Posts Tagged ‘زندانی’

جمهوری اسلامی به زودی سقوط خواهد کرد چون ……(دوراندیش)

ژانویه 13, 2011

دولتهای توتالیتر همه شبیه هم هستند . سرانجام هر دولت توتالیتر مستقر بر یک ایدئولوژی ، سقوط است . اگر دولت توتالیتر بسیار قوی باشد و هر نوع صدای مخالفی را خاموش کرده باشد به صورتی که با شورش عمومی سرنگون نشود از دومرحله تغییر گذر خواهد کرد .  در مرحله اول پس از یک دوران سرکوب شدید وقتی کارد به استخوان مردم میرسد و امکان شورش عمومی شدت مییابد گروهی از درون همان دولت که میانه روتر هستند بر تندروها غلبه کرده و سیاستهای دولت را صدوهشتاد درجه تغییر میدهند ولی هنوز دولت توتالیتر بر کشور مسلط است و اجازه ابراز هیچ گونه نظر مخالفی را نمیدهد .   واضحترین نمونه این تغییر را میتوانیم در قویترین دولت توتالتیر قرن بیستم یعنی دولت شوروی شاهد باشیم . در دوران استالین کارد به استخوان مردم رسیده بود و پس از مرگ او واقعا احتمال سرنگونی دولت میرفت وبه همین سبب گروهی از درون دولت به رهبری خروشچف سکان اصلاحات را در دست گرفتند و با تغییراتی چند و کاستن از فشارها و بستن گولاگها و غیره توانستند کیان دولت را نجات دهند و چند دهه بر عمر آن بیفزایند . اما این یک درمان قطعی نیست چون به هر حال دیکتاتوری مطلق منجر به فساد مطلق میشود . رفرمهای افرادی نظیر خروشچف در حکم یک داروی موقت است که جلوی سقوط فوری را میگیرد ولی نمیتواند مانع سقوط محتوم  شود . در مرحله دوم دولت توتالیتر به سکون و رخوت دچار میشود . سران جدید جلوی هر گونه تغییری را میگیرند و بر این خیالند که با تغییراتی که داده اند حکومت خود را نجات داده اند اما به دلیل فساد شدید روز به روز دولت از داخل میپوسد . موریانه فساد تا آنجا پایه های رژیم را میخورد که سرانجام اینبار برای نجات کشور و نه سیستم ایدئولوژیک و حزب حاکم ،  گروهی از درون همین دولت سر برمیدارند و آن را به کلی سرنگون میکنند همان امری که در شوروی در دهه نود رخ داد . دولت چین اکنون در مرحله اول به سر میبرد . پس از مرگ مائو سران خردمندترحزب کمونیست برای نجات سیستم و حزب یک تغییر صد و هشتاد درجه در سیاستهای کشور دادند و با این کار بر عمر سیستم افزودند و لی این امر مانع گسترش فساد نشده است . اکنون فساد خانمان بر انداز در چین بیداد میکند و دولت چین دیر یا زود وارد مرحله دوم خواهد شد که برای نجات کشور گروهی از درون همان سیستم به کلی حزب را کنار خواهند زد و سیستم توتالیتر را از بین خواهند برد .    گاهی اوقات هم سرنگونی این دولتها با اندکی خون و خونریزی همراه است مانند دولت رومانی چائوشسکو که کشور وارد مرحله ای از سقوط و پوسیدگی شده بود که گروهی از سران حزب و ارتش برای نجات کشور مجبور به یک کودتای نظامی شدند و چائوشسکو را تیرباران کردند . در دولت توتالیتر هیتلر وقتی کشور به مرحله نابودی مطلق نزدیک شد گروهی از نزدیکترین افسران ارتش به هیتلر کودتایی بر علیه هیتلر ترتیب دادند و سعی کردند او را با انفجار یک بمب در قرارگاهش از بین ببرند ولی موفق نشدند  و این منجر به نابودی قطعی آلمان هیتلری در پایان جنگ دوم شد.

دولت توتالیتر جمهوری اسلامی نیز نمیتواند از این سرنوشت محتوم فرار کند . اصلاح طلبان جناحی و فرقه ای از این دولت هستند که متوجه اند که سیاستهای دیوانه وار فعلی بقای کل جمهوری اسلامی را زیر سوال برده است و سعی دارند با ایجاد رفرم سیستم جمهوری اسلامی را نجات دهند . فعلا که به نظر نمیرسد تلاشهای آنان به نتیجه ای رسیده باشد و رهبر جمهوری اسلامی سرمست از باده قدرت سکان حکومت را در دست دارد و آن را به سوی آبشار نیاگارای سرنگونی محتوم رهنمون است ولی امکان دارد مانند دولت رومانی یا دولت هیتلر گروهی دیگر از درون سپاه سعی کنند با یک کودتای خونین کیان دولت جمهوری اسلامی را نجات دهند . اگر این دوگروه به نتیجه ای نرسند آنگاه سقوط دولت جمهوری اسلامی در یک شورش همگانی مردمی قطعی خواهد بود.
«دوراندیش»

Advertisements

بابک داد: دولت در «رأس امور»، جراّحي در پيش: از حالا گربه هاي محله را زير نظر بگيريد!

نوامبر 24, 2010
اول؛ دولت در رأس امور!
دعواهاي مجلس و دولت، بالاخره به همان نقطه اي رسيده كه در هر «شبه دموكراسي جعلي» قابل پيش بيني است. در چنين حكومتهايي كه مي خواهند فقط نمايشي از يك دموكراسي محدود داشته باشند، ولي به هيچكدام از قواعد مردمسالاري پايبند نيستند، غالبا» اين دعواها رخ مي دهند. اما در ايران، بخصوص بعد از كودتاي انتخاباتي سال قبل، حكومت تصميمات مهمي براي برچيدن آنچه «حشو و زوايد دموكراسي» مي داند، آغاز كرده است.
حكومت ابتدا «مجلس خبرگان» را برچيد كه وظيفه ذاتي اش، انتخاب رهبر و نظارت بر انجام وظايف رهبري است. وقتي نايب امام زمان(!) رهبر كشور ماست، ديگر چه احتياجي هست به مجلسي كه بتواند بر او و عملكردش نظارت كند؟ مجلس خبرگان كه سالها خفته بود، از سال قبل به طور كامل عقيم شد و در اجلاس ساليانه اش در مهرماه 88 با آنكه هاشمي رفسنجاني هم به رياست آن رسيد، اما عملا» آخرين نفسهايش را هم كشيد و عمرش را داد به آقاي جنتي!
نوبت بعد «مجمع تشخيص مصلحت نظام» بود كه گاهي در دعواهاي مجلس و دولت، بايد ميانداري مي كرد و بنا بر مصالحي، قوانين مورد دعوا را بررسي، اصلاح و تصويب مي كرد. مجمع تشخيص هم با انزواي آقاي هاشمي رفسنجاني رئيس آن، به محاق رفت و آن «استوانه نظام» كه روزي آيت الله خميني مي گفت: «انقلاب زنده است تا هاشمي زنده است!» از همه اركان اصلي حكومتي كنار نهاده شد. هرچند به نظر شخص من، اين كمترين تاواني بود كه هاشمي بايد مي پرداخت. اينك آنچه باقي ماندخ، يك دولت مطلوب رهبري است و يك «مجلس» كه گهگاه ايجاد مزاحمت مي كند و يك «قوه قضائيه» كه امثال جنتي گاهي بايد سرش فرياد بكشند كه چرا به مجرمان سياسي، مرخصي مي دهد؟! و چرا دسته دسته معترضان را اعدام نمي كند؟ از اين سه ركن، دولت و مجلس و قوه قضائيه، آنچه مطلوب آقاي خامنه اي بود و اكنون هم در «رأس امور» نشسته است، همين دولتي است كه يكه تاز ميدان است و با مديريتي مستقيم و بدون دفتر و دستك هاي اضافي، اوامر رهبري را اطاعت مي كند و يك احمدي نژاد دارد كه نظراتش از همه «به نظر آقا نزديكتر است!»
اينك مجلس شوراي اسلامي كه خود نيز به نوعي «منصوب» همين حكومت و شوراي نگهبان بود، سر برآورده است تا بر اساس سخنان بنيانگذار انقلاب، دوباره «در رأس امور» بنشيند! حال آنكه در رأس امور، اكنون دولتي مقرّب درگاه همايوني قرار دارد كه براي استقلال قواي مقننه و قضائيه با عرض معذرت «شيشكي» مي بندد و پشت سايه همايوني رهبر قايم مي شود. در كشاكش اين سهم خواهي مجلس و دولت، معلوم است «نظر آقا» با يكه تازي چنين دولتي است. اما باز هم آقاي خامنه اي قصد دارد نمايشي از عدالت و مردمسالاري علوي(!) را به صحنه ببرد و حكميتي برپا كند كه البته داور آن را هم خودش تعيين كرده است؛»آيت الله جنتي»! و نتيجه آن هم از حالا معلوم است؛ شبيه همان حكميت خائنانه اي كه در بازبيني انتخابات سال قبل توسط رهبري انجام گرفت، و پيشاپيش معلوم بود هيچ گوشي براي شنيدن سخنان نامزدهاي معترض وجود ندارد و جلسه رسيدگي به اعتراضات نامزدها، يك نمايش ساختگي است و بس!
طبيعي است آقاي جنتي براي به كرسي نشاندن نظرات رهبر، به جلسه حكميت بين مجلس و دولت رفته است. اما برخي از مجلسيان كه تحقيرهاي احمدي نژاد نسبت به مجلس را تاب نمي آورند، سعي دارند خود را قانع كنند كه آنچه از نتيجه داوري از زبان جنتي مي شنوند، نظر نهايي شخص رهبر نيست و هنوز در اين رؤيا هستند كه مجلس بايد در رأس امور بماند! امري كه با وجود چنين دولت منصوب و محبوب رهبري، ناممكن به نظر مي رسد. (more…)

به دنبال اعتصاب غذا هنگامه شهیدی به بهداری زندان اوین منتقل شد

نوامبر 24, 2010

هنگامه شهیدی روزنامه نگار و زندانی عقیدتی به دلیل صدمات ناشی از اعتصاب غذا در بهداری زندان اوین بستری شد.

یک منبع نزدیک به هنگامه شهیدی روز نامه نگار وزندانی عقیدتی به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت که وی به دلیل نامساعد بودن وضعیت جسمی اش در بهداری اوین بستری شد. هنگامه شهیدی که در روز ۶ آبانماه برای مرخصی استعلاجی موقتا از زندان اوین آزاد شده بود، روز ۲۴ آبانماه در پی عدم موافقت با تمدید مجدد مرخصی استعلاجی به زندان بازگشت و به علت ناتمام ماندن مرخصی استعلاجی و عدم اطلاع از علت بازگشت و تمدید نشدن مجدد مرخصی در بدو ورود به زندان دست به اعتصاب غذا زد که در پی ادامه اعتصاب غذا به علت وخامت حال در بهداری اوین بستری شد.

منبع یاد شده به کمپین گفت که «خانواده این زندانی سیاسی وقتی که صبح امروز برای ملاقات مراجعه کردند به علت وخامت حال وی و بستری بودن او در بهداری پس از بیش از چهار ساعت انتظار، در پایان ساعات ملاقات موفق به ملاقات با وی شدند. این در حالیست که وی پس از ورود به زندان به بند متادون منتقل شده و به علت ممنوعیت تلفن این بند و در پی ممنوعیت تلفنی وی که از سه ماه گذشته ادامه داشته است امکان تماس با خانواده خود را نداشته است.»

هنگامه شهیدی که یکی از روزنامه نگاران باسابقه مطبوعات ایران به شمار می رود در جریان انتخابات سال گذشته ریاست جمهوری مشاور امور بانوان دبیر کل حزب اعتماد ملی بود. وی به شش سال زندان محکوم شده است.

جعفر پناهی : حکم علیه اندیشه‌ی من، حکم علیه مردم کشور است

نوامبر 12, 2010

دفاعیه جعفر پناهی

ریاست محترم دادگاه، اجازه می‌خواهم لایحه‌ی دفاع از خود را در دو بخش تقدیم کنم:

بخش نخست: آن چه می‌‌گویند

در چند روز گذشته فیلم‌های مورد علاقه ام را که قبلاً بارها دیده بودم، دوباره دیدم؛ البته امکان دسترسی به بسیاری از فیلم‌های ارزشمند تاریخ سینما را نداشتم، چرا که در شب دهم اسفند ۸۸، وقتی به اتفاق آقای محمد رسول اف مشغول ساختن فیلمی از جنس سینمای اجتماعی و هنری بودیم، نیروهایی که خود را ماموران وزارت اطلاعات معرفی می‌کردند، بدون نشان دادن مجوز، ضمن دستگیری ما و دیگر همکاران مان، آن فیلم‌ها را هم با خود بردند و هرگز پس ندادند. تنها حرفی که بعدها درباره‌ی آن فیلم‌ها شنیدم از بازپرس پرونده ام بود که گفت: این فیلم‌های مستهجن چیست که نگه داشته ای؟

من سینما را از همان فیلم‌های ارزشمند سینما یاد گرفتم که بازپرس آن‌ها را مستهجن می‌نامید. باور کنید نمی‌دانم چگونه می‌شود آن‌ها را مستهجن نامید. همان طور که نمی‌توانم بفهمم آن چه که اکنون به اتهام آن مرا محاکمه می‌کنید را چگونه می‌شود جرم نامید؟ آیا این مصداق بارز قصاص قبل از جنایت نیست؟ مرا به جرم ساختن فیلمی محاکمه می‌کنید که موقع دستگیری در سر صحنه حتی سی درصد آن هم فیلمبرداری نشده بود. حتماً این مثال را شنیده اید که اگر “لا الله الا الله” را که شهادت به یگانگی خداوند می‌دهد، فقط پنجاه درصداش را بگویی کفر محسوب می‌شود. چگونه می‌شود تنها با استناد به سی درصد از فیلمی که هنوز تدوین و صداگذاری نشده و مراحل فنی آن به پایان نرسیده، کسی را متهم کرد. اجازه دهید بقیه‌ی این فیلم را بسازیم، تدوین و صداگذاری کنیم و مراحل فنی آن را به پایان برسانیم، آن گاه درباره‌اش قضاوت کنید؛ فیلمی از سینمای اجتماعی ایران بر محور تلاش یک خانواده برای بازیابی امید و دوباره گرد آمدن کنار یکدیگر. (more…)

رضا خندان: نسرین ستوده هنوز در اعتصاب غذاست

نوامبر 12, 2010

20 آبان :

رضا خندان، همسر نسرین ستوده، که پس از دو ماه و نیم توانست برای اولین بار همسرش را ملاقات کند به مدرسه فمینیستی گفت: نسرین ستوده در این ملاقات به ما اعلام کرد که به درخواست دوستان و وكلايش اعتصاب خشك اش را شكسته ولی تا رسيدن به خواسته‌هايش، اعتصاب غذايش را به صورتي كه فقط از آب استفاده كند ادامه داده و خواهد داد.

رضا خندان سپس افزود: «همسرم هنوز در اعتصاب غذاست و فقط پس از 9 روز اعتصاب خشک، به تقاضای وکلایش فقط آب می خورد ولی غذا نمی خورد».

نسرین ستوده در این ملاقات به همسرش گفته است: تاكنون جمعا 3 مقام قضايي و امنيتي قول داده‌اند كه ايشان را با تبديل قرار آزاد خواهند كرد ولي هيچكدام به وعده‌هايشان عمل نكرده‌اند. بنابراین من اعتصاب غذایم را به صورت اعتصاب غذای تر، ادامه می دهم. (more…)

زهرا رهنورد رهبر جنبش سبز؟ آیا ملت ایران آماده پذیرش رهبری یک زن د رمبارزه برای دموکراسی میباشد؟ (دوراندیش)

اکتبر 28, 2010

در تاریخ اخیر جهان کم نبوده اند زنانی که نماد مبارزه آزادیخواهی ملت خود شده و آنرا تا پیروزی نهایی رهبری کرده اند . در فیلیپین کورازان آکینو پس از قتل شوهرش به دست نیروهای امنیتی مارکوس در سال 1983 رهبری مبارزه بر علیه دیکتاتوری مارکوس را در دست گرفت و سرانجام آن را به پیروزی رساند . آنگ سان سویی برنده جایزه صلح نوبل در برمه هم اکنون پس از سالها هنوز به مبارزه خود علیه دیکتاتوری نظامی برمه ادامه میدهد و نماد مبارزه مردم برمه علیه یکی از خشنترین دیکتاتوریهای مدرن است .

احساس و برداشت من به خصوص در چند ماه اخیر این است که موسوی خاموش شده و جای خالی او را در سپهر مطبوعاتی و سیاسی همسرش رهنورد گرفته است . این رهنورد است که هر از چندگاه مصاحبه ای آنچنانی و شجاعانه با مطبوعات جهان یا مطبوعات در تبعید ایران انجام میدهد که دولت ایران و امثال کیهانیها را از خشم منفجر میکند . اوست که به دیدار زندانیان سیاسی میرود و موسوی این اواخر حتی او را در این دیدارها همراهی نیز نمیکند . رهنورد است که میگوید جنبش سبز جبهه ای است متحد از همه نیروها حتی سکولارها و همه در آن همراهند . رهنورد است که بیش از موسوی به سرکوبهای  دهه شصت معترف است و معتقدم اگر وابستگیها و دلبستگیهای او به شوهرش نبود حتی بیش از این نیز آن سرکوبها  را محکوم میکرد . رهنورد است که مستقیمتر از موسوی در مورد هدف نهایی جنبش سبز سخن میگوید و آن را حصول دموکراسی و نه بازگشت به عصر طلایی خمینی میداند . رهنورد است که معتقد است مسئله حجاب و پوشش زنان یک امر خصوصی و شخصی است و نباید به زور به آنان تحمیل شود .

به شخصه اینرا که یک زن رهبر جنبش سبز ایران شود بد نمیدانم . در داخل ایران مردم نشان داده اند که رهبری یک زن را میتوانند قبول کنند و حتی گاه زنان در انتخابات بیش از مردان رای می آورند ، ضمنا جنبش زنان ایران با رهبری رهنورد یکپارچه تر و متحدتر وارد مبارزه خواهد شد . در سطح بین المللی نیز رهبری یک زن در جنبش آزادیخواهی ایران اعتبار آن را نزد جهانیان بیشتر خواهد کرد و تصویری را که هنوز متاسفانه بسیاری از افراد در خارج از ایران دارند عوض میکند . بسیاری در خارج ایران فکر میکنند زنان در ایران هنوز یک گروه زیر سلطه اند که با خاموشی و رضایت سلطه مردان را تحمل میکنند و اصولا ایران یک کشور مردسالار عقب مانده است و رهبری یک زن در ایران همچون یک شوک برای اینان خواهد بود تا مارا از اکثر کشورهای خاورمیانه متمایز یابند .

سران جنیش سبز چه بخواهند و چه نخواهند رهنورد هر روز بیشتر از روز پیش گوی سبقت از موسوی میرباید و بیشتر مطرح میشود . امیدوارم همه همراهان و همرزمان جنبش دموکراسی ایران نیز این حقیقت را دریابند و این شیرزن مبارز را در مسیری که در پیش گرفته تنها نگذارند. میدانم که بر بسیاری از مبارزان سخت می آید که نقش مهم رهنورد را بپذیرند. اما گاه تاریخ بازیهایی دارد که با آنچه ما میخواهیم و آرزو داریم فرسنگها فاصله دارد و چه  بسا پیش آمده که  همین کرشمه های تاریخ ،از راهی دیگر، خلاف انتظار روشنفکران ،  ملتی را به هدفی که میخواسته رسانده است .  در مورد نقش نهایی رهنورد نیز این تاریخ است که تصمیم خواهد گرفت اما ما نیز نباید چشم بر حقیقت ببندیم و نقشی را که رهنورد اکنون بر عهده گرفته از نظر دور داریم .

«پیروزی نزدیک است»

«دوراندیش»

رئیس زندان اوین تغییر کرد و یک «روحانی» شد

اکتبر 24, 2010

‹حجت‌الله سوري› به عنوان مدير جديد بازداشتگاه اوين منصوب شد.
به گزارش  ايسنا، در مراسمي که صبح روز شنبه (امروز) با حضور «سهراب سليماني» مدير کل زندان‌هاي استان تهران، برگزار شد، حجت‌الله سوري به عنوان مدير جديد بازداشتگاه اوين رسما منصوب شد.
پيش از اين «فرج‌اله صداقت» مديريت بازداشتگاه اوين را بر عهده داشت.
بر اساس اين گزارش، فرج‌اله صداقت به عنوان معاون مديرکل در اداره کل زندان‌هاي استان تهران مشغول به خدمت شده است.

اخراج «اساتید سکولار» از دانشگاه آزاد ایران

اکتبر 22, 2010

به نقل از رادیو زمانه

مسئولان دانشگاه آزاد اسلامی ایران از اخراج تعدادی از استادن و اعضای هیأت علمی «سکولار» این دانشگاه خبر دادند.

کریم زارع، معاون پارلمانی دانشگاه آزاد اسلامی، امروز به خبرگزاری مهر گفت: «به این اعضای هیأت علمی که درباره آن‌ها گزارش‌هایی رسیده بود، تذکر داده شد اما وقتی با تذکر اصلاح نشدند، عذرشان را خواستیم.»


کریم زارع، معاون پارلمانی دانشگاه آزاد

این عضو هیأت امنای دانشگاه آزاد اسلامی، آمار اعضای هیأت علمی اخراج شده را اعلام نکرد و تنها گفت که «آمار زیادی نبوده است.»

زارع افزود: «اگر عضو هیأت علمی رسمی قطعی نبودند و پیمانی یا رسمی آزمایشی باشند که خیلی راحت عذرشان خواسته می‌شود اما تعدادی رسمی قطعی بوده‌اند که هیأت‌های انتظامی اعضای هیأت علمی درباره آن‌ها تصمیم‌گیری می‌کند.»

موج اخراج اساتید هم‌زمان در دانشگاه‌های دولتی ایران نیز در جریان است

حسن احدی، معاون آموزشی دانشگاه آزاد اسلامی نیز اساتید سکولار این دانشگاه را «اقلیت محض» خواند که «نمی‌توانند بروز داشته باشند.»

اما معاون آموزشی دانشگاه آزاد اسلامی گفت که با اخراج اساتید سکولار مخالف است.

وی افزود: «ما باید این اعضای هیأت علمی که البته خیلی خیلی معدود هستند را جذب کنیم. ما که یک مقدار ادعای مسلمانی بیش‌تری داریم باید بیش‌تر از خودمان مایه و وقت بگذاریم.»

اردیبشهت‌ ماه سال گذشته نیز اعلام شد که محمود صباحی، عضو هیأت علمی دانشکده هنر و معماری دانشگاه آزاد اسلامی به دلیل «ترویج افکار الحادی» از دانشگاه آزاد اخراج شده است. پیش از او دکتر نصیراحمدی و مهندس عماد مردانی از دراویش نعمت‌الهی گنابادی که در دانشگاه آزاد تدریس می‌کردند، اخراج شده بودند.

در بهمن سال ١٣٨٨ نیز دکتر مسعود رستمی، استاد جامعه شناسی سیاسی دانشگاه آزاد سنندج اخراج شد که اعتراض دانشجویان این دانشگاه را به دنبال داشت.

دانشگاه آزاد، ۳۵۷ واحد دانشگاهی و مرکز آموزشی در ایران، لبنان، امارات متحده عربی، بریتانیا، تانزانیا و ارمنستان دارد. وسعت فضای آموزشی، پژوهشی، فرهنگی، اداری، بیمارستانی، درمانی و بهداشتی، ورزشی و رفاهی دانشگاه آزاد به ۱۴ میلیون مترمربع می‌رسد. (more…)

آن روز که خمینی مرد (دوراندیش)

اکتبر 18, 2010

شاید در تمام زندگی فقط یکبار از شدت خوشحالی گریه کرده باشم و آنهم آن روز صبح بود. همیشه توی کتابها میخواندم که «طرف از شدت خوشحالی گریه کرد» و باورم نمیشد ولی آن روز صبح وقتی تلوزیون این خبر را داد از شدت خوشحالی هق هق گریه کردم . از چند هفته پیش معلوم بود این بابا رفتنیه . تلوزیون دائم از مردم میخواست برای سلامتش دعا کنند. یادم نمیرود  یکبار هم خمینی را نشان  دادند توی تخت خوابیده بود با شبکلاه سفیدش و برادرش کنار دستش بود . آن روزها همانطور که گفتم دائم رادیو و تلوزیون از مردم میخواستند برای سلامتی امام دعا کنند. همه منتظر بودیم که طرف اینبار رفتنی باشد به خصوص بعد از سرکشیدن جام زهر و اینکه نتوانسته بود عراق را نیز تصرف کند خیلی برحضرت آقا  گران آمده بود و روی سلامتش تاثیر گذاشته بود.

صبح خیلی زود با کمی دلشوره و انتظار ساعت پنج پاشدم و رادیو را روشن کردم . دیدم قران پخش میشود و از برنامه های معمول خبری نیست  . با مطالعه  تاریخ شوروی خیلی خوب میدانستم که هر موقع یکی از رهبران حزب کمونیست می مرد رادیو از سه روز قبل از اعلام خبر شروع به پخش سرودهای انقلابی میکرد و اینطوری مفسران خارجی و مردم شوروی حدس میزدند که طرف مرده . امیدوار شدم ولی سعی میکردم خیلی به خودم امید ندهم که مبادا باز رادیو شروع کند که به کوری چشم دشمنان امام زنده هستند و رفسنجانی دروغگو دوباره برود بالای تریبون نماز جمعه مثل آن بار که گفت امام هنوز مادرشان زنده هستند و دشمنان آرزوی مرگ ایشان را دارند.

نمیدانم چه ساعتی بود ولی هنوز صبح زود بود و هوا تازه روشن شده بود و خیابانها خالی خالی بود ، شاید ساعت شش صبح بود.  تلوزیون راروشن کردم برای اخبار ،یکدفعه گوینده اخبار آمد و با آن صدای محکمش اعلام کرد : «روح خدا به خدا پیوست » حتی حالا هم که این را مینویسم با به یاد آوری آن لحظه  تنم مور مور میشود . باورم نمیشد . باورم نمیشد این جلاد خونخوار که  صد ها هزار ایرانی بیگناه را روانه گور کرده بود مرده است . احساسی که داشتم مثل احساسی بود که ملیونها قربانیان جنگ دوم با شیندن خبر مرگ هیتلر داشتند و یا زندانیان گولاگ در روسیه وقتی خبر مرگ استالین را شنیدند .

بعد تلوزیون برای اینکه خیال مردم را راحت کند احمد آقا را نشان داد که کنار جنازه باباش داشت مطابق معمول گریه میکرد (از بس این آدم در مواقع مختلف گریه میکرد بهش میگفتند احمد گریان ). دیگر نمیدانم چه شد . تمام بغض آن ده سال زد بیرون. های های گریه میکردم . گریه میکردم به خاطر دوستانم که زیر شکنجه در اوین کشته شده بودند . به خاطر دوستانم که اعدام شده بودند . به خاطر آن پدری از آشناهایمان که سه پسرش را در اوین یکی پس از دیگری اعدام کرده بودند . به خاطر آن جوانهای دوازده سیزده ساله ای که فقط به خاطر فروش یکی دوروزنامه مجاهد یا چپی در جا در خیابان کشته شده بودند . به خاطر آن جوانی که در قم توی خیابان با روزنامه مجاهد دستگیرش کرده بودند و حاج آقا خلخالی از ماشینش پیاده شده بود و تفنگ یکی از پاسدارها را گرفته بود و  همانجا به دست مبارکش  او را کشته بود . به خاطر آن پنج هزار نفری که سال 60 اعدام شده بودند و آن سه هزار نفری که سال 67 در زندانها قتل عام شده بودند و آن صدها هزار نفر نوجوان بیگناهی که در جبهه ها قربانی جاه طلبی جنون آمیز این مرد برای انتقا م از صدام و تصرف عراق شده بودند.

رفتم روی بالکن .هنوز صبح زود بود کسی بیرون نبود. میدونستم اون روز دیگه تعطیله ، حتی اگر هم تعطیل نمیشد من سر کار برونبودم . دویدم رفتم پایین سوار ماشین شدم که بروم بیرون خیابانها را ببینم . تمام شهر رو چرخ زدم . به خصوص یادمه از جلوی دانشگاه تهران رد شدم . مردم بی تفاوت داشتند میرفتند سر کار و زندگی .  حتی یک نفر را ندیدم که گریان باشد . هیچ گروهی هم در خیابانها راه نیفتاده بود . اصلا انگار نه انگار که این بابا مرده .

آن هیستری راکه در فیلمهای تشییع جنازه خمینی  میبینید بعدا درست کردند و  با تبلیغات شدید وفشرده در ظرف سه روز و با آوردن صدها هزار نفر از دهات و شهرستانها به تهران وگرنه مردم تهران روزاول هیجان خاصی نشان نمیدادند . فیلمها ی تشییع جنازه و عزاداریها را باور نکنید . هر حکومت دو زاری دیکتاتوری خیلی راحت میتواند از این برنامه ها راه بیندازد.

خیلیها از مردن این بابا خوشحال بودند ولی جرئت نمیکردند توی کوچه وخیابان خوشحالی خود را نشان بدهند. آن موقع دهه شصت بود، نه حالا.  رژیم در کمال قدرت و قساوت و  بسیار بیرحم بود و هزار هزار اعدام میکرد نه مثل حالا پنج تا پنج تا . مردم جرئت نداشتند جیک بزنند و هنوز مثل حالا گروههای بزرگی از حکومت از آن جدا نشده بودند تا زیر چتر مخالف آنان مردم بتوانند مخالفت خود با کل جمهوری اسلامی را ابراز کنند و ضمنا پس از سالها انقلاب و قتل عام و کشتار و قحطی و جنگ و بمباران مردم خسته تر از آن بودند که اصولا هیچگونه عکس العمل جمعی نشان دهند . نسل جدید و تازه نفسی باید به میدان می آمد تا جنبش سبز به راه بیفتد.

یادم می آید تعطیلی  را چند ساعت بعد اعلام کردند چون معلوم بود اینقدر دستپاچه شده بودند که حتی یادشان رفته بود به فکر مراسم خاکسپاری و تعطیلی و غیره بیفتند. بعد هم ماجرای عزاداریهای هیستریکال که رادیو و تلوزیون و مساجد به آن دامن زدند پیش آمد . جنازه بابا را بردند گذاشتند توی یک یخچال بقالی بالای یک دیوار کانتینر که همه بتوانند ببینند وسط آفتاب سوزان مصلی و آن بیابانی که شهرستانیها تویش خیمه زده بودند و مثل اینکه به پیک نیک آمده باشند زیر اندازها و پتوها را پهن کرده بودند و توی سر میزدند. واقعا که مراسم هم در حد شعور آخوندهای غیر از قم ندیده ما بود . آخر چه کسی مراسم وفات یک دیکتاتور کبیر را اینطور برگزار میکند که جنازه بابا را بگذارد توی یخچال بقالی بالای سه ردیف کانتینر؟ یادم می آید از بزرگراه که رد میشدیم میشد باد توی یخچال را دید که کفن سفیدش را میزد هوا. جوک شده بود که آقا را گذاشتند توی آکواریوم . بعد هم که افتضاح به خاکسپاری و تکه پاره شدن کفن و جنازه زیر هجوم توده های هیستریک .

اضافه کنم این را مقایسه کنید با مرگ طالقانی . صبح که رادیو اعلام کرد فوت کرده مردم کرور کرور ریختند اطراف دانشگاه تهران . همه سرویسها بند آمده بود . من خودم از شهر آرا اجبارا پیاده رفتم تا دانشگاه تهران برای اینکه اصلا اتوبوس و تاکسی گیر نمیامد . تمام طول راه خیابانها پر از جمعیت بود که خودجوش به سوی دانشگاه تهران سرازیر بودند بدون اینکه حکومت اصلا تبلیغاتی کرده باشد و یا برنامه ریزی و برنامه ای اعلام شده باشد.  هزاران نفر جمع شده بودند اطراف دانشگاه و توی دانشگاه و من خودم میدیدم خیلیها کنار دانشگاه روی جدول خیابان نشسته بودند و های های گریه میکردند . آن موقع هنوز خیلیها طرفدار انقلاب بودند. اکثر روشنفکرها هنوز طرفدار انقلاب بودند برای اینکه بساط به اصطلاح «امپریالیسم خونخوار آمریکا» را بر هم ریخته بود و شاه را فراری داده بودو هنوز امید فردای بهتری میرفت .  گذشته از آن طالقانی اصلا آدم دیگری بود و در همان مدت کوتاه بعد از انقلاب اذیتش کرده بودند و کلاهش با آقا توی هم رفته بودو  اگر زنده مانده بود مطمئنا خمینی حساب او را هم مثل شریعتمداری و منتظری میرسید . خلاصه اینکه عزاداری برای طالقانی واقعا از ته قلب و خودجوش بود. من خودم به چشم خود آقایان شیک و پیک و خانمهای تی تیش مامانی رو دیدم که اطراف دانشگاه تهران گریه میکردند . اما عزاداری برای خمینی تمام مصنوعی و صحنه ریزی شده بود.

«دوراندیش»

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

چهار مادر عزادار دستگیر شدند

اکتبر 14, 2010

آسیه امینی ، رادیو زمانه ، 22 مهر

 

مادران عزادار با سازمان مجاهدین خاق ارتباط دارند و زهرا رهنورد هم به ایشان خط می‌داده است!

این آخرین شاهکار خبری روز گذشته است که در برخی روزنامه‌های اصولگرایان در ایران و پس از آن در برخی رسانه‌ها منتشر شد. نویسنده‌ی خبر یا به عبارتی سازنده‌ی خبر، تلاش کرده است از حداکثر امکانات موجود برای زدن یک تیر به چندین هدف، استفاده کند.

در این خبر بازداشت چهار زن از گروه مادران عزادار از یک سو به ارتباط آنها با سازمان مجاهدین خلق نسبت داده شده که البته این روزها مثل پیاز داغ برای چاشنی و تزئین بسیاری از پرونده‌های معترضان به نتایج انتخابات، به کار می‌رود. از سوی دیگر نیز بهانه‌ای شده برای وارد کردن اتهامی به زهرا رهنورد که این روزها زنانه بر سر جسارت خویش مانده و بیش از سایر سیاستمداران معترض و غیر معترض، به نقد نقاط سیاه گذشته‌ی سیاسی بسیاری از حکومتگران ایرانی پرداخته است؛ سیاستمدارانی که زمانی خود و همسرش نیز از آنها بودند. جسورانه‌ترین اظهارنظر در این زمینه نقد اعدام‌های دهه شصت است. جسارتی که بدون شک بر بسیاری از حکومتگران ایران گران آمده است. (more…)

نگذاريد يک معلم گمنام تنها به جرم آن که تنهاست اعدام شود! نامه سکينه حبيبی، همسر عبدالرضا قنبری معلم محکوم به اعدام

اکتبر 14, 2010

21 مهر

بسم الله الرحمن الرحيم

مقامات فرهنگی و تمامی وجدان‌های بيدار در سراسر جهان
کانون‌های معلمان
سازمان‌های حقوق بشری

سال‌ها پيش زمانی که در ايام دانشجويی با دو مناسبت جهانی پنجم و دهم اکتبر آشنا شدم، هرگز گمان نمی‌بردم که اين دو روز چه ارتباطی با هم می‌توانند داشته باشند و يا چه اتفاقی می‌تواند زندگی مرا به نحو توامان به اين دو مناسبت گره بزند. پنجم اکتبر روز جهانی معلم و ۱۰ اکتبر روز جهانی مبارزه با اعدام است. البته در ايران ما روز معلم را با سال‌روز شهادت استاد مطهری شناخته و اعدام هم که حکمی قانونی برای برخی جرايم محسوب می‌شود.

هم اکنون سال‌ها از آن روزها گذشته و جز مراسم‌های رسمی و تشريفاتی، ديگر خبری از انديشه‌های استاد مطهری نيست. فردی که مظهر آزادانديشی در حوزه دين و سياست بود. فردی که به من و امثال من آموخت حجاب اجباری، ارزش زن مسلمان محسوب نشده و بسياری از زنان نسل مرا به گزينش اختياری پوشش و هويت اسلامی رهنمون ساخت.
امسال اين دو مناسبت جهانی در حالی فرا می‌رسد که عبدالرضا قنبری معلم گمنامی که به جهت عدم عضويت در هيچ سازمان و حزب سياسی، سرنوشتش برای هيچ کس مهم نيست، در انتظار اجرای حکم اعدام به سر می‌برد و هيچ فرد و يا نهاد سياسی و فرهنگی پيگير وضعيت وی نبوده و هيچ اقدامی برای توقف اين حکم صورت نمی‌پذيرد.
اخيراً آگاه شدم که دکتر صدر حاج سيد جوادی در نامه‌ای خطاب به دبيرکل سازمان ملل متحد، پاپ و رييس اتحاديه اروپا خواستار اقدامات اين شخصيت‌ها به منظور توقف اجرای حکم عبدالرضا قنبری شده است که گمان نمی‌کنم اقدام خاصی از سوی اين مقامات صورت گرفته باشد.
اکنون منم زنی خسته و هم سرنوشت با عبد الرضا که ماه هاست از تاييد حکم اعدامش می گذرد .
منم زنی که هر روز را با هزاران وعده مقامات قضايی به صبح می رسانم و امروز در آستانه روز جهانی معلم و روز جهانی مبارزه با اعدام نا اميد از همه مراجعات و مکاتبات مکرر با مقامات سياسی ، قضايی و حتی مراجع عظام تقليد برای نجات معلمی نمونه ودلسوز که هر لحظه را با ياد شاگردانش می گذراند و پدری که دو فرزند تيزهوشش هر لحظه را در انتظار دست نوازشگرش سپری می کنند و مردی که در اين بحبوحه و کشاکش دهر نيز به همسرش يادآور می‌شود که عاشق انسان است، حتی اگر اين انسان به او ظلم کرده باشد و قاضی و بازجويی باشند که چنين سرنوشت هولناکی را برای او رقم زده‌اند، ماهها سکوت خود را شکسته و از تمامی جهانيان و به ويژه سازمانهای فرهنگی و حقوق بشری استمداد می طلبم تا اگر وجدان بيداری در هستی نفس می کشد مانع اجرای حکم اعدام همسرم شود.
نمی‌دانم درست است اگر از سازمان‌های فرهنگی و در راس آنان بنياد يونسکو درخواست کنم که اگر سرنوشت همسران و پدران در دستور کار شما قرار ندارد، لطفا نگذاريد که يک فعال فرهنگی و يک معلم گمنام تنها به جرم آن که تنهاست و کسی را ندارد به سرنوشت جنايتکاران دچار شده و اعدام شود.

سکينه حبيبی
همسر دردمند و بی‌پناه عبدالرضا قنبری

اعتراض دانش آموزان دبیرستان فرهنگ به همسر مجتبی خامنه ای

اکتبر 14, 2010

21 مهرماه

پس از انتشار نامه اخیر رئیس قوه قضائیه به رهبر جمهوری اسلامی که در آن به نقش برجسته مجتبی خامنه ای در صدور احکام دادگاهها و وضعیت زندانیان سیاسی اعتراض شده بود، دانش آموزان دبیرستان غیرانتفاعی فرهنگ متعلق به غلامعلی حداد عادل روز چهارشنبه ٢١ مهرماه، به زهرا حداد عادل همسر مجتبی خامنه ای در مورد نقش همسرش در فجایع اخیر شدیدا اعتراض کرده اند

بی‌توجهی مسئولان زندان اوین به وضعیت مجید دری

اکتبر 14, 2010

در حالی‌که مجید دری، فعال دانشجویی به پزشک متخصص برای درمان بیماری خود نیاز دارد، مسئولین زندان اوین از اعزام او به مراکز تخصصی جلوگیری می‌کنند.

مجید دری دچار مشکلات شدید در ناحیه سر است و دچار سردردهای بسیار شدید می‌شود. دکتر داخلی  زندان یک ماه پیش دستور داده برای ام آر آی و ویزیت توسط دکتر مغز و اعصاب وی به خارج از زندان اعزام شود.

به گزارش خبرنگار رهانا، سامانه خبری خانه حقوق بشر ایران، با گذشت این مدت و تداوم بیماری دری هنوز اجازه ویزیت دکتر مغز و اعصاب را به وی نداده‌اندد. دری دچار سرگیجه شدید است که گاها تا ۴۸ ساعت وی را ازار می‌دهد.

مجید دری فعال دانشجویی و دانشجوی محروم از تحصیل است که از ۲۵ خرداد ماه سال ۱۳۸۸ بازداشت و در زندان اوین به سر می‌برد. وی به شش سال زندان توام با تبعید به زندان ایذه محکوم شده بود. طی هفته‌های گذشته  محل تبعید این عضو شورای دفاع از حق تحصیل به زندان اهواز تغییر یافت. وی هم اکنون در بند ۳۵۰ زندان اوین به سر می‌برد.

بازداشت سیامک میرزایی از فعالان دانشجویی در مغان

اکتبر 14, 2010

سیامک میرزایی فعال دانشجویی آذربایجانی در دانشگاه رشت عصر روز شنبه ۱۷ مهر ۸۹ در منزل پدری اش در شهر پارس آباد مغان بازداشت شد. به گفته نزدیکان خانواده سیامک میرزایی٬ ماموران امنیتی هنگامی که وی برای دیدار با خانواده از دانشگاه رشت به منزل پدریش در پارس آباد مغان آمده بود وی را بازداشت کرده‌اند.

به گزارش ساوالان سسی، ماموران به خانواده میرزایی گفته‌اند که آن‌ها این فعال دانشجویی را به اداره اطلاعات اردبیل خواهند برد اما وی تا کنون هیچگونه تماسی با منزل نداشته و این امر موجب نگرانی خانواده از وضعیت جسمی وی شده است.

میرزایی پیش از این نیز در اردیبهشت ۸۹ بازداشت و با ضمانت ۱۵ میلیون تومانی از زندان آزاد شده بود. دادگاه این فعال دانشجویی ۱۰ مهر ۸۹ در دادگاه انقلاب اردبیل برگزار شد.

میرزایی دانشجوی ترم آخر رشته مهندسی تولیدات دامی دانشگاه رشت است و در کنکور ورودی مقطع فوق لیسانس دانشگاه‌های دولتی ایران سال ۸۹ ستاره دار شده و از ورود به دانشگاه محروم شده بود.

تهدید آیت الله وحید خراسانی در آستانه سفر خامنه ای به قم

اکتبر 14, 2010

21 مهرماه به نقل از جرس:

جـــرس: منابع خبری جرس گزارش دادند آیت الله وحید خراسانی، بدلیل اینکه تصمیم داشت زمان سفر سیدعلی  خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی  به شهر قم، در آن شهر نباشد و به مشهد عزیمت کند، از سوی اداره اطلاعات قم تهدید شد و از سفر وی جلوگیری بعمل آمد.
در آستانه سفر رهبر جمهوری اسلامی به شهر قم، منابع خبری از تشدید جو پلیسی- امنیتی در آن شهر و کنترل آمد و شد شهروندان خبر می دهند و طبق گزارش ارسالی، ماموران امنیتی و لباس شخصی ها، در ورودی های قم همچنان به بازرسی خودروها مشغول هستند. (more…)

زهرا رهنورد به کمپین خانواده بزرگ زندانیان سیاسی پیوست

اکتبر 12, 2010

به تازگی کمپینی با عنوان خانواده بزرگ زندانیان سیاسی آغاز به کار کرده است .کمپینی که هرکس مایل است می تواند با عضویت در آن به عنوان خواهر، برادر، پدر یا مادر یک یا چند زندانی سیاسی هرکاری که می تواند برای آزادی شان انجام دهد.

به گزارش کلمه ، زهرا رهنورد ، نویسنده و استاد دانشگاه نیز در نوشته ای کوتاه پیوستن خود را به این کمپین اعلام کرده است هر چند تاکید کرده که نمی تواند زندانی خاصی را از بین زندانیان برگزیند اما برای آزادی همه زندانیان سیاسی آزادی خواه ایران تلاش خواهد کرد .

متن یادداشت کوتاه زهرا رهنورد به این شرح است:

اگر چه تحت سلطه حاکمیت فعلی، ایران یک زندان بزرگ است با یک محیطی پادگانی و تفتیش عقاید در این زندان بزرگ زن و مرد و پیر و جوان و حتی کودکان و خانواده ها را تهدید می کند و هیچ یک امنیت ندارند و امنیت شغلی و فرهنگی و اجتماعی و سیاسی برای شان به یک آرزو تبدیل شده است .

من با نگرش اصلاحی برای امنیت در کشور ایران کمر همت بسته ام، یعنی برای آزادی و آبادی و دمکراسی در ایران تا این زندان بزرگ را همه با هم دست در دست هم به گلستانی خرم و جامعه ای مدرن و پیشرفته تبدیل کنیم تا همه ایرانیان آزاد و آزاده باشند .

من در عین حال به کمپین خانواده برزگ زندانیان سیاسی می پیوندم چرا که در دل زندان بزرگی که نامش کشور ایران است زندانهای متعددی در سراسر کشور شناخته شده و پیدا و پنهان در استانها و شهرهای کشورمان آزادی خواهان را به بند کشیده است .

من به کمپینی که برای آزادی این زندانیان تشکیل شده می پیوندم ،خودم را عضوی از خانواده بزرگ زندانیان سیاسی می دانم و برای دفاع از همه زندانیان سیاسی ایران فعالیت می کنم ،چرا که همه آنها همراهان حق و آزادی و خواهران و برادران من هستند .چگونه می توانم کسی را از میان اینان برگزینم ؟ آیا می توانم از زنی که دو فرزند خردسالش در فراقش بی قراری می کنند بگذرم یا آن جوانی که مادر و همسرش نگران رنجها و شکنجه های او هستند ؟یا آن پدری که همچون ستون بنای آزادی است؟ یا آن دختر جوانی که لباس زندان را به رخت عروسی و شعرها و هلهله های جشن ها ترجیح داده است؟ کدام را می توانم انتخاب کنم تا از او حمایت کنم و برای آزادی اش تلاش کنم ؟ نه! من مدافع همه زندانیان آزادیخواهم و همه آنها را اعضای خانواده خود می دانم و امیدوارم جشن یپروزی سعادت مردم را همه با یکدیگر برگزار کنیم .

زهرا رهنورد

هجدهم مهرماه ۱۳۸۹

شیوا نظر آهاری آزاد شد

سپتامبر 12, 2010

خبرگزاری حقوق بشر ایران – رهانا شیوا نظرآهاری، فعال حقوق بشر دقایقی پیش با تودیع وثیقه‌ی ۵۰۰ میلیون تومانی از زندان اوین آزاد شد. شیوا نظرآهاری، دبیر کمیته گزارشگران حقوق بشر و فعال حقوق کودکان که از تاریخ ۲۹ آذر ماه سال گذشته در زندان اوین به سر می‌برد، دقایقی پیش از زندان اوین آزاد شد.

نکات مهم و کلیدی مصاحبه امروز زهرا رهنورد (دوراندیش)

سپتامبر 10, 2010

مصاحبه امروز رهنورد با علینژاد شاید یکی از چند مصاحبه بسیار مهم و تاریخی یکسال و نیم اخیر باشد و نمیتوان به سادگی از کنار آن گذشت . جادارد نکات مهم آن را یاد آور شویم:

-راه  مشترک و مشخصی را به سمت دموکراسی، آزادی، عدالت، برابری و کلیه مفاهیم والای آزادی که در کشورمان از مشروطه تا کنون از قلم افتاده  است را با هم داریم طی می کنیم تا برسیم به بستر برپایی یک «انتخابات آزاد>>

-انتظارات سریع از جنبش داشتن، می شود چیزی شبیه انقلاب که  اگر چه محصول سالیان متمادی تلاش و مبارزه  همه گروه ها علیه یک نظام سلطنتی بود اما  نیروهای مذهبی  چون نیروهای جدی تری در سطوح رهبری و در بدنه جامعه داشتند  به طور طبیعی، حاکمیت را در اختیار گرفتند و در نهایت  حقوق زنان، برابری خواهی، عدالت،  آزادی، دموکراسی، قانون گرایی، کثرت گرایی فکری و فرهنگی، اهتمام به امور اقوام و زبان ها و مفاهیم دیگری در این سی سال مغفول ماند.

-در این شکی نیست که تکثر و تنوع  مهمترین شاخصه جنبش سبز است. در دل جنبش از آدم های صد در صد مذهبی وجود دارد تا کسانی که به لحاظ اعتقادات مذهبی ضعیف و یا حتی لاییک هستند. با صداقت جور در نمی آید که حضور این افراد در جنبش سبز را انکار کرد. اما کف خواسته های  همه نیروها و چهره های متفاوت با جنبش، آزادی، دموکراسی و احترام به حقوق شهروندی است. با واقعیت جنبش هم جور در نمی آید که همه را وادار کنیم که مثل هم فکر کنند.

-برای ما هم رعایت قوانین همین قانون اساسی موجود، می تواند فصل مشترک باشد که البته تاکید می کنم  قانون اساسی هم هرگز به عنوان وحی منزل نیست.

-هرگز چنین فرصتی به وجود نمی آمد که ایرانیان با تفکر متفاوت و تکثر آراء در کنار هم بایستند و برای  حقوق و آرمان هایی  که سی سال و یا شاید بیشتر از سی سال مغفول مانده است، مبارزه ای مسالمت آمیز اما استوار را از سر بگیرند

-رشد مطالبات  و خواسته های به حقِ معترضان نشان از شکوفایی و باروری این جنبش دارد. جنبشی که شاید محصول هیجان و خدشه دار شدن احساس مردم بود تا رای دزدیده شده خود را از حاکمیت طلب کنند اینک به عقلانیتی مثال زدنی دست یافته  که دیگر تنها به ابطال یک صندوق رای و برگزاری یک انتخابات با همان شرایط مشابه رضایت نمی دهد و اینها همه نشان از موفقیت جنبش است. یعنی شعار « رای من کجاست» چون نورافکنی بود که تاریکی ها را روشن کرد، نشان داد که تاریخ انقلاب در کجا ها خلاء داشت و ملت باید برای کدام یک از آرمان های مغفول مانده این سی سال و دردهای پنهان یک جامعه همدلانه تر تلاش کند.

-فراتر از این باید بگویم حتی اگر آقای موسوی در انتخابات پیروز هم می شدند آنچه که امروز و با شکل گیری جنبش سبز شاهد آن هستیم هر گز رخ نمی داد.

-حتی اگر در بیست و پنج خرداد و راهپیمای های گسترده بعد از آن مثلا مردم می رفتند ارگان ها دولتی را می گرفتند، در زندان ها را باز می کردند، چه اتفاقی می افتاد؟ حداکثر این بود که انتخابات را ابطال می کردند و مردم هم درست در همان روزها غیر از رای گمشده خود شعار دیگری نمی دادند و اساسا درخواست دیگری در روزهای ابتدایی جنبش نداشتند اما، شدت سانسورها، سرکوب ها، دخالت آشکار در حریم خصوصی شهروندان، دستگیری ها و کشتارهای بی رحمانه، روی دیگر حکومت را به مردم نشان داد که دیگر فراتر از ابطال انتخابات،  به یک حاکمیتِ پاک و برازنده می اندیشند.

آقای خامنه ای ، بدجوری فشار آور شده ، نه؟ (دوراندیش)

سپتامبر 9, 2010

آقای خامنه ای تحریمها دارد کم کم میسوزاند، نه؟ دیروز در نطقتان دم از مقاومت در مقابل دشمن زدید و اینکه این تحریمها را هم مثل دفعات پیش از سر خواهید گذراند . نه بابا ، این تو بمیری دیگه از اون تو بمیریها نیست . دولتهای خارجی پس از تظاهرات ملیونی جنبش سبز از عمق «حمایت مردمی » از شما مطلع شدند و اینبار تحریمها را جدی گرفته اند . ماجرای سه پلشک آید و زن زاید و مهمان از در آید شده ، نه؟ در داخل که همراه مشتی اراذل و اوباش خود با کل ملت ایران درگیر شده اید ، از خارج هم که تحریمها بدجوری فشار آور شده .   آقای خامنه ای ، این ایران تا کجا باید ویران شود تا شما دل از قدرت برکنید و مثل مرشد خود «جام زهر را سربکشید»؟ این مردم تا کجا باید فقیر و درمانده شوند تا شما شرتان را از سر شان کم کنید و سوار هواپیمای اختصاصی خود شوید و همراه مجتبی و حداد عادل و باقی اهل و عیال و اسبهایتان به سوریه فرار کنید؟

«دوراندیش»

بیانیه مهدی کروبی در مورد حمله اوباشان به خانه اش

سپتامبر 8, 2010

بسمه تعالی
ملت شریف و آزاده ایران
شما خود ناظر و شاهد بودید که در روزهای گذشته به خصوص در لیالی مبارک قدر، اوباشی با هدایت و سازماندهی عده ای از خدا بی خبر و بی منزلت، با سلاح گرم و سرد بی شرمانه به منزل و مأوای این خدمتگزار کوچک شما حمله آوردند و با ما و همسایه های صبورمان چنان کردند که قلم از شرح و بیان آن عاجز و شرمسار است؛ الحق که این عده قلیل روی شعبان بی مخها و اوباش درباری را سفید کردند و ورقی زرین بر کارنامه ننگین آنها افزودند. در شب های رمضان آداب شریعت را به نام ولایت منکوب کردند و روزه خود را با فحاشی افطار کردند. به سنگ پراکنی بسنده نکردند و تیراندازی کردند؛ از در و پنجره بالا رفتن گویی نمی توانست نمایانگر شخصیت شان باشد که علاوه بر آن، به کتک زدن محافظین مظلوم و وظیفه شناس و برخی دوستان و آشنایان و سلب امنیت از ساکنین منطقه نیز مبادرت کردند؛ شعارهای بی محتوا و عربده کشی های سخیفانه گویی کم بود که فحاشی های خارج از عرف ِ اوباشی را نیز بدان اضافه کردند. رای مردم خوردن و پرسش کنندگان را به گلوله بستن و منتقدان را به زندان انداختن و مطبوعات را دهان دوختن کم بود که رمضان و لیالی قدر را درجمهوری اسلامی سی سال پس از انقلاب اسلامی چنین به خیال تثبیت قدرت خود بی حرمت کردند.
ملت صبور ایران
ظاهر امر چنان است که از خدا بی خبران تازه به قدرت رسیده، یک شهروند منتقد را هدف حمله خود قرار داده اند، اما چه جای انکار است که رفتار سبعانه و سخیفانه آنها،انسان و آزادی انسان و اصل اسلام و انقلاب اسلامی و حیثیت ایران و ایرانی را نشانه گرفته است. که اگر چنین نبود، این همه اتکا به عناصر بی بصیرت و خودسر از چه ناشی می شد ؟! آنها بی شک با مهدی کروبی کاری ندارند، با آرمان انقلاب که همانا آرمان مردم شریف و آگاه، آرمان اندیشمندان و آزاد اندیشان این دیار، آرمان دانشجویان و دانشگاهیان، آرمان جوانان خسته از ریا و تزویر و دروغ، آرمان شهیدان و به خون افتادگان این مرز و بوم بوده است ، سر ستیز و جنگ دارند. امروز همگان آگاهند که این بدخویان بر آنند تا آشیان بلبل را به لانه زاغ و زغن زبون و پلشت خود تبدیل کنند و سکوتی قبرستانی را بر ایران اسلامی حکمفرما سازند.
دستان مردم انقلابی و خداجوی ما را به هر طریق ممکن بسته اند و آن دستانی را که نتوانسته اند ببندند به پشت میله های زندان فرستاده اند و در مقابل اما دست این از خدا بی خبران را چنان باز گذاشته اند تا هر انچه از سبعیت و درنده خویی می توانند را به نمایش بگذارند. از خود می پرسم این انقلاب را چه شده است که امروز قوای امنیتی و انتظامی ودستگاه قضائی و مدیریت این کشور هفتاد میلیونی، در کنترل چندمزدور، این همه ضعف و زبونی نشان می دهند و جهان و جهانیان را به استهزای مردمی با فرهنگ وامی دارند ؟ البته پاسخ روشن است. آنکه از مردم برید راهی نخواهد داشت جزآنکه به چند قداره بند باج گیر دلخوش کند و این سرنوشت آنهایی است که زورگویی را جایگزین مردمسالاری می کنند و آرای مردم را کاغذ باطله می پندارند. به راستی که این عذابی الهی است که آنها را چنین بی آبرو و سویدای وجودشان را بر مردم آشکار کرده و طشت رسوایی شان را از بام انداخته است. طنز ماجرا اما آنجاست که این جماعت قلیل با چنین رفتارهایی سخیف، ساده دلانه گمان می برند که می توانند مهدی کروبی را با بی شرمی ها و اذیت و آزارهای کودکانه شان، در دفاع از مردم و آرمانهای انقلاب مایوس کنند.
مردم شریف ایران
اینجانب از عنفوان جوانی با اتکا و ایمان به خداوند متعال و شاگردی امام راحل در مقابل حکومت طاغوت با همه سختیها و رنجها ایستاده ام؛ و خدای را سپاس و منت می گذارم که تا کنون نیز توفیق آن را داشته ام که بر این عهد و میثاق خویش پایدار بمانم. آنچنانکه زندان و شکنجه های شاه ستمگر، مرا از میدان به در نکرد، مسند صدارت و قدرت نیز همچون عده ای چشمان او را کور نکرد، و اکنون نیز جور و ستم حرمت شکنان موجب تسلیم و سکوت او نخواهد شد. و البته آنکه با آزادی انسان پیمان بندد را چه باک که بر سر این پیمان جان به جان آفرین نیز تسلیم کند و از این زندان سکندر رخت بر بندد و تا ملک سلیمان دست افشان و پای کوبان برود. (more…)


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: