خامنه ای

اکتبر 14, 2010

21 مهرماه

پس از انتشار نامه اخیر رئیس قوه قضائیه به رهبر جمهوری اسلامی که در آن به نقش برجسته مجتبی خامنه ای در صدور احکام دادگاهها و وضعیت زندانیان سیاسی اعتراض شده بود، دانش آموزان دبیرستان غیرانتفاعی فرهنگ متعلق به غلامعلی حداد عادل روز چهارشنبه ٢١ مهرماه، به زهرا حداد عادل همسر مجتبی خامنه ای در مورد نقش همسرش در فجایع اخیر شدیدا اعتراض کرده اند


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: