Posts Tagged ‘کربوی’

بخشی از مقاله ایرج مصداقی در مورد موسوی و برخورد او با جنایات رژیم در دهه شصت

ژوئن 24, 2011

برگرفته از این مقاله :

 

در مهرماه ۱۳۶۰ در حالی که دولت جمهوری اسلامی يکی از گسترده‌ترين سرکوب‌های تاريخ معاصر را سازمان داده و اعمال اين دولت افکار عمومی بين‌المللی را سخت تکان داده بود ميرحسين موسوی به عنوان وزير امورخارجه با شرکت در سی و ششمين مجمع عمومی سازمان ملل متحد در پاسخ به ادعای نقض حقوق بشر در ايران می‌گويد:
«مردم به مدعيان حقوق بشر که دست‌های خود را به خون انسان‌های مستضعف فرو کرده‌اند، به ديده تمسخر می‌نگرند… هم اکنون در کشورهای مستضعف چهره تازه بشريت در حال تولد است و اين چهره بسيار متفاوت از آن سيمايی است که امريکا تصوير می‌کند…. ما مصمم هستيم که در روش خود کوچک‌ترين لغزشی به شرق يا غرب نداشته باشيم. به عنوان نماينده دولت انقلابی جمهوری اسلامی به همه مستضعفان زمين نويد می‌دهم که يک ميليارد مسلمان زير سلطه جهان در حال قيام اند و اسلام برکات سازنده خود را دوباره به صحنه آورده است»

http://www.etemaad.ir/Released/88-03-05/296.htm

ميرحسين موسوی در همان‌ موقع با روزنامه نيويورک تايمز نيز به گفتگو پرداخت. وی در پاسخ به اتهامی در مورد «اعدام های چند ۱۰ هزار نفری در ايران» به نيويورک تايمز گفت؛
«اصولاً اگر می‌خواستيم چنين کشتارهايی انجام دهيم، انقلاب صد درصد شکست می‌خورد. در ايران هر کس اعدام می‌شود، بلافاصله مشخصات وی، جرائم و تمام ويژگی هايش اعلام می‌شود.»

منظور موسوی در مهرماه ۶۰ اين بود که نام کودکان ۱۴- ۱۵ ساله‌ای را که مقابل جوخه‌های اعدام قرار می‌دادند با افتخار در روزنامه‌هايشان با شرح و تفضيل منتشر می‌کردند. او اشاعه‌ی جو رعب و وحشت و اعمال شعار ضد بشری «النصر بالرعب» را جزو افتخارات دولت جمهوری اسلامی می‌دانست.

همچنين در مهرماه ۶۰ موسوی به عنوان وزير امور خارجه در پی درخواست «سازمان عفو بين‌الملل» برای بازديد از زندان‌های ايران، شرايطی را قائل شد که در يکی از آن‌ها از سازمان مزبور خواسته شده بود:

«اصول حقوق اسلامی در قوانين جاری ايران را به رسميت بشناسد تا ثابت کند اين سازمان بازيچه‌ی دست آمريکا و متحدانش نيست».

يعنی سازمان عفو بين‌‌الملل برای آن که اجازه حضور در ايران و تحقيق در زندان‌ها را پيدا کند اول بايستی شکنجه، تعزير، حدود، قصاص، قطع دست و پا، سنگسار، اعدام (به ويژه کودکان و خردسالان)، زجر کش کردن. شلاق زنی در ملاء عام و زندان، پرتاب کردن متهم از بالای کوه و بلندی، گردن زدن، بی‌حقوقی زنان و ديگر مجازات‌های وحشيانه و قرون وسطايی را تحت عنوان «اصول حقوق اسلامی» به رسميت بشناسد تا اجازه حضور در کشور را بيابد!

امروز متأسفم که ميرحسين موسوی و زهرا رهنورد نيز به حبس و زندان خانگی دچار شد‌ه‌اند. خوشحال نيستم که ميرحسين موسوی و مهدی کروبی و همسرانشان به اتفاق بسياری از کارگزاران سابق نظام توسط «چهره تازه بشريت» که ميرحسين موسوی مدعی آن بود، به بند کشيده شده‌اند.

قطعاً موسوی امروز ادعا نمی‌کند که «در ايران هيچ کس به خاطر اعتقادات شخصی‌اش محکوم نمی‌شود و اعدام‌های خودسرانه سازگار با دستگاه قضايی نيست».

قطعاً او و دوستانش که بند کشيده شدند باور ندارند که «جاسوس» و «تروريست» باشند.

ما در دوران دهساله‌‌ی زندان برخلاف ادعای دولت ‌آقای موسوی در گزارش به مجامع بين‌المللی که مدعی بودند «زندان‌های ايران دارای همه گونه امکانات رفاهی ممکن هستند» از حداقل امکانات هم برخوردار نبوديم. اميدوارم آقای موسوی و دوستانشان از حداکثر امکانات رفاهی بهرمند باشند.

چنانچه در صحنه‌ی بين‌المللی هم مشاهده می‌شود امروزه نيز دوباره همان‌ها که پيش‌تر نيز «مدعی حقوق بشر» بودند از حقوق ايشان و دوستانشان دفاع می‌کنند. قطعاً من و ما به کسانی که در بند هستند و به ادعاهای ديروزشان «به ديده تمسخر» نمی‌نگريم. آن‌چه را که در اينجا مطرح می‌کنم نيز از باب تمسخر نيست بلکه يادآوری تاريخ به آن‌هايی است که می‌کوشند حقايق را مخفی کنند.

متأسفم که «چهره‌ بسيار متفاوتی» که ميرحسين موسوی بشارتش را می‌داد دامان او و خانواده‌‌اش را نيز گرفت و آن‌ها نيز مانند بسياری از خانواد‌ه‌های ايرانی از «برکات سازنده اسلام» بهرمنده شده و داغدار و چشم‌نگران عزيزانشان شدند.

ايرج مصداقی

Advertisements

ترفند نوین ارتش سایبری برای مسدود کردن پروفایل فعالین فیسبوک

ژوئن 10, 2010

با تشکر از دوستی که مطلب زیر را برای ما ارسال داشته اند، ما از مطالب ارسالی شما استقبال کرده و پس از تایید هیئت تحریریه همه را در این سایت قرار میدهیم ( ذکر  یک مقاله و خبر  لزوما به معنای تایید اعتقاد و مرام سیاسی نویسنده نیست) :

در دنیای امروز شبکه های اجتماعی نقش مؤثر و عمده‌ای را در امر ارتباطات اجتماعی بر عهده دارند. شبکه‌های مختلف و با توانایی‌ها و کارایی‌های متنوعی همچون: اورکات، توییتر، فرندفید، مای اسپیس و فیس بوک.
در ایران اما نقش این شبکه‌های مجازی به دلیل محدودیت هایی که در امر ارتباطات و آزادی مطبوعات و رادیو تلویزیون وجود دارد، بسیار پر رنگ تر و مفیدتر است. به طوری که شاهد بودیم در ماه های پیش از انتخابات ۸۸ و حوادث یک سال پس از آن، سایت فیس بوک توانست جایگاه رفیعی را در بین همه شبکه های اجتماعی در انتقال اخبار، ویدئوها و عکس ها تصاحب کند و عملاً تبدیل شود به مهمترین شبکۀ اجتماعی و پل ارتباطی میان معترضان به نتایج انتخابات.
تیم سایبری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که پیش از این شرح وظایف دیگری داشت، مسئولیت شناسایی فعالین فیس بوک را برعهده گرفت و همین امر باعث شد نیروی بیشتری را جذب کند. وظیفۀ این نیروها ایجاد پروفایل های جدید و با عناوین و شعارهای سبز بود که بتوانند به راحتی میان معترضان نفوذ کنند.
شرح وظایف این عده به شرح زیر است: (more…)

بیانیه مجمع روحانیون مبارز در مورد اتفاقات 14 خرداد: اتفاق رخ داده لکه ننگی است که اگر با آن برخورد نشود باید در آینده شاهد ضربه‌هایی سنگین‌تر به نظام و ایران باشیم

ژوئن 8, 2010

به نقل از پارلمان نیوز: اینجانب در پیش گروههایی و اشخاصی گناهانی نابخشودنی دارم و احتمال قوی می دهم که پس از من برای انتقامجویی از من به بعض نزدیکان و دوستانم تهمتها که من آنها را ناروا می دانم بزنند و به آتشی که باید مرا بسوزانند آنان را بسوزانند و احیاناً به صورت دفاع از من انتقام مرا از آنها بگیرند… «بخشی از نامه حضرت امام درباره یادگار امام – صحیفه امام ج 17 ص 90»

آنچه در سالروز رحلت حضرت امام(س) و در حرم آن عزیز و هنگامی که جماعت انبوه مؤمنان برای تجدید عهد با امام و نیز ادای احترام به او و با حضور مسؤولان عالیرتبه نظام و انبوه خبرنگاران داخلی و خارجی و میهمانان مراسم رخ داد لکه ننگی است که اگر مسؤولان نظام درصدد برخورد قاطع و خشکاندن ریشه آن برنیایند باید در آینده منتظر ضربه هایی سهمگین تر به نظام و انقلاب و ایران باشیم.

هر چند که برخورد خشن، اهانت آمیز، خلاف ادب اسلامی، قانون و شرع نسبت به مراسم و شخصیت های حقیقی و حقوقی به خصوص آنان که نسبتی استوار با امام و راه او دارند، تازگی ندارد و مجهز بودن آنان به تجهیزاتی که فقط می تواند در اختیار نیروها و نهادهای رسمی باشد و برخورداری آنان از امنیت کامل از سوی دستگاهای قضایی، امنیتی و انتظامی حکایت از سازماندهی شدن این جریان دارد ولی واقعه روز جمعه از این جهت زشت تر از همیشه است که در سالروز رحلت آن بزرگوار و با اهانت به یادگار ارجمندش صورت می گیرد که در حقیقت اهانت مستقیم به شخص امام است.

شخصیت حقیقی حضرت حجة الاسلام و المسلمین آقای حاج سید حسن خمینی به لحاظ علمی، اخلاقی، سیاسی و فکری دارای چنان اعتبار و اهمیت است که می بایست بعنوان سرمایه ارزنده امروز و فردای حوزه های علمی و انقلاب و ایران مورد احترام و تجلیل باشد ولی آن روز آنجا بعنوان نواده مورد علاقه امام و میراث دار خط و راه او و صاحب اصلی عزا حضور داشت و بلوا کنندگان هتاک، اهانت های آشکاری که علی رؤس الاشهاد و نسبت به شخصیت ها و همه چیز و همه کس کردند با عمل ناشایست خود مستقیماً امام را مورد اهانت قرار دادند. امری که به هیچ وجه قابل هضم و پذیرش برای طرفداران امام و هیچ فرد منصفی که به سرنوشت انقلاب و کشور می اندیشد نیست.

آنچه آن روز به جهان مخابره شد چهره نظام ما را مشوه نشان داد و بیشترین و بهترین دستاویز را به کسانی که با امام و راه او و با انقلاب و نظام جمهوری اسلامی سر سازگاری ندارند داد تا سم پاشی کنند.

چگونه است کسانی تنها به خاطر یک مصاحبه یا نامه ای به بازداشتگاه ها گسیل می شوند و کیفرهای سنگین برای آنان مقرر می شود ولی امروز در برابر این جنایت آشکار عکس العمل سریع از سوی دستگاه های مسؤول نمی بینیم. انتظار داریم که قوه قضاییه با احساس مسؤولیت به ریشه یابی این فاجعه و برخورد ریشه ای با آن بپردازد.

مجمع روحانیون مبارز ضمن عرض تسلیت به پیشگاه حضرت بقیة الله اعظم و مردم شریف ایران و بیت بزرگوار حضرت امام از حضور چشم گیر مردم در مراسم سپاسگزاری می کند و همچنین از واکنش سوگمندانه و مسؤولانه شخصیت های بزرگ علمی، سیاسی، حوزوی و دانشگاهی و احزاب و گروه ها و اقشار مختلف مردم در برابر این اهانت نابخشودنی تشکر نموده و همچون میلیون ها عاشق دلسوخته امام و متأثر از این فاجعه دردناک از مراجع بزرگوار تقلید، علما و مدرسان بزرگوار و حوزه های علمیه در سراسر کشور انتظار دارد در برابر این اهانت بی سابقه به ساحت مقدس حضرت امام و بیت رفیع آن حضرت و در حقیقت اهانت به انقلاب اسلامی واکنش شایسته نشان دهند.

انما اشکوا بثی و حزنی الی الله

و علیه توکلت و الیه انیب

مجمع روحانیون مبارز

16 خرداد 1389

شیرین نمی خواست برود(نوشته فرشته قاضی)

مه 13, 2010

با تشکر از دوستی که مطلب زیر را برای ما ارسال داشته اند، ما از مطالب ارسالی شما استقبال کرده و پس از تایید هیئت تحریریه همه را در این سایت قرار میدهیم :

رسم است وقتی می خواهند کسی را اعدام کنند، شب قبل به او اطلاع می دهند تا وصیت کند و با خانواده اش خداحافظی؛ اما ساعت ده شب وقتی سراغ شیرین رفتند به او گفتند: “بیا بیرون نام پدرت را اشتباه گفته ای!” شیرین مشکوک شده بود، اما تا پا را بیرون گذاشت درها را پشت سر او قفل کردند و او را کشان کشان بردند.
شیرین نمی خواست برود. می خواست حداقل به او بگویند چرا و به کجایش می برند؟ چرا حتی به او مهلت نمی دهند مقنعۀ زندان را بر سر کند؟ چرا او را با بلوز و شلوار، بدون مانتو و روسری بردند؟…
و روز بعد زندانیان بند پائین، از ضجه های زنی حکایت کردند که فریاد می زد: “من که در دستان شما هستم بگذارید حداقل با خانواده ام خداحافظی کنم. بگذارید برای آخرین بار با دوستانم خدا حافظی کنم. من که نمی توانم فرار کنم . اما بگذارید محض رضای خدا برای آخرین بار صدای مادرم را بشنوم و …..”
حکم اعدام را نه به شیرین و نه به وکیلش ابلاغ نکردند. او را در حالی با دروغ و فریب از بند بیرون کشیدند که سرگرم حل مسأ له ریاضی بود. آخر دو روز دیگر امتحان ریاضی سال پنجم را داشت و در زندان درس می خواند؛ در کلاس نهضت سوادآموزی. مگر نه اینکه قول داده بود به دانشگاه برود و حقوق بخواند و روزی در قامت وکیل از حقوق فرزندان دیارش دفاع کند؟
هم بندان شیرین که تا صبح بیدار و منتظر او نشسته بودند، روز بعد وقتی مسئولان زندان وسایل شخصی شیرین را بردند، مطمئن شدند که شیرین دیگر نفس نمی کشد.
شیرین زندان اوین، در حالی بر بالای دار رقصید که هم بندانش از او به عنوان نماد عشق و آزادیخواهی یاد می کنند؛ از مقاومت و تشنج های هر شبه اش می گویند؛ تشنج هائی که محصول شکنجه های قرون وسطائی انسان نماهائی است که شیرین ایران را تروریست می نامند و خود را نمایندۀ خدا بر روی زمین.
هم بندانش از زنی سخن می گویند که در بدو ورود آنها به بند نسوان اوین، پول کم و لباس هایش را با تازه واردان تقسیم می کرد؛ و از وقت تلفنش می گذشت تا تنها دارائی و امکانش را ارزانی زندانیانی کند که بدان نیاز داشتند.
شیرین به همراه فرزاد، مهدی، علی و فرهاد بر طناب دار بوسه زدند و حاکمیت اسلامی ماند و وحشت از 5 پیکر. حق قانونی فرزندان ایران زمین برای خداحافظی از آنها و خانواده هایشان دریغ شد و اکنون پیکرهای بی جانشان از خانواده هایشان دریغ می شود. حکومتی که ادعای نمایندگی خدا بر زمین و جانشینی امام زمانش را دارد، از اجسادی می ترسد که ناجوانمردانه و در اوج قساوت و بی عدالتی جان از کالبدشان ربوده شد؛ ستاره هائی که به زمینشان کشیدند.
آری؛ چنین حکومتی باید هم بترسد؛ مگر نه این است که صدای فرو ریختن کاخ های سلطنت را شنیده اند؟ و همۀ دعواها، اعدام همۀ شیرین ها ،فرزادها ،برای ماندن است؟ حتی اگر دو روزی بیش در پیش نباشد؟
روایت تلخی دارد سرزمین دردکشیده ما، روایت ضحاک که در مدارس جمهوری اسلامی بارها خواندیم و آن رااز بر شدیم. ضحاک این سرزمین این بار اما با لباس دین برمسند قدرت نشسته است. او این بار در پس جاری ساختن خون پاک ترین و آزاده ترین جوانان ایران زمین، به بقایش می اندیشد غافل از اینکه این بار ما اجازه نخواهیم داد این اعدام ها ، صباحی دیگر به اعدام چند کرد دیگر منتهی شود؛ چند کردی که حکومت آنها را تروریست میخواند. ما از اعدام شیرین و فرزاد ایران سخن خواهیم گفت، از اعدام فرزندان کرد ایران و همۀ شیرین ها و فرهادهائی که دسته جمعی بر دار شدند؛ از ترک و لر و کرد و فارس و سگزی
امروز فرزاد مرا بر دار کردند
شیرین و فرهاد مرا بر دار کردند
کرد و لر و سگزی، جنوبی، آذری را
ایران آزاد مرا بر دار کردند

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/article/2010/may/12//-aa0f07d400.html


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: