Posts Tagged ‘کروبی’

پدیده ای به نام پان ترکیسم چرا و چگونه پیدا شد؟ ( تبریزی )

اوت 30, 2011

با تشکر از دوستی که مطلب زیر را برای این وبلاگ ارسال داشته اند. ذکر  یک مقاله و خبر   به معنای تایید اعتقاد و مرام سیاسی نویسنده نیست و تنها به دلیل مشی دموکرات این وبلاگ است:

چرا در بخش های ترک نشین ایران پدیده ای به نام پان ترکیسم پیدا شده است؟ چرا تورهای گردشگری کشورهای جمهوری ترکمنستان، جمهوری آذربایجان و جمهوری ترکیه پر از مسافران ترک زبان ایرانی است؟ چرا گوش دادن به آهنگ های ترکی استانبولی و آذری و ترکمنی و پافشاری فراوان بر زبان مادری و آموزش به آن زبان، گفتگوی هر روزه گروهی از ترک زبان های ایرانی شده است؟ چرا پیش از انقلاب اسلامی ( بهتر است بگوئیم انتحار اسلامی! ) از نمایان شدن پدیده ای به نام پان ترکیسم در چهره کنونی سخنی نبود و چرا فارس گریزی در میان ترک زبانان ایرانی پیدا شده است؟
************************************************
ایوان پاولوف دانشمند نامدار روسی آزمایشی انجام داده است که آوازه جهانی دارد. پاولوف روزی سگی را گرسنه نگه داشت و هنگام دادن خوراک به سگ زنگوله ای را تکان داد. برای بار دوم نیز که پاولوف می خواست به سگ خوراک دهد زنگوله را تکان داد و برای بارهای دیگر نیز همین کار را انجام داد. برای سگ پاولوف آوای زنگوله برابر شد با خوردن خوراک و خوردن خوراک برابر شد با آوای زنگوله! روزی پاولوف بی آن که به سگ خوراک دهد زنگوله را تکان داد و دید که آب دهان سگ سرازیر شد و سپس پژوهش هائی روی جانوران دیگر و حتی گیاهان و سرانجام انسان ها از سوی پاولوف انجام گرفتند و این چنین بود که ایوان پاولوف قانون ( واکنش شرطی ) یا شرطی شدن را یافت. به یافته های پاولوف اگر یافته های زیگموند فروید دانشمند نامدار اتریشی و بنیانگزار دانش روانکاوی را نیز بیافزائیم دیدگاهی روشنتر درباره رفتار انسان ها خواهیم داشت.

در پرده پندار یک ایرانی ترک زبان و در درون دوزخی به نام ایران زبان فارسی برابر است با سخنرانی های خرسواری به نام خمینی که در سال 57 همه مردم ایران را خر کرد و مردم ایران نیز دست به انتحار اسلامی! زدند. زبان فارسی برابر است با سخنرانی های حضرت ایة الله العظمی دیکتاتور! که مانند طوطی پیاپی می گوید: دشمن، توطئه، دشمن، توطئه، دشمن، توطئه ………. در درون دوزخی به نام ایران برابر قانون پاولوف و یافته های زیگموند فروید زبان فارسی در نهاد ناخود آگاه شنوندگان این زبان برابر است با رژیمی که اقتصاد آن برپایه مفت خواری، بانکداری آن برپایه رباخواری، دادگستری آن برپایه رشوه خواری، کشورداری آن برپایه زورگوئی، فرهنگ آن برپایه خرافات، هنر آن برپایه زوزه کشی و همه تار و پود آن برپایه دروغ و مردمفریبی است. (more…)

Advertisements

تفاوت نخبگان حکومت قذافی و اصلاح طلبان جمهوری اسلامی

اوت 26, 2011

چه فرقی است بین اصلاح طلبان ما و رهبران انقلاب لیبی ؟ یا مصر یا تونس ؟ یک تفاوت اساسی که شاید کمتر کسی بدان توجه کرده باشد به خصوص با انقلاب لیبی در آن است که رهبران انقلاب لیبی هم همچون اصلاح طلبان ما از درون دولت قذافی ظاهر شدند ولی همه در خصوص سرنگونی تام وتمام حکومت او اشتراک نظر داشتند . از همان ابتدا هدف انقلاب را برای مردم روشن کردند که «قذافی باید برود و حکومت او سرنگون شود » . به همین سبب هم مردم بدانان پیوستند و رهبری آنان را پذیرفتند . اما اصلاح طلبان ما هنوز سی سال پس از انقلاب خواستار ادامه جمهوری اسلامی هستند و فقط میخواهند تغییراتی اندک در آن بدهند . آنها ساختار شکن نیستند . یا مانند موسوی میخواهند به عصر طلایی امام خمینی برگردند یا مانند خاتمی با خامنه ای و اصل ولایت فقیه مشکلی ندارند و فقط میخواهند تغییراتی کوچک برای دوام و بقای این حکومت ایجاد کنند .

 بسیاری میگویند اصولا نمیتوان با کسانی که از درون یک حکومت سر بر آورده اند برای سرنگونی آن حکومت همکاری کرد . خیر ، انقلاب لیبی خلاف این را ثابت کرد . مشکل از این نیست که نخبگان یک حکومت هرگز نمیتوانند آن را ساقط کنند ، مشکل در آن است که اصلا ح طلبان ما  بارها و بارها ثابت کرده اند آنها از قماش آن نخبگان نیستند و نمیتوان بدانان امید بست .

«پیروزی نزدیک است »

دوراندیش

ما ایرانیها و آن اعراب

اوت 20, 2011

ما ایرانیها دلمان خوش است که از عربها بهتریم . البته شکی نیست که این نژاد پرستی محض است و به هیچوجه چنین طرز تفکری درست نیست . ولی خوب در همین بالاترین و سایر سایتهای ایرانی به وفور خوانده  ایم و از دوستان شنیده ایم که عربها به پای ایرانیها نمیرسند . به خصوص این امر را من در سلطنت طلبان و معتقدان به نژاد آریایی زیاد میبینم . البته این تخم لق نژاد آریایی را رضا شاه در دهان ما شکاند چون میخواست خودش را به هیتلر بچسباند ، وگرنه در این فلات ایران در طی پنج هزار سال پیش انواع اقوام وارد شده اند که فقط یکی از آنان آریایی بوده اند .

 به هر حال فکر میکنم با انقلابات اخیر دنیای عرب ما ایرانیها درس خوبی گرفتیم . حالا به نظر می آید که اعراب خیلی از ما با غیرت تر هستند . وقتی به شهامت و شجاعت بی همتای مردم سوریه مینگرم ، یا یمنیها ، یا اهالی لیبی ، شرمم میشود . ما اولین انقلاب مدرن خاورمیانه را بر پا کردیم . ما اولین کشوری بودیم که نفتمان را ملی کردیم . ما ایرانیها را اما چه شده است که اکنون ساکت نشسته ایم و ناظر دلیری بی پایان همسایگان عربمان هستیم اما خودمان عین خیالمان نیست که هموطنانمان استخوانشان زیر چکش جمهوری اسلامی له میشود . نه تکانی میخوریم ، نه اعتراضی . دلمان خوش است که پولی در آوریم و کنج خانه ماهواره مان را تماشا کنیم

سخنان اخیر خاتمی در مورد انتخابات

ژوئیه 20, 2011

خاتمی دیروز در دیدار با اعضای انجمن فرهنگی دانشگاه شیراز گفته است : «سیاست ها و روش های غلط تردید نسبت به اصل انقلاب و اسلام ایجاد می کند .» باید به آقای خاتمی گفت صحت خواب . تردید؟؟؟ آقای خاتمی عزیز سالهاست این مردم این جمهوری خونریز را نمیخواهند ، شما صحبت از تردید میکنید؟

موضع دولت اسرائیل در برابر انقلاب سوریه حمایت از بشار اسد است

ژوئیه 1, 2011

اگر دقت کرده باشید در ماههای اخیر که ملت قهرمان سوریه با دست خالی در برابر آدمکشان مسلح به تانک و توپ بشار انقلاب کرده اند دولت اسرائیل خفقان مرگ گرفته و یک کلمه در مورد حمایت از مردم سوریه حرف نزده . این همان دولتی است که خوراک روزمره اش حمله های سیاسی به دولتها و ملتهای عربی است و روزی نیست که سیاستمدارانش بر علیه اعراب و دولتهای عربی حرفی نزنند .

 اسرائیل تا کنون افتخارش در برابر دولتهای غربی این بود که ما تنها کشور دموکرات منطقه هستیم و اگر شما اسرائیل را از دست بدهید تمام منطقه در در آتش دیکتاتوری عرب خواهد سوخت و جریان نفت از خاورمیانه خواهد خشکید. شما ما را احتیاج دارید که همچون سرباز شما در منطقه عمل کنیم و این دیکتاتورهای خونریز را هر ازگاهی ادب کنیم  . اما حالا که انقلابهای دموکراتیک مصر و تونس خلاف این را ثابت کرده است سران دولت اسرائیل خفقان گرفته اند . آیا شنیده اید اینها حتی یکبار از قیامهای ملتهای عرب بر علیه دیکتاتورها حمایت کرده باشند . خیر! دلیل هم خیلی روشن است .

 اسرائیل نمیخواهد کشورهای منطقه به دموکراسی دست یابند. دیکتاتورهای خونریزی مثل مبارک و بشار دوستان واقعی اسرائیل به شمار میروند چون این کشور را با وجود همه سرکوبهایی که درحق فلسطینیها میکند با رفتار خود روسفید میکنند . اسرائیل عاشق این دیکتاتورهاست . با مترسک کردن آنها برای مردم خودش ملت اسرائیل را به صورت یک ملت مسلح و ضد عرب نگاه میدارد و در عین حال  با انگشت اتهام به سمت آنان گرفتن از دولتهای غربی باج دموکراسی میگیرد .

 اگر اسرائیل واقعا نیت خیری داشت الان باید اولین کشوری می بود که به حمایت از قیام مردم سوریه بر میخاست و سروصدایی بر پا میکرد . ولی خیر، اگر از سنگ صدا در آمد از رهبران اسرائیل و لابی قدرتمند آمریکایی آن هم صدا در آمد . پر بیجا نیست بگوییم که حتی امکان دارد اسرائیل به صورتهای گوناگون و مخفی سعی میکند که قیام مردم سوریه فروکش کند. شاید حتی مستقیما مانند جمهوری اسلامی به آدمکشان بشار کمک هم میکند . به هر حال این دو دولت افراطی منطقه ، جمهوری اسلامی و اسرائیل ، هر دو در دوام حکومت جنایتکار بشار اسد منافع مشترکی دارند .

تحریم کنیم یا نه ؟ اندر حکایت تحریم انتخابات در جمهوری اسلامی !

ژوئن 30, 2011

هربار دوستان گفتند تحریم کنیم اتفاقی افتاد که روسیاهی به تحریم کنندگان ماند . انتخابات خاتمی را تحریم کردند و خاتمی به ریاست جمهوری رسید و تغییراتی داد که دیگر هرگز جمهوری اسلامی به دوران قبل از او بازنگشت که نگشت هرچه هم خامنه ای تلاش کرد . گفتند انتخابات ریاست جمهوری را تحریم میکنیم که دیدیم این انتخابات و شرکت مردم در آن منجر به جنبش سبز شد که بزرگترین جنبش مردمی ضد حکومت در سی ساله اخیر بوده است .

 حالا هم دوستان باز راه افتاده اند که تحریم میکنیم . آنان که صحبت از تحریم میکنند هنوز نیاموخته اند که  مبارزه سیاسی با یک حکومت توتالیتر مثل جمهوری اسلامی فقط یک راه ندارد . هزار تاکتیک مختلف برای استراتژی سرنگونی این حکومت باید به کار رود که یکی از آنها هم استفاده از هر موقعیت انتخاباتی است که این رژیم فراهم می آورد . میدانیم که انتخابات آزاد نیست ، میدانیم که همه کاندیداهای مناسب را حذف میکنند ولی با همانهایی هم که میمانند میتوان یک نهضت سبز به راه انداخت همانطور که دیدیم . اما دوستان هنوز تجربه نگرفته اند و باز نواهای تحریم بلند شده است . همانطور که گفتم مبارزه هزار راه دارد ویکی از شیوه های مبارزه هم شرکت در انتخابات مجلس و حمایت از کاندیداهایی است که کمتر ارتجاعی هستند . ممکن است اینبار نتیجه ای ندهد ولی آیا کسی میتوانست پیش بینی کند انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 منجر به جنبش سبزمی شود ؟ شاید اینبار هم نتیجه ای دیگر به دست آید . به هر حال هر اقدامی از خانه نشستن و در به روی خود بستن بهتر است .

«پیروزی نزدیک است»

«دوراندیش»

بخشی از مقاله ایرج مصداقی در مورد موسوی و برخورد او با جنایات رژیم در دهه شصت

ژوئن 24, 2011

برگرفته از این مقاله :

 

در مهرماه ۱۳۶۰ در حالی که دولت جمهوری اسلامی يکی از گسترده‌ترين سرکوب‌های تاريخ معاصر را سازمان داده و اعمال اين دولت افکار عمومی بين‌المللی را سخت تکان داده بود ميرحسين موسوی به عنوان وزير امورخارجه با شرکت در سی و ششمين مجمع عمومی سازمان ملل متحد در پاسخ به ادعای نقض حقوق بشر در ايران می‌گويد:
«مردم به مدعيان حقوق بشر که دست‌های خود را به خون انسان‌های مستضعف فرو کرده‌اند، به ديده تمسخر می‌نگرند… هم اکنون در کشورهای مستضعف چهره تازه بشريت در حال تولد است و اين چهره بسيار متفاوت از آن سيمايی است که امريکا تصوير می‌کند…. ما مصمم هستيم که در روش خود کوچک‌ترين لغزشی به شرق يا غرب نداشته باشيم. به عنوان نماينده دولت انقلابی جمهوری اسلامی به همه مستضعفان زمين نويد می‌دهم که يک ميليارد مسلمان زير سلطه جهان در حال قيام اند و اسلام برکات سازنده خود را دوباره به صحنه آورده است»

http://www.etemaad.ir/Released/88-03-05/296.htm

ميرحسين موسوی در همان‌ موقع با روزنامه نيويورک تايمز نيز به گفتگو پرداخت. وی در پاسخ به اتهامی در مورد «اعدام های چند ۱۰ هزار نفری در ايران» به نيويورک تايمز گفت؛
«اصولاً اگر می‌خواستيم چنين کشتارهايی انجام دهيم، انقلاب صد درصد شکست می‌خورد. در ايران هر کس اعدام می‌شود، بلافاصله مشخصات وی، جرائم و تمام ويژگی هايش اعلام می‌شود.»

منظور موسوی در مهرماه ۶۰ اين بود که نام کودکان ۱۴- ۱۵ ساله‌ای را که مقابل جوخه‌های اعدام قرار می‌دادند با افتخار در روزنامه‌هايشان با شرح و تفضيل منتشر می‌کردند. او اشاعه‌ی جو رعب و وحشت و اعمال شعار ضد بشری «النصر بالرعب» را جزو افتخارات دولت جمهوری اسلامی می‌دانست.

همچنين در مهرماه ۶۰ موسوی به عنوان وزير امور خارجه در پی درخواست «سازمان عفو بين‌الملل» برای بازديد از زندان‌های ايران، شرايطی را قائل شد که در يکی از آن‌ها از سازمان مزبور خواسته شده بود:

«اصول حقوق اسلامی در قوانين جاری ايران را به رسميت بشناسد تا ثابت کند اين سازمان بازيچه‌ی دست آمريکا و متحدانش نيست».

يعنی سازمان عفو بين‌‌الملل برای آن که اجازه حضور در ايران و تحقيق در زندان‌ها را پيدا کند اول بايستی شکنجه، تعزير، حدود، قصاص، قطع دست و پا، سنگسار، اعدام (به ويژه کودکان و خردسالان)، زجر کش کردن. شلاق زنی در ملاء عام و زندان، پرتاب کردن متهم از بالای کوه و بلندی، گردن زدن، بی‌حقوقی زنان و ديگر مجازات‌های وحشيانه و قرون وسطايی را تحت عنوان «اصول حقوق اسلامی» به رسميت بشناسد تا اجازه حضور در کشور را بيابد!

امروز متأسفم که ميرحسين موسوی و زهرا رهنورد نيز به حبس و زندان خانگی دچار شد‌ه‌اند. خوشحال نيستم که ميرحسين موسوی و مهدی کروبی و همسرانشان به اتفاق بسياری از کارگزاران سابق نظام توسط «چهره تازه بشريت» که ميرحسين موسوی مدعی آن بود، به بند کشيده شده‌اند.

قطعاً موسوی امروز ادعا نمی‌کند که «در ايران هيچ کس به خاطر اعتقادات شخصی‌اش محکوم نمی‌شود و اعدام‌های خودسرانه سازگار با دستگاه قضايی نيست».

قطعاً او و دوستانش که بند کشيده شدند باور ندارند که «جاسوس» و «تروريست» باشند.

ما در دوران دهساله‌‌ی زندان برخلاف ادعای دولت ‌آقای موسوی در گزارش به مجامع بين‌المللی که مدعی بودند «زندان‌های ايران دارای همه گونه امکانات رفاهی ممکن هستند» از حداقل امکانات هم برخوردار نبوديم. اميدوارم آقای موسوی و دوستانشان از حداکثر امکانات رفاهی بهرمند باشند.

چنانچه در صحنه‌ی بين‌المللی هم مشاهده می‌شود امروزه نيز دوباره همان‌ها که پيش‌تر نيز «مدعی حقوق بشر» بودند از حقوق ايشان و دوستانشان دفاع می‌کنند. قطعاً من و ما به کسانی که در بند هستند و به ادعاهای ديروزشان «به ديده تمسخر» نمی‌نگريم. آن‌چه را که در اينجا مطرح می‌کنم نيز از باب تمسخر نيست بلکه يادآوری تاريخ به آن‌هايی است که می‌کوشند حقايق را مخفی کنند.

متأسفم که «چهره‌ بسيار متفاوتی» که ميرحسين موسوی بشارتش را می‌داد دامان او و خانواده‌‌اش را نيز گرفت و آن‌ها نيز مانند بسياری از خانواد‌ه‌های ايرانی از «برکات سازنده اسلام» بهرمنده شده و داغدار و چشم‌نگران عزيزانشان شدند.

ايرج مصداقی

با جنایات اصلاح طلبان در دهه شصت چگونه باید برخورد کرد؟

ژوئن 19, 2011

همه میدانیم و قابل انکار نیست  که بزرگترین جنایات جمهوری اسلامی در دهه شصت اتفاق افتاد . در سال 60 به گواهی بعضی آمار بیش از پنج هزار نفرطی چند ماه در زندانهای جمهوری اسلامی قتل عام شدند . خیلی از آنها که در سال شصت کشته شدند زیر 18 سال داشتند . در آن موقع جمهوری اسلامی هنوز در آدمکشی بسیار بی تجربه بود و روز روشن جلوی چشم همه آدم میکشت .  به خاطر داریم که هر روز روزنامه ها لیست طویلی از اعدام شدگان در هر شهر با ذکر نام تک تک اعدام شدگان چاپ میکردند . در سال 67 هم بیش از سه هزار نفر به دستور مستقیم خمینی قتل عام شدند . آن موقع جمهوری اسلامی اندکی «فرهیخته تر» شده بود و یاد گرفته بود که نام اعدام شدگان را در روزنامه ها ذکر نکند در نتیجه کشتار سال 67 مخفیانه انجام شد ولی اکنون همه به جزئیات وحشتناک آن کشتار نیز آشنا هستند .

 تمامی اصلاح طلبانی که اکنون در صف مخالف با جمهوری اسلامی جا دارند ، از گنجی تا خاتمی و موسوی و کروبی و اردبیلی و صانعی و غیره ، در آن موقع از سران جمهوری اسلامی بودند . این جنایات با آگاهی و حمایت کامل این افراد انجام شد و هیچ کدام از آنان کوچکترین اعتراضی که نکرد هیچ ، همه حمایت هم کردند . البته اکنون که به موضع مخالف غلطیده اند و همان تیغه اعدام بر گلویشان مالیده میشود شاید ادعاهایی داشته باشند ولی روزنامه ها و مدارک آن سالهای تاریک موجود است و نمیتوانند شراکت خود در آن جنایات را انکار کنند . از میان همه اینها تنها یک نفر جرئت مخالفت کرد ، آن هم منتظری بود که حسابش را رسیدند و یکی از اینان حتی انگشت کوچک خودش را به حمایت از او بلند نکرد .

 مسئله این است که اکنون در مقابل آن جنایات چه موضعی باید گرفت ؟ از طرفی باید د رنظر داشت که در مقطع فعلی انقلاب سبز ، اصلاح طلبان تنها گروه مخالفی  هستند که هنوز در داخل ایران  موجودیت دارند و میتوانند مردم را به خیابان بکشانند و تا حدی با حکومت چانه بزنند . در نتیجه آنان بخشی از جبهه متحد ضد خامنه ای محسوب میشوند . به نظرم منطقی نیست که در این زمان به جای توجه به مبارزه اصلی  به سابقه آنان بپردازیم . در لحظه فعلی جنبش سبز به حمایت اصلاح طلبان نیز احتیاج دارد . بهترین سیاست آن است که با حفظ انتقاد خود به رفتار کریه  آنان در دهه شصت ،و فراموش نکردن آن جنایات ، آنان را نیز بخشی از جنبش سبز به حساب آورد . دوستانی که با فراموش کردن  اهمیت مبارزه فعلی به فکر انتقام گیری از جنایات دهه شصت هستند اشتباه بزرگی میکنند . اکنون موقع تصفیه حساب نیست . زمان جواب دادن به آن جنایات نیز فرا خواهد رسید اما نه حالا.  این امر باید پس از سرنگونی جمهوری اسلامی و در یک محیط دموکراتیک و در دادگاههای صالح انجام شود نه در حال حاضر که  همه در گیر مبارزه ای حیاتی برای نجات ملت ایران هستیم .

آینده جنبش سبز در گرو دو چیز : رهبری قاطع و شعار روشن

ژوئن 17, 2011

مدتهاست که جنبش سبز از شعار رای من کو گذشته . باید در نظر داشت که جنبش سبز یک جبهه متحد از انواع نیروهای مخالف رژیم است که از نیروهای اصلاح طلب تا نیروهای سکولا ر را شامل میشود . نیروهای اصلاح طلب این جنبش با فعالیت در درون جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن مشکلی ندارند و اصولا ساختار شکن و خواهان سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی نیستند . اما بر اکثریت ملت ایران دوسال پس از سرکوبها ، زندانها و شکنجه ها روشن شده است که این رژیم توان اداره ایران را ندارد و ما را به قهقرا میبرد . پول نفت را هدر داده است و سی سال از عمر فرزندان این مرزو بوم را بر باد داده است . در همسایگی ما کشور ترکیه با یک دموکراسی افتان و خیزان به جایی رسیده که میگویند اقتصاد آن ظرف ده سال آینده یکی از اقتصادهای اساسی دنیا خواهد شد و اما ما از قبل این جمهوری اسلامی به جایی رسیده ایم که اقتصادمان به کلی متلاشی شده و برای تامین همه نیازهایمان وابسته به چین و سایر کشورهای صادر کننده هستیم .

 به نظر من بدون یک شعار روشن جنبش سبز نخواهد توانست مردم ایران را حول خواستهای خود گرد آورد . در حالی که شاهدیم در همسایگی ما اعراب یکی پس از دیگری با شعارهای روشن که خواستار سرنگونی دیکتاتوریهایشان است به آزادی میرسند ، در حالی که تجربه انقلاب 57 را پشت سر داریم که یک شعار روشن و مشخص که سرنگونی رژیم شاه بود توانست توده های عظیم مردم را متحد کرده وبه خیابانها بکشاند و به دادن قربانیهای بیشمار در راه این شعار تشویق کند اما جنبش سبز نتوانسته یک شعار واحد و یک رهبری قاطع به مردم ایران عرضه کند  تا آنان دلیلی برای آمدن به خیابان داشته باشند .

 از دوسال پیش تا کنون ماهیت جنبش عوض شده است . اکنون جنبش سبز پس از دادن این همه کشته و زندانی و شکنجه شده به کمتر از سرنگونی این جمهوری ظلم و جور راضی نخواهد بود و هر شعاری کمتر از آن مردم را به خیابان نخواهد کشید . برای چه به خیابان بیایند ؟ برای اینکه حد اکثر دوباره آدمی مثل خاتمی به قدرت برسد و هشت سال فرصت سوزی کند؟ مردم دوبار از یک سوراخ گزیده نمیشوند و خود را گول زده ایم اگر تصور میکنیم با شعار درخواست بخشش از خامنه ای خواهیم توانست مردم را به خیابان بکشانیم .

 مشکل اساسی جنبش سبز دو چیز است . عدم مطلق یک رهبری مشخص و قاطع و دوم عدم وجود یک شعار واضح و مشخص . به نظر من این شعار باید سرنگونی جمهوری اسلامی و بلافاصله یک رفراندوم سراسری تحت نظارت سازمانهای بین المللی برای تعیین رژیم آینده ایران باشد . با بلوغ سیاسی مردم ایران بلا تردید یک جمهوری دموکراتیک و مردمی نتیجه این رفراندوم خواهد بو د. همچنین نباید سرخود را شیره بمالیم که هر ایرانی یک رهبر است . همه جنبشهای مبارز مردمی مانند یک ارتش برای مبارزه محتاج یک مرکز رهبری هستند . مثل هر ارگانیسمی در طبیعت ، بدنه جنبش به یک مغز احتیاج دارد . باید قبول کنیم که ما در این زمینه بسیار ناتوان بوده ایم . حد اکثر آنجه توانسته ایم به مردم عرضه کنیم یک شورای هماهنگی راه سبز است که نه اعضا آن مشخص هستند ، نه شعار مشخصی دار د و نه برنامه منسجمی برای مبارزه عرضه کرده است و بی تردید دوام زیادی نیز نخواهد آورد .

 باید همه گروههای اپوزیسیون ایرانی در یک شورای رهبری متحد در خارج کشور گرد هم آیند و نمایندگانی نیز از گروههای اصلاح طلب داخل در این شورای رهبری واحد شرکت داشته باشند . هدف آینده ایران است ،نه تفوق این یا آن گروه . باید گروهها به توافق برسند و این شورای رهبری را تشکیل دهند . یک شورای رهبری خارج از ایران که از دست اندازی دولت جمهوری اسلامی به دور است خواهد توانست به راحتی و با استفاده از وسایل ارتباطی مدرن با مردم در داخل ایران ارتباط برقرار کرده و انقلاب را به سامان برساند . ما از سال 57 بسیار پیشتر رفته ایم . اگر در آن زمان خمینی در خارج ایران با استفاده از رادیوی بی بی سی و نوارهای کاست توانست انقلاب را به نتیجه برساند ما هم با استفاده از ماهواره و رادیو و اینترنت خیلی راحتتر خواهیم توانست جمهوری اسلامی را سرنگون سازیم به این شرط که شعار روشن و رهبری قاطع داشته باشیم .

«دوراندیش»

آخرین اخبار از وضعیت دلخراش مردم سوریه، قتل عام بیرحمانه توسط بعثیها و حمایت جمهوری اسلامی

آوریل 27, 2011

سه روز است که بشار اسد درشهر درعا(و چند شهر دیگردر سوریه ) کشتار میکند . مطابق آخرین اخباری که جسته و گریخته از داخل درعا میرسد . اجساد در خیابانها پراکند ه اند . نیروهای بشار اسد بر بامها مستقر شده اند و به سوی هرکه در خیابان میبینند شلیک میکنند و میکشند . بیمارستان شهر در تسخیر نیروهای بشار در آمده و هرکه برای درمان به سمت بیمارستان بیاید کشته میشود . مغازه ها همه بسته است . آب و غذا در شهر نایاب شده است . خطوط تلفن قطع است . مردم نمیتوانند از شهر فرار کنند چون بشار با نیروهای ارتش خود شهر را محاصر ه کرده و مستقیما به هرکه بخواهد از شهر خارج شود شلیک میکنند . صدها تانک درعا را محاصره کرده اند و خیابانهای شهر در تسخیر نیروهای امنیتی و  تانکهاست . نیروهای بشار خانه به خانه پیش میروند و هرکه را بخواهند دستگیر میکنند .

 این همان فاجعه ای است که حافظ اسد در سال 1982 در  شهر حما بر سر مردم شهر آورد و بیش از بیست هزار نفر را قتل عام کرد . این ارتشی است که به اصطلاح برای نبرد با اسرائیل تجهیز شده ولی مانند ارتش قذافی به جای آن با مردم خود به جنگ برخاسته  .

 رژیم بشار اسد حتی از رژیم صدام نیز خونریزتر و بیرحمتر است.  جمهوری اسلامی از چنین رژیم خونریزی حمایت میکند!

«دوراندیش»

حمایت جمهوری اسلامی از قتل عام مردم بیگناه سوریه به رهبری بشار اسد

آوریل 26, 2011

از سوریه خبر میرسد که تمام وسایل ارتباط جمعی قطع شده است . تلفنهای موبایل ، اینترنت ، حتی بعضی خطوط تلفنی زمینی قطع شده اند . ارتش مشغول قتل عام مردم در شهرهای مختلف است . بشار اسد پسر حافظ اسد نشان داد کم از پدرش ندارد . حافظ اسد در سال 1982 بیش از بیست هزار نفر از مخالفان خود را در عرض چند هفته قتل عام کرد . اکنون بشار دست به کشتاری مشابه زده است . حکومت ایران نیز از او حمایت میکند و چه بسا که تجارب دوسال اخیر را در اختیار او قرار میدهند .

«دوراندیش»

خامنه ای و احمدی نژاد

آوریل 26, 2011

شعری از حافظ برای خامنه ای که اخیرا در متون قدیم کشف شده است

آوریل 26, 2011

هاله گم گشته بر گردد جماران غم مخور
چند صباحی بگذرد این حال لرزان غم مخور

دور گردون گر دو روزی بر مراد تو نگشت
در عوض باشند بقربانت مریدان غم مخور

ای خ رِ غمدیده آرام, از چه گشتی ناامید
کین اَ نِ گندیده چسبیده است به تنبان غم مخور

از خراسان گر به عشق مَهدی آمد لشکری
میشود سر لشکرش مرد ارادن غم مخور

چون تو را جغد است سمبل, پس زتاریکی نترس
حکم دین بوده است نابودی ایران غم مخور

در خیابان گر به شوق کعبه آدم می کشی
سرزنش ها گر کنند از جور رادان غم مخور

گر چه عمامه پر از خون است و اوضاع خیلی خیط
میشود پرواز کرد آن سوی لبنان غم مخور

گر بهار دیگری هم تو بمانی بر قرار
عاقبت جایت بود صحرای سودان غم مخور

بیانیه شورای هماهنگی راه سبز امید برای شرکت در تظاهرات سراسری روز کارگر

آوریل 25, 2011
بسم الله الرّحمن الرّحیمامسال در حالی به استقبال بزرگداشت روز کارگر می رویم که دو نماد پایداری جنبش سبز مردم ایران به همراه همسران همدل و همراهشان در حصر و حبس قرار دارند. دو سال پیش در چنین روزهایی، عزم امواج میلیونی شهروندان، می رفت تا سرنوشت کشور را از دست ناکارآمدانی که جز به بقای خود در قدرت به هر قیمت ممکن نمی اندیشند و استفاده از هر وسیله ای را برای رسیدن به اهداف خود مباح می دانند، بگیرد و صالحانی توانمند بر جای آنان بنشاند. آن روزها که اقتدارگرایان فریبکار بر طبل های میان تهی تبلیغاتی خود می کوبیدند و با وعده های پوچ و دست نایافتنی که به مردمان می دادند رأی می خریدند، کروبی و موسوی از دغل کاری فرصت طلبانه دولتیان پرده برداشتند و ناکارآمدی آن را عیان کردند و جوانان هوشمند و هوشیار سبز این مرز و بوم، نشان «دروغ ممنوع» را در کوی و برزن برافراشتند تا مبادا دروغ گویان بار دیگر بر سرنوشت مردمان رنج کشیده این دیار حاکم شوند. از جمله نگرانی‌هایی که دو سال پیش از این مردم را به تجدید نظر در کناره‌ گیری از سیاست کشانید خطرات بلندمدتی بود که معیشت محروم‌ترین اقشار جامعه را تهدید می‌کرد. اما به زودی معلوم شد که بدون بازسازی خلل‌های ایجاد شده در نظام سیاسی کشور سخن گفتن از بازسازی اقتصادی ممکن نیست، همچنان‌که بدون بازسازی اخلاقی جامعه، بدون به کرسی نشاندن شعار و شعور دروغ ممنوع، بدون نهادینه کردن رعایت امانت، بدون پایبندی به عهدهای انسانی و ایمانی و میثاق‌های ملی، بدون رو کردن به چهره رحمانی اسلام، بدون به رسمیت شناختن حقوق متفاوت انسان‌ها و …ممکن نیست و چنین شد که اکثریت ایرانیانی که از فریبکاری دولتیان خسته شده بودند، ندای آنان را شنیدند و با حضور در پای صندوق های رأی، به دولت دروغ «نه» گفتند. افسوس که اقتدارگران، رأی آنان را همچون سرمایه های دیگرشان دزدید وخس و خاشاکشان نامید، به گمان این که می توان با تکیه بر زر و زور و تزویر، کشور را اداره کرد. (more…)

دعوای خامنه ای و ا.ن . و امید بی پایه ما

آوریل 24, 2011

باز خامنه ای فرمانی داد و احمدی از آن سر پیچید . قبلا به این دعوا توجه ای نمیکردیم چون جنبش سبز گرم بود و امیدوار و پرتوان . اما اکنون حیرانم که در بسیاری سایتها میبینم دوستان به دعوای این دو دیکتاتور چشم امید بسته اند که شاید احمدی نژاد از شر خامنه ای خلاص شود و قس علیهذا . متاسفم که امید دوستان نشان میدهد که جنبش سبز لا اقل اکنون در یک حضیض موقت به سر میبرد و  این باعث شده که چشم بر توان مردم خود ببندیم و به دعوای بالا دستیها امید ببندیم . و  این در حالی است که بیخ گوشمان در جهان عرب دیکتاتورها یکی بعد از دیگری سرنگون میشوند .

 متاسفانه در خیزش سبز از حیث رهبری خیلی کم آوردیم . چشم امیدمان به اصلاح طلبان بود و آنها را برای بار هزارم آزمودیم و دیدیم که از این گروه آبی گرم نمیشود و از این هیزم آتشی بر نمیخیزد . اصلاح طلبان همیشه در پی راهی ناممکن بوده اند . آنها میخواهند درون حیطه جمهوری اسلامی امکان فعالیت داشته باشند و این غیر ممکن است . خاتمی این را آزمود و نتوانست . موسوی و کروبی نیز با امید به عصر طلایی امام خمینی و بازگشت به دوران طلایی وی د رپی آزمودن مجدد این امکان بودند و نتوانستند . آنها تا لحظه آخر منتظر «اجازه وزارت کشور» برای تظاهرات ماندند ، اجازه ای که هرگز صادر نشد و در آخرین لحظاتی که طناب میرفت که بر گردنشان سفت شود درخواست تظاهرات 25 بهمن را کردند ولی دیگر دیر شده بود و شورای رهبری جانشین آنان در خار ج از کشور نیز پس از چند بار تکان خوردن مرد و دیگر حرکتی نکرد . از این بیشتر از اصلاح طلبان امید داشتن بی پایه است . آنها همانند که هستند و هر گز خواهان سرنگونی این بساط نیستند .

 به هرحال ، تاسف من آن است که دوستان اکنون به داستان دورودرازی چون سرنگونی خامنه ای توسط احمدی نژاد دل بسته اند . میخواهم بدانم چه فرقی بین این دو هست ؟ آیا یکی از دیگری بهتر است؟

«پیروزی نزدیک است «

«دوراندیش»

احمدی نژاد زده به سیم آخر، مراسم نوروزی با حضور مهمانان

مارس 28, 2011

آقای خامنه ای کلاتو بگذار بالاتر که بوزینه دست آموزت زده به سیم آخر . مراسم نوروزی با حضور مهمانان خارجی را تماشا میکردم . واقعا این مردک به سیم آخر زده است . فکر میکند با ایرانی بازی در آوردن میتواند خود را از تنگنایی که در آن گرفتار شده نجات دهد . اگر خامنه ای اجازه دهد ایشان و قطبشان آقای مشایی یکشبه ایرانی دبش دبش خواهند شد و بساط اسلام و اسلامیت را به کلی ا زپنجره پرت خواهند کرد بیرون که از قدیم گفته اند آنچه مهم است قدرت است نه اعتقاد و برای حفظ قدرت هزار بازی میتوان کرد .

آیا مهاجرانی و فرخ نگهدار خائنند یا نا آگاه

مارس 27, 2011

مهاجرانی در لند ن لم داده و ادعا میکند که آقای خامنه ای مو لای درزش نمیرود و یک ذره فساد اقتصادی ندارد . همه میدانیم که اینطور نیست و دولت خامنه ای از زیر تا به بالا مطلقا فاسد است و در آمدهای نفتی مملکت را چپاول کرده و بر باد داده است . فرخ نگهدار میگوید فقط باید در چهارچوب قانون اساسی کار کرد و حتی زیر سایه ولی فقیه میشود  دموکراسی داشت حال آنکه همه میدانیم در این قانون اساسی و با وجود ولی فقیه که یک دیکتاتور تمام عیار است نمیشود سخن از دموکراسی گفت . حالا سوال اینست : آیا مهاجرانی و فرخ نگهدار خائنند یا فقط نا آگاه . آیا پس از سقوط ناگزیر جمهوری اسلامی ، فردا در کتابهای تاریخ در باره این دو موجود چه خواهند نوشت ؟

«دوراندیش»

برای پیروزی انقلاب باید ارتش و سپاه به مردم بپیوندند ، مصر ، یمن ، تونس ، لیبی ، رومانی ، ایران

مارس 21, 2011

تجربه همه انقلابهای موفق جهان ثابت کرده است که در مرحله  ای از انقلاب ، پس از کشتار های اولیه و سپس نا امیدی از سرکوب مردم ، به تدریج نیروهای سرکوب از هم میپاشند و گروههای بزرگی از آنان به مردم میپوندند . اینجاست که انقلاب پیروز میشود . همه انقلابهای بزرگ و موفق جهان این روند را طی میکنند . در انقلاب روسیه در سال 1917 ارتش از هم پاشید وبه مردم پیوست . در انقلاب سال 57 ، ارتش شاه به تدریج از هم پاشید و سرانجام وقتی همافرها قیام کردند ارتش به مردم پیوست و انقلاب پیروز شد . در رومانی پس از قیام اولیه مردم در تیمی شوارا و کشتار گسترده سرانجام این ارتش بود که به مردم پیوست و چائوشسکو را دستگیر و اعدام کرد . در چند ماه اخیر در تونس ، مصر و لیبی شاهد بوده ایم که ارتش به مردم پیوسته و باعث پیروزی انقلابهای آنان شده است . در همین ساعاتی که من این را مینویسم در یمن پس از کشتارهای گسترده ارتش یمن به تدریج از هم میپاشد و در همین ساعت واحدهایی از ارتش به مردم پیوسته اند و این به معنای پایان حکومت علی عبدالله صالح است .

و اما در ایران . نیروهای شعبان بی مخ بسیج که میلیشیای سرکوب رژیم هستند بدون پیوستن به مردم به زودی از هم خواهند پاشید چون نیرویی نیستند . اما پیروزی قطعی انقلاب زمانی به دست می آید که بخشهایی از ارتش و به خصوص سپاه که هم اکنون نیز دل خوشی از این دولت ندارند بهانه ای به دست آورند وبه مردم بپیوندند . نیروهای اپوزیسیون در ایران باید یک بخش تلاش و نیروی خود را صرف نفوذ و تبلیغ در ارتش و سپاه کنند و آنان را آماده پیوستن به انقلاب سبز نمایند .

«پیروزی نزدیک است »

«دوراندیش»

به چه زبانی بگویند تورا نمیخواهند؟

مارس 15, 2011

خامنه ای ، ای جلاد ، ای خفاش خون آشام شب ، باز دیدی ؟ چهار شنبه سوری را در خیابانهای تهران و سایر شهرهای ایران دیدی؟ مردم ایران دیگر به چه زبانی بگویند تو را نمیخواهند؟ هنوز فرصت باقی است. تا به سرنوشت چائوشسکو و مبارک گرفتار نیامده ای ، دست زن و بچه ات را بگیر و از ایران فرارکن وگرنه سرنوشتی تلخ در انتظارت است ای پیر خرف.

«پیروزی نزدیک است »

«دوراندیش»

هیچ حکومتی زن و بچه مخالفان را همراه خودشان دستگیر نمیکند

مارس 15, 2011

این آقای خامنه ای نوبرش را آورده است واقعا . هیچ حکومتی حتی دولتهای سوپر دیکتاتور و توتالیتر استالین و هیتلر هم وقتی یکی از رهبران مخالف را دستگیر میکردند زن و بچه آن طرف را همراهش به زندان نمی انداختند . واقعا ننگ بر حکومتی که آن چنان از مخالفان خود میترسد که باید همه خانواده مخالف را به زندان بیندازد تا خیالش راحت شود . نگاه کنید به موسوی و رهنورد، یا کروبی و زنش و فرزندانش ، یا به زودی هاشمی و دختر و پسرهایش . شاید در تاریخ یک حکومت دیگر از این حیث با این سفاک قابل مقایسه باشد و بس و آن امپراتوریهای قدیم چین است که در آنها رسم و سنت این بود که اگر یک مقام دولتی یا مخالف مورد غضب امپراتور قرار میگرفت نه تنها خودش کشته میشد بلکه همه اعوان و انصار و خانوده اش از زن و بچه و دختر و پسر تا فامیل دور ونزدیک هم به قتل میرسیدند تا مبادا یکیشان فردا به خونخواهی آن کشته برخیزد.

«دوراندیش»


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: