Posts Tagged ‘خمینی’

بازهم در باب سروش و خیانت بزرگ او در نابودی دانشگاههای ایران در دهه شصت

فوریه 10, 2011

 

گزیده ای از نظراتی که در  بالاترین در مورد سروش نوشتم  را در اینجا ذکر میکنیم البته آنانی که آن موقع بودند خوب به سابقه ننگین سروش آشنا هستند ولی بد نیست جوانان نیز بدانند. همانطور که در بخش نظرات آمده آن پست و مقام که به سروش دادند همان زمان به خیلیهای دیگر هم عرضه شد ولی آنها به دلیل شرافتی که داشتند از پذیرش آن سرباز زدند تا عمله جورنبوده و مسئول اخراجهای گسترده و بدبخت کردن مردم نباشند . لا اقل آن افراد الان وجدان پاک و آسوده ای دارند که هزاران دانشچو را برای همیشه از دانشگاه اخراج نکردند ، هزاران استاد را برای همیشه از دانشگاه بیرون نکردند و به کشورهای خارج فراری ندادند که به جای آنکه مشغول خدمت به میهن خود باشند اکنون در دانشگاههای کشورهای دیگر جوانان آن کشورها را تعلیم دهند ، هزاران آدم بیسواد را فقط به خاطر داشتن یک من ریش و عضویت انجمن اسلامی در مقام استادی دانشگاهها ننشاندند. ما اگر جای سروش بودیم یک شب هم به خاطر سرزنش وجدان خوابمان نمیبرد تا چه برسد که حتی هنوز هم از این کار خود دفاع کنیم .باز هم در نامه میبینیم که فقط از خدا به خاطر جنایاتش پوزش میطلبد . ما معتقدیم سروش یک پوزش اساسی به تمام ملت ایران و نه تنها به خدا ، مدیون است چون دانشگاههای ایران را در دهه شصت نابود کرد و نابودی دانشگاه در یک کشور یعنی نابودی اندیشه و تفکر آزاد در آن کشور و به مثابه آن است که سر یک فرد را از بدنش جدا کنند . هنوز هم دانشگاههای ما بعد از آن جراحی انقلاب فرهنگی به رتبه و مرحله ای که در قبل از شروع انقلاب فرهنگی داشتند نرسیده اند و بعد از سقوط جمهوری اسلامی سالها وقت لازم است تا ضربه بیرحمانه سروش و یارانش به دانشگاهها و علم در کشورمان را جبران کنیم و دانشگاههایمان را بازسازی نماییم.

—خیلی برای شما متاسفم . شما اون موقع که سروش شب و روز در تلوزیون به آزادیخواهان حمله میکرد هنوز دنیا اومده بودید یا نه؟ بهتره از بابا مامانتون بپرسین تا یک کم از حقایق اون روزهای اول انقلاب شما را با خبر کنن . درست مثل اینکه همین امروزه که سروش رو میبینم که کنار مصباح یزدی نشسته و با احسان طبری و فرخ نگهدار و کیانوری و غیره بحث میکنه . همین الان جلوی چشممه که چطور از نظرات مصباح حمایت میکرد. یادمه که موقعی که دانشگاهها را تعطیل کردن این آقا هر روز می اومد تلوزیون و نمک رو زخم مردم میپاشید که این دانشگاهها اسلامی نیست و برنامه برای اسلامی کردن دانشگاهها میداد

—دوست عزیز اتفاقا دموکراسی برای همین خوب است که از حقایقی که خوشمان نمی آید هم با خبر شویم و اینقدر تحمل داشته باشیم که اگر آن حقیقت به مذاقمان خوش نیامد فوری به آن منفی ندهیم . امیدوارم لا اقل اینجا بتوانیم تمرین دموکراسی داشته باشیم . من مطمئن هستم شما آن روزها در دانشگاهها نبودید و تیغ سروش و دار و دسته شورای عالی انقلاب فرهنگی با گردنتان آشنا نشده است وگرنه اینجور برخورد نمیکردید . خو ب است کمی تحقیق کنید و از آنهایی که آن روزها همین دارودسته انقلاب فرهنگی به جرم واهی غیر اسلامی بودن از کار برکنار کردندشان پرس و جو کنید . از هزاران دانشجویی که همین آقایان برای همیشه از تحصیل محرومشان کردید بپرسید و نظر آنان را راجع به آقای سروش جویا شوید . از استادان بسیار گرانقدری که همین آقای سروش و دوستانش از کار برکنار و آواره کردندشان بپرسید و بعد نظر دهید .

—دوست عزیز ، این تفرقه اندازی نیست. اگر دقت کرده باشید نویسنده مقاله میگوید با وجود آن اشتباه بزرگ ، او از طرف ملت ایران ، شما و من و دیگران ، بخشوده شده است چون اکنون جبران خطا کرده و در کنار مردم ایستاده است . همان مقامی که به او عرضه شد همان زمان به خیلی دیگر هم عرضه شد ولی آنها با شرافت یا عقلی که داشتند ، با پیش بینی آینده جمهوری اسلامی که اکنون میبینید ، آن پست و مقام را نپذیرفتند گرچه همه میدانیم قدرت چه شیرین است . به نظرم باید تفاوتی بین آنان و سروش بگذاریم

—-از ویکیپدیا:
…محمد علی نجفی وزیر آموزش عالی در پاسخ به سروش یادآوری می‌کند که امر اخراج و پاکسازی دانشجویان و استادان بر اساس آیین‌نامه مصوب ستاد انقلاب فرهنگی بوده و توسط هیأت‌هایی که زیر نظر این ستاد فعالیت می‌کردند اجرا می‌شد
كه بنده (و سایر وزرای فرهنگ و آموزش‌عالی) هیچ‌گاه عضو ستاد انقلاب فرهنگی نبودیم و تنها حدود شش سال پس از تشکیل آن ستاد و با شکل‌گیری شورای‌عالی انقلاب فرهنگی وزرای وقت سه وزارتخانه (آموزش و پرورش، فرهنگ و آموزش‌عالی، فرهنگ و ارشاد اسلامی) به عضویت آن شورا درآمدند. و این عضویت زمانی است که پیش از آن دانشگاه‌ها بازگشایی شده و تصفیه‌ها خاتمه یافته بود.
آقای سروش نیک می‌دانند که گروه ستاد انقلاب فرهنگی (که به قول ایشان در جلسات معمولا در مقابل آنها سکوت می‌کردند) پاکسازی استادان و گزینش دانشجویان را از شئون اصلی انقلاب فرهنگی می‌دانستند….

—-باز هم از ویکیپدیا:
دکتر سروش پس از ملاقات رو در رو با روح الله خمینی در پاریس آماده بازگشت به ایران شد و این امر پس از پیروزی انقلاب به وقوع پیوست. پس از آن بود که ایشان طی چند دور مباحثات ایدئولوژیک به همراه آیت الله مصباح یزدی در صدا و سیما به مباحثه با نمایندگان گروه‌های سیاسی چپ ایران مانند احسان طبری و فرخ نگهدار پرداخت. در این بین بود که با معرفی بهشتی و تایید روح الله خمینی به عضویت در ستاد انقلاب فرهنگی درآمد.

—-دوست عزیز در اهمیت نامه بحثی نیست و بیست جای دیگر در همین بالاترین عینا نامه را تکرار کرده اند و لزومی نبود من دوباره تکرار کنم ولی این نکته به نظرم مهم آمد و دیدم که دیگران از آن غافل بودند. من معتقدم که سروش خودش هم از رفتار آن دورانش شرمنده است و فکر میکنم اینجا اشاره ای کرده به آن مسئله ، گرچه اگر الان هم مستقیم ازش بپرسی باز بهانه مییاره و هزار داستان میبافه همانطور که اخیرا در جواب نویسنده شریف و بی ادعای ما دولت آبادی آن لاطائلات را به هم بافت . دولت آبادی هم به زبانی دیگر به او یاد آوری آن دوران را کرده بود. من معتقدم هرکس باید زمانی ، دور یا نزدیک ، جوابگوی اعمال خودش (که به زندگی و حیات خیلیها لطمه اساسی وارد کرد) باشد ، اگر نه پیش مردم ، لااقل پیش وجدان خود، و فکر میکنم سروش اینجا با خود و خدای خود از این گذشته سخن گفته و عذر خواسته.

—-تعجب میکنم که چگونه سروش واقعیت را تحریف کرده است . من خودم در دانشکده خود شاهد اخراج بسیاری اساتید با سابقه و استخواندار بودم که حتی سیاسی نیز نبودند و هیچ گناهی به جز این نداشتند که به علت شرافت و وجدان خود با بچه های انجمن اسلامی راه نمی آمدند و کف کفش آنان را لیس نمیزدند و خمینی را خدا نمیخواندند. آقای سروش در آن عرش بالایی که بود از جهنمی که در آن پایینها زیر پایش و در دانشگاهها در جریان بود خبری نداشت . آقای سروش ندید چندین و چند هزار دانشجویی را که برای همیشه از حقوق بشری خود که تحصیل بود محروم و اخراج شدند؟؟ آقای سروش ندید که چگونه کمر دانشگاهها به علت اخراج آن اساتید و آواره شدن و فرار اکثرشان از وطن شکست ؟؟ آیا یکبار انگشت کوچکش را برای دفاع از این همه استاد با تجربه و دانشمند بلند کرد؟؟ آیا یکبار به «استاد» خود خمینی گفت که چه در دانشگاهها میگذرد و نباید این همه آدم را اخراج کرد و به جایشان جوانکهای جعلق بی سوادی را که هنوز حتی دانشگاهشان تمام نشده است استاد کرد؟ ما بودیم و دیدیم که وقتی دانشگاهها پس از سالها انقلاب فرهنگی ایشان باز شد چه افتضاحی بود و چه کسانی را به جای آن اساتید با سابقه منصوب کرده بودند ، آیا ایشان اینرا هم ندید؟؟؟؟ خوب است که در این عصر و زمانه همه ویدئوها و کلیپها به آسانی در دسترس است و به عنوان مثال در همان چند ثانیه کلیپی که Lori در بالا گذاشته میتوان دید چه مغرورانه در مورد انقلاب فرهنگی و دستورات امام صحبت میکند . اگر آن کلیپ چند ثانیه است ، ما ساعتها و ساعتها دری وریهای ایشان را در آن روزها در تلوزیون دیدیم و تحمل کردیم و یادمان نرفته است .

Advertisements

آن روز که خمینی مرد (دوراندیش)

اکتبر 18, 2010

شاید در تمام زندگی فقط یکبار از شدت خوشحالی گریه کرده باشم و آنهم آن روز صبح بود. همیشه توی کتابها میخواندم که «طرف از شدت خوشحالی گریه کرد» و باورم نمیشد ولی آن روز صبح وقتی تلوزیون این خبر را داد از شدت خوشحالی هق هق گریه کردم . از چند هفته پیش معلوم بود این بابا رفتنیه . تلوزیون دائم از مردم میخواست برای سلامتش دعا کنند. یادم نمیرود  یکبار هم خمینی را نشان  دادند توی تخت خوابیده بود با شبکلاه سفیدش و برادرش کنار دستش بود . آن روزها همانطور که گفتم دائم رادیو و تلوزیون از مردم میخواستند برای سلامتی امام دعا کنند. همه منتظر بودیم که طرف اینبار رفتنی باشد به خصوص بعد از سرکشیدن جام زهر و اینکه نتوانسته بود عراق را نیز تصرف کند خیلی برحضرت آقا  گران آمده بود و روی سلامتش تاثیر گذاشته بود.

صبح خیلی زود با کمی دلشوره و انتظار ساعت پنج پاشدم و رادیو را روشن کردم . دیدم قران پخش میشود و از برنامه های معمول خبری نیست  . با مطالعه  تاریخ شوروی خیلی خوب میدانستم که هر موقع یکی از رهبران حزب کمونیست می مرد رادیو از سه روز قبل از اعلام خبر شروع به پخش سرودهای انقلابی میکرد و اینطوری مفسران خارجی و مردم شوروی حدس میزدند که طرف مرده . امیدوار شدم ولی سعی میکردم خیلی به خودم امید ندهم که مبادا باز رادیو شروع کند که به کوری چشم دشمنان امام زنده هستند و رفسنجانی دروغگو دوباره برود بالای تریبون نماز جمعه مثل آن بار که گفت امام هنوز مادرشان زنده هستند و دشمنان آرزوی مرگ ایشان را دارند.

نمیدانم چه ساعتی بود ولی هنوز صبح زود بود و هوا تازه روشن شده بود و خیابانها خالی خالی بود ، شاید ساعت شش صبح بود.  تلوزیون راروشن کردم برای اخبار ،یکدفعه گوینده اخبار آمد و با آن صدای محکمش اعلام کرد : «روح خدا به خدا پیوست » حتی حالا هم که این را مینویسم با به یاد آوری آن لحظه  تنم مور مور میشود . باورم نمیشد . باورم نمیشد این جلاد خونخوار که  صد ها هزار ایرانی بیگناه را روانه گور کرده بود مرده است . احساسی که داشتم مثل احساسی بود که ملیونها قربانیان جنگ دوم با شیندن خبر مرگ هیتلر داشتند و یا زندانیان گولاگ در روسیه وقتی خبر مرگ استالین را شنیدند .

بعد تلوزیون برای اینکه خیال مردم را راحت کند احمد آقا را نشان داد که کنار جنازه باباش داشت مطابق معمول گریه میکرد (از بس این آدم در مواقع مختلف گریه میکرد بهش میگفتند احمد گریان ). دیگر نمیدانم چه شد . تمام بغض آن ده سال زد بیرون. های های گریه میکردم . گریه میکردم به خاطر دوستانم که زیر شکنجه در اوین کشته شده بودند . به خاطر دوستانم که اعدام شده بودند . به خاطر آن پدری از آشناهایمان که سه پسرش را در اوین یکی پس از دیگری اعدام کرده بودند . به خاطر آن جوانهای دوازده سیزده ساله ای که فقط به خاطر فروش یکی دوروزنامه مجاهد یا چپی در جا در خیابان کشته شده بودند . به خاطر آن جوانی که در قم توی خیابان با روزنامه مجاهد دستگیرش کرده بودند و حاج آقا خلخالی از ماشینش پیاده شده بود و تفنگ یکی از پاسدارها را گرفته بود و  همانجا به دست مبارکش  او را کشته بود . به خاطر آن پنج هزار نفری که سال 60 اعدام شده بودند و آن سه هزار نفری که سال 67 در زندانها قتل عام شده بودند و آن صدها هزار نفر نوجوان بیگناهی که در جبهه ها قربانی جاه طلبی جنون آمیز این مرد برای انتقا م از صدام و تصرف عراق شده بودند.

رفتم روی بالکن .هنوز صبح زود بود کسی بیرون نبود. میدونستم اون روز دیگه تعطیله ، حتی اگر هم تعطیل نمیشد من سر کار برونبودم . دویدم رفتم پایین سوار ماشین شدم که بروم بیرون خیابانها را ببینم . تمام شهر رو چرخ زدم . به خصوص یادمه از جلوی دانشگاه تهران رد شدم . مردم بی تفاوت داشتند میرفتند سر کار و زندگی .  حتی یک نفر را ندیدم که گریان باشد . هیچ گروهی هم در خیابانها راه نیفتاده بود . اصلا انگار نه انگار که این بابا مرده .

آن هیستری راکه در فیلمهای تشییع جنازه خمینی  میبینید بعدا درست کردند و  با تبلیغات شدید وفشرده در ظرف سه روز و با آوردن صدها هزار نفر از دهات و شهرستانها به تهران وگرنه مردم تهران روزاول هیجان خاصی نشان نمیدادند . فیلمها ی تشییع جنازه و عزاداریها را باور نکنید . هر حکومت دو زاری دیکتاتوری خیلی راحت میتواند از این برنامه ها راه بیندازد.

خیلیها از مردن این بابا خوشحال بودند ولی جرئت نمیکردند توی کوچه وخیابان خوشحالی خود را نشان بدهند. آن موقع دهه شصت بود، نه حالا.  رژیم در کمال قدرت و قساوت و  بسیار بیرحم بود و هزار هزار اعدام میکرد نه مثل حالا پنج تا پنج تا . مردم جرئت نداشتند جیک بزنند و هنوز مثل حالا گروههای بزرگی از حکومت از آن جدا نشده بودند تا زیر چتر مخالف آنان مردم بتوانند مخالفت خود با کل جمهوری اسلامی را ابراز کنند و ضمنا پس از سالها انقلاب و قتل عام و کشتار و قحطی و جنگ و بمباران مردم خسته تر از آن بودند که اصولا هیچگونه عکس العمل جمعی نشان دهند . نسل جدید و تازه نفسی باید به میدان می آمد تا جنبش سبز به راه بیفتد.

یادم می آید تعطیلی  را چند ساعت بعد اعلام کردند چون معلوم بود اینقدر دستپاچه شده بودند که حتی یادشان رفته بود به فکر مراسم خاکسپاری و تعطیلی و غیره بیفتند. بعد هم ماجرای عزاداریهای هیستریکال که رادیو و تلوزیون و مساجد به آن دامن زدند پیش آمد . جنازه بابا را بردند گذاشتند توی یک یخچال بقالی بالای یک دیوار کانتینر که همه بتوانند ببینند وسط آفتاب سوزان مصلی و آن بیابانی که شهرستانیها تویش خیمه زده بودند و مثل اینکه به پیک نیک آمده باشند زیر اندازها و پتوها را پهن کرده بودند و توی سر میزدند. واقعا که مراسم هم در حد شعور آخوندهای غیر از قم ندیده ما بود . آخر چه کسی مراسم وفات یک دیکتاتور کبیر را اینطور برگزار میکند که جنازه بابا را بگذارد توی یخچال بقالی بالای سه ردیف کانتینر؟ یادم می آید از بزرگراه که رد میشدیم میشد باد توی یخچال را دید که کفن سفیدش را میزد هوا. جوک شده بود که آقا را گذاشتند توی آکواریوم . بعد هم که افتضاح به خاکسپاری و تکه پاره شدن کفن و جنازه زیر هجوم توده های هیستریک .

اضافه کنم این را مقایسه کنید با مرگ طالقانی . صبح که رادیو اعلام کرد فوت کرده مردم کرور کرور ریختند اطراف دانشگاه تهران . همه سرویسها بند آمده بود . من خودم از شهر آرا اجبارا پیاده رفتم تا دانشگاه تهران برای اینکه اصلا اتوبوس و تاکسی گیر نمیامد . تمام طول راه خیابانها پر از جمعیت بود که خودجوش به سوی دانشگاه تهران سرازیر بودند بدون اینکه حکومت اصلا تبلیغاتی کرده باشد و یا برنامه ریزی و برنامه ای اعلام شده باشد.  هزاران نفر جمع شده بودند اطراف دانشگاه و توی دانشگاه و من خودم میدیدم خیلیها کنار دانشگاه روی جدول خیابان نشسته بودند و های های گریه میکردند . آن موقع هنوز خیلیها طرفدار انقلاب بودند. اکثر روشنفکرها هنوز طرفدار انقلاب بودند برای اینکه بساط به اصطلاح «امپریالیسم خونخوار آمریکا» را بر هم ریخته بود و شاه را فراری داده بودو هنوز امید فردای بهتری میرفت .  گذشته از آن طالقانی اصلا آدم دیگری بود و در همان مدت کوتاه بعد از انقلاب اذیتش کرده بودند و کلاهش با آقا توی هم رفته بودو  اگر زنده مانده بود مطمئنا خمینی حساب او را هم مثل شریعتمداری و منتظری میرسید . خلاصه اینکه عزاداری برای طالقانی واقعا از ته قلب و خودجوش بود. من خودم به چشم خود آقایان شیک و پیک و خانمهای تی تیش مامانی رو دیدم که اطراف دانشگاه تهران گریه میکردند . اما عزاداری برای خمینی تمام مصنوعی و صحنه ریزی شده بود.

«دوراندیش»

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

فرزند آیت الله منتظری فاش کرد: احمد خمینی نویسنده نامه برکناری منتظری بود

اکتبر 11, 2010

متن کامل نوشته فرزند آیت آلله منتظری :

بسمه تعالی

حضور محترم خبرگزاریهای جهان نیوز، رجا نیوز و خبرنامه دانشجویان ایران

 

پس از سلام، گزارش هماهنگ و تحریف شده شما از سخنان اینجانب بسیار باعث تأسف گردید ولی مطلب جالب توجه آن است که مطالب تقطیع و تحریف شده و نتیجه گیری اشتباه از آن در هر سه خبرگزاری کاملا یکسان بوده و هیچ اختلافی با هم ندارند، مثل اینکه از مرکز واحدی بخشنامه و ابلاغ گردیده باشد.

 

با اینکه ماده 23 و تبصره3 ماده1 مطبوعات تصریح دارد که سایتهای اینترنتی مثل مطبوعات باید تکذیب خبر را در اولین فرصت ممکن به اطلاع کاربران برسانند، اما اینجانب امید به رعایت قانون مطبوعات ندارم چون تجربه نشان داده است آنها که وابسته به قدرت هستند متأسفانه خود را ملزم به رعایت قانون نمی دانند.

 

اما اگر بارقه ای از انصاف در شما باقی است لااقل در یک سطر بنویسید که این خبر تکذیب شده است.

 

اینجانب قصد افشاگری نداشته ام اما از آنجا که دانشجویان عزیز بسیار مایل به دانستن حقایق مربوط به برکناری آیت الله العظمی منتظری از قائم مقامی رهبری بودند و سؤالات و ابهامات زیادی در این رابطه داشتند، اینجانب احساس وظیفه نمودم که مواردی را به نحو اجمال برایشان بیان کنم. این در حالی است که مطالب ذکر شده تنها بخشی از واقعیاتی است که دانستن آن حق مردم است.

 

اینکه به اتفاق نوشته اید که: «پسر منتظری گفت امام خمینی اشتباه کرده است» کاملا خلاف واقع است و اینجانب چنین جمله ای نگفته ام امّا آن بزرگوار را مصون از خطا نمی بینم همچنان که خود معظم له نیز چنین نظری داشتند. اگر سن شما اقتضا کند شاید به یاد داشته باشید که در یک جلسه در حسینیه جماران مرحوم آقای فخرالدین حجازی در تعریف و تمجید مرحوم امام خمینی اغراق نمود و ایشان را با امام معصوم مقایسه کرد که بلافاصله مورد اعتراض شدید معظم له قرار گرفت و آثار ناراحتی در چهره و سخن امام راحل نمایان بود. (more…)

وضعیت وخیم عیسی سحرخیز در زندان رجایی شهر

اوت 27, 2010

پنجشنبه ۴ شهريور ۱۳۸۹ – ۲۶ اوت ۲۰۱۰

عیسی سحرخیز توانایی حرکت خود را از دست داده و با ویلچر جا به جا می شود.
فرزند سحرخیز با بیان این مطلب به خبرنگار میزان خبر گفت به دلیل ابتلای پدرم به فلج عمومی چند روز است که وی توانایی حرکت خود را از دست داده و با ویلچر جا به جا می شود و روز گذشته که مادرم برای تحویل یک ویلچر به زندان رجایی شهر مراجعه نموده بود متوجه شد که عیسی سحرخیز دچار نوسانات شدید فشار خون شده است و در یک روزفشار وی مایبن 11 تا 20 درجه تغییر نموده است تا جاییکه با وجود مشکلات حرکتی ناچار به انتقال وی به بیمارستان شدند همچنین به دلیل تجویز زیاد داروهای مختلف برای کنترل فشار و سایر مشکلات پزشکی اکنون ناراحتی های گوارشی نیز برای وی پدید آمده است

مهدی کروبی: هیچگاه وضعیت سیاسی کشور را اینچنین تصور نمی‌کردیم

اوت 23, 2010

مهدی کروبی، از نامزدهای معترض به نتایج انتخابات ریاست جمهوری در ایران با تمجید از بازداشت‌شدگان گمنام رویدادهای پس از انتخابات، تاکید کرده است، با «رعب و وحشت و ترساندن مردم» نمی‌توان حکومت کرد.

به نوشته سایت اینترنتی سحام‌نیوز، مهدی کروبی، از رهبران اصلاح‌طلب در ایران، روز یکشنبه در سخنانی از بازداشت فعالان سیاسی و معترضان به نتایج انتخابات ابراز تاسف کرد ه و از نوع برخورد مقام‌های جمهوری اسلامی با اعتراض مردم انتقاد کرد. (more…)

آخوندها ول معطلند ، ملتی که تعداددانشجویان دخترش بیش ازدانشجویان پسراست دیکتاتوری پذیر نیست (دوراندیش)

اوت 17, 2010

ملتی که تعداد دانشجویان و دانش آموزان دختر در آن از تعداد دانشجویان مرد بیشتر است  را نمیتوان برای همیشه زیر یوغ دیکتاتوری نگاه داشت ، تمام شد رفت پی کارش . سرنگون شدن حکومت اسلامی در میان جمعیتی باسواد دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد و این حکومت آخرش رفتنی است هر چند در این آخرین نفسهای عمرش دست و پایی هم بزند . این آخوندها حکم اعدام خود را وقتی امضا کردند که در دانشگاههای کشور را بعد از انقلاب فرهنگی باز کردند و در هر دهکوره ای یک دانشگاه آزاد ساختند . آنها باید به حرف خمینی گوش میکردند که «…دانشگاه از بمب خوشه ای خطرناکتر است»  و ما به دانشگاه نیاز نداریم . او بهتر از دیگران دریافته بود نقطه ضعف اصلی حکومتش در باسواد شدن مردم است و باید تا میتوان مردم را بیسواد نگاه داشت .

«دوراندیش»

از اعتصاب بازار حمایت کنیم!(دوراندیش)

ژوئیه 14, 2010

دوستان و همرزمان سبز، باید این را تکرار کنیم نه یکبار بل صد بار ، از اعتصاب بازاریان در تهران و تبریز و سایر شهرها حمایت کنید .دوستانی که به هر دلیل بر بازاریان میتازند سخت در اشتباهند . دوستان ، این اعتصاب هر دلیلی میخواهد داشته باشد مهم نیست ، مهم آن است که اولین اعتصاب بزرگ و یکدست و سراسری بر علیه دولت کودتاست . حتی فرض کنید موتلفه بر علیه احمدی نژاد دست به اعتصاب زده ، مسئله مهم این است که این اعتصابی است بر علیه دولت کودتا و هم جهت با استراتژی حداقلی جبهه متحد سبز در جهت سرنگونی دولت کودتا .

همیشه قبل از آتشفشان ،زمینی که تا دیروز سفت و محکم به نظر میرسید، به علت فشار از زیر  شروع به ترک برداشتن میکند . نگاه کنید ، آتشفشان خشم توده های سبز از پایین  سرانجام باعث ترک خوردن دیکتاتوری یکدست جمهوری اسلامی در بالا  شده است . بازار از احمدی نژاد جدا شده و در اعتصابی بی همتا ملایان حاکم را به مبارزه طلبیده است .  اکنون باید روند این ترک خوردن را سرعت بخشید تا سرانجام زمین بشکافدوگداز آتشفشان نیروی سبز جاری شود.  باید به هر صورت ممکن از این اعتصاب حمایت کرد . بدون حمایت خلقی این اعتصاب محکوم به شکست و خاموشی است چون دولت کودتا ساکت نخواهد نشست و سر انجام با بسیج نیروها و ارعاب بازاریان اعتصاب را خواهد شکست . از هم اکنون میشنویم که ارعاب شروع شده و دولت در صدد است در یک حمله نهایی بازار را به زور باز کند.  اعتصاب بازار بدون حمایت توده های مردم شکست خواهد خورد . برماست که به هر صورت ممکن به یاری بازاریان بشتابیم تا بتوانند اعتصاب خود را ادامه دهند.

«پیروزی نزدیک است»

«دوراندیش»

سخنی از سر درد با موسوی تازان و موسوی رزمان جنبش سبز(دوراندیش)

ژوئیه 8, 2010

دوستانی که اسم سکولار و غیره بر خود گذاشته و خود را عضو جنبش سبز میدانند ولی فعالیت اصلی خود را در ماههای اخیر متمرکز بر حمله به موسوی و کروبی به جای دشمن اصلی کرده اند . دوستان ، من نیز مانند شما یک سکولار هستم ولی نمیتوانم بی انصاف باشم و یا چشم بر حقیقت ببندم . دوستان ،  آیا اگر موسوی هم مانند رضایی و یا حتی خاتمی بعد از انتخابات عافیت گزیده بود و کنار کشیده بود آیا اثری از این جنبش بر جای مانده بود که حالا شما به عنوان میراث خواران و «نمایندگان راستین » آن بر موسوی بتازید ؟ دوستان ، آخر قدری انصاف هم خوب چیزی است . فکر میکنید اگر موسوی مثل رضایی راه خیانت برگزید ه بود و نتیجه انتخابات را میپذیرفت مردم زیر پرچم «شما» به خیابان می آمدند و تظاهرات ملیونی میکردند؟ آیا واقعا این را باوردارید ؟ آیا قبول دارید اگر این مرد کوتاه آمده بود اثری از جنبش سبز و تظاهرات بعدی در تاریخ ما بر جای نمیماند ؟ موسوی هم میتوانست مانند رضایی تسلیم شود و از فواید آن تسلیم حسابی بهر ه ببرد. نه خواهر زاده ای از دست دهد و نه مالی و نه پستی و مقامی بلکه چند پست و مقام دیگر هم به دست آورد . ولی خیر، او راه مردم را برگزید و در کنار آنها ماند . او حتی این فروتنی را داشت که هرگز در طی این یکسال خود را رهبر جنبش ندانست بلکه خود را فقط عضوی از اعضای جنبش میداند و بس. دروغ و دغل هم نمیکند بلکه از همان ابتدا صاف و ساده و روراست اعتقادات خود را بیان کرده و راه خود را مشخص کرده تا مبادا کسی در مورد اعتقادات او اشتباه کند . ولی باید اینرا قبول کنید که تحمل سیاسی او زیاد است . او بارها صاف و صادق و بی ریا گفته که اعتقاد من این است که عصر خمینی عصر طلایی تاریخ ایران بوده است اما با اینهمه من تضاد و تفاوت عقاید در جنبش سبز را قبول دارم و آن را منحصر به فقط گروه خود نمیدانم . او در جنبش را برای همه گشوده و چتر جنبش را بر سر همه گسترده است .در عین حال قبول کنید که به علت ماندن در ایران مجبور است بعضی محدودیتها را بپذیرد تا دایره فعالیتش از این هم که هست محدوتر نشود . او نمیتواند بیانیه های رادیکال از قماش بیانیه های دوستان لندن و واشنگتن نشین بدهد برای اینکه روز بعدش جایش در زندان خواهد بود . یعنی شما اینقدر ساده اید که فکر میکنید در شرایط فعلی درون ایران او میتواند هرچه بخواهد بگوید ؟ مطمئن باشید بسیاری از گروههای فشار و اطرافیان رهبر فقط منتظر هستند یک کلمه و جمله خطا از او صادر شود تا آنان سرش را برای رهبر بیاورند .

دوستان ، کمی با انصاف باشید . صبر داشته باشید . جنبش سبز یک جبهه متحد است . درون آن برای همه ما جا هست و هیچکس جا را بر دیگران تنگ نکرده . استراتژی فعلی این جبهه متحد و هدف مشترک آن سرنگون کردن دولت ویرانگر احمدی نژاد است ، دولتی که اگر چند سال دیگر بر سریر قدرت بماند اثری از ایران و ایرانی باقی نخواهد ماند . به جای تنگ کردن جا بر دیگران درون این جبهه متحد و حمله به خودیها ، نیزه ها ی خود  را به سمت دشمن اصلی ، دشمن خطرناک همه ایرانیان ، دولت احمدی نژاد و خامنه ای نشانه روید . هرگز از یاد مبرید دشمن اصلی کیست و در گیر دعواهای کودکانه و بچگانه درون گروهی نشوید . هنوز غنیمتی به چنگ نیامده که بر سر تصاحب آن به جنگ برخاسته اید . خدا نکند آن روز برسد که دستور دستگیری موسویها و کروبیها صادر شود که آنگاه علی میماند و حوضش و آن روز تاسف خواهید خورد که چرا دشمن اصلی را فراموش کرده بودید و به جان موسوی افتاده بودید . فکر میکنید اگر موسویها و کروبیها و اصلاح طلبان دستگیر شوند و از راه شما کنار روند  اوضاع به نفع شما خواهد شد ؟ سخت بر خطا هستید چون  آنگاه سرکوب چند سکولار و یا سایر گروههای کوچک  باقیمانده درون ایران برای احمدی نژادها بسیار آسانتر خواهد شد . وجود اصلاح طلبان و موسوی و کروبی همچون داربستی است که نهال نوزاد دموکراسی ایران اکنون برای رشد و نمو خود به آن محتاج است .  بدون این داربست این نهال بر زمین می افتد و زیر لگد دشمنان دموکراسی له میشود . ما ، همه ما کوشندگان راه دموکراسی، به این داربست احتیاج داریم . پس سعی کنیم به آن لگد نزنیم و داربست را بر زمین نکوبیم . هنوز زمان لازم است تا این نهال به مرحله ای از رشد برسد که بتواند بر پای خود بایستد و بدون آن داربست هم توان ایستادگی داشته باشد .

«پیروزی نزدیک است»

«دوراندیش»

حال که بازاریان اعتصاب کرده اند جنبش سبز باید از آنان حمایت کند نه اینکه در طرد آنان بکوشد(دوراندیش)

ژوئیه 7, 2010

بازاریان سر انجام دست به اعتصاب زدند . دلیل اعتصاب مسئله مالیات است ولی میدانیم که در حکومتهای دیکتاتوری معمولا باید مسائل را عمیقتر کاوید و دلائل اصلی جای دیگری است . وقتی دانشجویان به دلیل مسائل صنفی خود از قبیل غذای بد و خوابگاههای شلوغ دست به اعتصاب میزنند همه میدانیم که اینها بهانه است و دلیل اصلی مخالفت آنان با حکومت دیکتاتوری است منتها به خاطر شرایط سرکوب شدید این را بهانه کرده اند . وقتی کارگران یک کارخانه به خاطر عقب افتادن حقوق اعتصاب میکنند آنان را شماتت نمیکنیم که چرا برای چند تومان دستمزد اعتصاب کرده اید بلکه از آنان حمایت میکنیم . همین امر در مورد سایر اعتراضات در یک حکومت توتالیتر دیکتاتوری صادق است ، اعتراضات گروههای پزشکان ، وکلا ، کارمندان و غیره . همه ما ایرانی هستیم و میدانیم مسائل صنفی بهانه است و دلیل اصلی چیز دیگری است .

حالا چرا وقتی بازاریان دست به اعتصاب زده اند از آنان حمایت نمیکنیم ؟ متاسفانه شاهدیم که بخشی از جنبش سبز به جای حمایت از اعتصاب بازاریان دست به انتقاد از آنان زده اند . آیا این است روش جذب نیرو به یک جنبش اجتماعی ؟ آیا در کشورهای دیگر وقتی مردم بر علیه یک دیکتاتوری قیام میکنند بعضی گروهها را از پیوستن به جنبش منع میکنند؟ آیا در این هنگامه قتل و کشتار توسط جمهوری اسلامی باید از اعتصاب بازاریان حمایت کرد یا به آنان تاخت ؟

دو گروه آشکارا از این اعتصاب ناراضی هستند . یکی گروهکهای کمونیستی چپ افراطی که حتی پس از سقوط کمونیسم در سراسر جهان هنوز از خواب بیدار نشده اند و رویای دیکتاتوری پرولتاریا را در سر میپرورانند و هرچه رخ دهد همیشه با بازار مخالف خواهند بود . دیگر سلطنت طلبانی که بازار را هرگز به خاطر اعتصابهای گسترده آن در سال 57 که در سقوط رژیم شاه نقشی مهم داشت نبخشیده اند . این دو گروه را میشود درک کرد چرا بی خردانه مشت بر سینه بازاریان میکوبند و سعی میکنند آنان را از جبهه متحد سبز بیرون رانند . ولی دیگر دوستان جنبش سبز را چه میشود؟ آیا حال که بازاریان ، با وجود دیکتاتوری موتلفه و تسلط مطلق آن بر بازار جرئت کرده اند به این بهانه اعتصاب کنند نباید از آنان حمایت کرد؟

«پیروزی نزدیک است»

«دوراندیش»

نامه سرگشاده دکترعبدالکریم سروش خطاب به خامنه ای: بهشت ولایت دیگر جای شما نیست!

ژوئن 21, 2010

با تشکر از دوستی که مطلب زیر را برای ما ارسال داشته اند، ما از مطالب ارسالی شما استقبال کرده و پس از تایید هیئت تحریریه همه را در این سایت قرار میدهیم ( ذکر  یک مقاله و خبر  لزوما به معنای تایید اعتقاد و مرام سیاسی نویسنده نیست) :

آن قوت جوانی وان صورت بهشتی‌ – ‌ای بی‌خرد تر از من، از دست چون بهشتی‌؟
‎تا صورتت نکو بود افعال زشت کردی- پس فعل را نکو کن اکنون که زشت گشتی

‎آقای خامنه‌ای

‎نطق چهاردهم خرداد هزار و سیصد و هشتاد و نه شما را همه شنیدیم. خطابه‌ای پر خطا بود. لغزش‌های ذهنی‌و زبانی در آن موج می زد. نشان از فتور در قوۀ ناطقه داشت. خطیب زبر دست ما که در دوران سی ‌ساله پس از انقلاب به چالاکی از همۀ سخنوران پیشی ‌گرفته بود، آن روز سخت آشفته و ناتوان می نمود. در سخنش نه سحر بلاغت بود نه شهد عبارت، نه کمال معنا نه جمال صورت. صفرای غضب، پروای ادب را از او ستانده بود. چندان که ذهن آشفته بر زبان خفته اش شلاق می زد، مرکب سخن رام نمی‌شد. کلمات سرکش و بی وقار از قفس مغز بیرون می جستند و بر شاخ زبان می نشستند. داوری‌های باژگونه تاریخی ‌حفره‌های کلام را افزونتر کرده بود و خطیب از یکی ‌بر نیامده در حفرۀ دیگر می‌افتاد. با طلحه و زبیر در می پیچید و به جای علی ‌با آنان می جنگید. دل اهل سنت را به دست نیاورده به درد آورد. خود را چون علی ‌در محاصرۀ دشمنان می دید و بدین خیال کج و قیاس باطل چنان مبتهج بود که مخالفان سیاست و ریاست خود را غاصبان مسند وصایت و ناقضان عهد ولایت پنداشت.
‎معرکه و مهلکهٔ غریبی بود. تماشاچیان از او انتظار حمله داشتند اما او قوت دفاع هم نداشت. هم نطق خشکیده بود هم منطق. نه خوب سخن می گفت نه سخن خوب می گفت. نه به نقل وفا میکرد نه به عقل. ناطقه و عاقله گویی با هم فرو خفته بودند. کار بدانجا کشید که کورکورانه دست در انبان فرسوده تاریخ کند و شخصیت‌های خفته را بر انگیزد وبیازارد و به آنان نقش‌های مجعول دهد و بر اجتهادشان مهر انحراف نهد و آیین ویژه خود را معیار داوری عمل دیگران سازد و انتقام گذشتگان را از معاصران بگیرد و با کبر تمام، حق و باطل را در نزدیکی ‌و دوری از خود تعریف کند و بدین حیله آب رفته مشروعیت را به جوی خشکیده ولایت باز گرداند.

‎آقای خامنه‌ای

‎وقتی‌بر سر کار آمدید، در خیال، شریعتی‌غرب ندیده‌ای را می دیدم که عنان سیاست را به دست گرفته است. فقه و فلسفه و تفسیر نمی داند، به عوض اهل تاریخ و هنر و بلاغت است. می‌گفتم همین نیکو است. فقیهان و فیلسوفان غالباً تاریخ نمی دانند و لذا به قول ابن خلدون نا اهل‌ترین کسان برای ریاستند. زمان که گذشت و استبداد نظری وعملی شما را به سوء تدبیر و ستمگری کشا ند و مداحان و متملقان بر شما جوشیدند و ناصحان و ناقدان به زنجیر و زندان افتادند ونظم ملک پریشان شد وبانگ بینوایان بر آمد ودست تطاول حرامیان در اموال ونفوس بیگناهان گشوده شد، بر من آشکار شد که جامه ریاست و ولایت را بر اندام شما نیک نبریده اند و روح خسته و خواب آلوده تاریخ در نیمه شبی‌تاریک، کلید این ملک را نا سنجیده به دست شما داده است. روزی نبود که از شجرۀ خبیثۀ استبداد حنظلی فرو نیفتد و سری را نشکند یا کامی ‌را تلخ نکند. به دعا با خدا می‌گفتم ایرانی ‌را از هلاکت و سلطانی را از سوء سیاست برهان، اما طناب توحش که سخت تر شد و آتش اختناق که بالاتر گرفت دانستم کار فقط از دعا نمی‌رود. سال ها نیک خواهانه نصیحت کردم و امیدوارانه دل به تأثیر بستم، اما “از قضا سرکنگبین صفرا فزود” و بیمار رنجورتر شد. بیمار ما خیال اندیش شده بود. نصیحت ها را دروغ و دغلبازی ونقدها را توطئه وبراندازی می دید و جرم‌های جاسوسی و ناموسی برای ناقدان می تراشید و آنان را به زجر و زنجیر می کشید. مداحان را می‌خرید و نقادان را می‌درید ورقیبان را سر می‌برید. و چندان که نقد و نصیحت‌ها بالا گرفت مالیخولیای دشمن ستیزی هم در او قوت بیشتر یافت. نه اینکه:
‎هر درونی که خیال اندیش شد – چون دلیل آری خیالش بیش شد
‎پس در وعظ و نصیحت بسته شد – امر “اعرض عنهم” پیوسته شد
‎پس به حکم خدا و خرد ،اعراض کردیم و اعتراض کردیم.
‎سوء تدبیر و طغیان ستم وزوال عدالت و بحران مدیریت وتراکم تطاول وتجاوز، کلاه گشاد مشروعیت را عاقبت از سر او برداشت و درماندگی و ناشایستگی او را در تدبیر ملک و تنظیم نظام آشکار کرد. ولایت معنوی که از ابتدا نداشت، ولایت سیاسی را هم در انتها درباخت. اما هنوز جامه جمیل خطابت بر تن داشت، تا نوبت به خطابه اخیر رسید. معلوم شد که نه فقط فقه و فلسفه و تفسیر کم می‌داند، تاریخ را هم کج می خواند. سخن را هم به اسلوب بلاغت نمی راند. از میوه ممنوعه ولایت خورده است و حالا چون آدم در بهشت، برهنه و بی‌پناه ایستاده است تا کی‌فرمان “هبوط” در رسد و راهی زمین شود.
‎و اینک ای “رهبر معظم” ! من به شما می گویم که فرمان هبوط صادر شده و از آسمان به زمین رسیده است. بهشت ولایت دیگر جای شما نیست. صدای آدمیان صدای خداست. آیا صدای خدا را نمی شنوید؟
‎خوش تر آن است که مقام رهبری خود لبیک گویان ردای نا به اندام ریاست را از تن بیرون کند ‌و چون آدم ابوالبشر کلمات توبه را بر زبان آرد و از بهشت آسمانی ولایت آرام بر زمین رعیت بنشیند و با حوای خود آسوده زندگی‌کند و برادر کشی‌هابیل و قابیل را ببیند ‌و راز دان تاریخ شود. بدین سان، دست کم خطیبی باقی‌می ماند تا فارغ از سودای ریاست به ارشاد و موعظت بپردازد و به عهد امانت وفا کند، مگر دیگر بار با کرامت ورخصت مردم در” مسجد کرامت” تردد کند و به شکرانه سلامت “درویشان بی‌نوا را تفقد کند”.
‎یا خفتگان مجلس خبرگان سر از خواب غفلت بر آورند و بند اسارت بشکنند و روزگار ولایت جائره را به سر آورند. ولی آیا امید بستن به سرد مزاجان گرمخانه خبرگان که مشاطگان قدرتند و رطب خوردگان ولایت، آب به غربال پیمودن و گره بر باد زدن نیست؟

‎اما آن جریده دریده نگون بخت که گوش به فرمان بیت رهبری است وقتی‌جعل خبر کرد و مرا “مرتد” شمرد، دانستم که پا را از گلیم غصبی خویش درازتر کرده است. منتظر نشستم تا از بیت ولایت اشارتی رود و فرمان ” استرداد ارتداد” صادر شود. چون می‌دانستم که رهبری حکم تکفیر و ارتداد را از شئون ولایت می‌داند و بولفضولی دیگران را در این امرولایی حتی اگر فقیهان و مراجع باشند، نه به خاطر عدالت بل به خاطر ولایت، تحمل نمی کند. چنین شد و آن نگون بختان وادار به تکذیب شدند و کذب بر کذب انباشتند و پلیدی نخستین را به پلیدی دیگر شستند و بر آن اسکناس هفت صد تومانی که با تقلبی ابلهانه جعل کرده بودند مهر باطله زدند. با خود”حافظانه” می خواندم:
‎بشکر تهمت تکفیر کز میان برخاست – بکوش کزگل و مل داد عیش بستانی
‎جفا نه شیوه دین پروری بود حاشا – همه کرامت ولطف است شرع یزدانی
‎من از آن نسبت مکرر مجعول ابدا نرنجیدم و بر خود نلرزیدم چون ایمان خود را از عارفان گرفته‌ام نه از فقیهان. فقیهان باید بر خود بلرزند که جمعی‌بی‌فضیلت و بی‌ایمان چنین ریشخند فقاهت می کنند و سرمایه شان را بر سر بازار سیاست آتش میزنند. “ولی امر مسلمین” باید پریشان شود و گریبان چاک کند که بز‌های لنگ پیشاپیش گله می روند و بر تر از سلطان، فرس می رانند و خادمند و مخدومی می کنند. وبداند که دیری نخواهد گذشت که شاخ گستاخ این دشمنان خانگی جامه و عمّامه ولایت را هم بدرد و تاج سلطنت را بشکند و روزگار امارت را تباه کند. هلا تا کار را از دستش بیرون نیاورده اند گریبان خود رااز دستشان بیرون آورد وایرانی را از هلاکت وسلطانی راازسوء سیاست برهاند.”صبا گر چاره داری وقت وقت است”.
‎قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند – بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم
‎فتنه می بارد از این سقف مقرنس برخیز – تا به میخانه پناه از همه آفات بریم
‎ربنا لا تسلٌط علینا من لا یرحمنا : خداوندا حاکمان بی رحم را بر ما چیره مکن.
‎عبدالکریم سروش – خرداد ماه هزار و سیصد و هشتاد و نه خورشیدی
.
http://www.drsoroush.com

اکبر گنجی در پاسخ به تاج زاده : نقش آیت الله خمینی در سرکوب مخالفین

ژوئن 19, 2010

نامه بسیار مهم اکبر گنجی به  تاج زاده ، خواندن این نامه را برای آشنایی با گوشه هایی از تاریخ جمهوری اسلامی و نقش خمینی در کشتارها و سرکوبهای دهه سیاه شصت را به همه دوستان توصیه میکنیم :

از سایت روز آنلاین :

مصطفی تاج زاده شجاعت عملی را با شجاعت نظری آمیخته و حاصلی پدید آورده به نام «پدر، مادر، ما باز هم متهمیم» [۱]. شجاعت نظری یعنی روشنگری، یعنی جرأت اندیشیدن داشتن، و بیرون آمدن از دوران طفولیت و تقلید و مرید بودن(رأی کانت). شجاعت نظری مهمتر از شجاعت عملی و تحمل زندان و شکنجه است. برای این که رویارویی منتقدانه با باورهای پیشین خود، شرط لازم این نوع شجاعت است. اگر باورها و اندیشه های فرد یکی از مهمترین ارکان هویت او باشند، شجاعت نظری یعنی ساختن هویت خود از طریق تغییر و نفی دائمی، و دود کردن و به هوا فرستادن هر آنچه سفت و سخت است.
تاج زاده نوشته است: «همه ی ما در آن دوره [دهه ی اول انقلاب] خطاهای جدی داشتیم… خطای ما این بود که در مقابل برخی رفتارهای دادگاه های انقلاب موضع نگرفتیم… [حاکمان فعلی می خواهند] استثناهای دهه ی اول انقلاب را به قاعده تبدیل سازند. واضح ‌تر بگویم، سکوت تأیید‌آمیز درباره ی نحوه ی محاکمات دادگاه انقلاب خطای ما بود… اعتراف می ‌کنم که اگر در زمان خود در مقابل مواجهه ی نادرست با آیت‌الله شریعتمداری و برای حفظ حریم مرجعیت اعتراض می ‌کردیم، کار به جایی نمی‌ رسید که امروز حرمت مراجع و عالمانی همچون مرحوم آیت‌الله منتظری و حضرات آقایان وحید خراسانی، موسوی اردبیلی، صانعی، بیات زنجانی، دستغیب شیرازی، طاهری اصفهانی، جوادی آملی و… حتی در صدا و سیما مورد تعرض قرار گیرد و کار به جایی برسد که حتی بیت و نوه امام و حسینیه و مرقد ایشان و نیز آرامگاه مرحومان صدوقی و خاتمی از تعرض مصون نماند… باید از برخوردهای ناصوابی که با مهندس بازرگان و دکتر سحابی صورت گرفت، عذر خواست و نیز باید از همه سیاسیونی که خواهان فعالیت قانونی بودند و حقوقشان به بهانه‌های مختلف نقض شد، پوزش طلبید… انتقال صفحات درخشان تجربه ی بزرگ نسل انقلاب به نسل کنونی، هنگامی میسر است که تکلیفمان را با لکه‌های تاریک تاریخ خودمان مشخص کنیم».
تاج زاده سرکوب ها و زندان ها و شکنجه های دهه ی اول انقلاب (دوران آیت الله خمینی) را «استثنا» قلمداد می کند که در دوران آیت الله خامنه ای می رود تا به قاعده و رویه تبدیل شود. این نوعی تحلیل ایدئولوژیک است که در تعارض با واقعیت قرار دارد. سرکوب های دهه ی اول انقلاب، برنامه ریزی شده، سازمان یافته و بسیار گسترده بود. بدترین دوران زندان های جمهوری اسلامی، زندان های دهه ی اول انقلاب است که بدترین نوع شکنجه ها در آن اعمال می شد. قتل عام تابستان ۱٣۶۷ که با حکم آیت الله خمینی صورت گرفت، مطابق معیارهای دیوان بین المللی کیفری، «جنایت علیه بشریت» به شمار می آید. منتها شانس رهبران جمهوری اسلامی این است که این دادگاه نمی تواند به جرائم قبل از سال ۲۰۰۲ رسیدگی کند. شانس دیگر انها این است که ایران (همچون اسرائیل و آمریکا) عضو دیوان نیست و دیوان بدون تصویب شورای امنیت سازمان ملل نمی تواند به پرونده ی ایران رسیدگی کند. شانس سوم رهبران خودکامه ی رژیم این است که اعضای شورای امنیت سازمان ملل (خصوصا آمریکا که نمی خواهد پای نظامیانش به این دادگاه باز شود) علاقه یی به حقوق بشر و رسیدگی به جرم جنایت علیه بشریت ندارند. با اندکی اغراق می توان مدعی شد که وضعیت زندانیان سیاسی در زندان های امروز ایران در مقایسه ی با دهه ی اول، وضعیت زندگی در بهشت در برابر اسارت در جهنم است. چه کسی نمی داند که آیت الله خمینی آمر جنایت علیه بشریت (قتل عام تابستان ۱٣۶۷) بود؟ او بود که به صراحت تمام به ستاد انقلاب فرهنگی دستور داد که از ادامه ی تحصیل دانشجویان مارکسیست ممانعت به عمل آورند و دانشگاه ها را از اساتید دگراندیش تصفیه کنند.

دو قرائت

سخنان مصطفی تاج زاده درباره ی آیت الله خمینی را دوگونه می توان قرائت کرد. اول- وی به دنبال این است تا دامن آیت الله خمینی را از آن خطاها و نامردمی ها و جنایات پاک کند. دوم- نوشتار وی پذیرش نقش آیت الله خمینی در آن چیزی است که او خطاهای هولناک و لکه های تاریک می خواند، منتها به صورت سربسته تا مریدان را نترساند.

تاج زاده به طور مشخص به برخورد با مراجع تقلید اشاره می کند و می گوید ما باید از ابتدا در مقابل آن شیوه ها می ایستادیم. در دو قرائت یاد شده، ایستادن، دو معنای متفاوت خواهد داشت. مطابق اولی، ایستادن در مقابل استثناهایی است که برخلاف میل آیت الله خمینی صورت گرفت. مطابق دومی، ایستادن معنایی جز مخالفت با شیوه های زمامداری آیت الله خمینی نخواهد داشت. چه کسی جز آیت الله خمینی در پشت آن نوع رفتار با آیت الله شریعتمداری قرار داشت؟ مگر بدون اذن او کسی جرئت چنان رفتاری را با یک مرجع تقلید می توانست به تصور درآورد؟ آیت الله منتظری در این خصوص گفته است:

«روزی آقای حاج احمد آقا در قم به منزل ما آمد و در حالی که آقای سید هادی نیز حضور داشت به نحو تهدیدآمیز گفت: «امشب قطب زاده در تلویزیون مطالبی را راجع به آقای شریعتمداری می گوید، شما مواظب باشید حرفی نزنید و چیزی نگویید». بعدً شب مصاحبه آقای قطب زاده از تلویزیون پخش شد و در این راستا بود که به سراغ آقای شریعتمداری رفتند، و من از صحت و سقم قضایا بی اطلاع بوده و هستم. بعداً شنیدم آقای حاج احمد آقا در زندان سراغ آقای قطب زاده رفته و به او گفته است: شما مصلحتاً این مطالب را بگویید و اقرار کنید و بعد امام شما را عفو می کند، ولی بالاخره او را اعدام کردند. و باز بعدها از طریق موثقی شنیدم که جریان ریختن مواد منفجره در چاه نزدیک محل سکونت مرحوم امام به کلی جعلی است و واقعیت نداشته است و منظور فقط پرونده سازی برای مرحوم آقای شریعتمداری بوده است» [۲]. (more…)

بخشی از اسناد فوق سری بازجوئی سعید امامی درباره قتل سید احمد خمینی

ژوئن 10, 2010

با تشکر از دوستی که مطلب زیر را برای ما ارسال داشته اند، ما از مطالب ارسالی شما استقبال کرده و پس از تایید هیئت تحریریه همه را در این سایت قرار میدهیم ( ذکر  یک مقاله و خبر  لزوما به معنای تایید اعتقاد و مرام سیاسی نویسنده نیست) :

برگی از بازجوئی سعید امامی – جلد شانزدهم پرونده – صفحه۳۸۴

…………….من از آغاز انقلاب تا به امروز سرباز گوش به فرمان نظام مقدس اسلامی و مقام ولایت بوده و هستم، هیچگاه بدون کسب اجازه و یا بدون دستورات مقامات عالی نظام کاری انجام نداده ام. هرچه را که به صلاح نظام و اسلام دانسته ام به عنوان پیشنهاد به مسئولانم ارائه کرده ام. من خود را گناهکار نمی دانم. کسانی که حذف شده اند، مرتد، ناصبی و محارب بوده اند. حکم مجازات آنها مثل همیشه به ما تکلیف شده است و ما آنچه کرده ایم اجرای تکالیف شرعی بوده است نه قتل و جنایت.
حکم اعدام داریوش فروهر و پروانه اسکندری را به روال معمول همیشگی حجة الاسلام علی فلاحیان به من داد. احکام اعدام سایر محاربین قبلا” در زمان وزارت فلاحیان صادر شده بود. از مدت ها پیش قرار بر این بود که عوامل مؤثر فرهنگی وابسته که توطئه تهاجم فرهنگی را در ایران پیاده می کردند و جمعاً صد نفر بودند اعدام شوند. حکم حذف ۲۹ نفر از نویسندگان از مدت ها پیش مشخص و احکام قبلاً صادر شده بود که در مورد ۷ تن از آن عناصر احکام در دوره وزارت علی فلاحیان اجرا شده بود. وقتی حکم اعدام فروهر به ما ابلاغ شد پرسیدیم که تکلیف احکام معطل ماندۀ اعضای کانون نویسندگان چه می شود؟ که حاج آقا دری نیز گفتند: هرچه سریعتر اقدام شود بهتر است. این بار نیز مثل ماقبل انجام شد با فرق اینکه به جای ابلاغ از سوی فلاحیان امور از طریق حاج آقا دری نجفآبادی هماهنگ می شد.هنگامی که بازجو از امامی سؤال می کند که آیا اعدامها رویۀ امنیتی داشت و با حکم “حفظ نظام از واجبات است” انجام می شد یا حکم های موضوعی نیز داشت؟ سعید امامی پاسخی می دهد که شاید بتوان آن را مهم ترین فراز بازجوئی های وی تلقی نمود. وی در جواب می گوید :” فلاحیان با وجود آنکه خود حاکم شرع بود، اما معمولاً و در موارد حساس احکام حذف محاربان را شخصاً صادر نمی کرد. (more…)

پشت صحنه مراسم 14 خرداد در گزارش محمدعلی انصاری به سیدحسن خمینی

ژوئن 8, 2010

پارلمان‌نیوز: حجت الاسلام و المسلمین محمد علی انصاری از اعضای دفتر حضرت امام به عنوان دبیر ستاد مرکزی بزرگداشت  خمینی طی نامه ای به تولیت آستان امام، سیر چگونگی تصمیمات مربوط به برنامه های مراسم 14 خرداد در حرم امام، و اجمالی از تنگناها و مسائل پشت صحنه این مراسم و نکاتی ناگفته از حوادث پدید آمده در حین برنامه را رسما گزارش نموده است.

روابط عمومی ستاد مرکزی بزرگداشت امام خمینی  تاکید کرد که با توجه به وسعت یافتن گمانه زنیها و بیان اطلاعات خلاف واقع از حوادث این روز بصورت گسترده به نقل از منابع غیر رسمی در سایتها و رسانه ها، ستاد بزرگداشت امام خمینی انتشار عین این گزارش را جهت آگاهی مسئولین محترم نظام و مردم شریفمان مفید و ضروری می داند.

این گزارش بدین شرح است:

بسمه تعالی
خدمت سرور گرامی حضرت حجت الاسلام والمسلمین آقای حاج سید حسن خمینی دامت برکاته
با سلام و  تحیت ؛

از زمان رحلت جانسوز حضرت امام تاکنون ،بیست و یک مراسم سالگرد و بزرگداشت آن حضرت در چهاردهم خرداد و در حرم مطهربرگزار شده است ، به استثنای سالگرد هشتاد و هشت و امسال در 19 سال قبل با پایان سخنرانی مقام معظم رهبری و عزیمت زائران محترم از حرم مطهر به اوطان، ملاحظه توفیق برگزاری بدون حادثه این مراسم عظیم، خستگی شبانه روزی ماه ها تلاش بی وقفه دست اندر کاران ستاد بزرگداشت را به رضایتمندی و شکرگزاری و تبریک مبدل می ساخت. حقیر نیز که مسئولیت سنگین ستاد مراسم را عهده دار بودم انشاء الله کمتر از سایر عزیزان دغدغه نداشتم در اولین فرصتی که گزارش توفیق برگزاری مراسم را خدمت جنابعالی و بیت شریف امام تقدیم می کردم از اینکه یکبار دیگر افتخار خدمتگذاری به نظام و امام و زائرین امام را یافتم خدای را شاکر و با رضایتمندی، آثار و فشارهای روحی ناشی از دغدغه ها و سنگینی مسولیت را که تا ماه ها بعد از مراسم رهایم نمی ساخت، تحمل می کردم. سال گذشته مراسم سالگرد امام به گونه ای برگزار شد که تلخیها و بعضا اسائه ادبها در آن به بهانه تقارن رقابت انتخابات با سالگرد امام تا اندازه ای توجیه پذیر می نمود. اما در پایان مراسم امسال نه تنها شادی در چهره هیچکدام از همکاران ما نبود بلکه تلاش می شد که با یکدیگر مواجه نشوند. من برای اولین بار با اینکه خدمت به امام و زائرین امام را بر هر چیز دیگر ترجیح می دهم، آرزو کردم ای کاش مسئولیت مراسم با من نبود که ما شاهد آن باشیم که در محضر امام و زائران شریفش و در جلوی دیدگان مسئولین محترم نظام و هزاران شخصیت محترم سیاسی و روحانی و لشکری و کشوری و صدها تن از اندیشمندان و میهمانان خارجی شرکت کننده بیش از چهل کشور و آن هم در صف نماز جمعه در حالی که قریب به اتفاق اعضای بیت شریف امام در مراسم حضور داشتند به جنابعالی که یادگار امام و نماد شایسته بیت امام هستید آن گونه برخورد شود و عرق شرم را بر پیشانی انسان منصف سرازیر نماید. گرچه جنابعالی در پایان مراسم مرا دلداری دادید و به دیگران هم فرمودید که قضیه مهمی نیست و اینگونه مسائل را باید تحمل کرد، اما اجازه دهید که من برای آگاهی بیشتر ملت شریف ایران و اعضای بیت امام و برای رفع شبهاتی که به سرعت بعد از این حادثه توسط برخی محافل دامن زده می شود، مسائل قبل و حوادث پشت صحنه تریبون را بازگو کنم و خدا می داند که امسال با تمام وجود آن هم به تاسی از فرمان خداوند و انبیاء و ائمه هدی علیهم السلام و پیروی از امام تلاش نمودم که مراسم امسال، مراسم وحدت و همدلی باشد و آرزو داشتم چهاردهم خرداد نقطه عطفی برای دوری از کدورتها واختلافها و جدایی ها گرددو همه ی دست اندر کاران ستاد می دانند که در هیچ جلسه ای نبود که به اعضای کمیته های فرهنگی، امنیتی و اجرایی به این مسئله ی مهم تاکید نکنم. لذا با اصرار اینجانب موضوع وحدت به عنوان محور کارهای فرهنگی و تبلیغاتی قرار گرفت. (more…)

نه تو خمينی هستی نه ايران ايران ديروز!‬ علی کشتگر

ژوئن 8, 2010

علی خامنه ای در سالگرد درگذشت آيت الله خمينی، رهبران جنبش سبز را به اعدام تهديد کرد.‬
او گفت: «برخی با هواپيمای امام و با همراهی امام از پاريس به ايران آمدند، اما در زمان امام به خاطر خيانت اعدام شدند؛ بعضی از دورانی که امام در نجف بود با ايشان ارتباط داشتند و در ابتدای انقلاب هم مورد توجه امام قرار گرفتند، اما بعد رفتار و موضع‌گيری آنها موجب شد که امام آنان را طرد کرد».‬

در پاسخ به اين سخنان علی خامنه ای که در استانه ۲۲ خرداد سالگرد خيانت بزرگ او به رای ملت و به قصد مرعوب کردن مردم ايراد شد ياد آوری چند نکته ضروری به نظرم رسيد‬
۱- خامنه ای خمينی نيست. آيت الله خمينی بنيانگذاز جمهوری اسلامی بود و همه جناح های نظام ‬
اتوريته و رهبری او را پذيرا بودند. مرجعيت آيت الله خمينی در ميان روحانيون زير سوال نبود، در حالی که امروز خامنه ای حتی در ميان روحانيت هم مقبوليت ندارد و ناچار است به زور نيرو های نظامی امنيتی و يا با رشوه هلی مالی جايگاه خود را حفظ کند. ‬
۲- در زمان آيت الله خمينی پايگاه توده ای نظام در حدی بود که فراخوان او می توانست ميليونها نفر را در سراسر کشور بسيج کند، در حالی که امروز برای گردآوری چند هزار نفر در مراسم رسمی حکومت همه امکانات نظام بسيج می شود تا عده ای از تهيدستان را بخاطر يک وعده شکم سير در کنار بسيجی ها بنشانند. همين مراسم امسال سالگرد درگذشت آيت الله خمينی مثال خوبی است برای خامنه ای و ايادی او که فلاکت خود را نظاره کنند. هزاران اتوبوس در سراسر کشور برای آوردن داوطلب به مراسم سالگرد راه افتادند،‌همه امکانات رژيم بسيج شد و دست آخر هم حکومتی که می خواست با برگزاری تظاهرات ميليونی، جنبش سبز و سران آن را مرعوب کند نتوانست حتی ۵۰ هزار نفر را به دور خود جمع کند. حالا همين را مقايسه کنيد با واکنش سريع مردم در جريان درگذشت آيت الله منتظری که با وجود همه موانع نظامی و امنيتی و مخاطراتی که وجود داشت ظرف کمتر از ۲۴ ساعت صد ها هزار نفر برای ادای احترام به وی خود را به قم رساندند.‬
۳- مردم امروز ايران هم ديگر مردم دوره آيت الله خمينی نيستند. جامعه ايران به لحاظ سياسی و درک مردم از حقوق شهروندی چنان دگرگون شده که ميشود گفت تفاوت٣٠ و يا ٢٠ سال پيش با امروز تفاوت از زمين تا آسمان است. در آن زمان بخش بزرگی از مردم از جمهوری اسلامی و رهبر آن حمايت می کردند، حالا اما اکثريت عظيم ملت از خامنه ای منزجرند و برای حق رای خويش جان بر کف به خيابانها می ريزند و اين همه جنايات ماموران خامنه ای در زندان و بيرون زندان هم خللی در اراده آنها پديد نياورده است. البته در دوره خمينی هم اعدام مخالفان از جمله اعدام قطب زاده و خلع بنی صدر نه از موضع قدرت که از موضع ضعف صورت گرفت. قتل عام زندانيان سياسی هم جنايتی بود که خمينی پس از نوشيدن جام زهر آتش بس و احساس ضعف به قصد ارعاب مخالفان به آن دست زد. ‬
اعدام های دوره خمينی هم البته مايه تقويت نظام و اعتبار او نشد بلکه نخستين شکافهای عميق در درون نظام حاکم که به اعتراض و برکناری آيت الله منتظری و ميدان دار شدن امثال خامنه ای انجاميد و نظام را در سراشيب انزوا و افول قرار داد از پيامد های همين اعدامها است. ‬
۴- جهان امروز نيز در مقايسه با ۳۰ سال پيش دگرگون شده است چنان که کار آدمکشان و خودکامگان و همه حکومتهايی که می خواهند به زور سرنيزه و فساد و ارعاب بر ملت خود حکومت کنند روز به روز دشوار تر شده است. امروز جهانيان نسبت به آنچه در ساير نقاط جهان رخ می دهد آگاه تر و حساس تر شده اند. ‬
کودتای ۲۲ خرداد و عواقب آن حکومت خامنه ای را از درون و برون دچار آن چنان فرسايشی کرده که رهبری او حالا حتی در ميان اصول گرايان و نظاميان نيز زير سوال است. اين همه اعتراضات و مخالفتهای اصولگرايان عليه دولت احمدی نژاد نشانه چيست؟ خامنه ای امروز نه رهبر که در حد سخنگوی افراطی ترين جريانات نظامی ـ امنيتی تنزل کرده است. اين که اخيرا بخشی از نيرو های نظامی – امنيتی مصباح يزدی را امام خوانده اند حکايت از آن دارد که موقعيت خامنه ای حتی در ميان تکيه گاه اصلی او نيز زير سوال است. تهديد سران جنبش سبز به اعدام چيزی جز تسليم به موضع مصباح يزدی و دنباله روی از او و شاگردان او که مدتهاست همين شعار ها را سر می دهند نيست. بهترين کاری که خامنه ای در حق خود و اطرافيانش می تواند انجام دهد نه تهديد مخالفان به اعدام که تسليم به اراده مردم و طلب بخشش است. کاری که حداقلی از شجاعت و صداقت می خواهد، چيزی که او از آن بی بهره است.‬

يکشنبه ١٦ خرداد ١٣٨٩‬
علی کشتگر‬

نوبت به فرزند ایة الله مطهری رسید (محمدرضا یزدان پناه ـ آرش معتمد)

ژوئن 7, 2010

با تشکر از دوستی که مطلب زیر را برای ما ارسال داشته اند، ما از مطالب ارسالی شما استقبال کرده و پس از تایید هیئت تحریریه همه را در این سایت قرار میدهیم ( ذکر  یک مقاله و خبر  لزوما به معنای تایید اعتقاد و مرام سیاسی نویسنده نیست) :

آخرین یادداشت علی مطهری در انتقاد از احمدی نژاد و اتفاقات مراسم بزرگداشت 14 خرداد، باعث شد تا جریان حامی دولت، در برابر سخنان او شدیدترین مواضع را اتخاذ کند و خواستار اخراج وی از فراکسیون اصولگرایان مجلس شود. در همین راستا بود که هیات داوری فراکسیون اصولگرایان مجلس، مطهری را احضار کرد و مورد بازخواست قرار داد، کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس اظهاراتش را بررسی کرد و سایت های خبری حامی دولت مطالب متعددی در حمله به او به چاپ رساندند.
دور جدید حملات علیه علی مطهری، پس از آن آغاز شد که این نماینده تهران در مجلس و فرزند ایة الله مرتضی مطهری در یادداشتی که پس از ماجرای اهانت به سید حسن خمینی در نماز جمعه 14 خرداد منتشر کرد، معترضان به نوه آیت الله خمینی را به سپاهیان ابن زیاد و عمر سعد که در روز عاشورا با سر و صدا مانع از سخنرانی نوه پیامبر شده بودند، تشبیه کرد.
مطهری در این یادداشت که ابتدا در سایت تابناک، نزدیک به محسن رضایی، منتشر شد و سپس به صورت گسترده در رسانه های مختلف بازتاب یافت، برای چندمین بار پس از انتخابات جنجالی دهم ریاست جمهوری، نام محمود احمدی نژاد را در کنار میرحسین موسوی و مهدی کروبی به عنوان “سران فتنه” قرار داد و ممانعت از سخنرانی حسن خمینی در روز 14 خرداد را “حادثه ای از پیش طراحی” شده خواند که “شخص رئیس جمهور در آن نقش اساسی داشت.”
نماینده تهران در مجلس در تشریح این مسئله نوشت: “حادثه ممانعت از سخنرانی حجة الاسلام سید حسن خمینی در مجلس سالگرد رحلت امام خمینی (ره) یک حادثه تلخ و مخالف آرمان‌های انقلاب اسلامی از جمله آزادی بیان بود و البته یک حادثه از پیش طراحی شده بود که شخص رئیس‌جمهور در آن نقش اساسی داشت و می‌توان گفت از سنخ مناظره انتخاباتی ایشان بود که زمینه فتنه را فراهم کرد. نوع سخنان رئیس‌جمهور محترم که به جای وحدت، تفرقه انگیز بود، اصرار بر طولانی کردن سخنان خود تا وقتی برای سیدحسن باقی نماند و نیز جمله آخر ایشان که «اکنون به سخنان رهبر انقلاب گوش فرا می‏دهیم» دلیل بر این مدعاست.” (more…)

استالین به همسر لنین: زیاد زر نزن که من اگر بخواهم میتوانم از شرت خلاص شوم و یکی دیگر را به عنوان همسر لنین به مردم معرفی کنم (دوراندیش)

ژوئن 6, 2010

ماجرای دعوای بین خامنه ای و سید حسن خمینی و اهل و عیال رهبر سابق و شعار «نواده روح الله ، سید حسن نصرالله » که در مراسم ارتحال خمینی داده شد  مرا به یاد انقلاب روسیه می اندازد .از قرار معلوم همه انقلابها یک سرانجام دارند چون  شباهت بین این ماجرا و داستانی که از انقلاب روسیه نقل میکنم  واقعا عجیب است(قابل ذکر است که لنین بچه نداشت و تنها اهل و عیالش همین کروپسکایا بود)   : معروف است که پس از مرگ لنین نادژدا کروپسکایا که همسر او بود در صف مخالفان استالین قرار گرفته بود . لنین وصیت معروفی دارد که در آن از همراهان خود در کمیته مرکزی خواسته که از شر استالین خلاص شوند چون به نظر لنین » این مرد بیش از حد خشن است » و برای آینده حزب خطر دارد . کروپسکایا با پیروی از وصیت شوهرش از ابتدا مخالف استالین بود . معروف است بعدها استالین به او تشر زده بود که زیاد حرف نزن که اگر بخواهم میتوانم دستور بدهم سرت را زیر آب کنند و یکی دیگر را به عنوان همسر لنین به این مردم معرفی کنم و کسی هم جیک نخواهد زد . حالا هم آقای خامنه ای با این شعار دقیقا همین را به سید حسن میگوید که زیاد زر نزن وگرنه اگر بخواهم  میتوانم نصر الله را به جای تو به عنوان نوه امام بیاورم سر کار.  نمونه دیگرش هم البته  در صدر اسلام اتفاق افتاد و  داستان رفتاری را هم که با علی و حسین و سایر افراد خانواده پیغمبر شد همه میدانند که سرانجام کسانی بر تخت خلافت اسلامی تکیه زدند که از مخالفان سرسخت محمد در هنگام انقلاب او در مکه بودند.

همه انقلابها یک سرانجام دارند و فرزندان خود را میخورند ، حتی از بازماندگان رهبر نیز نمیگذرند ، ولی ما مردم چرا یاد نمیگیریم ؟

«دوراندیش»

مهدی کروبی در پیامی به نوه امام: مروّج خط امام کسانی شده اند که یاور قتل های زنجیره ای بوده اند/ ماجرای طلحه و زبیر ریشه در حوادث صدر اسلام دارد

ژوئن 6, 2010

سحام نیوز: مهدی کروبی در نامه ای به نوه امام، حادثه روز ۱۴ خرداد و توهین و جسارت به وی را در جوار مرقد مطهر و در حضور صدها هزار زائر و عزادار مایه تاسف دانست.
به گزارش خبرنگار سحام نیوز-سایت رسمی حزب اعتماد ملی-  کروبی در بخشی از این پیام به سید حسن خمینی آورده است که “حضرتعالی خوب می دانید که این جماعت اندک سازمان دهی شده و آموزش دیده حسابشان از خیل عظیم عاشقان امام و دوستداران فرزندان و بستگان ایشان به خصوص شخص حضرتعالی جداست.” متن کامل این نامه به شرح ذیل میباشد:

باسمه تعالی

حضرت حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای حاج سید حسن خمینی فرزند برومند یادگار گرانقدر حضرت امام قدّس سّر هما

با عرض سلام و تسلیت مجدد به مناسبت سالگرد ارتحال حضرت امام به حضور جنابعالی و سایر اعضاء بیت شریف امام راحل، حادثه دلخراش روز ۱۴ خرداد و توهین و جسارت به حضرتعالی در جوار مرقد مطهر و در حضور صدها هزار زائر و عزادار که از نقاط دور و نزدیک به منظور عرض تسلیت و ابراز همدردی به حضور اعضاء آن بیت شرافتمند و عزاداری و تجدید عهد با آرمانهای بلند رهبر محبوب و فقید خود به آن مکان مقدس آمده بودند موجب تأسّف و تأثّر شدید و جریحه دار شدن وجدان و احساسات همۀ عاشقان و دلباختگان امام راحل و از جمله اینجانب گردید. (more…)

علي مطهري احضار شد

ژوئن 6, 2010

خبرگزاری فارس: هيئت داوري فراكسيون اصولگرايان مجلس علي مطهري را به براي اداي توضيحاتي در خصوص موضع گيري‌هايش در قابل جريان فتنه احضار كرد.

در پي انتشار يادداشتي از علي مطهري نماينده تهران و عضو فراكسيون اصولگرايان مجلس در خصوص آخرين تحولات سياسي در بحث سايت‌ها، جمع كثيري از اعضاي فراكسيون نسبت به اين موضوع تذكر دادند.

هيئت داوري فراكسيون اصولگرايان مجلس با توجه به تذكرات متعدد اعضاء صبح امروز علي مطهري را به اين هيئت فراخواند تا درباره مواضع خود در خصوص تحولات پس از انتخابات به خصوص يادداشتي كه روز گذشته از وي درباره سالگرد امام (ره) منتشر شده توضيحاتي ارائه دهد.

اعضاي هيئت داوري از علي مطهري خواستند تا در خصوص دفاع وي از سران فتنه و حمله به معترضان به سران فتنه در مراسم سالگرد ارتحال امام و همچنين اظهار نظر وي در واكنش به سخنان رهبر معظم انقلاب در خطبه‌هاي نماز جمعه گذشته توضيح دهد.

هيئت داوري فراكسيون اصولگرايان مجلس متشكل از 5 نماينده روحاني است كه چنانچه يكي از اعضاي فراكسيون اساسنامه را رعايت نكرده و آن را نقض كند از وي توضيح خواسته و تذكر مي‌دهد و در صورت ضرورت در خصوص عضويت نامبرده در فراكسيون تصميم گيري مي‌كنند.

هشدار بسیجیان به سید حسن خمینی در مراسم 14 خرداد

ژوئن 5, 2010

مقاله ای از بابک داد : جنبش سبز هنوز کابوس حکومت است

ژوئن 5, 2010

سخنراني آقاي سيدحسن خميني بنا به گزارشات، با ميل خود او نبود. ضمن اينكه قرار بود سخنران اول سيدحسن خميني باشد و سخنران بعدي احمدي نژاد و سپس رهبري سخنراني كند. اما احمدي نژاد با تصاحب تريبون، سخنرانيش آغاز كرد و آنقدر به سخنراني خود ادامه داد كه دو بار از سوي آقاي انصاري (از دفتر نشر آثار امام) محترمانه تذكر گرفت. با اين همه او اعتنايي نكرد تا زماني تريبون را به نوه امام واگذار كند كه «آقا» آمده باشد و حسن خميني فرصت نكند طولاني صحبت كند و يا نتواند صراحتا» از جنبش سبز حمايت كند. پرده دوم نمايش هم قرار بود در همين اثنا انجام شود؛ اهانتي سازمان يافته به نوه بنيانگذار جمهوري اسلامي در حضور و با سكوت تأييد آميز مقام رهبري. (more…)


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: