Posts Tagged ‘شکنجه’

به چه زبانی بگویند تورا نمیخواهند؟

مارس 15, 2011

خامنه ای ، ای جلاد ، ای خفاش خون آشام شب ، باز دیدی ؟ چهار شنبه سوری را در خیابانهای تهران و سایر شهرهای ایران دیدی؟ مردم ایران دیگر به چه زبانی بگویند تو را نمیخواهند؟ هنوز فرصت باقی است. تا به سرنوشت چائوشسکو و مبارک گرفتار نیامده ای ، دست زن و بچه ات را بگیر و از ایران فرارکن وگرنه سرنوشتی تلخ در انتظارت است ای پیر خرف.

«پیروزی نزدیک است »

«دوراندیش»

Advertisements

هاشمی بی غیرت تر است یا روح الامینی ؟

مارس 11, 2011

نظرخواهی : پسر روح الامینی را زیر شکنجه کشتند و رفت به پابوس رهبر و با بی غیرتی تمام در صف رهبر ماند . به دختر هاشمی گفتند فاحشه و جلوی خانه اش فحش خواهر مادر به جانش کشیدند و بعد با لگد از مجلس خبرگان انداختندش بیرون و با این همه همین دوهفته پبش فتنه را محکوم کرد و گفت همه باید از رهبری پیروی کنیم . به نظر شما کدامیک از این دو بی غیرت ترند و لقب بی غیرت ترین سیاستمدار سده های اخیر ایران را به خود اخصاص میدهند .

فیلم بازجوئی از خانم (فهیمه دری نوگورانی) همسر سعید امامی- شکنجه زندانیان

مارس 3, 2011

دانلود فیلم بازجوئی از خانم (فهیمه دری نوگورانی) همسر سعید امامی با فرمت RealPlayer وحجم 21 مگابایت ، به همراه عکس هائی از بازجویان و ماموران وزارت اطلاعات: “احمد شیخها” معروف به “احمد نیاکان” مشهور به “تفتازانی” – “علی اکبر باوند” معروف به “مجتبی بابایی” مشهور به “امیری” – “جواد عباسی کنگوری” معروف به “آزاده” مشهور به “آملی” – مصطفی موسوی ( کاظمی ) از معاونان و کارمندان ارشد وزارت اطلاعات – سعید امامی ( اسلامی ) معاون امنیتی و قائم مقام و مشاور ویژه وزارت اطلاعات و توضیح درباره عکس ها

http://democtatori.blogspot.com/2009/08/blog-post_26.html

اینها فاتحه اسلام در ایران را خواندند طوری که اگر یک حکومت کمونیستی صد سال تلاش میکرد نمیتوانست

فوریه 25, 2011

هیچ دقت کرده اید مردم در ایران چقدر نسبت به دین و آخوند و مذهب بدبین شده اند . به جرات میتوان گفت در میان کشورهای خاورمیانه ایران واقعا بیشترین تعداد بیدینها و کم دینها را دارد . میدانید که سالهاست که در مملکت ما یک گروه اسلامی جدید با اعتقادات انقلابی اسلامی ایجاد نشده است و هرچه هست همان گروههای بسیج  مساجد است که منفورترین گروهها بین مردم است ؟ آیا هیچ دقت کرده اید که در بیست سال اخیر در دنیای اسلام هرگز یک گروه انقلابی اسلامی از ایران اقدامی انجام نداده است حال آنکه گروههای اسلامی پاکستانی و عربستانی و مصری و الجزایری و غیره بسیار فعال هستند ؟  آیا هیچ اقدام تروریستی اسلامی در جهان را در بیست سال اخیر به یاد دارید که حتی یکی از شرکت کنندگان در آن ایرانی بوده باشد و به خاطر اعتقاد اسلامی خود و تغییر جهان به کمک دین اسلام در عملیات این چنینی شرکت کرده باشد ؟  کار به جایی رسیده که هر گاه خبر از یک اقدام  انقلابی اسلامی میرسد شما میتوانید با خیال راحت مطمئن باشید که تنها مملکتی که در میان عاملان این انقلاب تبعه و نماینده ای ندارد ایران است . اینرا مقایسه کنید با سالهای قبل از انقلاب اسلامی در ایران که نیمی از گروههای انقلابی  از معتقدان به اسلام تشکیل میشد که بر سر اعتقاد خود جان میدادند و شدیدترین شکنجه ها را تحمل میکردند . آیا اکنون در داخل ایران میتوانید چنین افرادی را سراغ کنید ؟ تنها نمایندگان «اسلام انقلابی» در ایران  اکنون همین بسیج و سپاه به شدت منفورند که در شکنجه و تجاوز و بددهنی گوی سبقت از SS  های هیتلر ربوده اند .

این همه را مدیون آقایان رهبران جمهوری اسلامی هستیم که بی مزد و مواجب تیشه را برداشته اند و به جان اعتقادات اسلامی هزار ساله این مردم افتاده اند . واقعا اگر یک حکومت کمونیستی صد سال تمام  تبلیغات ضد خدا را به زور توی چشم و گوش مردم میتپاند نمیتوانست مردم را اینقدر به دین و مذهب بد بین کند که حکومت سی ساله این آقایان کرده است . تمام دزدیها ، فسادها ، زورگوییها ، آدم کشیها ، شکنجه ها و تجاوزها ، دروغگوییهای این سی سال ملتی ساخته است که پس از سقوط جمهوری اسلامی که سرانجام رخ خواهد داد سالهای سال طول خواهد کشید تا دوباره اعتقادات اسلامیشان به جایی برگردد که قبل از سال 57 بوده است و شاید هرگز دیگر اسلام در این مملکت احیا نشود زیرا خاطره تاریخی این دوران سیاه همیشه در اعماق ذهن این ملت خواهد ماند .

«دوراندیش»

باید برای دفاع قهرآمیز آماده باشیم

فوریه 24, 2011

سلاح این انقلاب مظلومیت آن است هزچه بیشتر شهید دهیم و کشته دهیم و زندان برویم بیشتر مجبوب میشویم و در عوض حکومت کودتای خامنه ای /احمدی نژاد خود را بیشتر منفور میکند . مثل انقلاب گاندی در هند یا مارتین لوتر کینگ در آمریکا . اما فراموش نکنیم ما با دولت انگلیس یا آمریکا طرف نیستیم . ما با یک دولت ظالم آدمکش طرف هستیم که از کشتن هموطنان خود باکی ندارد و روز روشن به گواهی ویدئوهایی که اکنون در دسترس همگان است مستقیم مردم را در کوچه ها به تیر میبندد . اینجاست که باید خاتمه انقلاب 57 و مشروطه را نیز در نظر بیاوریم که هر دو سر انجام با یک جنگ مسلحانه به نتیجه رسید ند و نه فقط باتظاهرات مسالمت آمیز یا به قول آقایان انقلاب مخملی . چرا جنبش ملی کردن نفت در لحظه قطعی که در همه کودتاها پیش می آید شکست خورد؟ چون در آن جنبش نیروهای دفاع ملی به وجود نیامده و سازمان نیافته بود که در لحظه ای که در همه این انقلابها پیش می آید بتواند ضربه دشمن خلق را خنثی کند . در همه انقلابها وقتی دیکتاتور همه درها را به روی خود بسته میبیند ، مثل گربه ای که در یک گوشه گیر افتاده دست به حمله میزند و در آخرین لحظه قبل از مرگ و نابودی در تشنجی بزرگ سعی میکند با یک کودتای خشن و خونبار باخت خود را به برد تبدیل کند. وای به انقلابی که از زمان به دست آمده در طی انقلاب استفاده نکرده و نیروهای دفاع خلقی را سازمان نداده باشد . اینجاست که مانند جنبش ملی کردن نفت با یک کودتای ساده جنبش به خط پایان میرسد . با درنظرگرفتن ماهیت خونبار دولت خامنه ای کاملا مشخص است که ما دیر یا زود با یک رعشه انتهایی برای سرکوبی خونبار روبرو خواهیم شد . این احتمال وجود دارد که نیروهای سپاه با تمام نیرو به خیابانها بیایند و سعی کنند انقلاب را در خون غرق سازند . آیا ما از این روزها استفاده کرده ایم و نیروهای خود را برای مقابله با آن سرکوب نهایی سازمان داده ایم ؟ مگر چقدر نیرو لازم بود تا جنبش ملی شدن نفت را خفه کند؟ تنها لازم بود بیرحم و خشن و تا به نهایت جنایتکار باشند که بودند و با ایجاد ترس و و حشت نیت پلید خویش را به پیش بردند . اینجاست که گروههای دفاع خلقی لازم می آید . گروههایی که روشهای دفاع شخصی را تمرین کرده باشند و در لحظاتی که فشار حمله شدید میشود پیکان تیز حمله را متوجه نیروهای سرکوب کنند که النصر بالرعب گاه لازم است . کمیته ها و شوراهای خلقی یا به قول مشروطه چیها کمبته های غیبی باید هرچه سریعتر دست به تشکیل گروههای دفاع خلقی بزنندتا بتوانند در لحظه لازم از مردم دفاع کنند. این گروهها ی دفاع خلقی باید در خفا تمرین کرده و آماده باشند . استفاده از هر وسیله چون میخ برای پنچر کردن موتوریها ، کوکتل مولوتف جهت کند کردن حمله دشمنان. حتی استفاده از وسایلی که شاید خنده دار به نظر آید مانند تیر کمان و قلابسنگ که در انقلاب فلسطین با مهارت زیاد علیه سربازان اسراییلی به کارر فته میتواند به پیروزی تظاهرات و کند کردن عملیات سرکوبگران کمک کند . باید چشمان خود را باز کنیم و از همه دنیا یاد بگیریم و به هم یاد دهیم . گاهی هم باید با چماق برادران را نوازش داد و سپس به سرعت فرار کرد . باید آماده قربانی و شهید دادن و کتک خوردن و خلاصه هزینه دادن بود. آزادی متاعی است که ارزان به دست نمی آید و بهای آن خون و رنج و زندان و شکنجه و کتک است . تا ملت به آنجحا نرسد که این هزینه را قبول نکرده باشد پیروز نمیشویم . پیش به سوی تشکیل هسته های مخفی دفاع خلقی در هر محله و کوی و برزن و محل کار.

«پیروزی نزدیک است»

«دوراندیش»

جواد آزاده یکی دیگر از شکنجه گران اطلاعات سپاه پاسداران

فوریه 12, 2011

با تشکر از دوستی که مطلب زیر را ارسال داشته اند :

اطلاعاتی راجع به جواد آزاده شکنجه گر جمهوری اسلامی

هرکه طاووس خواهد جور هندستان کشد ، آیا آماده شهادت در راه آزادی شده ای یا نه؟ اگر نه بنشین توی خانه و دم نزن .

فوریه 4, 2011

صحبتی خصوصی با خودم و دوستان نزدیکم  که تصمیم گرفتم اینجا با دوستان اینترنتی خود و با هم میهنان عزیزم  نیز در میان بگذارم :

انقلاب بدون هزینه نمیشود . وقتی پاتو از خونه میذاری بیرون برای تظاهرات باید قبلا وصیتنامه تو نوشته باشی و کفنت رو پوشیده باشی و شهادتین رو هم گفته باشی . نمیشه انتظار داشته باشی هم تو تظاهرات شرکت کنی و هم بدون هیچ ریسک و خطر و بدون اینکه خونی از بینی کسی و خودت بریزه برگردی خونه . آیا به اینجا رسیدی که همه خطرات را به جان خریده باشی و برای اقدام آماده شده باشی؟ به قول تروتسکی از رهبران انقلاب اکتبر : «انقلابی به پیروزی میرسد که مرد م در آن برای کشته شدن آماده شده باشند ، نه انقلابی که مردم فقط برای کشتن طرف مقابل آمادگی داشته باشند «. ضرب المثل در این مورد زیاد داریم مثلا اینکه میگوید «شتر سواری دولا دولا نمیشود» ، باید خود را وقف  انقلاب کنی . «خربزه که میخوری پای لرزش هم مینشینی» ، وقتی خود را برای انقلاب و سرنگونی حکومت جور و ظلم آماده  میکنی باید آماده همه هزینه های این کار بزرگ هم باشی . «هرکه طاووس خواهد جور هندستان کشد «، آیا واقعا طاووس آزادی و دموکراسی برای میهن خود ایران را آنقدر میخواهی که در راه آن آماده شهادتها و رنج و شکنجه هندوستان باشی؟ آیا آماده آن هستی که برای بهروزی نسلهای آینده ایرانی و برای آنکه آنها در یک دنیای بهتر زندگی کنند و از نعمت آزادی ،که تو همیشه از آن محروم بودی بهره ببرند  ،خود را ، زندگی خود را ، سلامت خود را، دارایی خود را ، خانواده خود را، آینده خودرا  قربانی کنی یا نه؟ اگر نیستی بتمرگ توی خانه و با همین بوزینه و رهبرش و فرمانده سپاهش و بسیجیان چاقوکشش بساز و خفه شوو از آزادی و دموکراسی دم نزن .

«دوراندیش»

جمهوری اسلامی به زودی سقوط خواهد کرد چون ……(دوراندیش)

ژانویه 13, 2011

دولتهای توتالیتر همه شبیه هم هستند . سرانجام هر دولت توتالیتر مستقر بر یک ایدئولوژی ، سقوط است . اگر دولت توتالیتر بسیار قوی باشد و هر نوع صدای مخالفی را خاموش کرده باشد به صورتی که با شورش عمومی سرنگون نشود از دومرحله تغییر گذر خواهد کرد .  در مرحله اول پس از یک دوران سرکوب شدید وقتی کارد به استخوان مردم میرسد و امکان شورش عمومی شدت مییابد گروهی از درون همان دولت که میانه روتر هستند بر تندروها غلبه کرده و سیاستهای دولت را صدوهشتاد درجه تغییر میدهند ولی هنوز دولت توتالیتر بر کشور مسلط است و اجازه ابراز هیچ گونه نظر مخالفی را نمیدهد .   واضحترین نمونه این تغییر را میتوانیم در قویترین دولت توتالتیر قرن بیستم یعنی دولت شوروی شاهد باشیم . در دوران استالین کارد به استخوان مردم رسیده بود و پس از مرگ او واقعا احتمال سرنگونی دولت میرفت وبه همین سبب گروهی از درون دولت به رهبری خروشچف سکان اصلاحات را در دست گرفتند و با تغییراتی چند و کاستن از فشارها و بستن گولاگها و غیره توانستند کیان دولت را نجات دهند و چند دهه بر عمر آن بیفزایند . اما این یک درمان قطعی نیست چون به هر حال دیکتاتوری مطلق منجر به فساد مطلق میشود . رفرمهای افرادی نظیر خروشچف در حکم یک داروی موقت است که جلوی سقوط فوری را میگیرد ولی نمیتواند مانع سقوط محتوم  شود . در مرحله دوم دولت توتالیتر به سکون و رخوت دچار میشود . سران جدید جلوی هر گونه تغییری را میگیرند و بر این خیالند که با تغییراتی که داده اند حکومت خود را نجات داده اند اما به دلیل فساد شدید روز به روز دولت از داخل میپوسد . موریانه فساد تا آنجا پایه های رژیم را میخورد که سرانجام اینبار برای نجات کشور و نه سیستم ایدئولوژیک و حزب حاکم ،  گروهی از درون همین دولت سر برمیدارند و آن را به کلی سرنگون میکنند همان امری که در شوروی در دهه نود رخ داد . دولت چین اکنون در مرحله اول به سر میبرد . پس از مرگ مائو سران خردمندترحزب کمونیست برای نجات سیستم و حزب یک تغییر صد و هشتاد درجه در سیاستهای کشور دادند و با این کار بر عمر سیستم افزودند و لی این امر مانع گسترش فساد نشده است . اکنون فساد خانمان بر انداز در چین بیداد میکند و دولت چین دیر یا زود وارد مرحله دوم خواهد شد که برای نجات کشور گروهی از درون همان سیستم به کلی حزب را کنار خواهند زد و سیستم توتالیتر را از بین خواهند برد .    گاهی اوقات هم سرنگونی این دولتها با اندکی خون و خونریزی همراه است مانند دولت رومانی چائوشسکو که کشور وارد مرحله ای از سقوط و پوسیدگی شده بود که گروهی از سران حزب و ارتش برای نجات کشور مجبور به یک کودتای نظامی شدند و چائوشسکو را تیرباران کردند . در دولت توتالیتر هیتلر وقتی کشور به مرحله نابودی مطلق نزدیک شد گروهی از نزدیکترین افسران ارتش به هیتلر کودتایی بر علیه هیتلر ترتیب دادند و سعی کردند او را با انفجار یک بمب در قرارگاهش از بین ببرند ولی موفق نشدند  و این منجر به نابودی قطعی آلمان هیتلری در پایان جنگ دوم شد.

دولت توتالیتر جمهوری اسلامی نیز نمیتواند از این سرنوشت محتوم فرار کند . اصلاح طلبان جناحی و فرقه ای از این دولت هستند که متوجه اند که سیاستهای دیوانه وار فعلی بقای کل جمهوری اسلامی را زیر سوال برده است و سعی دارند با ایجاد رفرم سیستم جمهوری اسلامی را نجات دهند . فعلا که به نظر نمیرسد تلاشهای آنان به نتیجه ای رسیده باشد و رهبر جمهوری اسلامی سرمست از باده قدرت سکان حکومت را در دست دارد و آن را به سوی آبشار نیاگارای سرنگونی محتوم رهنمون است ولی امکان دارد مانند دولت رومانی یا دولت هیتلر گروهی دیگر از درون سپاه سعی کنند با یک کودتای خونین کیان دولت جمهوری اسلامی را نجات دهند . اگر این دوگروه به نتیجه ای نرسند آنگاه سقوط دولت جمهوری اسلامی در یک شورش همگانی مردمی قطعی خواهد بود.
«دوراندیش»

رضا خندان: نسرین ستوده هنوز در اعتصاب غذاست

نوامبر 12, 2010

20 آبان :

رضا خندان، همسر نسرین ستوده، که پس از دو ماه و نیم توانست برای اولین بار همسرش را ملاقات کند به مدرسه فمینیستی گفت: نسرین ستوده در این ملاقات به ما اعلام کرد که به درخواست دوستان و وكلايش اعتصاب خشك اش را شكسته ولی تا رسيدن به خواسته‌هايش، اعتصاب غذايش را به صورتي كه فقط از آب استفاده كند ادامه داده و خواهد داد.

رضا خندان سپس افزود: «همسرم هنوز در اعتصاب غذاست و فقط پس از 9 روز اعتصاب خشک، به تقاضای وکلایش فقط آب می خورد ولی غذا نمی خورد».

نسرین ستوده در این ملاقات به همسرش گفته است: تاكنون جمعا 3 مقام قضايي و امنيتي قول داده‌اند كه ايشان را با تبديل قرار آزاد خواهند كرد ولي هيچكدام به وعده‌هايشان عمل نكرده‌اند. بنابراین من اعتصاب غذایم را به صورت اعتصاب غذای تر، ادامه می دهم. (more…)

آن روز که خمینی مرد (دوراندیش)

اکتبر 18, 2010

شاید در تمام زندگی فقط یکبار از شدت خوشحالی گریه کرده باشم و آنهم آن روز صبح بود. همیشه توی کتابها میخواندم که «طرف از شدت خوشحالی گریه کرد» و باورم نمیشد ولی آن روز صبح وقتی تلوزیون این خبر را داد از شدت خوشحالی هق هق گریه کردم . از چند هفته پیش معلوم بود این بابا رفتنیه . تلوزیون دائم از مردم میخواست برای سلامتش دعا کنند. یادم نمیرود  یکبار هم خمینی را نشان  دادند توی تخت خوابیده بود با شبکلاه سفیدش و برادرش کنار دستش بود . آن روزها همانطور که گفتم دائم رادیو و تلوزیون از مردم میخواستند برای سلامتی امام دعا کنند. همه منتظر بودیم که طرف اینبار رفتنی باشد به خصوص بعد از سرکشیدن جام زهر و اینکه نتوانسته بود عراق را نیز تصرف کند خیلی برحضرت آقا  گران آمده بود و روی سلامتش تاثیر گذاشته بود.

صبح خیلی زود با کمی دلشوره و انتظار ساعت پنج پاشدم و رادیو را روشن کردم . دیدم قران پخش میشود و از برنامه های معمول خبری نیست  . با مطالعه  تاریخ شوروی خیلی خوب میدانستم که هر موقع یکی از رهبران حزب کمونیست می مرد رادیو از سه روز قبل از اعلام خبر شروع به پخش سرودهای انقلابی میکرد و اینطوری مفسران خارجی و مردم شوروی حدس میزدند که طرف مرده . امیدوار شدم ولی سعی میکردم خیلی به خودم امید ندهم که مبادا باز رادیو شروع کند که به کوری چشم دشمنان امام زنده هستند و رفسنجانی دروغگو دوباره برود بالای تریبون نماز جمعه مثل آن بار که گفت امام هنوز مادرشان زنده هستند و دشمنان آرزوی مرگ ایشان را دارند.

نمیدانم چه ساعتی بود ولی هنوز صبح زود بود و هوا تازه روشن شده بود و خیابانها خالی خالی بود ، شاید ساعت شش صبح بود.  تلوزیون راروشن کردم برای اخبار ،یکدفعه گوینده اخبار آمد و با آن صدای محکمش اعلام کرد : «روح خدا به خدا پیوست » حتی حالا هم که این را مینویسم با به یاد آوری آن لحظه  تنم مور مور میشود . باورم نمیشد . باورم نمیشد این جلاد خونخوار که  صد ها هزار ایرانی بیگناه را روانه گور کرده بود مرده است . احساسی که داشتم مثل احساسی بود که ملیونها قربانیان جنگ دوم با شیندن خبر مرگ هیتلر داشتند و یا زندانیان گولاگ در روسیه وقتی خبر مرگ استالین را شنیدند .

بعد تلوزیون برای اینکه خیال مردم را راحت کند احمد آقا را نشان داد که کنار جنازه باباش داشت مطابق معمول گریه میکرد (از بس این آدم در مواقع مختلف گریه میکرد بهش میگفتند احمد گریان ). دیگر نمیدانم چه شد . تمام بغض آن ده سال زد بیرون. های های گریه میکردم . گریه میکردم به خاطر دوستانم که زیر شکنجه در اوین کشته شده بودند . به خاطر دوستانم که اعدام شده بودند . به خاطر آن پدری از آشناهایمان که سه پسرش را در اوین یکی پس از دیگری اعدام کرده بودند . به خاطر آن جوانهای دوازده سیزده ساله ای که فقط به خاطر فروش یکی دوروزنامه مجاهد یا چپی در جا در خیابان کشته شده بودند . به خاطر آن جوانی که در قم توی خیابان با روزنامه مجاهد دستگیرش کرده بودند و حاج آقا خلخالی از ماشینش پیاده شده بود و تفنگ یکی از پاسدارها را گرفته بود و  همانجا به دست مبارکش  او را کشته بود . به خاطر آن پنج هزار نفری که سال 60 اعدام شده بودند و آن سه هزار نفری که سال 67 در زندانها قتل عام شده بودند و آن صدها هزار نفر نوجوان بیگناهی که در جبهه ها قربانی جاه طلبی جنون آمیز این مرد برای انتقا م از صدام و تصرف عراق شده بودند.

رفتم روی بالکن .هنوز صبح زود بود کسی بیرون نبود. میدونستم اون روز دیگه تعطیله ، حتی اگر هم تعطیل نمیشد من سر کار برونبودم . دویدم رفتم پایین سوار ماشین شدم که بروم بیرون خیابانها را ببینم . تمام شهر رو چرخ زدم . به خصوص یادمه از جلوی دانشگاه تهران رد شدم . مردم بی تفاوت داشتند میرفتند سر کار و زندگی .  حتی یک نفر را ندیدم که گریان باشد . هیچ گروهی هم در خیابانها راه نیفتاده بود . اصلا انگار نه انگار که این بابا مرده .

آن هیستری راکه در فیلمهای تشییع جنازه خمینی  میبینید بعدا درست کردند و  با تبلیغات شدید وفشرده در ظرف سه روز و با آوردن صدها هزار نفر از دهات و شهرستانها به تهران وگرنه مردم تهران روزاول هیجان خاصی نشان نمیدادند . فیلمها ی تشییع جنازه و عزاداریها را باور نکنید . هر حکومت دو زاری دیکتاتوری خیلی راحت میتواند از این برنامه ها راه بیندازد.

خیلیها از مردن این بابا خوشحال بودند ولی جرئت نمیکردند توی کوچه وخیابان خوشحالی خود را نشان بدهند. آن موقع دهه شصت بود، نه حالا.  رژیم در کمال قدرت و قساوت و  بسیار بیرحم بود و هزار هزار اعدام میکرد نه مثل حالا پنج تا پنج تا . مردم جرئت نداشتند جیک بزنند و هنوز مثل حالا گروههای بزرگی از حکومت از آن جدا نشده بودند تا زیر چتر مخالف آنان مردم بتوانند مخالفت خود با کل جمهوری اسلامی را ابراز کنند و ضمنا پس از سالها انقلاب و قتل عام و کشتار و قحطی و جنگ و بمباران مردم خسته تر از آن بودند که اصولا هیچگونه عکس العمل جمعی نشان دهند . نسل جدید و تازه نفسی باید به میدان می آمد تا جنبش سبز به راه بیفتد.

یادم می آید تعطیلی  را چند ساعت بعد اعلام کردند چون معلوم بود اینقدر دستپاچه شده بودند که حتی یادشان رفته بود به فکر مراسم خاکسپاری و تعطیلی و غیره بیفتند. بعد هم ماجرای عزاداریهای هیستریکال که رادیو و تلوزیون و مساجد به آن دامن زدند پیش آمد . جنازه بابا را بردند گذاشتند توی یک یخچال بقالی بالای یک دیوار کانتینر که همه بتوانند ببینند وسط آفتاب سوزان مصلی و آن بیابانی که شهرستانیها تویش خیمه زده بودند و مثل اینکه به پیک نیک آمده باشند زیر اندازها و پتوها را پهن کرده بودند و توی سر میزدند. واقعا که مراسم هم در حد شعور آخوندهای غیر از قم ندیده ما بود . آخر چه کسی مراسم وفات یک دیکتاتور کبیر را اینطور برگزار میکند که جنازه بابا را بگذارد توی یخچال بقالی بالای سه ردیف کانتینر؟ یادم می آید از بزرگراه که رد میشدیم میشد باد توی یخچال را دید که کفن سفیدش را میزد هوا. جوک شده بود که آقا را گذاشتند توی آکواریوم . بعد هم که افتضاح به خاکسپاری و تکه پاره شدن کفن و جنازه زیر هجوم توده های هیستریک .

اضافه کنم این را مقایسه کنید با مرگ طالقانی . صبح که رادیو اعلام کرد فوت کرده مردم کرور کرور ریختند اطراف دانشگاه تهران . همه سرویسها بند آمده بود . من خودم از شهر آرا اجبارا پیاده رفتم تا دانشگاه تهران برای اینکه اصلا اتوبوس و تاکسی گیر نمیامد . تمام طول راه خیابانها پر از جمعیت بود که خودجوش به سوی دانشگاه تهران سرازیر بودند بدون اینکه حکومت اصلا تبلیغاتی کرده باشد و یا برنامه ریزی و برنامه ای اعلام شده باشد.  هزاران نفر جمع شده بودند اطراف دانشگاه و توی دانشگاه و من خودم میدیدم خیلیها کنار دانشگاه روی جدول خیابان نشسته بودند و های های گریه میکردند . آن موقع هنوز خیلیها طرفدار انقلاب بودند. اکثر روشنفکرها هنوز طرفدار انقلاب بودند برای اینکه بساط به اصطلاح «امپریالیسم خونخوار آمریکا» را بر هم ریخته بود و شاه را فراری داده بودو هنوز امید فردای بهتری میرفت .  گذشته از آن طالقانی اصلا آدم دیگری بود و در همان مدت کوتاه بعد از انقلاب اذیتش کرده بودند و کلاهش با آقا توی هم رفته بودو  اگر زنده مانده بود مطمئنا خمینی حساب او را هم مثل شریعتمداری و منتظری میرسید . خلاصه اینکه عزاداری برای طالقانی واقعا از ته قلب و خودجوش بود. من خودم به چشم خود آقایان شیک و پیک و خانمهای تی تیش مامانی رو دیدم که اطراف دانشگاه تهران گریه میکردند . اما عزاداری برای خمینی تمام مصنوعی و صحنه ریزی شده بود.

«دوراندیش»

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

چهار مادر عزادار دستگیر شدند

اکتبر 14, 2010

آسیه امینی ، رادیو زمانه ، 22 مهر

 

مادران عزادار با سازمان مجاهدین خاق ارتباط دارند و زهرا رهنورد هم به ایشان خط می‌داده است!

این آخرین شاهکار خبری روز گذشته است که در برخی روزنامه‌های اصولگرایان در ایران و پس از آن در برخی رسانه‌ها منتشر شد. نویسنده‌ی خبر یا به عبارتی سازنده‌ی خبر، تلاش کرده است از حداکثر امکانات موجود برای زدن یک تیر به چندین هدف، استفاده کند.

در این خبر بازداشت چهار زن از گروه مادران عزادار از یک سو به ارتباط آنها با سازمان مجاهدین خلق نسبت داده شده که البته این روزها مثل پیاز داغ برای چاشنی و تزئین بسیاری از پرونده‌های معترضان به نتایج انتخابات، به کار می‌رود. از سوی دیگر نیز بهانه‌ای شده برای وارد کردن اتهامی به زهرا رهنورد که این روزها زنانه بر سر جسارت خویش مانده و بیش از سایر سیاستمداران معترض و غیر معترض، به نقد نقاط سیاه گذشته‌ی سیاسی بسیاری از حکومتگران ایرانی پرداخته است؛ سیاستمدارانی که زمانی خود و همسرش نیز از آنها بودند. جسورانه‌ترین اظهارنظر در این زمینه نقد اعدام‌های دهه شصت است. جسارتی که بدون شک بر بسیاری از حکومتگران ایران گران آمده است. (more…)

بی‌توجهی مسئولان زندان اوین به وضعیت مجید دری

اکتبر 14, 2010

در حالی‌که مجید دری، فعال دانشجویی به پزشک متخصص برای درمان بیماری خود نیاز دارد، مسئولین زندان اوین از اعزام او به مراکز تخصصی جلوگیری می‌کنند.

مجید دری دچار مشکلات شدید در ناحیه سر است و دچار سردردهای بسیار شدید می‌شود. دکتر داخلی  زندان یک ماه پیش دستور داده برای ام آر آی و ویزیت توسط دکتر مغز و اعصاب وی به خارج از زندان اعزام شود.

به گزارش خبرنگار رهانا، سامانه خبری خانه حقوق بشر ایران، با گذشت این مدت و تداوم بیماری دری هنوز اجازه ویزیت دکتر مغز و اعصاب را به وی نداده‌اندد. دری دچار سرگیجه شدید است که گاها تا ۴۸ ساعت وی را ازار می‌دهد.

مجید دری فعال دانشجویی و دانشجوی محروم از تحصیل است که از ۲۵ خرداد ماه سال ۱۳۸۸ بازداشت و در زندان اوین به سر می‌برد. وی به شش سال زندان توام با تبعید به زندان ایذه محکوم شده بود. طی هفته‌های گذشته  محل تبعید این عضو شورای دفاع از حق تحصیل به زندان اهواز تغییر یافت. وی هم اکنون در بند ۳۵۰ زندان اوین به سر می‌برد.

زهرا رهنورد به کمپین خانواده بزرگ زندانیان سیاسی پیوست

اکتبر 12, 2010

به تازگی کمپینی با عنوان خانواده بزرگ زندانیان سیاسی آغاز به کار کرده است .کمپینی که هرکس مایل است می تواند با عضویت در آن به عنوان خواهر، برادر، پدر یا مادر یک یا چند زندانی سیاسی هرکاری که می تواند برای آزادی شان انجام دهد.

به گزارش کلمه ، زهرا رهنورد ، نویسنده و استاد دانشگاه نیز در نوشته ای کوتاه پیوستن خود را به این کمپین اعلام کرده است هر چند تاکید کرده که نمی تواند زندانی خاصی را از بین زندانیان برگزیند اما برای آزادی همه زندانیان سیاسی آزادی خواه ایران تلاش خواهد کرد .

متن یادداشت کوتاه زهرا رهنورد به این شرح است:

اگر چه تحت سلطه حاکمیت فعلی، ایران یک زندان بزرگ است با یک محیطی پادگانی و تفتیش عقاید در این زندان بزرگ زن و مرد و پیر و جوان و حتی کودکان و خانواده ها را تهدید می کند و هیچ یک امنیت ندارند و امنیت شغلی و فرهنگی و اجتماعی و سیاسی برای شان به یک آرزو تبدیل شده است .

من با نگرش اصلاحی برای امنیت در کشور ایران کمر همت بسته ام، یعنی برای آزادی و آبادی و دمکراسی در ایران تا این زندان بزرگ را همه با هم دست در دست هم به گلستانی خرم و جامعه ای مدرن و پیشرفته تبدیل کنیم تا همه ایرانیان آزاد و آزاده باشند .

من در عین حال به کمپین خانواده برزگ زندانیان سیاسی می پیوندم چرا که در دل زندان بزرگی که نامش کشور ایران است زندانهای متعددی در سراسر کشور شناخته شده و پیدا و پنهان در استانها و شهرهای کشورمان آزادی خواهان را به بند کشیده است .

من به کمپینی که برای آزادی این زندانیان تشکیل شده می پیوندم ،خودم را عضوی از خانواده بزرگ زندانیان سیاسی می دانم و برای دفاع از همه زندانیان سیاسی ایران فعالیت می کنم ،چرا که همه آنها همراهان حق و آزادی و خواهران و برادران من هستند .چگونه می توانم کسی را از میان اینان برگزینم ؟ آیا می توانم از زنی که دو فرزند خردسالش در فراقش بی قراری می کنند بگذرم یا آن جوانی که مادر و همسرش نگران رنجها و شکنجه های او هستند ؟یا آن پدری که همچون ستون بنای آزادی است؟ یا آن دختر جوانی که لباس زندان را به رخت عروسی و شعرها و هلهله های جشن ها ترجیح داده است؟ کدام را می توانم انتخاب کنم تا از او حمایت کنم و برای آزادی اش تلاش کنم ؟ نه! من مدافع همه زندانیان آزادیخواهم و همه آنها را اعضای خانواده خود می دانم و امیدوارم جشن یپروزی سعادت مردم را همه با یکدیگر برگزار کنیم .

زهرا رهنورد

هجدهم مهرماه ۱۳۸۹

شیوا نظر آهاری آزاد شد

سپتامبر 12, 2010

خبرگزاری حقوق بشر ایران – رهانا شیوا نظرآهاری، فعال حقوق بشر دقایقی پیش با تودیع وثیقه‌ی ۵۰۰ میلیون تومانی از زندان اوین آزاد شد. شیوا نظرآهاری، دبیر کمیته گزارشگران حقوق بشر و فعال حقوق کودکان که از تاریخ ۲۹ آذر ماه سال گذشته در زندان اوین به سر می‌برد، دقایقی پیش از زندان اوین آزاد شد.

نامه تکان دهنده عبدالله مومنی به رهبر ایران درباره شکنجه و اعتراف گیری اجباری

سپتامبر 9, 2010

“بسمه تعالی”

لا یحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم و کان الله سمیعا علیما

خدا دوست ندارد کسی عیب خلق خدا را به بلندی صدا کند مگر آنکه ستمی به او رسیده باشد وبخواهد از دست ظالم فریاد و دادخواهی کند و زشتی عمل ظالم را فاش گوید. (سوره نساء آیه ۱۴۸)

جناب آیت الله خامنه ای

مقام رهبری جمهوری اسلامی ایران

در یکی از روزهای بازداشت در زندان اوین فرصتی دست داد تا سخنان شما را از تلویزیون در ضرورت ضدیت با ظلم و رعایت انصاف و عدالت بشنوم (۲/۴/۸۹) و همان روز بود که تصمیم گرفتم تا این نامه را خطاب به شما بنویسم از آن رو که شاید اخبار این بازداشتگاهها به شما نرسد و ندانید که غیر از کهریزک در بازداشتگاه اوین نیز یک زندانی نه تنها از حداقل حقوق برخوردار نیست بلکه شدیدترین فشارهای روحی و جسمی نیز با هدف ترور شخصیتی و اقرار اجباری بر او وارد می شود. همچنین از آنجا که شنیدم در همان ایام که من و امثال من تحت سخت ترین شکنجه ها جهت اعتراف به جرایم ناکرده بودیم، حضرتعالی در خطبه های نماز عید سعید فطر، اظهار داشته اید که “متهم هر چه درباره خود بگوید در دادگاه، این حجت است” قصد کردم طی این نامه شکنجه ها و رفتارهای غیرقانونی، غیرشرعی رفته بر خودم را شرح دهم تا به این پرسش پاسخ جدی داده شود که آیا اعترافاتی که از طریق چنین شیوه های غیرانسانی و غیراخلاقی اخذ می شود نیز از نظر شما معتبر است یا خیر؟ بدین ترتیب و به امید تشکیل کمیته ای حقیقت یاب جهت بررسی آنچه در طول دوران بازداشت، بازجویی و دادگاه بر من به عنوان یک زندانی جمهوری اسلامی در دوران حکومت شما گذشته است را بازگو می کنم. گرچه امیدوارم بازگویی آنچه بر من رفته است، به جای تحقیق در خصوص واقعیت ماجرا و اجرای عدالت، به افزون شدن فشارها و تلخ تر شدن ایام زندان نیانجامد.

مقام رهبری

امروز که به عنوان یک منتقد نظام جمهوری اسلامی در زندان اوین بسر می برم، بی مناسبت نمی دانم که در چند سطر مواضع سیاسی خود را طی یک دهه گذشته بیان نمایم. اینجانب در سال ۱۳۷۵ وارد دانشگاه شدم و در همان سال ابتدایی ، به عضویت انجمن اسلامی دانشجویان و متعاقب آن دفتر تحکیم وحدت درآمدم و تا سال ۱۳۸۴ که مدرک کارشناسی ارشد جامعه شناسی خود را از دانشگاه علامه طباطبایی(ره)اخذ نمودم به عنوان عضو شورای مرکزی و دبیر تشکیلات دفتر تحکیم وحدت،فعالیت کرده و از سال ۱۳۸۴ تا به امروز به عنوان عضو شورای مرکزی سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی(ادوار تحکیم وحدت) و سخنگوی آن مجموعه قانونی، در جهت پیشبرد دموکراسی و حقوق بشر، به فعالیت پرداخته ام. در دوران حضور در جریان دانشجویی، دغدغه اصلی من و همفکرانم تاکید بر استقلال نهاد دانشگاه از نهاد قدرت و احزاب و جریانات سیاسی و نقد حاکمیت در جهت همراهی با ملت ایران بوده است. من و دوستانم در مجموعه دفتر تحکیم وحدت معتقد بودیم که جنبش دانشجویی رسالت بستر سازی برای طرح مطالبات آزادی خواهانه و تاریخی مردم و دفاع از حقوق شهروندان ، فارغ از هرگونه گرایش و سلیقه آنان را بر عهده دارد و هم از این رو معتقد بودیم و هستیم که جریان دانشجویی به جای مجیز گویی قدرت و اصحاب آن، می بایست به نقد هرگونه ویژه خواری و امتیاز طلبی برای هر قشر و یا طبقه خاصی پرداخته، از حقوق احاد ملت از جمله زنان، اقلیت های مذهبی و قومیت ها دفاع نماید. از این رو در طول یک دهه گذشته همواره مغضوب قدرت و نهادهای امنیتی بوده و به همین دلیل، چندین بار طعم زندان و انفردای را چشیده ام، به گونه ی که با احتساب دوره ی اخیر، قریب به ۲۰۰ روز سلول انفرادی را تجربه کرده ام. اگر چه زندان های قبلی نیز عاری از فشار و شکنجه نبوده است اما از این رو که دوره ی اخیر، تجربه ی متفاوت را به نمایش گذاشت و آگاهی افکار عمومی و مسولان امر از جنایات رخ داده داده امری بیش از پیش ضروری است بدان می پردازم (more…)

آقای خامنه ای ، بدجوری فشار آور شده ، نه؟ (دوراندیش)

سپتامبر 9, 2010

آقای خامنه ای تحریمها دارد کم کم میسوزاند، نه؟ دیروز در نطقتان دم از مقاومت در مقابل دشمن زدید و اینکه این تحریمها را هم مثل دفعات پیش از سر خواهید گذراند . نه بابا ، این تو بمیری دیگه از اون تو بمیریها نیست . دولتهای خارجی پس از تظاهرات ملیونی جنبش سبز از عمق «حمایت مردمی » از شما مطلع شدند و اینبار تحریمها را جدی گرفته اند . ماجرای سه پلشک آید و زن زاید و مهمان از در آید شده ، نه؟ در داخل که همراه مشتی اراذل و اوباش خود با کل ملت ایران درگیر شده اید ، از خارج هم که تحریمها بدجوری فشار آور شده .   آقای خامنه ای ، این ایران تا کجا باید ویران شود تا شما دل از قدرت برکنید و مثل مرشد خود «جام زهر را سربکشید»؟ این مردم تا کجا باید فقیر و درمانده شوند تا شما شرتان را از سر شان کم کنید و سوار هواپیمای اختصاصی خود شوید و همراه مجتبی و حداد عادل و باقی اهل و عیال و اسبهایتان به سوریه فرار کنید؟

«دوراندیش»

بیانیه مهدی کروبی در مورد حمله اوباشان به خانه اش

سپتامبر 8, 2010

بسمه تعالی
ملت شریف و آزاده ایران
شما خود ناظر و شاهد بودید که در روزهای گذشته به خصوص در لیالی مبارک قدر، اوباشی با هدایت و سازماندهی عده ای از خدا بی خبر و بی منزلت، با سلاح گرم و سرد بی شرمانه به منزل و مأوای این خدمتگزار کوچک شما حمله آوردند و با ما و همسایه های صبورمان چنان کردند که قلم از شرح و بیان آن عاجز و شرمسار است؛ الحق که این عده قلیل روی شعبان بی مخها و اوباش درباری را سفید کردند و ورقی زرین بر کارنامه ننگین آنها افزودند. در شب های رمضان آداب شریعت را به نام ولایت منکوب کردند و روزه خود را با فحاشی افطار کردند. به سنگ پراکنی بسنده نکردند و تیراندازی کردند؛ از در و پنجره بالا رفتن گویی نمی توانست نمایانگر شخصیت شان باشد که علاوه بر آن، به کتک زدن محافظین مظلوم و وظیفه شناس و برخی دوستان و آشنایان و سلب امنیت از ساکنین منطقه نیز مبادرت کردند؛ شعارهای بی محتوا و عربده کشی های سخیفانه گویی کم بود که فحاشی های خارج از عرف ِ اوباشی را نیز بدان اضافه کردند. رای مردم خوردن و پرسش کنندگان را به گلوله بستن و منتقدان را به زندان انداختن و مطبوعات را دهان دوختن کم بود که رمضان و لیالی قدر را درجمهوری اسلامی سی سال پس از انقلاب اسلامی چنین به خیال تثبیت قدرت خود بی حرمت کردند.
ملت صبور ایران
ظاهر امر چنان است که از خدا بی خبران تازه به قدرت رسیده، یک شهروند منتقد را هدف حمله خود قرار داده اند، اما چه جای انکار است که رفتار سبعانه و سخیفانه آنها،انسان و آزادی انسان و اصل اسلام و انقلاب اسلامی و حیثیت ایران و ایرانی را نشانه گرفته است. که اگر چنین نبود، این همه اتکا به عناصر بی بصیرت و خودسر از چه ناشی می شد ؟! آنها بی شک با مهدی کروبی کاری ندارند، با آرمان انقلاب که همانا آرمان مردم شریف و آگاه، آرمان اندیشمندان و آزاد اندیشان این دیار، آرمان دانشجویان و دانشگاهیان، آرمان جوانان خسته از ریا و تزویر و دروغ، آرمان شهیدان و به خون افتادگان این مرز و بوم بوده است ، سر ستیز و جنگ دارند. امروز همگان آگاهند که این بدخویان بر آنند تا آشیان بلبل را به لانه زاغ و زغن زبون و پلشت خود تبدیل کنند و سکوتی قبرستانی را بر ایران اسلامی حکمفرما سازند.
دستان مردم انقلابی و خداجوی ما را به هر طریق ممکن بسته اند و آن دستانی را که نتوانسته اند ببندند به پشت میله های زندان فرستاده اند و در مقابل اما دست این از خدا بی خبران را چنان باز گذاشته اند تا هر انچه از سبعیت و درنده خویی می توانند را به نمایش بگذارند. از خود می پرسم این انقلاب را چه شده است که امروز قوای امنیتی و انتظامی ودستگاه قضائی و مدیریت این کشور هفتاد میلیونی، در کنترل چندمزدور، این همه ضعف و زبونی نشان می دهند و جهان و جهانیان را به استهزای مردمی با فرهنگ وامی دارند ؟ البته پاسخ روشن است. آنکه از مردم برید راهی نخواهد داشت جزآنکه به چند قداره بند باج گیر دلخوش کند و این سرنوشت آنهایی است که زورگویی را جایگزین مردمسالاری می کنند و آرای مردم را کاغذ باطله می پندارند. به راستی که این عذابی الهی است که آنها را چنین بی آبرو و سویدای وجودشان را بر مردم آشکار کرده و طشت رسوایی شان را از بام انداخته است. طنز ماجرا اما آنجاست که این جماعت قلیل با چنین رفتارهایی سخیف، ساده دلانه گمان می برند که می توانند مهدی کروبی را با بی شرمی ها و اذیت و آزارهای کودکانه شان، در دفاع از مردم و آرمانهای انقلاب مایوس کنند.
مردم شریف ایران
اینجانب از عنفوان جوانی با اتکا و ایمان به خداوند متعال و شاگردی امام راحل در مقابل حکومت طاغوت با همه سختیها و رنجها ایستاده ام؛ و خدای را سپاس و منت می گذارم که تا کنون نیز توفیق آن را داشته ام که بر این عهد و میثاق خویش پایدار بمانم. آنچنانکه زندان و شکنجه های شاه ستمگر، مرا از میدان به در نکرد، مسند صدارت و قدرت نیز همچون عده ای چشمان او را کور نکرد، و اکنون نیز جور و ستم حرمت شکنان موجب تسلیم و سکوت او نخواهد شد. و البته آنکه با آزادی انسان پیمان بندد را چه باک که بر سر این پیمان جان به جان آفرین نیز تسلیم کند و از این زندان سکندر رخت بر بندد و تا ملک سلیمان دست افشان و پای کوبان برود. (more…)

مهندس ، الان موقع آن است که از مردم بخواهید قبضهای برق خود را پرداخت نکنند (دوراندیش)

سپتامبر 8, 2010

مهندس موسوی عزیز ، از اطراف و اکناف کشور خبر میرسد که از اولین آثار حذف یارانه ها قبضهای جدید برقی است که مردم دریافت کرده اند و قیمت برق مصرفی در آن گاه تا دوبرابر افزایش یافته است . مهندس ، الان موقع آن است که اعلام دارید مردم از پرداخت وجوه قبض برق خود خودداری ورزند . این بهترین روش مبارزه منفی است . به خصوص الان که مردم واقعا تحت فشارند و دولت نادان احمدی نژاد نیز بی توجه به بحران اقتصادی قیمت برق را بالا برده است این درخواست شما میتواند با پذیرش عمومی مواجه شود . مهندس ، فرصتهای زیادی را تا کنون از دست دادیم ، نگذارید این فرصت نیز از دست برود.

«دوراندیش»

آنچه گذشت و آنچه لازم است – نامه شجاعانه احمد قابل

سپتامبر 7, 2010

نامه بسیار مهم ، شجاعانه  و بی پرده احمد قابل قبل از احتمال بازداشت مجدد ، به خصوص بخشهای مربوط به خامنه ای خواندنی است . – 16 شهریور

به نام خدای رحمان و رحیم

با توجه به احضارم به محکمه در فریمان و احتمال بازداشت مجدد، گزارش مختصری را از وقایع پس از آزادی موقت، به اطلاع دوستان می رسانم و نکاتی که به گمان من مهم است را در پایان یادآوری می کنم؛

یکم) اولین اقدام پس از آزادی، گزارش آنچه گذشت به دوستان عزیزی بود که با حضور خود و یا تلفنی از آن می پرسیدند. همان که پس از یک ماه، گزارش مکتوبش را در سه قسمت به اطلاع هم میهنان و آزادیخواهان رساندم . اگر مخاطبانی در بین علاقه مندان به حاکمیت هم داشت، طبیعتا برای اطلاع آنان از نتایج اقدامات حکومتیان و آثار آن بر معترضان بود.

شاید افشای برخی رفتارهای قضائی و خصوصا اعدام های خاموش زندان مشهد، که به گمان من مصداقی برای نقض دستور اکید خداوندی در مورد پیشگیری از «إسراف در قتل» است، علتی برای احضار باشد.

دوم) در سالگرد مرحوم دکتر شریعتی، مجلس بزرگداشتی به یاد ایشان و دکتر مصطفی چمران،در منزل یکی از دلسوزان کشور و معترض به سیاست های حاکمیت، در مشهد برگزار شد. جمع کثیری از دوستان بودند و اولین سخنرانی پس از آزادی موقت را تجربه کردم. از تلاش این بزرگان برای «دگر بودن و دگراندیشی» گفتم و از شهیدی مهدی فرودی که باور داشت و می گفت:«خواهی نشوی همرنگ//رسوای جماعت باش». در پایان هم به پرسش های گوناگون دوستان پاسخ دادم.

سوم) در اولین فرصت، مسافر قم شدم تا به زیارت استادی بروم که همیشه به شوق دیدارش راهی قم می شدم. گرچه سخت بود، ولی تاکنون اینگونه دیداری را تجربه نکرده بودم. اشکی که می بایست در روزهای آغاز رحلتش می ریختم و نگذاشتند بریزم، گویی پشت سدی مانده بود و اکنون مجالی یافته بود تا برگونه ها جاری شود. خدایش در بهشت برین جایگاهی بلند دهد که انسانی بود پاک و مهربان و بلند مرتبه.

پس از آن کار دشوار دیگری داشتم. دیدار با خانواده ی مرحوم استاد خصوصا دوستان عزیزم حضرات حاج احمد آقا و حاج سعید آقا که همیشه چون پدر، شاد و با نشاط بودند و الآن از غم هجران پدر و مادر، تکیده بودند و لطف ستمگران به تازگی در قالب یورش به دفتر مرحوم پدر و غارت شهریه ی طلاب و نهایتا بستن دفتر مراجعات پیروان آن مرجع بزرگ، چهره نموده بود.

ساعتی بعد، باید در اندرونی بیت مرحوم استاد، در جمع خانم هایی که برای دعا جمع شده بودند، حاضر می شدم. دخترخانم ها و عروس خانم های مرحوم استاد و برخی علاقه مندان ایشان که برای آزادی زندانیان سیاسی، جلسه ای هفتگی را براه انداخته بودند و اکنون یکی از ثمرات دعای خود را (اگرچه موقت) می خواستند ببینند.

این دشواری را با اشک ریزان سپری کردم. نتوانستم سخنرانی کنم و تنها چند جمله ای بابغضی در گلو گفتم. خیلی دشوار است در جمعی که مظهر عاطفه ها(و البته عقلانیت، یعنی زنان) نشسته اند و غمزده ی رحلت پدر و مادر یا مرجعشان اند و نگاهشان به تو، نگاهی به بازمانده ای سببی است، یعنی تو را شاگرد عزیزترین فرد زندگی شان می دانند، حاضر شوی و از استاد نگویی!! کمی گفتم و هزاران ناگفته را در دل نگه داشتم، چرا که وقت و حال، مجال گفتن نمی داد.

سوم) در قم به دیدار مراجع ارجمند و اصلاح طلب، آیة الله موسوی اردبیلی و آیة الله صانعی و فقیه ارجمند جناب آقای بیات زنجانی رفتم. برخی از فقهاء و مجتهدان جوان تر همچون آقایان؛ موسوی تبریزی، محمد صادق کاملان، محمد عبداللهیان، محمدعلی ایازی و ابوالفضل موسویان را نیز ملاقات کردم.

چهارم) قبل از رسیدن به قم، درنگی در تهران داشتم. دیدار با برادری که دوست صمیمی و دلسوز من بوده و هست. همو که از روز حضور در محکمه، ندیده بودمش و همو که از اتفاقات پیوسته با آن دیدار، دلش گرفت.

دوستانی که از توقف چند ساعته ی من در تهران (در دو نوبت، قبل از رفتن به قم و پس از بازگشت)اطلاع یافته بودند، مرا با حضور خود شرمنده کردند. دوست عزیز و مجتهد ارجمند، حضرت آقای عبدالله نوری (که حقیقتا عبد خدا است و لطفش شامل حال همه ی دگراندیشان است) زحمت کشیدند و همراه برخی دوستان آمدند. دوستان حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و برخی دوستان صمیمی دیگر نیز دیدارشان برایم مغتنم بود. (more…)

دادگاه شیوا نظر آهاری ،روزنامه نگار و فعال حقوق بشر برگزار شد

سپتامبر 4, 2010

دادگاه شیوا نظر آهاری، روزنامه نگار و فعال حقوق بشر امروز شنبه ۱۳ شهریور ماه در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی پیر عباسی برگزار شد .

به گزارش کلمه، این فعال حقوق بشر ۲۶ ساله که از به یک سال پیش در زندان اوین به سر می برد امروز به اتهام محاربه ، تبانی و اجتماع برعلیه امنیت ملی ، اخلال در نظم عمومی و تبلغ علیه نظام محاکمه شد .

این دادگاه که با حضور محمد شریف وکیل این زندانی و خانواده نظر آهاری برگزار شد با طرح اتهامات و شنیدن دفاعیات شیوا و وکیلش ادامه یافت. شیوا نظر آهاری در این دادگاه که یکی از اتهاماتش محاربه از طریق ارتباط با سازمان منافقین اعلام شده بود ، ضمن ابراز انزجار از این سازمان گفت که هرگز ارتباطی با این سازمان نداشته و هر گونه ارتباط خود را با این سازمان رد می کند .این اتهام را از اساس بی پایه می داند و نه تنها هرگز ارتباطی با این سازمان نداشته که همواره اعمال این سازمان تروریستی را محکوم کرده است.

همزمان با برگزاری دادگاه شیوا نظر آهاری ، دادگاه سعید حائری دیگر عضو کمیته گزارشگران حقوق بشر نیز برگزار شد.

به گفته شاهدان عینی، شیوا را با دست بند به دادگاه آوردند . این عضو کمیته گزارشگران حقوق بشر بعد از دادگاه دوباره به بند نسوان زندان اوین بازگردانده شد .

شیوا نظرآهاری روزنامه نگار و عضو کمیته گزارشگران حقوق بشر، که در دوران حبسش بیش از ۱۰۰ روز را در سلول‌های انفرادی گذرانده است .اکنون در انتظار صدور حکم به سر می برد .

وی در سال ۸۸ و درست یک روز بعد از انتخابات جنجال برانگیز دهم دستگیر و روانه زندان اوین شد .اما پس از سه ماه با قرار وثیقه دویست میلیون تومانی آزاد شد .اما طولی نکشید که وی بار دیگر در ۲۹ آذرماه وقتی برای شرکت در مراسم تشییع جنازه آیت الله منتظری عازم قم بود دستگیر و زندانی شد .

خانواده شیوا نظر آهاری از کارشناس پرونده وی و همچنین قاضی پیر عباسی در خواست کرده اند که با صدور قرار وثیقه زمینه آزادی موقت شیوا را تا صدور حکم وی امکان پذیر کنند .


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: